|
پیام تکان دهنده حاج ملا حسینقلی همدانی.
|
|
۲۰:۱۱, ۲۷/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله
ابتدا در نظر سنجی بی زحمت شرکت کنید دوستان و بعد اگر ممکنه دلیل خودتون رو با یک پست بگید. کدوم یکی از موضوعات زیر میل به طاعت و عبادت و ترک معصیت رو در شما زیاد میکنه و اثر گذاری بیشتری داره؟ چرا؟ 1-شدائد دوزخ و حال گناهکاران در جهنم 2-زیبایی ها و نعمت های بهشت و حال نیکوکاران 3-احادیث قدسی که عشق خدا نسبت به بنده مطیع و تنفرش از بنده گناهکار رو نشون میده(مثل سخنی که خدا به حضرت داوود که میگه اگر بندگانم میدانستند که من چقدر مشتاق به بازگشت شون هستم بند بند وجودشون از محبت من جدا مشد و میگسست) 4-مطالب با موضوعات دیگه که اینجا ذکر نشده و لطفا در یک پست بگید که موضوعش چه بوده. این نوشته که الان خدمتتون قرار میدم بسیار تاثیر گذار هست و پیام آخوند حاج ملا حسینقلی همدانی ست بسیار تاثیر گذار نوشته شده و یک جو خاصی به آدم میده که قلب منقلب میشه. خوندنش خالی از لطف نیست. طبق معمول فراز هاشو پر رنگ کردم براتون. بسم الله الرحمن الرحیم ای همبازی اطفال! ای حمّال اثقال! ای محبوس چاه جاه! و ای مسموم مارمال! ای غریق بحر دنیا! و ای اسیر همومات آمال. مگر نشنیدهای و نخواندهای؟ «...انّما الدُنیا لعبٌ و لهوٌ» و نشنیدهای فرموده آن حکیم غیب دان منزّه از عیب و شین را که به فرزند ارجمند خطاب کرده: «بُنی! انّ الدنیا بحرٌ عمیق، غرِقَ فیه الاکثرون» [فرزندم دنیا دریایی ژرف است که بیشتر مردم در آن غرق شدند] و حقیر عرض میکنم عن تحقیق و نحن منهم [قطعاً ما از آن غرق شدگان در دنیاییم] و اگر بخواهی عمق دریای حکمتش [حکمت این حدیث] را بفهمی، در حقیقت لفظ عمیق فکر نما، ببین چقدر از جواهر حکمت در این صندوق کوچک [ در این روایت که دنیا را به دریا تشبیه میکند] برای متفکرین به عنوان هدیّه درج فرموده،همین قدر بدان،دریا نهنگ دارد، ماهی دارد، جانورهای عجیبه آن بسیار، و مهالک غریبه آن بی شمار، جزایر هولناکش زهره شیران را آب، و کوههای سهمناکش چه بسیار مردمان را نایاب نموده، اصل و میدان این دریا از ظلمات جهل ناشی شده است، و در «اودیه» اراضی قلوب اهل غفلت جا دارد، امواج اموالش بسی کشتیهای عمر را به باد فنا داده، و جبال هموم و غمومش، بسا پشتهها از کشتهها نهاده، مارهای معاصی مهلکه آن، چه بسا اشخاص را به سمّ خود هلاک کرده، نهنگهای اوصاف مذمومهاش، چه کسان را فرو برده و آب محبّت تلخ و شورش، چه مردمان را کور و چه چشمها را بی نور نموده. هر که در این دنیا غرق شد، سر از گریبان نار جحیم بیرون آورده، در عذاب الیم خواهد ماند. آدمهای این دریا «نسناس» و سباحت ایشان در این دریا با ساحت وسواس است، راهزنانش جنود ابلیس و اسلحه جنگشان خُدعه و تلبیس است. اگر از عمق این دریا بپرسی؟ عرض خواهم کرد: که انتها ندارد و اگر باور نداری به غوّاصان این دریا یعنی: اهل دنیا از اولین و آخرین نظر نما،و ببین، که همگی در آن غرق شده، احدی به قعر آن نرسیده؛ و اگر بهتر میخواهی بفهمی، به حال خراب خودت نگاه کن و ببین که هر قدر داشته باشی، باز زیاده از آن را طالبی و حرصت در جایی توقف نمیکند. ای آقای من! این دنیا چگونه مردم را به خاک سیاه نشانده و قلوب ایشان را که برای محبت و معرفت،خلق شده،طویله اسب و استر نموده،جوارشان از قاذورات، گندیده،و دلهایشان آنی خضوع و خشوع ندیده، و ذرهای ذوق حلاوت طاعت را نچشیده، نه در نهادشان از توبه اثری، و نه در اوهام تفکر نحس ایشان از خداوند جلّ جلاله خبری. شب و روز به سیف و سنان و لسان،عِرض و مال و عصمت مسلمانان را پاره پاره میکنند، قلوبشان خالی از ذکر و فکر و مملو از حیله و مکر است. دست عقل را بسته، و دست هوا را گشاده،چه زخمها از آن دستها بر کبد دین رسیده و چه مصیبتها در شرع شریف برپاشده، لباس خداییان را کنده، و جامع فرنگیان را پوشیده، اطعمه و اشربه اسلام را بدل به زهر و زقوم «نصارا و دهریان» نمودهاند. وظایف شرع را متروک و آداب کفر را مسلوک داشتهاند. بازار کفر و شرک در بلادشان معمور و آباد، و سوق [بازار] اسلامشان مخروب و بر باد. وافضیحتاه! عسکر کفر در بلاد وجود ما منصور و مسرور، و لشکر اسلام مقتول و مأسورند [اسیر شدهاند]. نه ما را در عاقبت کارمان فکرتی، و نه از سیاستهای الهیه که بر امم ماضیه رسیده عبرتی. قضیه هایله ابابیل را شوخی، و قصه فرعون و قابیل را مزاح پنداشتهایم. زمینی که قارون را با گنج بسیار فرو برده با «ما»ی کچ و گچیها،موجود است. جان من! آن بادهایی که به آنها قوم هود را تأدیب نمود، حال هم آن قادر حلیم را، مطیعاند. اگر تو از اطاعت امر آن سلطان عظیم الشأن جرأت نموده سرپیچیده، خاک و آب، باد و کلوخ و سنگ، ذلیل و منقاد اویند. بلی گول صبر و حلم او را خوردهاند. از حکمرانی عظیم او غافل شده، لباس شرم و حیا را کنده، قدم جرأت را پیش گذاشته در حضور عزوجلّش، مرتکب معصیت او شدهاند، مگر نمیبینی! چگونه حکم محکم او در «سماوا و ارضین» جاری است؟ مگر نخواندهای که «یوم نشور» آسمانها منشور ميشود؟ بلی چه گویم از شر آن روز پر آه و سوزی که... قلوب خافقین [شرق و غرب] را خوفش گداخته، چگونه گداخته نشود، دلهایشان، از روزی که زمین آن، آتش سوزان و صراطش تیزتر از شمشیر برّان است. عقلها پرّان و اشکها ریزان است. نجومش منتثر [پراکنده] و مردمانش چون جراد منتشر، هولش عظیم، و انبیا در اضطراب و بیماند. اخیار مدهوش، و ابرار بی هوشند. شداید بسیار، و محنتش بی شمار است. آفتاب بالای سر،و زمین چون کوره آهنگر، بدنها در عرق غرق، و لحوم [گوشت بدن] و عظام [استخوانها] در سوز و حرق. جهنّم دورشان را گرفته و راه فرار برایشان بسته، ظالم شرم ساز، و عادل اشکبار، نامهها پرّان بر یمین و یسار. مردم در دهشت و انتظار،ملائک غلاظ و شداد در تردّد [رفت و آمد]، و عقوبت الهیه بر مرده و عصاة در تشدد. [شکنجه خدایی علیه سرپیچاندن و گنه کاران سخت و شدید است]. یکی از اسامی آن «یوم الحساب» است، و دیگری یوم التّناد. [روزی که از سختی، فریاد دردآلود مردم بلند است.] از طرفی منادی به خنده و بشارت ندا ميکند: «یا اهل الجنة ارکبوا»، و از جای دیگر ندا میکند که «یا أهل النّار اخسئوا...» و یکی را خلعت میبخشند و دیگری را میکشند، طایفهای سرمست شراب طُهور، و قومی جگرهایشان قطعه قطعه از «ضرایع و زقّوم» [دو نوع خوراک شکنجه آور جهنّمیان است]. ماندهام حیران. نمیدانم از قهرش بیان کنم، یا از مهرش بگویم. اهل قهرش خاکیانند، و اهل مهرش افلاکیانند؛ یعنی اشخاصی که خود را به افلاک نوریّه رساندهاند، اعتنایی اصلاً به این افلاک ندارند، جسمشان جان، و جانشان در عرش رحمان. ای به فدای قلوبی که نور الهی جلّ جلاله در آنها تابان و جلالت مرتبهشان بی پایان. خود را از عالم گسسته و به عالم انوار پیوسته، منّور به انوار معرفت، و مخلّع به خلعت محبّت، زهدشان پشت پا به دنیا زده، توکّلشان سر از گریبان توحید، بیرون آورده، از خلق عالم رمیده،و به مقام قرب آرمیده، فکرشان نور، و ذکرشان نور و باطن و ظاهر و جسم و جان و خیال و عقل و جنان همه نور و غرق دریای نور. بس است! من ناپاک کجا؟ و مدح وصف پاکان کجا! امثال ماها باید در تدبیر ترک معصیت باشیم. اگر اصل ایمان را محکم کرده باشیم، دنیا نه چنان ما را فریب داده و کر و کور کرده است، که امثال این مواعظ در «قلوب قاسیه» ما اثری کند. همین قدر میدانم که تکلیف مریض، رجوع به طبیب است و اطاعت او، و تکلیف طبیب، معالجه حال. نه مریض مطیع است، و نه طبیب حاذق است. ولی اگر مریض مطیع باشد، خداوند رحیم او را، لابد به طبیب حاذق خواهد رسانید و اگر مطیع نباشد، سکوت کردن با او اولی است. والسلام یا الله |
|||
|
|
۱:۳۷, ۲۸/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
خواستم بگم:
ما در ره عشق تو اسيران بلاييم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم بر ما نظری کن که درین شهر غریبیم بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم وجدی نه که بر گرد خرابات برآییم نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم اینجا نه و آنجا نه، چه قومیم و کجاییم؟ حلاج وشانیم که از دار نترسیم مجنون صفتانیم که در عشق خداییم ترسیدن ما چونکه هم از بیم بلا بود اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم ما را به تو سریست که کس محرم آن نیست گر سر برود سر تو با کس نگشاییم ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز رحم آر که ما سوختهی داغ خداییم ولی دیدم که نه اینطور نیست بهشت جنان و باغ ارم خیلی خوبه و دیدار و لقاء الله بهتر از آن ولی منه گنه کار باید به فکر جحیم که نه بارد است و نه کریم باشم اگه ازش بگذرم که زهی سعادت ما به فکر گرفتن نمره قبولی هستیم و توان بیست شدن را در خود نمی بینیم مگر خدا کمک کند همیشه فکر می کنم که اگه آتش سقر نباشه آیا من یک رکعت نماز می خوانم یا به دنبال شیعه بودن می رم نه! برای منه گناهکاری که توبه کرده ام، شاید شاید ترس از جهنم و سوختن قوی تر باشه تا وعده درختانی که در زیر آنها نهرها جاریست. ما از آن دسته خلایقی هستیم که تا نباشد چوب تر ... (البته در جهنم دریغ از یک چوب تر) القصه اینکه اگر ما روزی به بهشت بریم برای این است که نمی خواهیم به جنهم بریم و البته خدا رحمان و رحیم است و ان شاء الله ما با انبیا و شهدا هم پیاله شویم. با قدح ها و كوزهها و جام هايى از باده ناب و پاك، كه از نوشيدنش نه سردرد گيرند، و نه مست و بى خرد شوند |
|||
|
|
۵:۰۲, ۲۸/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
هنوز اونقدر عقلم زیاد نشده که وحشتناکی جهنم رو بفهمم با اینکه بارها ناتوانی خودم رو در برابر مصائب هر چند کوچک دنیا دیدم
هنوز کوچیکم و ظرفم به درک بهشت و قشنگی هاش نمی رسه وقتی خودم رو با بزرگان معنوی مقایسه میکنم (طبق این دستور که همیشه در مسائل معنوی به بالا دست خودتون نگاه کنید و در مسائل مادی برعکس) شوق عبادت میگیرم. بزرگان چه عبادتهای شاقی رو با عشق و شور انجام میدادند و من... یک حدیث هست که یادآوری اش باعث میشه خیلی خجالت بکشم و به این چهار تا خم و راست شدن ننازم: علي ع : « ياران مهدي در دل شب همچون مادران فرزند از دست داده از ترس خدا نوايشان طنين افکن است،بسيار شب زنده دار و روزه دارند..» |
|||
|
|
۱۵:۲۳, ۲۸/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
قطعا اکثر دوستان به گزینه سه رای خواهند داد!!! اما ای کاش خودشناسی به آسانی این نظرسنجی شما بود!!! پناه میبرم به خدا از این نفس هزار لایه تودرتو
|
|||
|
|
۱۱:۴۷, ۲۹/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۲۸/خرداد/۹۰ ۱۵:۲۳)zarati313 نوشته است: قطعا اکثر دوستان به گزینه سه رای خواهند داد بسم الله قطعا عواملی که مارو وادار به عبادت و اطاعت از خدا و رسولش میکنه تلفیقی از عوامل مختلف هست (مقداری ترس جهنم ،مقداری شوق بهشت، مقداری عشق به خدا و واقعا دوست داشتن رسول خدا و معصومین و...) ولی خب وقتی یک مطلب رو میخونید تاثیر گذاری اون مهم هست شاید در زندگی روزمره من بیشتر از ترس عذاب جهنم بندگی کنم ولی اینجا این مهمه که وقتی که یک مطلب با موضوع خاصی خونده میشه تاثیر گذاری بیشتری داشته باشه و طرفداران گزینه 3 بیشتر هست و این بنظر من بخاطر عاشقانه بودن کلام خداست که روی روح و روان ما تاثیر میزاره. یا الله |
|||
|
۱۲:۳۸, ۲۴/مهر/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله بترسید از روزی که از وحشتش جانها به لب میرسد... یا الله
|
|||
|
|
۱۴:۰۷, ۲۴/مهر/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
من که به شخصه انقدر افسار گسیخته هستم که عذاب رو نمیتونم درک کنم. عشق خدا هم که تو دل گناه کار نمیاد.
اما یه گزینه ی پنجمی هم هست که من رو از گناه دور میکنه، اونم شرکت در مجالس مذهبی و مراسم ها است به خصوص درددل ها و روایتگری های شهدا. |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| شیخ العرفا آیت الله آخوند ملاحسینقلی همدانی درجزینی (رحمة الله علیه) | sajad0511 | 0 | 1,498 |
۱۵/اسفند/۹۱ ۲۰:۵۸ آخرین ارسال: sajad0511 |
|









