کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
این تازیانه ای است که بر خودم میزنم (پست ویژه)
۰:۵۷, ۲۹/تیر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مرداد/۹۰ ۲۱:۴۸ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم

تقدیم به هسنگرانم میکنم
متنی که در قلب سنگی من وارد شد و از زنگارش را کم کرد:

فرمود: به تحقیق در دنیا کسانی صبح کردند که نور چشم آنها در نماز بود و کلام و گفتار آنها سبب شفای دردهای درونی و روحی بود

و آنها در حلال بیشتر احتیاط می کردند از شما در حرام
و بر مستحبات بیشتر مواظبت داشتند از شما بر واجبات
و قسم به خدا آنها از عباداتشان بیشتر می ترسیدند که برای تقصیر در انجام عبادات معذّب بشوند و شما بر انجام گناهان چنین نمی ترسید
و آنها از ظاهر شدن کارهای خوبشان بیشتر میترسیدند از مقدار ترس شما بر آشکار شدن کارهای زشتتان
آنها به خدا قسم کارهای خوبشان را پنهان می کردند چناچه شما کارهای بدتان را پنهان میکنید
و آنها نیکوکار بودند و با این حال گریه میکردند و شما کارهای بد میکنید و می خندید {فإنا لله و أنا الیه راجعون}

و جفا و ستم ظاهر گردید و علما (ی عامل) کم شده اند
و سنت و دستورات پیغمبر و آل او ترک شده و از کتاب خدا و قرآن کریم دوری می کنند
و بدعت ها و کارهای خارج از دین شایع شده
و مردم غیرت دینی را از دست داده اند
و با چاپلوسی با یکدیگر رفتار می کنند و در مدح و ثناگویی از یکدیگر با مبادله و قرض دادن عمل میکنند، یکی به دروغ و بدون حقیقت از دیگری مدح و ثنا میگوید تا در وقت دیگر او هم مدح او را گوید و اصلاً مقید نیستند که آنچه می گویند حقیقت دارد یا نه
و مردمی بودن از دست رفته وتفاله ای بیش از مردم باقی نمانده
و باید به حال خود گریه کنید که دعا میکنید به اجابت نمیرسد و دشمنان و کفار و مشرکین بر شما مسلط شده اند و کسی به فریاد شما نمی رسد،
بدانید اینها همه از شما سوال خواهد شد پس جواب مهیا کنید

به خدا قسم اگر پرده برداشته شود و شما آن چنان که هستید ظاهر شوید و یکدیگر را بنگرید برای دفن و به خاک سپردن یکدیگر اقدام نخواهید کرد.
پس از خدا بترسید و زیادی مالهای خود را پیش فرستید
به تحقیق کسانی که پیش از شما بودند به قدر کفایت از دنیا اکتفا می نمودند و آنچه بیشتر داشتند به برادران دین و فقرا و مساکین و یتیمان و بیوه زنان انفاق میکردند
پس از خواب غفلت بیدار شوید
به تحقیق مرگ سبب رسوا شدن اهل دنیاست وبرای هیچ صاحب عقلی خوشنودی (و دلخوشی به دنیا) باقی نمیگذارد

إن شالله ادامه دارد....

منبع ارشاد القلوب دیلمی ،ترجمه سید عباس طباطبایی ص103



اگه برای شما هم مفید بود برای پدر و مادر حقیر هم اگه شد دعایی بفرماید!
دم شما گرم


امام حسن مجتبی علیه السلام:

بدان ای مرد که اگر به آخرت دست یافتی و آن را به دست آوردی آنچه در دنیا از تو فوت شود و آنچه از شدائد و سختی دنیا به تو برسد ضرری متوجه تو نشده!!!!!!

و اگر از مقامات آخرت محروم شدی آنچه از منافع دنیا به تو برسد برای تو فایده ای نخواهد داشت.

إن شاءالله ادامه دارد....

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۱۵, ۴/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #2
آواتار
رسول اکرم صلوات الله علیه و آله می فرمایند

برای هر انسان سه دوست است

امّا یکی از آنها میگوید: اگر مرا پیش فرستادی برای تو نفع خواهم داشت
و امّا دیگری میگوید: من با تو هستم تا آن در ورودی که بر خدا وارد می شوی (مراد قبر است)
و سومی میگوید: من با تو هستم و از تو جدا نخواهم شد!

پس آن اولی مال است
و دوم اهل و اولاد او هستند
و سومی عمل اوست.

و چون آن سه دوست را میبیند و وفاداری سومی را مشاهده میکند میگوید:
ای عمل به خدا قسم تو در نزد من از آن دو بی اهمیت تر بودی و به تو کمتر اعتنا میکردم و ای کاش من در زندگانی خود مشغول نبودم مگر به تو
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۰۸, ۳/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
سلام
چقدر دلبسته دنیایم و غافل از آخرت
به متاع اندک دنیا دلبسته ام و از حقی که نظاره گر ماست چشم پوشیده
من حقیر چقدر باور دارم که آخرتی هست؟؟؟؟؟؟
اگه باور داشتم چنین می کردم؟؟؟
اگر باور داشتم عالم محضر خداست و اوست که همواره نظاره گر ماست، پیش خود نمی اندیشیدم که راهم خطاست؟؟؟
ای کاش حداقل به اندازه دانسته هایم، یقین داشتم
و
به اندازه یقینم ، عمل
و
به اندازه عملم، فروتنی

الهی تو ستاری، اما گناهانم را برای خودم مپوشان....
الهی تو عزیزی، اما مرا پیش خود عزیز مگردان ....
الهی صراط مستقیم را می شناسم که همانا، همان راه علی علیه السلام است و بس.
مرا لیاقتی ده که جز به صراط مستقیم، به صراطی مستقیم نباشم...
الهی
.....
التماس دعا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۵۰, ۲۹/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #4
آواتار
به نام خدا
سلام علیکم
درود فراوان بر شمایانی که در کار شناساندن چهره ی واقعی اسلام به جهان می کوشید.کاش همه ی مسلمانان همین گونه بودند تا لذت واقعی مسلمان بودن را در جامعه ای ارمانی(مهدوی)می چشیدیم.البته امروز هم دیر نیست.به قول شاعر
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند
من اگر بنشینم
تواگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی بادشمن بستیزد؟
فی امان الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۰۲, ۳۰/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/بهمن/۹۰ ۱۰:۴۵ توسط فدک زهرا.)
شماره ارسال: #5
آواتار
بسم الله


یا اله العاصین ......
خداوندا...........
دستم را بگیر،
که برداشته ام هر آنچه بگذاشتنی ست ...
و بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی ست .....


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۵۷, ۳۰/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/بهمن/۹۰ ۱۸:۵۸ توسط L.payam.)
شماره ارسال: #6

(۲۹/تیر/۹۰ ۰:۵۷)علی 110 نوشته است:  
أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
به تحقیق کسانی که پیش از شما بودند به قدر کفایت از دنیا اکتفا می نمودند و آنچه بیشتر داشتند به برادران دین و فقرا و مساکین و یتیمان و بیوه زنان انفاق میکردند
پس از خواب غفلت بیدار شوید
به تحقیق مرگ سبب رسوا شدن اهل دنیاست وبرای هیچ صاحب عقلی خوشنودی (و دلخوشی به دنیا) باقی نمیگذارد
از همین اولش مشخصه متن از بنده نیست:
اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است
قحطي همدلي
قحطي عشق




!

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۰۸, ۳۰/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
[/quote]
از همین اولش مشخصه متن از بنده نیست:
اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است
قحطي همدلي
قحطي عشق




!

[/quote]

خیلی ممنون از این پست خوبتون.
دقیقا حرف دل من را میزنه.
ای کاش این وضعیت هر چه زود تر تمام میشد.
الهم عجل لولیک الفرج

امضای sarallah
به امید روزی که این پُست سرتاسر این تالار گفت و گو را پرکند:
امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمد!
[تصویر: NatureGif16.gif]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۵۳, ۲۱/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
فرازی از خطبه 188 مولا امیرالمومنین در نهج البلاغه:



ای مردم... شما عيب‏هاى خود را آشكار كرديد و خداوندتان پوشاند، خود را در معرض كيفر او قرار داديد و او به شما مهلت داد.
...
شما را به ياد آورى مرگ، سفارش مى‏كنم،
...
چگونه مرگ را فراموش مى‏كنيد در حالى كه او شما را فراموش نمى‏كند؟

و چگونه طمع مى‏ورزيد در حالى كه به شما مهلت نمى‏دهد؟
مرگ گذشتگان براى عبرت شما كافى است،
آنها را به گورشان حمل مى‏كردند، بى آن كه بر مركبى سوار باشند،
آنان را در قبر فرود آوردند بى آن كه خود فرود آيند.
چنان از ياد رفتند گويا از آباد كنندگان دنيا نبودند و آخرت همواره خانه‏شان بود!

آنچه را وطن‏ خود مى‏دانستند از آن رميدند،
و در آنجا كه از آن رميدند، آرام گرفتند، ...
از چيزهايى كه با آنها مشغول بودند جدا شدند، و آنجا را كه سرانجامشان بود ضايع كردند.


اكنون نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دورى كنند، و نه مى‏توانند عمل نيكى بر نيكى‏هاى خود بيفزايند.
خدا شما را رحمت كند!
پس بشتابيد به سوى آباد كردن خانه‏هايى كه شما را به آبادانى آن فرمان دادند،
و تشويقتان كرده، به سوى آن دعوت كرده‏اند، و با صبر و استقامت، نعمت‏هاى خدا را بر خود تمام گردانيد،
و از عصيان و نافرمانى كناره گيريد، كه فردا به امروز نزديك است.

وه! چگونه ساعت‏ها در روز، و روزها در ماه، و ماه‏ها در سال، و سال‏ها در عمر آدمى شتابان مى‏گذرد؟!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۲۶, ۲۱/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #9
آواتار
با سلام به دوستان عزيز
عبارت : يا الهي و ربي من لي غيرك
بر من تاثير زيادي دارد چون ما در اين دنيا نمي فهميم كه يعني چي خدا يا من جز تو كسي را ندارم
ولي وقتي ملك الموت مي آيد و جانم را مي ستاند بعد از گريه اقوام و دوستان مرا به سردخانه مي برند تا همگي جمع شوند و فرداي آن روز مرا قسل مي دهند و حنوت مي كنند و كفن پيچم مي كنند .
مرا در تابوتي چوبي مي گذارند و بر دوش مردم راهي قبرستان مي شوم بعضي اوقات تابوتم را بر زمين مي گذارند تا بدنم با زمين آشنا شود من به بالاي قبر مي رسم كه مرا سرازير قبر مي كنند ( امام سجاد مي فرمايند من گريه مي كنم براي سراشيبي قبر ) چون تمام اعمالم با من به قبر وارد مي شوند . من را داخل قبر مي گذارند و بند هاي كفنم را باز مي كنند كسي مرا تلقين مي دهد و كس ديگري مرا تكان مي دهد صدايشان مي آيد چون مي گويند گوش آخرين قسمت بدن است كه مي ميرد كم كم با من وداع مي كنند و مشغول بستن لحد مي شوند كم كم روزنه هاي من با بيرون بسته مي شود تا اينكه تاريكي مطلق حكم فرما مي شود . اگر در قبرستان هاي قديمي باشم كه صداي خاك ريختن را مي شنوم .
اگر تابستان باشد مردم شربتي مي خورند و فاتحه اي مي خوانند ولي اگر زمستان باشد همان را هم نمي خورند و مي روند .
و من تنها مي مانم و تو
من تنها مي مانم و اعمالم
من تنها مي مانم با تمام زشتيها و پلشتيهايم
خدا يا در آن لحظه مي فهمم كه در كميل گفتم يا الهي و ربي من لي غيرك يعني چه ؟
خدايا من را به عصمت فاطمه (سلام الله علیها)و به محبت علي (علیه السلام) ببخش كه تو بخشنده تريني
التماس دعا
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۳۷, ۲۱/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
(۲۱/اسفند/۹۰ ۱۶:۵۳)علی 110 نوشته است:  فرازی از خطبه 188 مولا امیرالمومنین در نهج البلاغه:



ای مردم... شما عيب‏هاى خود را آشكار كرديد و خداوندتان پوشاند، خود را در معرض كيفر او قرار داديد و او به شما مهلت داد.
...
شما را به ياد آورى مرگ، سفارش مى‏كنم،
...
چگونه مرگ را فراموش مى‏كنيد در حالى كه او شما را فراموش نمى‏كند؟

و چگونه طمع مى‏ورزيد در حالى كه به شما مهلت نمى‏دهد؟
مرگ گذشتگان براى عبرت شما كافى است،
آنها را به گورشان حمل مى‏كردند، بى آن كه بر مركبى سوار باشند،
آنان را در قبر فرود آوردند بى آن كه خود فرود آيند.
چنان از ياد رفتند گويا از آباد كنندگان دنيا نبودند و آخرت همواره خانه‏شان بود!

آنچه را وطن‏ خود مى‏دانستند از آن رميدند،
و در آنجا كه از آن رميدند، آرام گرفتند، ...
از چيزهايى كه با آنها مشغول بودند جدا شدند، و آنجا را كه سرانجامشان بود ضايع كردند.


اكنون نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دورى كنند، و نه مى‏توانند عمل نيكى بر نيكى‏هاى خود بيفزايند.
خدا شما را رحمت كند!
پس بشتابيد به سوى آباد كردن خانه‏هايى كه شما را به آبادانى آن فرمان دادند،
و تشويقتان كرده، به سوى آن دعوت كرده‏اند، و با صبر و استقامت، نعمت‏هاى خدا را بر خود تمام گردانيد،
و از عصيان و نافرمانى كناره گيريد، كه فردا به امروز نزديك است.

وه! چگونه ساعت‏ها در روز، و روزها در ماه، و ماه‏ها در سال، و سال‏ها در عمر آدمى شتابان مى‏گذرد؟!


بسم الله
ممنون از متن بسیار زیباتون از کلام مولا علی،
فک میکنم این جمله هم از مولای خوب و دوس داشتنیمون علی علیه السلام باشه که میگه:
مردم چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبودند....
الان به صورت بسیار بسیار ملموس میشه این حالت رو تو خودمون و اطرافمون، دور و نزدیک، مشاهده و حس کرد، نمیدونم خود من کی میخوام مرگ رو باور کنم....... باور مرگ چنان آرامش و امنیتی رو در زندگی آدم ایجاد خواهد کرد که قابل تصور نیست، من این آرامش رو در حد ثانیه هایی گذرا حس کردم و به این ایمان دارم که یاد خدا و مرگ آرام بخشه، اما کو تا ایمان دست و پا شکسته ی من به عمل تبدیل بشه .........

التماس دعای فرج .....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا