کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رمز عدم برخورد رهبر آگاه و عادل با برخی سران نفاق...
۱۲:۳۱, ۲۸/آبان/۰۴
شماره ارسال: #1
آواتار
چرا رهبر صالح و آگاه و عادل یک جامعه‌ی ایمانی با وجود اطلاع از نفاق یکی از شخصیت‌های معروف جامعه با او برخورد نمی‌کند؟!

با شخصی بحث مفصلی داشتم،
ادله‌ی متعدد آوردم که همگی مؤید وجود بارزترین نشانه‌های اهل نفاق در یک شخصیت سیاسی بود!
از اظهارات آشکارش، مبنی داشتن حق انتقاد از معصوم
تا دروغ‌های آشکار که مثلاً من فلان چیز را بهمان روز‌ فهمیدم، ولی چندی بعد، مسئول زیر دست خودش به صراحت گفت که او مطلع بوده
یا میل بسیار شدیدش از ابتدای انقلاب، به ایجاد رابطه‌ی دوستانه با سران کفر و طاغوت و استکبار جهانی که به گواه قرآن، این میل به ایجاد رابطه با مستکبرین، پرتکرارترین و پرتأکید‌ترین ویژگی اهل نقاق در قرآن است[1].
یا وجود بیشترین میزان جاسوس در دولت‌های پس از انقلاب در دولتش
یا عجیب‌ترین و پرخسارت‌ترین ترک‌فعل‌ها در مجموعه‌ی تحت امرش که عملاً منجر می‌شود به خیانت در امانت‌های بزرگ در حق ملت
یا اینکه طرف از یکی از مهمترین مراکز دشمنی با اسلام و تشیع و ایران، مدرک تحصیلی اخذ کرده بدون اینکه بتواند به زبان آن کشور سخن‌گوید، در صورتی که از شروط تحصیل در دانشگاه‌های آن روباه پیر استعمار، تسلط به زبان آن کشور جنایت‌پیشه‌ی حیله‌گر است.
و خیلی موارد دیگر!
چون هر آنچه بیان کرده بودم با سند بود و قابل انکار نبود، طرف مقابل در پایانِ بحث با لحن تمسخر و متلک گفت:
«درود برشما
اگر محرز شده که نام‌برده مسلمان و شیعه نیست، مطلب را برای رهبری بنویسید تا خلعش کنند، ضمناً تا انتخابات آینده بیدار باشید و دیگر به این سیستم شورای نگهبان رأی ندهید، چرا که آدم‌های ناباب را به مردم معرفی می‌کند.»

در اینجا اصل بحث من تازه شروع شد و بهانه‌ای شد تا حرف اصلی و مقصود اصلی از بیان این نکات را بیان کنم،
در پاسخ به او گفتم:
ببینید، شما فکر می‌کنید مسئله به این راحتی است؟
که اگر نفاق شخصی برای حاکم جامعه محرز شد بتواند او را خلع کند؟
بدیهی است که حتی رفتار و کردار یک شخص هم کاملاً ویژگی‌های منافق را داشته باشد:
به عنوان نمونه اگر سخن گوید دروغ گوید
و اگر وعده‌ دهد خلف وعده کند
و اگر امانت به او دهند در آن خیانت کند
که رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرموده‌اند اگر کسی این سه ویژگی را داشت منافق است حتی اگر اهل ظواهر دین هم باشد[2]،
در صورتی که آن منافق دارای پایگاه اجتماعی جدی باشد و امام بر حق جامعه نیز ابزار کافی برای مقابله‌ی با این منافق را نداشته باشد و مردم نیز بصیرت و تشخیص لازم را در نفاق آن شخص نداشته‌ باشند و از نفاق نیز بیزار نباشند، نمی‌توان با او کاری کرد.
از مثال‌های عظیم سه اَبَر منافق صدر اسلام که بگذریم...
در زمان خود حضرت امیر صلوات الله علیه، مولی علی علیه السلام به یهودی‌زاده‌‌ای[3] فتنه‌گر به نام اشعث بن قیس بر سر منبر مقابل چشم مردم، هنگام سخنرانی خطاب می‌کنند و به او می‌گویند:

