|
فتنه یا جریان انحرافی
|
|
۱:۱۲, ۱۱/اردیبهشت/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/اردیبهشت/۹۶ ۱۵:۴۹ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() حدود سال 88 عبارت جریان انحرافی توسط نزدیکان قارون انقلاب بر سر زبان ها افتاد آن روزها این قضیه چندان جدی نشده بود تا سال 91 وقتی دیدند احمدی نژاد واقعا دگرگون شده یک اختلافی بین انقلابیون افتاد از یک طرف مردم میدیدند این شخص کاراش بو داره از طرف دیگر طرفداران احمدی نژاد میگفتند چون مقابل این تفکر خود قارون و اعوان او هستند پس احمدی نژاد حق است جوانان رفتند خدمت حضرت امام و ایشان فرمودند اصل و فرع رو قاطی نکنید و اینجا بود که طرفداران احمدی نژاد باز گفتند دیدید خود آقا هم فرمودند اصل فتنه است و شما بی بصیرتید اگر جریانی نبود که فرع شناخته نمیشد!!! بگذریم اصل صحبت بنده در تاپیک همین است چه بسا منظور امام این بود جریان انحرافی هم جزئی از فتنه است ، اصل را فراموش نکنید!!! آیا احمدی نژاد از اول اینطور بود؟ خیر ... آیا این همه تغییر ممکن است؟ بله... اینه که این جریان میشه قسمتی از پروژه رای آوردن فتنه گران در سال 92 و الان هم برای زمین زدن گفتمان انقلاب دارند تلاش میکنند ![]() پ ن:مطالب تاپیک ابداع بنده نیست و مربوط به سال 90 به قبله |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۴۸, ۸/شهریور/۹۶
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
به گزارش دولت بهار به نقل از مهر مردم، متن این پیام به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم انالله و انا الیه راجعون خانواده محترم مرحوم دکتر ابراهیم یزدی با نهایت تاسف ، در گذشت جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه دولت موقت جمهوری اسلامی ایران را که در طول سالیان متمادی نیز محور وحدت و فعالیت های سیاسی و اسلامی دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا بود، تسلیت عرض می کنم. از خداوندمنان برای آن مرحوم ، مغفرت و رحمت واسعه الهی را مسالت می کنم و برای خانواده محترم ، بستگان و دوستداران ایشان صبر سلامتی و موفقیت آرزومندم. خادم ملت ایران محمود احمدی نژاد http://www.dolatebahar.com/view-425524.html |
|||
|
|
۹:۳۰, ۱۱/شهریور/۹۶
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
نامه سرگشاده آیت الله سیفی مازندرانی به جناب آقای محمود احمدی نژاد
بسمه تعالى جناب آقاى دكتر محمود احمدى نژاد: برخى سخنان و تعابير شما در موضع گيرى هاى اخير حكايت از عدم التزام عملى شما به ولايت فقيه دارد. تا به حال بسيارى از عملكردهاى خوب و موضع گيرى هاى اصولى شما حكايت از التزامتان به اين اصل مترقى داشت ؛ اصلى كه به ضرورت فقه و اجماع فقهاى بزرگ شيعه ثابت بوده تا جائى كه قدوة الفقهاء مرحوم محمد حسن نجفى صاحب كتاب شريف جواهر الكلام مى فرمايد: «كسى كه ذره اى تشكيك در اين اصل نمايد طعم فقه را نچشيده است (ما ذاق من طعم الفقه شيئا)»(جواهر الكلام: ج 21 ص 394) ، البته اين مسألهاى فقهى و كاملاً تخصصى مى باشد. اصل مستحكمى كه امام راحل معمار كبير انقلاب، نظام مقدس جمهورى اسلامى را برا اساس آن پى ريزى نموده است و آن را هويت اين نظام معرفى كرد، تا آنجا كه جايگاه رياست جمهورى را بدون تنفيذ ولى فقيه بى اعتبار ورئيس جمهور را در حكم طاغوت دانسته است. اگر واقعا معتقد به هويت الهى اين نظام انقلابى هستيد بر شماست كه در اينباره مقلّد امام راحل عظيم الشأن و يا هر مجتهد زنده ى ديگر در خط امام باشيد، و إلاّ با شما هيچ سخنى نداريم. آيا مى دانيد امام صادق عليهالسلام مخالفت با حكم فقيه جامع شرائط فتوى و رهبرى را مخالفت با حكم ائمه ى هدى و آن را در حد شرك به خداى تبارك و تعالى اعلام فرمود؟ (وسائل الشيعة: باب 11 از أبواب صفات قاضى ح 1). آيا مى دانيد كه امام زمان فقيه جامع امامى اثنى عشرى را حجت خود بر جميع شيعيان ـ بلكه همه مسلمين ـ قرارداد؟ همانگونه كه خود حضرتش حجت خداى تعالى بر همه علما و فقهاء و مردم است؟(همان : حديث 9)؛و آيا مستحضريد كه تضعيف و نپذيرفتن ولايت شخص منصوب ولى امر به معناى مخالفت با حكم ايشان است؟ آيا اينكه شما مخالفت خود را با حكم ابقاء وزير اطلاعات از سوى ولى امر مسلمين و يا احكام منصوبين و برخى ارگانهاى تحت نظر مستقيم رهبرى اعلام كرده ايد، و در مصاحبه ى روز 16 فروردين 1396 بر موضع خود سماجت نموده ايد مخالفت با ولى فقيه محسوب نمى شود؟! با اين وصف آيا مى توان گفت شما التزام عملى به ولايت فقيه داريد؟ در اين صورت تكليف قانونى شوراى نگهبان در بررسى كانديداهاى رياست جمهورى چه مى شود؟! شما در مصاحبه ى مزبور اعلان دوستى با همه ملت ها و مردم جهان (اعم از كافر و مؤمن) كرده ايد ، در حالى كه وجوب اظهار تبرّى و نفرت و انزجار و برائت از كفار و مشركين ، و نيز حرمت مودّت و دوستى با آنان در صريح آيات متعدد قرآن آمده و اين از ضروريات دين خداست. و نيز در همين مصاحبه ى مزبور در مورد حصر سران فتنه گفتيد: من به دليل اصل آزادى بشر راضى به حصر و زندانى كردن هيچ كس در هيچ شرائطى نيستم به دليل مخالفت با اصل آزادى بشر. اگر نمى دانيد بدانيد كه در مواردى حبس ـ چه موقت و چه حسب ابد ـ به دلالت صريح روايات متظافر و اجماع فقهاى شيعه ثابت است كه يكى از آن موارد مخالفت و شورش عليه امام عادل و ولى شرعى مسلمين است. (كتاب المبسوط ج 8 ص 47 / كتاب رياض المسائل: ج 13 ص 623 / كتاب جواهر الكلام: ج 41 ص 47 / كتاب وسائل الشيعة: باب 1 از ابواب حد المحارب ح 8). و بى شك فقيه جامع شرائط فتوى و رهبرى در عصر غيبت ولى شرعى مسلمين است، همانگونه كه در صريح متن تحرير الوسيلة امام راحل عظيم الشأن در كتاب امر به معروف و نهى از منكر آمده است. اگر مقصود شما اين است كه حكم حصر و زندان در اسلام اساسا تشريع نشده است، اين يك بدعت است و بر همه علماء و فقها واجب است با بدعت و بدعت گذار مخالفت كرده و اعلان فسق او كنند؛ چرا كه در حديث شريف آمده است: «إذا ظهرت البدع فعلى العالم أن يظهر علمه، و إلاّ فعليه لعنة اللّه» (كتاب الامالى شيخ المفيد: ص 122 / وسائل الشيعة: ج 11 ص 511 ح 9). و اگر مقصود شما اين است كه خواستيد اعلان عدم موافقت نظر و رأى خود را با اين حكم مسلم خدا ابراز نمائيد، دراين صورت مشمول كلام امام حسن عسکرى عليهالسلام درباره ى احمد بن هلال عبرتائى خواهيد شد كه به دليل استقلال واستبداد به رأي در مقابل امام عليه السلام ايستاد تا جائى كه حضرت درباره ايشان ـ در روايت معتبر ـ در نامهاى به برخى اصحاب خود فرمود: «لا رحمه اللّه ، و لا غفر اللّه ذنبه ، و لا أقاله عثرته ، يداخل امرنا بلا إذنٍ منّا و لا رضىً. يستبدّ برأيه ، لايمضي من أمرنا إيّاه إلاّ بما يهواه و يريده ، أرداه اللّه بذلك في نار جهنّم. فصبرنا عليه حتى بتر اللّه بدعوتنا عمره... و نحن نبرأ إلى اللّه من ابن هلال لا رحمه اللّه و لا من لايبرأ منه. و أعلِمْ الاسحاقي ـ سلمه اللّه ـ و أهل بيته مما أعلمناك من حال هذا الفاجر»(احمد بن هلال عبرتائى از مشاهير راويان حديث و از بزرگانأصحاب شيعه بودند.كتاب: اختيار معرفة الرجال ج 2 ص 816 / كتاب الغيبة: ص 353). آرى، چه بسيار شيعيان و أصحاب با نفوذ و معروف ائمه عليهم السلام كه دچار غرور و استبداد به رأى شدند و در بين راه از جادّه ى حق منحرف گرديده و مشمول لعن و نفرين حضرات معصومين عليهمالسلام واقع گرديدند. البته اين نيز مقتضاى ماهيت انقلاب است، همانگونه كه حضرت أمير المؤمنين فرمود: «و الذى بعثه بالحق لَتُبلبلن ّبلبلةً و لَتُغربلُنّ غربلةً ، و لتُساطُنّ سوط القِدْر، حتى يعودَ أسفلكم أعلاكم ، و أعلاكم أسفلكم ، و ليسبِقَنَّ سابقون كانوا قَصّروا، و ليُقصِّرَنّ سبّاقون كانوا سبقوا»(نهج البلاغه: خطبهى 16). ترجمه : سوگند به خدائى كه پيامبر اسلام را به حق مبعوث گردانيد همه شما آزمون و غربال سختى خواهيد شد و مانند غذاى جوشان در ديگ زير و رو خواهيد شد تا برترين شما به پائين ترين درجه و پائين ترين شما به بالاترين درجه ى كمال ايمان و اعتبار اجتماعى سقوط يا صعود مى كند . و پيشتازان عرصه ى انقلاب عقب افتاده و سست مى شوند و عقب ماندگان از انقلاب پيشتازان خواهند گشت». ديروز شما را سردار دفاع از خط ولايت فقيه مى شناختيم و به شما افتخار مى كرديم و برخى اشتباهات و لغزش هاى شما را از قبيل اُفت و خيز در اثناى كار و به اقتضاى شدّت و سنگينى تلاش بى وقفه در مسؤوليت هاى خطير مى دانستيم ، و از باب : «ضع فعل أخيك المؤمن على أحسنه» حمل بر أحسن مى كرديم، لكن امروز سخنان و تعابير و رفتار غير قابل توجيه از شما مشاهده مى كنيم. بدانيد كه اين نظام مقدس تنها نظام الهى و بر حق در جهان كنونى ، و نتيجه ى زحمات نبي مكرم اسلام و ائمه ى طاهرين عليهمالسلام و نيز مجاهدت علما و فقهاء شيعه به ويژه امام راحل عظيم الشأن و ثمره ى خون پاك شهداى اين انقلاب است. و همه ى ما ـ به ويژه قاطبه ى علما و فقها ـ در حفظ و حراست آن در پيشگاه ذات مقدس حق مسؤول هستيم. و تاريخ اسلام و اين انقلاب كم نيست از خواص أصحاب و علما و مسئولينى كه دچار لغزش و ريزش گرديده و به امامان معصوم و به اولياى إلهى خيانت نمودند، و اميدواريم كه شما از اين قبيل نباشيد. خواستم با اين هشدار بر شما اتمام حجت كرده باشم تا فرداى قيامت در محضر پروردگار ـ آن روزى كه «جىء بالنبيين و الشهداء» و «يوم يجمع اللّه الرسل فيقول ما ذا اُجبتم» شرمنده نباشم و به وظيفه خود عمل كرده باشم. و از ذات اقدس أحديت هدايت و بصيرت شما را در اين برهه ى حساس انقلاب خواستارم. و السلام على من اتّبع الهدى على اكبر سيفى مازندرانى 24 / 1 / 1396 http://seyfi.ir/index.php/%D8%A7%D8%AE%D...8%A7%D8%AF |
|||
|
|
۱۱:۱۷, ۱۱/شهریور/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/شهریور/۹۶ ۱۱:۳۱ توسط Nadia.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
(۱۱/شهریور/۹۶ ۹:۳۰)عبدالرحمن نوشته است: نامه سرگشاده آیت الله سیفی مازندرانی به جناب آقای محمود احمدی نژاد خیلی جالبه... اون زمان که احمدی نژاد خلاف دستور رهبری رفتار کرد و 11 روز خانه نشین شد تا حکم ولایت فقیه را اجرا نکنه، جناب سیفی مازندرانی کجا بودن که به احمدی نژاد بگن این کارشون عدم التزام عملی به ولایت فقیه هست؟! ![]() ![]() ![]() سخنان اخیر احمدی نژاد هم ربطی به عدم التزام به رهبری نداره. بلکه ریاکاری و دروغگویی بود برای جلب توجه مردم و رای آوری. هنوز فکر می کنه همانطور که مردم را با وعده یارانه 45 تومانی فریب داد بازم میتونه با شعار مردم را فریب بده. اونهایی که مرتب میگن احمدی نژاد کاریزما داشت و تونست با مردم ارتباط برقرار کنه، از خواب بیدار شن لطفا. کاریزمایی درکار نبود. مردم اگه می دونستن با گرفتن 45 هزارتومان، صدبرابر به اجناس اضافه شده محال بود به احمدی رای بدن همونطور که به رییسی رای ندادن. پس لطفا از این توهم احمدی نژادی بیایین بیرون. (۱۱/شهریور/۹۶ ۹:۳۰)عبدالرحمن نوشته است: در اين صورت تكليف قانونى شوراى نگهبان در بررسى كانديداهاى رياست جمهورى چه مى شود؟! من یک مطلب را می خوام بگم که میخوام دوستان بدون سوگیری و جهت گیری بهش فکر کنن و جواب بدن به نظر شما شورای نگهبان داره درست عمل میکنه؟؟ آیا واقعا متوجه مصالح نظام هست؟ اینکه میگم مصالح نظام از دید اصولگراها و طبقه حاکمه میگم. نه از دید خودم ![]() می پرسین چرا؟ ببینین: شورای نگهبان در انتخابات سال 88 با وجودی که میدونست مردم از احمدی نژاد روی گردان شدن بدون توجه به افکار عمومی اونو تایید صلاحیت کرد و ""هزینه گزافی"" برای نظام تراشید. شاید از دید یک مخالف نظام اون اتفاق خوبی بود برای بدنام کردن نظام. اما از دید یک موافق نظام چی؟ اینهمه هزینه دادن و بدنامی کشوردر مجامع جهانی به خاطر یک نفر مثل احمدی نژاد آیا ارزششو داشت؟ شاید میگین نظر مردم جهان برای شما مهم نیست. خوب بله این نظر شماست. اتفاقا ترامپ هم میگه نظر بقیه براش مهم نیستن و شک دارم کسی اونو یک انسان نرمال محسوب کنه! اما ادامه سوال: ![]() باز می پرسم: آیا شورای نگهبان واقعا متوجه مصالح نظام هست؟ اینکه میگم مصالح نظام از دید اصولگراها و طبقه حاکمه میگم. نه از دید خودم ![]() آیا واقعا ضرورتی برای تایید سید ابراهیم رییس سادات (رییسی) وجود داشت؟ آیا هیچ فرد دیگری نبود که بشه اونو روبروی روحانی قرار داد؟ رییسی نه فن بیان خوبی داشت نه سابقه خوبی نه سابقه اجرایی مفید نه شهرتی ... هیچ چیز نداشت اما ::::::::::::: یک هزینه گزاف برای کشور ایجاد کرد. منظورم ""هزینه های میلیاردی"" نیست که برای انتخاب ""سید محرومان""" به ریاست جمهوری هزینه شد ![]() ![]() ![]() منظورم این هست که وقتی کسی برای شغلی مثل ریاست جمهوری کاندیدا میشه بدون هیچ تردیدی زندگی اش زیر ذره بین میره. فرقی هم نمیکنه کی باشه. شورای نگهبان با تایید رییسی ماجرای فراموش شده "هولوکاست سال 67"" رو که خیلی ها اصلا از اون اطلاع نداشتن را به تیتر یک اخبار ایران تبدیل کرد! به جرات میتونم بگم اگر رییسی تایید نشده بود محال بود چنین اتفاقی به این سرعت رخ بده اما با این کار واقعه سال 67 به شکل وسیعی در مجامع جهانی مطرح شد و الان هر روز می بینیم در کشورهای مختلف برای کشته شدگان سال 67 مراسم یادبود می گیرن! این واقعه در اخبار جهان تیتر شده مرتب به مجامع جهانی برای کشاندن ایران به پای میز محاکمه نامه پراکنی میکنن از اون واقعه به هلوکاست شیعی تعبیر شده شاید این مساله از دید یک مخالف نظام خیلی خوب باشه. اما از دید یک موافق نظام، چرا شورای نگهبان چنین کاری کرد؟ در شرایطی که در ایران اکثر خلاف ها و جرم ها پرده پوشی می شه با این ادعا که "مصلحت نظام اقتضا میکنه که فلان مساله پنهان بشه تا دشمن با اطلاع از اون سوءاستفاده نکنه"" چرا شورای نگهبان با تایید رییسی چنین حربه بزرگی به دست دشمنان داد؟ ![]() ![]() ![]() آیا به جای اینکه اتاق فکر بذارن و زن را به شکلات و ماشین و ... تشبیه کنن و صبح تا شب به زنها فکر کنن و از زنها بگن بهتر نبود از تایید صلاحیت احمدی نژاد در سال 88 درس می گرفتن و باز مرتکب یک اشتباه (البته بسیار ویرانگرتر برای نظام) نمی شدن؟ |
|||
|
۱۱:۳۴, ۱۱/شهریور/۹۶
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
نقل قول:این نیز بگذرد..یکم زمان میبره مردم بفهمن چکار کردن.. فعلا که مملکت داره یه سیلی از مجلس میخوره یکی از دولت لف و رایت |
|||
|
|
۱۶:۲۱, ۱۳/شهریور/۹۶
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
محسن حسام مظاهری/ یک. از اواخر دورهی قاجار تا پیش از سال ۱۳۷۰، سازمان پلیس در ایران متشکل از دو نیروی مستقل بود که مرزهای مشخص و قابل فهمی داشتند: یکی «نظمیه» (بعدتر: «شهربانی») که مأمور حفظ امنیت و نظم داخل کشور بود؛ و دیگری «ژاندارمری» که مرزبانی و حفظ امنیت حدود و ثغور را برعهده داشت. پس از انقلاب، «کمیتههای انقلاب اسلامی» هم به این فهرست اضافه شد؛ بهعنوان مأمور حامی نظم جدید و ابزار قهریهای برای صیانت از چهارچوب ارزشی نظام تازهمستقر. «نیروی انتظامی» ثمرهی ادغام این سه نیرو در سال ۱۳۷۰ است. شترگاوپلنگی که هر سهی آن نیروهای ادغامی قبلی هست و درعین حال هیچکدامشان نیست.
دو. میتوان گفت «نیروی انتظامی» در بین نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، بیهویتترین و بلاتکلیفترین نیرو است. نه مانند «ارتش» خاستگاه و هویت ملی دارد و نه مانند «سپاه» خاستگاه و هویت ایدئولوژیک. این بیهویتی را در ساختار و ادبیات سازمانی این نیرو نیز آشکارا میتوان دید. یک نیروی بیگفتمان و سردرگم در بین تعاریف متعارض. ادغام وظایف و مأموریتهای ناهمگون سه نیروی سابق (خصوصاً کمیته)، فهرست بلندبالایی از مأموریتها را بر دوش نیروی تازه گذاشته شده است: از امنیت داخلی تا امنیت مرزی، از نظام وظیفه (سربازی) تا مبارزه با قاچاق و مواد مخدر، از راهنمایی و رانندگی تا اطلاعات موازی (حفاناجا)، از پلیس بینالملل تا پلیس فضای مجازی (فتا)، از مقابله با آشوبهای اجتماعی تا برخورد با معترضان سیاسی و موارد مشابه دیگر. تا اینجا مشکلی نیست. اینها وظایفی است که پلیس عرفی در اغلب کشورها برعهده دارد. مشکل بیشتر از مأموریتهای غیرعرفی است که هرازگاه به این فهرست افزوده میشود. مأموریتهایی که پرسنل این نیرو را به مأموران شرعی و اقامهکنندگان احکام دینی و به تعبیر دقیقتر: «بخش قهریهی سیاستهای مذهبی جمهوری اسلامی» تبدیل میکند. سه. «گشت ارشاد» (بازتولید «گشت ثارالله» در کمیتههای انقلاب دههی شصت) مشهورترین و پرحاشیهترین مصداق مأموریتهای شرعی نیروی انتظامی است؛ اما تنها مصداق آن نیست. یک نمونهی مهم دیگر، دخالتهای این نیرو در برگزاری آیینها و رسوم مذهبی است. آنهم برمبنای بایدها و نبایدهایی که به اسم «اصلاحات دینی» و «مبارزه با خرافات مذهبی» تدوین میشود، اما درحقیقت سیاست و سلیقهی مذهبی جمهوری اسلامی است. بهعنوان مثال از سال ۱۳۷۳ و پس از صدور فتوای حرمت قمهزنی توسط آیتالله خامنهای، نیروی انتظامی موظف به ممانعت از برگزاری این رسم و برخورد با قمهزنان شد. مأموریتی که هنوز هم ادامه دارد و ـ فارغ از اینکه چه موضعی نسبت به قمهزنی داشته باشیم ـ موفقیت آن محل تردید جدی است. اما عجیبتر از برخورد با قمهزنی آنکه در میانهی دههی ۸۰ و بهتبع رواج ادبیات «آسیبشناسی عزاداری»، نیروی انتظامی به برخورد قهری با آنچه «آسیب» تلقی میشد (نظیر شمایل و علامتگردانی) پرداخت. کار به جایی رسید که برخی مأموران این نیرو، علامتهای عزاداری را «توقیف» میکردند و به روی شمایل مذهبی رنگ میپاشیدند یا آنها را پاره میکردند. اگر وجود فتوای رهبری (یا طبق برداشت رسمی: حکم حکومتی) محملی برای برخورد با قمهزنی بود، اما برخورد با شمایل و علم بدون هیچ پشتوانهی فقهی و درحالی صورت میگرفت که هیچیک مراجع تقلید شیعه به حرمت این نمادها فتوا نداده بودند. با بالاگرفتن اعتراضات بدنهی مذهبی و مقاومت هیئتها و محافل سنتی در برابر این دخالتهای نابهجا، نیروی انتظامی پس از یکی دو سال از سیاست برخورد با شمایل و علامت عقبنشینی کرد. اما کماکان و تا به امروز در آستانهی محرم با صدور اطلاعیههایی مقررات و هشدارهای لازم را نسبت به کیفیت برگزاری مراسم عزاداری اعلام میکند. (اطلاعیههایی که مشابه آنها را در سالهای پیش از انقلاب هم شهربانی کشور صادر میکرد.) چهار. تشتت وظایف و مأموریتهای نیروی انتظامی، بهخصوص تداخل میان مأموریتهای عرفی و مأموریتهای اضافهبرسازمانِ شرعی، این نیرو را از یکسو با تعارض هویتی و از سوی دیگر و بهتبع با ناکارآمدی مواجه کرده است. این نیرو مدام در معرض فشارها و توقعات سیاسی و مذهبی مختلف، از جانب مسئولین گرفته تا روحانیون و مراجع تقلید و ائمهی جمعه و... است. گویی هرجا احساس میشود نظام به بنبست خورده است، از این نیرو توقع میرود با ورود قهری خود، شرایط را تغییر دهد. بهنظر میرسد همین فشارها، موجب سردرگمی فرماندهان این نیرو در اولویتبندی مأموریتهای عرفی و شرعی شده است. این سردرگمی متقابلاً به شهروندان و مخاطبان نیرو نیز منتقل شده است. آنها هم تکلیفشان با این سازمان همهکارهی مداخلهگر در همهجا و همهچیز مشخص نیست. وقتی پلیس که منطقاً باید حافظ امنیت جامعه باشد، خود میشود مأمور مستقیمِ ناامنسازی جامعه برای گروهی از شهروندان ـ که اگر اکثریت نباشند، لااقل تعدادشان کم نیست ـ طبیعی است که سردرگمی و اختلال پدید میآید. طبیعی است شهروندی که بهدلیل غیرعرفی مثلاً نوع پوشش یا سبک عزاداریاش مورد عتاب و برخورد پلیس بوده، هنگام نیاز عرفی دیگر نتواند به همان پلیس اعتماد و اتکا کند. کاهش محسوسِ «اقتدار» پلیس در سالهای اخیر، با وجود برخی پیشرفتهای سختافزاری و نرمافزاری این نیرو در مقولهی «قدرت» (نظیر تجهیزات پیشرفته و ماشینهای عظیمالجثهی مقابله با آشوبگران که در مانورها «نمایش» داده میشود) محصول همین تداخل است. پنج. یکی دیگر از ابهامات فراوان دربارهی مداخلات نیروی انتظامی در امور مذهبی و فرهنگی، ابهام در صلاحیت این نیرو است. واقعاً مأموران پلیس کی و کجا آموزش تخصصی دیدهاند که بدانند به مقولهی بهشدت ظریف و حساسی مثل احکام دینی چگونه باید ورود کرد؟ کدامیک از شرایطی که در فقه شیعه برای نهی از منکر و ناهی از منکر برشمردهشده را میتوان نوعاً بر مأموران نیروی انتظامی تطبیق داد؟ چگونه میتوان فلان مأمور گشت ارشاد که برای یافتن سوژههای برخوردش دایماً مشغول چشمچرانی است یا بهمان سربازی که بهفرموده رنگ میپاشد روی شمایل مذهبی که هیچ مرجع تقلیدی اجازهی بیحرمتی به آن را نداده است، را نمایندهی دین و اقامهکنندهی احکام شرع دانست؟ چه ظلمی بر دین بالاتر از چنین انتساب نابهجایی است؟ (من البته این قبیل مداخلههای نیروی انتظامی در امور دینی را کاملاً نابهجا و بیرون از صلاحیت این نیرو میدانم و بههیچوجه آنها را مصداق نهیازمنکر بهعنوان امری دینی فرض نمیکنم. این اقدامات، بهگمان من، تنها ابزار بسط سلطهی مذهبی حاکمیت است. منتها روی سخن با دوستانی است که برای این قبیل اقدامات وجه شرعی قایلاند.) شش. تفکیک کمیته از شهربانی و ژاندارمری، هر مشکلی که داشت، اما اجمالاً از منظری که گفته شد، بهتر از وضعیت فعلی بود. حداقل تکلیف کمیته با خودش و متقابلاً تکلیف شهروندان با او روشن بود. اگر جمهوری اسلامی باوجود همهی انتقادات دلسوزانه و مشفقانهای که حتی از جانب گروهی از حامیان مذهبی نظام در این سالها طرح شده است و با وجود آشکارشدن ناکارآمدی و فساد سیاستهای فعلی، کماکان به ورود قهرآمیز در مقولات فرهنگی و مذهبی و دخالت پلیس اصرار دارد و همچنان از واگذاری امر تبلیغ و ترویج دین به خود دینداران ابا داشته و بر تصدیگری و مداخلهی حکومت پافشاری میکند، بهتر است به بازنگری در قانون تأسیس نیروی انتظامی بپردازد. نیروی انتظامی نمیتواند همزمان هم پلیس عرفی باشد، هم پلیس شرعی. یا باید دوباره «کمیتههای انقلاب» احیا شوند، یا مانند «پلیس شریعت» در اندونزی، تشکیلاتی مستقل برای پاسداری از ظواهر مذهبی تأسیس شود که شانهی پلیس از وظایف غیراصیل و غیرعرفی سبک گردد. در آنصورت میتوان امید داشت که اگر جامعه و شهروندانش از فرصت و لذت انتخاب مدل دینداری خود محروم شدهاند، لااقل میتوانند از مواهب داشتن یک پلیس مقتدر و قابل اعتماد برخوردار باشند. منبع http://www.dolatebahar.com/view-427455.html منبع منبع جهت خواندن باقی مطالب http://mohsenhesam.blogfa.com/post-170.aspx مطلب توصیه شده http://mohsenhesam.blogfa.com/post-166.aspx من ادبیات ملی مذهبی ها-نهضت آزادی و گروهک رجوی رو در ادبیات گروهک احمدی نژاد میبینم اینکه فتنه گران بنفش از این ها بدترند شکی نیست ولی دعوای این دو بر فرض درستی دعوای بین گروهک رجوی و پهلوی ها بود که در سطوح بالا با هم یکی بودند |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 7ztu_pichak.jpg]](http://uupload.ir/files/7ztu_pichak.jpg)
![[تصویر: %DA%AF%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9...12x330.jpg]](http://nabaolazim.com/wp-content/uploads/2015/11/%DA%AF%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-512x330.jpg)





