|
خر برفت و خر برفتی که نخ نما شده است
|
|
۲۲:۰۱, ۱۶/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
باسمه تعالی نتیجه قصه رو اول می گم : متاسفانه بعضی منافقین یا بهتر بگم سرخورده های بدبخت برده های جنسی مسعود رجوی که حتی اونهارو قابل ندونستن که بچه ازشون بیارن و اجزای زنانگیشون رو کامل در آوردن وبه زنهای اسراییلی فروختن می خواهند کاری کنند که زنهارو وادارند به کار حقیرانه ی بدحجابی که بتونن به ارباباشون کمک کنند در حقیقت آنها می خواهند این قصه " خر برفت وخر برفت " رو در مورد زنها پیاده کنند وبعد هم به ریش اونها بخندن .اما زنهای ایرانی عاقل تر از این حرفها هستند چون می دانند بدحجابی فقط به خودشون ضربه می زند . این مثل را در مورد افرادی می گویند كه از دیگران تقلید نابه جا و كوركورانه می كنند و خیر و صلاح خویش را در نظر نمی گیرند. روزی بود؛ روزگاری بود؛ درویش پیر و شكسته ای بود معروف به درویش غریب دوره گرد كه از مال دنیا فقط صاحب خری بود كه سوار آن می شد و از این ده به آن ده می گشت تا لقمه نانی پیدا كند. درویش، شب به هر آبادی می رسید سراغ خانقاه یا مسجد را می گرفت و شب را در آنجا می گذراند. اگر خانقاه و مسجدی نبود به حمام آبادی می رفت و شب را در آنجا صبح می كرد و اگر دستش از همه جا كوتاه می شد به خرابه ای می رفت و خرش را كنار خرابه می بست و پالان خر را زیر سرش می گذاشت و می خوابید. درویش غریب بیچاره كاری هم بلد نبود تا بتواند لقمه نانی پیدا كند و ناچار نباشد هر روز از این آبادی به آبادی دیگر برود. فقط یكی دو بیت شعر یاد گرفته بود كه می خواند و از این راه گذران زندگی می كرد. روزی از روزها درویش غریب، غروب آفتاب به یك آبادی كوچكی رسید، خسته و كوفته. دیگر نه خودش حالی داشت و نه خرش رمقی. در همین موقع میرابی از اهل آبادی دنبال آب می آمد كه دید پیرمرد خسته و ژولیده سر جوی نشسته. سلام كرد و گفت: « ای مرد! اهل كجایی؟ به كجا می روی؟» درویش غریب گفت:« مردی غریبم. دنبال رزق و روزی می گردم حالا تو ای مرد خدا، به من كمك كن و خانقاء را نشانم بده.» آن مرد گفت: « ای پیرمرد دنباله ی آب را بگیر و برو به یك باغ بزرگ می رسی كه همان باغ خانقاء درویشان است و در آنجا امشب درویش ها دور هم جمع می شوند تو هم می توانی به مجلس آنها بروی.» درویش از جا بلند شد و دنبال آب را گرفت و رفت تا به باغ رسید. خرش را در خرابه ای كه جلو ی باغ بود بست و رفت توی باغ. دید عده ای دور هم جمع هستند. خیلی خوشحال شد. یك مرتبه صدایی بلند شد: « تو كی هستی از كجا می آیی؟» درویش غریب گفت: « مرد غریبم، از راه دور می آیم.» آن مرد گفت: « من خادم خانقاه هستم. امانتی چیزی همراه نداری؟» درویش گفت: « من فقط خری دارم در آن خرابه جلو باغ بستم. تو حواست به آن باشد.» این را گفت و وارد مجلس درویشان شد. اما بشنوید كه چه بر سر درویش بیچاره آمد این دسته درویش ها، آدم های جور وا جوری بودند هرگاه مهمان تازه واردی به آنها می رسید با او خیلی گرم می گرفتند و به هر نقشه و حیله ای كه بود سر او را كلاه می گذاشتند. یكی از این درویش ها كه خیلی رند بود و از اول زاق درویش غریب را چوب زده بود و دیده بود كه درویش خرش را به دست خادم سپرده. نقشه ای كشید و سر درویش غریب را گرم كرد. حال و احوال او را مرتب پرسید و گفت: « بگو ببینم درویش اهل كجایی؟ از كجا می آیی؟» خلاصه وقتی سر درویش خوب گرم شد، آن شخص رند و مكار، خر را دزدید و برد بازار فروخت و از پول آن سور و سات خرید و وسیله عیش و نوش تهیه كرد و آورد در مجلس میان درویشان گذاشت. درویش ها بعد از خوردن غذای مفصل و شیرینی و آجیل مفت، بنا كردند به مسخره درآوردن و شعر خواندن. یكی از درویش ها بنا كرد به خواندن این بیت: شادی آمد و غم از خاطر ما رفت خر بفت و خر برفت و خر برفت بقیه درویش ها هم به او جواب می دادند:خر برفت و خر برفت و خر برفت. درویش غریب و بیچاره هم كه از دنیا بی خبر بود و خستگی از یادش رفته بود با خود می گفت: « این حتماً داستانی دارد كه در بین خودشان است.» و او هم با بقیه هم آواز شد و با صدای بلند هی می گفت: خر برفت و خر برفت و خر برفت. القصه، مجلس آنقدر گرم بود كه درویش غریب اصلاً به فكر خرش نبود. درویش غریب هم همان جا که نشسته بود خوابش برد. صبح وقتی از خواب بیدار شد دید هیچ كس دور و برش نیست. رفت خرش را بردارد اما دید نه از خر خبری هست نه از خادم باشی. با خودش گفت: لابد خادم باشی خر را برده آب بیاورد یا چیزی بار آن كند. اما بعد از یكی دو ساعت كه سر و كله خادم باشی پیدا شد، درویش غریب دید خر همراهش نیست. پرسید: « ای مرد خدا! خر من كو؟ مگر تو او را نبرده ای؟» خادم باشی قیافه حق به جانبی گرفت و گفت:« مگر دیوانه شده ای؟ كدام خر؟ » درویش گفت: « همان خری كه دیروز غروب آفتاب در این خرابه بستم و به تو سفارش كردم حواست به او باشد.» القصه خادم باشی شروع كرد به حاشا كردن. درویش غریب كه دیگر ناراحت شده بود شروع به داد و فریاد كرد. خادم باشی گفت:« مرد حسابی تو با این سن و سال و با این ریش دراز خجالت نمی كشی؟ پس آن همه شیرینی و غذا كه دیشب خوردی از كجا آمده بود؟ همه از پول خر تو بود كه رند مجلس آن را به بازار برد و فروخت.» درویش بیجاره گفت :« می خواستی به مجلس بیایی و با اشاره به من خبری بدهی تا لااقل او را بشناسم و پول خرم را حالا از او بگیرم.» خادم باشی گفت:« من آمدم خبرت كنم، اما دیدم تو بیشتر از دیگران سر و صدا را ه انداخته ای و از رفتن خرت خوشحالی می كنی و با بقیه دم گرفته بودی: « كه خر برفت و خر برفت و خر برفت.» درویش غریب گفت: « ای مرد! به خدا راست می گویی. حق با توست. من ندانسته از گفته ها و رفتار آنها تقلید كردم و به این روز افتادم.» القصه درویش غریب دوره گرد كه دیگر كاری از دستش ساخته نبود راهش را گرفت و رفت. منبع:sampadcity.com |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۷:۱۵, ۱۷/بهمن/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/بهمن/۹۶ ۷:۱۹ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
۹:۱۴, ۱۷/بهمن/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/بهمن/۹۶ ۹:۱۶ توسط yektasepas.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۱۷/بهمن/۹۶ ۶:۲۸)mdroudgar نوشته است: درود برشمانه خیر اگر خوب توجه کنی می فهمی اون حجابه که می خوان زن آسیب نبیند و ترویج فساد وبی بندوباری وآسیب ها در جامعه نشود .با روسری کثیف منافقین که برای عوامفریبی هست تفوت می کنه |
|||
|
|
۹:۲۷, ۱۷/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۱۶/بهمن/۹۶ ۲۲:۳۱)mdroudgar نوشته است: درود برشما اگر نمیدونی بدون این لباس فقط یونیفرمشونه از رقص های دسته جمعیِ عریان زنان کثیف این فرقه جلوی رجوی معدوم بپرس بهت میگن شبهه تو کمر منو شکست!! |
|||
|
|
۹:۳۹, ۱۷/بهمن/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/بهمن/۹۶ ۹:۴۱ توسط mdroudgar.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۱۷/بهمن/۹۶ ۹:۱۴)yektasepas نوشته است: نه خیر اگر خوب توجه کنی می فهمی اون حجابه که می خوان زن آسیب نبیند و ترویج فساد وبی بندوباری وآسیب ها در جامعه نشود .با روسری کثیف منافقین که برای عوامفریبی هست تفوت می کنهدرود برشما مگر حجابی که درایران با گشت ارشاد ایجاد میشه منجر به عفاف میشه؟ پس چرا 4 ساله نشده ؟خیر شما بهتر است اعتراض برخی ازنان کشورمان را به منافقین پیوند ندهید چرا که هم به آنان توهین کرده اید وهم لجنهائی مانند منافقین را برجسته کرده اید کمی تامل کنید کسی با حجاب اسلامی مخالف نیست با شیوه عمل مخالف است که حتما خود شما هم دردلتان همین این است (۱۷/بهمن/۹۶ ۹:۲۷)عبدالرحمن نوشته است: اگر نمیدونی بدوندرود برعبدالرحمن عزیز بله درست است بنده از آن فراری ها هرگز دفاع نمیکنم بلکه خواهرم را ارشاد کردم که حجاب هرکسی را پالان نداند وآنانرا برجسته نکند |
|||
|
۱۴:۵۰, ۱۷/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
(۱۶/بهمن/۹۶ ۲۳:۴۱)صلاح نوشته است: مستند به همون آماری که همفکران شما در تایپیک دیگری آوردن آن هم از پژوهش های موسسات غربی . کاربر جدیده ها!!! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









