کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 2.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خانوما بخونند
۲۳:۰۳, ۱۰/بهمن/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/بهمن/۹۴ ۲۳:۱۰ توسط دوست حقیقت.)
شماره ارسال: #1
آواتار
نگاه اسلام نواندیش به زنان
مصاحبه با استاد کدیور

یکی از خانم های تالار از تاپیک فقه متعالی ناراحت شده بودند
من از آن خانم و خانم های تالار عذرخواهی میکنم
پیشنهاد میکنم خانم ها این مقاله را بخوانند
گرچه کمی طولانی است اما ارزش خواندن را دارد

داریوش سجادی:
در جلسه قبل پیرامون این سوال که نگاه نواندیشی دینی به حق پوشش آزادانه زنان چیست، جنابعالی با تاکید بر انتخاب حجاب اقناعی و اجتناب از تحکم حکومتی فرمودید باید بین حجاب و پوشش تفاوت قائل شد و آن چیزی که به نام حجاب مطرح است مربوط به زنان پیغمبر بوده. اما مسئله ای که اکنون بعنوان پوشش در اسلام مطرح است در سه سطح: پوشش کلامی، نظری و جسمی است که رعایت آن در شرایط مختلف بر همه مسلمانان واجب است.
همچنین اشاره داشتید پوشش امری است که نه تنها زنان بلکه مردان نیز ملزم به رعایت آنند ولی چه بهتر که رعایت این اصل مذهبی همراه با اختیار و از روی آزادی باشد.
در ادامه تاکید کردید قبل از انقلاب با توجه به اختیاری که خانم ها برای تعیین نوع پوشش خود داشتند اکثراً پوشش کامل را انتخاب می کردند و درصدی نیز این روش را نمی پذیرفتند که مشکلی هم برای جامعه ایجاد نمی کرد و در جوامع غربی و حتی کشورهای عربی مسلمان، به علت آزادی در انتخاب نوع پوشش شاهد گرایش روز به روز زنان به این اصل اسلامی هستیم. ولی تاکید داشتید در ایران که این اصل به اجبار تبدیل شده، خانم ها هر روز از پوشش کامل فاصله می گیرند.
اکنون قبل از ادامه بحث مایلم نکته ای را متذکر شوم.
اساساً بر این باورم که دغدغه نواندیشی دینی باید به جای توجیه روزآمد دادن از دین، صرف تعریف عقلانی دادن از دین شود. یعنی در همین بحث پوشش زنان سوال اساسی آنست که بالاخره پوشش برای زن حق است یا تکلیف؟
در مدرنیته که پاسخ روشن است، همچنان که در اسلام تاریخی هم پاسخ روشن است. اما در نواندیشی دینی تکلیف کماکان مبهم مانده.
کلیت پاسخ جنابعالی، به نوعی توجیه روزآمد از بحث پوشش زنان دادن است. لذا مایلم قبل از روشن شدن تعریف حجاب وحقوق زن ابتدا از تعریف زن بحث را دنبال کنیم، تا بعد از تعریف زن بتوانیم نسبت خودمان را با حق بودن یا تکلیف بودن پوشش زن تعیین نمائیم.
پرسش اصلی آن است که زن در نگاه نواندیشی دینی چه تعریفی دارد؟
عنایت دارید که برای تعریف یک پدیده دو ویژگی لازم است:
نخست کارکرد آن پدیده و تناسب آن با کارورز آن پدیده. بعبارتی تعریف یک پدیده متکی بر خواص مُعـَـرف و نیاز مُعـِـرف است. به عنوان نمونه در تعریف یک چاقو منطقاً کارکرد بُرندگی آن در کنار نسبت آن با بکاربَرَنده آن چاقو ملاک اعتبار تعریف قرار می گیرد. یعنی تعریف چاقو با کارویژه یا توان بُرندگی برای جانی و جراح به عنوان دو کارورز متفاوت منتهی به جان دهی یا جان ستانی می شود.
به عبارتی نسبت چاقو با بکاربرنده چاقو مبنای تعریف چاقو است. به همین قیاس تعریف زن یعنی در تناسب قرار دادن قهری وی بر اساس وجوه و تمایزات و ویژگی های زنانه اش با مرد. قهراً در چنین تناسبی رابطه و نیاز یا کارکرد، حلقه وصل بین زن و مرد می شود. در نتیجه در تعریف زن محکوم به عطف توجه به وجوه فیزیولوژیک و بایولوژیکال زن به عنوان کارکرد وی و تناسب آن با بهره بَرَنده از آن نیاز یا کارکرد هستیم.
از این حیث مبنای تعریف زن متکی بر یک نیاز سکشوآل مردانه است. منظورم این است که تصور نمی کنید در صورت اعتبار چنین تعریفی از زن، می توان حجاب را عدم جلوه گری زن برای غیر محارم یا به عبارتی پرهیز از حظ بَصَّّـر سکشوآل رساندن به نامحرم تلقی یا تعریف کنیم. آنهم به اعتبار وجوه و جاذبه های سکشوآل فطری زن برای مرد.
اما بلافاصله این پرسش می تواند از جانب زن هم مطرح شود که بر فرض صحت تمامی ادله فوق اساساً چرا زن نباید به نامحرم حظ بصّر سکشوآل برساند؟
طبعاً اسلام تاریخی پاسخ خود را در کانتکست صواب و عقاب قرار می دهد، اما آیا نواندیشی دینی نمی تواند ادله اقناعی خود را متکی بر اعتبار اخلاقیات و اصالت خانواده نماید؟
آیا نباید خطاب به نثوان گفت: فطرتاً نگاه مرد به زن نگاه طمع و شهوت است نه نگاه به فضیلت و مکارم و دانش ایشان. البته دقت کنیم که در کانتکستی در حال صحبت هستیم که تعریف فیزیولوژیکی زن مورد نظر است. همچنان که مرد هم در همین کانتکست مطمح نظر است.
لذا بی پروائی زن در عرضه جاذبه های زنانه اش به غیر، در کنار نظر بازی و چشم ناپاکی مردان را بدرستی می توانیم کج راهه اضمحلال کانون خانواده و افول اخلاق تلقی کنیم.
شاید بد نباشد به یک نمونه بارز اشاره کنم. عنایت دارید در همین آمریکائی که بنده در خدمت تان هستم، فرهنگ برهنگی و عریانی و استفاده تجاری از جاذبه های سکشوآل زنان حرف اول را در عموم مشاغل می زند. از جمله رشد و گسترش بی ضابطه نشریات و فیلم های پورنوگرافی یکی از بزرگترین مشاغل درآمد زا در آمریکا محسوب می شود.
نتایج تحقیقات جامعه شناسانه نشان داده که اثر مخرب این خرده فرهنگ مبتذل منجر به افزایش بیش از حد طلاق و اضمحلال کانون خانواده در جامعه آمریکایی شده، چرا که مردی که در بیرون از منزل مواجه با بازار متنوع زیبا رویانی می شود که عرضه کننده صنعت سکس در نامتعارف ترین و بی پرواترین انواع آن است.
نتیجه قهری چنین فضایی تغییر ذائقه سکشوآل ایشان از سکس متعارف به سکس نامتعارف می شود. این در حالیست که همسر ایشان نقش و رسالت همسری دارد و از آن مهمتر نقش مادری فرزندان را هم عهده داری می کند، لذا منطقاً نمی تواند و نباید هم تن به چنان همخوابگی های نامتعارفی بدهد. همین استنکاف زمینه سردی مناسبات در زندگی زناشوئی را فراهم کرده و مرد با نگاه زیاده خواهانه و نامتعارف سکشوآل خود، ناخواسته و تزریق شده از جامعه مدرن به وی سوداهای خود را در بیرون از خانه جستجو می کند که نتیجه آن فروپاشی کانون خانواده و اخلاق می شود که شده. از همه این مطالب می خواهم به این نکته برسم که با چنین تعریف و نگاهی به پدیده حجاب، حال می توانیم حجاب و یا پوشش را تکلیف زن بدانیم نه حق ایشان؟
یعنی بپذیریم صاحب دین بر اساس علم خود به ویژگی مخلوق خود برای وی آئین نامه و الگوی رفتاری مخیرانه بمنظور حفظ سلامت و نظم جامعه و خانواده تعیین کرده؟


محسن کدیور:
به هر حال امروز مسئله زن یکی از مسائل مهم دنیای معاصر است. هر دین و اندیشه و ایدئولوژی موظف است نسبت خودش را با زن تعیین کند.
یعنی مشخص کند که برای زن چه حقوق و امتیازی قائل است و یا چه محدودیتی برای او پیش بینی کرده. منتهی چون شما مشخصاً از تعریف زن شروع کردید و بعد به ارتباط آن با دیدگاه اسلام نواندیش درباره پوشش اشاره کردید، اجازه دهید من هم مباحثم را در حول این دو محور متمرکز کنم.
در مورد تعریف، من چندان اهمیتی برای تعریف قائل نیستم. معتقدم بصورت پدیدارشناسانه باید نکات مورد اختلاف را شناسائی کرد.
ولی به هر حال اگر بخواهیم در اندیشه اسلامی تعریفی از زن بخصوص با قرائت نواندیش ارائه دهیم، می گوئیم که زن همچون مرد، انسان است و جنسیت زن قرار نیست در حقوق انسانی او تاثیر بگذارد.
این در حالی است که اسلام نهایت اهمیت را به جنسیت داده و آن را به عنوان یکی از واقعیت های حیات انسانی کاملاً به رسمیت شناخته و کوشش کرده با وضع بعضی احکام، کرامت انسان ها را از این حیث پاس بدارد، اما در عین به رسمیت شناختن این تفاوت بیولوژیک، این تفاوت را به تفاوت حقوق تسری نداده.
نکته مهمی که مایلم در مقدمه بحث به آن تاکید کنم، مسئله ای است که در فلسفه اخلاق مورد بحث فراوان واقع شده و آن عبارت از این است که لزوماً «باید»های ما از «است» های ما برنمی خیزد.
در این هیچ تردیدی نیست که زن و مرد به لحاظ بیولوژیک با یکدیگر تفاوت دارند. اما این در حوزه «است» های ما است اما در حوزه «باید»ها آیا اینکه زن و مرد می باید بر اساس تفاوت بیولوژیک شان، تفاوت حقوقی هم داشته باشند؟ این مسئله جایی اثبات نشده.
آیا اصولاً ما می توانیم از این تفاوت اندامی به تفاوت حقوقی برسیم؟
به نظر می رسد هیچ استدلال منطقی در این زمینه وجود نداشته باشد.
هر چند در گذشته در برخی از فرهنگ ها با استناد به قوت بدنی مرد، می پنداشتند زن موجود فرودستی است، اما امروز می بینیم که گر چه قوت بدنی در مرد به شکل غالب بیشتر است اما زن هم قوت هائی دارد که در مقایسه با قوت بدنی مرد قابل عرضه است و لذا هیچ کدام باعث فرودستی حقوقی دیگری نمی شود.
به طور کلی در چند زمینه است که هیچ تفاوتی میان اسلام نواندیش و اسلام تاریخی وجود ندارد. اما در برخی زمینه ها تفاوت است که به آن اشاره می کنم. یکی در مورد حوزه حقوق زن و مرد در آخرت است. ملاک در آخرت فضیلت انسانها قرار داده شده که ایمان و عمل صالح است. ایمان جنس بردار نیست عمل صالح هم ربطی به جنسیت ندارد. هر کسی که ایمان داشت و عمل صالح انجام داد در آخرت از پاداش برخوردار می شود چه زن باشد چه مرد. در دنیا نیز در بسیاری از احکام حقوقی از جمله حقوق عبادی یا حقوق تجاری، زن و مرد مساوی اند، یعنی حتی در اسلام سنتی هم این دو مساوی هستند.
قاطعانه می توانم بگویم که اسلام در مقایسه با دیگر مذاهب و فرهنگ ها در مسئله به رسمیت شناختن حقوق اقتصادی بانوان پیشتاز بوده.
می دانیم که قوت آغازین اسلام ناشی از قوت اقتصادی پیامبر در کنار زبان الهی ایشان بود و این قوت اقتصادی نیز از توان مالی جناب خدیجه همسر پیامبر ناشی می شد.
ایشان بعنوان همسر پیامبر نخستین کسی بود که به ایشان ایمان آورد. لذا اسلام ما با پشتوانه اقتصادی یک بانو آغاز شد و این خود نقطه قوتی است.
در هیچ یک از احکام اسلامی هم در حوزه اقتصاد بین زن و مرد تفاوتی وجود ندارد و زن از همان حقوق و وظایف اقتصادی برخوردار است که مرد برخوردار بوده. در بسیاری از دیگر احکام الهی هم این حکم جاری است.
اما در بخشی از مسائل مرتبط با حقوق زنان، بین اسلام سنتی و اسلام نواندیش تفاوتی وجود دارد که سعی می کنم در موضوع بعدی به آن بپردازم.
اما اسلام نواندیش معتقد است می توان به دلایلی که به آن اشاره خواهم کرد در برخی امور برای زنان امتیازاتی قائل شد. آنچنان که در برخی از جوامع غربی هم به همین دلایل برای بانوان امتیازاتی قائل هستند. صرف نظر از این امتیازات است که می توانیم از حقوق مساوی زن و مرد دفاع کنیم.
در قرائت روشنفکرانه و نواندیشانه از اسلام هیچ دلیلی برای تبعیض حقوقی بین زن و مرد وجود ندارد. لذا بر این اساس پاسخ به این سوال که تعریف زن در اسلام نو اندیش چیست آنست که تعریف زن یعنی تعریف از یک انسان و در این تعریف جنسیت نقش حقوقی ندارد. جنسیت وظایفی را به عهده زن و مرد قرار می دهد اما جنسیت نمی تواند در حقوق سیاسی، جزائی و کیفری و حقوق مدنی منجر به تبعیض شود.
اما محور دومی که مایلم به آن بپردازم که ادامه بحث جلسه قبل ما نیز هست در مورد پوشش زنان است.
همانطور که قبلاً متذکر شدم شخصاً پوشش را متناسب با آیات صریح قرآن کریم وظیفه توأمان زن و مرد می دانم. همچنان ذکر کردم پوشش در همه جوامع و جمیع فرهنگ ها وجود دارد اما آنچه که در اندیشه اسلامی نسبت به دیگر فرهنگ ها و ادیان متفاوت است مسئله حد پوشش است نه اصل پوشش.
ذکر هم کردم که حکم پوشش را باید در منظومه احکام اسلامی نگریست. آن را نمی شود جدا و به شکل یک جزیره دور افتاده و مستقل از دیگر احکام نگاه کرد. بنا بر آنچه که من از اسلام می فهمم، پوشش یکی از فروع و مسائل جزئی سالم سازی جامعه است و با نگاه و صوت نسبت مستقیم دارد.
اسلام برای همه اینها حد و مرزی قرار داده. آنچه که در اندیشه اسلامی موضوعیت دارد سلامت خانواده است لذا باید زن و مرد خارج از حریم خانواده محدودیت هائی را تحمل کنند. قاعدتاً این محدودیت ها نسبت به زن و مرد متفاوت است. اتفاقاً یکی از حوزه هائی که تساوی به معنای کامل آن بین زن و مرد برقرار نیست، حوزه پوشش است.
اگر چه در بسیاری از حوزه های اسلام به وظایف و حقوق مساوی بین زن و مرد می رسیم اما پوشش از جمله حوزه هائی است که به دلیل فیزیولوژیک یا همان جاذبه های جنسی که شما به آن اشاره کردید تکالیف زنان نسبت به مردان افزون تر است.اما این تفاوت به آن دلیل نیست که اصولاً در اسلام عنایت به مردان بیشتر است و به این دلیل این تکلیف برای زنان پیش بینی شده. بسیاری از بانوان جامعه ما زمانی که جوامع دیگر را هم مشاهده کردند از اصل مسئله پوشش دفاع عقلانی می کنند و می پذیرند که چنانچه ایشان این محدودیت ها را البته به شکل معقول رعایت نکنند، آن کس که بیش از همه آسیب می بینند خود ایشان هستند و نه لزوماً مردان.
لذا اگر مسئله را از این زاویه مورد توجه قرار دهیم، می توانیم بگوئیم پوشش به شکلی که اسلام اصیل در قرآن کریم مطرح کرده هم حق زنانه است و هم تکلیف زنانه.
حق است به این خاطر که باعث می شود سلامت جنسی زنان در کنار سلامت جنسی جامعه و بهداشت و اخلاق جامعه تامین و ارتقا یابد. از سوی دیگر بُعد تکلیفی هم دارد، منتهی این تکلیف همانند مسائل اخلاقی در منظومه معارف اسلامی که توام با اختیار است، قرار می گیرد.
لذا نمی توان آنرا حق صرف دانست همچنانکه نمی توان همچون اسلام تاریخی آنرا به عنوان یک تکلیف منهای حق بحساب آورد. یعنی مسئله پوشش زنان در اسلام هم بُعد حقوقی دارد و هم بُعد تکلیفی. به دلیل برخورداری از همین دو بعد است که شخصاً به لحاظ شهروندی پوشش را حق زنان می دانم. یعنی زن حق دارد همچون مرد از یک حد متعارف پوشش عرفی و نه پوشش دینی برخوردار باشد. پیشتر هم اعلام کردم پوشش عرفی را از ویژگی های زنان مومنه می دانم و لزومی ندارد ما این الزام ایمانی را به همه زنان حتی آن عده ای که پذیرای آن نیستند، تحمیل کنیم. آنها حق دارند موی خود را نپوشانند.
اما اگر به لحاظ ایمانی بپرسید، پاسخ من این است که از زاویه ایمانی و قرآنی زنان مومن موظفند که حدود شرعی را در این زمینه رعایت کنند. یعنی حتی اگر جامعه اسلامی هم باشد، معنای اسلامی بودن این جامعه این نیست که هر کسی که در آن زندگی می کند چه مسلمان وچه غیر مسلمان به لحاظ قانونی ملزم به رعایت ضوابط شرعی است. خیر اینطور نیست. ما رعایت این ضوابط را باید در چهارچوب قانون آن جامعه تعریف کنیم و چه بسا در آن جامعه قانون را پائین تر از حقوق دینی بدانیم.
اصولاً برای رعایت و اهمیت و جایگاه احکام شرعی بهتر است همواره قوانین پایین تر از آن تعریف شود تا اختیار مردم در پذیرش یا عدم پذیرش این امور به جای خود باقی بماند. اما من به لحاظ دینی قائل به آن هستم که تکلیف پوشش چه برای زن و چه برای مرد محدود به همان حدودی است که در قرآن کریم آمده.
یعنی وقتی زنی پذیرفت که مسلمان و مومن است این حد را باید رعایت کند اما کسی حق ندارد به خاطر عدم رعایت آن دیگری را مجازات کند یا ایشان را مورد سرزنش قرار دهد.


داریوش سجادی:
جنابعالی در بین صحبت هایتان تاکید کردید که در اسلام علی رغم اینکه زن و مرد از حیث اندامی متفاوتند، اما این تفاوت مدخلیتی در تفاوت حقوقی ایشان ندارد.
در یکی از مقالات اخیرتان هم تضاد حقوق بشر و اسلام تاریخی را در شش مقوله از جمله مقوله تساوی زن و مرد اعلام کردید.
حال با توجه به اینکه فرمودید در اسلام نواندیش اساساً زن و مرد از حقوق مساوی برخوردارند، مایلم این سوال را خدمتتان مطرح کنم که آیا تصور نمی کنید مساوی فرض کردن زن و مرد چه در اسلام و چه در مدرنیته ظلم به هر دو ایشان است؟
چرا که علی رغم آنکه زن و مرد ذاتاً انسان فرض می شوند اما عنایت دارید که از جنبه فیزیولوژیکی این دو متفاوت هستند. گذشته از آن، سوال بعدی من آنست که تساوی مفروض نزد زن ومرد، تساوی در چیست؟
تساوی در امکان یا تساوی در فرصت؟
آیا تصور نمی کنید وقتی زن ومرد امکان مساوی ندارند، فرصت مساوی دادن به ایشان عین ظلم است؟
همانطور که در یک ماراتن ورزشی نمی توان به اعتبار اینکه شرایط مسابقه اعم از وسایل و امکانات و محوطه و خدمات مربوطه در آن ماراتن برای همه یکسان است، زنان و مردان را در چنین شرایطی کنار هم برای رقابت قرار داد. طبیعی است که فرجام چنین رقابتی از قبل معلوم است و زن محکوم به شکست است چرا که از حیث امکان در چنین هم آوردی هائی با مرد مساوی نیست. لذا شرط تساوی در اینجا عین ظلم به زن تلقی می شود.
اما سوال دیگری هم که خود را به بحث تحمیل می کند آنست که پس تکلیف حقوق زن در جامعه چه می شود؟
آیا به این سوال می توان این گونه پاسخ داد که انسان اعم از زن و مرد به اعتبار انسان بودن شان برخوردار از حقوق ذاتی اند. از جمله حق حیات و حق آزادی یا حق آزادی بیان. اما این حقوق صرفاً در حوزه ذاتیات است و در حوزه های دیگر باید حق یا تکلیف ایشان را به اعتبار همان تعریفی که از زن یا مرد می کنیم، استحصال نمائیم.


محسن کدیور:
امروز مسئله حقوق زن و مرد و بخصوص حقوق زنان یکی از مهمترین مسائل چالش برانگیز محسوب می شود و جوامع در حال گذار هم به نحوی با این مسئله مواجه هستند. بی شک به خاطر ظلم مضاعفی که طی دوران گذشته و در همه جوامع نسبت به زنان صورت گرفته و آنها را موجودات فرودست می دانستند چند دهه و شاید بیشتر طول خواهد کشید تا امکانات و فرصت های مساوی نسبت به زن ومرد ایجاد شود و زنان بتوانند همچون مردان قابلیت های خودشان را به عرصه ظهور برسانند.
بی شک برای تحقق حقوق مساوی زنان به مجموعه ای از قوانین حمایتی نیاز است تا زنان را در استیفای حقوق از دست رفته شان کمک کند.
قطعاً تا زمانی که ما به آن تساوی مناسب در فرصت برسیم جوامع اسلامی هم مانند دیگر جوامع می توانند از این حقوق حمایتی یا امتیازاتی که برای زنان پیش بینی شده برخوردار باشند.
برای نمونه یکی از مسائلی که در بیشتر جوامع با حساسیت با آن مواجه می شوند مسئله اعمال خشونت نسبت به زنان در خانه از جانب همسران یا پدران ایشان است. در این خصوص در جوامع پیشرفته از حقوق حمایتی نسبت به زنان و کودکان استفاده می شود، لذا اگر زن یا کودکی به پلیس شکایت کند برخلاف دیگر موارد که ابتدا باید اتهام اثبات شود تا متهم جلب شود ولی در این مورد اول متهم جلب می شود و بعد متهم باید نسبت به بی گناهی خود اقامه دعوا کند.
البته در بسیاری از امور این گونه نیست که ما از فرصت ها و امکانات نامساوی برخوردار باشیم.
برای نمونه یکی از مواردی که در حال حاضر در ایران جای بسیار قابل تاملی پیدا کرده و جای افتخار هم دارد مسئله تحصیل زنان است.
اگر به ۵۰ سال پیش برگردیم و آمار را ببینیم مشاهده می شود که در نیم قرن گذشته تعداد محصلین دختر نسبت به محصلین پسر بسیار کمتر بود اما اکنون به جایی رسیده ایم که مطابق آمار رسمی نه تنها در تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و متوسطه بلکه در تحصیلات دانشگاهی، بیش از ۶۳% دانشجویان ما را دختران تشکیل می دهند، تا جائی که برخی از مردان نسبت به ادامه حضور روزافزون بانوان احساس نگرانی کرده و برای رعایت تعادل پیشنهاد کردند تا برای حضور دختران در دانشگاه ها سهمیه بندی صورت گیرد.
البته متاسفانه در مقابل نرخ بالای تحصیل بانوان، نرخ اشتغال زنان در ایران نسبت به مردان هنوز از وضعیت متعادلی برخوردار نیست. بسیاری از بانوان بعد از تحصیل نمی توانند در همان رشته ای که تحصیل کرده اند وارد بازار کار شده و از تخصص شان استفاده کنند. به همین دلیل گاهی در محافل دانشگاهی این نگرانی پیش می آید که سرمایه گذاری روی تحصیلات آکادمیک خانم ها به هدر می رود. اگر چه من با این هم موافق نیستم. قطعاً حتی چنانچه زنی نتواند در حوزه تحصیلی اش وارد بازار کار شود اما به هر حال سطح فرهنگ عمومی ایشان بالا آمده و قطعا ً فرزندی که توسط چنین خانمی تربیت شود با فرزندی که توسط یک خانم کم سواد یا بی سواد تربیت می شود، تفاوت دارد. اما به هر حال در مورد مسئله اشتغال بانوان در جوامع اسلامی باید فکر مجزا ومستقلی صورت بگیرد. مشکل ما در این جوامع برخی محدودیت های منسوب به دین است.
از جمله اینکه می پندارند زنان در احراز سمت های اصلی اجتماع، از جمله سمت های کلان سیاسی توانائی ندارند. همواره یکی از مشکلات در ایران پس از انقلاب این بوده که آیا زنان شرعاً صلاحیت احراز مدیر کلی، وزارت، ریاست جمهوری و یا رهبری را دارند یا خیر؟
آیا زنان صلاحیت عضویت در مجالس عالی مانند شورای نگهبان یا مجمع تشخیص مصلحت نظام را دارند یا ندارند؟
وقتی قرار بود در دولت آقای خاتمی زنی برای وزارت انتخاب شود بلافاصله به لحاظ شرعی از قم فریادی برخاست که مبادا وزیری خانم باشد و این خلاف شرع است!
کجای شریعت چنین مسئله ای را ذکر کرده؟
یکی از تفاوت های اسلام تاریخی و اسلام نواندیش در همین زمینه است. وقتی بنده به عنوان یک معلم در دانشگاه می بینم در مقایسه دختران دانشجو با پسران دانشجو به هیچ وجه خانم ها پایین تر نبوده بلکه از استعداد و هوشی متناسب و مساوی و در برخی موارد برتر هم برخوردارند، چه دلیلی دارد وقتی قرار است ایشان وارد بازار کار و کارهای کلان شوند مانع از اشتغال ایشان آن هم به لحاظ شرعی شویم.
پس ملکه سبا در قرآن چیست؟ اگر واقعاً زنان منع دینی برای حضور در جامعه دارند چگونه در قرآن نه تنها حیثیت این ملکه تخطئه نشده بلکه تائید هم شده. از سوی دیگر اگر می بینیم در جهان اسلام زنان کمتر تصدی امور اجتماعی را به عهده دارند این مشکل از اسلام نبوده و باید در موردش چاره اندیشی کرد.
جالب اینجاست که در برخی از جوامع اسلامی مانند مالزی، اندونزی یا تایلند ما شاهد روی کار آمدن زنان در پستهای بالا هستیم. این نشان می دهد که جوامع اسلامی در زمینه حق اشتغال زنان در حال تجدید نظر کردن اند.
در اسلام نواندیش هیچ منع شرعی برای تصدی پست های کلان سیاسی از جمله وزارت، ریاست جمهوری و رهبری توسط زنان وجود ندارد. روایاتی که مورد استناد برای نفی حق اشتغال زنان قرار می گیرد، روایاتی موسمی، موقت و ناظر به شرایط مکانی ـ زمانی خاص بوده.
از آیه الرجال که مربوط به مسئله خانواده است هرگز نمی توان این سوء استفاده را کرد که بگوییم زن مطلقاً نمی تواند منصب سیاسی داشته باشد. اینها به لحاظ فقهی و اصولی قابل مناقشه است. در اسلام تاریخی گفته می شود زن صلاحیت شهادت قضائی یا تصدی قضاوت در دادگاه ها را ندارد. علتی هم که برای چنین حکمی می آورند آنست که زن رقیق القلب است و تحت تاثیر قرار می گیرد. اما همه زن ها چنین نیستند،همچنانکه مردان فراوانی هم سراغ داریم که صلاحیت اینگونه امور را ندارند متقابلاً می بینیم زنان فراوانی هم وجود دارند که برخوردار از چنین صلاحیت هائی هستند. لذا باید جامعه را آزاد بگذاریم تا هر کسی که دانش قضایی داشت و برخوردار از حداقل تجربه قضایی بود بتواند این سمت را اشغال کند.
در بسیاری از دعاوی خانوادگی زنان بهتر می توانند از یک مرد این امور را تشخیص و داوری کنند. بنابراین بحث قضاوت و بحث شهادت قضائی زنان جای بازاندیشی دارد. این در حالی است که در موقعیت فعلی در بسیاری از مسائل شهادت زن پذیرفته نمی شود یا شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد محسوب می گردد. بنده چنین نظراتی را قابل دفاع با عقلانیت امروز نمی دانم و معتقدم منابع فقهی چنین ادعاهائی به شدت قابل نقد است.
همچنانکه نمی توان پذیرفت زن صلاحیت امام جماعت شدن یا مرجع تقلید شدن را ندارد. وقتی بیش از ۵۰% جامعه را زنان تشکیل می دهند چرا نباید حتی یک نماینده در مجلس خبرگانی داشته باشند که قرار است رهبری جامعه را تعیین کند؟
مگر رهبر فقط رهبر مردان است که زنان حق تعیین نماینده در آن مجلس را ندارند؟
چه کسی گفته؟ از کجای دین ما در آمده که فقط فقها هستند که حق تعیین رهبر را دارند؟
اگر قرار بود رهبر فقط برود در حوزه و درس فقه و اصول بدهد، بحث دیگری بود اما وقتی قرار است رهبر تدبیر اجتماع را عهده دار باشد، سیاستمداران، اقتصاددانان، حقوقدانان و آشنایان به امور نظامی هم مانند فقها حق دارند در این مجلس نماینده داشته باشند. متاسفانه ما صرفاً امتیازاتی را برای روحانیون خاصی در نظر گرفته ایم و زنان و دیگر صلاحیت ها و تخصص های جامعه را از آن محروم کرده ایم.
همه این موارد نیاز به بازاندیشی دارد.
من فکر می کنم در اسلام تاریخی در زمینه حقوق زنان جای تامل جدی در بسیاری از مسائل وجود دارد. البته در همین اسلام تاریخی هم ما برخی از موارد را داریم که اتفاقاً امتیازاتی برای زنان مثل حق نفقه، پیش بینی شده.
یعنی زن حتی اگر ثروتمند هم باشد حق دارد از اموال شخصی اش در خانه و در کنار همسرش خرج نکند و از این اموال صرفاً استفاده شخصی کند و در عین حال مرد موظف است نفقه زن یعنی هزینه او را تامین کند. این یکی از امتیازاتی است که اسلام تاریخی برای زن قائل شده.
مهریه هم امتیاز دیگری است که در اسلام برای زن در نظر گرفته شده، همچنین در کنار این دو امتیاز برای زنان وظیفه جهاد یعنی حضور فیزیکی در میدان جنگ پیش بینی نشده است. اما در کنار این گونه امتیازات، موارد فراوانی هم وجود دارد که در فقه سنتی و اسلام تاریخی به عنوان تبعیض در حق زنان محسوب می شود و قابل دفاع هم نیست.
اما همانطور که گفتم موارد قابل اعتنائی هم وجود دارد که اعاده کننده حقوق زنان است. برای نمونه یکی از افتخارات اسلام مسئله حقوق زن در ازدواج است. در اسلام احدی حق ندارد بدون اجازه و تمایل زن، ایشان را مجبور به ازدواج کند. این حق زن است که شوهر خود را انتخاب کند. اما مشکل آنجاست که هر اندازه رضایت مساوی زن و مرد برای ازدواج ملاک است اما می بینیم در طلاق، زن از کمترین حقی در پایان دادن به زندگی زناشوئی محروم است. یعنی مرد شرعاً می تواند بدون اجازه زن طلاق بگیرد.
اما سوال اینجاست که اگر قرار است شروع زندگی با رضایت دو طرف باشد چرا پایان زندگی با رضایت دو طرف نباشد؟
این از مواردی است که به نظر می رسد نیاز به بازاندیشی دارد. اگر کانون خانواده را مقدس ترین کانون در اسلام می دانیم قطعاً یکی از موارد لازم الاصلاح مسئله طلاق است. البته با برخی تبصره ها کوشش شده این مشکل مرتفع شود، اما به هر حال این از اموری است که می تواند مورد استناد قرار بگیرد مبنی بر آنکه زنان کمتر از مردان در ایجاد و حفظ کانون خانواده برخوردار از حق اند.
اگر زمانی زن از فرهنگ لازم برخوردار نبوده اما امروز با نکاتی که اشاره کردم از جمله بالا رفتن سطح فرهنگ و تحصیل زنان، می شود مسئله طلاق را به طور کلی به نهاد ثالثی مانند دادگاه خانواده سپرد و مرد و زن را از حق اولیه طلاق محروم کرد و شرط طلاق را موکول به آن کنیم تا در صورتی که دو طرف نتوانند رضایت یکدیگر را تامین کنند، آنگاه دادگاه صالحه حکم طلاق را جاری کند. این از مواردی است که جای تامل فراوان دارد.
مسئله دیگر تفاوت دیه زن و مرد است. به نظر می رسد این تفاوت هم منوط به شرایط اقتصادی گذشته باشد. از آنجا که در گذشته غالباً نان آور خانواده مردان بودند در نتیجه زنان اگرچه بنوعی در اقتصاد خانواده نقش داشتند اما این مردان بودند که نقش اصلی را در تامین مایحتاج خانوداه به عهده داشتند. لذا وقتی مردی از بین می رفت به نسبت از بین رفتن زن آن خانواده، ضربه سنگین تری به خانواده وارد می شد.
ولی امروز چگونه این حکم قابل دفاع است که یک مرد کم سواد ارزش اقتصادی یا خون بهای اش دو برابر یک زن تحصیل کرده باشد.
بعنوان مثال اینکه قرار باشد در یک تصادف اگر یکی از آنان توسط دیگری از بین برود و خون بها به این شیوه تخصیص یابد، مسئله کاملاً غیرعادلانه است.
شخصاً تفاوت دیه زن و مرد در احکام اسلام تاریخی را از احکام موقت می دانم. این قانون را می توان مورد بازاندیشی قرار داد.
مسئله دیگری که در جوامع اسلامی بسیار مشکل زا است، توانائی مرد در اختیار کردن چهار همسر عقدی و همزمان است و یا اینکه بدون هیچ محدودیتی می تواند همسر موقت اختیار کند و هم زمان هم زن را مقیّد می کند که بیش از یک شوهر نمی توانی داشته باشی.
خوشبختانه در اکثر جوامع اسلامی تک همسری به عنوان شیوه ازدواج پذیرفته شده. حال چه اشکالی دارد که مردان را برای ازدواج همزمان با محدودیت هائی مواجه کنیم. گر چه این برداشت را از قرآن کریم می شود داشت که شرط عدالت صرفاً یک شرط تصنعی نیست. اما حداقل ازدواج های موقت را می شود کاملاً محدود به اشکال قانونی کرد.
به هر حال اسلام نواندیش حقوق زنان را بعنوان یکی از مهمترین کارکردها برگزیده و معتقد است بسیاری از احکامی که به اسلام نسبت داده می شود برگرفته از شرایط زمانی ـ مکانی عصر نزول بوده و لزوماً این شرایط ابدی نیست.
فرضاً اگر می خواهیم نظام خانواده را بچرخانیم، چنانچه گردش امور به شکل مشارکت زن و مرد باشد موفق تر است یا اینکه همواره یکی مولا باشد و دیگری عبد؟ یکی واجب العطاء باشد و دیگری همواره دستور دهنده؟ سیستم اقتصادی اقتضا کند که مرد آمر مطلق باشد و زن مطیع محض؟
می توان به شیوه دیگری به خانواده همچون جامعه نگریست تا این خانواده نیز به شکل دموکراتیک با مشارکت و رضایت طرفینی اداره شود و تصمیماتی که قرار است گرفته شود با نظر توأم با رضایت هر دو طرف اتخاذ شود. مثلاً به اسلام نسبت داده می شود که خروج زن بدون اجازه شوهر از خانه ممنوع است، ولو اینکه شوهر در آن زمان در محل کار باشد و هیچ نیازی هم به همسرش نداشته باشد. اسلام نواندیش معتقد است اعتماد متقابل ملاک اصلی زندگی خانوادگی است. بی شک اگر این اعتماد وجود داشته باشد خبر دادن هر یک از زوجین الزامی خواهد بود و اینگونه نیست که همواره این زن است که باید از شوهرش اجازه بگیرد. چرا نگوییم مرد هم می باید برای همسرش این مقدار شخصیت قائل باشد تا او نیز شرعاً موظف باشد همسر خود را از آنچه که انجام می دهد، مطلع کند؟
متاسفانه بسیاری از احکامی از این دست که با زنان مشورت نکنید و اگر هم مشورت کردید خلافش راعمل کنید به پیغمبر نسبت داده اند. من چنین پیغمبری را نمی شناسم. من پیغمبری را می شناسم که در محیطی که زن هیچ ارزشی نداشت صبح که از خواب بلند می شد دست دخترش را می بوسید و به زنان و دخترانش شخصیت می داد.
این اسلام کجا و آن اسلامی که اکنون به شکل رسمی معرفی می شود کجا؟
مجموعاً اسلام نواندیش قائل به آن است که احکام مرتبط با زنان را می توان با رعایت عفاف و نجابت ایشان مورد بازبینی قرار دارد و از حقوق مساوی ایشان با مردان دفاع کرد و در کنار آن از برخی از حقوق حمایتی زنان هم سخن گفت.
من معتقد هستم مسئله نفی خشونت خانوادگی از جمله مواردی است که از پشتوانه سیره عقلا برخوردار است و ما هم می بایست مانند برخی از جوامع دیگر این حقوق را به رسمیت بشناسیم. بنده هرگز به لحاظ دینی قائل به جواز کتک زدن زن از سوی شوهر نیستم. حتی نصوص دینی هم که به این مسئله اشاره داشته متعلق و ناظر به احکام زمانی ـ مکانی خاص بوده اند.
چگونه ممکن است ما بتوانیم بگوییم شارع که نماینده عدالت و حکمت است به مردانی که لزوماً همه شان عادل نیستند، جواز قضائی اجرای حکم داده؟
لااقل در زمان ما این حکم و بسیاری از موارد دیگر که بعداً به آن اشاره خواهم کرد، قابل دفاع نیست. اینها مواردی است که باید مورد بازاندیشی قرار دهیم. من در مقابل سوال بسیاری از بانوان که می پرسند آیا دین تو اجازه زدن و کتک خوردن زن از سوی شوهرش را می دهد می گویم: اگر در اسلام تاریخی چنین بوده است اما اسلام نواندیش چنین امری را به رسمیت نمی شناسد. ما حتی شرعاً کتک زدن کودکان را هم مجاز نمی دانیم چه برسد به جواز کتک زدن زن از سوی شوهر.
از این موارد بسیار زیاد است و اگر بخواهیم یک به یک به این امور بپردازیم حاصل اش آن می شود که در احکام جزائی و کیفری و احکام مدنی با تصویری فرودستانه از زن مواجه شویم. این اختصاص به اسلام هم ندارد تا حدود یک قرن قبل در تمام فرهنگ ها اعم از شرقی و غربی چنین نگاهی به زن رایج بود.
متاسفانه این نگاه تاثیر خود را در حوزه اسلامی هم بجا گذاشت. ما موظفیم این نگرش را چه در جهان اسلام چه خارج از جهان اسلام اصلاح کنیم.
تنها تفاوت آن در این است که در جوامع اسلامی به نگاه فرودستانه به زن، رنگ و بوی شرعی و مذهبی داده اند. کوشش ما آنست که این نگاه را از شریعت حذف کنیم.
یعنی در جامعه ای که زن فاقد هر گونه حقوقی بود پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با برداشتن گامی ارزشمند توانست نیمی از حقوق ایشان را به رسمیت بشناساند و اکنون اسلام نواندیش در تداوم اسلام نبوی موظف به استیفای حقوقی است که به شکل تاریخی در متن فقه سنتی از زنان سلب شده.
از سوی دیگر اشاره شما هم به افزایش طلاق در جوامعی که لاقیدی در پوشش و آزادی های بی بند و بار جنسی در خارج از محیط خانواده را مجاز دانسته اند، مؤیدی بود بر صحبت های من. در جوامعی که خارج از خانواده همه نیازهای جنسی را به بهترین وجه می توان تامین کرد دیگر چه نیازی به خانواده است؟
اینکه فکر کنیم خانواده فقط برای عشق های رمانتیک است و فرد سکس را در بازار آزاد فراهم می کند، حاصل چنین فرهنگی مواجهه با نوعی انحطاط و عدم بهداشت جنسی و روانی در جامعه خواهد شد.
منطقاً در چنین جوامعی اکثر ازدواج ها به طلاق می انجامد و مسئله همجنس بازی به شدت رواج پیدا می کند. خوشبختانه در جوامع اسلامی به دلیل ریشه داری فرهنگ عفاف و نجابت که از ذاتیات اندیشه اسلامی است و اتفاقاً اندیشه ای مشترک بین اسلام تاریخی و اسلام نواندیش است ما از بسیاری از آفت های جوامع دیگر مصون مانده ایم.
البته برخی از حقوق زنان هست که ارتباطی با مسئله عفاف و نجابت ندارد و برخاسته از محدودیت های تاریخی گذشته بوده که محل نزاع بین اسلام تاریخی و اسلام نواندیش هم قرار دارد و ما باید با استیفای این حقوق بکوشیم زمینه افزایش کمالات توام با نجابت و عفاف زنان را فراهم کنیم.
باور من آنست که در آینده منظرگاه اسلام نواندیش به حقوق زنان یکی از نقاط قوت چنین قرائتی از اسلام خواهد بود. منظری که در آن علاوه بر رعایت بهداشت و سلامت جنسی زنان، از دغدغه استیفای حقوق ایشان نیز برخوردار است.


داریوش سجادی:
مایلم حاشیه ای به ابتدای فرمایشات شما بزنم. آنجا که بنده به عنوان یک جمله معترضه مدعی شدم برابری فرصت دادن به زن و مرد در عین آگاهی از تفاوت بیولوژیکی این دو که بانی امکان متفاوت بین زن و مرد می شود، ظلم به ایشان است، شما فرمودید الزاماً برابری فرصت در عین متفاوت بودن امکان، ظلم به زن نیست و در مقام مثال رشد فزاینده بانوان تحصیل کرده و شاغل به تحصیل در سیستم آموزش عالی کشور را مؤید ادعای خود قرار دادید.
تحقیقاً همین مثال مؤیدی بر ادعای اینجانب است به این معنا که دختران و بانوان در جامعه ایرانی بدلیل مضیقه ها و مضایقه ها و محرومیت شان از مزایا و امکانات تفریحی و فراغتی و ورزشی و شغلی که بصورت عرفی و نه قانونی برای ایشان ایجاد شده، از دانشگاه بعنوان یگانه ملجاء و پناهگاه موجود بهره می برند.
منظورم این است که آن رشد فزاینده تحصیلات آکادمیک بانوان در ایران زمانی می تواند اسباب تفاخر و فضیلت و بالندگی برای زنان باشد که همزمان زن از دیگر حقوق فردی و اجتماعی و شهروندی اش هم برخوردار باشد.
همان گونه که جنابعالی هم به درستی اشاره کردید آمار بالای اشتغال تحصیلی بانوان در دانشگاه ها در موقعیتی که ایشان از امکان برابر برای تصدی مشاغل مختلف محرومند، چندان قابل افتخار نیست.


محسن کدیور:
من هم با شما موافق هستم و به امید روزی هستم تا بتوانیم امکانات مشابه با مردان را برای بانوان هم در جامعه ایجاد کنیم.
این وضعیت مطلوبی نیست که علی رغم تعلق سهم ۶۳ درصدی تحصیلات عالیه کشور به جامعه زنان اما ایشان هنوز از امکان حضور با رعایت ضوابط شرعی در ورزشگاه ها محرومند.
مجموعاً من فکر می کنم روند روبه تزاید احصاء حقوق زن در جوامع اسلامی روندی غیر قابل بازگشت است. نباید نگران اشغال دانشگاه هایمان توسط بانوان باشیم. اگر علاقه مند به رسیدن به نقطه تعادل هستیم باید به جای ایجاد سهمیه برای آنها، امکانات مساوی تفریح و اشتغال را برای زنان کشور فراهم کنیم تا در آن صورت جامعه ای متعادل داشته باشیم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۷:۴۶, ۱۳/بهمن/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/بهمن/۹۴ ۶:۴۸ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #21
آواتار
خوب اینهمه مطلب رو کی میتونه بخونه و کی میتونه نقد کنه.

جناب دوست حقیقت اگر شما خیلی پایبند قانون تالار هستین باید بدونین جزء قوانین تالار هم این نیست که امثال جنابعالی اینجا بیاین افکار التقاطی فردی رو مطرح کنین و اسلام رو به دو دسته نو کهنه تقسیم کنین و شبهات دینی رو به اسم تضاد اسلام نو و کهنه مطرح کنین. اگر دوستان با شما راه اومدن دلیل بر این نیست قانون تغییر کرده بلکه مادامیکه فضا منصفانه پیش بره و معقول اجازه نشر داده شده برای روشنگری.

اما بنده می بینیم شما یه کتاب رو اینجا قرار دادین و اصلا در حوصله دوستان نیست بخوان اینهمه مطلب بخونن. بعد برای هر جمله ای از بیانات ایشون بایستی ساعتها بحث کرد و مطلب گذاشت. این رویه درستی نیست. بنده اینطور نشر مطالب رو اصلا درست نمی دونم.

اگر تابع قانون هستین دیگه اجازه ندارین افکار آقای کدیور رو در این تالار نشر بدین. چون ایشون درست و غلط رو قاطی کرده خیلی باید وقت گذاشته بشه غلط ها استخراج بشه و درستش تبیین بشه. نه چنین فرصتی بین بچه های تالار هست نه چنین تخصصی.

اگر کسی دوست داره پیرو اندیشه های امثال کدیور بشه اول باید خوب اندیشه ها رو به همراه نقد اونها مطالعه بکنه بعد تصمیم بگیره. صرف اینکه فلان حرف کدیور به مذاق من خوش بیاد دلیل بر درستی اندیشه های اون فرد نیست. حقیقتا اندیشه های ایشون زیادی نو هست و با اسلامی که ما از دل آیات قرآن و روایات شناختیم مغایرت داره. حالا چرا خداوند تصمیم نگرفتن یه آپدیتی برای قرن بفرستن نمی دونم. چطور آقای کدیور این تشخیص رو دادن اما امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نه نمی دونم.

به هر حال کسی خیلی بیکاره و وقت داره اینجاها سر بزنه:

نقد محسن کدیور

کتابی در نقد دیدگاه‌های محسن کدیور در زمینه مرجعیت رهبر معظم انقلاب اسلامی با عنوان «ارتقای مرجعیت شیعه»به قلم حسن علی‌پور وحید منتشر شد

کتاب «مکتب در فرآیند نواندیشی» در نقد دیدگاه‌های محسن کدیور در حوزۀ شیعه شناسی نوشتۀ حسن علی‌پور وحید از سوی دفتر نشر معارف منتشر شد


---------------------------


راستی خدا وکیلی هنوز این چرند تقلب در انتخابات 88 برای دوستان حل نشده. یعنی هنوز.... بابا بیخیال دیگه. موج سواری کردن تموم شد. از 500 تا سران اصلاح طلب 600 تاشون در جلسه دیدار با رهبری و در جلسات خصوصی و عمومی و تیترهای خبری اعتراف کردن این تقلب تقلب بهانه ای بیش نبود. گیریم چند صد هزار رأی هم .... اختلاف 14 میلیون. بابا الان نزدیک 500 مستند تصویری ساخته شده که نشون میده عمق فاجعه تا کجا بوده. حالا اگر غرور اجازه نمیده کسی از نظرش برگرده مشکل خودشه دیگه این بحث سطح پایین رو اینجا مطرح نکنین. مراجعه کنین به مستندهای بیشمار مبین مدیا با دسته بندی فتنه 88. مستند "من خود مدیر جلسه هستم" رو لااقل ببینین. جالبه خود خاتمی و عارف و ... اعتراف کردن تقلب نشده اما هنوز بعضی دوستان....

ختم کلام:

رهبر معظم انقلاب نیز بارها به این مهم که اصلاح طلبان در جلسات خصوصی خود به عدم تقلب در انتخابات معترف هستند، اشاره کردند و در دیدار ماه رمضان با دانشجویان فرمودند:

"در انتخابات سال ۸۸، آن كسانى كه فكر ميكردند در انتخابات تقلب شده، چرا براى مواجهه ى با تقلب، اردوكشى خيابانى كردند؟ چرا اين را جواب نميدهند؟ صد بار ما سؤال كرديم؛ نه در مجامع عمومى، نخير، به شكلى كه قابل جواب دادن بوده؛ اما جواب ندارند. خب، چرا عذرخواهى نميكنند؟ در جلسات خصوصى ميگويند ما اعتراف ميكنيم كه تقلب اتفاق نيفتاده بود. خب، اگر تقلب اتفاق نيفتاده بود، چرا كشور را دچار اين ضايعات كرديد؟ چرا براى كشور هزينه درست كرديد؟ اگر خداى متعال به اين ملت كمك نميكرد، گروه هاى مردم به جان هم مى افتادند، ميدانيد چه اتفاقى مى افتاد؟ مى بينيد امروز در كشورهاى منطقه، آنجاهائى كه گروه هاى مردم مقابل هم قرار ميگيرند، چه اتفاقى دارد مى افتد؟ كشور را لب يك چنين پرتگاهى بردند؛ خداوند نگذاشت، ملت هم بصیرت به خرج دادند. در قضاياى سال ۸۸، اين مسئله ى اصلى است؛ اين را چرا فراموش ميكنيد؟ درباره ى حادثه ى سال ۷۸ هم ما حرف زياد داريم؛ آن هم داستان ديگرى است."


تاپیک به دلایلی که عرض کردم بسته میشه.

امضای بیداری اندیشه
[تصویر: signature.jpg]

والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا
به یقین کسانی که در راه ما تلاش کنند را به راه های خود هدایت خواهیم نمود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دوست حقیقت ، افشین ، MohammadSadra ، عبدالرحمن ، fafa* ، انتصـار ، mahdy30na ، A.E ، مهدی2012 ، میم.حسین.الف ، فاطمه خانم ، rezamohammadi ، sagheb
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا