|
طاووس, کرکس, مرغابی, خروس !!!
|
|
۲۱:۲۹, ۱۵/شهریور/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/شهریور/۹۳ ۲۲:۰۸ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
چرا پرنده؟! چرا این چهار پرنده؟! ما بارها داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام) و زنده کردن آن پرندگان را در قران خوانده ایم. اما هیچ گاه از خود سوال نموده ایم که چرا خداوند امر فرمود پرندگان انتخاب شوند؟ چرا این چهار پرنده خاص (طاووس-مرغابی-کرکس-خروس ) برگزیده شدند؟ ابراهیم(علیه السلام) به حق متعال عرضه داشت : خدایا به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکنی. زنده کردن مردگان از خاک یکی از معانی این ایه است. باطن این آیه احیای قلوب است. ابراهیم(علیه السلام) این چهار پرنده را انتخاب کرد و آن ها را کشت و تکه تکه نمود. این حیوانات چهارگانه چه سرّی در باطن داشتند که مستحق مرگ شدند؟؟؟ امام صادق علیه السلام میفرماید: حیوانات مظهر ملکات انسان ها هستند. یعنی همین حیوانات اطراف ما مظاهر و نمادهایی از اعمال ما انسان ها هستند. هر کدام از این چهار پرنده به یک صفت رذیله اشاره دارد. طاووس اشاره به دلبستگی انسان به رزق و برق دنیا دارد. کرکس اشاره به آرزوی طولانی انسان دارد. خروس اشاره به طغیان جنسی انسان و مرغابی اشاره به حرص دارد. اگر انسان این چهار صفت را ازخود دور کند، به کمالات عالی دست می یابد. حضرت ابراهیم مامور شد این چهار رذیله زشت را از نهاد مردم بزداید تا آن ها را با نور هدایت زنده کند. این است قیامت و زندگی حقیقی. و چه زیبا است این انتخاب که این ها را از پرندگان برگزید. آری انسان ها طائر عرش آشیان اند که این شهوات آن ها را در این لای و لجن ها گرفتار نموده است. مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم ______________________________ ____________ منبع: کتاب طهارت, استاد علامه حسن زاده آملی شرح حدیث معرفت, استاد صمدی آملی |
|||
|
|
۱۲:۱۶, ۲۱/بهمن/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/بهمن/۹۵ ۱۲:۱۶ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
علی بن محمد بن جهم می گوید: در مجلس مأمون حضور داشتم و امام رضا (علیه السلام) هم نزد او بود. مأمون به امام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! آیا این سخن شما نیست که پیامبران معصوم هستند؟ حضرت فرمودند: بله. پس مأمون سؤالاتی از آیات قرآنی از امام پرسید تا رسید به این سؤال که، به من از سخن حضرت ابراهیم (علیه السلام)، آگاه کن که فرمود: (پروردگارا! به من نشان بده که چگونه مرده ها را زنده می کنی. خداوند فرمود: مگر ایمان نداری؟ جواب داد: بله! اما می خواهم قلبم مطمئن شود.) امام رضا (علیه السلام) فرمودند: خداوند به حضرت ابراهیم (علیه السلام) وحی فرستاد که می خواهم از میان بندگانم، دوستی انتخاب کنم که اگر از من زنده کردن مردگان را بپرسد، جوابش دهم. در درون ابراهیم این مطلب وارد شد که او همان دوست (خداوند) است.❤️ پس عرض کرد: پروردگارا! به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده می کنی؟ خداوند فرمودند: مگر ایمان نداری؟ جواب داد: بله! اما می خواهم قلبم نسبت به آن دوستی (با تو) مطمئن شود.❤️ خداوند فرمود: چهار پرنده بگیر و آنها را قطعه قطعه کن، سپس هر قسمت را بر بالای کوهی قرار بده و آنها را طرف خود بخوان که به سرعت به نزد تو می آیند و بدان که خداوند ارجمند و داناست. حضرت ابراهیم (علیه السلام) عقاب، مرغابی، طاووس و خروس را گرفت و آنها را کشته و به قطعه های کوچک جدا نمود. سپس هر قسمت را بر بالای کوهی قرار داد و منقار پرندگان را میان انگشتانش گذاشت. سپس آنها را به طرف خود خواند و نزد خود، آب و دانه گذاشت. هر کدام از آن قسمت ها، بلند شده و به سوی او حرکت می کردند تا این که بدنشان کامل شد و هر بدنی آمده و به گردن و سر خود متصل گشت. حضرت ابراهیم (علیه السلام)، منقارهای آنها را رها کرد، که پرواز کردند و دوباره نشستند و آب نوشیده و دانه خوردند و گفتند: ای پیامبر خدا! ما را زنده کردی، خداوند تو را زنده کند. حضرت ابراهیم (علیه السلام) فرمود: بلکه خداوند می میراند و زنده می کند او به هر چیزی تواناست. مأمون گفت: ای ابوالحسن! خداوند به تو برکت دهد.... |
|||
|
|
۱۵:۱۱, ۲۱/بهمن/۹۵
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ تَمِيمٍ الْقُرَشِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ حَضَرْتُ مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ وَ عِنْدَهُ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ع فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَيْسَ مِنْ قَوْلِكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ مَعْصُومُونَ قَالَ بَلَى فَسَأَلَهُ عَنْ آيَاتٍ مِنَ الْقُرْآنِ فَكَانَ فِيمَا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ لَهُ فَأَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ إِبْرَاهِيمَ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ الرِّضَا ع إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَانَ أَوْحَى إِلَى إِبْرَاهِيمَ ع أَنِّي مُتَّخِذٌ مِنْ عِبَادِي خَلِيلًا إِنْ سَأَلَنِي إِحْيَاءَ الْمَوْتَى أَجَبْتُهُ فَوَقَعَ فِي نَفْسِ إِبْرَاهِيمَ ع أَنَّهُ ذَلِكَ الْخَلِيلُ فَقَالَ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي عَلَى الْخُلَّةِ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ فَأَخَذَ إِبْرَاهِيمُ ع نَسْراً وَ بَطّاً وَ طَاوُساً وَ دِيكاً فَقَطَّعَهُنَّ قِطَعاً صِغَاراً ثُمَّ جَعَلَ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنَ الْجِبَالِ الَّتِي كَانَتْ حَوْلَهُ وَ كَانَتْ عَشَرَةً مِنْهُنَّ جُزْءاً وَ جَعَلَ مَنَاقِيرَهُنَّ بَيْنَ أَصَابِعِهِ ثُمَّ دَعَاهُنَّ بِأَسْمَائِهِنَّ وَ وَضَعَ عِنْدَهُ حَبّاً وَ مَاءً فَتَطَايَرَتْ تِلْكَ الْأَجْزَاءُ بَعْضُهَا إِلَى بَعْضٍ حَتَّى اسْتَوَتِ الْأَبْدَانُ وَ جَاءَ كُلُّ بَدَنٍ حَتَّى انْضَمَّ إِلَى رَقَبَتِهِ وَ رَأْسِهِ فَخَلَّى إِبْرَاهِيمُ عَنْ مَنَاقِيرِهِنَّ فَطِرْنَ ثُمَّ وَقَفْنَ فَشَرِبْنَ مِنْ ذَلِكَ الْمَاءِ وَ الْتَقَطْنَ مِنْ ذَلِكَ الْحَبِّ وَ قُلْنَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ أَحْيَيْتَنَا أَحْيَاكَ اللَّهُ فَقَالَ إِبْرَاهِيمُ ع بَلِ اللَّهُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ قَالَ الْمَأْمُونُ بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ
و الحديث طويل أخذنا منه موضع الحاجة نقل قول:على بن محمد بن جهم مىگويد: در مجلس مأمون حضور داشتم و امام رضا (عليه السلام) هم نزد او بود. مأمون به امام عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! آيا اين سخن شما نيست كه پيامبران معصوم هستند؟ حضرت فرمودند: بله. پس مأمون سؤالاتى از آيات قرآنى از امام پرسيد تا رسيد به اين سؤال كه، به من از سخن حضرت ابراهيم (عليه السلام)، آگاه كن كه فرمود: (پروردگارا! به من نشان بده كه چگونه مردهها را زنده مىكنى. خداوند فرمود: مگر ايمان ندارى؟ جواب داد: بله! اما مىخواهم قلبم مطمئن شود.) امام رضا (عليه السلام) فرمودند: خداوند به حضرت ابراهيم (عليه السلام) وحى فرستاد كه مىخواهم از ميان بندگانم، دوستى انتخاب كنم كه اگر از من زنده كردن مردگان را بپرسد، جوابش دهم. در درون ابراهيم اين مطلب وارد شد كه او همان دوست (خداوند) است. پس عرض كرد: پروردگارا! به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مىكنى؟ خداوند فرمودند: مگر ايمان ندارى؟ جواب داد: بله! اما مىخواهم قلبم نسبت به آن دوستى (با تو) مطمئن شود. خداوند فرمود: چهار پرنده بگير و آنها را قطعه قطعه كن، سپس هر قسمت را بر بالاى كوهى قرار بده و آنها را طرف خود بخوان كه به سرعت به نزد تو مىآيند و بدان كه خداوند ارجمند و داناست. حضرت ابراهيم (عليه السلام) عقاب، مرغابى، طاووس و خروس را گرفت و آنها را كشته و به قطعه هاى كوچك جدا نمود. سپس هر قسمت را بر بالاى كوهى قرار داد و منقار پرندگان را ميان انگشتانش گذاشت. سپس آنها را به طرف خود خواند و نزد خود، آب و دانه گذاشت. هر كدام از آن قسمتها، بلند شده و به سوى او حركت مىكردند تا اين كه بدنشان كامل شد و هر بدنى آمده و به گردن و سر خود متصل گشت. حضرت ابراهيم (عليه السلام)، منقارهاى آنها را رها كرد، كه پرواز كردند و دوباره نشستند و آب نوشيده و دانه خوردند و گفتند: اى پيامبر خدا! ما را زنده كردى، خداوند تو را زنده كند. حضرت ابراهيم (عليه السلام) فرمود: بلكه خداوند مىميراند و زنده مىكند او به هر چيزى تواناست. مأمون گفت: اى ابوالحسن! خداوند به تو بركت دهد.کتاب توحید شیخ صدوق - و همینطور تو کتاب عیون الاخبار رضا جلد اول . اینم تقدیم دوستان البته متن اصلی رو قرار دادم ک دوستان اگه خواستن راحت پیدا کنن. با تشکر از همگار گرامی ک این مطلب رو نشر دادن. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






