کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ایستاده در غبار و سوال از رهبری
۱۶:۰۸, ۵/بهمن/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/بهمن/۹۵ ۱۶:۰۹ توسط زینب خانوم.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: Istadeh_Dar_Ghobar.jpg]

با سلام.
به بهانه پخش خونگی فیلم ایستاده در غبار گفتم تاپیکی ایجاد کنم تا نظراتمون و راهکارها و عقایدمون درباره احمد متوسلیان رو توش مطرح کنیم.
اول درباره فیلم بگم که منو دگرگون کرد.
البته خود موضوع احمد متوسلیان از اون موضوعاتیه که کلا ذهنم درگیرشه.
اما ابتکار کارگردان فیلم منو تکون داد.
تمام فیلم با صدای خانواده و همرزمای احمد متوسلیان تعریف میشه و فقط تصاویره که برای اون صداها ساخته شده.
یک نکته ای تو این فیلم هست که منو درگیر کرده.
محسن رضایی میگه با مشورت آقای خامنه ای لشگر رو فرستادن سوریه.
در حالی که در اسناد و داکیومنتهایی که من در اینترنت پیدا کردم و خوندم آقای هاشمی رفسنجانی و آقای محسن رضایی خیلی باهاش مشکل داشتن و اونا میخواستن دست به سرش کنن.
سوالی که برام مطرح شده اینه که آیا آقای خامنه ای هم نمیخوان که ایشون برگرده؟
قطعا آقای خامنه ای با علما در ارتباط هستن.
علمایی که طی الارض دارن و مثل آقای قاضی هستن.
آیا اونها این قدرت رو ندارن این بندگان خدا رو نجات بدن؟
آیا کسی نمیتونه مادر احمد متوسلیان رو به دیدارش ببره؟
پسرش میگفت فقط آرزوی دیدن احمد رو داره.
خدای من...
اگه برگرده، چجوری میخوایم تو روش نیگا کنیم؟
وقتی میرفت یه پسر مجرد ۲۴-۵ ساله بوده و حالا یه پیرمرد ۶۰ ساله.
چجوری بهش بگیم جوونیت تو زندان اسرائیل گذشت در حالی که من هر روز ۲ تا تار موی بیشتر بیرون گذاشتم.
در حالی که من هر روز فیلمای اسرائیلی ساخت آمریکا رو دیدم.
در حالی که من با دشمنات کوچولو کوچولو دوست شدم.
در حالی که من اختلاص کردم.
در حالی که من پشت رهبرو خالی کردم.
داستان احمد متوسلیان منو میلرزونه.
خدا شاهده که من به شخصه از این آدم خجالت میکشم.
فقط خدا میدونه تو این سی و چند سال چه بلاها سرشون اومده.
میدونم که ما رو نمیفروشه.
اما ما چی؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۲۶, ۶/بهمن/۹۵
شماره ارسال: #2
آواتار
به نام خدا

سال 65 وضعیت جنگ تو ایران خیلی بحرانی شده بود بسیاری از فرماندهان جنگ دیگه نمی دونستن چه کار باید بکنند
عده ای از مسئولین جنگ رفتند پیش آیت الله کشمیری و گفتند: آقا شما اهل کرمات و مقامات هستید آیا نمی تونید صدامو سر جاش بنشونید؟ اوضاع تو جبهه ها خیلی خیلی بحرانیه...

آیت الله کشمیری اخمی کردند و با تشر فرمودند :" آآآآآقا!!! مملکت صاحب دارد( منظور امام زمان بود) خودش دارد می بیند..."
اونا هم مایوس برگشتند. درحالی که از دست آقای کشمیری بر میومد تصرفی بکنند . همونطور که از دست امام خمینی هم بر میومد . همونطور که از دست بعضی از رزمنده ها هم بر میومد...
اما بی اذن دست تصرف در جنگ نبردند... هرگز...


یه داستان دیگه :
روزی شخصی نزد امام صادق (علیه السلام) رفتند و عرض کردند آقا ما آمده ایم تا اسم اعظم را به ما آموزش دهی..
امام به ایشان فرمود: شما نمی تونی اسم اعظم را بدونی برای شما زوده..
خلاصه اینکه اون شخص خیلی اصرار کرد و امام شرطی براش گذاشت. فرمود: برو کنار فلان پل از صبح تا غروب بایست و هر چه رو دیدی برای من بازگو کن.

اون شخص رفت و فرداش خدمت امام رسید و عرض کرد: آقا اون پل که فرمودید بسیار باریک بود و تنها قابلیت اینو داشت که یک نفر از رویش رد شه
پیرمردی ناتوان پشته ای خار بر دوش داشت و به زحمت راه میرفت به پل رسید لنگان لنگان تا میانه پل آمد ناگهان از طرف مقابل جوانی با اسب سر رسید و رفت روی پل و پیرمرد رو با تازیانه به عقب راند و خودش از روی پل رد شد...

امام فرمود اگه تو اسم اعظم رو دارا بودی و قدرت داشتی تو اون صحنه چه میکردی؟
عرض کرد: آقا اون جوانو ادب میکردم چون اولا پیرمرد زودتر آمد روی پل دوما تا وسط پل آمد بعد جوان رسید سوما پیرمرد پیاده بود و جوان سواره در همه حال حق با پیرمرد بود... قطعا جوانو ادب میکردم.

امام فرمود: نگفتم تو نمی تونی اسم اعظم رو دارا شوی؟ شخص پرسید چرا؟ امام فرمود: آن پیرمرد از اصحاب سِر ما بود و اسم اعظم را هم دارا بود.همه کاری هم از دستش برمی آمد انجام دهد.


ما حتی شهادت را بی اذن ولایت نمی خواهیم...
بی تایید ولایت هیچ کاری ارزش ندارد ما مانند خون درون بدن هستیم. خون تا در ولایت نفس ناطقه انسان هست پاک است و طهارت را به هم نمی زند همین که از ولایت نفس انسان خارج شد و به بیرون بدن آمد نجس است.
با ولایت بودن اخلاص و علم و طهارت و سنخیت میخواد


تو داستان موسی و خصر، خضر نماد ولایت بود. خضر به چه چیز بسیار تاکید میکرد؟... صبر...
ربط صبر و با ولایت ماندن چیه؟... در ابتدای این داستان به حضرت موسی فرمود چگونه نسبت به چیزی که احاطه علمی نداری صبر توانی کرد؟؟

منی که شیفته ولایت هستم اگه جای آیت الله کشمیری بودیم و کشور امام زمانیمون رو در پرتگاه سقوط میدیم و توان اینو هم داشتیم که صحنه رو برگردانیم چه میکردیم؟
اگه ما بجای حضرت موسی صاحب عصمت بودیم در مقابل اعمال حضرت خضر چه عکس العملی داشتیم؟


عرض بنده اینه که فقط وجه تیره جریانات رو نبینیم
من میگم به موازات همه ویرانی ها، آبادانی هایی در حال شکل گیریست.

در جریان عاشورا بگمانم علامه شعرانی میگه: یکی از سربازای دشمن ضربه ای به نقطه ای حساس از بدن امام زد که اون ضربه امام رو زمین گیر کرد اما امام قبلش با اینکه میتونست اون رو به هلاکت برسونه عمدا شمشیر رو از بالای سرش رد کرد.
بعد امام سجاد فرمودند ما سر این گونه شمشیر زدن امام رو بعد از اینکه امام شدیم فهمیدیم: امام در نسلهای آینده هر کدام از دشمنان اگر شیعه ای میدید او را نمی کشت حتی اگر او قصد کشتن امام را میکرد.


ما چون سِر وقایع رو نمیدونیم باید چشممون به دهان ولایت باشه

از طرفی این نکته رو هم درنظر بگیریم که: ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۵۲, ۶/بهمن/۹۵
شماره ارسال: #3
آواتار
این آقای ما لپ تاپ منو میخواست، رفت برام گوشی هوشمند گرفت که لپ تاپو بدم بهشون.
منم از وقتی با گوشی تایپ میکنم گاهی رشته کلام از دستم خارج میشه و نمیشه توضیح بدم.Wink
اما این به ذهن من هم خطور کرده بود.
ببینین...
عرض کردم که...
حداقل یکی مامانشو ببره به دیدنش.
میدونم حرفم با هیچ جای منطق و عقل مردانه جور در نمیاد.
اما با منطق مادرانه ۱۰۰ درصد سازگاره.
مامان بیچاره اش ۳۴ ساله که منتظر بچه شه.
یه مامانی هست که میدونه بچه اش شهید شده و منتظره جنازه بچه شه که یه سنگ قبری برای گریه هاش داشته باشه.
مثل مامان اون شهید تو فیلم شیار ۱۴۳.
مثل مامانایی که امروز جنازه پسراشونو آوردن.
مثل مامانای غواصا.
مامانای همین آتش نشانهای پلاسکو هم یکی دو روز تو اون تب و تاب بودن تا وقتی که آب پاکی رو ریختن رو دستشون و منتظر جسد پسراشونن که عزاداری کنن.
از یکی از این مامانا بپرسین این سه چهار روز تا مطمئن شی پسرت مرده چه حالی داشتی؟
قطعا اون مامان لحظه به لحظه فکر کرده که حالا آوار افتاد رو سر پسرم و حالا سوخت و ...
نمیخوام روضه بخونم.
اما مامان این ۴ نفر ۳۴ ساله که از بچه هاشون هیچ خبری ندارن و مدام تو ذهنشون بلاهایی که ممکنه سر بچه شون بیادو مرور میکنن.
نمیدونم مامان اون ۳ نفر دیگه در چه وضعین.
زنده ان یا به رحمت خدا رفتن.
اما اگه زنده باشن قطعا تمام فکر و ذکرشون بچه مفقودشونه.
من حکمت خدا رو درک نمیکنم.
اما شدیدا به معجزه خدا نیازمندم.
به خدا التماس میکنم و مدام جون امام زمان رو قسم میدم.
احمد متوسلیان یکی از مواردیه که من جشم به معجزه در موردش دارم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۱۰, ۶/بهمن/۹۵
شماره ارسال: #4
آواتار
شاید دیدن بچش با طی الارض اجر صبر عظیمی که تو این 34 سال بدست آورده و مقامی که تو اخرت بهش میدن رو کم میکنه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۴۴, ۱۲/بهمن/۹۵
شماره ارسال: #5
آواتار
سلام
(۶/بهمن/۹۵ ۱۱:۵۲)زینب خانوم نوشته است:  این آقای ما لپ تاپ منو میخواست. رفت برام گوشی : شمند گرفت که ل) دتاپو بدم بهشون.
منم از وقتی با گوشی تایپ میکنم گاهی رشته کلام از دستم خارج میشه و نمیشه توضیح بدم.Wink
اما این به ذهن من هم خطور کرده بود.
ببینین...
عرض کردم که...
حداقل یکی مامانشو ببره به دیدنش.
میدونم حرفم با هیچ جای منطق و عقل مردانه جور در نمیاد.
اما با منطق مادرانه ۱۰۰ درصد سازگاره.
مامان بیچاره اش ۳۴ ساله که منتظر بچه شه.
یه مامانی هست که میدونه بچه اش شهید شده و منتظره جنازه بچه شه که یه سنگ قبری برای گریه هاش داشته باشه.
مثل مامان اون شهید تو فیلم شیار ۱۴۳.
مثل مامانایی که امروز جنازه پسراشونو آوردن.
مثل مامانای غواصا.
مامانای همین آتش نشانهای پلاسکو هم یکی دو روز تو اون تب و تاب بودن تا وقتی که آب پاکی رو ریختن رو دستشون و منتظر جسد پسراشونن که عزاداری کنن.
از یکی از این مامانا بپرسین این سه چهار روز تا مطمئن شی پسرت مرده چه حالی داشتی؟
قطعا اون مامان لحظه به لحظه فکر کرده که حالا آوار افتاد رو سر پسرم و حالا سوخت و ...
نمیخوام روضه بخونم.
اما مامان این ۴ نفر ۳۴ ساله که از بچه هاشون هیچ خبری ندارن و مدام تو ذهنشون بلاهایی که ممکنه سر بچه شون بیادو مرور میکنن.
نمیدونم مامان اون ۳ نفر دیگه در چه وضعین.
زنده ان یا به رحمت خدا رفتن.
اما اگه زنده باشن قطعا تمام فکر و ذکرشون بچه مفقودشونه.
من حکمت خدا رو درک نمیکنم.
اما شدیدا به معجزه خدا نیازمندم.
به خدا التماس میکنم و مدام جون امام زمان رو قسم میدم.
احمد متوسلیان یکی از مواردیه که من جشم به معجزه در موردش دارم.

بله شما درست می فرمایید زینب خانوم
اتفاقا خود خدا هم تایید کرده که مادره و احساسات مادرانه اش
اینکه نمی تونه دوری و بی خبری از بچش رو تحمل کنه
هم از دور بودن بچش می ترسه و هم ناراحت می شه
تو ماجرای به اب سپردن حضرت موسی بهش اشاره کرده

ولی چون برای خدا و برای یه کار مهم تر بوده، خدا بهش دلداری می ده و می گه : می دونم می ترسی از این کار، می دونم ناراحت می شی (دقت کنید خدا از زاویه احساس مردان نگاه نکرده مثلا بگه اینکه ناراحتی نداره تو که بمن سپردیش(
ولی تو، ولا تخافی و لاتحزنی، ناراحتی و بی قراری نکن من برات برش می گردونم قطعا و اون رو از مرسلین قرارش می دم

لحن دلداری که خدا به مادر حضرت موسی (علیه السلام) می ده همزبانی با احساسات مادرانه ایشون هستش ولی می گه ببین چه اینده ای در انتطار فرزندته، به اون افقها نگاه کن و. به من اطمینان کن بچه رو بسپر به اب، مطمئن باش. اون رو برمی گردونم

مطمئنا تو این قصه هم همچین مصلحتایی هستش
خدا خودش از دل این مادرا خبر دارهSmile
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  نقد استراتژیک رقص در غبار اولین فیلم فرهادی و سمبل مار عدالت 0 3,103 ۲۲/مهر/۹۲ ۱۲:۴۸
آخرین ارسال: عدالت

پرش در بین بخشها:


بالا