|
آقای فرهادی شما با تصویر گورخوابها کاسبی میکنی!!!
|
|
۱۳:۴۷, ۱۲/دی/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/دی/۹۵ ۱۳:۴۸ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
هفته نامه 9 دی نوشت: نامه اصغر فرهادی به حسن روحانی درباره گورخوابهای نصیرآباد، از آن طنزهای تلخ روزگار ماست. اینکه کارگردان طبقه اشراف و متوسط مدرن که در تولیداتش آرمانی جز ترویج لیبرالیسم را نداشته و پیگیری نکرده، به رئیس دولتی که پر است از وزرای میلیاردی و نماینده طبقه اشراف جامعه، نامه بنویسد و از شرایط این بی خانمان ها گلایه کند و برای مسببینش طلب شرمساری، را باید ثبت رکوردی دانست در وارونه نمایی حقیقت و واقعیت. گویی فرهادی و آنهایی که او را و نامه اش را حلوا حلوا می کند فراموش کرده که نه امروز، بلکه سال هاست تمام قد از جریانی حمایت می کنند و مروج تفکری هستند که درست است یک سرش را می توان در دولت حسن روحانی یافت، اما باید سرنخش را در دولتی جستجو کرد که نامش سازندگی بود و اعتقادش اینکه برای چرخیدن چرخ توسعه، له شدن طبقه مستضعف امری است طبیعی. وگرنه زمانی که مردم بر منوال گفتمان و تفکر انقلابی زندگی می کردند که با کمترین درآمد نفتی و حد اقل های زندگی و شرایط جنگی نه تنها به جان هم نیافتاند بلکه برای هم جان هم می دادند و دادند. آنچه که امروز از آن به عنوان آسیب اجتماعی یاد می کنیم نتیجه منطقی و تجربه شده آنچیزی است که سالهاست به اسم «توسعه غربی» ترویجش می کنند و مگر توسعه گرا تر از دولت روحانی و سریع القلم و پدرخواندگان کارگزارانی آنها هم سراغ داریم!؟ طنز تلخی است اینکه با به تصویر کشیدن سیاهی هایی که مروجش بوده ای جوایز خارجی را درو کنی و آنگاه در مقام مطالبه گر، از ویلای چند میلیاردی شهرک غرب، به رئیس جمهور نامه بنویسی! طنز تلخی است جابجا شدن جای متهم و شاکی..
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۸:۵۷, ۱۹/دی/۹۵
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
صحبت روحانی و تیمش از حقوق شهروندی مثل صحبت مرجانه از عفافه
|
|||
|
|
۱۴:۰۲, ۱۹/دی/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/دی/۹۵ ۱۴:۳۷ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۱۸/دی/۹۵ ۱۷:۵۴)سعدی نوشته است: متهجر نه، متجاهر.ممنون دیروز متوجه اشتباه شدم اما دسترسی به اینترنت نداشتم لیبرالیسم، یک ایدئولوژی مدرن است که معنی دقیق آن «اباحهگرایی» است. این ایدئولوژی، ریشه در امانیسم یا پارادایم اصالت بشر دارد. اساسیترین مؤلفه آن «ایندیویژوآلیسم» یا اصالت فرد است. وقتی تفرّد اصالت پیدا کند، به سرعت به ورطه «اگوئیسم» یا خودگرایی میافتد. آنگاه که «خود» مبنای همه چیز باشد، هسته مرکزی و جوهره لیبرالیسم بروز میکند و آن «لسهفر» است، یعنی «بگذار هر چه میخواهد بکند.» لسهفر، نفی حداکثری «منع» در زندگی اجتماعی و فردی بشر است. این نکته با جوهر دین در تعارض بنیادی است، و از این روست که سکیولاریسم عنصر ذاتی لیبرالیسم محسوب میشود. همچنین مؤلفه دیگر لیبرالیسم، نسبیگرایی است. البته تعداد مؤلفههای آن بسیار بیشتر از این موارد است. لیبرالسینما Liberalcinema در ایران با یک مثلث پدید آمده است: «فریاد مورچگان»، «ده» و «درباره الی…». فریاد مورچگان، مدعی نفی فاشیسم از طریق نفی حقیقت، و در نتیجه نیل به نسبیگرایی یا «رلیتویسم» است. فیلم «ده» سوای از نسبیگرایی، مسئله «لسهفر» و «ایندیویژوالیسم» را نیز دستمایه قرار میدهد. این مؤلفهها در فیلم «ده»، البته در ترکیب ایدئولوژی لیبرالیسم، با ایدئولوژی فمینیسم صورت گرفته است. مشابه همان کنش، در فیلم «درباره الی…» نیز انجام پذیرفته است، یعنی «درباره الی…» نیز یک اثر لیبرالیستی و توأمان فمینیستی است. آنچه این سه فیلم را به مثلث «لیبرال سینما»ی ایران تبدیل میکند، وجه فلسفی «حیازدایی» در آنهاست. توجه داشته باشید که حیا با شرم متفاوت است. هر بشر بیدینی نیز میتواند شرم داشته باشد، اما حیاء، مقولهای ایمانی است و مختص انسان دیندار و مؤمن است. ایمان درختی است که ریشه آن یقین، شاخه آن تقوا، و شکوفه و میوه آن «حیاء» است. مله شاخص در فیلم مزبور این است: «حالا درباره الی چی فکر میکنند؟» این جمله در شرایطی گفته میشود که زن جوان یعنی «الی» در دریا غرق شده است و اکنون که مقرر است مرد جوانی که آشنای اوست برای پیگیری وضعیت او که بیخبر، همراه یک گروه غریبه به شمال کشور رفته است به محل حادثه بیاید. در مورد قضاوت او و دیگران پرسیده میشود «حالا درباره الی چی فکر میکنند؟» این نگرانی، بابت غرق شدن «الی» نیست، بلکه از بابت قضاوت درباره سفر او به نیت شوهریابی است. اما چرا نگرانی از قضاوت؟! مگر مرد جوان تازه وارد کیست؟ اگر او صرفاً یک خواستگار بوده است که «الی» او را نمیخواسته است، قضاوت او در مورد «چرایی حضور الی» در سفری گروهی، چه اهمیتی دارد؟ پاسخ این پرسشها و ابهامها، در تیتراژ ابتدای فیلم نهفته است. همه مسافران، به درون صندوق صدقات، پول اسکناس میاندازند، اما آخرین صدقه، یک حلقه ازدواج است. بعد از این تصویر، ابعاد حلقوی حلقه ازدواج، در نور به ابعاد حلقوی تونل تبدیل میشود. انگشت انسان و تونل جاده شبیه هم هستند، با این تفاوت که تونل، یک «غلاف» انگشت یا در واقع یک انگشتانه کامل است، اما انگشت، همچون یک «قالب» تونل است. از این حیث، تمایز انگشت دست انسان از تونل این است که انگشت «تو پُر» و تونل «تو خالی» است. وقتی حلقه ازدواج، به صندوق صدقات میافتد، هیبت حلقوی آن، در نور، با ابعاد حلقوی تونل یکی میشود. خروج اتومبیلها از تونل، توأم با جیغ و فریاد مسافران، نوعی رستگی و رهایی را تداعی میکند: در یکی، رهایی از ظلمت و فشار، و تنگی و تاریکی تونل، و در دیگری، رهایی از فشار و تعهد و تقید حلقه ازدواج. «الی» زن جوان، از مرد جوانی «حلقه» دارد، یعنی در عقد و عهد اوست. اکنون که برای یافتن شوهری جدید، همراه گروه به شمال رفته، و در دریا غرق شده است، آمدن نامزدی که یک سویه، حلقهاش به صندوق صدقات، بخشیده شده، ایجاد سؤال و استفهام میکند. پس، طرح پرسش «درباره الی چه فکر میکنند؟!» نه در مورد نامزدش، بلکه در مورد مخاطبان است. واقعاً درباره الی، یعنی زنی که صبر نکرده است، تا رابطه با نامزدش را به صورت قانونی و شرعی خاتمه دهد، و به جستجوی رابطهای دیگر تن در داده است، مخاطبان چه فکری باید بکنند؟! وجه فلسفی حیاءزدایی، وجه ذاتی آثار فمینیستی و به تبع آن لیبرالیستی است. آلن بلوم در صفحه ۱۰۱ کتاب گشایش ذهن آمریکایی مینویسد: حیاءزدایی، مرکز پروژه فمینیست است که از طریق انقلاب جنسی محقق میشود. با این تبیین فلسفی آلن بلوم از ایدئولوژی فمینیسم، یک اثر فمینیستی مانند «ده» یا «درباره الی» حیازدایی را بنمایه فلسفی خود قرار میدهد. در فیلمهای مبتذل مورد اشاره شما در قبل از انقلاب، پیام غیرت جوانمرد محله و توبه زن بدکاره، پیامی ضدلیبرالیسم و ضدفمینیسم بود. اما پیام آثاری که مبتنی بر ایدئولوژی لیبرالیسم یا فمینیسم ساخته میشوند، غیرتزدایی، توبهزدایی، عفتزدایی و همان حیاءزدایی است. این چنین رویکردی که دارای وجه فلسفی خاصی است، در سینمای ایران پدیدهی جدیدی است. غالباً اینگونه است که نویسندگان، بازیگران و کارگردانان این آثار تمایل گسترده و باور عمیقی به غرب به ویژه به لیبرالیسم دارند، و همواره اینگونه بوده است که مورد حمایت غربیها بودهاند. نقل قول:من با پولش مشکلی ندارم اینکه ایشون پروندشون کامل روشنه و جبهه کاریش چیه رو دارم میگم حالا این وسط هم چندتا کار خوب هم برای پوشش میکنه آنجلینا جولی هم سفیر هست و به تمام بی خانمان ها کمک میکنه و به فقرا سر میزنه یکم دقیق که شدن دیدن که این ها پوشش بوده و در خفا کارهای دیگری در حال انجام هست اصغر فرهادی از سوی انستیتو فیلم دوحه (وابسته به خاندان امیر قطر) که سرمایه گذاری فیلم «فروشنده» را هم بر عهده داشته است، به عنوان استاد انتخاب شد تا در ماه مارس ۲۰۱۷ در این موسسه به تدریس بپردازد. به نظر می رسد تدریس فرهادی در این موسسه قطری در ادامه تعهدات قبلی اش برای ساخت فیلم «فروشنده» باشد چرا که چهره های شناخته شده تری از فرهادی وجود دارند که با توجه به سرمایه این کمپانی قطری می توانستند به عنوان مدرس انتخاب شوند. طبق برخی اخبار این موسسه قطری با دلارهای نفتی توانست هر ۶ فیلم مورد حمایت خود را، در جشنواره فیلم کن امسال به عنوان برگزیده انتخاب کند. بر این اساس دور از ذهن نیست که با همین پول ها، فیلم «فروشنده» نامزد جایزه اسکار و گلدن گلوب و امثال آن نیز شده و حتی برخی از آنها را هم برنده شود!گفتنی است قطر پیش از این توانسته بود با زد و بند مالی میزبانی جام جهانی فوتبال را به دست آورد. نفوذ دلار های نفتی برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس نظیر قطر باعث شد تا کمپانی هایی نظیر «گوگل» و «نشنال جئوگرافیک» واژه مجعول «خلیج عربی» را برای «خلیج فارس» برگزینند. هم اکنون گروه های تروریستی مانند «داعش» و «النصره» توسط قطر حمایت مالی می شوند. پیش از این نیز رژیم سعودی توانسته بود با پرداخت پول، کرسی حقوق بشری سازمان ملل را به دست بیاورد با این حساب خرید جوایز اسکار و گلدن گلوب و… توسط قطر کاملا محتمل به نظر می رسد. اصغر فرهادی باید به این نکته توجه داشته باشد که همکاری وی با موسسه وابسته به حکومت قطر که همه چیز را در سطح جهان با پول معامله می کند و از هیچ جنایتی فروگذار نکرده است نمی تواند در نهایت به نفع ایشان باشد و باید از موارد مشابهی که در تاریخ معاصر و هم اکنون نیز شاهد آن هستیم عبرت بگیرد گفتنی است جریانات شبه روشنفکر ایران همیشه منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح داده اند کما اینکه امثال میرزا ابوالحسن خان ایلچی در قبال سفارت ایران در انگلیس و دریافت حدود ۲۵ سال مواجب از دولت بریتانیا، در کنار امثال سر گور اوزلی انگلیسی از عاملان قراردادهای ننگینی مانند ترکمانچای و گلستان و جدا شدن بخش های مهمی از خاک کشورمان شدند و یا میرزا ملکم خان که با دریافت پول هایی به عنوان حق الزحمه عامل قراردادهای ننگین دیگری مانند رویتر و لاتاری گردید.با این حساب انتظار آن است که آقای اصغر فرهادی به حکومت قطر که پدر مالی تروریست ها محسوب می شود «نه» بگوید و با پدرخوانده تروریست ها دست ندهد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