ای منافق پسر کافر[4]!
و او را علنی لعنت می‌کنند (می‌فرمایند: عَلَیْکَ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِینَ[5]. لعنت خدا و لعنت لعنت‌کنندگان بر تو باد)
یعنی علنی به همه اعلام می‌کنند که این شخص منافق و ملعون است،
پدرش هم کافر بوده.
در ادامه‌ هم بعد از ذکر گذشته‌ی بسیار تاریک اشعث به او در مقابل همه می‌فرمایند:
چنین شخصی با این سابقه‌ی تاریک و شوم و پر از خیانت، سزاوار است، که خویشاوندانش دشمن دارند و بیگانگان از شر او ایمن ننشینند[6].
اما حضرت امیر صلوات الله علیه، با وجود اینکه خودشان می‌گویند آدمی با این سابقه‌ی تاریک را نباید از او ایمن بود، اما ناگزیر از فرماندهان حضرت در سپاه ایشان در جنگ صفین است!
در حکومت حضرت پست دارد (حتی بعد از عزل از حکومت بر آذربایجان نیز نمی‌توانند به او پستی ندهند و در سپاه حضرت به جهت گستره‌ی نفوذ اجتماعی و تبعیت محض قبیله‌ی بسیار بزرگ و قدرتمندش و بزرگان و متنفذانی که تطمیع کرده بودشان و ایجاد روابط عمیق و حسنه با آن‌ها داشت، پست‌های کلیدی دارد، هم در جنگ صفین و حتی هم در جنگ نهروان!) تا آخر دوران حیات امیرالمؤمنین علیه السلام هم نقش آفرین است!
حضرت نمی‌توانند این شخص را از سپهر سیاسی حکومتشان حذف کنند،
او اصلی‌ترین نقش را در بر هم خوردن شاکله‌ی سپاه حضرت امیر در جنگ صفین داشته، آن هم در زمانی که کار بعد از لیلة الهریر، کاملاً به نفع سپاه امیرالمؤمنین علیه السلام پیش می‌رفت و چیزی تا شکست سپاه معاویه نمانده بود، فتنه‌ی اصلی را او بر پا کرد[7] و به بعد از فتنه‌ی بزرگ او در سپاه حضرت با اشاره‌ی او به معاویه[8] و به تبع او، عمر و عاص و معاویه نیرنگ قرآن بر نیزه را به راه انداختند و عامل اصلی تهدید حضرت امیر صلوات الله علیه برای ترک جنگ و تن دادن به حکمیت در حالی که کاملاً در نبرد دست برتر را داشتند او بوده[9]!
عامل اصلی تحمیل ابوموسی اشعری به عنوان حکم اهل عراق به جای ابن عباس که مد نظر امیرالمؤمنین علیه السلام بود همین اشعث بود، و وقتی بنا شد صلح‌نامه نوشته شود میان اهل عراق و اهل شام، زمانی که نمایندگان شامی به وجود نام امیرالمؤمنین برای علی علیه السلام اعتراض کردند، همین اشعث اصرار کرد که لقب امیرالمؤمنینی حضرت علی علیه السلام را در آن صلح‌نامه حذف نمایند[10]!
همین آدم با این حجم فتنه در جنگ صفین را باز حضرت امیر صلوات الله علیه نمی‌توانند از حتی سپاه خود حذف کنند و باز او در سپاه حضرت در جنگ با خوارج حاضر است و عامل اصلی که باعث می‌شود مردم بعد از جنگ نهروان به سمت جنگ دوباره با معاویه نروند همین شخص است[11]!
این یهودی‌زاده‌ی لعن شده توسط حضرت امیر در ملأ عام، که به گواه منابع تاریخی مهم اهل سنت، خواهر و عمه‌ و پسر عمویش نیز یهودی بودند[12]، به جهت پایگاه اجتماعی عظیمش، ثروت و بذل و بخشش‌ها و تطمیع‌هایش، قبیله‌ی بسیار بزرگ و پرقدرت و گوش‌به‌فرمانش و نبود یار بصیر و توانای کافی برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام و عدم بصیرت عمومی مردم در فهم عمق و شدّت نفاق این شخص با وجود تصریح آشکار حضرت امیر صلوات الله علیه و اعلام عمومی این نفاق، تا پایان در سپاه حضرت هست و نقش‌های کلیدی هم دارد.
این شخص که ریشه‌ی یهودی دارد، یهودی که به گواه قرآن شدیدترین دشمنی را با مؤمنین دارند[13] و رأس مؤمنین در هر زمانی امام آن زمان است، در قتل امیرالمؤمنین علیه السلام نیز نقش فعّال ایفا کرده[14]
پناه‌دهنده ابن ملجمی در کوفه همین اشعث است[15]، ابن ملجمی که مادر او هم یهودی است و در یهود نسل از مادر منقل می‌شود و حضرت امیر صلوات الله علیه نیز به یهودی الاصل بودن قاتل خودشان بعد از ضربت خوردن اشاره کرده بودند[16]!
همراهی‌کننده‌ی ابن ملجم تا مسجد و کسی که شب تا سحر با ابن ملجم بوده و با او نجوا می‌کرده به او هشدار می‌دهد که زودتر برخیز و آن نیتی که داری را عملی کن که روشنایی صبح تو را رسوا می‌کند همین اشعث است[17]!
خودش علنی حضرت امیر صلوات الله علیه را در مقطعی تهدید به قتل کرده است[18]!
دخترش جدّه قاتل امام حسن مجتبی علیه السلام است[19]
یک پسرش (محمد) کسی است که مسلم را در کوفه دستگیر می‌کند[20] و از فعالان سپاه عمر سعد در روز عاشورا بود[21]
و پسر دیگرش (قیس) کسی است که در روز عاشورا امام حسین علیه السلام را جامه‌ی امام حسین علیه السلام را از تنشان در می‌آورند[22] و 13 سر از شهدای کربلا را با خود به کوفه می‌برد[23]!
لذا مطلب به زیر کشیدن منافق از عرصه‌ی قدرت از سوی حاکم عادل و مطلّع، حتی در صورت محرز شدن نفاقش نیز به گواه تاریخ و البته کاملاً قابل درک برای عقل، به این سادگی که گمان می‌کنید نیست...

[1] در قرآن کریم وقتی بنا می‌شود ویژگی‌های منافقین بیان شود، پرتکرارترین ویژگی میل شدید منافقان به ایجاد رابطه دوستانه با کافران و دشمنان دین خداست که در اینجا تنها به ذکر سه آیه در این خصوص اکتفا می‌شود:
‌آیه نخست: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (ماعده:51) اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید یهود و نصارى را دوستان [خود] مگیرید [که] بعضى از آنان دوستان بعضى دیگرند و هر کس از شما آنها را به دوستى گیرد از آنان خواهد بود آرى خدا گروه ستمگران را راه نمى‏‌نماید.»
آیه دوم: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ (ممتحنه:1)
اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگیرید [به طورى] که با آنها اظهار دوستى کنید و حال آنکه قطعا به آن حقیقت که براى شما آمده کافرند [و] پیامبر [خدا] و شما را [از مکه] بیرون مى‏‌کنند که [چرا] به خدا پروردگارتان ایمان آورده‏‌اید اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بیرون آمده‏‌اید [شما] پنهانى با آنان رابطه دوستى برقرار مى‏‌کنید در حالى که من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم و هر کس از شما چنین کند قطعا از راه درست منحرف گردیده است.»
آیه سوم: «تَرَى کَثِیرًا مِّنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَفِی الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ (مائده:80) بسیارى از آنان را مى‏‌بینى که با کسانى که کفر ورزیده‏‌اند دوستى مى‏‌کنند راستى چه زشت است آنچه براى خود پیش فرستادند که [در نتیجه] خدا بر ایشان خشم گرفت و پیوسته در عذاب مى‏‌مانند.»

[2] ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنَافِق‏: إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا اؤْتُمِنَ خَان‏. (تحف العقول (ابن شعبه حرّانی): ص316

[3] الأشعث بن قیس [الکندی و کان یهودی الاصل‌] (مجموعة الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة (محمد بن یوسف گنجی شافعی): ج1، ص353)

[4] مُنَافِقٌ ابْنُ کَافِرٍ (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)

[5] (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)

[6] إِنَّ امْرَأً دَلَّ عَلَى قَوْمِهِ السَّیْفَ وَ سَاقَ إِلَیْهِمُ الْحَتْفَ لَحَرِیٌّ أَنْ یَمْقُتَهُ الْأَقْرَبُ وَ لَا یَأْمَنَهُ الْأَبْعَدُ. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)

[7] اخبار الطوال (دینوری): ج۱، ص۱۸۸-۱۸۹

[8] تاریخ یعقوبی: ج۲، ص۱۸۸-۱۸۹

[9] با اصرار اشعث و کسانی دیگر، از جمله مِسْعَربن فدکی و زیدبن‌حُصَین و تهدید حضرت علی (علیه‌السّلام) به قتل یا تسلیم و تحویل او به معاویه، جنگ متوقف شد. (وقعة الصفین (نصر بن مزاحم): ج1، ص482و490):

فَقَامَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ مُغْضَباً فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّا لَکَ الْیَوْمَ عَلَى مَا کُنَّا عَلَیْهِ أَمْسِ وَ لَیْسَ آخِرُ أَمْرِنَا کَأَوَّلِهِ وَ مَا مِنَ الْقَوْمِ أَحَدٌ أَحْنَى عَلَى أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ لَا أَوْتَرَ لِأَهْلِ الشَّامِ مِنِّی فَأَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ فَإِنَّکَ أَحَقُّ بِهِ مِنْهُمْ وَ قَدْ أَحَبَّ النَّاسُ الْبَقَاءَ وَ کَرِهُوا الْقِتَالَ. فَقَالَ عَلِیٌّ ع: إِنَّ هَذَا أَمْرٌ یُنْظَرُ فِیهِ...

فَجَاءَهُ زُهَاءُ عِشْرِینَ أَلْفاً مُقَنِّعِینَ فِی الْحَدِیدِ شَاکِی السِّلَاحِ سُیُوفُهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ وَ قَدِ اسْوَدَّتْ جِبَاهُهُمْ مِنَ السُّجُودِ یَتَقَدَّمُهُمْ مِسْعَرُ بْنُ فَدَکِیٍّ وَ زَیْدُ بْنُ حُصَیْنٍ وَ عِصَابَةٌ مِنَ الْقُرَّاءِ الَّذِینَ صَارُوا خَوَارِجَ مِنْ بَعْدُ فَنَادَوْهُ بِاسْمِهِ لَا بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ یَا عَلِیُّ أَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ إِذْ دُعِیتَ إِلَیْهِ-وَ إِلَّا قَتَلْنَاکَ کَمَا قَتَلْنَا ابْنَ عَفَّانَ...

[10] قال علی: أرى أن أوجه بعبد الله بن عباس. فقال الأشعث: إن معاویة یوجه بعمرو بن العاص، و لا یحکم فینا مضریان، و لکن توجه أبا موسى الأشعری، فإنه لم یدخل فی شیء من الحرب. و قال علی: إن أبا موسى عدو، و قد خذل الناس عنی بالکوفة، و نهاهم أن یخرجوا معی قالوا: لا نرضى بغیره. فوجه علی أبا موسى على علمه بعداوته له و مداهنته فیما بینه و بینه، و وجه معاویة عمرو بن العاص، و کتبوا کتابین بالقضیة: کتابا من علی بخط کاتبه عبد الله بن أبی رافع، و کتابا من معاویة بخط کاتبه عمیر بن عباد الکنانی، و اختصموا فی تقدیم علی أو تسمیة علی بامره المؤمنین، فقال أبو الأعور السلمی: لا نقدم علیا، و قال أصحاب علی: و لا نغیر اسمه و لا نکتب إلا بامره المؤمنین، فتنازعوا على ذلک منازعة شدیدة حتى تضاربوا بالأیدی، فقال الأشعث: امحوا هذا الاسم! فقال له الأشتر: و الله یا أعور لهممت أن أملأ سیفی منک، فلقد قتلت قوما ما هم شر منک، و إنی أعلم أنک ما تحاول إلا الفتنة، و ما تدور إلا على الدنیا و إیثارها على الآخرة. فلما اختلفوا قال علی: الله أکبر! قد کتب رسول الله یوم الحدیبیة لسهیل بن عمرو: هذا ما صالح رسول الله، فقال سهیل: لو علمنا أنک رسول الله ما قاتلناک. فمحا رسول الله اسمه بیده، و أمرنی فکتبت: من محمد بن عبد الله، و قال: إن اسمی و اسم أبی لا یذهبان بنبوتی، و کذلک کتبت الأنبیاء، کما کتب رسول الله إلى الآباء، و إن اسمی و اسم أبی لا یذهبان بإمرتی، و أمرهم فکتبوا: من علی بن أبی طالب (تاریخ یعقوبی: ج2، ص189)

[11] فَقَالُوا: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ نَفِدَتْ نِبَالُنَا وَ کَلَّتْ سُیُوفُنَا وَ نَصَلَتْ أَسِنَّةُ رِمَاحِنَا وَ عَادَ أَکْثَرُهَا قِصَد ارْجِعْ بِنَا إِلَى مِصْرِنَا نَسْتَعِدَّ بِأَحْسَنِ عُدَّتِنَا وَ لَعَلَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یَزِیدُ فِی عِدَّتِنَا عِدَّةَ مَنْ هَلَکَ مِنَّا فَإِنَّهُ أَقْوَى لَنَا عَلَى عَدُوِّنَا وَ کَانَ الَّذِی وَلِیَ کَلَامَ النَّاسِ یَوْمَئِذٍ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ‌. (الغارات (ابن هلال ثقفی کوفی): ج1، ص16) زمانی که امیرالمؤمنین از جنگ با خوارج فارغ شدند، در نهروان بین یارانشان ایستادند و خطبه خواندند و پس از حمد و ثنای خدا فرمودند: «خدا به شما لطف کرد و شما را در جنگ پیروز نمود، پس فوراً به سمت دشمن (اصلی) خود (یعنی معاویه) از اهل شام بروید.» اما اشعث بن قیس برخواست و گفت: «یا امیرالمؤمنین تیرهای‌مان تمام شده و شمشیرهای ما کُند شده و سرِ نیزه‌های‌مان کَنده شده و بسیاری هم شکسته است؛ ما را به شهرمان برگردان تا با ساز و برگ بهتری برای جنگ آماده شویم؛ شاید هم به جای کسانی که از ما کشته شده‌اند عده‌ی دیگری بر ما افزوده شوند که اگر چنین شود ما در جنگ با دشمن نیرومندتر خواهیم بود.» (در اثر این سخنان بود که) قیس بن سَکَن نقل می‌کند: در نهایت نیز شیرازه‌ی لشکر از هم پاشید و حضرت از نخیله به کوفه بازگشتند.

[12] حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یُوسُفَ، حَدَّثَنَا سُفْیَانُ، عَنْ قَیْسِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ قَالَ: مَاتَتْ عَمَّةُ الأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ وَهِیَ یَهُودِیَّةٌ فَأَتَى عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ فَقَالَ: أَهْلُ دِینِهَا یَرِثُونَهَا. (سنن دارمی: ج1، ص707)

[13] لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ (مائده:82) به‌یقین و بی‌تردید از میان مردم، یهود را سرسخت‌ترین دشمن نسبت به مؤمنان خواهى یافت.

[14] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167

[15] به گزارش یعقوبی هنگامی که ابن‌ملجم مرادی برای کشتن امیرالمؤمنین علیه السلام از مصر به کوفه رفت، یک ماه در منزل اشعث اقامت گزید و شمشیرش را آماده می‌کرد. (تاریخ یعقوبی: ج۲، ص۲۱۲)

[16] امیرالمؤمنین علی علیه السلام بلافاصله بعد از ضربت خوردن فرمودند: قَتَلَنِی‏ ابْنُ مُلْجَمٍ قَتَلَنِی اللَّعِینُ ابْنُ‏ الْیَهُودِیَّةِ. (بحار الانوار (علامه مجلسی): ج42، ص281) مرا ابن ملجم کشت؛ مرا ملعونی که فرزند زن یهودی ‌بود کشت.
حضرت در روایت دیگری در جواب سؤال امام حسن علیه السلام که پرسید چه کسی اقدام به کشتن شما کرد؟، فرمودند:
قَتَلَنِی ابْنُ الْیَهُودِیَّةِ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُلْجَمٍ‏ الْمُرَادِی‏. (بحار الانوار (علامه مجلسی):‌ ج42، ص283) ابن ملجم که فرزند زنی یهودی است اقدام به کشتن من کرد.

[17] قَالُوا: لم یزل ابْن ملجم تلک اللیلة عند الأشعث بْن قَیْس یناجیه حَتَّى قَالَ لَهُ الأشعث: قم فقد فضحک الصبح. وسمع ذلک من قوله حجر ابن عدی الکندی فلما قتل علی قَالَ لَهُ حجر: یا أعور أنت قتلته. (طبقات الکبری (ابن سعد): ج۳، ص۲۶ - انساب الأشراف (بلاذری): ج2، ص493) ابن‌ملجم تمام آن شب نزد اَشعث بن قیس بود و با او پنهانی گفتگو می‌کرد تا آن‌که اشعث به او گفت: برخیز، که سپیده‌دم رسوایت کرد.

[18] سیر اعلام النبلاء (ذهبی): ج۲، ص۴۱ - مقاتل الطالبیین (ابوالفرج اصفهانی): ص۴۸

[19]حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167

[20] الکامل فی التاریخ (ابن اثیر): ج4، ص36 - تاریخ طبری: ج۵، ص۳۸۱

[21] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167

[22] الطبقات الکبری (ابن سعد): ج۵، ص۴۷۹ - انساب الاشراف (بلاذری): ج۳، ص۳۹۷

[23] انساب الاشراف (بلاذری): ج۳، ص۴۲۱

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  راز عدم برخورد رهبر جامعه ایمانی با سران جریان نفاق... علی 110 0 118 ۲۸/آبان/۰۴ ۱۲:۳۰
آخرین ارسال: علی 110
  رفسنجانی،نا آگاه یا خیانت کار!؟؟ sagheb 59 17,987 ۱۷/فروردین/۹۵ ۲۰:۰۲
آخرین ارسال: عمار94
Exclamation نفاق و تکنیک بدل زنی عبدالرحمن 0 1,010 ۳۱/مرداد/۹۳ ۱۵:۱۳
آخرین ارسال: عبدالرحمن
Exclamation نفاق و دورویى‏ در اسلام عبدالرحمن 0 1,151 ۷/شهریور/۹۲ ۳:۴۷
آخرین ارسال: عبدالرحمن

پرش در بین بخشها:


بالا