کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 4.6 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مسکن ما، از مامن ارامش تا خوابگاه شبانه
۱۲:۳۷, ۱۰/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/شهریور/۹۰ ۱۲:۵۰ توسط tyujhgfd.)
شماره ارسال: #1
آواتار
خانه، با هویت و هستی اجتماعی انسان عجین شده است
مفهوم فرهنگ خانه در ایران
خانه از دیدگاه اقتصادی نوعی «کالا»، از دیدگاه هنری «نماد»، از دیدگاه جامعه شناسانه «نهاد»، از دیدگاه مهندسی و معماری «بنا» یا ساختمان، از دیدگاه شهرسازی «فضا» و از دیدگاه انسان شناختی نوعی «فرهنگ» است که تمام ابعاد مذکور را در دارد.درک خانه و جایگاه آن در نظام روابط اجتماعی مردم و جامعه نیز با در نظر گرفتن تمامی وجوه نمادین، نهادین، مادی و زیباشناسانه خانه یا همان «فرهنگ خانه» امکان پذیر است. در انسان شناسی این شیوه جامع یا همه جانبه نگریستن به امور انسانی و اجتماعی را «رویکرد کل نگر» (holistic approach) می نامند. رویکرد کل نگر یعنی دیدن همه چیز درباره یک چیز نه یک چیز درباره همه چیز. به تعبیری دیگر، تمام وجوه نمادین، نهادین، مادی و زیباشناسانه مسکن، ابعاد مختلف خانه اند نه آنکه چیزهای مختلف باشند. در «انسان شناسی خانه» به کمک مفهوم فرهنگ این ابعاد انسجام و ارتباط متقابل می یابند و «فرهنگ خانه»(1) را می سازند.
«فرهنگ خانه» همچنین دربردارنده ریشه ها، کارکردها و الگوهای فرهنگی مسکن در هر جامعه معین است.
از لحاظ روش شناختی در این مطالعه بیش از هر چیز بر مشاهدات و تجربیات زیسته ام تکیه دارم. من تجربه نسبتا طولانی زندگی در سه بستر فرهنگی کاملا متفاوت روستا، تهران و لندن را داشته ام. این سه بستر فرهنگی متفاوت، طیفی از سه فرهنگ «نسبتا سنتی» تا «کاملا مدرن» هستند. از اینرو تجربه زیستن در این بسترهای متفاوت، این امکان را برای نگارنده فراهم می سازد که بتوانم تفاوت هایی را که بین تلقی های سنتی و مدرن از خانه وجود دارد و تحولاتی را که مدرنیته در فرهنگ خانه بوجود آورده است به نحو ملموس تری درک و تحلیل نمایم. اما تحلیل ها و برداشت هایی که ارائه می کنم صرف «تجربه محض» یا «تجربه های خام» تبیین ناشده نیستند، بلکه تلاش کرده ام به مثابه انسان شناس و تحلیلگر فرهنگ در پرتو نظریه ها و مفاهیم علوم اجتماعی تجربه هایم را برای توصیف و تبیین تحولات فرهنگ خانه بخدمت گیرم.. تلاش کرده ام تا بستر فرهنگی که خانه مدرن در ساخته و معنا می شود به شیوه ای مردمنگارانه نشان دهم.
کلیفور گیرتز هدف مطالعات مردم نگارانه را وضوح بخشیدن به مسائل فرهنگی که برای ما ناشناخته و مبهم هستند می داند و می نویسد: «مردمنگاری فعالیتی است که ...هدف آن ارائه قابل فهم و واضح موضوعات مبهم از راه فراهم ساختن "زمینه ای روشنگر" و گویا برای آنها است» ((Geertz 1983: 152. از اینرو مهمترین راهبرد روش شناختی که در مطالعات انسان شناسی دنبال می شود شناختن زمینه و بستر اجتماعی و تاریخی است که موضوع مورد بررسی در آن شکل گرفته و تطور و تکامل یافته است. این امر را اصطلاحاً «زمینه یابی» می نامند. زمینه یابی گاه «زمینه یابی تاریخی» است یعنی مسئله مورد بررسی در بستر زمان و تاریخ مطالعه می شود، و گاه به صورت غیر تاریخی است که آن را «زمینه یابی اجتماعی» می نامند. مطالعات انسان شناختی از دهه 1980 به بعد بر پیوند این دو تأکید دارند و لازمه فهم زمینه اجتماعی را دانستن زمینه تاریخی آن می دانند. در این بررسی من تلاش کرده ام تا از منظر کل نگر انسان شناختی و توصیف های مردمنگارانه خانه مدرن و خانه پیشامدرن را توصیف و تبیین کنم و تفاوت های آنها را نشان دهم. در این مطالعه من دو نوع فرهنگ خانه یکی مدرن و دیگری پیشامدرن را در بستر امروزی آن توضیح می دهم. بخش نخست خانه شهری و در بخش پایانی، توصیف مردمنگارانه جامعی از خانه روستایی ارائه می کنم.
تاکنون در ایران مسئله فرهنگ خانه و نسبت آن با مدرنیته کمتر بررسی و توجه شده است. اگرچه موضوع «معماری مدرن» و حتی مباحث «معماری پست مدرن» سوژه ناآشنایی برای ایرانیان نیست. اما سخن من در اینجا معماری مدرن یا پست مدرن نیست بلکه بررسی خانه و فرهنگ آن در بستر اجتماعی «فرهنگ معاصر» یعنی فرهنگی که اکنون آن را مشاهده و تجربه می کنیم است، فرهنگی که شاید بتوان گفت مهمترین ویژگی اش آمیختگی با فرایندهای مدرنیته است. از این منظر اساسا خانه و مسکن مورد نظر معماران و محققان معماری در ایران با خانه مورد نظر ما در اینجا متفاوت است. معماران در مباحث معماری و تاریخ معماری ایران، و همچنین محققان ایرانی و محققان غیرایرانی که درباره معماری ایران مطالعه و کار می کنند، اغلب به بناهای باشکوه یا بناهای تاریخی توجه می کنند و نه خانه ها و اقامتگاه های عامه مردم. شاید یک دلیل برای این موضوع این است که اصولا «فرهنگ خانه» موضوع معماری نیست بلکه معماری با خانه و ساختمان آن بیشتر سروکار دارد. از طرف دیگر، معماری و معماران بیشتر به«نمونه» ها یا «نمونه های ایده ال» (ideal type ) می پردازند تا بتوانند اوج پیشرفت ها و تحولات در وجوه هنری، فنی و مادی بناها را بشناسند. از اینرو، برای این محققان عنوان معماری بیشتر تاج محل، تخت جمشید، بناهای رم باستان، فلورنس، اصفهان و امثال اینها را تداعی می کند نه الاچیق ها، سیه چادرها، خانه های گنبدی و کاه گلی روستایی یا حتی آپارتمان ها و ساختمان های مدرن امروزی. مسئله مدرنیته در معماری ایران اغلب با عناوین «معماری مدرن» یا «مدرنیته در معماری» و با تکیه بر شیوع سبک های معماری در بناهای خاص مانند ساختمان های دولتی که در دوره پهلوی اول ساخته شد یا بناهای مدرنی که پادشاهان قاجار ایجاد کردند محدود می شود نه بحث تاثیرات آن بر فرهنگ خانه.
مسئله مسکن در چند دهه اخیر یکی از مسائل مهم برنامه های دولت و «خانه دار کردن مردم» شعار اغلب دولت های حاکم ایران بوده است. از اینرو مطالعات و بحث های بسیاری در مطبوعات و برخی رشته های علمی و مراکز تحقیقاتی انجام شده است. در مباحث «رفاه و برنامه ریزی» معمولا «بعد اجتماعی» مسکن با مباحث مربوط به نظام های ساخت وساز، سیاستگذاری و برنامه ریزی مسکن، قیمت گذاری و شیوه های ارزشیابی مسکن، تنوع الگوهای خانه سازی برای گروه های مختلف، همچنین نقش متغیرهای اجتماعی در برنامه ریزی و مدیریت مسکن مطرح و بررسی می شوند. مباحث مسکن در رشته های مهندسی معماری، مهندسی عمران، مهندسی راه ساختمان، جغرافیای انسانی، جغرافیای شهری، شهرسازی و برنامه ریزی شهری و بسیاری رشته های دیگر هم بررسی و بحث می شود.
خانه مقوله ای از جنس فرهنگ است نه طبیعت و غریزه. به زبان کارکردگرایانه و با منطق مالینوسکی، خانه نوعی «نیاز زیستی» است که «فرهنگ خانه» برای پاسخگویی به این نیاز شکل گرفته است و در کلیت نظام اجتماعی و فرهنگ انسانی ادغام و سازگار شده است. فرهنگ خانه از منظر انسان شناختی «مجموعه ارزش ها و معانی است که چیستی و چگونگی مفهوم خانه در یک گروه یا قوم و ملت را تعریف و تعیین می کند.» اینکه خانه را چگونه بسازیم، از چه مصالحی و موادی بهره بگیریم، چه نمادها و نشانه هایی در آن بکار بریم، درباره آن چه احساس و تلقی داشته باشیم، چه کارهای و فعالیت هایی در آن انجام بدهیم یا انجام آنها در خانه را ممنوع کنیم، چگونه خانه خود را توصیف و ترسیم نماییم، چه کسانی را در خانه ببریم و از ورود چه کسانی اجتناب کنیم، خانه را مقدس یا امری عرفی بدانیم، چه نسبتی بین خانه و سایر ابعاد زندگی اجتماعی برقرار سازیم، چه آیین هایی را درون خانه و کدام را بیرون آن بجا آوریم و...تمام این مقولات در و بواسطه «فرهنگ خانه» هر جامعه پاسخ داده می شود. و فرهنگ خانه زیر مجموعه ای از کلیت فرهنگ جامعه است. از اینروست که هر جامعه ایی فرهنگ خاص خود را دارد، فرهنگی که متناسب تاریخ و جغرافیا و تجربه های یک ملت و قوم شکل می گیرد و با تغییر فرهنگ و شرایط اجتماعی، فرهنگ خانه نیز تغییر می کند. و از اینروست که دوره های مختلف تاریخی، فرهنگ های خانه مختلف را بوجود آورده و همچنان بوجود خواهد آورد. از این منظر ما در بحث فرهنگ و خانه نه با «فرهنگ خانه» به مثابه مقوله منفرد و انتزاعی و جهانشمول، بلکه با «فرهنگ های خانه» به مثابه مقوله ای تجربی، عینی، متکثر و متنوع سروکار داریم.
تاریخ، فرهنگ و زندگی روزمره ما همزمان در خانه و مسکن بهم گره خورده اند، چنانکه مسکن تنها برای بقا و زنده ماندن نیست، بلکه الزامات و اقتضائات خود را به تمامیت هستی و شیوه زندگی انسان تحمیل نموده است و در عین حال تمام اجزاء و عناصر فرهنگ یعنی مذهب، جهان شناسی، هنرها، علم، تکنولوزی، اقتصاد، سیاست، اسطوره ها و زیباشناسی همه وهمه با مسکن درآمیخته اند. چنین است که شیوه های معیشیتی و زیستی گوناگون مانند شیوه های دامپروری، کشاورزی، صنعتی هر کدام نظام مسکونی خاص خود را بوجود آورده اند. روستا و شهر هر یک نماینده نوعی نظام مسکن گزینی و مسکن سازی انسان و در عین حال نظام های اقتصادی و اجتماعی متفاوت اند. زندگی کوچ زیستی و عشایری که همچنان موجود است نیز نوعی متمایز از نظام سکناگزینی و سکونت متناسب با محیط طبیعی و نظام اجتماعی عشیره ای، کوچ زیستی و دامپروری بوجود آورده است.
فضای مسکونی را که انسان ها در آن اقامت و زندگی می کنند «خانه» می نامند. این فضای مسکونی با دیوارها، کف، سقف و در ورودی اش هویت خانه مسکونی پیدا می کند. این ساختار «پناهگاه» یا «جان پناه» برای انسان در مقابل باد، باران، گرما، سرما و در عین حال حیوانات و از جمله «انسان های دیگر» را فراهم می سازد. خانه معمولا محل اقامت دائم یا نسبتا پایدار خانواده یا خانوار (یک یا چند نفره) است. افراد ممکن است برای کار یا فراغت از خانه خارج شوند اما حداقل برای «خواب» و «همخوابگی» به خانه بر می گردند. انسان همواره در طول تاریخ لاجرم از ساختن و داشتن خانه بوده است زیرا اندام انسان بخصوص در سال های نخست تولد و طفولیت قادر نیست بدون داشتن جان پناه در طبیعت به حیات خود ادامه دهد.
در دوره های مختلف تحول تاریخ جامعه انسانی در نتیجه رشد و توسعه تکنولوزی، افزایش جمعیت، توسعه فکری و معنوی انسان و ظهور نظام های معنایی و اعتقادی، تحول ساختار خانواده، پیدایش شکل های پیچیده تر اجتماع انسانی بصورت روستا و شهر و تحولات دیگر، انسان ناگزیر از ابداع الگوهای متفاوت و تازه تر خانه شده است. در هر دوره تاریخی مقهوم و فرم خانه متناسب با شرایطی که انسان در آن قرار داشته، تغییر کرده است. این تحول را می توان از روی نمونه ها و بقایای موجود خانه های اقوام نخستین تا اقوام امروزی مشاهده کرد.
اقوام شکارگر و گردآور خوراک ، که تنها از راه خوشه چینی و شکار ارتزاق می کردند، در دو میلیون سال پیش در دوره پالئولتیک به مدت یک میلیون سال یعنی تا ابداع کشاورزی و شروع دوره نئولتیک در جنگل ها و دشت ها زندگی می کردند. همچنان تعدادی از گروه های شکارگر و خوشه چین در غرب استرالیا در «دشت بزرگ ویکتوریا» و در «جزایر آندمان» در اقیانوس هند، جنگل های آمازون، در دشت بزرگ کالاهاری در جنوب آفریقا و جنگل های بارانی مالزی، در سیبری و آلاسگا ساکن هستند. این اقوام بسته به شرایط زیست محیطی و اب و هوایی در غارها، خانه های چوبی، چادرها، چاله های بزرگ در دل زمین و خانه های ساخته شده از علف، و خانه های ساخته شده از برف و یخ (اسکیموها در آسلاسکا و سیبری) زندگی می کنند. اصل کلی برای این اقوام «پذیرش طبیعت» به مثابه شیوه زندگی و عدم یا حداقل تغییر و دستکاری در آن است. علی رغم این امر، خانه برای آنها چیزی متفاوت از لانه حیوانات است. نه تنها از آن جهت که خانه سازی انسان جنبه غریزی ندارد و محصول اراده و آگاهی اوست، بلکه از این حیث که انسان خانه را علاوه بر جنبه های مادی و نیاز به ادامه حیات، بلکه «جنبه نمادی» هم برای او دارد.
باستان شناسان در سال های اخیر موفق به کشف دهکده ای در آناتولی ترکیه شده اند که متعلق به عصر برنز و دوره نئولتیک یعنی 7500 سال قبل از میلاد مسیح است. برخی باستان شناسان معتقدند دهکده «چاتال هویوک» نخستین محل اقمتگاهی انسان است. خوشبختانه یک نمونه از خانه های چاتال هویوک در حفاری ها شناسایی شده است. این خانه که در ورودی آن بر روی سقف قرار دارد، دارای نقاشی ها و تزئیاتی است که روان شناسان و محققان تاریخ هنر درباره آنها بررسی می کنند.
این شاهد تاریخی نشان می دهد که انسان از همان ابتدای تاریخ، خانه را تنها برای تامین نیازهای زیستی و پناهگاهی نمی خواست و متناسب رشد اندیشه و احساسش و به تعبیر دقیق متناسب نوع فرهنگ و تمدنی که خلق می کرد، درصدد ساختن خانه درخور خویش بوده است. آنچه خانه را جالب می سازد همین آمیختن آن با کلیت فرهنگ و تمدن است. این است که خانه انسان را از «لانه» حیوانات متمایز می کند و «معماری» به مثابه نوعی «هنر» و در عین حال «علم» تلاش سازمان یافته انسان برای خانه سازی و متمایز کردن خانه خود از لانه است. اگر از این زوایه تاریخی و انسان شناسانه تاریخ خانه سازی و معماری را دنبال کنیم، در می یابیم خانه در مراحل مختلف تاریخی متناسب با نوع خانواده و ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و محیطی اشکال گوناگون داشته است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Asma.r ، خاک ، مجید املشی
۱۲:۳۹, ۱۰/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/شهریور/۹۰ ۱۲:۵۲ توسط tyujhgfd.)
شماره ارسال: #2
آواتار
در عین حال، مسکن با طبیعت و زیست محیط انسان نیز پیوندی نزدیک دارد. خانه از هر نوعی باشد لاجرم در طبیعت و بر روی طبیعت و با استفاده از مواد بدست آمده از طبیعت ساخته می شود. و نمی تواند بدون سازگاری با طبیعت به حیات خود ادامه دهد. خانه ای پایدار است که که بتواند با طبعیت زیست محیط خود سازگار تر باشد. بنابراین مسکن نه تنها رنگ تاریخ بلکه رنگ جغرافیا نیز دارد. اما در اینجا نیز انسان به دستکاری طبیعت می پردازد و بر آن مسلط می شود تا بتواند خانه ای بسازد که با اعتقادات، زیباشناسی و جخان شناسی و کلیت فرهنگ او سازگار باشد نه صرفا با مقتضیات طبیعت. تنوع الگوهای مسکن و معماری از خانه های برفی اسکیموها، الاچیق عشایر، خانه های گلی و گنبدی کویر، تا برج های سر به فلک کشیده منهتن نیویورک و تهران تمام حاصل تعامل طبیعت، تاریخ، جغرافیا، فلسفه، دین و هنر و زیباشناسی های متعدد انسان هایی است که در یک بستر تاریخی طولانی آنها را ابداع و خلق کرده اند.از اینرو، خانه را باید بیش از هر چیز «برساخته» یا «سازه ای اجتماعی و فرهنگی» دانست نه صرفا سازه ای از مواد و مصالح چوب، سنگ. از اینروست که فرهنگ های مختلف الگوهای فرهنگی متفاوتی از مفهوم و فرم خانه و مسکن ایجاد کرده اند.
شاید بتوان گفت مهمترین وجه فرهنگی خانه و مکان نقش و تاثیر آن در تثبیت و شکل دادن هویت فردی و جمعی ماست. خانه انسان نقطه اتصال و تثبیت شدن ما در روی کره خاکی و بلکه کلیت عالم و هستی است. از اینرو اهمیت معنایی خانه در وجه اول در ایجاد «حس تثبیت» و «ثبات بخشی در کره خاکی و جهان است.» تلاش افراد برای صاحبخانه شدن و رهایی از خانه استیجاری بیش از هر چیز ناشی از احساس نیاز معنوی به پیدا کردن نقطه ای برای اتکا در روی خاک و جهان هستی، و برای نجات از معلق بودن و سرگشتگی پنهان است. خانه ما را متعلق به زمین می کند یا بهتر است بگوییم زمین را به ما متعلق می سازد.
این حس تعلق داشتن به جا و مکان اگرچه ظاهری فردی دارد اما گروه ها و اقوام نیز تنها و تنها از راه تثبیت و تعلق یافتن به جا و مکان مشخص است که می توانند هویت و قدرت خود را تثبیت کنند. تلاش قوم یهود برای بدست آوردن سرزمین و نجات از سرگشتگی تاریخی، آنها را به اشغال سرزمین فلسطین و سال ها جنگ طولانی با اعراب و مسلمانان کشاند. قوم کرد که بیش از سی میلیون جمعیت دارد اما بدلیل نداشتن «سرزمین مستقل» یا «مملکت کرد» همچنان در مبارزه ای سخت و تاریخی در ترکیه، سوریه، عراق، ایران و سراسر جهان پراکنده شده اند. و تمام ملت های جهان تا حدی از آنرو از «وطن» و سرزمین تا پای جان دفاع می کنند که می دانند از دست دادن سرزمین تنها به معنای از دست دادن خاک نیست، بلکه زیر پای هویت اجتماعی انسان با از دست رفتن سرزمین خالی می شود. ما ممکن است بدون سقف و تنها در زیر آسمان ابی بتوانیم زندگی کنیم، اما زیر پای مان نمی توان متزلزل باشد! هیچ چیز هراسناک تر از احساس متزلزل بودن زیر پای انسان نیست. انسان به محلی برای اتکا نیازمند است بیش از آنکه سقفی برای سایه بان بخواهد.
داشتن سرزمین و خانه ای از آن خود، نه تنها به معنای تثبیت و رهایی از سرگشتگی است، بلکه به معنای دستیابی به «حریم خصوصی» است. حریم جایی است که انسان می توان ارامش داشته و آنگونه ای که خود و فردیت او ایجاب می کند زندگی و رفتار نماید. حریم جایی است که حرمت انسان در آن پاس داشته می شود. از اینرست که تجاوز به حریم فرد، تجاوز به تمامیت هویت و حیثیت اوست. خانه «حریم فرهنگی» است که ما را از دیگری جدا می کند و در عین حال زندگی و همزیستی ما با دیگران را ممکن می سازد.
مفهوم حریم و فردیت، مفاهیم فرهنگی هستند که از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت می کند. در جوامعی که فردگرایی در آن رشد یافته تر است و ارزش های فردگرایانه در آن غلبه دارد، مقوله حریم خصوصی هم در معنای مکانی و هم در معنای اجتماعی آن یکی از مفاهیم کلیدی حیات اجتماعی است. در اینگونه فرهنگ ها معماری خانه ها بگونه ای است که هر یک از اعضای خانه بتوانند در درون خانه «حریم خصوصی» خود را داشته باشند. از اینرو در خانه های بریتانیا، مهمترین مسئله مساحت یا فرم خانه نیست بلکه شیوه توزیع فضا و تقسیم بندی آن است. اینکه خانه اگر هر قدر کوچک باشد باز هر کس فضای خاص و مستقل خودش را داشته باشد. بالعکس، در جوامع و فرهنگ هایی که ارزش های اجتماع گرایانه غلبه دارد، مفهوم حریم خصوصی متفاوت است و کارکرد فرهنگی خانه بیش از هر چیز حفظ و صیانت از ارزش های جمعی است. در فرهنگ ایرانی، خانه محلی برای تجلی بخشیدن به ارزش های سنتی دینی و حفظ خانواده است. از اینرو مفاهیم خانه و خانواده آهنگ زبان شناسانه مشترک و معانی نزدیک بهم دارند. در فرهنگ سنتی ایرانی خانه باید حریم اندرونی و بیرونی داشته باشد تابیگانه چشمش به ناموس خانه نیفتد. اما در این فرهنگ مرزی میان محرمان ساکن خانه وجود ندارد. از اینرو، فرزندان خانه هر کدام اتاق خصوصی خود را ندارند. وضعیت امروز خانه های ایرانی که فرزندان و والدین اتاق مخصوص دارند، متاثر از تحولات مدرن است و ریشه سنتی ندارد.
همچنین پیوند خانه، مکان و سرزمین با هویت و هستی اجتماعی انسان، به این مفاهیم ابعاد سیاسی گسترده می دهد و با قدرت در سطوح خرد و کلان آن لاجرم در می آمیزد. اینکه هر کس تلاش می کند تا خانه بسازد در خورد پیل، بدان روست که می خواهد نمایشی از قدرت از خود به دیگران ارائه کند. آسایش و امنیت و فراخی خانه و حتی زیبایی آن در پرتو مفهوم قدرت دسخوش تغییر اساسی می شود. ما می توانیم خانه ای بزرگ در شهری کوچک یا حتی کاخی در شهرکی کوچک داشته باشیم که امکانات زیست آن ایده ال باشد. اما آپارتمانی کوچک در شمال تهران را به آن کاخ در شهر کوچک را ترجیح می دهیم. زیرا زندگی در خیابان جوردن، میرداماد، الهیه و .. مناطق اعیان نشین بار معنایی قدرتمندی دارد که زیستن در خانه های بزرگ در جنوب شهر یا شهرهای دیگر ندارد.
در سطح ملی نیز مفهوم سرزمین که «خانه ملی» ملت است بشدت با مفهوم قدرت گره خورده است. این موضوع چنان واضح است که توضیح بیشتر نمی طلبد. اما بگذارید یکی از مشاهداتم را بگویم. در «موزه قدیم تیت» در لندن نمایشگاه بزرگی از نقاشی های تاریخ بریتانیا از قرون 16 و 17 وجود دارد. من بارها این موزه را دیده ام. در این تصاویر و نقاشی ها، چگونگیِ به تصویر کشیدن امپراطوری بریتانیا بسیار جالب توجه است. مثلاً یکی از نقاشیها، تصویری از سنت پل، کلیسای بزرگ شهر لندن را در کنار یکی از رودهای شهر شهر بهشتی و زیبای ونیز نشان می‌دهد. می دانیم لندن و ونیز هزاران کیلومتر با هم فاصله دارند.در این نقاشی پیوندی خیالی بین ونیز و لندن ایجاد گشته و این به دلیل اهمیت ونیز بعنوان بزرگترین و مهمترین مرکز تجاری جهان در آن زمان بوده است. از این دست ادغام‌ها باز هم به چشم می‌خورد. مفهومی که از مکان و پیوندهای ایجاد شده در این نقاشیها دیده می‌شود تصوری از سرزمین امپراطوری بزرگ بریتانیا ایجاد می‌کند. همه ملت ها روزگاری – شاید هنوز هم – ارزوی جهانشگایی داشته اند و برخی نیز مانند بریتانیا (دوره ویکتوریا) و ایران (عصر هخامنشی) روزگاری بر بخش بزرگی از عالم حکم رانداه اند.
وجه فرهنگی بارز دیگر خانه و مسکن آدمی، جنبه های زیبایی شناسانه خانه و معماری است. هر خانه موزه ای از نمادها و نشانه های تاریخی و فرهنگی است که نه تنها میراث تبار و خاندان مشخص بلکه میراث قوم و ملت مشخص است. خانه نه تنها محلی برای حفاظت از بدن های آدمی بلکه موزه حفاظت از نام ها و نشان هایی است که بدون آنها خانه انسانی چیزی جز لانه حیوان نخواهد بود. خانه ما محل نگهداری حافظه خانوادگی، قومی، ملی و انسانی ماست. شاید دقیق تر این باشد که بگوییم خانه همان حافظه فرهنگی ماست که خاطرات ما در آن شکل می گیرد و تداوم می یابد. عناصر زیبایی شناختی معماری خانه ها میراث تاریخی قوم وملتی است که ما به آن تعلق داریم. و اشیاء درون خاه از فرش ها، گلیم ها، ظروف، گچ بری ها، درها، منبت کاری ها، پنجره ها و اشکال هندسی شکل خانه همه و همه هستی ما را حمل می کنند و به وجود و هویت ما عینیت می بخشند. برای همین خانه پاسدار هویت فرهنگی، اجتماعی و طبقاتی ماست. هر کس به فراخور وجود و هستی فرهنگی و توان اجتماعی و اقتصادی خویش خانه ای را می سازد. پس خانه با کلیت وجود ما مرتبط است نه صرفا پاسخگوی نیاز مادی و بقا ما باشد.


مدرنیته و تحول فرهنگ خانه
انسان تا ظهور «دوره مدرن» که پیشرفت های شگرف علم پزشکی و بهداشت رخ نداده بود، مشکلی از نظر جان پناه نداشت زیرا طبیعت با کشتار انسان ها از راه بیماری های فراگیر، و حوادث طبیعی (سیل، زلزله، طوفان، آتشفشان، خشکسالی و ..) جمعیت انسانی را با توانایی های بالفعل خود مطابقت و سازگار می کرد. اما پیشرفت های علم و تکنولوزی مدرن موجب افزایش جمعیت انسانی گردید و روش های سنتی دیگر کفایت نیاز انسان به مسکن و خانه را تامین نمی کرد. گسترش شهرها و شهرنشینی که در نتیجه انقلاب صنعتی و تحولات بعد از آن رخداده بود، هر روز سرعت بیشتری پیدا کرد و فرایند شهرنشینی مدرن، الگوی اجتماعی متفاوتی از نظر مسکن و خانه سازی پیش روی «انسان مدرن» و «انسان معاصر» نهاد. اما تحولات مدرنیته و تاثیرات آن بر الگوی سکونت آدمی تنها محدود به بعد کمی افزایش جمعیت و در نتیجه افزایش خانه ها و سکونتگاه ها آدمی نبود، بلکه مهمتر از آن مدرنیته و فرایندهایش کیفیت خانه و مسکن انسان مدرن و معاصر را شدیدا متاثر ساخت.
شناخت تاثیرات مدرنیته و فرایندهایش بر الگوهای سکونت و فرهنگ خانه در تمام جوامع بخصوص کشورهای در حال توسعه بسیار پیچیده و دشوار شده است زیرا در نتیجه تحولات مدرن و گسترده فرایندهای ارتباطی بین ملت ها و ادغام و اشاعه فرهنگ ها در یکدیگر، دیگر فرهنگ آن کلیت منسجم و یکپارچه ای نیست که انسان شناسان در قبایل و اقوام کوچک سنتی مشاهده و مطالعه می کردند. فرهنگ ها به «دیگ درهم جوش» یا موجودیت های «چل تکه» یا «سوپر مارکت های» بزرگ تبدیل شده اند که از هر چیز و از هر جایی در آنها تکه ای و نمونه ای هست. در این شرایط باید نسبت بین خانه و فرهنگ را گونه ای دیگر دید. اکنون در بسیاری مواقع آن تناسب تاریخی و سنتی بین فرهنگ و خانه از میان رفته است. همچنانکه به نحو آشکار می بینیم خانواده های مسلمان ایرانی بی توجه به باورهای شرعی، آشپزخانه باز را می پذیرند و دیگر اندرونی و بیرونی در خانه ها نیست، و بسختی می توان با تحلیل نشانه شناسانه جهت گیری مذهبی افراد را از روی خانه های شان شناخت. همچنین با رشد فردگرایی، در ایران و جوامع جمع گرا دیگر نیز مفهوم حریم خصوصی تغییر کرده و فرزندان نیز در درون خانه اتاق مخصوص دارند. نمادها و نشانه های درون خانه نیز دیگر کمتر بیانگر روح فرهنگ سنتی است. این امور به معنای قطع ارتباط بین فرهنگ و مسکن نیست بلکه این نسبت از نوع و گونه ای دیگری است همان طور که فرهنگ معاصر خود از جنس و گونه ای دیگر است.
تحول مدرن شدن در کشورهای غربی (اروپا و آمریکای شمالی) که خاستگاه مدرینته بوده اند، نوعی تحول طبیعی تاریخی دیده می شود زیرا مجموعه نظام اجتماعی و فرهنگ غرب به نحو نسبتا هماهنگ و همسو بایکدیگر تغییر کرده اند و تعارض های سنت و مدرنیته و بحران های ناشی از مقاومت در برابر مدرن شدن یا تاخر فرهنگی و بحران هویت فرهنگی مواجه نکرده است. اما در کشورهای غیر غربی مانند ایران که از تاریخ و سنت طولانی برخوردارند تحولات مدرنیته در عین ایجاد تغییرات گسترده در سبک زندگی مردم موجب تعارضات گسترده با سنت نیز شده است. این تحولات و تعارضات را در تمام سطوح و وجوه زندگی و جامعه ایران و تمام جوامع غیر غربی که در معرض تحولات مدرنیته بوده اند می توان مشاهده کرد و در امور عینی تر مانند مسکن این وضوح بیشتر نمایان است. با توجه به این توضیحات اکنون ما نیازمند بررسی چگونگی تاثیرات مدرنیته و فرایندهایش - یعنی عقلانی شدن، عرفی شدن، بروکراتیک شدن، دموکراتیک شدن، صنعتی شدن، شهری و شهرنشین شدن، تخصصی و تفکیک پذیر شدن، و تحولات مدرنیته متاخر یا معاصر (یا به تعبیری دیگر «پست مدرنیته») مانند رسانه ای شدن، دیجیتال شدن، زنانه شدن، فردی شدن (فردگرایی)، عامه یا مردم پسند شدن و بصری شدن – بر خانه هستیم. در ادامه من تاثیر این فرایندها را به تفکیک توضیح شرح می دهم. بحث را با فرایند «امروزی شدن» آغاز می کنم زیرا امروزی شدن به تعبیر همان مدرن شدن و نهدینه شدن مدرنیته است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Asma.r
۱۲:۴۴, ۱۰/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/شهریور/۹۰ ۱۲:۵۳ توسط tyujhgfd.)
شماره ارسال: #3
آواتار
امروزی شدن خانه: مدرنیته به اشکال مختلف از فرم، کارکردها و درون خانه سنت زدایی می کند. این فرایند سنت زدایی را می توان امروزی شدن خانه نامید. مراد از امروزی شدن بریدن خانه از گذشته و تاریخ از یک سو، و هماهنگ شدن با شرایط زمان حال از سوی دیگر است. استفاده از مصالح و تکنولوزی امروزی در ساختمان خانه خانه در جامعه پیشامدرن دارای هویت تاریخی است و همواره با خود نوعی تاریخ و گذشته را حمل می کند. خانه ها مانند افراد دارای شناسنامه و اصل و نسب هستند و این هویت و تبار به خانه منزلت و اعتبار می دهد. در جامعه پیشامدرن خانه کمتر جنبه موقتی دارد و خانواده اغلب تمام طول عمر خود هرگز جابجا نمی شود و بعد از آن نیز خانه به فرزندان و نوادگان انتقال می یابد. از این طریق خانه پایگاه نسبتا ثابتی است که ممکن است چندین نسل در آن زندگی کنند. استمرار چندین نسل در یک خانه، خانه را به منزله حافظه عینی و مادی تبار و خاندان می سازد. از اینرو حراست از خانه، به معنای حراست از میراث خانوادگی است.
عقلانی شدن خانه: به همین دلیل «معماریِ مدرن» که ابتدا در دهه ها نخست قرن بیست ظاهر شد، و بعد توسعه یافت الگوی تازه ای از خانه متناسب با کارکردهای جدید آن بوجود آورد. اولین موج «معماری مدرن» چند ویژگی داشت:
1- کوچک بودن2- ساده بودن3- حداکثر استفاده از فضا 4- فاقد نشانه و رنگ5- برمبنای تقسیم کار فضایی.
همان طور که «خانواده هسته ای» کوچک تر و محدودتر و ساده تراز «خانواده گسترده» بود، «خانه مدرن» هم کوچک تر، ساده تر و بدون رنگ و لعاب تر بود.
شهری شدن خانه: اکنون هویت ‌یابی و جامعه پذیری فرزندان به بیرون از خانه‌ها – مدرسه، خیابان، سینما، تلویزیون، اینترنت، پارک ها، کافی شاپ ها، کتابخانه ها، ورزشگا ها و استادیوم ها، شهربازی ها، و ...- منتقل گردیده و تلقیِ کاملاً متفاوتی از جایگاه و نقش خانه نسبت به سابق بوجود آمده است. به عبارتی، خانه بعنوان جزء کوچکی از شهر و یا خانه در ارتباط با شهر نه در ارتباط با خودمان معنا پیدا می کند. نوعی یک ‌دست سازی خانه‌ها براساس ویژگیهای شهری شکل گرفته است. و این شهر است که بیشتر تعیین کننده هویت خانه است نه صاحبان آن. خانه‌هایی بوده که به هر سه حافظه ملی، فردی، تاریخی ربط داشته اما در دنیای مدرن دیگر چندان اینگونه نیست.
با توسعه شهرنشینی خانه نیز بسیاری از کارکردهای سنتی اش مانند خانه به مثابه محل غذا خوردن، محل تفریح و آسایش، محل ملاقات و میهمانی، محل جشن ها و برگزاری آیین ها و محل کار و البته تولید ، همه چیز بجز محل خواب را به فضاهای شهری متقل کرده است. اکنون دیگر شعار «شهر ما خانه ما» بیش از انکه خانه «استعاره ای» برای شهر باشد، بیانگر و توصیف «واقعیت» است. امروزه بخش عمده‌ای از اوقات زندگی در شهر و فضاها و مکانهای گوناگون شهری سپری می‌گردد. متعاقباً اوقات مختص به درون منزل بسیار کمتر شده است. زمانی خانه به عنوان جایی که خاطرات و تجربیات کودکی در آن شکل می‌گرفت حائز اهمیت بود. اما در عصر حاضر خاطرات ما دیگر مختص به محیط خانه نیست.
عرفی شدن خانه: مدرنیته آنگونه که در غرب و اروپا تجربه شده و در دیگر کشورها بسط یافته است، اغلب با عرفی یا سکولار شدن فرهنگ همراه بوده است. با گسترش مدرنیته روح متافیزیکی و قدسی که حاکم بر ابعاد مختلف فرهنگ بود بتدریج جای خود را به ارزش های عرفی و دنیوی داد. خانه و مسکن سنتی در جوامع پیشا مدرن به صورت های مختلف حامل ارزش های دینی و باورهای اسطوره ای و متافیزیکی بود. اما در شرایط مدرن دیگر خانه از نمادهای و نشانه های متافیزیکی خالی می شود. ساخت و ساز خانه تحت قواعد عقلانی که معماری و دانش مدرن همچنین شرایط فضاهای شهری و شهرنشینی تعیین و ایجاب می کند صورت می گیرد. برای مثال، در معماری ایرانی، گنبد نمادی از آسمان و ملکوت بود و به خانه صورتی از معماری مسجد و اماکن مذهبی و زیارتگاهی می داد. همچنین رنگ فیروزه ای، رو به قبله ساخت، بکابردن نمادهای دینی مانند نصب کاشی های مزین به ایات قرانی و ادعیه دینی و نمادهای دینی دیگر. این مجموعه به خانه روح اسلامی و دینی می بخشید. اما با گسترش معماری مدرن و توسعه مدرنیته، خانه های گنبدی، کاربرد رنگ فیروزه ای و کاشی های مزین به ایات قرآن و دیگر نمادها و نشانه های مذهبی تنها محدود به مساجد، حسینیه ها و بقاء متبرکه شد.
درفضای پست مدرن کنونی تغییرات دیگری رخ داده و در حال وقوع است. اگرچه معماری پست مدرن به نوعی در تلاش برای استفاده مجدد از فرم، طرح، رنگ ها و الگوهای سنتی و تلفیق آن با تکنولوزی و مواد و دانش مدرن امروزی است اما تحولات مقوله خانه بیش از تحول فرم و معماری ساختمان ها در دوره پست مدرن کنونی است. من در ادامه برخی از این تحولات را بصورت کوتاه توضیح می دهم.
جهان/محلی شدن خانه: نمی توان بدون در نظر گرفتن فرایندهای جهانی شدن به درکی واقعبیانه از زندگی اجتماعی انسان معاصر بدست آورد. گسترش فرایند های جهانی شدن فشردگی و درهم تنیدگی زمانی و مکانی، بتدریج اهمیت مکان را هر روز می کاهد و به «فضا» -فضای مجازی ساخته شبکه های اینترنتی و تکنولوزی های دیجیتالی و ارتباطی - اهمیت بیشتر می دهد. حتی اهمیت سرزمین، وطن و زادگاه نیز با چالش مواجه شده است. «شهروند جهانی» امروز در جایی بدنیا می اید، در جای دیگر تحصیل می کند، و در سرزمین های مختلف به کار می پردازد. جهان سیال امروز می رود نوعی کوچ زیستی جهانی نوین را همگانی و ابداع کند. در این شرایط مفهوم خانه، خانه پدری، سرزمین ابا و اجدادی، و وطن و خانه خصوصی دیگر آن حس و حال سنت را تداعی می کنند.
از طرف دیگر، گسترش الگوهای معماری و خانه سازی که عمدتا ابتدا در کشورهای غربی و متناسب ارزش های آنها ظاهر می شود و سپس به دیگر کشورها گسترش می یابد، نوعی «همگن سازی» فرهنگ خانه را بوجود آورده است. تشخیص شباهت های بین نیویورک، توکیو و تهران از نظر ساختمان ها و فضاهای شهری کاری است که چشم غیر مسلح هر شهروند و توریستی می تواند آن را انجام دهد. آپارتمان ها و برج های سر بفلک کشیده و بناهای مکعبی و مستطیلی با مصالح سنگ، شیشه، سیمان و اهن.
اما در عین حال نباید و نمی توان از گسترش سبک های محلی معماری و خانه سازی در سطح جهانی غافل بود. از سویی دولت های غیر غربی، به منظور جلوگیری از غربی شدن – که گاه آمریکایی شدن هم می گویند –در تلاش اند تا به احیا و گسترش ارزش های معماری سنتی و محلی خود بپردازند. و از سوی دیگر گسترش مهاجرت مردم بسوی کشورهای غربی، باعث رواج هر چه بیشتر فرهنگ و سنت های حاشیه ای در مرکز شود. شاید افزایش تعداد مساجد در شهرهای آمریکا و اروپا یکی از نشانه های بارز حضور معماری اسلامی در غرب باشد.
اما شکل گیری محلات و اجتماعات مهاجر در شهرهای بزرگ آمریکا و اروپا بیش از گسترش سبک های معماری، توانسته است «خانه» در معنای چینی، ژاپنی، آفریقایی و شرقی و بطور کلی غیر غربی آن را به این کشورها وارد کند. فروشگاه ها، کلاب ها ورستوران های چینی و ژاپنی و هندی با نمادهای فرهنگ ملی و سنتی شان در لندن، بیش از بناهای تاریخی عصر ویکتوریا توجه توریست هایی که از لندن دیدن می کنند بخود جلب می کند. این نکته را می توان درباره مام شهرهای بزرگ غرب مشاهده کرد.
فردی شدن خانه: فردگرایی یکی از شاخص های مهم رشد مدرنیته بوده است. مراد از فردگرایی اهمیت یافتن و ترجیح خواسته های فردی در برابر خواسته ها، ارزش ها و ساختارهای کلی جمعی تاریخی است. فردگرایی جنبه های سیاسی، اجتماعی و اخلاقی دارد. رشد فردیت در عرصه های مختلف می تواند تاثیرگذار باشد. خانه یکی از این عرصه ها است. میل به داشتن خانه شخصی مستقل و جدایی گزینی از خانواده و خانه پدری، تخصیص یافتن فضای خصوصی به هر یک از افراد خانه (اتاق فرزندان، اتاق خواب والدین)، اهمیت یافتن کارکرد حریم خصوصی، تنوع یافتن یافتن سبک های دکوراسیون و آرایش منزل، و محدود شدن روابط همسایگی همگی بخشی از فرایند فردی شدن خانه است. من در گزارش مردمنگارانه خانه روستایی پدری ام نمونه و شاهدی از خانه فردی ناشده ارائه می کنم. در آنجا به نحو ملموس تری می توان با مشاهده خانه پیشامدرن تاثیرات مدرنیته و فردی شدن را دید. ادر کشورهایی مانند بریتانیا که مدرنیته رشد یافته است نیز می توان مصداق بارز فردی شدن خانه را مشاهده کرد. مارتین با استناد به زندگینامه ها، تحقیقات و تجارب شخصی خود - که در یک فرهنگ و خانواده کارگر انگلیسی تربیت شده است- نشان می دهد فرهنگ طبقه کارگر بریتانیا تا دهه شصت آزادی های فرد را محدود و بجای تأکید بر خودانگیختگی و خودشکوفایی بر کنترل و نظم تاکید می کرده است. او با تحلیل «الگوی خانه سنتی انگلیسی» طبقه کارگر نشان می دهد تا چه میزان فرهنگ سنتی انگلیسی سرکوبگرانه و محدود کننده ی فردیت افراد بوده است. کودکان با ارزش های پدرسالارانه تربیت می شدند و فرهنگ مردسالارانه بر تمامی زندگی سایه تیره اش را افکنده بود. اما ریموند فیرث و همکارانش در 1969 نشان دادند آنچه لوییس و مود به منزله خانه طبقه متوسط در بریتانیا توصیف کرده بودند در شرف تغییر اساسی است. لوییس و مود خانه سنتی بریتانیایی را اینگونه توصیف کرده اند: «خانه طبقه متوسط را خانه ای که کم و بیش منتظم، مبتنی بر سلسله مراتب نظم و حتی آیین و مناسک» توصیف کرده بودند (Firth et al. 1969 ).
دمکراتیک شدن خانه: خانه مفهومی نابرابر در تلقی سنتی داشته است. مفهوم «خانه پدری» بیش از هر چیز بیانگر خصلت «پدرسالارنه» خانه در تلقی سنتی آن است. خانه مانند دیگر مقولات اجتماعی مذکر بوده است زیرا اساس خانه بر ایجاد آسایش و رفاه مرد و تحت مدیریت و اقتدار پدر استوار بود. خانه در مالکیت پدر بود و زن و فرزندان نیز مانند خانه بخشی از دارایی های او بشمار می رفت. تجاوز به ساکنان خانه نه تنها تجاوز به شرف و ناموس مرد بلکه تجاوز به اموال و دارایی های او بود. زن در نظام تقسیم کار سنتی نقش کد بانوی خانه را داشت. از اینرو همسر ایدهال مرد سنتی «زن خانه دار» است که بتواند «کارهای خانه» را بدرستی انجام دهد.
بعلاوه، یکی از کارکردهای خانه حفاظت از زنان بوده است، نقشی که لباس و پوشش نیز به نحو دیگری آن را انجام می دهد. یکی از نزاع های اصلی سنت گرایان در زمینه جنسیت و تبعیض جنسیتی، این است که سنت گرایان در الگوی ایده ال خود زن و وظایف او را در مادر شدن، تربیت کودک، گرم نگهداشتن محیط خانه، کدبانوگری و خانه داری می بینند، و در مقابل منتقدان فمنیست و نو گرا در تلاش اند تا زن را از«چاردیواری خانه» به «محیط جامعه» بکشانند و فرصت های بیشتری برای او در جامعه و بیرون از خانه فراهم سازند. از این دیدگاه می توان گفت کارکرد جنسیتی خانه ایجاد حریم برای زنان است.
همان طور که گفتیم کارکرد پنهان سازی خانه بسیار کاهش یافته است. این تاثیر رسانه ها در تقلیل کارکرد حریم سازی خانه را می توان تا حدودی در بستر فرایند کلی تر رشد فردیت و بازتر شدن قلمرو حریم خصوصی و تغییر جنسیت خانه دانست. همان طور که تلقی از لباس تغییر کرده است و لباس دیگر برای پوشاندن بدن و پنهان کردن بعد فیزیکی انسان از روابط اجتماعی او نیست بلکه بالعکس پوشش رسانه ای است برای تسریع و تسهیل ارتباط با دیگری است، مسکن و خانه نیز دیگر کمتر نقش ایجاد فاصله بین خود و غیر خودی را در فرهنگ معاصر ایفا می کند. انسان معاصر بیشتر میل به افشای خود، بیان خود، و خود را در معرض دیگران نهادن دارد. گویی دیگر چیزهای زیادی برای پنهان داشتن نمانده است که نیازی به دیوارهای بلند خانه باشد. آنچه خانه و دیوارهایش را اهمیت می بخشد حفاظت از اموال و دارایی های مادی درون خانه است که از دسترس سارقان امان بماند نه روابط اجتماعی و معنوی ساکنان خانه.
بعلاوه، با افزایش آگاهی های جنسیتی و رشد جنبش زنان و افزایش فرصت های شغلی و اجتماعی زنان و حضور بیشتر آنها در جامعه و بیرون از خانه و با تغییر و کاهش کارکردهای خانواده، خانه نیز دیگر کمتر کارکرد جنسیتی سنتی خود را ایفا می کند. این تغییر جنسیت نه تنها می تواند در نحوه دکوراسیون، تزئنات و متعلقات خانه و همچنین مولفه های معماری آن تاثیر بگذارد بلکه تعیین کننده نوع روابط درون خانه نیز می تواند باشد. برداشته شدن دیوارهای آشپزخانه، قابل رویت بودن اتاق ها، بر داشته شدن اندرونی و بیرونی، تخصیص یافتن اتاق شخصی به دختران و پسران به یک نسبت، افزایش پنجره ها و گشودگی به فضاهای بیرون برخی از این تغییرات است که به نحو گسترده ای در اغلب جوامع مدرن مشاهده می شود. در شرایط مدرن شده کنونی دیگر بجای «خانه پدری» مفهوم دموکراتیک تر «home family » یا «خانه خانودگی» بکار می رود.
رسانه ای شدن خانه: جان تامپسون در کتاب «ایدئولوزی و فرهنگ مدرن» رسانه ای شدن را مهمترین فرایند تحول فرهنگ معاصر می داند. بدون تردید رسانه ها از راه بازنمایی و توسعه و تسهیل ارتباطات و تسریع گردش اطلاعات نقش و تاثثیر مهمی ذر فرهنگ معاصر ایفا می کنند. تاکنون درباره تاثیر رسانه بر مسکن و بخصوص خانه مطلبی ندیده ام. از اینرو بررسی های تجربی در این زمینه اندک است. در اینجا برخی از ابعاد رسانه ای شدن مسکن را توضیح می دهم.
مهمترین تاثیر تکنولوزی های ارتباطی و رسانه ای در زمینه خانه، تقلیل دادن یکی از مهمترین کارکردهای خانه یعنی حریم سازی خانه است. یکی از مهمترین کارکردهای خانه همان طور که اشاره کردیم ایجاد «حریم خصوصی» بود. دیوارهای خانه، «ما» را از «دیگری» و «غریبه ها» جدا می کند و مانع از ورود دیگری به حریم ما می شود. ما به کمک خانه و دیوارهایش، از «چشم دیگران» و جامعه پوشیده و پنهان می مانیم. دیگران نمی وانند به درون خانه ما سرک بکشند مگر آنکه ما بخواهیم. خانه در و قفل دارد تا بتوان رفت و آمد به آن را کنترل کرد. خانه قلعه فرهنگی است که نه تنها اموال ما را از دسترس دیگران در امان نگه می دارد بلکه چون لباس پوششی بر رفتارهای ماست. اما این تلقی از خانه بو سیله رسانه ها بخصوص تلویزیون در حال دگرگونی است. فیلم ها و سریال ها بخصوص سریال های خانوادگی(soap)دائم لحظه به لحظه وقایعی که پشت صحنه زندگی روزمره شهروندان می گذرد را به نمایش می گذارند. در کشورهای اسلامی بخصوص در ایران این پدیده به دلیل کنترل دولت و جلوگیری از پخش برخی جنبه های خاص مربوط به مسائل جنسی و زناشویی و روابط بین دو جنس و همچنین تلاش برای بهره برداری آموزشی و ایدئولوزیک، کمتر وجود دارد. اما در کشورهای غربی تلویزیون از طریق نمایش درون خانه های مردم مخاطبان را بسوی خود جلب می کنند. سریال هایی مانند «ایسترندرز» «همسایه ها» و «دوستان» که اغلب شبکه های غربی آنها را سال هاست که پخش می کنند، برنامه هایی هستند که بر اساس نحو گذران زندگی روزمره واقعی مردم در پاب ها، کلاب ها و خانه ها ساخته شده اند.
پیش از ظهور رسانه های تصویری، رمان ها، مطبوعات و کتاب های زندگینامه و خود زندگینامه ها گزارش های دقیق و جذابی از نحو زندگی مردم و اسرار آنها نشان می دادند. رمان ها دقیقا آن بخش از زندگی خانوادگی و روابط اجتماعی درون خانه ها که از دیده ها پنهان است و در حیطه حریم خصوصی قرار می گیرد، افشا می کردند و می کنند. اعترافات ژان ژاک روسو که در پایان عمر بسیاری از رفتارهای نابهنجار و هنجارشکنانه اش را فاش می ساخت، در واقع آغازی بود در زمینه افشاگری روابطی که پشت دیوارهای خانه و «پشت درهای بسته» رخ می دهد. امروز کتاب ها –رمان ها، زندگینامه ها و.. – در کنار تلویزیون و سینما و اینترنت به افشا و نمایش اندرونی ها و درون خانه می پردازند. آیا در این شرایط، دیگر می توان گفت خانه حصاری برای حفظ و ایجاد حریم خصوصی است؟
تجاری شدن خانه: نکته ای که در تحول مفهوم خانه نقش بسیاری داشته است، غلبه ارزش های سرمایه دارانه در زمینه مسکن است. همان طور که در ابتدا اشاره کردیم خانه از دید اقتصادی نوعی «کالا»ست. این کالا مانند دیگر کالاها تابع قوانین عرضه و تقاضا و سازوکارهای بازار است. غلبه ارزش های کمی و سلطه پول در جامعه مدرن - به تعبیر جورج زیمیل – تمام ارکان فرهنگ مدرن را دگرگون کرده و می کند. خانه ها بیش از آنکه توسط ساکنان آنها ساخته و طراحی شوند، توسط بنگاه های اقتصادی «بساز و بفروش» یا سازمان های دولتی ساخته و عرضه می شوند. بنگاه های تولیدی واسطه ای نیز بر اساس معیار «سود» و ارزش مادی فعالیت می کنند. در این شرایط «ذائقه زیباشناختی» و «ارزش های فرهنگی» ساکنان خانه ها تا جایی ملاحظه می شود که موجب جذب «مشتری» بیشتر برای بنگاه ها شوند. اما در این زمینه نیز نباید مبالغ آمیز و بدبینانه سخن گفت. در هر حال، سازندگان و عرضه کنندگان خانه ها نیز اگرچه ملاحظات فردی مصرف کنندگان و مشتریان را چندان در نظر نمی گیرند اما در نهایت آنها نیز در چارچوب کلی فرهنگ معاصر و ارزش های آن فعالیت می کنند. حتی در سطح جزئی تر می توان نوعی تعامل فعال بین مشتریان و سازندگان خانه ها مشاهده کرد. بگونه ای که مشتریان با توجه به توانایی مالی که دارند می توانند تا حدودی در انتخاب فرم و معماری و بویژه تزئنات بنا مشارکت کنند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Asma.r ، خاک
۱۲:۴۶, ۱۰/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/شهریور/۹۰ ۱۹:۱۹ توسط tyujhgfd.)
شماره ارسال: #4
آواتار
بوروکراتیک شدن خانه: در دوره مدرن و معاصر سیاست ها و برنامه ریزی های کلان دولت و شهرداری ها در زمینه فضاهای شهری، خانه سازی و تولید انبوه، نقش موثری در چگونگی فرهنگ خانه معاصر داشته و دارد. اما در شرایط جامعه پیشا مدرن، دولت ها نقشی در زمینه خانه سازی نداشتند و خانه بیش از هر چیز مقوله و امری خصوصی تلقی می شد. امروزه خانه بخشی از فضای شهر است و لاجرم باید متناسب با ساختارهای محلی، محله ای و شهری و همچنین سیاست های کلان ملی ساخته شود. در این شرایط مردم تنها در زمینه «درون خانه ها» قادر به انتخاب سبک و سلیقه خاص خود هستند و ننمای بیرون» و ساختار خانه باید با ملاحظه قوانین شهری شکل گیرد. شاید درک اینکه چگونه خانه و خانه سازی به صورت یکی از اجزاء نظام بوروکراسی و برنامه ریزی دولت و سازمان های عمومی مثل شهرداری ها درآمده است نیاز به توضیح نداشته باشد زیرا همه این تجربه را دارند که برای احداث خانه جدید باید «مجوزهای» مختلفی از سازمان های گوناگون اخذ کنند و در فرایند اخذ مجوز باید استانداردها و ضوابط معنینی را رعایت نمایند. اما کمتر افراد متوجه این نکته می شوند که چگونه طی کردن فرایند بوروکراتیک اخذ مجوز و رعایت استانداردهای رسمی می تواند سبک خانه و حتی روابط درون خانه های آنها را تغییر دهد. در اینجا من گزارش مردمنگارانه ای که در زمینه «انقلاب مسکن» در بریتانیا نوشته بودم (فاضلی 1385) ارائه می کنم تا مثال روشنی از تاثیر و چگونگی نقش دولت در فرهنگ خانه نشان دهم.
در بمباران های جنگ جهانی دوم «هواپیماهای لووف» آلمانی نزدیک به نیم میلیون خانه را در بریتانیا خراب یا غیر قابل سکونت کردند. این امر منجر به بحران شدید مسکن در بریتانیا شد. البته در قبل از جنگ نیز بحران کمبود مسکن وجود داشت، اما جنگ آن را تشدید کرد. در پایان جنگ شصت درصد مردم در خانه اجاره ایی با شرایط بد زندگی می کردند. دولت برنامه ای برای ساخت پنج میلیون خانه در طی دهسال را طراحی کرد. شعار دولت «خانه برای همه» [19] بود. ظهور «خانه های عمومی» جدید که در نتیجه بحران مسکن در دوران پس از جنگ به وجود آمد، انقلاب بزرگی در سبک زندگی به وجود آورد. دولت به حمایت از ساختن خانه های استاندارد شده و تولید انبوه مسکن پرداخت و در دو دهه چهره شهرها شدیداً تغییر کرد. در دهه پنجاه فقط سه میلیون صاحبخانه در بریتانیا وجود داشت، اما در پایان دهه شصت این رقم به هشت میلیون رسید.
خانه در دهه پنجاه اهمیت زیادی یافت. صنعت دکوراسیون رشد کرد. دیوارها برداشته و بخاری های سنتی دور ریخته شد. مردم صاحبخانه شدن را جشن می گرفتند و همه در جستجوی معماری و سبک مدرن بودند. از اینرو مردم بیشترین درآمد خود را صرف خانه ها می کردند. با ورود سیل آسای خانه های یکدست، عصر خانه های پر نقش و نگار ویکتوریایی و «ادوارد»ی به پایان رسید. خانه های جدید تحول عظیمی در سبک زندگی مردم ایجاد کرد. در دهه پنجاه خانه ها با نوعی «نمای» تازه ظهور کردند که به «نمای معاصر» شهرت داشت. رنگ های روشن و اشکال جدید هندسی در ساخت و ساز ها به کار رفت تا ملت دلمرده و جنگ زده را شادی و نشاط دهد. دیوارها فرو ریختند و اتاق های باز همرا با چراغ ها و نور بیشتر جای سبک های سنتی را گرفتند. رنگ اهمیت اساسی در ساختمان ها پیدا کرد و کاغذ دیواری با رنگ های شاد قرمز و آبی با طرح های نشاط آفرین و زندگی بخش مُد روز شد و مصرف آن برای نخستین بار در بریتانیا عمومیت یافت. زاویه و اشکال کج و کوله جذابیت زیادی داشت و مد روز بود. اتاق پذیرایی که فقط برای مراسم ویژه کریسمس، عروسی ها، میهمانی ها و دید و بازدید های یکشنبه استفاده می شد، به پاره ای از فضای نشمین و استفاده دائمی تبدیل شد. در نتیجه خانواده ها عملاً از فضای مسکونی بیشتری برخوردار شدند. اتاق پذیرایی و آشپزخانه در هم ادغام شدند و دیگر آشپزخانه گوشه حیاط یا نقطه ای دور قرار نداشت. با ادغام شدن اتاق پذیرایی و اتاق نشیمن تمام اتاق ها دارای کارکرد ها مختلف شدند. سیستم مرکزی گرم کننده نشانه طبقه متوسط بود و هنوز طبقه کارگر قادر به نصب آن در خانه های خود نبود. به راستی سیستم مرکزی گرم کننده چه شکوه و عظمتی به صاحبخانه های اشرافی می داد. گرمی اش تا عمق استخوان ها و روح آنها را گرم می کرد. این درکی بود که آن روزگار بریتانیایی ها از سیستم گرم کننده داشتند. حالا دیگر این حرف ها مضحک شده است چرا که تصور خانه بدون سیستم گرم کننده مثل خانه بدون سقف و ستون می ماند!
تا سال 1950 استفاده از حمام خانگی و توالت داخل خانه عمومیت نداشت. بر اساس یک سرشماری در سال 1950 نیمی از منازل حمام نداشتند و از حمام عمومی و شستشو خانه استفاده می کردند. در سال های دهه ی 1960 تعداد خانه های بدون حمام از 3.2 میلیون به 1.5 کاهش یافت. استحمام عموماً امری هفتگی بود، جز اشراف که گفته می شد هفته ای دو و حتی سه بار دوش می گیرند. مردم اشراف را به همین دلیل به طور طعنه آمیزی «طبقه مرغابی ها» هم می نامیدند. توالت ها در گوشه حیاط دورترین نقطه به محل نشمین ساخته می شد. تصور اینکه توالت در گوشه اتاق مسکونی باشد بسیار مضحک و دور از ذهن بود، درست همان طور که امروز کسی نمی تواند بپذیرد یا تصور کند توالت خانه اش در گوشه حیاط باشد. بسیاری از مردم وجود توالت داخل خانه را هم مغایر اصول بهداشتی می دانستند و هم شرم آور! مردم تصور می کردند اینکه توالت داخل خانه باشد مانع آسایش و آسودگی خاطر آنها موقع توالت رفتن می شود. اما این نیز مانند چیزهای دیگر چنان پذیرفته شد که گویی از ابتدای تاریخ خانه ها و توالت ها یکی بوده اند!
حاکميت شبه مدرن پهلوي بر ايران و انتقال آموزه‌هاي غربي به فضاي زيست جمعي و شخصي زنان ايراني، نه تنها مطلوب نظر آنان را فراهم نکرد، بلکه زمينه انحطاط بيشتر اين قشر را نيز باعث گرديد. بدين گونه زنان در اين فضا گرفتار نوعي سردرگمي شدند؛ چه آن که به رغم کنار زده شدن ظواهر ديني و احکام شرع در زمان حکومت پهلوي، پيشرفت و تحولي در وضعيت زنان مشاهده نشد. ناکارآمدي آموزه‌هاي ديگر از جمله انديشه‌هاي مارکسيستي نيز به دليل نگاه ابزاري به زنان، امكان برون‌رفت از بحران موجود را ناممکن جلوه مي‌داد. در چنين فضايي، ابتکار حضرت امام مبتني بر گفتمان «بازگشت به اصل» و در راستاي بهره‌وري از دستاوردهاي مثبت حضور زن در عرصه عمومي، به شدت مورد استقبال زنان ايراني قرار گرفت؛ به گونه‌اي که براي نيل به کرامت والاي انساني که تحقق آن در پرتو حاکميت اسلام وعده داده مي‌شد، چنان حضور و فعاليتي از خود نشان دادند که شايد در طول تاريخ ايران نظير و مانندي براي آن نتوان يافت.
نویسنده : دکتر نعمت الله فاضلی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Asma.r ، خاک
۱۷:۴۸, ۱۱/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #5

دوستان سلام

منبع :سایت برنامه تلویزیونی گره
برنامه وقاعا جالبیه
حتما ببینید

علی علی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: tyujhgfd ، ابن داود
۲:۱۲, ۲۳/مهر/۹۰
شماره ارسال: #6

سلام
اگه ایمیلی یا محل تحصیل یا محل تدریس یا هر چیز دیگه ای راجع به بابک اسلامی می دونی لطفا ارسال کن.
ممنون
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  مکالمات شبانه و ...؟!!! L.H 3 1,545 ۲۱/آذر/۹۲ ۱۳:۱۱
آخرین ارسال: ســــــاقی
Star دلم برا خوابگاه تنگ شده! محیط خوابگاه برای شما رشد دهنده بوده است یا ...؟؟ zarati313 6 4,266 ۱۷/شهریور/۹۰ ۰:۳۸
آخرین ارسال: Tolou

پرش در بین بخشها:


بالا