|
تو در ازدواج دنبال چی هستی؟
|
|
۱۳:۴۱, ۲/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
آدم تندى بودم و زود از كوره در مىرفتم و به همين دليل دنبال همسرى بودم كه تندىام را تحمل و با من با صبر و حوصله برخورد كند. از آنجا كه زندگىهاى زيادى را با انواع و اقسام مشكلات و حتى تا كشيده شدن به دادگاه و طلاق ديده بودم، خيلى احتياط مىكردم و اين احتياطها آرام آرام كارم را به وسواس كشيده بود. سراغ هر كسى كه مىرفتم يا هر موردى را كه به من پيشنهاد مىكردند، على رغم همه تعريف و تمجيدهايى كه از خانواده و اصل و نسب او مىشد، با خودم مىگفتم : همه اينها درست، ولى اگه ازدواج كنم و طرف مقابل تاب و تحمل اخلاق منو نداشته باشه، چى؟! شايد بتوان حدس زد كه با چنين تفكرى كارم به كجا كشيده بود. بالاخره بعد از مدتها اشكال تراشى و وسواسهاى آن چنانى، حاج شيخ وارد عمل شد و اين داستان را خاتمه داد. ايشان پس از اينكه آخرين مورد را رد كردم، از من سؤال كرد : تو در ازدواج دنبال چى هستى؟ اصلاً براى چى مىخواى ازدواج كنى؟! ـ حاج آقا من طبع تندى دارم و زود عصبانى مىشم و با توجه به زندگىهاى پرآشوبى كه ديدهام، داشتن زنى كه منو تحمل كنه و زندگىام به آشوب كشيده نشه، برام از همه چيز مهمتره. ـ آها...، پس يك زندگى آرام و زنى مىخواى كه وقتى دست و صورتت را مىشورى حوله به دستت بده، وقتى از در وارد مىشى به استقبالت بياد، از گل نازكتر بهت نگه، شب هم با شمعى كه روشن مىكنه يك فضاى رؤيايى و رمانتيك برات درست كنه و... نه عزيزم! اگه فكر مىكنى يك فرشته از توى ابرها با اسب كَهَر بياد و دستت رو بگيره و سوارت كنه و به سرزمين خوشبختى ببره، سخت در اشتباهى. اين دنيا اصلاً راحتى را براى من و تو نمىخواد و به هر شكلى كه هست حتى در اوج راحتىها ما رو راحت نمىگذاره. وقتى كه دنيا محل راحتى و خوشى ما انسانها نيست و محل گذر، عبور و بهره بردارى هست ، وقتى ما به اينجا اومدهايم تا به رشد برسيم و ظرفيت پيدا كنيم ناچار بايد از تمامى چيزهايى كه در راه اين هدف مىتوان استفاده كرد، بهره ببريم. وقتى ازدواج با سختىها و مشكلات و در به درىهايى كه داره، مىتونه مرا به رشد برسونه من ديگه براى انتخاب همسر به اين فكر نمىكنم كه همسر من بايد كسى باشه كه حوله به دست من بده و منو تحمل كنه بلكه من با اين ديد ازدواج مىكنم كه با اين دو تا شدن، كم و كسرىهاى خودم و او رو با تحملها و تمرينها و مداومتهايى كه دارم پر كرده و توان برخوردهاى خودم را بالا ببرم و به تدريج به ظرفيتى در خودم و ظرافتى در برخوردهام برسم و اينجاست كه نه تنها در سختىها هم راحتم كه حتى طالبشون هستم. اگر من با اين ديد همراه باشم ازدواج زمينهاى براى برخوردهاى بعدى من با فرزندان و خانواده و در سطح وسيعتر جامعه را مهيا مىكنه تا روز به روز پختهتر و با ظرفيتتر شده و در نتيجه با ظرافت بيشترى عمل كنم و هم خودم رشد داشته باشم و هم وجودم براى ديگران مايه رشد باشد... خاطره ای از آیت الله علی صفایی حائری ما خيال مىكنيم كه اگر زندگى يك زندگى بى دردسر و بدون درگيرى باشد، يك زندگى مناسبى است، در حالى كه آنچه كه مطلوب است و آنچه كه به آدمها تكامل مىدهد و آنها را رشد مىدهد و بهرهمند مىكند اين است كه در هر برخوردى بياموزم كه چگونه موضع گيرى كنم و در هر موقعيتى چگونه با مسائل روبه رو بشوم. اينجاست كه ديگر آدم دنبال يك زندگى بىدغدغه و بىدرگيرى نيست. برايش اين مسأله است كه با هر درگيرى و با هر گرفتارى چه بايد بكند، از مشكل فرار نمىكند، بين خودش و مشكلات هم حائلى را قرار نمىدهد، بلكه مىكوشد از مشكلاتى كه برايش شكل مىگيرد بهرهمند شود؛ يعنى از مشكلات، بهرهمندى به دست بياورد. دلِ روشن، دلِ زنده و بهرهمندى از كلمات حكيمانه اهل بيت در گرو اين برخوردها و داد و ستدهاست. ما تا اين درگيرىها را نداشته باشيم، ضعفهامان، ترسهامان، بخلهامان، خستگىهامان، زياده روىها يا كوتاهىهاى خودمان را نمىشناسيم. در اين برخورد است كه مشخص مىشود ما چقدر كم داريم، چقدر افراط داريم، چقدر تفريط داريم. در تنهايىِ آدمها بدون برخورد، مقدار ظرفيت من مشخص نمىشود. آن چه كه بدى و مشكل ازدواج قلمداد مىشود مثل سختىها و برخوردها و توقعها و انتظارها و درگيرىها و گرفتارىها، در واقع همين بدىها، خوبى و ميوه ازدواج هستند؛ اين آدمى است كه بايد از حادثه ها، از برخوردها و از درگيرىها بياموزد و از آنچه آموخت راهش را مشخص نمايد. آدمى مىتواند حتى از بنبستها بياموزد كه راه كجاست و چگونه بايد بازگشت ... با آرزوی خوشبختی و عاقبت به خیری برای همه
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






