|
آیا ارتباط انسان با ملائکه ممکن است!؟
|
|
۱۴:۱۶, ۱۲/آبان/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آبان/۹۴ ۱۴:۱۹ توسط قلب.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
این سوال را می توان از دو جهت مورد بررسی قرار داد: ارتباط فرشتگان با انسان : وقتي به آيات قرآن و روايت بزرگان دين عليهم السلام مراجعه مي كنيم مي بينيم كه ارتباط بين ملائكه و انسان وجود دارد و از جمله امور ضروري در برخي موارد مي باشد. اصل قبول دين بر اين اساس است كه فرشته وحي بر انساني به عنوان پيامبر نازل شده است و با او ارتباط داشته است و آيات خداي متعال و دستورات الهي را بر او نازل مي كرده است. همانگونه كه خداي متعال در مورد نحوه ارتباطش با انسان به اين واسطه گري ملائكه اشاره مي فرمايد : « وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيمٌ » " و هيچ بشرى را نسزد و ممكن نباشد كه خداوند با او سخن گويد مگر به صورت وحى (به القاء نهانى و سريع مطلب بر قلب، بدون وساطت حواس، در خواب يا بيدارى، به استقلال يا به وسيله فرشته) يا (با سخن گفتن به گوش او) از پشت پرده (غيب) يا آن كه رسولى (از فرشتگان) را بفرستد كه به اذن (و نظارت) خودش آنچه را مىخواهد (به ديدن شخص و شنيدن صوت) بر او وحى كند، همانا خداوند والا مرتبه و حكيم است."(1) همچنين روابط ديگري را براي انسان ملائكه در قرآن ذكر مي كند. مانند كمك رساني پنج هزار فرشته در روز جنگ بدر ، به مومنين ، البته به اذن و اجازه خداي متعال. « بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمين » " چرا اگر صبر كنيد و پروا پيشه كنيد و آنها به همين فوريت و جوش و خروش به شما روى آورند، پروردگارتان شما را با پنج هزار از فرشتگان نشاندار يارى مىكند "(2) روابط ديگري نيز براي انسان و ملائكه در قرآن كريم ذكر شده است. مانند ارتباط هاروت و ماروت با انسانها كه براي تعليم سحر به انسانها براي مقابل با سحر اجنه و شياطين، به ميان مردم نازل شده بودند.(3) همچنين از مشاهده ملائكه توسط همسر ابراهيم عليه السلام، در حالي كه از انبياء نبوده است در قرآن كريم سخن به ميان آمده است كه ملائكه به او بشارت فرزندي به نام اسحاق و پس از او يعقوب را مي دهند. « وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوب» "و همسرش ايستاده بود، (از خوشحالى) خنديد پس او را بشارت به اسحاق، و بعد از او يعقوب داديم"(4) و نيز رابطه بين ملائكه و انسانها از اين جهت كه ملائكه مامورين خداي متعال در اداره عالم مي باشند «فَالْمُدَبِّراتِ أَمْرا»"و آنها كه امور را تدبير مىكنند" (5) و انسان هم جزوي از اين عالم هستي است، يك ارتباط ضروري و غير قابل انكار است. همچنين اگر فردي عادي نيز با دوري از گناه و انجام اعمال صالحه خود را به مرتبه اي برساند كه شانيت ارتباط و مشاهده ملائكه را پيدا كند منعي از اين مساله وجود ندارد و امكان مشاهده و ارتباط وجود خواهد داشت. لكن ارتباط به صورت نزول وحي و برخي ارتباطات ديگر ، مخصوص انبياء عليهم السلام بوده و هيچ كس غير از آنها چنين ارتباطي نمي توانند با ملائكه داشته باشند. ارتباط انسان با فرشته : فرشتگان اگر چه موجوداتى پاك و قدسى هستند، لكن در برابر انبيا به خصوص رسول خدا (ص ) و ائمه معصومين و اولياى الهى سر تعظيم فرو مى آورند. لذا گـفـتـنـى اسـت كـه جـمـيـع فـرشـتـگـان خـدمـتـگـزاران اهل بيت رسول خدا (ص ) و شيعيان آنها هستند. چنان كه در حديث وارد است وقتى امير المومنين (عـليـه السـلام) از حـضـرت سـوال كـرد: شـمـا بـرتـريـد يـا جبرئيل ؟ حضرت بعد از اين كه برترى خويش را از جميع ملائكه اعلام كرد، فرمود: و ان المـلائكـه لخـدامنا و خدام محبينا... و تحقيقا فرشتگان خدمتگزاران ما و دوستان ما هستند.(6) امـام خـمـيـنـى (ره ) در يـن بـاره مى يفرمايد: اين كه فرمود: فرشتگان خدمتگزاران ما و خـدمـتـگـزاران دوسـتـان مـا هـسـتـند. گواه است بر آن چه گفتيم كه عالم با همه اجزا و جـزئيـاتـش و نيروهايى كه در عالم است ، چه نيروهاى علمى و چه نيروهاى عملى - چه كار فـرمـا و چـه كـارگـر - هـمـگـى در اختيار ولى كامل است . پس بعضى از فرشتگان ، مانند جـبرئيل و هم رديف هايش ، از نيروهاى علمى و كار فرما هستند، و بعضى از فرشتگان رديف قـواى عـمـلى و نـيـروى كـارگـر هـسـتـنـد، مـانـنـد حـضـرت عـزرائيـل و هم رديف هايش ، و مانند فرشتگان آسمانى و زمينى كه تدبير امور را به عهده دارند، و خدنتگزارى فرشتگان براى دوستان آن بزرگواران نيز با تصرف آنان است ، مـانـند آن كه اگر از انسان در خدمت جزء ديگر قرار گيرد، اين خدمت با تصرف نفس انجام مى گيرد(7) از سلمان نقل شده كه گفت: در خانه حضرت زهرا (س )بودم، ديـدم كـه فـاطمه (س ) نشسته، در آسيايى پيش روى او است و به وسيله آن مقدارى جو را آرد مـى كـنـد: و عـمـود آسيا خون آلود است. و حسين عليه السلام (كه در آن هنگام كودكى شـيـر خـوار بـود) در يك جانب خانه بر اثر گرسنگى به شدت گريه مى كند، عرض كردم: اى دختر رسول خدا (ص )!چندان خود ار به زحمت نيندار و اينك اين فضه كنيز شما است و در خدمت حاضر است ، فرمود: رسول خدا (ص ) به من سفارش نمود كه كارهاى خانه را يـك روز مـن انـجـام دهـم و روز ديـگر فضه انجام دهند، ديروز نوبت فضه بود و امروز نوبت من است . سلمان گويد: عرض كردم من بنده آزاد شده شما هستم ، من حاضر به خدمتم ، يا آسيا كردن جو را به عهده من بگذاريد، و يا پرستارى از حسين (ع ) مناسب تر و نزديگ تـر هـسـتـم، تو آسيا كردن را به عهده بگير، من مقدار از جو را آسيا كردم ، ناگهان نداى نماز شنيدن، به مسجد رفتم و نماز را به رسول خد اص خواندم و پس از نماز، جريان را به على (ع ) گفتم، آن حضرت گريان برخاست و به خانه رفت، و سپس ديديم خندان. رسول خدا (ص ) از علت خنده او پرسيد، عرض كرد: نزد فاطمه (س ) رفتم ديدم فاطمه (س ) بـه پـشـت خوابيده ، و حسين (ع ) روى سينه اش به خواب رفته است. و آسيا در پيش روى او بـى آن كـه دسـتـى آن را بـگـردانـد، خـود بـه خـود مـى گـردد. رسول خدا (ص ) خنديد و فرمود: يـا عـلى ! امـا عـلمـت ان لله مـلائكـه سـيـاره فـى الارض يـخـدمـون مـحـمـدا و آل مـحمد الى ان تقوم الساعه آيا نمى دانى كه براى خدا فرشتگانى است كه در زمين گـردش مى كنند، تا به محمد و آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خدمت كنند، و اين خدمت آنها تا روز قيامت ادامه دارد.(8) پي نوشت : 1. شوري (42) ،آيه 51. 2. آل عمران (3) ، آيه 125. 3. بقره (2)، آيه 102 4. هود(11)، آيه 71. 5. نازعات (79)، آيه 5. 6. شیخ صدوق، عيون اخبار الرضا، تهران، نشر جهان، 1378 هـ.ش، ج 1، ص 262. 7. امام خمينى، مصباح الهدايه، تهران ، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (رحمة الله علیه)، 1372هـ.ش، ص 179. 8. محدث قمى، بيت الاحزان ، ترجمه محمدى اشتهاردى، قم، نشر سپهر ، 1377هـ.ش ، ص 395. نازعات (79)، آيه 5. منبع http://www.pasokhgoo.ir/node/63374 |
|||
|
|
۰:۲۷, ۱/آذر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۴ ۰:۲۹ توسط قلب.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
حضرت ادریس (علیه السلام) (1) طبقات آسمان یکی پس از دیگری طی می شد . صواییل جز نگاه کردن به طبقات و مقامات هیچ کار دیگری نمی توانست انجام دهد . عرش لحظه لحظه از او فاصله می گرفت و کم کم ستارگان و کهکشان ها نمایان می شدند . به روزگار مقرب بودنش نزد خداوند اندیشید و نیز به لحظات زیبای عبادت در بهشت . کاش اصلا اظهار نظر نکرده بود . همه اش تقصیر شمئیل بود . حث خلقت آدم را به میان کشید و بحث سجده نکردن شیطان را . هر کس نظری داده بود او هم گفته بود که شیطان باید آدم را سجده می کرد و در سجده، حمد خدا می گفت و به مقام آدم توجهی نمی کرد تا هم فرمان خدا را عمل کرده باشد و هم به غیر خدا سجده نکرده باشد . بیان همین جمله موجب اخراج او از بهشت شده بود . دیگر وارد آسمان اول شده بود . به سرعت از میان ستارگان و کواکب می گذشت . خدا را حمد می گفت و به مخلوقات عظیم و اسرارآمیز خداوند نگاه می کرد . حضور وجهی دیگر از وجود را در این آسمان آشکارا حس می کرد . آخرین بار مادیات را در گل خلقت آدم و بدن خود آدم دیده بود و اکنون پس از سال ها، دوباره در میان جهان ماده قرار داشت . تنگی این آسمان را با تمام وجود درک می کرد . مثل زندان بود در برابر دشت ها و صحراهای وسیع، تنگ و باریک . در واقع صوائیل در میان جهان مراد زندانی شده بود . به کهشکان زمین نزدیک می شد . وصف زمین را از سایر فرشتگان زیاد شنیده بود . از سابئیل مخصوصا، که از فرشتگان موکل باران بود و گهگاه به دنیای ماده سر می زد . سابئیل، هبوط در زمین را به کوچک شدن و گلوله شدن و ریز شدن و نهایتا فرو رفتن در سوراخ ریز یکی از سنگریزه های بهشت شبیه کرده بود و خالد صوائیل این را با تمام وجود درک می کرد . خورشید از دور دست چشمکی زد . صوائیل حدس زد باید نیا باشد . دوست و همنشین همیشگی اش در بهشت که از موکلان خورشید بود و هر چند وقت یکبار برای انجام ماموریت به این آسمان می آمد و الان به او خوش آمد می گفت . صوائیل گفت: الحمدالله که گناهم مرا از زمره فرشتگان اخراج نکرد . اگر به سرنوشت شیطان دچار می شدم چه می شد؟ ! زمین در پرتو درخشش خورشید دیده نمی شد، و چند صوائیل با حواس غیر مادی خود وجود آن را آشکارا درک می کرد . مستقیم به سمت زمین رفت و وارد جو زمین شد . شهاب سنگ ها را می دید که یکی پس از دیگری وارد جو می شدند و آتش می گرفتند . خدا را شکر کرد که از ماده آفریده نشده است . به سرعت به سمت زمین سقوط کرد و محکم به زمین خورد . برخاست نگاهی به اطراف انداخت . در کنار نخلستان ها باغ های زیتون فرود آمده بود . تنگی دنیا عذابش می داد . فقط ادریس پیامبر بود که می توانست او را باز گرداند . به سوی شهری که می دانست ادریس آنجاست به راه افتاد . پس از لحظه ای که به زمین خورد . دیگر ظاهر انسانی پیدا کرده بود و از آن شمایل سبیط عرشی اش خبری نبود . از میان باغ زیتونی گذشت و با باغبانان سلام و احوالپرسی کرد . باغبانان دست از کار کشیدند و با او مصافحه کردند و هبوط او را به زمین خوش آمد گفتند . (1) صوائیل از آنان خداحافظی کرد و وارد شهر بیت المقدس شد و مستقیما در قدس به سراغ ادریس رفت . ادریس مشغول صحبت در مورد نعمت های خداوند برای عده ای بود . ادریس ورود صوائیل را خوش آمد گفت و او را در صدر مجلس جای داد . معیت سرک می کشیدند تا صوائیل را ببینند . ادریس به صحبتش پایان داد و در کنار صوائیل نشست . تا ساعتی مردم برای پرسیدن سؤال های خود نشستند تا این که همه رفتند . ادریس دست صوائیل را گرفت و به سمت منزل ادریس حرکت کردند و در راه مردم هم به آنان سلام می کردند و عده ای نیز برای مصافحه جلو می آمدند . به منزل رسیدند . ادریس درب را گشود و وارد شد و صوائیل را دعوت نمود و در اتاقی جای داد و خود نیز نشست . صوائیل شرح ماجرای پیش آمده را گفت و از ادریس خواست او را شفاعت کند . ادریس پذیرفت . سه شب پیاپی فرشته و ادریس عبادت کردند و روزها را ادریس روزه می گرفت . شب سوم، ادریس از خداوند برای صوائیل طلب مغفرت نمود . لحظاتی گذشت . ادریس به سمت صوائیل برگشت و فرمود خداوند به تو اذن صعود داد . صوائیل خوشحال شد . به ادریس گفت: دوست دارم محبت تو را جبران کنم . از من حاجتی بخواه . ادریس فرمود: دوست دارم ملک الموت را ببینم و با او انس بگیرم که با یاد او هیچ چیز برایم گوارا نیست . صوائیل دست ادریس را گرفت و به وسط حیاط رفت . اراده پرواز و صعود نمود . دو بال خودش را باز کرد و به ادریس گفت که بر پشتش بنشیند . پرواز کرد و در آسمان دنیا شروع به گشتن نمود . ساعتی گذشت، صوائیل از یکی از فرشتگان موکل از عزرائیل پرسید . گفت که به عرش عروج کرده است . صوائیل اوج گرفت و به سرعت از زمین دور شد و مسیر آمده را برگشت . ادریس محو سیارات و زیبائی های آسمان شده بود . در آسمان چهارم صوائیل از دور عزرائیل را دید . به سمت او شتافت . ادریس به عزرائیل سلام کرد، عزرائیل با چهره ای گرفته پاسخ داد . صوائیل پرسید: چطور است که عزارئیل را گرفته می بینم . عزرائیل گفت: من در عرش بودم فرمان گرفتم که ادریس را ما بین آسمان چهارم و پنجم قبض روح کنم . در تعجب این فرمان بودم که شما را اینجا دیدم . سپس عزرائیل ادریس را قبض روح کرد . صوائیل نگاهی به پیکر بی جان ادریس و نگاهی به روح جدا شده او کرد . هر سه بر عظمت خدای تعالی شکر کردند . صوائیل و عزرائیل به سمت عرش رهسپار شدند و روح مطهر ادریس (علیه السلام) در باغ های سر سبز برزخ جای گرفت . (2) پی نوشت: 1 . بر اساس روایات، در زمان ادریس پیامبر صلی الله علیه وآله مردم با فرشتگان سلام و احوالپرسی و مصافحه می کردند و فرشتگان را می دیدند تا زمان نوح که در آن زمان این موهبت به خاطر معصیت مردم از آنان گرفته شد . 2 . برگرفته از کتاب ینابیع الحکمه، محمد رضا حجازی منبع |
|||
|
|
۹:۴۷, ۱/آذر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۴ ۱۰:۰۵ توسط Bamdaad.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام و سپاس از پست تون
و این نکته رو هم اضافه کنیم که خداوند متعال در قرآن فرموده اند که انسان اشرف مخلوقات هست . پس یقین میابیم که در راس و سلسله مراتب تمامی مخلوقات الهی وجود انسان هست که با تدبیر الهی قرار گرفته و به نوعی بیان گر بالفعلی و در اختیار بودن تمامی مخلوقات و نعمات برای تعالی و بهره مندی آدمی هست . امام صادق ( ع ) نیز حدیثی با این مضمون فرموده اند که انسان با فکر و اراده خویش میتواند کوه را جابجا کند . حدیث فوق نیز نشان دهنده همین موضوع برتری و توانمندی انسان بر سایر مخلوقات میباشد پست دوم جالب بود و تا حالا اونو ندیده بودم . تشکر هر چند لز متن مشخصه که نوشتاری قدمی هست و کمی سنگین ، اما اصل موضوع در خصوص قابلیت مشاهد ملائکه توسط انسان رو میشه درک کرد . ولی یه سوال : در مورد معاصی اشاره شده داستانی وجود داره ؟ شاید حرفی که میزنم مستند و قابل اثبات نباشه ام به نظرم هم اکنون هم هستند انسان های معصومی که همچنان از بنده های خاص الهی میباشند و شاید هم اکنون نیز این ارتباط و توان مشاهده رو دارند . مثالی که تو ذهنمه : در کتاب لاله ای از ملکوت ، شرح حال و زندگانی شیخ جعفر مجتهدی تبریزی درج شده که ایشان در یکی از سالها که روز عاشورا به قصد عزیمت از قم به مسجد مقدس جمکران با پای پیاده بودند ، در اواسط راه ( زمانی که فاصله بین قم و جمکران بیایانی بود ) از شدت حزن و اندوه با ناله ای فریاد زنان رو به زمین کردم و گفتم ای زمین چطور شرمت نشد که حسین ( ع ) را در روی خاک ت سر بریدن ؟؟؟ مرحوم در ادامه میگوید پس از گفتن این جمله و حزن و گریه بسیار ناگهان ندایی از آسمان به من ندا داد که : " ای جعفر از آنجا دور شو " و ایشان بلافاصله از آن محل دور میشوند و در این مشاهده میکند که ابری تیره رنگ در آنجا جمع شده و درست به همان نقطه ای که من بود رعد و برقی عظیم اثابت کرده و شیاری بزرگ ایجاد شده بود . . . مرحوم این داستان رو بعد ها به مرحوم شیخ رجبعلی خیاط تعریف کرده بودند . از داستان فوق مشاهده میگردد که هنوز هم هستند انسان هایی که مورد لطف و عنایات خاص الهی میباشند و همچنان که در حدیثی از پیامبر ( ص ) با این مضمون فرموده اند : اگر کودکان معصوم و بنده های مومن ( واقعی هااااا !!! ) خداوند متعال در زمین نبود ، از شدت گناهان اهل زمین هر لحظه بر سر آنان سنگ میبارید . . . افسوس بر ما یا علی |
|||
|
|
۱۴:۳۱, ۵/آذر/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سلام
حضرت سجاد (علیه السلام)در خطبهای شیوا در صحیفه سجادیه چنین میفرمایند: و فرشتگان عالی رتبهات را که سفیران هستند،ناظر این لطف و این باران نافع و سرشار خود قرار ده که آن باران تند با سرعت،زمین هایی را که کاملاً خشک و مرده بود زنده گرداند». (صحیفه; سجادیه،دعای 19،ص126) همانطور که میبینید،در این دعا حضرت سجاد(علیه السلام)،فرشتگان را خزانه داران باران،رانندگان ابرها،مشایعت کنندگان دانههای برف و تگرگ و فرودآورندگان دانههای باران بر زمین خواندهاند. با توجه به موارد یاد شده،میتوان نقش آنان را در بسیاری از امور طبیعی دیگر تعمیم داد. به طوری که هیچ حادثهای از حوادث و هیچ واقعهای مهّم و غیر مهّم نیست،مگر آن که ملائکه در آن دخالتی دارند و یک یا چند فرشته موکل و مأمور آنند. اگر آن حادثه یک جنبه داشته باشد،یک فرشته و اگر چند جنبه داشته باشد،چند ملک بر آن موکلند و دخالتی که دارند تنها و تنها این است که امر الهی را در مجرایش به جریان اندازند و آن را در مسیرش قرار دهند». (المیزان،ج17ج،ص13) انسان و فرشتگانزمانی که خداوند اراده فرمود،قدرت خود را در خلقت شاهکار آفرینش به نمایش گذارد و برای خود خلیفهای بر روی زمین بگمارد،موضوع را با فرشتگان در میان گذاشت و آنها با سخن خاصی به جنبههای منفی اعمال انسانی یعنی فساد و خونریزی اشاره نموده و سخن از تسبیح و تقدیس خود به میان آوردند. در مقابل،خداوند برای نشان دادن درجه و مقام خلیفه الهی مسابقهای میان حضرت آدم(علیه السلام)و فرشتگان برگزار نمود. ابتدا اسماء الهی(حقایق عالیه یعنی:باطن آسمان ها و زمین اعم از غیب و شهود)را به آدم آموخت که این علم خود نشان شایستگی مقام جانشینی خداوند بود. سپس در مورد اسماء از ملائکه پرسید و فرمود:«اگر راستگو هستید،به من اطلاع دهید». امّا ملائکه اظهار عجز و بیاطلاعی نمودند. وقتی حضرت آدم(علیه السلام)که از قدرت تفکر و اندیشه برخوردار است،به خوبی از عهده این مهّم برآمد،برتری او محقق شد و در این زمان فرمان عمومی سجده فرشتگان بر آدم صادر گردید. (سوره; بقره،آیات 31و32) از آن زمان رابطه; بسیار نزدیکی بین انسان و این رسولان الهی آغاز شد. در کتب آسمانی،خصوصاً قرآن و نیز در روآیات اهل بیت عصمت و طهارت(علیه السلام)مطالبی پیرامون همراهی فرشتگان با پیامبران یا اولیاء الله در حوادث متعدد وجود دارد که از طبق آن،فرشتگان از طرف خداوند مأمور به یاری و حمل نوید و بشارت برای پیامبران و یا دفع ظالمان و ستمگران بودهاند که در زیر به نمونههایی از این حوادث اشاره می کنیم. 1.داستان آوردن گوسفندی از بهشت برای حضرت ابراهیم(علیه السلام)به منظور قربانی در«منا»(سوره; صافات،آیه; 107) 2. میهمانی دو فرشته در خانه; ایشان(ابراهیم(علیه السلام))برای بشارت تولد حضرت اسحاق(علیه السلام)و کسب اجازه از ایشان برای مجازات قوم لوط. (سوره; هود،آیه; 69) 3. حضور فرشتگان در خانه; لوط(علیه السلام)و سرانجام مجازات تبهکاران. (سوره; هود،آیه; 81) 4. ندای ملائک در محراب عبادت حضرت زکریا(علیه السلام)و بشارت تولّد حضرت یحیی(علیه السلام). (سوره; آل عمران،آیه;39) 5 بازگرداندن تابوت عهد به قوم موسی(سوره; بقره،آیه;248) 6. آوردن مائده بهشتی برای حضرت مریم(علیه السلام)و گفتگوی جبرئیل با ایشان و اظهار عنایت خاص خداوند در بخشیدن حضرت عیسی(علیه السلام)به ایشان. (سوره; مریم،آیه; 17) 7. فرستادن هاروت و ماروت برای آموزش ابطال سحر به مردم. (سوره; بقره،آیه;102) 8. بالا رفتن از دیوار محراب و عبادتگاه حضرت داوود(علیه السلام). (سوره; ص،آیه;21) 9. ارسال هزاران فرشته جنگی نشاندار و درجهدار به یاری پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)(سوره; احزاب،آیه;9و سوره; انفال، آیه;9)؛ و هم چنین موارد متعدّدی از اطلاع رسانی به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)در مورد حیله و مکر دشمنان 10. همراهی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)در معراج،نزول سوره انعام به مشایعت 70 هزار فرشته و موارد مختلف دیگر نمونه هایی از این نصرت و یاری خداوند به وسیله فرشتگان و ملائک است. فرشتگان نگهبانهمه; موجودات به ویژه انسان پیوسته در معرض آسیبهای جسمی یا خطرات روحی از قبیل وسوسه شیطان و نفس امّاره و سقوط ظاهری و باطنی قرار دارد. از آنجا که پروردگار مهربان بهترین نگهبان میباشد،(سوره; یوسف،آیه;64)گروهی از فرشتگان را مأمور نگهداری انسان قرار داده است. (سوره; انفطار،آیه;10) در مجموع،12آیه اعلام میکند که خداوند فرشتگان متعددی به منظور نگهبانی و محافظت بر هر شخص گمارد؛ انسانی نیست مگر اینکه نگهبانی دارد که برایش از جان و روح انسان،در مسیرحق و عدالت و هم چنین از جسم او در مقابل خطرات مختلف حراست میکند. این 12آیه عبارتند از: 1. آیه; 4 سوره طارق:«قسم به اینان که برای هر شخص مراقب و نگهبانی است». 2. آیه;61 سوره انعام:«برای حفظ شما فرشتگانی را به نگهبانی میفرستد تا آنگاه که مرگ یکی از شما فرا رسد و رسولان ما او را میمیرانند و حال آن که هیچ کوتاهی نخواهند کرد». 3. آیه; 11سوره; رعد:«خدا برای هر چیز فرشتگانی محافظ از جلو و پشت سر بر گماشته تا به امر خدا آن چیز را پاسبانی کنند». 4. آیه; 10 و 11سوره; انفطار:«به درستی که بر شما نگهبانانی است که نویسندگانی بزرگوارند». 5 آیه; 17 سوره; ق :«دو فرشته(ملک)از طرف راست و چپ به مراقبت و نگهبانی او نشستهاند». دریافت کنندگان اعمالطبق آیات 17-18-21-23 سوره; ق این خدای مهربان در راست و چپ هر انسانی دو فرشته به نام«رقیب» و«عتید» قرار داده که از او مراقبت و اعمالش را در هر لحظه ثبت و ضبط میکنند. از آن جا که سخن گفتن سادهترین عمل و از طرفی؛سخن نشانگر ایمان و فکر است،خداوند در این سوره میفرماید:«هیچ سخن از زبان او خارج نمیشود،مگر این که آن دو نویسنده گرامی(کراماً کاتبین)به ثبت آن می پردازند». حتّی اگر انسان قصد عمل نیکی داشته باشد،از بوی خوشش،آنها مطلع شده و نیت خیر او را به حساب میآورند و حسنهای برایش مینویسند و خداوند در مقابل آن به تو پاداش نیکو میدهد و روز قیامت هر انسانی با گواه(فرشته)خود میاید. خداوند در آیه; 80 سوره; زخرف میفرماید:«ایا گمان میکنید که سخنان سرّی و پنهانی را که به گوش هم میگویید، نمیشنویم،بلی! میشنویم و رسولان(فرشتگان)ما همان دم آن را مینویسند». آنچه باید مورد توجّه قرار گیرد این است که،مجموعه نوشتههای این فرشتگان در دنیا از دید دیگران مخفی است و جز خود شخص،کس دیگری از این نوشته ها اطلاعی ندارد،امّا در قیامت این نامه; اعمال به صورت سرگشاده در گردن او قرار دارد و به او گفته میشود:»نامه; عملت را بخوان! امروز برای رسیدگی به حساب خود کافی هستی». (سوره; اسرا،آیه;14) اهل عصیان و با دیدن نامه; اعمالشان،با تعجّب و حیرت میگویند:«این چه کتابی است که کوچکترین عمل را فروگذار نکرده است» و پیوسته اعمال خود را حاضر ببینند(سوره; کهف،آیه;49)و گناهکار آرزو میکند،ای کاش میان او و عمل زشتش مسافتی دراز و جدایی بود. (سوره; آل عمران،آیه;30) گرفتن جان انسان توسط فرشتهروح انسان از ملکوت اعلای خداوند است. به همین دلیل مأموریت گرفتن جان را به ملک الموت (عزرائیل)و فرشتگان تحت امر او (ملکوتیان) واگذار نمودهاند. بنابر آیات الهی،فرشتگان عذاب، جان کافران را با رنج و زحمت و سختی فراوان(سوره; نازعات،آیه; 1)و در مقابل،فرشتگان خاص،جان مؤمنان را با حضور و سلام اصحاب یمین(سوره; واقعه،آیه; 91)،به راحتی بوییدن گلی خوشبو و در نشاط و شادی میگیرند(سوره; نازعات،آیه;2) و با خود به بهشت اعلی میبرند. کارگزاران برزخ و قیامتاگر به آیات الهی در مورد مراحل قبر و ماندن تا قیامت و سرانجام دمیدن در صور و آمدن فرشتگان صف در صف در اطراف آسمان و صحرای محشر(سوره; نبا،آیه; 38)،آغاز رسیدگی به اعمال بندگان،هدایت آنها به سوی جهنّم و بهشت،خازنان جهنّم و فرشتگان عذاب و پذیرایی از یاران بهشت و حور العین و … همه; نظر کنیم،متوجه میشویم که با فعالیت گروههای مختلف ملائک انجام میگیرد. تسبیح و دعای فرشتگانطبق آیات قرآن،معروفترین کار و وظیفه; فرشتگان تسبیح و ذکر آنها میباشد،به طوری که فرشتگان خود را «مسبّحون» یعنی تسبیح گویان نامیدهاند. خداوند به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)میفرماید:اگر آنها نسبت به اطاعت تو تکبر ورزیدند،(نگران نباش!)آنان که نزد پروردگار تو هستند،پیوسته شب و روز به تسبیح او مشغولند و هرگز خسته نمیشوند(سوره; انبیا،آیه;19)؛و گاه همراه تسبیح برای همه; زمینیان آمرزش طلب میکنند. (سوره; مؤمن،آیه; 17) حتّی حاملان عرش پروردگار که همان فرشتگان هستند،همراه تسبیح چنین زمزمه میکنند: «ای پروردگاری که رحمت و علم تو به وسعت همه; هستی است،گناه توبه کنندگان و آنان را که از راه تدبیر دعا میکنند،بپذیر و آنها را از عذاب جهنّم محفوظ دار». (سوره; احزاب،آیه; 56) علاوه بر این،پیوسته همراه خداوند بر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)درود میفرستند،خداوند نیز مؤمنان را به شرکت در این جمع بلند مرتبه دعوت میکند و از آنان میخواهد که به همراه خداوند و فرشتگان بر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)درود و رحمت نثار کنند. در آیه; 41 سوره; مبارکه احزاب از مؤمنان چنین دعوت میکنند که: خدا را بسیار یاد کنید و هر بامداد و شبانگاه،او را تسبیح گویید،نه تنها با زبان بلکه از اعماق قلب او را بخوانید تا در مقابل،خدا و فرشتگان نیز بر شما درود نثار کنند و این درود و رحمت خاص خداوند،رهایی از تاریکیها و نورباران وجود شماست. (سوره; احزاب،آیه; 43) |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| استاد رائفی پور (بداء در امامت چگونه ممکن است؟)% | ANTi666 | 16 | 11,093 |
۳/اسفند/۹۱ ۲۳:۴۲ آخرین ارسال: وحید110 |
|









