|
اد-موند..............اولین عاشقانه مهدوی
|
|
۱۵:۲۷, ۱۲/خرداد/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/تیر/۹۴ ۱:۰۰ توسط مجنون العباس.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
" نیمه شب یکی از شبهای سرد پائیز بود، باران نمی بارید اما باد نسبتا شدیدی از یک ساعت قبل شروع به وزیدن کرده بود......." ******************************************* ادموند پارکر ، جوان سی ساله مسیحی از خانواده بسیار معروف و سرشناس انگلستان ، دکترای رشته حقوق و از دانشجویان نخبه است. رویاهای وحشتناکی گاه گاه به سراغش می آید که معنی آنها را نمی فهمد ، رویاهایی که بعضی اوقات احساس می کند در آن عیسی مسیح (علیه السلام) را می بیند که برای نجاتش می آید، پس بر آن می شود که به جستجوی حقیقت آن خوابها بپردازد اما کسی نمی تواند کمکش کند تا اینکه دست سرنوشت گوشه ای از راز آن رویاها را پرده بر می دارد و ادموند در مسیر سختی برای یافتن حقیقت واقع می شود. در مسیر دشوار رسیدن به حقیقت ، دختر جوان و مسلمانی سر راهش قرار می گیرد که برای او نشانه ای می شود از جانب خداوند، نشانه ای حاکی از عشق عمیق و پیوند قلبی او به اسلام، پس تصمیم به ازدواج با ملیکا و مشرّف شدن به دین اسلام می گیرد که همین مسئله سرآغاز بزرگترین دردسر زندگی اش می شود. در جریان اتفاقاتی با فشار دستهای پنهان صهیونیسم مجبور به جدایی از همسرش می شود و تا نزدیکی مرگ می رود اما معجزه ای او را به زندگی بر می گرداند و در دلش امید دارد که روزی عشقش را دوباره پیدا می کند . بعد از گذشت دو سال فراق و جدایی ، موقعیتی فراهم می شود که از انگلستان فرار کند و برای یافتن همسرش به ایران بیاید، اما در ایران متوجه می شود که باید به عراق سفر کند.......... ادموند ، نماد همه انسانهای آزاده و متدینی است که برای یافتن نور حقیقت و آن یگانه منجی موعود از مسیرهای صعب العبور می گذرند تا خود را به آن آخرین حجّت خداوند بر روی زمین برسانند و چه بسا که در این راه متحمل رنجهای فراوان شوند اما عشق سوزان و چشمه جوشان ایمانشان به آن حضرت ، آنها را در رسیدن به این هدف نهایی یاری می رساند. در سالروز میلاد آن دُردانه قطب عالم امکان این ناقابل را تقدیم وجود نازنین ایشان می کنیم. ان شاء الله به زودی این کتاب منتشر می شود و در اختیار عموم قرار می گیرد. اطلاعات تکمیلی متعاقبا از طریق همین سایت اعلام می شود. |
|||
|
|
۲۰:۱۲, ۱۲/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام فرا رسیدن این شب بزرگ رو به همه تبریک میگم. [b]فقط محض اصلاح کردن خبر بالا که همسنگر گرامی ، مجنون العباس ، زحمت کشیدن گذاشتن ، باید بگم ، اسم کتاب « اِد ، موند » که البته دلیل داره ان شاء الله که به زودی منتشر بشه و در اختیار عموم علاقمندان قرار بگیره التماس دعا
|
|||
|
|
۱۷:۴۱, ۱۳/خرداد/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/خرداد/۹۴ ۱۷:۴۲ توسط Islam.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم تعالی
سلام اجرتون با امام زمان. بنده کار ترجمه میکنم به همین دلیل تا حدودی با جمله بندی های درست و ... اشنایی دارم. چند تا پیشنهاد : مثلا در این جمله، نقل قول:نیمه شب یکی از شبهای سرد پائیز بود، باران نمی بارید اما باد نسبتا شدیدی از یک ساعت قبل شروع به وزیدن کرده بود....... باران نمی بارید عبارتی است که ارزش کار را پایین می آورد. وقتی یک اتفاق جغرافیایی نمی افتد چه نیازی به اشاره به ان است؟ بنده متوجه هستم که دلیل کار مثلا زیبایی ادبی بوده، اما معتقدم این کار اضافه است و به عنوان یک حشو در ذهن خواننده قرار میگیرد. مثلا بنویسید: نیمه شب یکی از شب های پاییز باد نسبتا سردی شروع به وزیدن کرده بود. هم مفهوم کامل میرسه و هم جمله بندی زیبا تر با کلمات کمتر که نتیجه اش میشود متن روانتر. در واقع سادگی ،چیزی که از بسیاری از نویسندگان مثل جلال ال احمد یک اسطوره ساخت. یا مثلا در این جمله، نقل قول:ادموند پارکر ، جوان سی ساله مسیحی از خانواده بسیار معروف و سرشناس انگلستان ، دکترای رشته حقوق و از دانشجویان نخبه است. مفهوم اشتباه منتقل شده. ایا نام ان خانواده انگلستان است؟! مسلما نه. این اشتباهات باعث میشه خواننده برگردد و جله رو از دوباره بخواند چون متوجه نشده. که باعث خستگی میشود. استفاده از کلمات اغراق امیز بسیار و... در جاهایی که ضروری نیست هم مناسب نمی باشد. در واقع اغراق بیجا موجب بی اعتمادی خواننده میشود. مثلا بنویسید:ادموند پارکر، جوانی سی ساله و مسیحی از خانواده ای معروف و سرشناس در انگلستان،... موفق باشید |
|||
|
|
۰:۵۸, ۵/تیر/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
![]() سلام بسم الله الرحمن الرحیم « ادموند » یک اسم انگلیسی الاصل شامل دو بخش êad به معنی Wealthy /Rich/ Prosperity و mund به معنی Protector می شود ، که در نهایت Wealthy Protector به معنی مدافع توانگر است. اولین بار این نام توسط پادشاهی در قرن نهم میلادی که در آنجلیای شرقی حکومت می کرد، استفاده شد. . . . این پادشاه بعد از اینکه تقاضای پادشاه بت پرست دانمارکی را برای تقسیم پادشاهی مسیحی اش در آن زمان با اراضی دانمارک نپذیرفت، به ضرب گلوله توسط آن لشگر پیشرفته و بت پرست، کشته شده و سپس سر اورا بریدند. در منابع و کتابهای تاریخی انگلستان از او به عنوان Edmund the Martyr به معنی « ادموند شهید » یاد می شود. فراز کوتاهی از فصل اول کتاب : در یکی از شبهای فصل پائیز سال 2012 ادموند تازه به خواب رفته بود که ؛ باد نسبتا شدیدی از یک ساعت قبل شروع به وزیدن کرده بود، زوزه وحشتناک باد در فضای سرد و خاموش آنجا طنین می افکند، خود را در جاده ای تاریک و دهشتناک تنها می دید، گویی گم شده بود. در دلش آشوبی بزرگ موج می زد، هیچ پناهگاه و مفرّی از این همه خوف و هراس نبود. . . . از کناره های این جاده بی انتها که چشم به سختی قادر به تشخیص آن بود، بوی خون به مشام می رسید، چشمانش را دائم باز و بسته می کرد، شاید بتواند چیزی ببیند. اشکهایش بی اختیار جاری بود و احساس می کرد کالبدش ظرفیت این همه مصیبت را ندارد، به دنبال کسی سرگردان در میان تاریکی پیش می رفت . . . کنار یکی از جنازه ها بی اختیار زانو زد، سعی می کرد خونهای روی صورت او را پاک کند اما دستهایش یخ زده بود، دلش گواهی می داد که خودش است، او را در آغوش گرفت و به سینه چسباند . . . صدای هق هق گریه اش سکوت مرگبار آنجا را می شکست ، اسمی را فریاد می زد که برای خودش هم تا آن لحظه ناآشنا بود. در حالت در ماندگی و بی پناهی بر زمین سرد و نمناک زانو زد که شعاع نوری از دور دستها تابیدن گرفت، در کمال بهت و ناباوری مردی را دید که به سمتش می آمد، . . . ترسیده بود، اما ترسی همراه با بهت و حیرت! خداوند و عیسی مسیح (علیه السلام) را زیر لب صدا می زد، نفسهایش به شماره افتاد، لحظه ای بعد متوجه شد که دستی به سویش دراز شده، همان مرد نورانی با انگشتری عجیب در دست ، با خودش می گفت : خدایا، او عیسی مسیح (علیه السلام) است؟! محبت عظیمی در دلش نسبت به آن مرد پدیدار شد، ناخودآگاه دستش را دراز کرد . . . و با صدای بر هم خوردن دربهای پنجره از خواب پرید. |
|||
|
|
۰:۴۴, ۱۴/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اسفند/۹۴ ۵:۵۷ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلام
پیرو معرفی این کتاب که پیشتر خدمت دوستان بصورت کلی معرفی شده بود ، این کتاب نشر پیدا کرد و از دوست داران کتاب دعوت میشه این کتاب دلچسب رو مطالعه بفرمایند.سلام اولین کتاب رمان عاشقانه مهدوی به قلم آمنه پازوکی و به همت موسسه پیروان موعود از سوی انتشارات هنر اندیشه منتشر شد. شخصیت اصلی این داستان شخصی به نام ادموند است، ادموند پارکر، جوانی مسیحی از خانوادهای بسیار معروف و سرشناس انگلیسی، دکترای رشته حقوق و از دانشجویان نخبه است. رؤیاهای وحشتناکی گاهگاه به سراغش میآید که معنی آنها را نمیفهمد، گاهی اوقات احساس میکند عیسی مسیح (علیه السلام) در آن خوابها برای نجاتش میآید، پس بر آن میشود که به جستجوی حقیقت آنها بپردازد اما کسی نمیتواند کمکش کند تا اینکه دست سرنوشت او را به سویی سوق میدهد و ادموند در مسیر سختی برای یافتن حقیقت واقع میشود. در مسیر دشوار رسیدن به حقیقت، دختر جوان مسلمانی سر راهش قرار میگیرد که برای او نشانهای میشود از جانب خداوند، نشانهای حاکی از عشق عمیق و پیوند قلبی او به اسلام، پس تصمیم به ازدواج با ملیکا و مشرّف شدن به دین اسلام میگیرد که همین مسئله سرآغاز بزرگترین دردسر زندگیاش میشود. ![]() در جریان اتفاقاتی با فشار دستهای پنهان صهیونیسم مجبور به جدایی از همسرش میشود و تا نزدیکی مرگ میرود اما معجزهای او را به زندگی برمیگرداند و در دلش امید دارد که روزی عشقش را دوباره پیدا میکند. بعد از گذشت دو سال فراق و جدایی، موقعیتی فراهم میشود که از انگلستان فرار کند و برای یافتن همسرش به ایران بیاید، اما در ایران متوجه میشود که باید به عراق سفر کند. ادموند، نماد همه انسانهای آزاده و متدینی است که برای یافتن نور حقیقت و آن یگانه منجی موعود از مسیرهای صعبالعبور میگذرند تا خود را به آن آخرین حجّت خداوند بر روی زمین برسانند و چهبسا که در این راه متحمل رنجهای فراوان شوند اما عشق سوزان و چشمه جوشان ایمانشان به آن حضرت، آنها را در رسیدن به این هدف نهایی یاری میرساند. چاپ نخست این کتاب در 335 صفحه با قیمت15000 تومان و در شمارگان یک هزار نسخه منتشر و در اختیار علاقهمندان و مهدی یاوران گرامی قرار خواهد گرفت پیروان موعود اعلام کرده است سود حاصل از این کتاب نیز در فعالیت های فرهنگی مهدوی هزینه خواهد شد چون نمیخوام تبلیغ بشه برای این کتاب ، این کتاب رویه سرچ بزنین نوع خرید و... دستون میاد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |











![[تصویر: 29471_600_800.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/fa/images/1394.1/940428/29471_600_800.jpg)