|
عفو و بزرگواری در سیره پیشوایان
|
|
۲۲:۲۱, ۳۰/فروردین/۹۷
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
یکی از صفات ارزشی بسیار مهم که در رأس ارزش ها قرار دارد صفت عفو و گذشت و بزرگواری در برخوردها است تا آنجا که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) آن را تاج ارزش ها خواند و فرمود: «العفو تاج المکارم؛(1) عفو و گذشت تاج و زینت فضایل اخلاقی است.» این تعبیر نشانگر آن است که همان گونه که تاج علامت قدرت و عظمت و زینت است و جایگاه آن بر بالاترین عضو بدن می باشد، عفو و گذشت نیز در میان مردم از جایگاه بالنده و فرازمندی قرار دارد، و مایه زینت و زیبایی انسان می باشد. بر همین اساس شایسته است در این راستا بیشتر بیندیشیم، و با توضیح و کالبد شکافی و آسیب شناسی این خصلت زیبا و سازنده، روح و روان خود را با آن بیاراییم.
تابلو استيل معنی عفو عفو یعنی اغماض و گذشت از آسیب رسانی طرف مقابل، و برخورد بزرگوارانه با او، و نادیده گرفتن خطای او، که ضد آن کینه توزی و به دنبال آن انتقام جویی است که موجب قتل ها، غارت ها، فتنه ها و فسادهای بسیار، و گاهی جهان گیر می گردد. عفو یک نوع نرمش قهرمانانه، و منش بزرگوارانه، و برخورد مهرانگیز است که از سعه صدر و حلم و متانت اخلاقی سرچشمه گرفته و موجب از بین رفتن روح انتقام جویی و کینه ورزی، و به دنبال آن یک جهان صفا و صمیمیّت خواهد شد، و از این جهت می توان آن را از صفات کلیدی برای خلق صفات برجسته دیگر دانست، و گنجینه کاربردی و سازنده برای تثبیت ارزش های دیگر خواند.البته باید توجه داشت هر چیزی دارای استثناء و تبصره است، و این صفت نیز در بعضی از موارد ناپسند است، چرا که موجب غرور عفو شونده، و تجاوز بیشتر او خواهد شد، و تداعی کننده آن شعر معروف است که: ترحّم بر پلنگ تیز دندان ستم کاری بود بر گوسفندان بنابراین در آنجا که عفو و گذشت موجب جرأت جانیان و جسارت منحرفان شود، در آن جا باید از عفو صرف نظر کرد، و مجازات عادلانه را جایگزین آن نمود، که از آن در قرآن با عنوان مقابله به مثل یاد می شود.(2) بر همین اساس امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرمود: «جاز بالحسنة و تجاوز عن السیّئة مالم یکن ثلماً فی الدّین او وهناً فی سلطان الاسلام؛(3) نیکی ها را به نیکی پاداش بده، و از بدی ها صرف نظر کن تا آن هنگام که آسیبی بر دین یا سستی بر حکومت اسلامی وارد نمی کند.» و امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «حق کسی که به تو بدی کرده این است که او را عفو کنی، ولی اگر می دانی که عفو سبب زیان می شود، می توانی عفو نکنی بلکه از او انتقام بگیری.»(4) بنابراین عفو دارای اقسامی خواهد بود. عفو از نظر قرآن و احادیث در قرآن در آیات متعددی سخن از عفو و گذشت به میان آمده، و این آیات نشان دهنده آن است که این خصلت از خصال بسیار مهم و بالنده و درخشان در زندگی انسان ها است، و دارای انگیزه ها و آثار جالب و شگفت انگیزی است، و یک نوع خوبی ویژه در مقابل بدی است و گاه دشمنان سرسخت را به دوستان صمیمی تبدیل می سازد، به عنوان نمونه می فرماید: «و لا تستوی الحسنة و لاالسّیّئة ادفع بالّتی هی احسن فاذاً الّذی بینک و بینه عداوةٌ کانّه ولیٌّ حمیم؛(5) هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن ناگاه (خواهی دید) همانکسی که میان تو و او دشمنی است گویی دوستی گرم و صمیمی است.» نیز می فرماید: «ان تبدوا خیراً او تخفوهُ او تعفوا عن سوءٍ فانّ اللّه کان عفواً قدیراً؛(6) اگر نیکی ها را آشکار یا مخفی کنید، و از بدی عفو و گذشت نمایید، خداوند بخشنده و توانا است. (و با این که بر انتقام قادر است، عفو و گذشت می کند، شما نیز این صفت را از خدا کسب کنید) و آیات دیگر.(7) قرآن با این تعبیرات به روشنی ما را به عفو و گذشت دعوت می کند، و با بیان آثار درخشان دنیوی و پاداش عظیم اخروی (فمن عفی و اصلح فاجره علی اللّه)(8) ما را تشویق می نماید، تا با عفو و گذشت، خود را به عالی ترین صفات اخلاقی بیاراییم، و به نتایج سودمند و ارزشمند آن نایل گردیم. و در بعضی از تعبیرات قرآنی آمده است: «و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فانّ اللّه غفورٌ رحیمٌ؛(9) و اگر عفو کنید و چشم بپوشید و ببخشید (خدا شما را می بخشد) چرا که خداوند بخشنده و مهربان است.» این سه تعبیر عفو و صفح و غفران، حاکی است که علاوه بر عفو و گذشت، طرف مقابل را ملامت نکنید و از او روی برمگردانید که معنی صفح است، و نیز آثار خطای او را بپوشانید که معنی غفران است، بنابراین در مرحله نخست او را عفو کنید و از او بگذرید و هرگز قصد انتقام جویی نداشته باشید، و در مرحله دوم، از سرزنش او پرهیز نموده و با روی ناخوش از او فاصله نگیرید و در مرحله سوم آن چنان خطاهای او را نادیده بگیرید به گونه ای که آنها را زیر پوشش مهرانگیز خود، محو و نابود سازید، آری اینک که عفو می کنید، عالی ترین درجه عفو را با توجه به جوانب آن رعایت کنید، که این است برترین مقامات انسان های با ایمان و سرافراز در برابر خطاهای دیگران که موجب پیدایش مدینه فاضله اخلاق شده و باعث صفا و نورانیت و برادری عمیق و گسترده خواهد شد. در احادیث اسلامی نیز همین معنی با تعبیرات مختلف آمده: از جمله پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «عفو و گذشت از کسی که به شما آسیب رسانده، بهترین اخلاق دنیا و آخرت است.»(10) نیز فرمود: «هنگام بر پا شدن قیامت، ندا دهنده ای فریاد می زند: «هر کس اجر او بر خدا است وارد بهشت شود.» سؤال می شود اجر چه کسی بر خدا است؟ پاسخ داده می شود: «العافون عن النّاس فیدخلون الجنّة بغیر حسابٍ؛ کسانی که مردم را عفو کردند، آنان بدون حساب وارد بهشت می شوند.»(11) امیر مؤمنان علی(علیه السلام) فرمود: «شیئان لایوزن ثوابهما، العفو و العدل؛پاداش دو چیز به قدری افزون است که قابل وزن و سنجش نیست، و آن دو عبارتند از عفو و عدالت.»(12) عفو و بخشش در گفتار پیشوایان به قدری تأکید شده که امام علی(علیه السلام) فرمود: «شرّ النّاس من لایعف؛ بدترین انسان ها کسی است که از لغزش ها نمی گذرد.»(13) نیز فرمود: «قلّة العفو اقبح العیوب، و التّسرع الی الانتقام اعظم الذّنوب؛ کمی عفو و گذشت، زشت ترین عیب ها است و شتاب نمودن برای انتقام بزرگ ترین گناه است.»(14) چند نمونه از عفو پیشوایان برای اطلاع از عفو و بخشش وسیع پیامبران و امامان (علیه السلام) کافی است که نظر شما را به ذکر چند نمونه از سیره درخشان آن ها در این راستا جلب کنیم: 1ـ در ماجرای حضرت یعقوب(علیه السلام) و فرزندش حضرت یوسف(علیه السلام) که در قرآن آمده، فرزندان یعقوب، برادران یوسف(علیه السلام)، بی رحمانه ترین جفاها را نسبت به یعقوب و یوسف(علیه السلام) نمودند، تا آن جا که یوسف نوجوان را با ترفند و حیله از پدر جدا نموده و با بدترین شکنجه های جسمی و روحی او را در چاه انداختند، و چهل سال او را از پدرش یعقوب(علیه السلام) جدا نمودند، و چشم های یعقوب بر اثر حزن و اندوه و گریه از فراق یوسف(علیه السلام) 16 سفید شد(15) ولی همین برادران مجرم و گنهکار، سرانجام وقتی که یوسف(علیه السلام) را بر مسند رهبری مصر دیدند و عذرخواهی کردند، یوسف(علیه السلام) بی درنگ آنها را بخشید و به آنها فرمود: «لا تثریب علیکم الیوم یغفر اللّه لکم و هو ارحم الرّاحمین؛ امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست، خداوند شما را می بخشد و مهربان ترین مهربانان است.»(16) این برخورد بزرگوارانه یوسف(علیه السلام) دلیل نهایت بزرگواری و عظمت روح او است، که نه تنها از حق خود گذشت بلکه حاضر نشد با کمترین توبیخی با آنها برخورد نماید، و این همان صفح و مرحله عالی عفو است که یوسف انجام داد، آنگاه طبق فرموده قرآن پیراهن خود را به آن ها داد و فرمود: این پیراهن را نزد پدرم یعقوب ببرید، و آن را بر صورت او بیفکنید، او بینا می شود و سپس همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید.(17) آنها به دستور یوسف(علیه السلام) عمل کردند، یعقوب(علیه السلام) بینا شد و همراه فرزندان و بستگان، از فلسطین به مصر به نزد یوسف (علیه السلام) آمد، یوسف(علیه السلام) به همه احترام شایان کرد و علاوه بر عفو برادران، انعام فراوانی به آن ها بخشید. جالب توجه این که: طبق بعضی از روایات یوسف از برادران پرسید: آن کسی که در آغاز پیراهن مرا (خون آلوده کرده و) نزد پدر برد و به دروغ گفت یوسف را گرگ خورد، در میان شما چه کسی بود؟ یهودا گفت؟: من بودم، یوسف(علیه السلام) گفت: اینک تو این پیراهنم را ببر و بر صورت یعقوب بیفکن تا بینا و خشنود شود، تا همان گونه که قبلاً تو با نشان دادن پیراهن خون آلود، پدر را ناراحت کردی، اینک تو او را خوشحال کرده، و جبران کنی.(18) این حدیث نشان می دهد که یوسف در مسأله وسعت عفو، با آن همه گرفتاری ها، به ریزه کاری و امور جزیی توجه داشت تا به این طریق هرگونه شائبه ها را به صفا و صمیمیّت تبدیل سازد. 2ـ از عفو و گذشت یعقوب(علیه السلام) این که: فرزندانش با کمال عذرخواهی نزدش آمدند و گفتند: «ای پدر آمرزش گناهانمان را از درگاه خداوند بخواه.» یعقوب(علیه السلام) با آغوشی باز، با کمال عفو و بزرگواری به آنها پاسخ مثبت داد و فرمود: «سوف استغفر لکم ربّی انّه هو الغفور الرّحیم؛ به زودی از پروردگارم برای شما طلب آمرزش می کنم که او آمرزنده و مهربان است.»(19) از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «یعقوب (علیه السلام) دعا کردن برای آنها را تا سحرگاه شب جمعه تأخیر انداخت، و در آن هنگام برای آن ها دعا کرد.»(20) بنابراین یعقوب در همان آغاز آنها را بخشیده، ولی نظر به این که دعا در سحرگاه شب جمعه به استجابت نزدیک تر است، و می خواست دعایش در حق آنها به استجابت برسد، به آنها وعده تأخیر دعا را داد. 3ـ در سال هشتم هجرت، هنگامی که سپاه اسلام به فرماندهی پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مکّه را فتح نمودند، و مسلمین بر همه اوضاع آن سامان مسلّط شدند، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خطاب به مردم مکّه که مشرک بودند فرمود: «ای قریشیان به گمان شما من درباره شما چه فرمانی می دهم؟» آنها در پاسخ گفتند: «خیراً، اخٌ کریمٌ و ابن اخٍ کریمٍ، و قد قدرت؛ ما جز خیر و نیکی از تو انتظار نداریم، تو برادر بزرگوار و بخشنده، و فرزند برادر بزرگوار ما هستی، و اکنون قدرت در دست تو است.» پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با کمال بزرگواری به آن ها رو کرده و فرمود: «من در مورد شما همان را گویم که برادرم یوسف به هنگام پیروزی بر برادرانش گفت: لا تثریب علیکم الیوم؛ امروز سرزنشی بر شما نیست.» آنگاه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چنین اعلام کرد: «الیوم یوم المرحمة لا الملحمة؛ امروز روز مهربانی است نه روز انتقام و خون ریزی.» سعد بن عباده که از مسلمانان شجاع انصار بود، هنگام ورود به مکه در حالی که پرچم سپاه در دستش بود صدا زد: «امروز روز انتقام و روز خون ریزی است» یکی از مهاجران سخن او را شنید و به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خبر داد، رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بی درنگ علی(علیه السلام) را به سوی او فرستاد تا پرچم را از او بگیرد و خودش پرچمدار شود، علی (علیه السلام) این دستور را اجرا نمود(21) به این ترتیب پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اعلام عفو عمومی کرد، و از تندروی ها جلوگیری نمود. نیز در روایت آمده عمر بن خطاب هنگام ورود به مکه اعلام کرد که امروز روز انتقام است، ولی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وقتی با بخشندگی بزرگوارانه خود، اعلام عفو عمومی کرد، عمر از گفتار خود شرمنده شد.(22) 4ـ مسافر پیرمردی از شام به مدینه آمده بود، روزی امام حسن(علیه السلام) را سوار بر مرکب دید، بر اثر کینه ای که او از امام در دل داشت، آنچه توانست با کمال گستاخی از آن حضرت بدگویی کرد. پس از فراغ، امام حسن(علیه السلام) نزد او آمد، و به او سلام کرد، و در حالی که لبخند بر چهره داشت به او فرمود: «ای پیرمرد! بگمانم غریب هستی، و گویا امری بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت کنی از تو خشنود شویم، و اگر چیزی از ما بخواهی به تو عطا می کنیم، اگر راهنمایی بخواهی تو را راهنمایی می کنیم، و اگر برای باربری از ما کمک بخواهی تو را کمک می کنیم، اگر گرسنه ای تو را سیر می کنیم، و اگر برهنه باشی، تورا می پوشانیم، اگر حاجت داری آن را ادا می نماییم، و اگر مرکب خود را به سوی خانه ما روانه سازی، و تا هر وقت بخواهی مهمان ما باشی، برای تو بهتر خواهد بود، زیرا ما خانه آماده و وسیع و ثروت بسیار در اختیار داریم.» هنگامی که آن پیرمرد، در برابر گستاخی اش آن همه گذشت و بزرگواری را از امام (علیه السلام) دید شرمنده شد و تحت تأثیر شدید قرار گرفت، به طوری که گریه کرد و گفت: «گواهی می دهم که تو خلیفه خدا در زمینش هستی، و خداوند آگاه تر است که مقام رسالت خود را در وجود چه کسی قرار دهد. تو و پدرت نزد من مبغوض ترین افراد بودید، ولی اینک تو محبوب ترین انسان نزد من می باشی.» سپس او به خانه امام حسن(علیه السلام) وارد شده و مهمان آن بزرگوار گردید، و پس از مدتی در حالی که قلبش آکنده از محبت خاندان رسالت شده بود، با کمال عذرخواهی و تشکر از محضر 17 امام حسن(علیه السلام) مرخص شد.(23) 5 ـ در جنگ صفّین یکی از سرداران لشگر معاویه به نام اصبغ بن ضرار به دست مالک اشتر اسیر شد، او مستحق مجازات شدیدی بود و مالک اشتر می توانست او را مجازات سختی کند، مالک او را در اردوگاه آورد، آن روز شب شد، آن اسیر در آن شب اشعاری می خواند که مالک شنید، او در آن اشعار گفت: «ای شب تا ابد و تا قیامت شب باش، ای کاش این شب روز نمی شد، زیرا فردا برای من روز سختی خواهد بود...» مالک اشتر در عین صلابت و سخت گیری بر دشمن، در فکر عفو و گذشت نسبت به او شد، آن شب پایان یافت، مالک آن اسیر را نزد امیرمؤمنان علی(علیه السلام) آورد، و وساطت نمود که در مورد این اسیر لطف کند، حضرت علی(علیه السلام) پس از بیان مطالبی، اختیار اصبغ را به مالک اشتر واگذار نمود، مالک او را به خانه اش آورد و با کمال بزرگواری او را آزاد کرد.(24) 6ـ مالک اشتر سردار شجاع و بی بدیل لشگر علی(علیه السلام) که در همه چیز از علی(علیه السلام) پیروی می کرد، روزی در کوفه در بازار عبور می کرد، یکی از بازاریان او را نشناخت، به خیال این که یک دهاتی فقیری عبور می کند، مقداری ته مانده سبزی را به سوی او پرتاب کرد، و از تلخ کاری خود خندید، مالک بی آن که سخنی بگوید از آنجا عبور کرد، مردی به آن بازاری گفت: آیا این شخص را نشناختی؟ او گفت: نه. آن مرد گفت: «او مالک اشتر سردار بزرگ سپاه علی(علیه السلام) بود.» بازاری با شنیدن این سخن ترسان و لرزان به دنبال مالک شتافت، تا به محضرش رسیده عذرخواهی کند، دید مالک وارد مسجد شد و به نماز ایستاد، بازاری پس از نماز نزد مالک آمد و با کمال فروتنی به عذرخواهی پرداخت. مالک گفت: «سوگند به خدا به مسجد نیامدم مگر برای این که دعا کنم تا خدا تو را بیامرزد و اصلاح کند.»(25) این رأفت اسلامی، و برخورد بزرگوارانه و عفو و گذشت شاگرد برجسته و دست پرورده امیرمؤمنان، نشان می دهد که شاگردان و شیعیان علی(علیه السلام) باید در هر حال و مقام خصلت عفو و بخشش را از یاد نبرند. 7ـ مردی از نواده های عمربن خطّاب در مدینه با امام کاظم (علیه السلام) دشمنی می کرد، و گاهی با کمال جسارت نسبت به آن حضرت اسائه ادب نموده و به آل علی(علیه السلام) ناسزا می گفت. روزی بعضی از یاران به امام (علیه السلام) عرض کردند: «اجازه بده تا این مرد تبهکار را تنبیه کنیم.» امام اجازه نداد، تا این که روزی امام کاظم(علیه السلام) پرسید: آن مرد کجاست؟ گفتند در فلان مزرعه خود مشغول کار است. امام کاظم(علیه السلام) سوار بر مرکب شد و نزد او رفت، وقتی به او رسید، با کمال مهربانی و شادمانی به او خسته نباشید گفت، و احوال او را پرسید، آنگاه سؤال کرد: چقدر امید داری که از این مزرعه به دست آوری؟ او جواب داد علم غیب ندارم. امام فرمود: من می گویم چقدر امید داری؟ او گفت: امیدوارم که 200 دینار به من برسد. امام کاظم(علیه السلام) کیسه ای محتوی 300 دینار به او داد و فرمود: «این را بگیر، به امید آن که خداوند آن چه را آرزو داری از این مزرعه به تو برساند.» آن مرد آن چنان تحت تأثیر عفو و محبّت امام(علیه السلام) قرار گرفت که همانجا به عذرخواهی پرداخت، و عاجزانه تقاضا کرد که امام او را ببخشد، امام در حالی که لبخند بر لبان داشت او را بخشید، از آن پس دوستان امام می دیدند آن مرد تغییر جهت داده و از دوستان صمیمی امام(علیه السلام) شده است. امام(علیه السلام) به دوستانش فرمود: «آیا این برخورد بهتر بود، یا آنچه را که شما پیشنهاد می کردید؟» آری من با روی خوش و برخورد بزرگوارانه او را عوض کردم.(26) پی نوشت ها: 1. شرح غررالحکم، ج 1، ص 140، حدیث 520. 2. فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم (سوره بقره، 194). 3. غررالحکم، حدیث 4788. 4. تحف العقول، ترجمه احمد جنتی، ص 307. 5. سوره فصلت، آیه 34. 6. سوره نساء، آیه 149. 7. و آیات دیگری مانند: شوری ـ 40 ؛ نور ـ 22 ؛ اعراف ـ 199 ؛ نحل ـ 126 ؛ مؤمنون ـ 96 ؛ بقره ـ 178 ؛ تغابن ـ 14 ؛ مزمّل ـ 10. 8. سوره شوری، آیه 40. 9. سوره تغابن، آیه 14. 10. شرح غررالحکم، ج 1، ص 140. 11. تفسیر مجمع البیان، ج 9، ص 34. 12. شرح غررالحکم، ج 4، ص 184. 13. همان، ص 175. 14. همان، ص 505 ؛ پیام قرآن، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 423 و424. 15. سوره یوسف، آیه 84. 16. همان، 93. 17. همان، 92. 18. تفسیر مجمع البیان، ج 5، ص 262. 19. سوره یوسف، آیه 98. 20. تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 466، ح 198. 21. سیره ابن هشام، ج 4، ص 49. 22. تفسیر قرطبی، ج 5، ص 3487. 23. بحارالانوار، ج 43، ص 344 ؛ کشف الغمة، ج 3، ص 135. 24. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8 ، ص 101 و 102. 25. بحارالانوار، ج 42، ص 157. 26. اعلام الوری، ص 296. منبع : حوزه |
|||
|
|
۲۳:۴۷, ۳۰/فروردین/۹۷
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/فروردین/۹۷ ۲۳:۴۹ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
(۳۰/فروردین/۹۷ ۲۲:۲۱)panel123 نوشته است: 7ـ مردی از نواده های عمربن خطّاب در مدینه با امام کاظم (علیه السلام) دشمنی می کرد، و گاهی با کمال جسارت نسبت به آن حضرت اسائه ادب نموده و به آل علی(علیه السلام) ناسزا می گفت. روزی بعضی از یاران به امام (علیه السلام) عرض کردند: «اجازه بده تا این مرد تبهکار را تنبیه کنیم.» امام اجازه نداد، تا این که روزی امام کاظم(علیه السلام) پرسید: آن مرد کجاست؟ گفتند در فلان مزرعه خود مشغول کار است. امام کاظم(علیه السلام) سوار بر مرکب شد و نزد او رفت، وقتی به او رسید، با کمال مهربانی و شادمانی به او خسته نباشید گفت، و احوال او را پرسید، آنگاه سؤال کرد: چقدر امید داری که از این مزرعه به دست آوری؟سلام panel گرامی در این خصوص دو دسته روایت وجود داره: 1- روایاتی که از برخورد فیزیکی با افراد توهین کننده نهی می کنند و روشهای بهتری را پیشنهاد می کنند. همچنین روایاتی مطرح میشه که نشون میده پیامبر و ائمه در مواردی با عفو و بخشش رفتار کرده اند. مثل چیزی که در این قسمت آوردید. 2- روایاتی که برخورد خشن با توهین کنندگان را پیشنهاد می کنند. بدون هیچ تبصره ای. همچنین روایاتی ذکر میشه که چنین رفتاری را از پیامبر و ائمه روایت می کنند. http://www.askquran.ir/showthread.php?t=31496 توی برخی متنها به روایات دسته اول استناد میشه و در برخی متنهای دیگه به روایات دسته دوم و این خیلی اوقات حالت سلیقه ای به خودش میگیره و تابع سلیقه نویسنده متن میشه. مثلاً ممکنه یک فرد تصمیم بگیره که برای نوشتن متنهای تبلیغی بیشتر روی مسئله عفو در اسلام تکیه کنه، اما در جای دیگه ممکنه برای برخورد با مخالفان از دسته دیگر روایات استفاده کنه. برای اینکه این موضوع حل بشه، باید تفاوت این دو را متوجه شویم. به نظرم در این خصوص کم کاری شده. اما نظر یکی از کارشناسان رو می تونید در لینک زیر ببینید: http://www.askquran.ir/showthread.php?t=...cdd50073c3 |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |







