کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چرا اسلام بن بست ندارد؟
۱۷:۵۹, ۲۳/بهمن/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/بهمن/۹۶ ۱۹:۰۹ توسط mdroudgar.)
شماره ارسال: #1

درود بردوستان

این جمله معروف ازامام راحل نقل شده است (اسلام بن بست ندارد) راستی چرا دین اسلام بن بست ندارد؟
ازنظر عقلی اگر واضع قانون خدا باشد مگر میشود خداوند با علم بی نهایت واضع قانونی همراه با بن بست باشد؟ خیر
پس چرانظام های گذشته دینی درقرون وسطی واسلامی پس ازظهور اسلام وجامعه دینی خودمان فعلا به بن بست رسیده اند؟
پاسخ آن است که دراین نظام ها از امکاناتی که خداوند دردین خود در نظر گرفته است بهره نبرده اند.
آن امکانات چیست؟ دو امکان در نظام اسلامی پیش بینی شده است.اطلاق درولایت وحکم ثانوی
1-دریک حکومت دینی آنکه درراس نظام است دارای همه صلاحیت هائی است که خداوند داراست وخداوند صلاحیت هایش نامحدود است. بنابراین با داشتن صلاحیت کامل ومطلق اقتدار لازم برای رفع هرگونه مشکل را داراست وچنین امکانی درهیچ نظام غیر دینی وجودندارد(اصل پنجم)
2-امکان استفاده ازحکم ثانوی خداوند برای اداره یک جامعه احکامی وضع نموده است که بعنوان احکام اولیه محسوب میشود اما چنانچه این احکام در عمل دچار مشکل شود جامعه میتواند با بهره بردن از حکم ثانوی ویا مصلحت در حکم اولیه تغییر لازم را بدهد تا زمانیکه مشکل برطرف شود. چنین امکانی درقانون اساسی ما پیش بینی شده است (اصل112)
اینک این سوال پیش میاید که چرا پس از 4 دهه حکومت اسلامی ما همیشه عملا در شرایط حاد قرار گرفته ایم؟
دلیلش کاملا روشن است چون از امکانات یادشده کمتر بهره برده ایم .یا در اعمال مواردی که قانون سکوت داشته دررفع مشکل ازسوی رهبری قصور شده است ویا اینکه در بهره برداری ازحکم ثانوی نمایندگان مجلس کوتاهی کرده اند والبته درهردو مورد ناتوانی مسوولان عامل اصلی بوده است که دریک انتخابات آزاد این مشکل برطرف میشود.اسلام بن بست ندارد هرچه هست ازمسلمانی ماست.
توجه: دربهره بردن ازامکانات فوق نه نیاز به رفراندوم هست ونه تغییر قانون اساسی فقط کمی همت وبلند نظری لازمست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۱۴, ۲۳/بهمن/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/بهمن/۹۶ ۲۲:۲۷ توسط شیدا.)
شماره ارسال: #2
آواتار
بعد از حکومت امام حسن علیه السلام کدام حکومت اسلامی تشکیل شده؟

حکومت امام حسن چگونه به پایان رسید؟

آیا قرار است مردم مانند ربات بدون اختیار رستگار شوند؟ یا یه یکی دو هزار سالی برای تربیتشون نیازه
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۴۲, ۲۳/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #3
آواتار
(۲۳/بهمن/۹۶ ۱۷:۵۹)mdroudgar نوشته است:  درود بردوستان

این جمله معروف ازامام راحل نقل شده است (اسلام بن بست ندارد) راستی چرا دین اسلام بن بست ندارد؟
ازنظر عقلی اگر واضع قانون خدا باشد مگر میشود خداوند با علم بی نهایت واضع قانونی همراه با بن بست باشد؟ خیر
پس چرانظام های گذشته دینی درقرون وسطی واسلامی پس ازظهور اسلام وجامعه دینی خودمان فعلا به بن بست رسیده اند؟
پاسخ آن است که دراین نظام ها از امکاناتی که خداوند دردین خود در نظر گرفته است بهره نبرده اند.
آن امکانات چیست؟ دو امکان در نظام اسلامی پیش بینی شده است.اطلاق درولایت وحکم ثانوی
1-دریک حکومت دینی آنکه درراس نظام است دارای همه صلاحیت هائی است که خداوند داراست وخداوند صلاحیت هایش نامحدود است. بنابراین با داشتن صلاحیت کامل ومطلق اقتدار لازم برای رفع هرگونه مشکل را داراست وچنین امکانی درهیچ نظام غیر دینی وجودندارد(اصل پنجم)
2-امکان استفاده ازحکم ثانوی خداوند برای اداره یک جامعه احکامی وضع نموده است که بعنوان احکام اولیه محسوب میشود اما چنانچه این احکام در عمل دچار مشکل شود جامعه میتواند با بهره بردن از حکم ثانوی ویا مصلحت در حکم اولیه تغییر لازم را بدهد تا زمانیکه مشکل برطرف شود. چنین امکانی درقانون اساسی ما پیش بینی شده است (اصل112)
اینک این سوال پیش میاید که چرا پس از 4 دهه حکومت اسلامی ما همیشه عملا در شرایط حاد قرار گرفته ایم؟
دلیلش کاملا روشن است چون از امکانات یادشده کمتر بهره برده ایم .یا در اعمال مواردی که قانون سکوت داشته دررفع مشکل ازسوی رهبری قصور شده است ویا اینکه در بهره برداری ازحکم ثانوی نمایندگان مجلس کوتاهی کرده اند والبته درهردو مورد ناتوانی مسوولان عامل اصلی بوده است که دریک انتخابات آزاد این مشکل برطرف میشود.اسلام بن بست ندارد هرچه هست ازمسلمانی ماست.
اصل‏ یکصد و دوازدهم: مجمع تشخیص‏ مصلحت‏ نظام‏ برای‏ تشخیص‏ مصلحت‏‏ در مواردی‏ که‏ مصوبه‏ مجلس‏ شورای‏ اسلامی‏ را شورای‏ نگهبان‏ خلاف‏ موازین‏ شرع‏ و یاقانون‏ اساسی‏ بداند و مجلس‏ با در نظر گرفتن‏ مصلحت‏ نظام‏ نظر شورای‏ نگهبان‏ را
تأمین‏ نکند و مشاوره‏ در اموری‏ که‏ رهبری‏ به‏ آنان‏ ارجاع‏ می‏ دهد و سایر وظایفی‏ که‏ در این‏ قانون‏ ذکر شده‏ است‏ به‏ دستور رهبری‏ تشکیل‏ می‏ شود.
اعضاءء ثابت‏ و متغیر این‏ مجمع را مقام‏ رهبری‏ تعیین‏ می‏ نماید. مقررات‏ مربوط به‏ مجمع توسط خود اعضاءء تهیه‏ و تصویب‏ و به‏ تأیید مقام‏ رهبری‏ خواهد رسید.
(۲۳/بهمن/۹۶ ۱۸:۱۴)عبدالرحمن نوشته است:  بعد از حکومت امام حسن علیه السلام کدام حکومت اسلامی تشکیل شده؟

حکومت امام حسن چگونه به پایان رسید؟

آیا قرار است مردم مانند ربات بدون اختیار رستگار شوند؟ یا یه یکی دو هزار سالی برای تربیتشون نیازه

روانپزشک رفتی؟


حرف ایشون اینه چرا رفراندو نمیزارین ، بابا این نظام مشکل داره ، رهبری عامل این مشکلات هست _ همه رو باید بیاد بگه بصورت شفاف ؟ _ خو با این الفاظ میاد میگه . این بار چندم هست جناب قانون اساسی که چنین مطالبی رو داری نشر میدی . من که تذکر رو دادم ،

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۵۰, ۲۳/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #4
آواتار
در سال پنجاه و ششم از هجرت معاویه تصمیم گرفت که از مردم برای یزید بیعت بگیرد ولی چون قاطبه مردم از این امر نفرت داشته و شدیدا ولایت عهدی یزید را انکار میکردند معاویه به ناچار برخی را به سیم و زر فریفت و بعضی دیگر را با وعید و تهدید رام نمود و بدینوسیله امارت یزید و ولایت عهدی او را بر مردم تحمیل نمود.البته منشاء پیدا شدن چنین تصمیمی در معاویه مغیره بن شعبه بود و شرح و تفصیل آن این است که: مغیره والی کوفه بود و از آنجا به شام آمد و با معاویه از پیری و کهولت سن و ناتوانی سخن به میان آورد و همین جهت را بهانه قرار داد و از امارت کوفه استعفاء نمود و معاویه نیز استعفایش را پذیرفت و بر آن شد که سعید بن العاص را بجای وی قرار دهد، مغیره در خفاء با یزید ملاقات کرده و به او گفت:امروز از صحابه رسول خدا و وجوه قریش کسی باقی نمانده و از جمله پسران آنها که در قید حیات هستند از حیث فضل و حسن سیاست و استحکام عقل و آراسته بودن به کمالات تو برتر و والاتر میباشی پس چرا معاویه برای تو از مردم بیعت نمیگیرد!؟یزید که خود را لایق این معنا نمیدانست گفت: مگر این کار بر من راست خواهد آمد!؟مغیره در جواب گفت: آری، این کار بسیار سهل و آسان است.یزید نزد معاویه رفت و پیشنهاد مغیره را بازگو نمود، معاویه مغیره را خواست [ صفحه ۲۲] و با او در این باره به گفتگو نشست، مغیره گفت:تو خود شاهد خونریزیهائی که پس از قتل عثمان روی داد بوده و اختلاف بین مسلمانان را به چشم دیدهای و این را نیز میدانی که از مرگ گریزی نیست، یزید فرزند صالح و خلف نیکوکاری برای تو است، چون روزگار تو سپری شود و آفتاب عمرت به افول گراید با وجود وی از سفک دماء و حدوث فتن هیچ بیمی نمیباشد.معاویه گفت: برای این امر خطیر مرد مدبر و عاقلی لازم است.مغیره گفت: اداره کوفه با من و مهم بصره را زیاد بن ابیه عهدهدار میشود و وقتی اهل عراقین (کوفه و بصره) مطیع و فرمانبردار شدند در سراسر قلمرو حکومت کس دیگری به مخالفت برنخیزد.معاویه به سرای رفت و این سخن با فاخته [۶] در میان نهاد، فاخته گفت:مغیره دشمنی خانگی بر تو برانگیخته، بهر صورت معاویه مصمم شد که این امر را عملی سازد لذا به مغیره فرمان داد که بر سر عمل خود رفته و با محرمان این حدیث در میان گذارد تا وقت اجراء آن فرابرسد.مغیره به نزد اصحاب خود رفت، ایشان جویای حال شدند، وی گفت:معاویه را بر مرکبی سرکش نشانده و بر امت محمد وی را تازاندم و دوباره دری از فتنه به روی ایشان گشودم که البته بسته نخواهد شد، این بگفت و آهنگ کوفه نمود و وقتی به آنجا رسید حکایت را با شیعیان و دوستان بنیامیه بازگو کرد و ده نفر از اشراف را برگزید و سی هزار درهم داد و با پسر خود موسی و بقولی چهل تن را با پسرش عروه به شام گسیل داشت، ایشان به شام وارد و به مجلس معاویه داخل شده و هر یک خطبهای ایراد کرده و گفتند: [ صفحه ۲۳] غرض از آمدن ما به اینجا آن است که تو را هشدار دهیم که آفتاب عمرت به زوال گرائیده به ناچار در کار این امت فکری باید نمود تا پس از تو امرشان به تشتت و اختلاف منجر نشود از این رو خواستاریم تا در قید حیاتی شخصی را برای ولایت عهدی نامزد نمائی.معاویه گفت: از میان مردم یک نفر را خود برگزینید.گفتند: شایستهتر از یزید کسی سراغ نداریم.معاویه گفت: پس او را برگزیدید؟گفتند: آری ما به این امر راضی بوده و اهل کوفه نیز به آن خشنود میباشند.معاویه گفت: من نیز آن را پذیرفته، اکنون بازگردید تا هنگام این کار فرابرسد، پس از آن در پنهانی پسر مغیره را خواست و به وی گفت:پدر تو دین این قوم را به چند خرید؟گفت: به سی هزار درهم نقره و به قولی گفت به چهارصد دینار طلا.معاویه گفت: عجب ارزان فروختند.پس از آن معاویه برا تتمیم بیعت نامهای به زیاد بن ابیه نوشت و از او نظرخواهی کرد زیاد که بر مضمون نامه مطلع شد آن را کاری بس عظیم شمرد و عبید بن کعب النمیری را خواند و گفت: هر کسی را مستشاری لازم است که در امور مهم با او مشورت کرده و از وی صلاحاندیشی نماید و من را مهمی پیش آمده که جهت مشورت در آن تو را برگزیدم و آن این است که:معاویه راجع به بیعت با یزید مکتوبی فرستاده و در آن اظهار کرده که هم از امتناع مردم بیم داشته و هم به اطاعت آنها امیدوار است و از من نیز در این باره نظرخواهی کرده است و تو میدانی که یزید مردی است در امر دین متهاون و حریص به شکار و عیش و خوشگذرانی لذا صلاح آن است که به شام رفته و پیام من را به معاویه رسانده و از افعال یزید شمهای برایش برشمری و بگوئی اندکی [ صفحه ۲۴] تامل کند و فعلا از این قصد منصرف شود تا وقتش فرابرسد.عبید گفت: اولی آن است که رای معاویه را تخطئه نکرده و یزید را نزد وی مبغوض نکنی من خود به شام رفته و با یزید صحبت کرده و به وی میگویم که معاویه در ولایت عهد تو به زیاد نوشته و با او مشورت کرده و از آن روزی که تو افعال ناشایسته و اعمال زشت را پیشه خود کردهای زیاد را بیم آن پیدا شده که مردم بدین بیعت تن درندهند بلکه به مخالفت برخیزند لذا مصلحت آن است که در کار خود تجدیدنظر کرده و از افعال و اعمال قبیحه دست بکشی تا کارها به سامان آید و از طرفی تو خود نیز به معاویه بنویس تا در این کار شتاب نورزد و با تانی و احتیاط جلو رود و چون چنین کنی از هر خطر برکنار باشی چه آنکه با این تدبیر هم معاویه یزید را نصیحت کرده و هم از بیم و هراسی که داری برحذر خواهی ماند.زیاد گفت: تدبیری نیک اندیشیدهای، البته من چنین خواهم نمود و تو نیز چندان که توانی از مناصحت فروگذاری منما.عبید برفت و نامه زیاد مشعر بر تانی را به معاویه رساند و از طرفی به نصیحت و موعظه یزید پرداخت.معاویه نصیحت زیاد را نپذیرفت و تا وی در حیات بود این معنا را اظهار نکرد و پس از مردن او مصمم شد که قصدش را عملی سازد لذا نخست صد هزار درهم برای عبدالله بن عمر هدیه فرستاد و او پولها را قبول کرد و سپس که معاویه ولایت عهدی یزید را بر او عرضه داشت وی از این معنا سرباز زده و گفت:معاویه با این پول میخواهد دین من را بخرد وای بس ارزان فروختهام اگر به این معامله رضایت بدهم.پس از آن معاویه نامهای به مروان بن الحکم که والی مدینه بود نوشت و در آن از ضعف پیری سخن به میان آورد و بدنبال آن نوشت: [ صفحه ۲۵] میترسم اجلم فرابرسد و پس از من بین امت اختلاف و تفرقه افتد لذا تصمیم گرفتهام تا حیات باقی است یک نفر را به عنوان ولایت عهدی برای خود برگزینم حال در انجام این عزیمت با تو مشورت میکنم و تو نیز اهل مدینه را از این مکنون خاطر من آگاه ساز و جواب ایشان را برایم بنویس.مروان شرح نامه معاویه را برای ایشان خواند، جملگی اظهار خشنودی نموده و رای وی را تصدیق نمودند و گفتند: هر چه زودتر یک نفر را معاویه اختیار نماید.مروان واقعه را برای معاویه نوشت و وی را مطلع نمود، معاویه بار دیگر انتخاب یزید را برای مروان نوشت و آن را گوشزد نمود، مروان آن را با اهل مدینه در میان نهاد و به آنها گفت ولایت عهدی برای یزید در نظر گرفته شده است.ابتداء عبدالرحمن بن ابیبکر از میان جمع برخاست و گفت:ای مروان البته شما خیر این امت را منظور ندارید بلکه میخواهید قانون قیصر و آئین کسری را جاری نمائید که پادشاهی بمیرد، دیگری جای او بنشیند.مروان گفت: ای مردم این همان کس باشد که خدای تعالی در حقش این آیه فرستاده: و الذی قال لوالدیه اف لکما، اتعد اننی ان اخرج و قد خلت القرون من قبلی [۷] .عبدالرحمن گفت: یابن الزرقاء آیات قرآنی را درباره ما تاویل میکنی؟عایشه از پس پرده نیز شنیده گفت: ای مروان آن کس عبدالرحمن نباشد و تو دروغ گفتی این آیه در حق فلان بن فلان نازل شده.حضرت امام حسین علیه السلام و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر نیز شدیدا انکار [ صفحه ۲۶] کردند.مروان واقعه را به معاویه نوشت.در برخی از تواریخ [۸] آمده که معاویه در سال پنجاه و پنج به عمال خود نوشت که در مدح و توصیف یزید سعی نمایند و روسای هر شهر و ولایتی را به شام اعزام نمایند، از جمله: محمد بن عمر بن حزم را از مدینه و احنف بن قیس را از بصره و هانی بن عروه را از کوفه به شام فرستادند.محمد بن عمرو در مجلس گفتگوئی که با معاویه داشت به وی گفت:یا معاویه ان کل راع مسئول عن رعیته، فانظر من تولی امر امه محمدای معاویه هر رئیسی و حاکمی مسئول رعیت خویش میباشد لذا توجه داشته باش چه کسی را بر امت محمد (صلی الله علیه و آله) والی قرار میدهی.معاویه از سخن وی آزرده شد و سخت مضطرب گردید و گفت:ای محمد تو شرط نصیحت به جای آوردی و آنچه بر تو لازم بود اظهار کردی ولی در عین حال بدان مهاجرین و اصحاب رسول خدا همگی از این جهان رخت بربستهاند و جز پسران آنها کسی باقی نمانده و من اگر پسر خود را ولیعهد خویش نمایم بهتر است تا پسران دیگران سپس به او صله و انعامی داده و فرمان داد که به مدینه بازگردد.و اما احنف بن قیس وقتی به حضور معاویه رسید وی او را نزد یزید فرستاد و دستورش داد که از نزدیک با یزید ملاقات کرده و او را دقیقا بیازماید.احنف پس از ملاقات یزید و آزمودن وی نزد معاویه مراجعت کرد، معاویه گفت:او را چون دیدی؟احنف گفت: رایته شبابا و نشاطا و جلدا و مزحا (او را جوانی با نشاط و [ صفحه ۲۷] چابک و شوخ طبعی یافتم).و اما هانی بن عروه:به نقل از ابنابیالحدید در شرح نهجالبلاغه وی روزی در مسجد دمشق با یاران گرد هم آمده بودند، هانی شروع به سخن نمود و به ایشان گفت:معاویه ما را به بیعت پسر خویش یزید اکراه میکند و این هرگز صورت نخواهد گرفت و ما ابدا با او بیعت نخواهیم نمود.جوانی شامی در آن مجلس بود، این بشنید و نزد معاویه رفت و مسموع خود را نزد وی اظهار کرد معاویه به او گفت: روز دیگر به آنجا برو و آن قدر بنشین تا یاران هانی از اطرافش پراکنده شوند سپس به او بگو که که معاویه گفته تو را شنیده و تو خود میدانی که امروز زمان ابوبکر و عمر نیست بلکه زمان سلطنت امویان است که به اقدام آنها و جرئتشان در ریختن خون مردم واقف و آگاهی و من از باب نصیحت به تو میگویم که بر جان خود رحم کن.جوان علی الصباح به مسجد رفت آنچه یاد گرفته بود را با هانی بازگو نمود.هانی گفت: آنچه میگوئی از خودت نیست و تلقین معاویه به تو است.جوان گفت: من را با معاویه چکار؟هانی گفت: بهر صورت پیامی نیز از من به او برسان و بگو:ما الی ذلک من سبیل (هیچ راهی به این مقصدت وجود ندارد).جوان پیام هانی را به معاویه رساند و وی از آن متاثر شد و گفت: نستعین بالله!!خلاصه آنکه معاویه پس از سخن گفتن با این روسا روزی ضحاک بن قیس الفهری را خواند و به او گفت:مجلس تشکیل خواهم داد و در آن روساء قبایل نیز باید حاضر باشند و من در آن مجلس آغاز سخن خواهم نمود و وقتی خاموش شدم تو تکلم نما و مردم را به بیعت یزید دعوت کن و من را نیز به آن تحریک و تحریص کرده و بدین وسیله [ صفحه ۲۸] ولایت عهدی یزید را به امضاء و تصدیق حضار برسان.مجلس مزبور تشکیل شد و بابار عام دادن معاویه مردم در آن اجتماع کردند، نخست معاویه خطبه خواند و در آن از عظمت اسلام و پاس حقوق خلافت و فرمان خدای متعال به اطاعت والیان امر شرحی مستوفی ایراد نمود و سپس یزید را به علم و فضل و اصابت تدبیر و حسن سیاست و آراسته بودنش به کمالات ستود و بیعت با او را بر مردم عرضه داشت در اثناء کلام ضحاک لب به سخن گشود و خطاب به معاویه گفت:برای مردم چارهای نیست از والی با فضیلت و عادل و متصف به حسن سیرت چه آنکه در سایه چنین کسی خون مسلمانان محفوظ و فتنهها ساکن و جادهها امن و پایان امور امت بوجودش خجسته میباشد و چون یزید دارای فضلی وافر و حلمی راجح و رایی است صائب لذا کس دیگری را من شایسته ولایت عهدی برای تو نمیدانم.در این هنگام عمرو بن سعید الاشدق از جای برخاست و سخنانی قریب به این گفتار ایراد نمود.و بعد از او حصین بن نمیر گفت: به خدا سوگند اگر تو از دنیا بروی و یزید را ولیعهد خویش نکرده باشی در تضییع امت کوشیدهای.و بدنبال وی یزید بن مقنع العذری به پای خاست و اشاره به معاویه کرده و گفت:هذا امیرالمومنین و چون او بمیرد اشاره به یزید نموده و گفت: او امیر ماست و آن کس که از فرمانش امتناع کند سزای او را با این میدهیم و سپس دست به شمشیر زد و بدین وسیله به آن اشاره نمود.معاویه گفت: بنشین که خواجه و سرور جمله خطیبان توئی و سپس وجوه روسای ولایات و بلاد که به شام آمده بودند هر کدام به نوبه خود سخنرانی کردند، [ صفحه ۲۹] معاویه روی به احنف بن قیس کرده گفت: تو نیز چیزی بگوی.گفت: اگر راست گوئیم از شما هراس داریم و اگر دروغ بگوئیم از خدا میترسیم، باری ای معاویه تو حالات پسر خویش در روز و شب، پنهان و آشکار بهتر میدانی لذا اگر خشنودی خدا و صلاح امت را در امارت یزید دانستهای از کس مشورت مکن و قصد خویش به امضاء برسان و اگر خلاف آن دانی زینهار تا گناه و وبال آن با خود نبری که یزید روزی چند در دنیا پادشاهی کند.مردی از شامیان گفت: نمیدانیم این عراقی چه میگوید تا شنیده و فرمان برده و در راه رضای تو نبرد نموده و شمشیر زنیم، چون سخن بدینجا رسید مردمان برخواستند و در مجامع و محافل کلام احنف نقل میشد و از آن ببعد معاویه با دشمنان مدارا مینمود و دوستان را با اعطاء هدایا و عطایا میفریفت تا غالب مردم به بیعت یزید در آمدند.
برگرفته از کتاب مقتل از مدینه تا مدینه نوشته: جواد ذهنی تهرانی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۲۸, ۲۷/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #5

(۲۳/بهمن/۹۶ ۱۸:۴۲)mahdy30na نوشته است:  اصل‏ یکصد و دوازدهم: مجمع تشخیص‏ مصلحت‏ نظام‏ برای‏ تشخیص‏ مصلحت‏‏ در مواردی‏ که‏ مصوبه‏ مجلس‏ شورای‏ اسلامی‏ را شورای‏ نگهبان‏ خلاف‏ موازین‏ شرع‏ و یاقانون‏ اساسی‏ بداند و مجلس‏ با در نظر گرفتن‏ مصلحت‏ نظام‏ نظر شورای‏ نگهبان‏ را
تأمین‏ نکند و مشاوره‏ در اموری‏ که‏ رهبری‏ به‏ آنان‏ ارجاع‏ می‏ دهد و سایر وظایفی‏ که‏ در این‏ قانون‏ ذکر شده‏ است‏ به‏ دستور رهبری‏ تشکیل‏ می‏ شود.
اعضاءء ثابت‏ و متغیر این‏ مجمع را مقام‏ رهبری‏ تعیین‏ می‏ نماید. مقررات‏ مربوط به‏ مجمع توسط خود اعضاءء تهیه‏ و تصویب‏ و به‏ تأیید مقام‏ رهبری‏ خواهد رسید.


حرف ایشون اینه چرا رفراندو نمیزارین ، بابا این نظام مشکل داره ، رهبری عامل این مشکلات هست _ همه رو باید بیاد بگه بصورت شفاف ؟ _ خو با این الفاظ میاد میگه . این بار چندم هست جناب قانون اساسی که چنین مطالبی رو داری نشر میدی . من که تذکر رو دادم ،
با سلام.
ایشون حرفی از رفراندوم نزدن و این کارت درست نیست که حرف خودت رو به پست دیگران تلقین کنی.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۱۵, ۲۷/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #6
آواتار
(۲۷/بهمن/۹۶ ۰:۲۸)آ‌تئیسمو نوشته است:  با سلام.
ایشون حرفی از رفراندوم نزدن و این کارت درست نیست که حرف خودت رو به پست دیگران تلقین کنی.

یوزر پوششی ، سلام Blush
یا شما زبون و وکیل ایشون نیستی یا اینکه حرفارو خوب دقت نکردی یا اینکه شما هم یه دوره قانون اساسی رو پیش ... گذروندی .
با اینحال فقط اینو بخون و بگو چی فهمیدی ازش بعد برام تفسیرش کن
(۲۳/بهمن/۹۶ ۱۷:۵۹)mdroudgar نوشته است:  درود بردوستان

این جمله معروف ازامام راحل نقل شده است (اسلام بن بست ندارد) راستی چرا دین اسلام بن بست ندارد؟
ازنظر عقلی اگر واضع قانون خدا باشد مگر میشود خداوند با علم بی نهایت واضع قانونی همراه با بن بست باشد؟ خیر
پس چرانظام های گذشته دینی درقرون وسطی واسلامی پس ازظهور اسلام وجامعه دینی خودمان فعلا به بن بست رسیده اند؟
پاسخ آن است که دراین نظام ها از امکاناتی که خداوند دردین خود در نظر گرفته است بهره نبرده اند.
آن امکانات چیست؟ دو امکان در نظام اسلامی پیش بینی شده است.اطلاق درولایت وحکم ثانوی
1-دریک حکومت دینی آنکه درراس نظام است دارای همه صلاحیت هائی است که خداوند داراست وخداوند صلاحیت هایش نامحدود است. بنابراین با داشتن صلاحیت کامل ومطلق اقتدار لازم برای رفع هرگونه مشکل را داراست وچنین امکانی درهیچ نظام غیر دینی وجودندارد(اصل پنجم)
2-امکان استفاده ازحکم ثانوی خداوند برای اداره یک جامعه احکامی وضع نموده است که بعنوان احکام اولیه محسوب میشود اما چنانچه این احکام در عمل دچار مشکل شود جامعه میتواند با بهره بردن از حکم ثانوی ویا مصلحت در حکم اولیه تغییر لازم را بدهد تا زمانیکه مشکل برطرف شود. چنین امکانی درقانون اساسی ما پیش بینی شده است (اصل112)
اینک این سوال پیش میاید که چرا پس از 4 دهه حکومت اسلامی ما همیشه عملا در شرایط حاد قرار گرفته ایم؟
دلیلش کاملا روشن است چون از امکانات یادشده کمتر بهره برده ایم .یا در اعمال مواردی که قانون سکوت داشته دررفع مشکل ازسوی رهبری قصور شده است ویا اینکه در بهره برداری ازحکم ثانوی نمایندگان مجلس کوتاهی کرده اند والبته درهردو مورد ناتوانی مسوولان عامل اصلی بوده است که دریک انتخابات آزاد این مشکل برطرف میشود.اسلام بن بست ندارد هرچه هست ازمسلمانی ماست.
توجه: دربهره بردن ازامکانات فوق نه نیاز به رفراندوم هست ونه تغییر قانون اساسی فقط کمی همت وبلند نظری لازمست

شما نگو رفراندوم ، یه اسم دیگه بزار براش .
(۲۷/بهمن/۹۶ ۰:۲۸)آ‌تئیسمو نوشته است:  ایشون حرفی از رفراندوم نزدن
(۲۳/بهمن/۹۶ ۱۷:۵۹)mdroudgar نوشته است:  دریک انتخابات آزاد این مشکل برطرف میشود.
شباهت و تفائت سخن محروم با وکیلشون رو پیدا کنید . 20 نمره
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۵۴, ۱/اسفند/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/اسفند/۹۶ ۱۸:۰۰ توسط mdroudgar.)
شماره ارسال: #7

(۲۷/بهمن/۹۶ ۱:۱۵)mahdy30na نوشته است:  یوزر پوششی ، سلام Blush
یا شما زبون و وکیل ایشون نیستی یا اینکه حرفارو خوب دقت نکردی یا اینکه شما هم یه دوره قانون اساسی رو پیش ... گذروندی .
با اینحال فقط اینو بخون و بگو چی فهمیدی ازش بعد برام تفسیرش کن
شما نگو رفراندوم ، یه اسم دیگه بزار براش .
شباهت و تفائت سخن محروم با وکیلشون رو پیدا کنید . 20 نمره
درود برسینای عزیز
بقول این دوست عزیز چرا حرف دلتان را بدیگران نسبت میدهید. درتاپیک بنده راه حل انتخابات آزاد یعنی بدون دخالت نهادی دیگر است نه رفراندوم .از هر فردی درجامعه هم بپرسی که همه پرسی چیست؟ وانتخابات چیست؟ پاسخ میدهند ما در طول انقلاب 35 بار انتخابات داشته ایم و3 بار رفراندوم پس میان آندو فرق است .
ضمنا همه پرسی پیشنهادی رئیس جمهور دردی دوا نمیکند چرا که درهمه پرسی فقط یک سوال میشود اما در انتخابات آزاد نمایندگان واقعی مردم در مجلس هزاران مشکل مردم را میتوانند حل کنند.لطفا دقت بفرمائید ممنون
ضمنا این موارد را هم ترجمه بفرمائید
1- یوزر پوششی ، سلام
یعنی چه؟
2-قانون اساسی رو پیش ... گذروندی
چند نقطه یعنی چه؟
3- سخن محروم با وکیلشون یعنی چه؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۳۹, ۱/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #8
آواتار
(۱/اسفند/۹۶ ۱۶:۵۴)mdroudgar نوشته است:  درود برسینای عزیز
بقول این دوست عزیز چرا حرف دلتان را بدیگران نسبت میدهید. درتاپیک بنده راه حل انتخابات آزاد یعنی بدون دخالت نهادی دیگر است نه رفراندوم .از هر فردی درجامعه هم بپرسی که همه پرسی چیست؟ وانتخابات چیست؟ پاسخ میدهند ما در طول انقلاب 35 بار انتخابات داشته ایم و3 بار رفراندوم پس میان آندو فرق است .
ضمنا همه پرسی پیشنهادی رئیس جمهور دردی دوا نمیکند چرا که درهمه پرسی فقط یک سوال میشود اما در انتخابات آزاد نمایندگان واقعی مردم در مجلس هزاران مشکل مردم را میتوانند حل کنند.لطفا دقت بفرمائید ممنون
ضمنا این موارد را هم ترجمه بفرمائید
1- یوزر پوششی ، سلام
یعنی چه؟
2-قانون اساسی رو پیش ... گذروندی
چند نقطه یعنی چه؟
3- سخن محروم با وکیلشون یعنی چه؟

جناب یوزر پوششی سلام .
حرف شما مصداقش معلوم هست حالا شما و دوستان ( کاربرهای مختلف ) میخوایین ماست مالی و یا تفاسیر دیگه داشته باشین مهم نیست .
بدون نهاد های دیگر . Big Grin یعنی هیچ سازمانی و نهادی و .... اصلا دخالت نداشته باشن ، خودش جای بسی تامل هست .
فعلا که شما به عنوان یک فرد ، خیلی چیزها رو نمیدونین و البته میدونین فقط تفسیر به رای هستین .
دربحث نماینده خدمت شما کاربر قانون اساسی مطالبی عرض کردم ولی حالبه بعد مدتی باز مرغ شما تک پا هست ، این نشون میده چقدر برکلام خودتون اشراف دارین در این مورد . همینقدر که خودتون دقت کردین و تکرار حرفاییکه رد شده رو تکرار کردین خودش نمایانگر بود که هدف این تغییرات چیه .
شما که خودت مفسری گرامی ، نیاز به تفسی نداری Wink
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۴۵, ۱/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #9

(۱/اسفند/۹۶ ۱۸:۳۹)mahdy30na نوشته است:  جناب یوزر پوششی سلام .
حرف شما مصداقش معلوم هست حالا شما و دوستان ( کاربرهای مختلف ) میخوایین ماست مالی و یا تفاسیر دیگه داشته باشین مهم نیست .
بدون نهاد های دیگر . Big Grin یعنی هیچ سازمانی و نهادی و .... اصلا دخالت نداشته باشن ، خودش جای بسی تامل هست .
فعلا که شما به عنوان یک فرد ، خیلی چیزها رو نمیدونین و البته میدونین فقط تفسیر به رای هستین .
دربحث نماینده خدمت شما کاربر قانون اساسی مطالبی عرض کردم ولی حالبه بعد مدتی باز مرغ شما تک پا هست ، این نشون میده چقدر برکلام خودتون اشراف دارین در این مورد . همینقدر که خودتون دقت کردین و تکرار حرفاییکه رد شده رو تکرار کردین خودش نمایانگر بود که هدف این تغییرات چیه .
شما که خودت مفسری گرامی ، نیاز به تفسی نداری Wink
درود برشما چون قصد جدل درکار نیست بگذاریم دیگران داوری کنند ممنون
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا