کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ناراحتی من از پدرم و شریکش
۲:۴۴, ۱۰/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #1

سلام
من و پدرم در یک مکان کار میکنیم یعنی پدرم با یکی از دوستانش شریک کاری هستن
یه دعوایی بین من و یکی از کسانی که سرکار هستند بوجود اومده که ادامه دار شد
اون آقا دوتا حرکت نادرست انجام داد من چندروز تحملش کرده بودم بالاخره کاسه صبرم تمام شد و سرش فریاد کشیدم
کارم بد بود نباید داد میزدم ولی صدای من بیرون رفت و دو تا از مشتری ها واسه کار به شرکت اومده بودند صدای منو شنیدن همینطور پدرم و شریکش صدامو شنیدن
خیلی جو بهم ریخت یکی از همکاران اومد اعتراض کرد
شریک پدرم منو توی اتاق مدیریت خواست و من معذرتخواهی کردم و گفت باید تعهد بنویسم دیگه تکرار نمیکنم.من الان ۲۱ سالمه و سه ساله دارم با اون ها کارمیکنم اولین بار بود این جریان پیش اومد.
تعهد ننوشتم و اون به پدرم گفت باید بیرونش کنی یا یه تنبیه سخت واسش در نظر بگیری
پدرم همون شب منو زیر کتک شدید گرفت و گفت باید بیای تعهد بدی دیگه همچین کاری نمیکنی
به نظرشون آبرو و اعتبار چندسالشونو برده بودم
حالم خیلی بد بود اون روز همش چشمام خیس بود دو روز با سردرد و اعصاب داغون شرکت میرفتم
بعد دو روز دوباره منو توی دفتر مدیریت خواستن گفتن باید تعهد بدی
تعهد نوشتم و همش تحقیر آمیز بود
بعد شریک پدرم گفت باید یه هفته بری استراحت تا شنبه که برگردی
آنقدر حالم بد بود و توی اون چندروز به هر نحوی تحقیرشدم و غرورم خورد شد که فقط دلم میخواست بمیرم
سه سال از جون و دل کار کردم خیلی مواقع آچار فرانسه شرکت بودم توی هر شرایطی کم نذاشتم
دیروز برف بارید و کلا بچه های شرکت دوتاشون رفته بودن و امروز هم تا نیمی از روز سرکاربودن
فکرکنم خدا به دلم نگاه کرد و نخواست بیشتر از این ناراحت بشم
نمیدونم چرا نوشتم شاید خواستم آروم بشم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۳:۴۰, ۱۰/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #2
آواتار
کار خوبی کردین که نوشتین.

سوال اول: آیا پدر دشمن شماست یا نه؟
پاسخ قطعا منفیه و دشمن شما نیست.

سوال دوم: آیا در این موضوع تصمیم پدر اشتباه بوده یا درست؟
پاسخ: ما که از بیرون نگاه میکنیم از جزئیات و روایت پدر از ماجرا خبر نداریم و نمیشه قضاوت کرد.
بر فرض که 100در100 هم اشتباه باشه باید به سوال سوم خودتون جواب بدین:

سوال سوم: کدوم براتون مهمتره؟ شکسته شدن غرور یا پدر

پ.ن: میتونین از دست شریک پدر عصبانی باشین و یا متنفر و احتمالا حق داری اما در مورد پدر فکر نکنم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۳:۵۵, ۱۰/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #3

(۱۰/بهمن/۹۶ ۳:۴۰)دختر انقلاب نوشته است:  کار خوبی کردین که نوشتین.

سوال اول: آیا پدر دشمن شماست یا نه؟
پاسخ قطعا منفیه و دشمن شما نیست.

سوال دوم: آیا در این موضوع تصمیم پدر اشتباه بوده یا درست؟
پاسخ: ما که از بیرون نگاه میکنیم از جزئیات و روایت پدر از ماجرا خبر نداریم و نمیشه قضاوت کرد.
بر فرض که 100در100 هم اشتباه باشه باید به سوال سوم خودتون جواب بدین:

سوال سوم: کدوم براتون مهمتره؟ شکسته شدن غرور یا پدر

پ.ن: میتونین از دست شریک پدر عصبانی باشین و یا متنفر و احتمالا حق داری اما در مورد پدر فکر نکنم.

مرسی که جواب دادید
همه چیز مهمه غرور ،پدر، کار
منم شرایط خوبی نداشتم اواخر امتحانات و زیر فشار امتحان و کار بودم.
با یه دخترخانمی آشنا شده بودم چندماه که باهم کات کرده بودیم و بهش احساس پیدا کرده بودم
پدرو مادرم جدا شدن چهارساله تقریبا مادرمو ندیدم دلتنگش شده بودم و آستانه تحملم پایین اومده
فشار روانی همه اینها بوده و کلا اوضاعم پیچیده شده
حالا بماند کارهای خونه و بعضی شبها باید ازکار برم شام هم درست کنم و اصلا یه اوضاعی دارم هیچی نگم بهتره
اولش خواستم دیگه اونجا سرکار نرم چون له شدم با رفتاراشون ولی تحمل بیکاری رو ندارم و برای کارم خیلی زحمت کشیدم تا الان و تجربه بدست آوردم
هیچی دیگه تا آخرهفته همینجوری باید باشم از شنبه برم سرکار خیلی حرصم گرفته
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۴:۰۷, ۱۰/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #4
آواتار
پس میبینی با چند تا سوال مشخص شد موضوع چقدر پیچیده است و فاکتورهای زیادی دخیل بوده.
فشار امتحانات، غذا درست کردن، جدایی مامان و بابا و خیلی چیزهای دیگه.

الان حکم وزنه‌برداری رو داری که تا 300 کیلو رو میتونه بالای سر ببره اما کافیه فقط یک کیلو به وزنه اضافه بشه تا همه‌ی 300 کیلو رو بندازه زمین. الان این همه فشار برای شما حکم همون 300 کیلو را داره که به سختی روی سینه نگه داشتی و باید مواظب باشی تا یک کیلو بهش اضافه نشه که تمامش میفته!
این یک کیلو ممکنه ناراحتی از غرور باشه، ممکنه بی کاری باشه، ممکنه حرص خوردن الکی سر این موصوع باشه، ممکنه بحث با اون دختره باشه و غیره...

برو استراحت کن به امید فردای بهتر.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۶:۰۲, ۱۰/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #5
آواتار
(۱۰/بهمن/۹۶ ۲:۴۴)herman نوشته است:  سلام
من و پدرم در یک مکان کار میکنیم یعنی پدرم با یکی از دوستانش شریک کاری هستن
یه دعوایی بین من و یکی از کسانی که سرکار هستند بوجود اومده که ادامه دار شد
اون آقا دوتا حرکت نادرست انجام داد من چندروز تحملش کرده بودم بالاخره کاسه صبرم تمام شد و سرش فریاد کشیدم
کارم بد بود نباید داد میزدم ولی صدای من بیرون رفت و دو تا از مشتری ها واسه کار به شرکت اومده بودند صدای منو شنیدن همینطور پدرم و شریکش صدامو شنیدن
خیلی جو بهم ریخت یکی از همکاران اومد اعتراض کرد
شریک پدرم منو توی اتاق مدیریت خواست و من معذرتخواهی کردم و گفت باید تعهد بنویسم دیگه تکرار نمیکنم.من الان ۲۱ سالمه و سه ساله دارم با اون ها کارمیکنم اولین بار بود این جریان پیش اومد.
تعهد ننوشتم و اون به پدرم گفت باید بیرونش کنی یا یه تنبیه سخت واسش در نظر بگیری
پدرم همون شب منو زیر کتک شدید گرفت و گفت باید بیای تعهد بدی دیگه همچین کاری نمیکنی
به نظرشون آبرو و اعتبار چندسالشونو برده بودم
حالم خیلی بد بود اون روز همش چشمام خیس بود دو روز با سردرد و اعصاب داغون شرکت میرفتم
بعد دو روز دوباره منو توی دفتر مدیریت خواستن گفتن باید تعهد بدی
تعهد نوشتم و همش تحقیر آمیز بود
بعد شریک پدرم گفت باید یه هفته بری استراحت تا شنبه که برگردی
آنقدر حالم بد بود و توی اون چندروز به هر نحوی تحقیرشدم و غرورم خورد شد که فقط دلم میخواست بمیرم
سه سال از جون و دل کار کردم خیلی مواقع آچار فرانسه شرکت بودم توی هر شرایطی کم نذاشتم
دیروز برف بارید و کلا بچه های شرکت دوتاشون رفته بودن و امروز هم تا نیمی از روز سرکاربودن
فکرکنم خدا به دلم نگاه کرد و نخواست بیشتر از این ناراحت بشم
نمیدونم چرا نوشتم شاید خواستم آروم بشم

herman عزیز دنیا پر از تحقیر و ظلمه.

دیگران رو درک کن اما هیچوقت انتظار نداشته باش درکت کنن.
جوانمرد باش اما انتظار جوانمردی نداشته باش.
این دنیا و آدم هاش خیلی بی رحمن ... اینا رو نمیگم که توام آدم بدی بشی. خوب باش ولی اگه انتظار انصاف و عدالت و وفا ازین مردم نداشته باشی راحت تر زندگی می کنی.

جلوتر که بری بیشتر با این وضعیت آشنا میشی. اینی که گفتی تازه چیزی نیست، این تموم میشه میره ... سر یه چیزای کوچیکی بهم تهمت میزنن ، زیرآب میزنن و عهد می شکنن که باورت نمیشه.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۱۴, ۱۰/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #6

(۱۰/بهمن/۹۶ ۶:۰۲)سدرة المنتهی نوشته است:  herman عزیز دنیا پر از تحقیر و ظلمه.

دیگران رو درک کن اما هیچوقت انتظار نداشته باش درکت کنن.
جوانمرد باش اما انتظار جوانمردی نداشته باش.
این دنیا و آدم هاش خیلی بی رحمن ... اینا رو نمیگم که توام آدم بدی بشی. خوب باش ولی اگه انتظار انصاف و عدالت و وفا ازین مردم نداشته باشی راحت تر زندگی می کنی.

جلوتر که بری بیشتر با این وضعیت آشنا میشی. اینی که گفتی تازه چیزی نیست، این تموم میشه میره ... سر یه چیزای کوچیکی بهم تهمت میزنن ، زیرآب میزنن و عهد می شکنن که باورت نمیشه.

سلام
ممنون. آخه مثل غریبه با من رفتار شد.
آرومم سرم تو کار خودمه اون پسر هم خیلی روی اعصاب من و بچه ها بود شورش رو درآورده بودن
واقعا نفهمیدم چرا یکدفعه داد زدم
اما میگم خوب درسته فریاد کشیدم اما باید مجازات با کاری که کردم جور دربیادش
دیگه از پدرم انتظار نداشتم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا