|
چگونگی کنترل شهوت شکم
|
|
۱۵:۴۷, ۲/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/دی/۹۰ ۱۵:۵۱ توسط SARV.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
1- بیان فضیلت گرسنگی و نکوهیدن پرخوری بدان که اصل و منشأ همه ی آفت ها، شکم و شکم پروری است، شهوت جنسی نیز از آن منشعب می شود و در اثر آن بود که آدم از بهشت بیرون رانده شد. همچنین شهوت و شکم پروری است که شخص را سرانجام وادار می سازد به اینکه به دنیا و تعلّقات دنیوی روی بیاورد و به آن ها علاقه مند شود، رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرماید: «جاهدوا انفسکم بالجوع و العطش، فإنّ الأجر فی ذلک کأجر المجاهد فی سبیل الله و إنّه لیس من عمل دحبّ إلی الله تعالی من جوع و عطش»: «به وسیله ی گرسنگی و تشنگی با نفس خود مجاهده کنید، زیرا که اجر و پاداش آن به مانند اجر و پاداش مجاهده در راه خداست، بی گمان هیچ کاری نزد خدا محبوب تر از (تحمل) گرسنگی و تشنگی (در راه او) نیست». ابن عباس روایت کرده است که پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «لا یدخل ملکوت السّماء من ملأ بطنه»: «کسی که پرخوری می کند، داخل ملکوت آسمان نمی شود». ابوسعید خدری (رض) روایت کرده است که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «إلبسوا و أشربوا و کلوا فی إنصاف البطون فإنّه جزء من النبوة»: «لباس (عادی و معمولی) بپوشید و نصف شکم را پر از نوشیدنی و غذا کنید، زیرا که این امر جزئی از روش پیامبری است». حسن بصری (رض) گفته است: پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «أفضلکم منزلة عند الله تعالی أطولکم جوعاً و تفکراً و أبغضکم عند الله تعالی کلّ نووم أکول شروب»: «بزرگترین شما از نظر منزلت نزد خدا کسی است که گرسنگی و تفکرش بیشتر و طولانیتر باشد و مبغوض ترین شما نزد خدا کسی است که بسیار بخوابد و بسیار بخورد و بنوشد». آمده است که پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با اختیار خود گرسنگی می کشید، چنانکه روایت شده که فرمود: «خدای عزّ و جلّ مباهات می کند به کسی که در دنیا خوردن و نوشیدنش اندک باشد و خداوند (خطاب به فرشتگان) می فرماید: به بنده ی من بنگرید که او را در دنیا به خوردنی و نوشیدنی آزموده ام و او از خود شکیبایی نشان داده و آن دو را ترک (کاهش) نموده است. ای فرشتگان من! شاهد باشید هر اندازه که پرخوری و زیاد نوشیدن را در دنیا ترک کند و آن ها را کاهش دهد، من به عوض آن ها در بهشت درجاتی به او می دهم». ابوسلیمان (رحمه الله) گفته است: « اگر در شب لقمه ای از غذای خود را ترک کنم (لقمه ای کمتر بخورم و یا شام نخورم) نزد من بهتر از آن است که تا صبح نماز (سنت) بخوانم». 2- بیان فواید گرسنگی بدان که گرسنگی و کم خوری فواید بسیاری دارد از آن جمله: 1- کم خوری موجب صفای دل و رقت آن و افروختگی خاطر و فزونی نیروی بینش می شود و روح و دل انسان را آماده ی لذت مناجات و تأثیرپذیری ذکر خدا می گرداند. 2- گرسنگی و کم خوری موجب شکستن غرور و تکبر و خوار ساختن نفس می گردد و سرمستی و عیاشی را پایین می آورد. 3- گرسنگی موجب می شود که شخص، بلا و عذاب خدا و اشخاص مصیبت زده و بلا دیده را فراموش نکند، بلکه به فکر ایثار و همکاری با آنان افتد و به صدقه و احسان نسبت به یتیمان و بی سرپرستان و مسکینان بپردازد، چون سیر از گرسنه خبر ندارد. 4- بزرگترین فایده ی گرسنگی و کم خوری آن است که شهوت و آرزوهای نفسانی را می شکند و آن را پایین می آورد و موجب می شود که شخص بر نفس امر کننده به بدی تسلّط یابد، زیرا که پرخوری ها، شهوت ها و آرزوهای نفسانی، منشأ همه ی معصیت ها هستند. عایشه (رضی الله عنها) گفته است: «أوّل بدعة حدثت بعد رسول الله الشّبع»: «نخستین بدعتی که پس از رحلت رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به وجود آمد، پرخوری و شکم پروری بود». چون وقتی که مردم به پرخوری و شکم پروری پرداختند، مسلماً نفس ایشان عاصی و سرکش می شود و به سوی دنیا و علایق دنیوی متمایل می گردد. 5- یکی دیگر از فواید تحمل گرسنگی و عدت به کم خوری، حصول صحت و تندرستی و رفع بیماری ها و ذوب شدن چربی ها و دفع مواد زاید و مضر بدن می باشد. 6- کم خوری انسان را بیدار می سازد و او را از خواب بیش از حد باز می دارد و باعث می شود که روح و جسم او آسانتر به عبادت بپردازد، اما پرخوری او را از ادای طاعات و عبادات سست و تنبل می کند و موجب آن می شود که انسان بیشتر اوقات خود را به خریدن مواد غذایی و به تهیه و پخت و پز آن صرف نماید و زمانی را نیز مشغول خوردن و بعد به شستن دست ها و ظرف ها و پاک نمودن لای دندان ها و غیره بگذراند، همچنین مقداری از اوقات خود را به آمد و شد به آبدارخانه و دستشویی و غیره سپری نماید، در صورتی که اگر این اوقات در ذکر خدا و مناجات و دیگر عبادت ها مصرف شود، بسیار بهتر و سودمندتر می باشد. به خاطر پرهیز از چنین چیزی بود که یکی از مشایخ بر سر سفره ی غذا خطاب به مریدانش می گفت: ای گروه مریدان! پرخوری مکنید تا باعث زیاد آب خوردن شما نشود، که در اثر آن بسیار بخوابید و در نتیجه زیان زیادی ببینید. سرّی می گوید: «علی جرجانی را دیدم که قاووت (آرد نرم از گندم و جو و غیره) در دهان می انداخت و می خورد. گفتم چرا (به جای آن) نان نمی خوری؟! گفت: حساب کرده ام تفاوت میان جویدن نان و انداختن قاووت در دهان هفتاد تسبیح می باشد و من به خاطر چنین تفاوتی است که مدت چهل سال است که نان نخورده ام». پس بدان که هر نفسی از عمر، گوهر با ارزشی است که ضایع شدن آن با هیچ بهایی جبران نمی شود، لذا بهتر است که آن در راه ذکر و طاعت خدا و اندوختن ذخیره ی آخرت صرف شود. 3- بیان طریقه ی ریاضت و شکستن شهوت نفس و شکم بدان که راجع به خوردنی ها و نوشیدنی ها، رعایت چهار وظیفه بر مریدی که ریاضت می کشد، لازم می باشد: اول آنکه باید شیء خوردنی و نوشیدنی حلال باشد. اما سه وظیفه ی دیگر که در رابطه با خوردن می باشند، وظایفی هستند که در ریاضت کشیدن رعایت آن ها برای افراد ریاضت کش لازم می باشد و عبارتند از: 1- مشخص نمودن مقدار کمی و زیادی غذایی که خورده می شود؛ 2- تعیین زمان خوردن آن از نظر زودی و دیری؛ 3- معلوم نمودن جنس خوردنی از لحاظ تمایل و یا عدم تمایل به آن. اینک توضیح هر یک از این سه وظیفه: وظیفه ی اول:نخستین وظیفه ی فرد ریاضت کش در کاستن غذا، آن است که باید روش تدریجی و گام به گام را در پیش گیرد، زیرا کسی که عادت به پرخوری کرده است، اگر یک دفعه رو به کم خوری بیاورد، مسلماً طبع و مزاج او به هم می خورد و دچار ضعف و رنج زیادی می شود، پس باید به تدریج و حساب شده، اندک اندک از طعام معمولی خود بکاهد، مثلاً اگر هر روز سه گرده نان می خورد، مقدار بسیار کمی از آن را در حدود جزئی از سی جزء یک گرده را کم کند، بدین ترتیب در یک ماه، یک گرده از آن طعام معمولی را بکاهد و در دو ماه نیز دو گرده کم کند، دیگر این مقدار برای او مشکلی ایجاد نمی کند و عملی شاق به شمار نمی آید. بنابراین روش تدریجی جهت کاهش غذا، دارای چهار درجه می باشد که لازم است فردی که ریاضت می کشد کاملاً آن ها را رعایت کند و فواید تدریجی بودنشان را مورد تأکید و اعتماد قرار دهد: درجه اول:این است که باید به اندازه ای بسنده کند که زندگی و عقل و فکرش پابرجا بماند و موجب ضعف زیاد و نابودی او نشود، چنانکه صدّیقان و مردان راه خدا به چنان اندازه ای بسنده نموده و بر آن مقدار عادت کرده بودند و پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرموده است: «آدمی هیچ ظرفی را بدتر از شکم خود پر نکرده است، برای آدمیزاد چند لقمه ی ناچیزی که او را به پا دارد کافی است و اگر بدان مقدار بسنده نکرد، پس یک سوم از شکم خود را برای غذا و یک سوم را نیز برای نوشیدنی ها و یک سوم دیگر را برای تنفس اختصاص دهد». درجه دوم:آن است که شخص ریاضت خود را در یک شبانه روز به نیم مدّ برساند و آن معادل یک گرده نان و چیزی می باشد که چهار جزء آن یک من مکی می باشد و عمر بن خطاب (رض) آن مقدار را عاتد خود ساخته بود، چون عمر بن خطاب (رض) عادت کرده بود که غالباً (در یک وعده ی غذایی) هفت یا نه لقمه می خورد. درجه سوم: آن است که شخص ریاضت خود را در یک شبانه روز به مقدار یک مد که معادل دو گرده و نصف یک گرده می باشد برساند و این مقدار بیشتر از یک سوم شکم را دربر می گیرد. درجه چهارم: آن است که شخص غذای یک شبانه روز خود را به بیشتر از یک مد تا حدود یک من (مکی) برساند و زیادتر از یک من، نهایت افزودن غذاست و بیشتر از آن اسراف محسوب می شود و مخالف با این فرموده ی خداوند می باشد که می فرماید: (كُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ ) [3] : «بخوريد و بنوشيد ولي اسراف و زيادهروي مكنيد». علاوه بر این چهار درجه، راه دیگری وجود دارد (که باید به عنوان یک اصل کلی رعایت شود) و آن این است که شخص تا گرسنه نشود به خوردن نپردازد و هنوز سیر نشده و اشتهایش باقی است، دست از خوردن غذا بکشد و نباید از این روش صحیح عدول کند. البته ناگفته نماند که نسبت به تعبیر و برداشت از این روش خطری نیز وجود دارد و آن این است که شخص ممکن است بر درستی گرسنگی اطلاع نیابد و در نتیجه کار بر او مشتبه شود. عده ای گفته اند: گرسنگی صادق و واقعی آن است که شخص نان خورش نطلبد، بلکه نان خشک را با کمال میل بخورد، عده ای دیگر گفته اند: گرسنگی واقعی آن است که شخص آن قدر گرسنه باشد که هر نوع نانی را با میل و رغبت بخورد، در غیر این صورت گرسنه ی واقعی نمی باشد. بدان که این کار نسبت به اختلاف و موقعیت اشخاص متفاوت می باشد، لذا اندازه گیری و تعیین مقدار دقیق آن امکان پذیر نیست، بلکه لازم است هر کس در حق خود و نسبت به موقعیت خویش بیندیشد و آن را در نظر بگیرد. سهل تستری (رحمه الله) گفته است: «اگر دنیا (به جای مواد غذایی) خون تازه باشد، قوت و غذای مؤمن از آن حلال می باشد، زیرا که خوردن شخص مؤمن به هنگام ضرورت واقعی، تنها به خاطر زنده ماندن است و بس». وظیفه ی دوم: و این چنان است شخصی که ریاضت می کشد، باید در مدت ریاضتش وقت خوردن غذا و مقدار تأخیر آن مشخص باشد و این نیز دارای چهار درجه می باشد: درجه اول: بعضی از مریدان، ریاضت را از نظر زمان نخوردن غذا نه از لحاظ مقدار خوردن آن، انجام می دادند، بنابراین عده ای از آنان سه روز نان نمی خوردند و بعضی دیگر سی تا چهل روز نان نمی خوردند و جماعتی از علما که عده ی ایشان بسیار می باشد تا آن حد رسیده اند از آن جمله: سلیمان خواص، سهل بن عبدالله تستری و ابراهیم بن احمد خواص ... آمده است یکی از علمای اسلام به یک نفر راهب گفت: هر کس تا چهل روز غذا نخورد، روزنه ای از ملکوت برای او ظاهر می شود، یعنی بعضی از اسرار الهی بر او نمایان می گردد و یکی از صوفیان با راهبی که امیدوار بود اسلام بیاورد، مذاکره می کرد تا بدانجا رسید که راهب گفت: مسیح چهل روز نان نمی خورد، پس آن معجزه ای است که فقط مخصوص یک پیامبر می باشد، صوفی گفت: اگر من پنجاه روز نان نخورم تو از آن اعتقاد خود دست می کشی؟ و وقتی که دریافتی که اسلام حق است و تو بر باطل هستی آیا به دین اسلام می گروی؟ راهب مسیحی گفت: آری حاضرم. سپس صوفی بنشست و از جای خود حرکت نکرد، مگر به حکم ضرورت یا به جایی که راهب او را ببیند، بنابراین او تا پنجاه روز نان نخورد. سپس صوفی به راهب گفت: برای تو از این بیشترش می کنم، بالاخره آن را به شصت روز رسانید. راهب مسیحی از این عمل و تحمل او تعجب کرد و گفت: هرگز گمان نمی بردم که کسی بتواند بیشتر از مسیح از خوردن خودداری کند و این امر موجب شد که راهب اسلام بیاورد. باید دانست این خودداری از خوردن، درجه ی بسیار بالایی است که کمتر کسی بتواند به آن حد برسد، مگر فرد مکاشفی که مشغول شود به مشاهده ی آنچه که او را از طبع و عادت خود بریده باشد و نفس و روح او را در لذت آن باقی گذاشته باشد و گرسنگی و حاجت و غیره را از یاد برده باشد، به گونه ای که از عالم غیب قوت روحانی بدو برسد. درجه ی دوم: این درجه چنان است که شخص دو تا سه روزف نان نمی خورد و آن چیزی نیست که از عادت بیرون باشد، بلکه هر کسی می تواند با تلاش و مجاهدت به آن برسد. درجه ی سوم: این بدان صورت است که شخص در یک شبانه روز، یک بار نان بخورد و این کمترین درجه است. ابوسعید (رحمه الله) گفته است: پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وقتی که چاشت می خورد، دیگر شام نمی خورد و هنگامی که شام می خورد، چاشت نمی خورد. سلف صالح نیز روزی یک بار غذا می خوردند. آمده است: رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به عایشه - رضی الله عنها - فرمود: «إیاک و الإسراف فإنّ أکلتین فی یوم من الإسراف»: «از اسراف و زیاد روی بپرهیز، دو بار غذا خوردن در یک روز اسراف می باشد». وظیفه ی سوم: این وظیفه در رابطه با نوع غذا و جنس خورش می باشد و عالی ترین غذا گندم پوست کنده و پخته شده است و بهترین خورش نیز، خورش گوشت می باشد. بیشتر سالکان راه آخرت عادت داشتند که به طور دایم نان خورش نمی خوردند، تا اینکه از آرزوهای نفسانی دور بمانند و به سرمستی و عیاشی و لذایذ دنیوی روی نیاورند. منبع : مختصراحیاء علوم الدین صفحه 331-339 نوشته امام محمد غزالی
|
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۰:۰۱, ۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
زندگی در میان مردم امروز با رعایت اصول دین، کار بسیار سخت و مشکلی شده...
![]() از یه طرف میخوای طبق روایات و احادیث بزرگان دین عمل کنی.... از یه طرف مدام تحت فشار اطرافیان قرار میگیری... ![]() مگه میذارن طبق اصول و قواعد دین زندگی کنی، غذا بخوری، بخوابی .... امان از روزی که بری مهمونی... اصرار روی اصرار که بیشتر غذا بخور... به زور بشقابت رو لب تا لب پر میکنن و شروع میکنن از لذت و اهمیت خوردن صحبت میکنن... و مدام ضعف و لاغر بودن و لاغرتر شدنت رو گوشزد میکنن و مانند پتکی به سرت می کوبن
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










