|
اسناد تاریخی همیشه فارس بودن خلیج فارس
|
|
۱۶:۵۳, ۲۶/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
تاکید بر فارسی بودن خلیج همیشه فارس یک تعصب ملی گرایانه نیست که بدون هیچ علت و دلیل عقلی مطرح شده باشد بلکه تلاشی است برای احترام به فرهنگ ها جلوگیری از خیانت به تاریخ و جغرافیا و مبارزه با دخالت دادن سیلست های حکومتی و دولتی در امور علمی نقشه های تاریخی بسیاری وجود دارد که از قرون گذشته برجای مانده است و در هیچ کدام از آنها نام جعلی خلیج عرب عنوان نشده است از خمله ی این نقشه ها : نقشه ی آبراهام اورتلیوس در سال 1580 . نقشه ی باستان شناس هلندی جوداکو هوندیوس در سال 1610 . نقشه ی سباستین مونستر در سال 1588 و نقشه ی جرارد مرکاتور انگلیسی در سال 1595 که همگی شامل نام خلیج فارس است و از جمله معتبرترین نقشه ها به شمار می روند سر آرنواد ویلسون تاریخ شناس و جغرافی دان در سال 1928 در سال 1928 میلادی در یکی از کتاب های خود می نویسد : هیچ نامی دز طول تاریخ همانند خلیج فارس برای باستان شناسان و جغرافی دانان و سیاستمداران و بازرگانان و دانشمندات تا این حد واضح و آشکار نبوده است این کانال آبی که فلات ایران را از شبه جزیره ی عربستان جدا می کند از 2200 سال پیش تا کنون هویتی ایرانی داشته است. از دوران پیش از میلاد که امپراطوری ایران بر منطقه سلطه داشت سند و مدرکی باقی نمانده اما براساس گواهی های فولکلور و شفاهی ایرانیان از دیرباز نام این دریا را دریای ایران یا دریای پارس می خواندند در میان اسناد و نوشته های فیثاغورث شرحی از کتیبه ی داریوش متعلق به 5 قرن پیش از میلاد وجود دارد که از خلیج فارس با عنوان دریای پارس یاد کرده است از سال های 450 قبل از میلاد هم نقشه هایی به قلم هرودوت تاریخ نگار برجسته ی یونانی باقی مانده که دریای سرخ را با عنوان خلیج عربی و خلیج فارس را دریای پارس معرفی کرده است. در نقشه های کلادیوس بطلیوس و هیپارک و کراتز مالوس و بقیه ی تاریخ نگاران برجسته ی یئنان هم نام خلیج فارس مشخص است. در دوره ی شکوفایی علوم اسلامی هم دانشمندان ایرانی مثل خوارزمی ابویوسف اسحاق کندی ابوزید بلخی و استخری و ابوریحان بیرونی از این دریا با نان خلیج فارس یاد کرده اند. جالب این جاست که همه ی نقشه های جغرافیایی رد و بدل شده میان حاکمان وقت ایران و اشغالگران اسپانیایی و پرتغالی در خلیج فارس این دریا را خلیج فارس {خلیج پارس} معرفی کرده اند. چرا تحریف تاریخ؟ پس از حمله ی انگلیس به جزیره ی خارک در سال 1837 دولت ایران رسما به بریتانیا هشدار داد که فکر جدا کردن استان های جنوبی ایران نز جمله کویت و قطر و بحرین و امارات را از سر خود بیرون کند این اتفاق باعث شد مجله ی تایم در سال 1840 خلیج فارس را خلیج بریتنیا نام نهد البته این کار دیگر تکرار نشد. پس از ملی شدن نفت و قطع روابط ایران و انگلیس وزارت مستعمرات انگلیس اولین بار پروژه ی تحریف نام خلیج فارس را کلید زد در این سال ها برای جبران شکست بریتانیا در صنعت نفت کتابی به قلم رودریگ اوون جاسوس امنیتی سازمان جاسوسی انگلستان در سال 1957 در زمان رضا خان منتشر شد که سزیعا به عربی ترجمه شد و سو قصد به نام خلیج فارس رسما در این زمان آغاز شد. در سال 1966 هم سر چالز بلگریو نماینده ی سیاسی انگلیس در امور دولت های خلیج فارس کتابی منتشر کرد و پروژه ی انگلیسی-آمریکایی تحریف نام خلیج فارس را به اوج رسانید " چراغ های نورانی دز خلیج " جالب این جاست که او در کتاب خود مستقیما نقل می کند : من همه ی بخش های خلیج فارس را جستجو کرده ام و یقین دارم که نام صحیح آن همهن خلیج فارس است چرا که هیچ نقشه و سندی را ندیدم مگر با نام خلیج فارس اما چون بیشتر ساکنان ساحل آن عرب بودند از همین رو برای حفظ ادب و احترام بهتر است آن را خلیج مجعول بخوانیم.
|
|||
|
|
۱:۳۶, ۲۹/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بخشی از کتیبه میخی خلیج فارس تخریب شد کتیبه فارسی باستان کشف شده در خلیج فارس متعلق به دوران هخامنشی با که در آن نام خلیج فارس هک شده بود توسط فرد یا افراد ناشناس در خارک تخریب شد. به گزارش ایسنا، رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان بوشهر با اشاره به این که فردی مظنون در ارتباط با تخریب کتیبه هخامنشی خارک شناسایی شده است، گفت: به دلیل مسایل امنیتی، درباره فرد مظنون و قصد او از تخریب عمدی اثر نمی توان چیزی گفت؛ ولی با همکاری دادگستری و یگان حفاظت سازمان، مظنون را شناسایی کرده ایم و با ارایه اطلاعات، ممکن است که او خود را مخفی کند. جمعه (دهم خردادماه) توسط دوست داران میراث فرهنگی اعلام شد که کتیبه میخی فارسی باستان کشف شده در جزیره ی خارک، به دست اشخاص ناشناس با پتک و تیشه نابود و منهدم شده است. این کتیبه، آبان ماه سال گذشته در جریان عملیات احداث یک جاده پیدا شد و از آن به عنوان سند هویتی خلیج فارس و سندی درباره نام «خلیج فارس» یاد می شد. در مطالعه این کتیبه توسط کارشناسان اعلام شد که متن این اثر هخامنشی در پنج سطر و به زبان فارسی باستان نوشته شده است. احمد دشتی تخریب ۱۰ تا ۱۵ درصد این کتیبه تاریخی را تأیید و بیان کرد: این کتیبه با هماهنگی نیروی انتظامی، بخشداری خارک و مقامات محلی نگهداری می شد. رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان بوشهر با اشاره به کشیدن فنس قفل و کلیددار در اطراف این کتیبه، اظهار داشت: روز گذشته به ما خبر رسید که فردی با ورود به محوطه، روی قسمتی از کتیبه خط کشیده است. وی درباره ی شیوه حفاظت از کتیبه تاریخی خارک، توضیح داد: آنجا کشیکی داریم که به کتیبه سرکشی و آن را چک می کند. او درباره این که عبور از فنس ایجادشده در اطراف کتیبه کاری آسان بوده است، گفت: در فاصله ی ۵۰ تا ۶۰ متری کتیبه، کیوسک حراست نفت قرار دارد که نیروی انتظامی هم آنجا به صورت شبانه روز کشیک می دهد. وی در پاسخ به این پرسش که اگر کتیبه مراقب دایم داشته، چگونه تخریب شده است؟ بیان کرد: کشیک شبانه روز مراقب بوده، اما حالا ممکن است، یک زمان، جایی رفته باشد که فرد مظنون هم از همان لحظه استفاده کرده است. دشتی بر بررسی برای شناسایی مظنون تأکید کرد و افزود: روی قسمت هایی از کتیبه خط کشیده شده است و احتمال دارد، فرد مظنون با میخ یا چیزی شبیه آن این کار را کرده باشد. وی با تأیید عمدی بودن تخریب کتیبه تاریخی خارک، ادامه داد: ما به دنبال مظنون هستیم، ولی نباید اطلاعات را بیرون دهیم، چون ممکن است که مظنون از دست برود. رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان بوشهر در پاسخ به این پرسش که انگیزه تخریب کننده اثر از این اقدام چه بوده است، توضیح داد: ما محکم به دنبال کار هستیم و چون در حال پی گیری هستیم، نباید اطلاعات را منتشر کنیم. البته ممکن است که فرد مظنون فرصت نکرده باشد، همه اثر را از بین ببرد. کسی که این کار را انجام داده، مترصد زمان بوده است. وی درباره انتقال این کتیبه به موزه نیز اظهار کرد: کتیبه روی صخره قرار گرفته و همین ویژگی، نشانه اصالت آن است و این اثر را نمی توان منتقل کرد. او با اشاره به بازدیدش از کتیبه تاریخی خارک پس از تخریب آن، افزود: حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد آن دچار تخریب شده و مشخص است که کتیبه تاریخی خارک خیلی متضرر نشده است و قسمت های اصلی آن مشکلی ندارند. دشتی در شرایطی این سخنان را مطرح کرد که معاون بخشدار جزیره خارک اعلام کرده است: هفتاد درصد نوشته های کتیبه به شدت آسیب دیده و تنها یک خط از آن سالم مانده است. |
|||
|
|
۹:۲۰, ۶/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/شهریور/۹۰ ۹:۲۱ توسط moh3n.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
قسمت اول
| تاريخ ارسال: 12/2/1385 | نويسنده: آقاي سيروس غفاريان | تصوير هوايی از تنگهی هرمز خليج فارس نام پيشرفتگی آب دريای عمان است که بين جنوب ايران و شبهجزيرهی عربستان جای دارد. اين خليج 990 کيلومتر درازا و در پهنترين جای خود، نزديک 340 کيلومتر پهنا دارد که در تنگهی هرمز به کمتر از 55 کيلومتر کاهش میيابد. ميانگين ژرفای آن 35 متر است و ژرفای 90 تا 100 متر در جاهايی از آن وجود دارد. يونانیها اين خليج را پرسيکوس میناميدند و عربها از گذشتههای دور آن را با نام بحرالفارس میشناختند. امروزه خليج فارس به خاطر سرچشمههای نفت جهان، که در پيرامون آن يا در بستر آن جای دارند، اهميت پيدا کرده است. نامگذاری خليج فارس کهنترين نام خليج فارس، که در کتيبههای آشوری آمده است، نارمرتو (Nar-Merratu) به معنای دريای تلخ است که به شوری بسيار زياد آب اين دريا اشاره دارد. در تنگهی هرمز کتيبهای از داريوش اول (داريوش بزرگ) به دست آمده است که در آن به زبان پارسی باستان چنين مفهومی نوشته شده است:"دريايی که از پارس میرود." اين خليج را از زمان ساسانيان دريای پارس میگفتند. فلاويوس آريانوس، تاريخنگار يونانی که در سدهی دوم پس از ميلاد زندگی میکرده است، در آثار خود از اين خليج با نام پرسيکوس (persikon Karitas) ياد کرده که به معنای خليج پارس است. استرابن، جغرافیدان يونانی، که در سدهی اول پس از ميلاد میزيست، همين نام را به کار برده است. در کتابهای لاتين سدههای ميانه(قرون وسطی)، نام پرسيکوس سينوس (persicus sinus) يا پرسيکوم ماره (persicus mare) به کار رفته است. در ديگر زبانها زندهی دنيا نيز واژهی پرسيکوس با دگرگونی اندک به کار رفته است. دانشمندان مسلمان، چه عربتبار و چه ايرانیتبار، در همهی کتابهای جغرافيايی و تاريخی، از خليج فارس با نام بحرفارس، البحرالفارسی يا خليجفارس ياد کردهاند. مسعودی، تاريخنگار و جغرافیدان عرب که در سدهی چهارم هجری میزيسته و طی سفری از بغداد به خليج فارس و سپس کرمان، ورارود(ماوراءالنهر) و چين رفته است، میگويد که: "دريای عمان دنبالهی بحر فارس است". اصطخری، جغرافیدان ايرانی سدهی چهارم هجری و ابنحوقل بغدادی نيز چنين نظری داشتهاند و در آثار خود همواره ا ز " بحرفارس" ياد کردهاند. از ديگر دانشمندان و پژوهشگران مسلمان، که در آثار خود به نام خليج فارس اشاره کردهاند، برپايهی پژوهش محمد جواد شکور، میتوان نمونههای زير را نام برد : • ابنفقيه در کتاب البلدان (تاليف 279 قمری )؛ با نام بحر فارس • ابنرسته در کتاب الاعلام النفيسه(تاليف 290 قمری)؛ خليج الفارسی • ابنخردادبه در کتاب المسالک و الممالک(سدهی سوم هجری)؛ بحر فارس • سهراب در کتاب عجايبالاقاليمالسبعه(سدهی سوم هجری)؛ بحر فارس • بزرگبنشهريار در کتاب عجايب الهند(تاليف 342 قمری)؛ بحر فارس • اصطخری در کتاب المسالک الممالک و در کتاب الاقاليم(سدهی چهارم هجری)؛ بحر فارس • ابنمطهر در کتاب البدء و التاريخ(تاليف 355 قمری)؛ خليج الفارس • ابنحوقل در کتاب صورهالارض(تاليف 367 قمری)؛ بحر فارس • مسعودی در کتاب مروجالذهب و در کتاب التنبيه و الاشراف(سدهی چهارم هجری)؛ بحر فارس • ابوريحان بيرونی(درگذشته به 440 قمری) در کتاب التفهيم ،خليج پارس و دريای پارس؛ در کتاب قانون مسعودی، دريای فارس و در کتاب تحديد نهايات الامانی، بحر فارس • نويسندهی ناشناخته در حدود العالم من المشرق الی المغرب(تاليف 372 قمری)؛ خليج فارس و دريای پارس • مقدسی در کتاب احسنالتقاسيم فی معرفه ال ا قاليم(تاليف 375 قمری)؛ بحر فارس • محمدبننجيب در کتاب جهاننامه(سدهی چهارم هجری)؛ بحر پارس • ابنبلخی در کتاب فارسنامه(تاليف 500 قمری)؛ بحر فارس • طاهر مروزی در کتاب طبايعالحيوان(تاليف 514 قمری)؛ الخليجالفارس • شريف ادريسی در کتاب نزههالمشتاق(سدهی ششم هجری)؛ بحر فارس • ياقوت حموی در کتاب معجم البلدان(سدهی ششم هجری)؛ بحر فارس • زکريای قزوينی در کتاب آثار البلاد(سدهی ششم هجری)؛ بحر فارس • انصاریالدمشقی در کتاب نخبهالدهر(سدهی هشتم هجری)؛ بحر فارس • ابوالفداء در کتاب تقويم البلدان(سدهی هشتم هجری)؛ بحر فارس • شهابالدين احمد نويری در کتاب نهايهالادب(سدهی هشتم هجری)؛ خليج فارس • حمدالله مستوفی قزوينی در کتاب نزههالقلوب(سدهی هشتم هجری)؛ بحر فارس • ابوحفضابنالوردی در کتاب خريده العجايب(سدهی هشتم هجری)؛ بحر فارس • ابنبطوطه در کتاب رحله(سدهی هشتم هجری)؛ بحر فارس • قلقشندی در کتاب صبحالاعشی(سدهی نهم هجری)؛ بحر فارس • حاجیخليفه در کتاب جهاننما(سدهی يازدهم هجری ) • شمسالدين محمد سامی در کتاب قاموس الاعلام(سدهی سيزدهم هجری)؛ خليج بصره • البستانی در دايرهالمعارف البستانی(سدهی نوزدهم ميلادی)؛ الخليج العجمی پيشينهی دريانوردی پيشينهی دريانوردی در خليج فارس به گذشتههای بسيار دور، دستکم دو هزار سال پيش از ميلاد، می رسد. مردمان تمدنهای سومر، آکاد، عيلام، همواره بين ميانرودان(بينالنهرين) و موهنجودارو در درهی سند، از اين راه دريايی در رفت و آمد بودند. کاوشها و پژوهشهای چند دههی کنونی نشان داده است که فينيقیها، مردمانی آريايینژاد که در سرزمينهای ساحلی دريای مديترانه(لبنان، بخشهايی از سوريه و فلسطين) زندگی میکردند، نخست در جزيرهها و سرزمينهای پيرامون خليج فارس زندگی و دريانوردی میکردند. پس از روی کار آمدن هخامنشيان در ايران، داريوش اول برای کشف سرزمينهای تازه از دريانوردانی برجستهی ايرانی، فينيقی و ساترابهای يونانینشين امپراتوری پارس خواست که برای شناخت بيشتر آسيا و ديگر سرزمينها به دريانوردی بپردازند. به نظر میرسد در زمان همين پادشاه بود که شناخت ايرانيان از خليج فارس بيشتر شد. با اين همه، کهنترين سند پيرامون دريانوردی در خليج فارس به سدهی چهارم پيش از ميلاد باز میگردد . در آن زمان، دريانوردی به نام نيارخوس به فرمان اسکندر مقدونی برای کاوش در سرزمينهای نه چندان شناخته به سفر دريايی پرداخت. او سفر خود را در يازدهمين سال فرمانروايی اسکندر آغاز کرد و از مصب رود سند به دهانهی تنگ هرمز و از آنجا به آبهای خليج فارس رفت و سرانجام در ساحل رود کارون لنگر انداخت. او در اين سفر از راهنمايی چند دريانورد ايرانی، از جمله بگيوس پسر فرناکه، هيدارس بلوچ و مازان قشمی بهرهمند بود و ماجرای سفر دريايی 146 روزهی خود را در سفرنامهای نوشت که اصل آن از بين رفته، اما چکيدهای از آن در کتاب يکی از تاريخنگاران سدهی نخست پيش از ميلاد به عنوان لشکرکشی اسکندر، برجای مانده است. او هنگام دريانوردی در خليج فارس با فانوسهای دريايی بزرگی روبهرو شده بودکه تا آن زمان مانند آن را نديده بود و در سفرنامهی خود از آنها به عنوان يکی از شگفتیهای سفرش ياد کرده است. در زمان ساسانيان، شاپور دوم(ذوالاکتاف) پس از تصرف همهی جزيرههای خليجفارس برای جلوگيری از يورش عربهای باديهنشين، جزيرههای بحرين را به صورت ساخلو ( پادگان نظامی) درآورد. پس از ورود عربهای مسلمان به ايران و شکست ساسانيان، سراسر خليج جولانگاه بازرگانان مسلمان شد. اما پس از کاهش نفوذ خليفههای عباسی، فرمانروايان آلبويه(سدهی چهارم هجری/دهم ميلادی) بار ديگر عمان و بحرين را بخشی از ايران کردند. از آن پس، عمان و بحرين و جزيرههای پيرامون آن، تا نزديک يک سده بخشی از ولايت فارس به شمار میآمد و دولت آلبويه فرمانروايانی را برای ادارهی اين منطقهی دريايی به سيراف و کيش میفرستاد. اين دو بندر از نظر بازرگانی به چنان اهميتی رسيدند که کشتیهای چينی بری خريد و فروش کالا در آنجا پهلو میگرفتند . خليج فارس در زمان سلجوقيان نيز اهميت زيادی داشت. البته، تورانشاه سلجوقی، از سلجوقيان کرمان، مرکز بازرگانی دريايی را از سيراف به کيش جابهجا کرد و آرام آرام از اهميت سيراف کاسته و بر اهميت کيش افزوده شد. اتابکان فارس(قرن هفتم هجری/سيزدهم ميلادی) به فرمانروايی اميران کيش پايان دادند و جزيرهی هرمز را مرکز بازرگانی دريايی کردند. در آن دوران، اهميت بازرگانی خليج فارس به اندازهای بود که پيش از کشف دماغهی اميدنيک به کوشش واسکو دیگاما (Vasco de Gama) ، دريانورد پرتغالی، خريد و فروش ادويه و ابريشم و ديگر کالاهايی که برای بازارهای اروپايی اهميت بسياری داشت، از راه خليجفارس به دجله و سپس از ميانرودان و باديه شام به بندرهای سوريه در ساحل شرقی مديترانه، انجام میگرفت و بازرگانان ونيزی کالاها را از اين بندرها به اروپا میبردند . بيگانگان در خليج فارس شکلگيری دولت عثمانی و کشورگشايیهای عثمانیها به کاهش ارتباط اروپايیها با شرق انجاميد، چرا که آنها با سيطره بر ساحل دريای سياه، مديترانه و تسلط بر مصر و حجاز، نفوذ زيادی بر اين راه بازرگانی پيدا کردند و از اين رو، اروپائيان از دسترسی آسان به کالاهای چينی و ايرانی محروم شدند و بايد هزينهی زيادی میپرداختند. کشمکشهای بين ايرانيان و عثمانیها نيز بر ناامنی راهها افزوده بود. از اين رو، پرتغالیها به فکر افتادند که با دور زدن آفريقا به خليج فارس بيايند و کالاهای ايرانی و مرواريد خليجفارس را بخرند و آنها را برای فروش به هند ببرند. سپس، ادويه و کالاهای هندی را از راه بندر گوا در ساحل هند، خريداری کنند و با دور زدن دوبارهی آفريقا به اروپا ببرند. بنابراين، دريانورد پرتغالی به نام آلبوکرک (Albuquerque)در سال 1507 ميلادی برای رسيدن به اين هدف به جزيره ی هرمز وارد شد و آن جزيره از سال 1515 تا 1622 به اشغال پرتغالیها درآمد. پرتغالیها طی سدههای 16 ميلادی توانسته بودند سراسر خليجفارس را زير نفوذ خود درآورند و رفت و آمد کشتیها با اجازهی آنها و پرداخت حق گذر انجام میشد . در سالهای پايانی اين سده، انگليسیها و هلندیها نيز کوشيدند در اين منطقه نفوذ پيدا کنند. با اين همه، پرتغالیها همچنان نفوذ خود را داشتند و میکوشيدند بندر بصره را نيز در فرمان خود بگيرند. اما هنگامی که در سال 1587 ميلادی شاه عباس صفوی در ايران به قدرت رسيد، بر آن شد که پرتغالیها را از منطقهی خليجفارس بيرون کند. از اين رو، پس از آن که در 1621 ميلادی خيالش از سوی عثمانیها تا اندازهی آسوده شد، برادران شرلی انگليسی (سر رابرت شرلی و سر آنتونی شرلی) را به ايران دعوت کرد تا به کمک آنها پرتغالیها را شکست دهد. سرانجام، امامقلیخان، سردار ايرانی، توانست پرتغالیها را به کمک کشتیهای انگليسی در 23 آوريل 1622، شکست دهد و پرچم پرتغال را، که بر فراز قلعه هرمز در اهتزاز بود، پايين آوردند . با اين همه، بيرون رفتن پرتغالیها راه را برای نفوذ انگليس و هلند در خليجفارس هموار کرد. هلندیها چند بنگاه بازرگانی در برخی بندرها و جزيرههای خليجفارس برپا کردند و حتی رقيب بازرگانی انگليسیها شدند. در آن زمان شرکت هند شرقی هلند نفوذ زيادی در جزيرههای اندونزی داشت و داد و ست ادويه را در انحصار خود گرفته بود. هلندیها در زمان شاه عباس دوم توانستند در صادر کردن ابريشم ايران حق مساوی با انگليس دريافت کنند و در کشمکش با شاه سليمان صفوی برای دريافت امتيازهای بيشتر، برخی جزيرهها و بندرهای ساحلی را تا 11 ماه در فرمان خود گرفتند. در سالهای پايانی دوره صفوی، به سبب هرج و مرج پس از يورش افغانها به ايران، انگليسیها از فرصت به وجود آمده بهره گرفتند و نمايندگان کمپانی هند شرقی بيش از پيش در منطقهی خليج فارس نفوذ پيدا کردند. آنها آرامآرام برخی از شيخهای عرب را در جزيرهها و سرزمينهای ايران در منطقهی خليج فارس به قدرت رساندند و از آنها در برابر ايران پشتيبانی کردن د. مهمترين آنها گروهی به نام خوارج عمان بود که بحرين را گرفتند و هرمز، کيش و قشم را بخشی از عمان کردند. شاه سلطان حسين صفوی از انگليسیها، هلندیها و فرانسویها برای سرکوبی خوارج کمک خواست، اما نتيجه نگرفت و بهناچار از پرتغالیها کمک خواست. پرتغالیها در سال 1719 ميلادی به خوارج يورش آوردند و آنها را شکست دادند. پس از آن، عمان به درگيریهای درونی دچار شد و قبيلهای از عربهای ايران به نام آلهوله، بحرين را که نزديک 10 سال زير فرمان خوارج بود، گرفتند. با روی کار آمدن نادرشاه افشار و فروکش کردن هرج و مرجهای سالهای پايانی حکومت صفويان، فرصتی ديگر فراهم آمد که ايرانيان نفوذ خود را بر خليج فارس بازيابند. سردار محمدتقیخان توانست بحرين و مسقط را تصرف کند و نادر با به آب انداختن 30 فروند کشتی در خليجفارس تا اندازهای در ايجاد نيروی دريايی در آبهای جنوب ايران کوشيد. اما آن نيرو نتوانست در برابر نيروی دريايی انگليس چندان پيروز باشد. پس از کشته شدن نادر و هرج و مرج دوباره در ايران، استعمارگران توانستند فعاليتهای ضدايرانی خود را از سر گيرند. از جمله، در سال 1167 هجری نيپهوزن ( Kniphavsen ) نمايندهی کمپانی هلندی، جزيرهی خارک را اشغال کرد. قسمت دوم فرمانروايی کريمخان زند با اوج کشمکشهای فرانسه و انگليس بر سر هندوستان همراه بود. فرانسویها در سال 1759 ميلادی به بندر عباس يورش آوردند و مرکز بازرگانی انگليسیها را در آن شهر نابود کردند. انگليسیها مرکز بازرگانی خود را به بصره، که در فرمان عثمانیها بود، جابهجا کردند و چون هلندیها نيز مرکز بازرگانی خود را در بوشهر بسته بودند، زيان بسياری به بازرگانی ايران وارد شد. در همان زمان، شيخ بندر ريگ به نام ميرمهدا، که دير زمانی خود را رعيت و فرمانب ر دار دولت ايران میدانست، از هرج و مرج در ايران و رقابت هلند و انگليس بهربرداری کرد و عليه صادقخان، والی فارس و برادر کريمخان شورش کرد. اما صادقخان توانست آشوب ميرمهدا را سرکوب کند. ميرمهدا پيش از از آن که به بيرون فرار کند، همهی سپاهيان و بازرگانان هلندی را کشت و به اين ترتيب به تسلط هلندیها بر خليجفارس پايان داد. کريمخان زند، ميرمهدا را که به دريازنی روی آورده بود، توسط زکیخان تعقيب کرد و سرانجام ميرمهدا در بصره کشته شد. با تصرف بصره توسط صادقخان ، برادر کريمخان ، تسلط ايران بر دهانهی خليج کامل شد. شيخنشينهای خليج فارس با مرگ کريم خان زند و فرارسيدن سومين هرج و مرج در ايران که با درگيریهای آقامحمدخان قاجار با روسيه در گرجستان همراه شد، انگلستان وضعيت خود را در خليج پايدارتر کرد. انگلستان به بهانهی مبارزه با بردهفروشی و دريازنی اميران شارجه و رأسالخيمه را، که به قواسم يا جواسم مشهور بودند، طی جنگهايی(1819-1808) به تسليم شدن واداشت. سرانجام، جواسم در 22 دسامبر 1819، پرچم سفيد تسليم را برافراشتند و خود را تحتالحمايه(در پشتيبانی) بريتانيا قرار دادند. در آن زمان، فتحعليشاه پادشاه ايران بود و بیلياقتی او سبب شد که استعمار بريتانيا بتواند به همه هدفهای استعماری خود برسد. با آنکه حاکمان بحرين و ديگر شيوخ خود را خراجگزار ايران میدانستند و حاکمان فارس علاوه بر فرمانروايی بر ايالت فارس خود را حاکم همهی جزيرههای خليجفارس میدانستند، دولت انگليس با بستن قرارداد با حاکمان ساحل جنوبی، آنها را متعهد کرد که بدون اجازهی انگلستان با هيچ دولتی ارتباط سياسی برقرار نکنند. با بستن قرارداد سری 1903 بين روس و انگليس و کشف نفت در مسجد سليمان و ديگر جاهای خليجفارس انگلستان يک نيروی دريايی نيرومند در آبهای خليجفارس و دريای عمان مستقر کرد. با آغاز جنگ اول جهانی کشتیهای نفتکش انگليسی همواره حامل نفت به اروپا و آمريکا بودند. پس از پايان جنگ اول و دوم جهانی به علت آن که ملتهای آسيايی و آفريقايی از خواب بيدار شده و نهضتهای ضد استعماری خود را آغاز کرده بودند، انگلستان بر آن شد که خطمشی استعماری به شيوهی گذشته و اشغال خليجفارس را رها سازد و پس از انعقاد قراردادهای دو جانبه با هر يک از شيخهای منطقه، آنجا را ترک کند. انگلستان در سال 1930 کوشيد حکومت يکپارچهای از کويت، عدن و ديگر شيخنشينها تشکيل دهد، ولی وجود اختلاف بين رهبران اين سرزمينها از يک سو و مخالفت جدی رهبران سعودی با تشکيل اين فدراسيون، برنامهريزی انگلستان را به دشواری انداخت. پس از قيام مردم ايران و ملی شدن صنعت نفت، انگلستان برای جلوگيری از تکرار چنين نهضتی در سواحل نفتخيز جنوبی، تصميم گرفت که در 1925 ميلادی، فدراسيونی از امارات عربی تشکيل داده وحتی در نظر داشت که اميرعبدال، وليعهد عراق، را به رياست اين فدراسيون منصوب کند. ولی دشمنی خاندان صعودی با خاندان هاشمی عراق سبب شد که بار ديگر بريتانيا از اين کار منصرف شود. در 16 ژانويه 1968 ميلادی، هارولد ويلسن، نخستوزير آن زمان انگليس، اعلام کرد که انگلستان تصميم دارد که تا سال 1971 همهی نيروهای خود را از شرق سوئز بيرون ببرد. در پی اين تصميم بود که انگلستان ضمن تماس با شيوخ ابوظبی، دبی، شارجه، عمان، امالقوين، فجيره و رأسالخيمه، زمينه را برای زمان پس از بيرون رفتن خود از اين منطقه فراهم ساخت و آنها را ترغيب به اتحاد با يکديگر کرد. سرانجام، در 19 ژانويه 1968 ميلادی امارات دبی و ابوظبی اعلام کردند که برای مشارکت در بنيان سياست خارجی و دفاع و امنيت و آموزش و بهداشت و تابعيت واحد با يکديگر متحد خواهند شد. به دنبال اين اعلاميه شيوخ ديگر نيز علاقه خود را به شرکت در اين اتحاديه اعلام کردند. در دوم دسامبر 1971 حکمرانان شش اميرنشين به شرح زير در امارات دبی گردهم آمدند و با امضای پيماننامهای امارات متحده عربی را تشکيل دادند: 1. شيخ زايدبن سلطان آل نهيان، امير ابوظبی 2. شيخ راشدبن سعيد آل مکتوم، امير دوبی 3. شيخ خالدبن محمدالقاسمی، امير شارجه 4. شيخ احمدبن حميدالنعيمی، حاکم عجمان 5. شيخ احمدبن راشدالمعلا، حاکم امالقوين 6. شيخ محمدبن محمدالشرقی، حاکم فجيره پس از زمان اندکی، با پيوستن شيخ صفربنمحمدالقاسمی، حاکم رأسالخيمه، به آن پيمان، شمار اميرنشينهای اين اتحاديه به هفت اميرنشين افزايش يافت. اما امير قطر که در نظر داشت پس از بيرون رفتن نيروهای انگليس از آن سرزمين به اتحاديهی امارات متحدهی عربی بپيوندد، از نظر خود برگشت و اين سرزمين از سال 1971 به صورت کشوری مستقل درآمد. در همين سال، بحرين، که از دوران باستان بخشی از خاک ايران به شمار میآمد، با پشتيبانی دولت انگلستان از ايران جدا شد و به صوت کشوری مستقل در آمد. جزيرههای خليجفارس خليج فارس جزيرههای بزرک و کوچک بیشماری دارد که برخی از آنها مانند کيش، خارک و قشم از نظر اقتصادی بسيار مهم هستند و شمار زيادی از ايرانيان و مردمان ديگر در آنها زندگی میکنند. برخی از اين جزيرهها به دليل نداشتن آب همچنان بی سکنه هستند. در اين چند ساله، سه جزيرهی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک به دليل ادعای بیپايهی دولت امارات متحدهی عربی دربارهی مالکيت بر آن جزيرهها، مورد توجه سياستبازان و رسانههای غربی قرار گرفتهاند. استان بوشهر: جزيرهی امالکرم، جزيرهی جبرين، جزيرهی خارک، جزيرهی خارکو، جزيرهی خان، جزيرهی شيخ کرامه، جزيرهی عباسک، جزيرهی شيف، جزيرهی فارس جزيرهی گرم، جزيرهی مناف، جزيرهی نخيلو و چند جزيرهی کوچک. استان هرمزگان: جزيرهی ابوموسی، جزيرهی تنب بزرگ، جزيرهی تنب کوچک، جزيرهی سيری، جزيرهی قشم، جزيرهی کيش، جزيرهی لارک، جزيرهی لاوان، جزيرهی هرمز، جزيرهی هندورابی، جزيرهی هنگام، جزيرهی شتورا، جزيرهی شيخ اندرابی، جزيرهی فارورگان، جزيرهی مارو و چند جزيرهی کوچک. استان خوزستان: جزيرهی بونه، جزيرهی دارا، جزيرهی قبر ناخدا، جزيرهی مينو و چند جزيرهی کوچک که گاهی زير آب میروند. |
|||
|
۱۲:۱۷, ۶/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/شهریور/۹۰ ۱۲:۳۶ توسط محمود.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سند "خلیجفارس" در شرح نهجالبلاغه 700 ساله ابنابیالحدید اشاره؛ مدت زیادی از جنجال «خلیجفارس» یا تعابیر دیگر نمیگذرد و کمی وقت کافی است تا دستهای انگلیسی را در این ماجرای عجیب مشاهده کنیم. انگلیسیها که به خوبی با برخی تعصبات قومی در جهان اسلام آشنا هستند و برای تقویت آن برنامههای طول و دراز داشتهاند، یک موضوع ساده جفرافیایی را به یک تنش و بعضاً موضوعی بحرانی برای درگیری بین کشورهای اسلامی تبدیل کردهاند؛ به طوری که تا به حال چندین متن، عکس و ویدئو در عرصههای مختلفی منتشر شده است، تا به این طرح انگلیسی دامن بزند و مسلمانها را به جان یکدیگر بیندازد و همه اینها در حالی انجام میگیرد که مراجعه به نقشههای قدیمیتر و منابع درجه اول، کارها را آسان میکند و ما را به نتیجه رهنمون میسازد.
آنچه در پی می آید، سند دیگری بر صحت نام «خلیجفارس» در طول تاریخ است. عزالدین ابوحامد عبدالحمید معروف به ابن ابی الحدید متوفی قرن هفتم در شرح خطبه 13 نهجالبلاغه بر نام «خلیجفارس» تأکید کرده است. حجتالاسلام والمسلمین محمد اسلامیپناه، یکی از محققین و پژوهشگران حوزوی در گفتگو با مرکز خبر حوزه، با اشاره به شرح خطبه 13 امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه، اظهار داشت: حضرت در این خطبه میفرماید: "( وَ مِنْ كَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) فِى ذَمِّ الْبَصَرَةِ وَ أَهْلِها: كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ، وَ أَتْباعَ الْبَهِيمَةِ، رَغا فَأَجَبْتُمْ، وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ، أَخْلاقُكُمْ دِقاقٌ، وَ عَهْدُكُمْ شِقاقٌ، وَ دِينُكُمْ نِفاقٌ، وَ ماؤُكُمْ زُعاقٌ، وَ الْمُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ، وَ الشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدارَكٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ، كَأَنِّى بِمَسْجِدِكُمْ كَجُؤْجُوءِ سَفِينَةٍ، قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذابَ مِنْ فَوْقِها وِ مِن تَحْتِها، وَ غَرِقَ مَنْ فِى ضِمْنِها. و فى رواية: وَ ايْمُ اللَّهِ لَتُغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتّى كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلى مَسْجِدِها كَجُؤْجُوءِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعامَةٍ جاثِمَةٍ. و فى رواية: كَجُؤْجُوءِ طَيْرٍ فِى لُجَّةِ بَحْرٍ". «سرزنش مردم بصره: شما سپاه يك زن بوديد، و پيروان حيوان (شتر عايشه) تا شتر صدا مىكرد مىجنگيديد، و تا دست و پاى آن قطع گرديد فرار كرديد، اخلاق شما پست، و پيمان شما از هم گسسته، دين شما دورويى، و آب آشاميدنى شما شور و ناگوار است، كسى كه ميان شما زندگى كند به كيفر گناهش گرفتار مىشود، و آن كس كه از شما دورى گزيند مشمول آمرزش پروردگار مىگردد، گويا مسجد شما را مىبينم كه چون سينه كشتى غرقشده است، كه عذاب خدا از بالا و پايين او را احاطه مىكند، و سرنشينان آن همه غرق مىشوند. و در روايتى است: سوگند به خدا، سرزمين شما را آب غرق مىكند، گويا مسجد شما را مىنگرم كه چون سينه كشتى يا چونان شترمرغى كه بر سينه خوابيده باشد بر روى آب مانده است و در روايت ديگر: مانند سينه مرغ روى آب دريا. و در روايت ديگرى آمده: خاك شهر شما بد بوترين خاكها است، از همه جا به آب نزديكتر و از آسمان دورتر، و نه دهم شر و فساد در شهر شما نهفته است، كسى كه در شهر شما باشد گرفتار گناه، و آنكه بيرون رود در پناه عفو خداست گويى شهر شما را مىنگرم كه غرقشده، و آب آن را فرا گرفته، چيزى از آن ديده نمىشود، مگر جاهاى بلند مسجد، مانند سينه مرغ بر روى امواج آب دريا!». وی در ادامه با اشاره به شرح ابن ابی الحدید از خطبه 13 نهج البلاغه، ابراز داشت: ابن ابی الحدید در این شرح آورده است: "فأما إخباره ع أن البصرة تغرق عدا المسجد الجامع بها فقد رأیت من یذکر أن کتب الملاحم تدل على أن البصرة تهلک بالماء الأسود ینفجر من أرضها فتغرق و یبقى مسجدها . و الصحیح أن المخبر به قد وقع فإن البصرة غرقت مرتین مرة فی أیام القادر بالله و مرة فی أیام القائم بأمر الله غرقت بأجمعها و لم یبق منها إلا مسجدها الجامع بارزا بعضه کجؤجؤ الطائر حسب ما أخبر به أمیر المؤمنین (علیه السلام) جاءها الماء من بحر فارس من جهة الموضع المعروف الآن بجزیرة الفرس و من جهة الجبل المعروف بجبل السنام و خربت دورها و غرق کل ما فی ضمنها و هلک کثیر من أهلها . و أخبار هذین الغرقین معروفة عند أهل البصرة یتناقلها خلفهم عن سلفهم" «و صحيح آن است كه اين موضوع اتفاق افتاده و بصره تا كنون دو بار غرق شده است، يك بار به روزگار حكومت القادر بالله و بار ديگر به روزگار حكومت القائم بامرالله و در اين هر دو بار تمام بصره را آب گرفته و غرق شده است و فقط مسجد آن شهر چون سينه كشتى يا سينه پرنده از آب بيرون مانده و مشخص بوده است، به همانگونه كه اميرالمومنين عليه السلام در اين خطبه خبر داده است. آب از خليج فارس از جايى كه امروز به «جزيره ى فرس» معروف است و از سوى كوهى كه به «كوه سنام» معروف است، طغيان كرده است و تمام خانه هاى آن ويران و هر چه در آن بوده غرق شده و بسيارى از مردمش كشته شده اند و اخبار مربوط به اين دو حادثه نزد مردم بصره معروف است و اشخاص از قول نياكان خود آن را نقل مى كنند». این محقق و پژهشگر حوزوی بیان داشت: ابن ابی الحدید در قرن هفتم در این شرح، نامی از خلیج فارس آورده (........جاءها الماء من بحر فارس من جهة الموضع المعروف الآن بجزیرة الفرس.........) و علت غرقشدن شهر بصره را آبهای خلیج فارس معرفی کرده است. وی تصریح کرد: کلمه «خلیجفارس» و «بحر فارس» قرنها است که در میان ملتها شهرت دارد و مورد استفاده عموم مردم بوده. آیا مدرک و سندی بهتر از این میتوان در این موضوع ارائه داد؟ نپذیرفتن این دلیل روشن و محکم، سیاستی استکباری است، نه شبهه علمی. حجتالاسلام والمسلمین اسلامیپناه با بیان اینکه ابن ابی الحدید در سال 586 متولد شده است، خاطرنشان ساخت: نام اصلی او فخرالدین ابوحامد عبدالحمید معروف به ابن ابی الحدید و در سال 656 در سن 70 سالگی در بغداد وفات یافته است. وی ضمن تعریف و تمجید از شرح ابن ابی الحدید، تصریح کرد: این شرح، یکی از بهترین شرحهای نهجالبلاغه است که به دستور وزیر شیعی خلیفه عباسی محمد ابن احمد افخمی شیعی نوشته شده است و از شروحی است که مورد قبول محققین، بزرگان و اساتید شیعه و سنی است و شرح جامع و مقبولی است که در آن عصاره و خلاصه کتب ادبی، تاریخی، کلامی و فقهی آمده است. http://rajanews.com/detail.asp?id=100196 |
|||
|
|
۱۷:۳۸, ۲۵/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/آبان/۹۰ ۱۶:۳۹ توسط bagheri4.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
خلیج همیشه فارس [/B]
خلیج فارس در متون یونان و روم باستان: محدوده آبراه خلیج فارس در دوران باستان، دریای عمان، خلیج فارس و بخش شرقی عمان را شامل می شده است. قدیم ترین سند مکتوب در این باره سفرنامه نثارخوس سرادر اسکندر مقدونی است. او نام این آبراه را خلیج فارس ثبت کرده است. اراتوستن دیگر جغرافیانویس یونانی است که در قرن دوم پیش از میلاد می زیسته است. اگرچه اثر او به دست ما نرسیده اما محتوای کتاب او به وسیله استرابو نقل شده است و می گوید که : «خلیج فارس را دریای پارس نیز می نامند... و سواحل کرمان و پارس و شوش و قسمتی از بابل جزء آن است.» استرابو جغرافیانویس اواسط قرن اول پیش از میلاد، خلیج فارس را مجاور اقیانوس هند دانسته است. کنت کورث مورخ رومی قرن اول میلادی از این آبراه (خلیج فارس) با عنوان "آبگیر پارس" نام برده است. نویسنده ناشناس پریپلوس اریتره از این آبراه با عنوان "دریای پارس" یاد کرده است. در کتاب جغرافیایی بطلمیوس که در قرن دوم میلادی نوشته شده است، نام بسیاری از جزایر و سواحل خلیج فارس ذکر شده است. قدیم ترین نقشه ای که براساس مندرجات کتاب بطلمیوس ترسیم شده و به دست ما رسیده است، متعلق به سال 1447 میلادی است که در آن دریای پارس به خوبی مشخص شده است. کلیه نقشه برداران مشهور اروپایی از قرن پانزدهم به بعد که اطلاعات خود را از متون جغرافیایی یونان و و روم به دست آورده اند، در نقشه های خود نام خلیج فاس یا دریای پارس را ثبت کرده اند و در هیچ یک از این نقشه ها نام دیگری به میان نیامده است. خلیج فارس در متون جغرافیایی قرون نخستین اسلامی در قرون نخستین اسلامی که هنوز متون جغرافیایی به زیان عربی نگاشته می شدند، نام آبراه خلیج فارس همواره با عناوین: بحرالفارس و الخلیج الفارس نامیده می شد. در قدیم ترین متن جغرافیایی عربی به نام المسالک و الممالک تألیف ابن خردادبه، از واژه «بحرالفارس» برای این آبراه استفاده شده است. ابن فقیه همدانی در کتاب البلدان خود، در تفسیر آیه «مرج البحرین یلتقیان» آورده است که منظور قرآن دو دریای فارس و روم بوده است. از نوشته ابن رسته در کتاب اعلاق النفیسه چنین بر می آید که نام خلیج فارس در قرون نخستین اسلامی به دریای عمان و خلیج فارس کنونی اطلاق می گردیده است. مدارک تاریخی نشان می دهد که در اسناد و مکاتبات اداری عصر عباسیان از واژه "بحرالفارسی" استفاده می شده است. اصطخری، جغرافیادان مشهور اسلامی، در کتاب المسالک و الممالک خود، در نقشه هایی که از جهان آن روزگار ترسیم کره است، دریای فارس را از بندر آبادان در غربی ترین نقطه و بندر دیبل در شرقی ترین نقطه مشخص کرده است. ابوزید بلخی در کتاب البدء و التاریخ، برای این آبراه هم از عنوان "بحر فارسی" و هم "خلیج الفارسی" استفاده کرده و آن را جزء پنج دریای بزرگ جهان معرفی کرده است. مقدسی جغرافیا نویس مشهور قرن چهارم هجری در پیشگفتار کتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم خود، در تعبیر یکی از آیات قرآنی از "دریای عجم" نام برده و آن را مشتمل بر دریای قلزم، یمن، مکران، فارس و هجر دانسته است. او در ادامه می افزاید: «بیشتر مردم این دریا را تا مرزهای یمن دریای فارس نامند و بیشتر کشتی سازان و دریانوردان ایرانی هستند». به این ترتیب در متون عربی قرون نخستین اسلامی به جز خلیج فارس و یا دریای فارس نام دیگری به این آبراه داده نشده است و از لحاظ وسعت نیز مانند دوران ایران باستان محدوده آن مشتمل بر دریای عمان و خلیج فارس و بخشهای ساحلی کشور عمان کنونی بوده است. |
|||
|
۰:۴۴, ۱۴/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/دی/۹۰ ۲۳:۱۹ توسط محمدصالح.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
سلام بنده درطول یک هفته پیش نایب الزیاره شمادرعتبات کربلا بودم درکربلا به موردی برخوردم که حس میهن دوستیم گل کردوبه غیرتم برخورد هتلی در نزدیکی حرم حضرت عباس (علیه السلام)به نام فندق الخیج العربی باورش سخته درکشورهمسایه ودوستمون عراق همچین موردی اونم تو شهرکربلا زائران ایرانی
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |











سلام بنده درطول یک هفته پیش نایب الزیاره شمادرعتبات کربلا بودم درکربلا به موردی برخوردم که حس میهن دوستیم گل کردوبه غیرتم برخورد هتلی در نزدیکی حرم حضرت عباس (علیه السلام)به نام فندق الخیج العربی باورش سخته درکشورهمسایه ودوستمون عراق همچین موردی اونم تو شهرکربلا زائران ایرانی