|
نکلیف چیه؟
|
|
۱:۰۳, ۲۵/بهمن/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/بهمن/۹۴ ۱:۱۲ توسط ممرضا.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام به همگی برم سر اصله مطلب, ما یه سری نیاز های غریزی داریم که باید ارضاشون کنیم , مثل تشنگی, گرسنگی, رفع حاجت و ...همه میدونیم که نیاز جنسی هم غریزیست. سوال تکراریه اما جوابش هیچ وقت تکراری نیس.خدا تو قران گفته ازدواج رو به تاخیر نیندازینو خودش کارارو درست میکنه.حالا سوال اینجاس چن نفرمون به حرف خدا گوش دادیم؟حقیقتا نمیشه انکار کرد که حقیقت جامعه حاضر ,ازدواج تو سن مناسب رو کاملا منتفی کرده.باید چی کار کرد؟ خیلی از پدرومادرامون حاظر به ازدواج ما تو سن پایین نیستن.خود ما هم راضی نیستیم. چون میدونیم که جز شکست چیزی در انتظارمون نیس. اما خدا ک گفته بود خودش کارارو درست میکنه؟مشکل اینجاس که سبک زندگی ماها دیگه مثه قدیم نیس ک با 4 تا ظرفو قاشق میفرستادن خونه بخت.حالا تکلیف چیه؟ میشه بر خلاف اب شنا کرد؟ میشه رف تو یه خونه محقر با کمترین امکگانات زندگی کرد؟ ایا اون زندگی به طلاق منجر نمیشه؟ ایا این که انتظارا بالاس برا ازدواج الان تقصیره ماس؟ یا جامعه؟ کسایی ک نخوان به همچین زندگی محقرانه ای تن بدن باید چی کار کنن؟ دوستی های پنهان؟ ازدواج های موقت؟ ببینین زمان اجداد ما{ حتی واسه بعضیا والدین خودشون} اکثریت جامعه محقرانه ازدواج میکردنو محقرانه زندگی.
الان 12 میلیون نفر فقط تحت پوشش کمیته امداد و سازمان بهزیستین. سال 84 حدودا 30 درصد زیر خط فقر بودن الان حدودا 40 درصد. الانم طبق امار اکثر جامعه حولو حوش خط فقره {اکثر اونایی که زیر خط فقر نیستن با فاصله ی کمی بالای خطن} ؟ اما ایا ازدواجا هم هنوز ساده مونده؟؟؟ نه تکلیف چیه؟ایا تکلیف گناهان این سال های مابتفاوت ب حساب ما نیس؟ یا مثلا با ما با تخفیف حساب میکنن؟ایا نباید فرقی باشه بین ماها و مردمان قرن های قبل؟ |
|||
|
|
۲:۳۹, ۲۵/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
تجمع سبک زندگی آزاد غربی و سبک زندگی اسلامی غیر ممکنه!
چیزی که جامعه ما داره تجربه میکنه و نتیجه اش هم شکست هست. یا باید اسلامی نگاه کنیم و زندگی. یا غربی نگاه کنیم و زندگی! خداوند آسون گرفته و ازدواج رو حلال قرار داده اما ملت گروکشی میکنن. یکی با مهریه یکی با جهیزیه... اعتماد کردن هم البته بسی سخته! چون جا گذاشتن راحته!! واقعا آدم اگر بتونه یه انسان پیدا کنه و اون طرف لیاقت داشته باشه نصف دینش رو کامل کرده. اما کسانی هم هستن که آدم رو از همون یه ذره دین و ایمان هم میاندازن! ... جدای از این مسائل... خودم به این نتیجه رسیدم که : اگر خدایی زندگی کنیم اگرچه بقیه نخوان یا نگذارن ان شاء الله آخرت خوبی در انتظارمون خواهد بود :| |
|||
|
|
۳:۲۷, ۲۵/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۲۵/بهمن/۹۴ ۲:۳۹)فاطمه خانم نوشته است: تجمع سبک زندگی آزاد غربی و سبک زندگی اسلامی غیر ممکنه! ممنون از نظرت. گفته هات کاملا درسته. تو این شکی نیس ک اگه همراه خدا باشیم عاقبت بخیر میشیم. اما سوال اخرو ج ندادی؟ ب نظرت اونطرف واسه ما با تخفیف حساب میکنن به خاطر شرایط الان؟ |
|||
|
۶:۰۴, ۲۵/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
ما که دیگه قربانی این مسائل شدیم و الان به شخصه کوچکترین علاقه ای به ازدواج ندارم
امیدوارم هرکی ازدواج می کنه موفق باشه،ولی من اون دنیا یقه ی بعضی از مسئولینی که با سخت کردن زندگی نذاشتن من ازدواج کنم و برم فقط درس بخونم و کار کنم رو می گیرم و ول هم نمی کنم نمی خوام بحث رو سیاسی کنم،فقط میخوام بگم یه بخشی از این مشکل گردن بعضی از مسئولین هستش،با سخت کردن پول درآوردن و بالارفتن قیمت ها خیلی ها اون وسط سوختن،که یه سری باید اون دنیا بابت این کارهایی که کردن جواب پس بدن چون حق الناس گردنشونه،هشت سال داشتیم تاوان حماقت یه عده رو با خون مردم می دادیم،هشت سال دیگه هم داشتیم تاوانش رو با زندگی های نابود شده ی مردم به خاطر چندتا سانتریفیوژ می دادیم،حالا برخی دوستان گرامی با برخی هنرمندی هاشون اومدن تف کردن توی زندگی های مردم،خب این وسط یکی باید تاوان پس بده قطعا اون دنیا همه ی کسایی که اینجور مشکلات براشون پیش اومده به شخصه حق دارن هر احدی رو که این مشکلات رو براشون پیش آورده رو یقه ش رو بچسبن |
|||
|
|
۱۰:۰۹, ۲۵/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
نقل قول:یعنی هر 10 نفر 4 نفر فقیر هستند؟ پس کو؟ من هر کی رو میبینم وضعشون از ما بهتره! مسخره کردن خودشون رو با این آمارها... دارن به ملت تلقین میکنند که فقیر هستند... واقعا چرا؟ بعد طرف تو زندگیش همه چیز داره میاد میگه ما زیرخط فقر حساب میشیم! بعد اگه هزار تومن از جیبم دربیارم بهش بدم دیگه تا آخر عمر باهام حرف نمیزنه ![]() باید ملت یکم سطح توقعاتشون رو پایین بیارن مگه چه خبره؟ قرار نیست که همه زندگیاشون مثل این فیلم ها و پیام بازرگانی بشه! انگار مسابقه پولدار بودنه! پولدارها باید ساده زیست باشند تا به خاطر چشم و هم چشمی خیلی ها به زحمت نیفتند... چند روز یش داشتم خونه شاه رو میدیدم... با خودم گفتم قدیم ها که این خونه رو میدیدم سرم گیج میرفت ولی حالا خیلی طبیعی هست خونه های توی فیلم ها و پیام بازرگانی ها خیلی از اون بهتر هست! خوب پیشرفت همیشه هست وقتی من با یک موتور سیکلت کارم راه میفته چرا باید غصه بخورم که ماشین ندارم؟ نقل قول:خدا همون خداست و الان هم درست میکنه کافیه اعتماد کرد... هر کسی با دید خودش به خدا نگاه میکنه... یکی برداشتش از درست 4 تا ظرف و قاشقه و یکی هم برداشتش یه زندگی کاملا آبرومندانه... مگه خدا تو قرآن نگفته هر کس ازدواج کنه خدا از فضل خودش بی نیازش میکنه؟ |
|||
|
|
۱۵:۰۰, ۲۵/بهمن/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/بهمن/۹۴ ۱۵:۲۷ توسط ممرضا.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۲۵/بهمن/۹۴ ۶:۰۴)amirabdi نوشته است: ما که دیگه قربانی این مسائل شدیم و الان به شخصه کوچکترین علاقه ای به ازدواج ندارم خداییش باهات موافقم . میدونم چی میگی. میفهمم. ولی ب جای اینکه یقه ی این مسئولین رو اون دنیا بچسبن { که هممون میدونیم کارشون گیره}, من ب شخصه حاظرم از حقی که اینا ازم ضایع کردن بگزرم به جاش اون دنیا با خودم یکم راحت تر حساب کنن. منطقی نیس؟ این ک اونا رو مجازات کنن ک ب درد ما نمیخوره ولی اگ ب جاش با ما با تخفیف حساب کنن بهتره. ممنون از شرکتت تو بحث داداش (۲۵/بهمن/۹۴ ۱۰:۰۹)مهدی2012 نوشته است: یعنی هر 10 نفر 4 نفر فقیر هستند؟ پس کو؟ من هر کی رو میبینم وضعشون از ما بهتره! مسخره کردن خودشون رو با این آمارها... دارن به ملت تلقین میکنند که فقیر هستند... واقعا چرا؟ بعد طرف تو زندگیش همه چیز داره میاد میگه ما زیرخط فقر حساب میشیم! بعد اگه هزار تومن از جیبم دربیارم بهش بدم دیگه تا آخر عمر باهام حرف نمیزنهمیدونم شوکه شدی داداش. ب گزارش زیر توجه کن: سلامت نیوز: ٤٠ درصد جمعیت ایران زیر خط فقر/خط فقر ٢میلیون و ٧٠٠هزارتومان شدفقر در ایران سالبهسال افراد بیشتری را به زیر خط خود میکشاند. از سال ٨٤ بهبعد تعداد فقیران در کشور افزایش قابلتوجهی یافت. سوءمدیریت و بیتدبیری دولتها موجب شده تا قدرت خرید مردم کاهش یابد. پیشتر گزارشهایی، از زیرخطفقربودن یکسوم جمعیت ایران حکایت داشت، اما هماینک قائممقام وزیر تعاون، رفاه و امور اجتماعی، تنها از شناسایی ١٢ میلیون نیازمند در کشور خبر میدهد.این درحالی است که راغفر، طراح نقشه فقر ایران، طی جدیدترین اظهارات خود در گفتوگو با روزنامه شرق اعلام میکند که ٤٠ درصد جمعیت ایران زیر خط فقر هستند و متأسفانه روزبهروز آمار فقیران در کشور افزایش پیدا میکند.با احتساب جمعیت ٧٧ میلیوننفری ایران در پایان سال ٩٣، میتوان به این جمعبندی رسید که بیش از ٣٠ میلیوننفر از مردم ایران امروز به زیر خط فقر رفتهاند و دولت برنامه مشخصی برای توقف و کاهش این تعداد فقیر در کشور ندارد. اگرچه سیدابوالحسن فیروزآبادی، قائممقام وزیر رفاه، اعلام کرده که هیچ نقشهای از فقر در کشور وجود ندارد.حسین راغفر میگوید: اتفاقا نقشه فقر وجود دارد، اما هیچ برنامه خاصی از سوی دولت برای ریشهکن کردن فقر وجود ندارد. به گفته او، تا قبل از سال ٨٤ آمار فقیران در ایران زیر ٣٠ درصد بود، اما از سال ٨٤ به این طرف، این آمار رو به افزایش رفته است تا جایی که هماینک باید گفت تعداد فقیران در جمعیت ایران به بیش از ٤٠ درصد رسیده است و درصورتی که دولت برنامهای برای این مسئله نداشته باشد، این آمار بیشتر از این خواهد شد. این اقتصاددان معتقد است که روند شاخصها نشانی از بهبود وضعیت اقتصاد ایران ندارد و بر عوامل متعدد در شکلگیری فقر در ایران تأثیر میگذارند.وی سهم کلانشهر تهران را نسبت به سایر استانها از حیث میزان فقیران در درون خود حدود ٣٠ درصد اعلام میکند و سیستانوبلوچستان را هم دارای جمعیت فقیر زیادی میداند. راغفر در واکنش به شناسایی ١٢ میلیون نیازمند در کشور گفت: این ١٢ میلیوننفری که شناسایی شدهاند، تنها افراد تحت پوشش دو نهاد کمیته امداد و سازمان بهزیستی هستند که در این دو نهاد پرونده دارند و وضعیت معیشت آنها مشخص است. بنابر گفته این اقتصاددان، باید برای شناسایی مابقی خانوارهای فقیر براساس داده هزینه بر درآمد عمل شود و برای شناسایی تکتک خانوارها در مناطق و استانهای مختلف از طریق پرسشنامه وارد عمل شد و با نمونهگیری از استانها، محاسبات را تکمیل کرد تا بتوان ارزیابی دقیقتری از میزان فقیران در کشور داشت.البته وی به این نیز اشاره کرد که خط فقر از یک استان به استان دیگر متفاوت است و اگر سبد مصرف معینی را برای همه خانوارها تعریف کنیم، با توجه به این سبد و تفاوتهای موجود در آن، خطفقرها متفاوت میشود ضمن اینکه از یک خانوار به خانوار دیگر نیز خط فقر متفاوتی میتوان لحاظ کرد. به گفته وی، درواقع خط فقر تنها برای گروه خاصی نیست، بلکه خانوارهای پنج نفره، چهارنفره و حتی دونفره نیز خط فقر متفاوتی دارند بههمیندلیل باید پرداختیها متناسب باشد. وی درباره تخصیص یارانه ٤٥ هزارتومانی برای خانوارهای ایرانی نیز اظهار کرد: متأسفانه این مبلغ پرداختی در حالی ٤٥ هزارتومان در نظر گرفته شد که شدت فقر برای خانوارها اندازهگیری نشد؛ در حقیقت باید تفاوت خانوارها از حیث جبران افزایش قیمت حاملهای انرژی در نظر گرفته میشد.وی معتقد است، در شرایط فعلی و در پی کاهش قدرت خرید مردم در اثر افزایش قیمت حاملهای انرژی، این میزان یارانه نقدی، منطق اصلی خود را از دست داده است و باید این یارانه به افرادی که مستحق دریافت آن هستند، داده شود و آنها در اولویت پرداخت باشند و افراد غنی از دریافت چنین پرداختی حذف شوند. طراح نقشه فقر ایران همچنین ضمن بیان این مطلب که خط فقر از یک استان به استان دیگر فاحش میشود، خط فقر در کلانشهر تهران را دو میلیون و ٧٠٠ هزار تومان اعلام کرد و گفت: خط فقر آنچنان رو به افزایش است که برای یک خانوار پنجنفره در تهران خط فقر دو میلیون و ٧٠٠ هزار تومان است.اینم یه مصاحبه قدیمیتر: به گزارش فرارو ، دكتر حسين راغفر در گفتوگو با ايسنا، همچنين خط فقر مطلق (شديد) كشوري در سال 83 را 238 هزار تومان، 84 ، 276 هزار تومان، 85، 325 هزار تومان و در سال 86 نيز 400 هزار تومان برشمرد و با اعلام اين كه خط فقر مطلق شهر تهران هم، در سال 86 ، حداقل 770 تا 780 هزار تومان بوده است، گفت: خط فقر مطلق استان تهران نيز در سال 83 ، 400 هزار تومان، 84 ، 480 هزار تومان ، 85 ، 560 هزار تومان و سال 86 ، 650 هزار تومان و اين ارقام بيانگر رشد سالانه 18 درصدي خط فقر در كشور است. الان خط فقر تو تهران 2.700.000 هزار تومنه برادر.
