|
توجیهاتی برای با حسین نبودن!
|
|
۱۱:۴۳, ۲۲/مهر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/مهر/۹۴ ۲۱:۳۱ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() فَاعذَرَ فی الدَّعوَةِ وَ بَذَلَ مُهجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الضَّلالَه و الجَهالَهِ وَ العَمی و الشَّکِّ و الإِرتیاب الی بابِ الهُدی و الرَّشادِ. (خدایا) او در دعوت خویش، راه عذر و توجیه را بر مخالفان بست. در راه تو خون خویش را نثار کرد، تا بندگانت را از گمراهی، جهالت، کوری، دودلی و شک برهاند و به راه هدایت و رشد و تعالی رهنمون گردد. (شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج6، ص59) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انسان وقتی در اسارت نفس و کشمکش های فرومایه ی دنیوی می ماند، به توجیه گری و بهانه تراشی می پردازد. همه پیامبران آمده اند تا فرصت "بهانه" را از انسان بگیرند تا هیچ کس نگوید : نمی دانستم خداوند در قرآن هدف بعثت پیامبران را اینطور بیان می کنند : لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل تا برای مردم، پس از (فرستادن) پیامبران، در مقابل خدا (بهانه) و حجتی نباشد. کربلا، حجت بالغه است. برای همه آنانی که نتوانستن یا نمی شود را فریاد می زنند، اتمام حجت است. کربلا از نظرگاه سنی "حجت " است و تقریبا هر کس در کربلا می تواند الگوی سنی خود را بیابد: نوجوانان، قاسم، عبدالله بن الحسن. جوانان و میانسالان علی اکبر، عباس، عبدالله و جعفر. پیران، حبیب، عابس و مسلم بن عوسجه. معلولان، مسلم بن کثیر اعرج را زنان، زینب، رباب، و ام وهب را. و حتی کودکان، اصغر و رقیه را. کربلا از این جهت نیز در جنگهای تاریخ اسلام یک استثنا است . همه رنگها نیز در کربلا یافت می شوند: سیاه مانند جون غلام ابوذر و سفید مانند اسلم ترکی. همه گروههای اجتماعی نیز گویی در کربلا نماینده دارند : معلمان، بازاریان، تازه ایمان آورندگان، غلامان و ... کربلا، هر کس را که بخواهد با تکیه بر بهانه ها صحنه حق را رها کند، خلع سلاح می کند. حتی کودک با گریه خویشتن می تواند نقش آفرین باشد. همه حالات انسانی نیز در کربلا چهره و جلوه نموده است : حضور خانوادگی و دسته جمعی، نوعروسان، بیماران و گرفتاران برای مثال عبدالله بن عمیر کلبی و جنادة بن حارث انصاری با خانواده در جبهه حضور یافته اند. کربلا، سرزمین بی بهانگی است : تشنگی، بهانه نجنگیدن و تنهایی، دلیل گریز، تسلیم و ذلت پذیری نیست. اگر بدانی زن و فرزند نیز از قساوت و بی رحمی دشمن مصون نمی مانند و اسارت و رنج در انتظار نشسته است، نمی توان صحنه را رها کرد و مسوولیت را نادیده گرفت. کربلا نشان داد که داغدیدگی و اسارت نیز سلب مسوولیت نمی کند. در زنجیر هم باید خروشید. در تنهایی باید فریاد زد و در همه گاه و همه حال نباید "راه" را رها کرد و نیمه تمام گذاشت. امتداد خون، پیام است و اکمال شهادت، پیام گزاری، روشنگری، رسواسازی ستمگر و نشان دادن چهره مظلوم حقیقت است. کربلا سرزمین سردرگمی و چه کنم، چه کنم نیست! کربلا، پایان بخش سردرگمی و بلاتکلیفی است. تکلیف همه پس از کربلا معلوم است. هرکس در هرکجا، در هر موقعیت و در هر شرایطی باشد، از کربلا ناگزیر است. اگر بپذیریم که کربلا هر روز در ما اتفاق می افتاد (کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا) و هر روز حسین خوبی ها و پاکی ها به کربلای قلب ما می آید و یزید گناه و زشتی در مقابلش صف آرایی می کند. باید از خودمان بپرسیم : چندبار، رها از بهانه و توجیه، این حسین را لبیک گفته ایم؟ حال سوال این است که اگر سال 61 هجری بود، ما الان کجا بودیم؟ آیا واقعا لبیک گفته بودیم و خونمان را پیش روی امام حسین داده بودیم؟ یا اینکه طواف هایمان را با همان قوت ادامه می دادیم و می گفتیم موسم حج است و بعد هم به خانه هایمان می رفتیم؟ یا اینکه مثل "طرماح" هنوز داشتیم گندم به یمن می بردیم؟ یا اینکه ظهر عاشورا اسب مان را برمی داشتیم و می رفتیم؟ ضحاک مشرقی به حضرت گفت : آقا! تا امید پیروزی هست، من با شما هستم ظهر عاشورا گفت : آقا! دیگر امید پیروزی نیست. اسبش را سوار شد و رفت. ما جزء کدام ها بودیم؟ آن هایی بودیم که شب عاشورا صف مان را جدا می کردیم و می رفتیم؟ یا وقتی خبر شهادت مسلم رسید، صف مان را جدا می کردیم و می رفتیم؟ واقعا کجای کار بودیم؟؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در ادامه به توجیهاتی می پردازیم که باعث شد افراد از امام حسین (علیه السلام) جدا شوند :
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت : منبع : کتاب توجیه المسائل کربلا (توجیه ها و بهانه هایی برای با حسین نبودن)، سید علی اصغر علوی سایر تالیفات این نویسنده برای تهیه ی کتاب ها با این شماره تماس بگیرید : 09138500419 |
|||
|
|
۱۱:۳۲, ۲۳/مهر/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
◀ بهانه حج : می خواستم طواف کنم http://forum.bidari-andishe.ir/thread-40...#pid350265 ◀ بهانه تفسیر : می خواستم تفسیر بگویم عده ای تفسیر گفتن را بهانه کردند و از مدینه خارج نشدند. امام را همراهی نکردند. چرا؟ چون تفسیر گفتن که دردسری ندارد. نه یزید با تو کار دارد نه دیگران. وقتی که می خواهی علیه یزید قیام کنی و با ظلم مقابله کنی، اینجاست که باید هزینه بدهیم! تفسیر قرآن در کنار حسین معنا می یابد نه در مدینه. باید تفسیر کربلایی قرآن را شنید نه تفسیر مدنی تفسیر قرآن عاشورا، تفسیر طوفانی آیه هاست نه تفسیر عزلت نشینی و راحت طلبی. اما کسی هم بود که فهمید دیگر موقع تفسیر نظری نیست بلکه موقع تفسیر عملی رسیده است : حبیب، فقیه زمان شناس و مفسر قرآن بود. فهمید در سال 61 زمان تفسیر عزلت نیست. بلکه زمان تفسیر عملی عاشورایی قرآن است، قرآن کربلایی. حبیب زمان را شناخت و فهمید که الان وقت تعلیم قرآن و گوشه نشینی نیست. فهمید الان وقت جهاد و همراهی با ولی خداست. زمان شناس باشیم تا فایده برای ولی خدا داشته باشیم، نه توجیه گر... ◀ بهانه اسلام : اسلام به من نیاز داشت عده ای در کربلا حاضر نشدند و بهانه شان این بود که اگر در کربلا بیاییم، کشته می شویم، در حالی که در این شرایط، اسلام به افرادی ثل ما نیاز دارد. ما باید باشیم تا بتوانیم آیات و احادیث را زنده نگه داریم. باید ترویج علم کنیم و ... مگر اسلام امام حسین (علیه السلام) با اسلام شما فرق می کرد؟؟!! اسلام حسین برای اینکه زنده بماند نیاز به جهاد داشت، نیاز به فداکاری داشت، نیاز به خون داشت. . . بعضی وقت ها اثر خون خیلی بیشتر از اثر علم است. پس این توجیه درست نیست که به بهانه تحصیل علم و یا تدریس علم، جبهه جهاد علیه باطل را خالی کرد. امام حسین رفت تا به خدا برسد، رفت تا جانش را نثار کند. اسلام به امام نیاز داشت، ولی به خون او نیاز داشت ... کسی که آرزوی شهید شدن و جان بازی در راه ما و سعادت ابدی را دارد، با ما رفیق شود که با خواست خدا فردا روانه خواهیم شد : من کان فینا باذلا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فانی راحل مصبحا ان شاءالله |
|||
|
|
۱۷:۰۲, ۲۴/مهر/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
◀ بهانه ترس: از دشمن می ترسیدم شیعیان گرفتار ظلم یزید بودند. امام را به فریادرسی خواندند. امام هم در پاسخ آنان راهی کوفه شد. خود امام در مسیر راه خویش به کوفه، در راه از اشخاص مختلف مدد خواست.
بعضی ندایش را پاسخ داده به او پیوستند مانند زهیر بن قین. برخی هم عذر و بهانه آوردند و اوضاع بحرانی کوفه را یادآور شدند. امام به آنان فرمود : اگر یاری نمی کنید لااقل از این منطقه دور شوید، چرا که هرکه فریاد دادخواهی ما را بشنود، ولی به یاری نیاید، گرفتار دوزخ خواهد شد. یزید قدرت و هیمنه پوشالی عجیبی داشت. رهبر انقلاب درمورد ترس برخی از افراد برای یاری امام حسین می فرمایند : "در حادثه عاشورای امام حسین حتی کسانی مانند عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر که خودشان جزو خاندان بنی هاشم و از همین شجره طیبه اند، جرات نمی کنند در مکه یا مدینه بایستند، فریاد بزنند و به نام امام حسین شعار بدهند. این یک عبرت عجیب در تاریخ است. آنجا که بزرگان می ترسند، انجا که دشمن چهره ی بسیار خشن را از خود نشان می دهد، آنجا که همه احساس می کنند اگر وارد میدان شوند، میدان غریبانه ای آنها را در خود خواهد گرفت، آنجاست که جوهرها و باطن های افراد شناخته می شود. وقتی شخصی مثل حسین بن علی قیام و حرکت کرد که در مقابل دشمن بایستد، عده ای از مردم دور او را گرفتند. ولی وقتی معلوم شد که کار چقدر سخت است و چقدر شدت عمل وجود دارد، یک یک از دور آن حضرت پراکنده شدند و از هزار و اندی آدم که با امام حسین از مکه به راه افتاده یا در بین راه به حضرت پیوسته بودند، در شب عاشورا تعداد اندکی ماندند. که با مجموع آنچه که روز عاشورا خودشان را به حضرت رساندند، 72 نفر شدند." البته ناگفته نماند عبدالله بن عباس و مابقی آقازاده های قریش شمشیرزن و شجاع هم بودند. همان کسانی بودند که در قضیه ی قتل عام حره ی مدینه که سال بعد کربلا اتفاق افتاد، ایستادند و مبارزه کردند. منتها شجاعت ورود در میدان جنگ، یک مساله است و شجاعت مواجه شدن با یک دنیا، یک مسئله دیگر. امام حسین این دومی را داشت. |
|||
|
|
۱۵:۵۱, ۲۵/مهر/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
◀ بهانه زندگی دنیا : می خواستم زندگی کنم در راه حسین (علیه السلام) گاه باید از حلال ها هم گذشت. حبیب از اصحاب سوال کرد : چرا آمدید کربلا؟ جواب دادند : "اتینا لننصر غریب فاطمه" مجدد سوال کرد : لِمَ طلقتم "حلائلکم" ؟ چرا زنانتان را طلاق داده و رها کرده اید؟ و باز جواب اصحاب همان بود : "فقالوا لذلک" همه از حلال دنیای خود گذشتند و همسرانشان را رها کردند برای این اولویت بزرگ : یاری غریب فاطمه. و حتی حلال مباح هم نه، که باید از مستحب و حتی واجب هم گذشت! باید به کعبه پشت کرد و حج وتجب را رها کرد و رو کرد به حسین. مردم در 20 سال زمام داری معاویه طعم تلخ تبعیض ها و ستم ها را چشیده بودند و بسیاری از اونها در فقر و فلاکت مادی و معنوی به سر می بردند. از این رو وقتی که مردم کوفه مطلع شدند امام حسین (علیه السلام) ضد دستگاه اموی قیام کرده است، سیل نامه ها به سوی مکه روانه شد و از امام حسین خواستند تا اوضاع پریشان آنان را سامان دهد. اما دلبستگی مردم به دنیا و اختناقی که حزب اموی ایجاد کرده بود، مانع فداکاری و ایستادگی اونها در مقابل ستمگران شد. طوری که امام حسین در مورد اونها فرمود : الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم. یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قلَّ الدیانون.
مردم بندگان دنیا هستند و دین لقلقه ی زبان شان. حمایت و پشتیبانی شان از دین تا آنجاست که زندگی شان در رفاه است. و آنگاه که در بوته ی امتحان قرار گرفتند، دین داران کم خواهند بود. تو دعای عهد می خونیم : اللهم ان حال بینی و بینه الموت، الذی جعلته علی عبادک حتما مقضیا، فاخرجنی من قبری .... یعنی مرگ می تونه بین یاران حقیقی امام و خود امام فاصله بندازه ان شاءالله که بین ما و امام مان، "مرگ" فاصله بندازه نه "زندگی" خدا نکند که حیات، بین ما و امام فاصله بیندازد. اهل کوفه می خواستند حیات شان بین آنها و امام فاصله اندازد.. |
|||
|
|
۱۳:۵۱, ۲۶/مهر/۹۴
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
◀ بهانه سیاست : می خواستم سیاسی نباشم عده ای در کربلا نیامدند به بهانه اینکه از سیاست دور باشند. نمی شود امام را به عنوان یک رهبر الهی قبول داشت ولی به عنوان رهبر سیاسی قبول نداشت. حقیقت کربلا، سیاست را با دیانت دیدن است. حر در یکی از منازل خود، رفتاری دوگانه و متعارض بروز داد : نماز با امام و شمشیر بر امام. ترجمان رفتار او را شهید آوینی به زیبایی تصویر می کند : "... عجبا آنان (حر بن یزید با سپاهش) نماز را با امام به جماعت می گزارند! اگر او را در نماز به مقتدایی پذیرفته اند، پس دیگر چه داعیه ای بر جای می ماند؟ اگر كسی بینگارد كه جدایی دین از سیاست تفكری است خاص این عصر، دراشتباه است. بیاید و ببیند كه اینجا نیز، نیم قرنی پس از حجه الوداع، همان انگار باطل حاكم است. حكام جور را در همه طول تاریخ چاره ای نیست جز آنكه داعیه دار این اندیشه باشند، اگر نه ، مردم فطرتاً پیشوایان دین را به حكومت می پذیرند و حق هم همین است . اما در اینجا نكته ظریف دیگری نیز هست. ظاهرِ دین، منفكّ ازحقیقت آن، هرگز ابا ندارد كه با كفر و شرك نیز جمع شود و اصلاً وقتی كه دین از باطن خویش جدا شود، لاجرم به راهی اینچنین خواهد رفت ." . . آری نماز را با امام خواندن به حکم دیانت و شمشیر بر امام کشیدن به حکم سیاست در منطق اولیه ی حر، که دین را جدا از سیاست می داند، قابل توجیه است. اما حری که به حقیقت عاشورا رسیده است، راهی برای توجیه این دوگانگی نمی یابد : در منطق عاشورا سیاست عین دیانت است و دیانت هم عین سیاست است. کسانی مثل هرثمه، ربیع بن خثیم (خواجه ربیع) و ... مقابل امام قرار نگرفتند، ولی امام را هم یاری نکرده، ترک کردند... در منطق عاشورا کسی بی طرف نیست. یعنی حتی سیاهی لشگر و تماشاچی بودن هم ممنوع است. هرثمه می گوید : هنگامی که عبیدالله بن زیاد سپاه را به جنگ با حسین (علیه السلام) گسیل داشت، من نیز در میان سپاه بودم. چون به مردم و حسین بن علی و همراهانش رسیدم، منزلی که علی (علیه السلام) موقع رفتن به جنگ صفین ما را در آن فرود آورد و جایی را که از خاکش برداشت، شناختم و سخنی را که بر زبان آورده بود، به یاد آوردم : آه ای خاک! گروهی در تو اجتماع می کنند که بدون حساب به بهشت وارد می شوند! آن گاه از حرکتم ناخشنود شدم. بر اسبم سوار شدم و رفتم تا نزد حسین (علیه السلام) رسیدم. بر او سلام کردم و آنچه از پدرش در آن منزل شنیده بودم بازگفتم. حسین (علیه السلام) فرمود : با مایی یا علیه ما؟ گفتم : ای پسر رسول خدا! نه با توام و نه علیه تو! زن و فرزندم را رها کرده ام و از ابن زیاد بر آنان بیمناکم. حسین (علیه السلام) فرمود : بنابراین از نزد ما بگریز تا شاهد قتل ما نباشی. زیرا به خدایی که جان محمد به دست اوست، هرکس امروز شاهد قتل ما باشد و ما را یاری نکند، خدا او را در دوزخ افکند. من نیز گریزان پیش رفتم تا قتلگاهش از دیده ام پنهان شد. . . پس در منطق اسلام و حسین و عاشورا، وسطی نیست : یا با حقی یا علیه حق! حتی تماشاچی ها، سیاهی لشگرها و ... جزو سپاه باطل اند. چون با هیچی نگفتن تاییدی گذاشتند بر باطل. |
|||
|
|
۱۴:۵۸, ۲۷/مهر/۹۴
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
◀ بهانه عبادت : می خواستم عبادت کنم بعضی ها به بهانه اینکه به عبادتشان لطمه ای وارد نشود، کربلا نیامدند. افرادی مانند ربیع بن خثیم، که در پست قبل اشاره شد. این افراد اسلام را کامل نشناختند. نمی دانند اسلام هم احکام فردی دارد و هم احکام اجتماعی. شهید مطهری در بیان رویکرد افراد نسبت به این دو دسته از احکام اسلامی می گوید : " الآن در اجتماع ما اکثر آنهایی که شور اسلامی دارند، دو دسته هستند: * یک دسته ربیع بن خثیمی فکر می کنند، مثل خواجه ربیع فکر می کنند. اسلام برای اینها عبارت است از ذکر و دعا و نافله خواندن و زیارت رفتن و زیارت عاشورا خواندن. اسلام برای اینها یعنی کتاب مفاتیح و کتاب زاد المعاد. همه اسلام برای اینها در کتاب مفاتیح خلاصه شده است و غیر از این چیزی اساساً وجود ندارد. درست مثل ربیع بن خثیم فکر می کنند؛ اصلًا کاری به دنیا ندارند، کاری به زندگی ندارند، کاری به مقررات اجتماعی اسلام ندارند، کاری به اصول و ارکان اسلام ندارند، کاری به تربیت اسلام ندارند، به هیچ چیز اساساً کاری ندارند. * دسته دوم کسانی هستند که می گویند : عبادت اهمیت زیادی ندارد؛ برو دنبال تعلیمات اخلاقی اسلام، برو دنبال تعلیمات اجتماعی اسلام؛ مسئله عبادت مال بیکارهاست؛ آنهایی که کار مهمتری ندارند باید نماز بخوانند و عبادت کنند اما آدمی که کار مهمتری دارد که دیگر لزومی ندارد عبادت کند!. این هم فکر غلطی است و بسیار بسیار خطرناک. اسلام را همان طوری که هست باید شناخت." . . در یک کلام : از مرز ظریف کفر و ایمان می گفت از آدم و دام های شیطان می گفت در کربُبلا حسین را می کشتند، در گوشه ی حجره، شیخ عرفان می گفت . . . |
|||
|
|
۱۲:۳۹, ۳/آبان/۹۴
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
عده ای از بزرگان که در کربلا حاضر نشدند به خاطر مشکلاتی از جنس معلولیت و کم بینایی و امثال آن بود.
◀ بهانه هایی از جنس نقص عضو : نابینا و علیل بودم اما این بهانه ها و توجیه ها هم قابل قبول نیست، چون کسانی در سپاه امام حسین (علیه السلام) بودند که معلول بودند. * مسلم بن کثیر اعرج، لنگ و از یادگاران جنگ صفین بود، ولی به کربلا آمد و شهید شد. در زیارت ناحیه مقدسه بر وی چنین درود فرستاده می شود : سلام بر اسلم بن کثیر ازدی اعرج ایشان چون در جنگ جمل از ناحیه پا آسیب دید و فلج شد، "اعرج" لقب گرفت. * عبدالله بن عفیف ازدی نابینا بود و از یادگاران جنگ صفین. او نیز کربلایی شد و به قافله شهدا پیوست. با وجود این دو شهید بزرگوار دیگر توجیه نابینایی و معلول بودن از ارزش می افتد. کربلا راه هرگونه توجیه را بست! چشم و پایت را از دست دادی ولی دیگر اعضای بدنت که می تواند نثار عزیز فاطمه شود... توان رزم هم که نداشته باشی، باز پیکرت، آبرویت، حضورت، آن هم با آن سوابق روشن انقلابی، دل گرمی اصحاب خواهد شد و لااقل سیاهی لشگر محبوب خواهی شد. باید با همه ی وجودت برای اسلام باشی حتی . . . "ای سید ما! ای مولای ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام می دهیم. آنچه باید گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت. من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید، همه اینها را من کف دست گرفته ام در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد. اینها هم نثار شما باشد. سید ما، مولای ما! دعا کن برای ما! صاحب ما تویی! صاحب این کشور تویی! صاحب این انقلاب تویی! پشتیبان ما شما هستید! ما این راه را ادامه خواهیم داد. با قدرت هم ادامه خواهیم داد. در این راه ما را با دعای خود با حمایت خود با توجه خود پشتیبانی بفرما." ![]() |
|||
|
|
۱۴:۴۶, ۴/آبان/۹۴
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شهدای کربلا، زنان خود را طلاق دادند تا بیایند در کربلا و مسئولیت خود را انجام دهند. ◀ بهانه خانواده : می خواستم خانواده ام راحت باشند امام حسین (علیه السلام) نیز خانواده اش را آورد تا آنها هم مسئولیتی که در محافظت از دین خدا را به عهده دارند، انجام دهند. با این تفاسیر آیا صحیح است که کسی با بهانه خانواده در کربلا حاضر نباشد؟ آیا طرماح می تواند با توجیه خانواده خیال خود را راحت کند؟ امام به طرماح فرمود : اگر قصد یاری داری، شتاب کن، خدا تو را ببخشاید. طرماح گفت : دانستم به یاری من محتاج است. خب برو! اما زود بیا! وقتی داشت می آمد، آن هم با عجله، گفتند : کجا می روی؟ گفت : یاری حسین! گفتند : بنشین که دارند سرها را می برند! دیر شد! حالا او هم مثل ما باید هرشب زانوی غم بغل بگیرد و با حسرت بگوید : "یا لیتنا کنا معکم..." سوال : خب، کارهایمان را انجام ندهیم؟ بله، انجام بده طرماح! اما تو که دیدی حسین را محاصره کرده اند، تو که دیدی زن و بچه حسین در محاصره اند، زن و بچه خودت از زن و بچه امام حسین مهم تر بود؟؟!! یک وقت است که ندیده ای، اما تو که داستان غربت امام را دیدی! همیشه دعوا سر اولویت بوده و هست! این اولویت ها جهت زندگی ها را مشخص می کند. قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ، فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (توبه، 24) بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما و اموالي كه به دست آورده ايد و تجارتي كه از كساد شدنش بيم داريد و خانه هایی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار اين باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند و خداوند جمعيت نا فرمانبردار را هدايت نمي كند. |
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| اجازهخواستن اجنّه برای همراهی امام حسین | mohammad reza | 29 | 12,716 |
۴/آذر/۹۱ ۱۱:۴۳ آخرین ارسال: مسافر |
|





![[تصویر: besmellah2.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8127576700/besmellah2.jpg)


![[تصویر: 36769_892.jpg]](http://s6.picofile.com/file/8218997268/36769_892.jpg)