|
ويژه مديران نجومي بگيرِ رانتخوارِ ...
|
|
۱۱:۰۹, ۳۰/فروردین/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/فروردین/۹۶ ۱۱:۱۰ توسط III I III.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
باختران، همراه چندتا زند ديگر، توي يك آپارتمان زندگي ميكرديم. آنهاي ديگر، با اين كه شوهرهاشان زيردست علي بودند، اما بيشتر از علي به خانوادهشان سر ميزدند. علي خيلي وقتها هر هفت، هشت روز، گاهي هم هر ده روز يكبار ميآمد.
با اينكه آنجا تنها نبودم، ولي گاهي خيلي احساس غربت و تنهايي ميكردم. سعي ميكردم با سكوت و رضايتم درباره اينطور مشكلات، يار و ياور علي باشم، نما نميشد كه گاهي چيزي نگويم. يكبار بهاش گفتم: ناسلامتي شما مسؤولي، فرماندهاي؛ لااقل به اندازه بقيه نيورهات كه ميـوني بياي مرخصي و از من سر بزني. ازم دلجويي كرد و گفت: اتفاقاً توي اسلام، كسي كه مسؤوليت قبول مي:نه، بايد از همه نيروهاي زيردتسش كمتر اسايش و رفاه داشته باشه. ميگفت: اين يك محك و نشانهست براي كي مسؤول مسلمون تا واقعاً معلوم بشه كه اون دنبال خدمت كردنه يا دنبال رياست طلبيه؟ ساكنان ملك اعظم، نوشته سعيد عاكف، انتشارات ملك اعظم، جلد سوم (شهيد سيدعلي حسيني)، ص 33 پ.ن: نجوميبگيران مدعي ديانت! خيانت به خون چنين شهيداني ميكنند، اميد كه در دنيا و آخرت... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