اقتصاد > اقتصاد سیاسی - اقتصادنیوز نوشت:مرکز پژوهشهای مجلس اعلام کرده که حقوق زیر دو میلیون و 300 هزار تومان یعنی خط فقر. پژوهشکده مرکز آمار هم در گزارشی مبسوط خط فقر را در دوره 10ساله سالهای 83 تا 92 مورد بررسی قرار داده، اما به هر ترتیب خط فقر در ایران چقدر است؟[/font] اگرچه نمیتوان رقم مشخصی را به عنوان یک خط فقر عمومی در کل ایران اعلام کرد و خط فقر از جایی به جای دیگر متفاوت است، اما پژوهشکده مرکز آمار اخیرا گزارش مبسوطی از خط فقر در یک دوره 10 ساله انجام داده است. خلیل حیدری، استاديار موسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی و مجری طرح مطالعاتی بررسی خط فقر در مرکز آمار در گفتوگو با تجارت فردا از افزایش 24 درصدی خط فقر در ایران خبر داده و گفته خط فقر غذایی و غیرغذایی سرانه بر حسب سال و ماه در فاصله زمانی ۸۳ تا 92 کمی بیش از 5.6 برابر شده است. خلیل حیدری در توضیح روند افزایش خط فقر گفته است: بر اساس آخرین مطالعه خط فقر سرانه/ سالانه شهری در سال 83 حدود 457 هزار و 800 تومان بوده، در حالی که در سال 92 به سه میلیون و 24 هزار و 100 تومان افزایش یافته است. در حقیقت این آمار نشان میدهد در سال 92 خط فقر مطلق برای هر نفر ماهانه 252 هزار تومان بوده و برای یک خانواده چهارنفره حدود یک میلیون تومان بوده است. این رقم خط فقر مطلق را نشان میدهد که یک خانواده از حداقل امکانات در حد اینکه غذایی در طول روز استفاده کرده و دارای سرپناه باشد، باید چنین درآمدی به طور میانگین در سطح کشور داشته باشد. وی ادامه داد: این بررسیها نشان میدهد تامین 2300 کالری برای هر یک از افراد خانوار در سال منجر به افزایش هفتبرابری در فاصله زمانی ۱۰ سال شده است. این افزایش به نسبت کمتری در خط فقر غیرغذایی سرانه/سالانه در فاصله زمانی سالهای ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۲ بوده است. خط فقر غیرغذایی سرانه/سالانه در فاصله زمانی ۱۰ سال مذکور شش برابر شده است. در مجموع خط فقر غذایی و غیرغذایی سرانه بر حسب سال و ماه نیز روندی افزایشی داشته است و در فاصله زمانی ۱۳۸۳ تا 1392 کمی بیش از 5.6 برابر شده است. اما خط فقر در مناطق روستایی هم بررسی شده است. وی در این مورد هم گفته است: بر اساس این گزارش در مناطق روستایی ایران خط فقر سرانه/سالانه در سال 83 حدود 246 هزار تومان بوده که در سال 92 به یک میلیون و 992 هزار و 900 تومان افزایش داشته است. به عبارت دیگر تامین 2300 کالری برای هر یک از افراد خانوار روستایی در سال منجر به افزایش هشتبرابری مخارج در فاصله زمانی ۱۰ سال شده است. این افزایش در خط فقر غیرغذایی سرانه/سالانه در فاصله زمانی سالهای ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۲ نیز مشاهده میشود. به طوری که خط فقر غیرغذایی سرانه/سالانه در فاصله زمانی ۱۰ سال مذکور حدود هشت برابر شده است. در مجموع خط فقر غذایی و غیرغذایی سرانه در جوامع روستایی نیز بر حسب سال و ماه نیز روندی افزایشی داشته است. بر اساس این برآوردهای خط فقر در جوامع روستایی درصد فقرا از حدود 10 درصد در سال 1383 به حدود 21 درصد در سال 1392 افزایش یافته است. همچنین شاخص فقر SST (شدت فقر) نیز نشان میدهد روند کلی شدت فقر در دوره 10ساله مورد بررسی روندی صعودی داشته است. اما ارقام دیگری در خصوص خط فقر تاکنون اعلام شده است. کاظم جلالی، رئیس مرکز پژوهشهای مجلس هم اواخر دی ماه با حضور در جمع شورای اسلامی کار و کارگران کشور به حداقل دستمزد 700 هزار تومانی سال 94 اشاره کرده و گفته بود: خط فقر یعنی حقوق زیر دو میلیون و 300 هزار تومان و با دستمزد فعلی امکان گذران زندگی فراهم نیست. گزارشی میدانی از زندگی فقیرترین ساکنان تهران/ خط فقر، شهرنشینان را حاشیه نشین کرداقتصاد > اقتصاد کلان - در خانهای که اجاره هرکدام از اتاقهایش روزانه بین ۲ تا ۶ هزار تومان است، حکایت تمام خانههای لب خط جریان دارد.[font=Tahoma] ریحانه یاسینی آخرین فرش لولهشده را از زمین برمیدارد و کنار تخته فرشهای دیگر میاندازد. دستش را پشت کمر خمشدهاش میگذارد و قوسی به خودش میدهد تا صاف بایستد. دستههای وسیله گاریشکلی را میگیرد، آن را روی دو چرخش بلند میکند، روی کمر به دنبال خودش میکشد، از کنار فروشگاههای یکشکل خیابان خیام میگذرد و در ازدحام جمعیت بازار تهران گم میشود. فروشگاههای بزرگ و کوچک با معماری تلفیقی از سبک مدرن و سنتی کنار هم قرار گرفتهاند. یکی، دو پاساژ بزرگ در حال ساخت است و چشمهای کاسبها در محدوده دخلهای به روز شده و چرتکههای مدرنشان میچرخد. ۵ درصد از کل گردش اقتصاد کشور، در همین بازار جریان دارد. بازاری که در تاریخ معاصر پایتخت، گاهی با بست نشستن، گاهی با اعتصاب و گاهی با حمایت از افرادی خاص، مسیر مملکتی را عوض کرده است. چند خیابان پایینتر، بعد از خیابان خیام و ازدحام بازار، اتوبوس در ابتدای خیابانی تنگ و بلند نرسیده به میدان شوش میایستد که شبها بچههای زیادی خسته از کار و کاسبی روز، در آن پیاده میشوند. نمای ساختمانها کهنه و قدیمی است. روی آجرهای بعضی از آنها هیچ پوششی قرار نگرفته و بعضی پنجرهها آنقدر دودگرفته و سیاه است که تصور جریان زندگی پشت قاب آنها سخت میشود. تمام آپارتمانها قدیمی و کوچک هستند با درهایی باریک که بعضیهایشان نیمهبازند و امتداد راهروی تنگ و بلندی از آنها پیداست. کنار در یکی از خانهها، دختری با پیراهن بلند صورتیرنگ و موهای کرکشده و درهمرفته ایستاده و سوز سرما پاهایش را در دمپایی پلاستیکی سرخ کرده است. قامت کوتاهی دارد. چهره آفتابسوخته، دستان زمخت و چشمان بیحالتش شبیه به گلفروشهای سر چهارراهها، چیزی بیشتر از کودکی دخترانه را روایت میکند. دختر جوانی را که لباسهای تمیز و مرتبش سنخیتی با محله «لبخط» ندارد، در حال عبور از کوچه میبیند، «خاله» بلندی میگوید و به سمتش میدود: «داداشم که خیلی مریض بود بهتر شده، اما مامانم هنوز برنگشته.» بعد از نوازش شدن موهایش، چشمهایش برق میزنند و از بغل جوانی که انگار تنها کسی است که از احوال او خبر میگیرد، بهسختی جدا میشود. چند ماشین در امتداد خیابان پارک شدهاند و در فاصله هردوتایشان، پتوهای نخنما، تکههای کارتن و چند شلوار و پیراهن پاره روی زمین رها شدهاند. کنار یکی از بساطها، مردی بستههای کوچک پلاستیکی سفیدرنگی را از مردی دیگر میگیرد و کنار منقلش میگذرد. چند قدم جلوتر نیز، مرد لاغر و ضعیف دیگری کنار چند تکه لباس در خودش مچاله شده است. ساعت حدود ۴ عصر است و روشنایی روز با چهره خاکستری اول زمستان پایتخت، درهم آمیخته است. دختری که هر روز از این خیابان میگذرد میگوید: «الان روز است و وسایل روی زمین، برای کسانی است که از خماری یا نشئگی، یادشان رفته آنها را بردارند. تا هوا تاریک میشود، به فاصله هردو ماشین و پشت آنها، 4، 5 نفر جمع میشوند و شب روی کارتنها میخوابند.» در هرکدام از خیابانهای فرعی و کوچه پسکوچههای این محله، چند پسر و مرد جوان دور هم جمع شدهاند. از ابتدا تا انتهای یکی از این خیابانهای فرعی، تکههای اسقاطی ماشینهای مختلف روی زمین ریختهاند. از سپرهای بزرگ و صندلی گرفته تا قاب پنجره و دستگیرههای در، مقابل چند مغازه کوچک جمع شده و مردان جوان با ظاهری ژولیده و سیاه، روی آنها کار میکنند. چند مرد مسن نیز با شکمهایی برآمده و کتهایی رنگ و رورفته، کنار آنها ایستادهاند و با هم حرف میزنند. یکی از افراد آشنا با محل میگوید: «اینجا به محل اسقاط کردن ماشینهای دزدی معروف است. همه میشناسند.» این راسته که تمام میشود، سر کوچه باریک و فرعی بعدی، مرد پیر و لاغری تکهچوبهای بلند و قطعهقطعهشده چند درخت را روی زمین ریخته و مشغول جابهجا کردن آنهاست. جلوتر از او، چند پسر جوان دور آتشی که در پیتی حلبی به پا کردهاند، جمع شدهاند و پیراهن نارنجیرنگ و بلند دختر نوبالغی در میان پلیورهای مشکی آنها، برق میزند. با پیراهن نازک، دمپاییهای پلاستیکی و پاهای بدون جوراب، حرف زدنش حرارتی دارد که انگار سرمای گزنده عصر دیماه را احساس نمیکند. گهگاهی او ساکت میشود و صدای خنده پسرها بلند میشود. کنار پیت حلبیشان که از آن آتش زبانه کشیده، بهجز زبالهها، چند تکه کارتن و شلواری پاره نیز روی زمین افتاده است. چند متر پایینتر از آنها، در فلزی خانهای که قفل ندارد، نیمهباز است. انگار کسی صدای ضربه زدن را نمیشنود و لای در که بازتر میشود، پسربچه ۵سالهای جلو میدود. به رفتوآمدهای زیاد عادت دارد و غریبه و آشنا را راحت به خانهشان راه میدهد. کف زمین خیس است و از عرض کم راهروی کوتاه جلوی در، بیشتر از یک نفر نمیتواند عبور کند. سمت راست راهرو، پسربچهای مقابل پردهای که در منزلشان است ایستاده و میگوید مادرش خانه نیست. بیشتر گچ دیوارها فروریخته و آجرهای لخت و خشن، استعارهای از زندگی آدمهای ساختمان را روایت میکند و دویدن پسربچهای که سر چهارراهها دایره میزند روی پلههای آن، متناقضنما ساخته است. کنار پاگرد راهپله، سینک ظرفشویی قرار گرفته و تمام ۶ خانوار ساکن در خانهای که سقف و دیوارهایش با باد تندی فرو میریزد، از آن استفاده میکنند. در طبقه دوم، دختر و پسری کمتر از 10 سال، در چارچوب بدون دری مقابل جایی که بهسختی میتوان نام واحد مسکونی را به آن داد، ایستادهاند. دست و صورت بچهها سرد است و سرخ شده، یکی از آنها میگوید مادرشان به شهرشان رفته و چند روزی تنها هستند. طبقه سوم این ساختمان، نه پشتبام است و نه یک واحد مسکونی. سقف ندارد اما دورتادورش دیوار و پنجره است. چندین لباس رنگ و رورفته و شستهنشده، روی بند رختی به عنوان جالباسی آویزان شدهاند و کمی آنطرفتر نیز، پتویی نخنما افتاده است. دخترک با پوست سبزه و چشمهایی تسلیمِ دیوار بدون سقف، میگوید مادربزرگش فوت کرده و مادرش به مشهد رفته است. برادر کوچک میخواهد از حالشان روایت کند که پدرش پردهای را کنار میزند و از پشت آن با چشمهای قرمز و حال ناخوش بیرون میآید، میگوید مادرزنش به خاطر آلودگی هوا مرده و بچهها را پشت همان پرده میفرستد. از حیاط ساختمان، بوی نامطبوعی بلند است. زنی که پیراهن سفید و دامن بلند مشکی چروکی روی تن لاغرش دارد، میان انبوهی از لباسهای آلوده و پاره ایستاده، با سرعت بالا آنها را دستهدسته میکند، داخل ملافهای میپیچد و گرهی به بالای آن میزند. یک ماهی همسایهها از او بیخبر بودند. بهجز یکی، دو دندان سیاه در لثهی جلویی، دندان دیگری در دهانش ندارد و با صدا و لهجهای نامفهوم میگوید: «چون معتادم من را یک ماه گرفته بودند و بعد ولم کردند. تازه برگشتم و میخواهم خانهام را عوض کنم.» حواسش سر جایش نیست، یکبار میگوید زندانی بوده و بار دیگر میگوید او را به جایی برای ترک کردن فرستاده بودند. بچههای بزرگش مشهد هستند و از دخترش خبر ندارد:«یک سال است که مرضیه را ندیدهام. پارسال بهزیستی بردش و همانجا نگهش داشتند.» با ذوق و افتخار میخندد و دو تا از انگشتهایش را بالا میآورد: «2 بار شوهر کردم و ۷ تا بچه دارم. خیلی سال است که شوهرم معتادم کرده.» زن همسایه با خنده میگوید: «نمیدانیم این لباسها را برای چه جمع میکند. مدام ولو میکند و دوباره جمع میکند و هرجا میرود با خودش میبرد.» هرچند وقت یکبار اتاق زندگیاش را عوض میکند. با سرعت بالا و خنده روی لبهای سیاهشدهاش، به دسته کردن لباسها ادامه میدهد. شرم میکند از کار و محل درآمدش کلمهای به زبان آورد و با حرکات دست به چیزی شبیه گدایی کردن برای به دست آوردن پول مواد اشاره میکند. از پلههای زیرزمین، زن جوانی با چشمهای قرمز، موهای طلایی و گوشوارههایی بدل بالا میآید. لاغراندام است و دکمههای مانتوی نخی، چروک و سرخرنگش باز است. دنبال او، مردی کوتاهقد هم بالا میآید و چشمهای قرمزش پشت دود سیگاری که زیر سبیلش روشن میکند، گم میشود. زن جوان میگوید: «مشهد زندگی میکردیم و ۸ سال است که تهران آمدهایم. اینجا کار و زندگی بهتر است. شوهرم نوازنده است.» یکی از مردهایی که دایره تنبک دست میگیرند و در اتوبوسها زیر آواز میزنند، همسر اوست. پسرکی با موهای پرپشت و پیراهنی قهوهای، گوشه حیاط ایستاده و با نگاهی غریب روایتهای پراکنده همسایگانش را گوش میدهد. طول زندگیاش به سالهای اول دبستان میرسد و دلش نمیخواهد از کارش توضیح زیادی دهد: «من هم نوازندهام. در مغازهها میروم آهنگ میزنم.» پتویی که در گوشهای از دیوار آویزان شده، حکم در را برای محل زندگیاش دارد و مادر او نیز، خانه نیست. طبقه بالا، پنجرهای رو به حیاط خانهای باز میشود که تمام زنان و مردان آن معتاد هستند، دختر و پسربچهای از آنجا به تمام حرفها گوش میدهند، گاهی تکه پلاستیکهایی را پایین میاندازند، توجه غریبهها را به خودشان جلب میکنند و غشغش میخندند. در خانه کناری آنها، تا چند هفته پیش زنی زندگی میکرده که نوزادش را به محض تولد، در ازای اسکناسهایی کمتر از 100هزار تومان، به موادفروشی فروخته و خودش میان دیوارهای دیگری گم شده است. در خانهای که اجاره هرکدام از اتاقهایش روزانه بین ۲ تا ۶ هزار تومان است، حکایت تمام خانههای لب خط جریان دارد. چند خانه آنطرفتر، سال گذشته به یاسین ۴ماهه برای ساکت کردن گریهاش شربت تریاک دادند، اوردوز کرد و بعد از چند حمله قلبی مرد و مثل کودکان همسایه سهم نگاهش از پنجره روی دیوارِ بدونِ سقفِ طبقه آخر، پیتهای حلبی و لباسهای کنار پیادهرو نشد. از تمام پنجرههای شهر، لبِ پنجره خانه روبهرویی قسمت سه گلدانی شده که یکی شکسته و دوتای دیگر گلهایش پلاسیدهاند. پشتبام کناری؛ هم قد این پنجره است و انگار سالهاست آدمهای زیادی، زباله ظرفهای یکبار مصرف، پلاستیکها و لوازم اعتیادشان را روی آن تلنبار کردهاند. بر خلاف تمام درهای فلزی و بیروح، در یکی از خانهها با آبیِ تازهای رنگ شده و از پشت آن، صدای خندیدن و دویدن بچهها بلند است. از بوی نامطبوع، زنان و مردان معتاد خبری نیست. ابتدای راهرویی که به حیاط میرسد، برنامهای درسی روی دیوار نصب شده و ساعت کلاسهای موسیقی، نقاشی و بافتنی را مشخص کرده است. دختر جوانی به همکارش میگوید: «کار لیلاخانم خیلی خوب پیش رفته، کاموای اضافه میخواست اما نمیدانستم چقدر میتوانیم در اختیارش بگذاریم.» جیغ و فریاد دخترهای نوجوانی که با معلم جوانشان در حیاط کوچک وسطی بازی میکنند بلند است. محمد، یکی از اعضای اصلی جمعیت دانشجویی امام علی(علیه السلام) میگوید: «خانه علم محله لب خط سال ۹۲ با سی کودک و ۱۰ نیرو راهاندازی شد. بچههای اینجا اکثرا مدرسه نمیروند یا به دلایل مختلف فرهنگی و خانوادگی، بعد از مدتی از تحصیل محروم میشوند. برای همین سواد و یاد گرفتن برایشان کالای لوکس محسوب میشود. استعداد و ذوق بالایی هم دارند. الان حدود ۱۰۰ کودک این محل به خانه علم میآیند و زنها و مادرها هم در طرح مادرانگی برای مسائل بهداشتی و درمانی تحت پوشش قرار گرفتهاند.» پسر نوجوانی با ذوق «عمومحمد» را صدا میکند و او نیز برای رسیدن به بچهها دنبالش میرود. خانه علم لب خط را خیرین رهن کردهاند و چند دانشجو در قالب NGO جمعیت امام علی، آن را اداره میکنند. الناز، دختر ۲۶سالهای که یکی از معلمهای اصلی لب خط است میگوید: «ما تمام خانهها و خانوادههای اینجا را شناسایی کردهایم. تقریبا تمام پدران و تعداد زیادی از مادران معتاد هستند و اغلب بچهها هم کودک کارند. برای زنها کلاسهای بافتنی و صنایع دستی میگذاریم، خوب یاد میگیرند و بعد امکان فروش فراهم میکنیم و به نوعی کارآفرینی میشود.» به روایت دخترانی که چند سالی است در میان زنان حاشیه سر کردهاند، بیشتر این زنها به خواست شوهرانشان معتاد شدهاند. طراوت، یکی دیگر از معلمهای خانه علم لب خط میگوید: «دختر ۱۶سالهای را داریم که شوهر ۱۹سالهاش کتکش میزند و به زور میگوید باید بکشی. خیلیهایشان به خواست و اجبار شوهرها معتاد شدهاند. خیلیهای دیگر هم از روی بیسوادی و آموزش ندیدن. در این محله مواد راحتتر از همهچیز گیر میآید و وقتی زنان درد و بیماریای پیدا میکنند، مواد کشیدن را به هم توصیه میکنند.» سالهای زیادی است که فقر و اعتیاد، در متن حاشیههای پایتخت و بیخ گوش بازار، جولان میدهد اما یکی، دو ماهی است که بحث آنها داغ شده است. بر اساس آمار رئیس کارگروه کاهش تقاضای اعتیاد مجمع تشخیص مصلحت نظام، سال ۸۵، ۱۵ هزار معتاد در کل کشور وجود داشت در حالی که حالا این میزان معتاد کارتنخواب فقط در سطح شهر تهران وجود دارد. آمار دقیقی از تعداد معتادهای کشور در دست نیست، برخی آمارهای رسمی رقم کل آنها را یک میلیون و منابع غیررسمی نیز بالاتر از ۳ میلیون گزارش میکنند. سعید معیدفر، جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، روی مسئله بحرانهای اجتماعی مطالعات زیادی داشته است. به اعتقاد او، ایران در شرایط بسیار ویژهای در خصوص بحث آسیبهای اجتماعی قرار دارد. معیدفر در گفتوگو با ماهنامه «آیندهنگر» گفته بود: «از سال ۸۴ بارها خطر گسترش آسیبهای اجتماعی را در مقالات و مصاحبههایم بیان کردم و گفتم قطعا به سمت بحرانی پیش میرویم که برای آن آماده نیستیم. اما متاسفانه پیشبینیهای لازم را نداشتیم. مداخلههای متعددی در حوزههای اقتصادی، اجتماعی کردیم بدون اینکه جوانب و پیامدهای این مداخلات را در نظر بگیریم. در نتیجه شرایط امروز شکل گرفته که محصول برنامهریزیهای غلط، مداخلات نادرست و جامعهای است که متاسفانه خواب و مرده است. در این جامعه تمام آن حیات اجتماعی را که لازمه به حداقل رساندن مشکلاتمان است، از بین بردهایم. بنابراین در ابعاد اقتصادی با مشکل بیکاری، تورم بسیار شدید و دولتی بودن اقتصاد مواجهیم و در ابعاد اجتماعی تعطیل شدن جامعه و به حداقل رسیدن مشارکت مردم را شاهد هستیم. در چنین شرایطی ساختار اجتماعی و اقتصادی ویرانی داریم که بدون تردید آسیبهای اجتماعی هر روز در آن بحرانیتر میشود و اگر چنین نبود، جای تعجب داشت.» به اعتقاد معیدفر، مسئلهای که باعث شده بهتازگی صدای فقر و اعتیاد بلندتر از گذشته شود، عادی شدن آنهاست: «دهههاست این مشکلات را داشتهایم اما مداخلات ناروا در ابعاد اقتصادی، اجتماعی بدون بررسی پیامدهای آن در دهه اخیر عادی شده و به تبع آن بحرانها نیز بیشتر و عادی شدهاند. بنابراین الان تقریبا همه دادشان بالا رفته که اطراف میدان شوش، دروازه غار یا محله هرندی و تمام درههای تهران، زیرپلها، دوربرگردانها، آزادراه نیایش و هرجا بروید آثار اعتیاد، کارتنخوابی، کودک کار، فحشا و انواع و اقسام فقر دیده میشود. اگر روزی ما کارتنخواب میدیدیم متاثر میشدیم اما الان با این آسیبها همزیست شدهایم و آنقدر ما را فراگرفتهاند که به بخشی از زندگی عادیمان تبدیل شدهاند.» عمر دولت یازدهم از نیمه نیز گذر کرده، اما هنوز هم در تحلیلهای جامعهشناختی و اقتصادی، کارشناسان ناگزیرند گریزی به دوران دولتهای نهم و دهم بزنند. این استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در تبیین ریشههای شکلگیری وضعیت فقر و فحشا در محلات حاشیهنشین میگوید: «در خیلی از برنامهریزیها حتی در حوزههای عمرانی، خواهناخواه شکافهای طبقاتی بیشتر شدهاند. یک منطقه ویران شده، اجتماعی به هم خورده، عدهای مهاجرت کردهاند و حاشیهنشینی به وجود آمده است. در کشور ما مطالعات عمرانی بدون نگاه به ابعاد اجتماعی، فرهنگی صورت گرفته است. از همان دورهای که وارد دنیای مدرن شدیم، نگاه مهندسی و کالبدی به جامعه وجود داشته و این نگاهی که از اول بوده، آثار بسیار نادرست و نابهنجاری به جا گذاشته است. در کنار آن ۸ سال با روی کار آمدن دولتی مواجه بودیم که نه انضباط مالی داشت و نه در حوزههای برنامهریزی توانست اقدامات صحیحی انجام دهد و بسیاری از شوراها و دستگاههای برنامهریز را در زمینههای مهم اقتصادی و اجتماعی تعطیل کرد.» معیدفر ادامه میدهد: «از آن طرف پولهای هنگفتی در دولت نهم و دهم از قبل نفت درآمده و ریخت و پاشهای عظیم و شکافهای طبقاتی ایجاد کرده است. آن افراد مملکتداری نمیدانستند و با مداخلات بد خودشان مشکل یک بیمار را بحرانی کردند. اگر قبل از روی کار آمدن دولت نهم و دهم این بیماری در جامعهمان وجود داشت، با بیانضباطی مالی شدید و پولهای هنگفتی که صرف رانت و فساد شد، انگار که تیر خلاص به این جامعه زدیم. از طرف دیگر نیز متاسفانه از کار انداختن جامعه و از بین بردن روح جمعی آن اتفاق افتاد. یکی از اتفاقاتی که در دولت نهم و دهم افتاد و شدت بیشتری نسبت به قبل پیدا کرد، این بود که مردم را بیشتر به خودمان وابسته کردیم، جامعه را از کار انداختیم و همه را وابسته به دولت کردیم. امروز با وجودیکه مشکلات عظیم اقتصادی، اجتماعی داریم، هرکس سر در لاک خودش دارد و احساس بحران نمیکند.» بعد از کوچهپسکوچههای تنگ و باریک لب خط و نزدیکیهای خیابان، مغازهای قرار گرفته و در سرمای حاشیه پایتخت، تیکتاک زندگی در آن جریان دارد. ویترین تکطبقه و ساده مغازه را حدود ۲۰ ساعت رومیزی رنگی و قدیمی پر کردهاند. پیرمرد پشت دخل، لباس تمیز و مرتب اما کهنهای به تن دارد و سرش با تعمیر پیمهای یک ساعت مچی قدیمی گرم است. روی دیوارهای اطراف او نیز چند رادیو و ساعت دیواری قدیمی آویزان شدهاند. با سر پایین، پشت دخلش نشسته، ارتفاع شیشه مقابل آن بلند است و برای دیدن مستقیم او باید روی نوک پا بلند شد. سرش را از روی ساعت بالا نمیآورد و میگوید ۵۰ سال است در این محل زندگی میکند: «اینجا از همان قدیم هم معتادها بودهاند، اما هیچوقت شبیه این سه، چهارساله نبود. نیم ساعت دیگر که هوا کامل تاریک شود، قدم به قدم معتادها روی زمین افتادهاند. زندگیها که سختتر شده، تعداد آنها هم بیشتر شده است.» پیرمردی که ابزار حرکت دقیقهها و ثانیهها را تعمیر میکند، میگوید دو دختر و پسر خودش را در این محل بهسلامت بزرگ کرده و هیچ وقت اعتراضی به محیط زندگیاش نداشته است: «آدمیزاد باید بتواند خودش را با هر شرایطی وفق دهد. شما وقتی ته یک چاهی افتاده باشی، فقط تلاش میکنی خودت را نجات دهی، اصلا توان فکر کردن به بقیه را هم نداری.» گازانبریهای شهرداری و سونامی بحران چهار پسربچه دور دو تاب کوچک جمع شده و با صدای بلندی بازی میکنند. پارک کوچک است و اطراف آن، یکی دو لباس کهنه و چند کارتن روی زمین افتاده است. ساعت حوالی 5 عصر است و کمی تا تاریکی کامل هوا باقی مانده است. یکی از بچهها که پوست سفید و چشمهای آبی دارد میگوید:«اینجا الان خلوت است. هوا که تاریک میشود، یک عالمه معتاد میآیند. چند نفری زیر پتو و کاپشن جمع می شوند و میکشند. الان شبها خیلی کمشدهاند، چند هفته پیش آمدند گرفتندشان. همه را دستبند زدند بردند. فقط یکی از آنها را که معتاد نبود و پلاستیکفروشی میکرد، زودتر آزاد کردند.» پسربچهای که قد کوتاهی نسبت به دوستش دارد میگوید:«من از این بزرگترم کلاس ششم هستم، بهتر میدانم. معتادها خیلی زیاد بودند اما ما از آنها نمیترسیم. اصلا معتاد که ترس ندارد، همه جا هست دیگر، تازه آنها از ما میترسند. قبلا که زیاد بودند تیرکمان درست میکردیم با سنگ می زدیمشان. یکی اینجا بود که همیشه دختربچهها را گاز میگرفت. یک بار خواست خواهر من را گاز بگیرد، اما آبجیم عین جت دوید و به ما گفت، آمدیم زدیمشان.» پسربچه دیگر، یک دستش را به شکل وسیلهای در میآورد و جلوی دهانش میبرد، دست دیگر را نیز با حالتی خاص جلوی آن میگیرد و میگوید:«این شکلی مواد میکشند. البته نوع کشیدن جنسهای مختلفش فرق دارد. البته ما فقط دیدهایمها! واگرنه از بوی قلیان هم حالمان بد میشود.» پارک شوش، یکی از پارکهای جنوب شهر است که تمام سطح آن را شبها کارتن خوابها پر میکردند. پارک شوش، پارک هرندی و پارک دروازه غار که به روایت آمارهای رسمی و غیررسمی حدود 3 هزار نفر از کارتن خوابهای پایتخت در این مکانها جمع میشوند، یکی دو ماه گذشته در مرکز توجه رسانهها بوده است. به گفته سید حسین هاشمی، استاندارد تهران، طی ماه گذشته 450 زن و 3 هزار معتاد متجاهر مرد از سطح پایتخت جمعآوری شدهاند و تا آخر سال این رقم به 10 هزار نفر میرسد. در این طرح، نزدیک به 7 هزار نفر به مراکز نگهداری بهزیستی و شهرداری منتقل میشوند و 6 ماهی را برای ترک کردن در آنجا سر میکنند. بیماری متن و حاشیه پایتخت را درگیر کرده و سرطانی شده است. سعید معیدفر، مشاور اجتماعی وزیر راه و شهرسازی با این تمثیل درباره اقدام گازانبری شهرداری تهران به «آیندهنگر» میگوید:«علاج این مریض فقط جراحی کردن و درآوردن عضو بیمار است. ولی آیا جراحی کردن مشکل را حل میکند؟ ممکن است بیمار یکی دو ماه بیشتر عمر کند ولی آخرش میمیرد. اقداماتی هم که در ارتباط با جمعآوری معتادان انجام میشود، مثل همان کار است. اگر ریشههای بیماری شناخته نشود و مداخله در آن صورت نگیرد، اقدامات امنیتی و ضربتی صرفا مشکل را به تعویق میاندازد و آن را زیرپوستی میکند. از دست مسئولین هم کاری بیشتر از این برنمیآید. سادهترین اقدام جمعآوری است و همین کار را بلدند، کار دیگر بلد نیستند.» استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران با تمثیل دیگری از «سونامی بحرانهای اجتماعی» ادامه میدهد:«صدبار جمعآوری کردهاند، سال آینده وضع بدتر شده و دوباره شهر را گرفتهاند. نمیتوانند این معتادان را زیاد نگه دارند، دوباره به جامعه برمیگردند و تعداد این آدمها مدام افزایش پیدا میکند. همه میدانند که جمعآوری جواب نمیدهد، اما هر سال دریغ از پارسال. ریشههای اصلی آسیبها همچنان باقی است. این ریشهها عمیقتر میشوند و فرصتهای مداخله را از ما میگیرد. در آینده با سونامی آسیبهای اجتماعی روبرو هستیم و به دلیل همین ریشهای برخورد نکردن، در جایی که ساختارهای اقتصادی و اجتماعیاش خراب است، دیگر کاری از ما برنمیآید.» در یکی از پسکوچههای محله لب خط، آدمهای خانه 5 طبقهای با نمای آجری و در فلزی رنگورو رفته، برای همه اهالی محل شناخته شدهاند. پلهها پیچدرپیچ و راهروها باریک هستند. کنار هر پاگرد، در یک واحد مسکونی قرارگرفته که درون آن، موادفروشان زندگی میکنند. در تمام 5 طبقه، حکایت زندگی مردانه و موادفروشی جریان دارد اما داستان پشتبام، زنانه است. کمتر از 35 سال دارد و بعد از چند ماه کارتنخوابی، اینجا را برای زندگی پیدا کرده است. مادر دو بچه است و روی پشتبام خانه موادفروشها زندگی میکند. بعد از عید به عنوان معتاد متجاهر دستگیر شد و چند ماه همه از او بیخبر بودند. طراوت، یکی از اعضای جمعیت امام علی میگوید:«بچههای این زن به وضعیت خیلی بدی افتاده بودند. شانس آوردند مادربزرگشان و اعضای خانه ایرانی کنارشان بودند، موقع این دستگیریها و به قول خودشان جمعآوری، هیچکس به اینکه این افراد بچه دارند و بچههایشان کودک هستند، فکر نمیکند.» طراوت، دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تهران است و مردمشناسی میخواند. تمام زنها و بچههای محله او را میشناسند، در خانهها و درد دلهایشان، به رویش باز است و روی پایان نامهای با عنوان «مفهوم مادرانگی بین زنان معتاد با تأکید بر محله لبخط» کار میکند. اتوبوس که از ایستگاه لب خط عبور میکند و به بازار نزدیک میشود، میگوید:«کارشناسی حسابداری خواندم ولی ارشد را به هوای همین محلهها، مردمشناسی میخوانم. دوستم هم برای کارشناسی ارشد رشتهاش را عوض کرد و طراحی صنعتی میخواند که بتواند برای زنان حاشیه کارآفرینی کند. البته بعد از چند سال از دانشکده علوم اجتماعی زده شدهام، همه فقط پشت کتابها ژست میگیرند و هیچکس نمیداند در میدان چه خبر است.» اتوبوس از ایستگاه خیام و فروشگاههای یک شکل هم گذر میکند. شب تعطیل است و حوالی بازار 15 خرداد، جعیت زیادی جمع شدهاند و باربرها هنوز تختههای فرش و لوازم خانگی را جابهجا میکنند. پسربچهای با دایرهای در دست، از مغازهای به مغازه دیگر میرود و به قول خودش نوازندگی میکند و از پیرمردهایی که شکمهای برآمده و تسبیحهای عقیق مهری بر تأیید هویت بازاریشان بود، تعداد کمی پشت دخلها باقی ماندهاند. یرواند آبراهامیان، مورخ ارمنی، در کتاب مردم در سیاست در ایران بازار چند دهه پیش را اینطور روایت کرده است:«در اقتصاد سنتی، بازار چیزی بیشتر از یک فروشگاه بود. انبار غله بود، کارگاه بود. بانک و کانون دینی کل جامعه هم بود...آنهایی که پول لازم داشتند میرفتند بازار وام میگرفتند و همانجا هم بود که تجارمسجد و مدرسه میساختند و پولش را میدادند.» در حالی که معاون برنامه ریزی رییس جمهور رسما اعلام کرد که پانزده میلیون نفر از مردم کشور زیر خط فقر به سر می برند، کارشناسان با ارائه دلایل نشان داده اند که این رقم مربوط به خط فقر شدید است، و نیمی از جمعیت کشور بنا به تعاریف جهانی زیر خط فقر هستند. گفتنی است که حتی با رقم اعلام شده توسط معاون برنامه ریزی رییس جمهور، ایران از جهت دارا بودن فقیر در راس کشورهای دارنده نفت قرار می گیرد و در سال های اخیر به علت فراوانی درآمد نفت و مدیریت این درآمدها کشورهای دارنده نفت در جنوب ایران تعداد فقیران خود را به صفر رسانده و در همان حال درآمد سرانه را بالا برده اند. گرچه معاون اقتصادی معاونت برنامه ریزی رییس جمهوری تعداد افراد زیر خط فقر را ۱۴ تا ۱۵ میلیون نفر اعلام کرده است اما به نظر می رسد که آمار اعلام شده مربوط به خط فقر خشن است که جامعه به آن دچار شده و تعداد افراد زیر خط فقر بیش از این هاست و حدود ۵۰ درصد جمعیت با مشکل فقر روبه رو است یک کارشناس مسائل رفاهی با تاکید بر این که چون بیان آمار واقعی میزان فقیران همواره نگرانی مردم را در پی دارد، آمار واقعی هرگز ارایه نمی شود و رقم ها همواره تقریبی است گفت با در نظر گرفتن درآمد روزانه دو دلار و تامین ۲۰۰ر۲ تا ۵۰۰ر۲ کالری در روز برای هر نفر به عنوان خط فقر، حدود ۵۰ درصد از جمعیت کشور زیرخط فقر زندگی می کنند. چندی قبل وزیر رفاه دولت احمدی نژاد در یک برنامه تلویزیونی با بیان این که در هیچیک از مفاد قانونی کشور ذکر نشده، چنانچه خط فقر ۱۰۰ یا ۴۰۰ هزار تومان باشد، به چه دردی میخورد و باید چه کار کرد، گفت: محاسبه خط فقر در انواع تقسیمی خود برای برنامهریزان کشور خوب است، اما این که به مردم بگوییم اگر ۳۰۰ هزار تومان حقوق بگیرید، فقیر هستید، بهجز آنکه از نظر روانی برای آنها ایجاد مساله میکند، چه فایدهای دارد؟عبدالرضا مصری ضمن بازی با ارقام و آمار و تعریف ها که مصاحبه کننده کانال دو هیچ گاه اشاره ای به آن نکرد از خط فقر براساس درآمد کمتر از روزی یک دلار سخن گفت که به گفته وی توسط سازمان ملل تعیین شده است، در حالی که تازه ترین تعریف سازمان ملل برای خط فقر مطلق دو دلارست. وزیر در عین حال گفت: در حال حاضر مددجویان تحت پوشش دستگاههای حمایتی که زیر خط فقر هستند، شناسایی شده و بر اساس خط فقر یک دلاری به محرومترین آنها کمتر از ۲۵ هزار تومان نمی پردازیم. نکته وزیر رفاه در آن جاست که سعی کرد افراد زیر خط فقر را با “مدد جویان دستگاه های حمایتی زیر خط فقر و دارای کمتر از یک دلار درآمد در روز” یکی کند، در حالی که پیداست که رقم اول یک سوم تعداد واقعی فقیران هم نیست. در خبر مصاحبه تلویزیونی مصری آمده بود که ری با اشاره به توزیع بنهای ۳۲ هزار تومانی خرید کالا بین ۹ میلیون نیازمند تحت پوشش و غیر تحت پوشش و پرداخت یک ماه حقوق به عنوان عیدی مددجویان در عید فطر گفت هیچ نیازمند تحت پوششی نداریم که زیر خط فقر و کمتر از یک دلار در روز دریافت کند؛ چرا که به مددجویان خود ماهانه بین ۲۵ تا ۵۰ هزار تومان پرداخت میکنیم، البته این رقم به جز خدمات موردی است که این خانوادهها از نهادهای حمایتی دریافت میکنند. در حالی که رزاق صادقی مشاور سابق وزیر رفاه معتقدست با اضافه شدن شاخص هایی همچون رفاه، تفریح و بیمه به ارقامی که مبنای تعیین خط فقرست، رقم فقیران به ۸۰ درصد جمعیت خواهد رسید و اگر برای دهک های اول تا هفتم نیز یک زندگی اولیه را در نظر بگیریم براساس درآمد مورد نیاز جهت تامین نیازهای اساسی، خوراکی و غیرخوراکی از قبیل پوشاک و مسکن زندگی این دهک ها نیز زیرخط فقر قرار می گیرد. این کارشناس مسائل رفاه در مقاله ای در سرمایه با اشاره به این که فقر نسبی، فقر مطلق و فقر خشن جزو انواع فقر است که به دلیل تنوع و تعریف آن در سطوح درآمدی مختلف تقسیم شده نوشته است خط فقر در تمام کشورها تعریف شده و دولت ها با اعلام آن حمایت های لازم را از افرادی که زیرخط فقر هستند به عمل می آورند. به عنوان مثال اگر افرادی زیر خط فقر ۶۰۰ یورویی در اروپا باشند از دولت کمک می گیرند اما اگر بالاتر از آن باشند به نسبت رشد درآمد خود مالیات می دهند. به نوشته صادقی در اقتصاد ایران، از آن جا که نظارتی موثر بر ثروت، تولید و… در چارچوب قانون وجود ندارد، برخی نابسامانی ها از جمله رانت خواری و… گسترش فقر و عمیق شدن فاصله طبقاتی را فراهم آورده است. ● بازی با آمار مصری در ابتدای وزارت خود قصد داشت اصولا خط فقر را از مفهوم بودجه ای و برنامه نویسی پاک کند و اصطلاح تازه ای به جای آن بگذارد که تعریف قانونی نداشته باشد و به راحتی بتوان آن را تعییر داد. [color=#222222][font=Tahoma][align=JUSTIFY]وی در اولین روزهای وزارت خود مدعی شد جمعیت زیر خط فقر مطلق در کشور وجود ندارد در حالی که همان زمان آمار خبر می داد که این رقم از ۱۳ درصدی جمعیت کشور |
|||
|
۱۵:۵۴, ۲۵/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۲۵/بهمن/۹۴ ۳:۲۷)ممرضا نوشته است: ممنون از نظرت. گفته هات کاملا درسته. تو این شکی نیس ک اگه همراه خدا باشیم عاقبت بخیر میشیم. خداوند زیر دین اعمال خالصه کسی نمیمونه و چند برابر پاداش میده... خطاب به خودم :تو بندگی چو گدايان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروری داند |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |











: