کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بیان عجایبی از کربلا
۱۷:۰۰, ۱/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/مهر/۹۰ ۱۷:۰۷ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام دوستان. قصدم از ایجاد این تاپیک این بود که خواستم شما رو با زمین کربلا و همچنین عجائبی که در احادیث و روایات در رابطه با این شهر و این زمین و همچنین حادثه کربلا بیان شده، آشنا کنم. امیدوارم مورد نظر و مورد قبول خداوند و امام حسین (علیه السلام) قرار بگیره.

1- ارزش زمین کربلا بیشتر است یا زمین کعبه؟؟؟
امام صادق (علیه السلام):
زمین کعبه گفت: کیست مثل من و حال آنکه خانه خدا بر پشت من ساخته شده است که مردم از اطرف عالم بسوی من می آیند و حرم خدا و محل امن او هستم.


خداوند به او وحی فرمود:

ساکت شو و آرام بگیر. فضلی که تو داری، در مقابل سرزمین کربلا فضلی نیست مگر به اندازه رطوبت سرسوزنی که در دریا فرو برند. و اگر تربت کربلا نبود، تو را فضیلت نمی دادم و اگر کسی که زمین کربلا او را در بر می گیرد نبود، اصلا نه تو را می آفریدم و نه آن خانه ای که به آن فخر کردی.
پس آرام بگیر و در مقابل کربلا متواضع و ذلیل باش و در برابرش تکبّر مکن. وگرنه تو را در آتش می افکنم.

بحارالأنوار، ج 101، ص 106

امضای أین المنتظر
www.kamitafakkor.blogfa.com

صفحه اینستاگرام:
hadithcity
soldierr313
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: parisan ، وحید110 ، Mitsonary ، Abasaleh ، EMPERATOR ، Agha sayyed ، r_bashiri89 ، محمود ، فدایی امام حسین ، رهیافته ، بیداری اندیشه ، خیبر110 ، hesam110 ، مگان ، nafas ، حسین آکردی ، mohamad ، mohammad008 ، am_po ، sarbaz 313 ، خادمة الزهرا ، مسافر ، SARV ، سدرة المنتهی ، yektaparast ، میثاق ، محمداحسان ، antiKabbalah ، zarati313 ، mahdiar ، F_R ، MOH3N-P ، saloomeh ، Hadith ، MohammadMeraj ، yamin ، تفکر ، asire entezar ، عبدالرحمن ، Night_World ، یاســین
۱۸:۰۷, ۱/مهر/۹۰
شماره ارسال: #2
آواتار
سلام.
عزیزی صاحب دل داستان زیبایی برایم تعریف کرد.گفت روزی پیامبر و ابوذر از مسیری رد می شدند.دیدند که ناگهان پیامبر در نقطه ای توقف کرد.روی آن نقطه نشست به شدت گریست.خاک را می بوئید و می بوسید.ابوذر پرسید:یا رسول الله،پدر و مادرم فدای تو باد،چرا این چنین می کنید؟
پیامبر فرمود:این جا بوی خون سر حسین را استشمام می کنم.این جا جایی است که او را به ناحق خواهند کشت و سر از تنش جدا خواهند کرد.
خدایا،قطره ای از مصائب و فضائل کربلا را نیز به ما عطا فرما.
التماس دعا.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، وحید110 ، EMPERATOR ، Agha sayyed ، r_bashiri89 ، بیداری اندیشه ، hesam110 ، nafas ، am_po ، خادمة الزهرا ، مسافر ، سدرة المنتهی ، yektaparast ، میثاق ، محمداحسان ، zarati313 ، MohammadSadra ، mahdiar ، MohammadMeraj ، yamin ، asire entezar ، عبدالرحمن ، Night_World
۱۸:۲۷, ۱/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/مهر/۹۰ ۱۸:۲۹ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #3
آواتار
2- کربلا و فرات – کعبه و زمزم

صفوان جمال می گوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم:
خداوند تبارک و تعالی برخی از سرزمین ها را بر بعضی دیگر برتری داد. پاره ای تفاخر و تکبّر کردند و تعدادی از آنها ستم و تعدّی نمودند. از این رو مورد عقاب الهی قرار گرفتند. چرا که فروتنی در برابر خداوتد را رها کرده بودند. تا آنجا که خداوند مشرکین را بر کعبه مسلط نمود و آب شوری را به زمزم وارد کرد که طعمش از بین رفت. ولی زمین کربلا و آب فرات، اوّلین زمین و اوّلین آبی هستند که خداوند آنها را تقدیس کرد و به آنها برکت داد. سپس به کربلا فرمود:
از آنچه خداوند به تو برتری داده، سخن بگو. مگر نه این است که زمین ها و آب ها بعضی بر بعضی دیگر تفاخر کردند؟

زمین کربلا عرضه داشت:
من زمین خدا هستم که مرا مقدّس و مبارک آفرید. شفا را در تربت و آب من قرار داد. امّا تفاخر نمی کنم. بلکه در مقابل آن کس که این فضیلت را به من داده، فروتن و ذلیل هستم. و بر زمین های دیگر هم برتری جویی ندارم. بلکه خدا را شاکر و سپاسگزارم. پس خداوند، سرزمین کربلا را گرامی داشت و بر تواضع آن افزود و بواسطه امام حسین (علیه السلام) و یارانش از آن سرزمین تشکّر کرد.

سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود:
کسی که برای خدا فروتنی کند، حق تعالی او را بالا می برد و کسی که تکبّر کند، خداوند او را به زمبن می زند.

ترجمه کامل الزّیارات، ص 821
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، Abasaleh ، EMPERATOR ، r_bashiri89 ، محمود ، فدایی امام حسین ، بیداری اندیشه ، hesam110 ، nafas ، montazer ، am_po ، خادمة الزهرا ، سدرة المنتهی ، Agha sayyed ، yektaparast ، میثاق ، محمداحسان ، zarati313 ، MohammadSadra ، yamin ، عبدالرحمن ، Night_World
۱۴:۰۶, ۲/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/مهر/۹۰ ۱۴:۱۰ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #4
آواتار
3- در روز عاشورا بر جغد چه گذشت؟؟؟
حسن بن أبی غندر میگوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که در مورد جغد می گفت:
آیا کسی از شما آن را در روز دیده است؟
گفتند: در روز ظاهر نمی شود. و جز در شلب نمی توان آن را دید؟ فرمود: جغد همیشه در آبادی بود. امّا پس از آنکه امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید، بر خودش واجب کرد که دیگر در آبادی نماند و جز در خرابه مسکن نگزیند. پس همیشه در روز روزه دار است تا شب و چون شب فرا رسد، تا صبح بر حسین (علیه السلام) نوحه گری میکند.
ترجمه کامل الزیارات، ص 317
به جغدی بلبلی گفتا تو در ویرانه جا داری
من اندر بوستان بر شاخه سرو آشیان دارم
بیا بگذر از این ویران بیا با من سوی بستان
ببین چندین هزاران سرو و کاج و ارغوان دارم
جوابش داد ای بلبل تو را ارزانی آن گلشن
مرا این بس که در ویرانه مأوا و مکان دارم
اگر ویرانه بد بودی چرا پس دختر زهرا
به ویرن می نشستی کز غمش آتش به جان دارم
نخواهد شد فراموشم سر بی معجر زینب
که در هر لحظه صد باره از این غم الأمان دارم
گذشتم از گل احمر پس از داغ علی اکبر
به دل داغ غم ناکامی آن نوجوان دارم
تو شادی با عروسان گلستان داری ای بلبل
من از دامادی قاسم دو چشم خون فشان دارم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمود ، hsmoa ، فدایی امام حسین ، EMPERATOR ، hesam110 ، nafas ، am_po ، خادمة الزهرا ، Agha sayyed ، Abasaleh ، محمداحسان ، zarati313 ، MohammadSadra ، amirshiva ، yamin ، عبدالرحمن
۱۸:۰۹, ۲/مهر/۹۰
شماره ارسال: #5
آواتار
4- نفرین کبوتران بر قاتلان امام حسین (علیه السلام)

داود بن فرقد می گوید: در خانه امام صادق (علیه السلام) نشسته بودم. چشمم به کبوتری افتاد که مشغول خواندن بود و زیاد می خواند. امام به من نگاهی کرد و فرمود:
ای داود؛ آیا می دانی که این پرنده چه می گوید؟
عرض کردم: فدایت شوم؛ نمی دانم.
قال: تدعو علی قتله الحسین بن علی (علیه السلام). فاتّخذوه فی منازلکم
فرمود: قاتلان حسین بن علی (علیه السلام) را نفرین می کند. او را در منازلتان نگهداری کنید.

ترجمه کامل الزیارت، ص 315
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: EMPERATOR ، nafas ، hesam110 ، خادمة الزهرا ، سدرة المنتهی ، محمداحسان ، zarati313 ، MohammadSadra ، yamin ، عبدالرحمن
۱۶:۲۸, ۳/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/مهر/۹۰ ۱۶:۴۰ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #6
آواتار
"همانطوری که حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره تربت حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) فرموده است: خوشا به حال تو ای خاک! و خوشا به حال آن کسی که در تو شهید می شود ، در ارتباط با حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) خصائص و فضائل زیاد هست وما در اینجا 20 فضیلت را متذکر میشویم .



  1. خاک و تربت زمین کربلای معلا از تمام زمینها و خاکها حتی زمین نجف قبر حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) و از کعبه معظمه اشرفتر است.
  2. خداوند متعال 24 هزار سال پیش از زمین کعبه آن را خلق کرد و آن را مبارک و پاکیزه و مقدس نمود.
  3. خدای متعال خاک و تربت زمین کربلا را بهتر از زمین های بهشت قرار دارد.
  4. بهترین منازل و مساکن اولیاء خدا در آن است.
  5. در زلزله قیامت تربت و زمین کربلا با صفا و نورانی و بهترین ریاض بهشت است که مثل ستاره ای می درخشد.
  6. تسبیح کردن خدا با دانه های آن تربت ثواب هفتاد برابر دارد.
  7. گردانیدن دانه های آن تربت ثواب تسبیح کردن را دارد.
  8. سجده بر آن خاک حجاب های هفت گانه (گناهانی که باعث حجاب بین خالق و مخلوق و مانع قبولی اعمال است) را پاره می کند .
  9. سجود بر آن باعث نور ارضین سبع است.
  10. سجده بر آن موجب نورانیت چهره می گردد .
  11. هر خاک و گلی خوردنش حرام است ولی خاک کربلا حلال است.
  12. تربتش شفا و درمان همه ی امراض است.
  13. همراه داشتن خاک و تربت امام حسین(علیه السلام) با خود موجب امان و نجات از هر حوادث است.
  14. نگه داشتن آن در تجارت و مغازه موجب خیر و برکت است.
  15. اگر کام نوزادان هنگام تولد با تربت کربلا برداشته شود ایمن از هر نوع صدمه است.
  16. توبه در زمین کربلا مورد قبول است.
  17. محل تجمع و محفل ملائکه است.
  18. محل نازل شدن فرشتگان است.
  19. نماز بر آن ثواب هفتاد رکعت نماز است.
  20. هدیه ی ملائکه به همه ی پیغمبران است.

انبیا و زیارت کربلا

مرحوم شوشتري مي نويسد :
ورود به زمين كربلا باعث حزن و رقت است چنانكه نسبت به جميع انبياء واقع شد چون روايت شده كه همه پيامبران به زيارت كربلا توفيق يافته اند : (همه انبياء زيارت نمودند آن مقام شريف را و در آن توقف كرده گفتند : اي زمين تو مكاني پر خير هستي در تو دفن خواهد شد ماه تابان امامت ) (1)
هر يك از پيامبران كه وارد كربلا مي شدند صدمه اي بر ايشان وارد مي شد دلتنگ مهموم گشته از خداوند سبب آن را سؤال مي نمودند خداوند وحي مي فرمود كه اين زمين كربلاست و در آن حضرت حسين عليه السلام شهيد خواهد شد . (2)
1- چون اهل بيت وارد كربلا شدند ام كلثوم عرض كرد : اي برادر اين باديه هولناكي است كه از آن خوف عظيم بر دلم جا گرفته ؟!
حضرت حسين عليه السلام فرمود: بدانيد كه من در وقت عزيمت از صفين با پدرم امير المومنين عليه السلام وارد اين زمين شديم . پدرم فرود آمده سر دركنار برادرم گذارده ساعتي در خواب رفت و من بر بالين او نشسته بودم ناگاه پدرم مشوش از خواب بيدار شد و زار زار مي گريست . برادرم سبب آنرا پرسيد فرمودند :‌در خواب ديدم كه اين صحرا دريايي پر از خون بود و حسين من در ميان آن دريا افتاده دست و پا مي زند و كسي به فرياد او نمي رسيد .
پس رو به من كرده فرمود:‌( اي حسين چگونه خواهي بود هرگاه براي تو در اين زمين چنين واقعه اي رو دهد ؟)
گفتم : صبر مي كنم و بجز صبر چاره اي ندارم (3)
2- هنگامي كه حضرت آدم به زمين فرود آمد حوا را نديد دنبال او مي گشت تا كربلا گذر نمود بدون سبب غمگين شده سينه اش تنگ گرديد و چون به محل شهادت حسين عليه السلام رسيد پايش لغزيد و بر زمين افتاد و خون از پايش جاري شد .
سربه آسمان بلند كرد و عرض نمود : خداوندا آيا گناهي از من صادر شد كه مرا به آن معاقب فرمودي ؟ من همه زمين را گشتم و مثل اين زمين به من بدي نرسيد .
خداوندا به او وحي نمود كه اي آدم گناه نكردي ولكن فرزندت حسين عليه السلام در اين مكان از روي ستم كشته مي شود خون تو به موافقت خون او جاري شد.
عرض كرد : قاتل او كيست ؟‌ وحي آمد :‌قاتلش يزيد ملعون اهل آسمانها و زمين است . آدم گفت :‌اي جبرئيل ( درباره قاتل آن حضرت ) چه كنم ؟‌ گفت : او را لعن كن . پس آدم چهار بار او را لعن كرد و به سوي عرفات روانه شد پس در آنجا حوا را يافت . (4)
3- هنگاميكه حضرت نوح سوار كشتي شد تمام جهان را سير نمود چون به كربلا رسيد طوفاني شد ( و آن كشتي به تلاطم افتاد ) و نوح از غرق شدن ترسيد به پروردگار خود عرض كرد : خدايا همه دنيا را گشتم چنين حالتي مثل اين زمين به من دست نداد !
جبرئيل نازل شد و فرمود : اي نوح در اين محل حضرت حسين فرزند زاده محمد (ص ) خاتم انبياء و فرزند علي عليه السلام خاتم اوصياء كشته مي شود
پرسيد : اي جبرئيل قاتل او كيست ؟ پاسخ داد : قاتل او ملعون هفت آسمان و زمين مي باشد . پس نوح چهار مرتبه او را لعن كرد سپس كشتي سير نمود تا به جودي رسيد و در آنجا مستقر شد .(5)
4- حضرت ابراهيم چون از كربلا عبور كرد اسبش لغزيد و از اسب افتاد سرش شكسته خون جاري شد پس شروع به استغار نمود و عرض كرد : خدايا چه گناهي از من صادر شد ؟
جبرئيل نازل شد و گفت : اي ابراهيم گناهي از تو سر نزده لكن در اين زمين فرزند زاده خاتم پيامبران و فرزند ( علي عليه السلام ) خاتم اوصياء كشته مي شود از اين جهت خون تو جاري شد تا موافق با خون آن جناب گردد... (‌6)
5- هنگاميكه اسماعيل گوسفندان خود را براي چرا به كنار فرات فرستاد چوپان به او خبر داد چند روز گوسفندان آب نمي آشامند! اسماعيل از خداوند سبب آن را پرسيد جبرئيل نازل شد و گفت :‌اي اسماعيل از گوسفندانت سؤال كن سبب آن را مي گويند .
به آنها فرمود: چرا از اين آب نمي آشاميد؟ به زبان فصيح گفتند:‌
( به ما خبر رسيد ه كه فرزندت حسين عليه السلام فرزند زاده حضرت محمد ( ص) در اينجا با لب تشنه كشته مي شود و ما به جهت حزن بر او ازاين شريعه آب نمي نوشيم )
اسماعيل در باره قاتل آن جناب سؤال كرد گفتند : آن حضرت را ملعون اهل آسمانها و زمين و تمام خلائق مي كشد پس اسماعيل قاتل آن بزرگوار را لعنت كرد.(7)
6- روايت شده كه سليمان به فرش خود مي نشست و در هوا سير مي كرد . روزي هنگاميكه در حركت بود به زمين كربلا رسيد . باد بساط او را سه دور بهم پيچانيد بطوريكه سليمان ترسيد سقوط كند پس باد آرام شد و فرش در زمين كربلا فرود آمد.
سليمان به باد گفت : براي چه ( اين كار را كردي و ) فرود آمدي‌ ؟‌ گفت: در اين موضع حسين عليه السلام كشته مي شود .
پرسيد : حسين كيست ؟‌ باد گفت :‌حسين فرزند زاده محمد مختار (‌ص) و فرزند علي حيدر كرار مي باشد . سؤال كرد: قاتل او كيست؟‌گفت : ملعون اهل آسمانها و زمين يزيد مي باشد . سليمان دست برداشت و يزيد را لعن و نفرين نمود و جن و انس آمين گفتند.
پس باد وزيد و بساط سير خود ادامه داد.(8)
7- روزي حضرت موسي عليه السلام با يوشعه بن نون سير مي كرد چون به زمين كربلا رسيد كفش آن جناب پاره و بند آن باز شد و خار به پاي او نشست و خون جاري گشت . عرض كرد: خدايا چه گناهي از من سر زد كه ( مبتلا شدم ) ؟
به او وحي شد كه در اين موضع حسين عليه السلام كشته و خون او ريخته مي شود و لذا خون تو به موافقت خون وي جاري گرديد عرض كرد: پروردگارا حسين كيست ؟‌ خطاب آمد :‌او فرزند زاده محمد مصطفي و پسر علي مرتضي است .
پرسيد قاتل او كيست ؟‌ گفته شد : او ملعون ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان هواست . موسي عليه السلام دست برداشت و بر يزيد لعن و نفرين كرد و يوشع آمين گفت آنگاه به دنبال كار خود روان گشت.(9)
8- روزي كه حضرت عيسي عليه السلام با حواريون در بيابان سياحت مي كردند گذرشان به كربلا افتاد . شيري غران را ديدند كه راه را بر ايشان بسته است . حضرت عيسي پيش آمد و فرمود :‌ اي شير چرا در اين جاده نشسته اي و نمي گذاري عبور كنيم ؟ آن شير به زبان فصيح گفت :‌ ( من راه را براي شما باز نمي كنم تا اينكه بر يزيد كشنده حسين عليه السلام لعن كنيد . )‌
حضرت عيسي فرمود : حسين كيست ؟ شير گفت : او فرزند زداده محمد پيامبر امي و پسر علي ولي خداست .
فرمود :‌قاتل او كيست؟ گفت : قاتل وي ملعون تمام حيوانات وحشي و گرگان و درندگان خصوصا در روزهاي عاشورا است.
پس حضرت عيسي دست برداشت و بر يزيد لعن و نفرين كرد و حواريين آمين گفتند . پس شير از راه دور شد و ايشان گذشتند .(10)
مرحوم مازندراني حايري ذيل اين قضيه مي نويسد : حضرت عيسي و حواريون گريستند و بر قاتل آن حضرت لعن كردند. و حضرت عيسي فرمود:‌يا بني اسرائيل بر قاتل حسين عليه السلام لعن كنيد و اگر زمانش را درك كرديد از پاي ننشينيد ( همراه او جهاد كنيد ) چون شهيد شدن با او مانند شهادت با انبياء است (‌11)
زيارت كردن ساير انبياء عظام كربلاي مقدسه را بر همين منوال بوده است.

پی نوشت ها :
1- بحارالانوار 44/301ح 10
2- بحارالانوار44/242تا 244
3- مهيج الاحزان / 65 معالي السبطين 1/175 اشك روان /210
4- بحارالانوار44/242ح37 اشك روان 217
5- بحارالانوار : 44 / 243 ح 38 اشك روان / 217
6- بحارالانوار : 44 / 243 ح 39
7- بحارالانوار : 44 / 243 ح 40 اشك روان / 220
8- بحارالانوار : 44 / 244 ح 42
9- بحارالانوار : 44 / 244 ح 41
10- بحارالانوار : 44 /244 ح43
11- معالي السبطين 1/ 176

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، Agha sayyed ، EMPERATOR ، hesam110 ، nafas ، montazer ، خادمة الزهرا ، khadem ، بیداری اندیشه ، محمداحسان ، zarati313 ، MohammadSadra ، amirshiva ، Abasaleh ، عبدالرحمن
۱۵:۵۶, ۴/مهر/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
ماجرای زعفر جنی یا جعفر جنی و کربلا
در هنگامی که واقعه جان سوز کربلا در حال وقوع بود ٬ زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر العلم ٬ برای خود مجلس عروسی مهیا کرده بود و بزرگان طایفه جن را دعوت نموده و خودش بر تخت شادی و عیش نشسته بود . در همین هنگام متوجه شد از زیر تختش صدای گریه و زاری می آید.
زعفر گفت : چه کسی است که در این موقع شادی ٬ گریه می کند ؟
در این هنگام دو جن حاضر شدند . زعفر از آنها سبب گریه شان را پرسید . آنها گفتند : ای امیر ! چون شما ما را به فلان شهر فرستادی ٬ در حین رفتن به آنجا ٬ عبورمان به شط فرات که عرب به آنجا « نینوا » می گویند افتاد . دیدیم در آنجا لشگر زیادی جمع شده و مشغول جنگ هستند . چون نزدیک آن دو لشگر شدیم ٬ دیدیم میان معرکه جنگ ٬ حسین بن علی (علیه السلام) پسر آن آقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده بود ٬ یکه و تنها ایستاده و یاران و انصارش همه کشته شده اند . خود آن بزرگوار ٬ غریب و تنها و تکیه بر نیزه بی کسی داده و نظر به یمن و یسار می فرمود : « آیا نصرت کننده ای نیست که ما را نصرت دهد ؟ » و نیز شنیدیم که اهل و عیال آن بزرگوار ٬ صدای العطش بلند کرده بودند. چون این واقعه را مشاهده کردیم فورا خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر کنیم که الان پسر پیغمبر را به شهادت می رسانند .
زعفر تا این سخن را شنسد تاج شاهی را از سرش در آورد و لباس دامادی را از تن بیرون کرد و طوایف مختلف جن را با حربه های آتشین برداشت و همگی با عجله به طرف کربلا روان شدند .
خود زعفر می گوید : وقتی ما وارد زمین کربلا شدیم دیدیم چهار فرسخ در چهار فرسخ را لشکر دشمن فرا گرفته است و همچنین صفوف ملائکه زیادی را دیدیم . ملک منصور با چندین هزار ملک دیگر از یک طرف ٬ ملک نصر با چندین هزار ملک از طرف دیگر ٬ جبرئیل با چندین هزار ملک در آن طرف ٬ و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار ملک و همچنین در طرفی ملک اسرافیل ٬ ملک ریاح ٬ ملک بحار ٬ ملک جبال ٬ ملک دوزخ ٬ ملک غذاب ٬ هر کدام با لشکریان خود منتظر اجازه هستند . همچنین ارواح یکصدو بیست و چهار هزار پیغمبر از آدم تا خاتم همه صف کشیده ٬ مات و متحیر مانده اند.
خانم انبیاء آغوش گشوده و به امام حسین (علیه السلام) می فرمود : « ولدی العجل العجل انّا مشتاقون » یعنی : « پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به درستی که مشتاق تو هستیم . »
آن حضرت یکه و تنها در میان میدان با زخمها و جراحات فراوان ٬ پیشانیش شکسته ٬ سرش مجروح ٬ سینه اش سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود و هر نفسی که می کشید خون از حلقه های زره می جوشید ولی اصلا اعتنایی به هیچ یک از آن ملائکه نمی نمود.
مرا هم کسی راه نمی داد که خدمت آن حضرت برسم . همانطور که از دور نظاره می کردم و در کار آن حضرت حیران بودم ناگهان دیدم آقا امام حسین (علیه السلام) سر غربت از بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره هی فرمود: « ای زعفر ! بیا »
در این هنگام همه ملائکه به سوی من نگاه کردند و به من راه دادند . من هم خود را به خدمت آن حضرت رساندم و عرض کردم : « من با سی و شش هزار جن برای یاری شما آمده ام .»
حضرت فرمود : « ای زعفر ! زحمت کشیدی ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو قبول درگاه باشد ولی لازم به زحمت شما نیست ٬ برگردید . »
عرض کردم : « قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمایی ؟ »
حضرت فرمود : « شما آنها را می بینید ولی آنها شما را نمی بینند و این از مروت دور است . »
عرض کردم : « اجازه بفرمایید همه شبیه انسان می شویم که در این صورت اگر کشته شویم در راه رضای خدا کشته شده ایم . »
حضرت فرمود : « زغفر ! اصلا مایل به زندگی نیستم و آرزوی لقای پروردگار را دارم . شما به جای خود برگردید و به جای نصرت و یاری من ٬ برای من گریه و عزاداری کنید که اشک عزاداری برای من ٬ مرهم زخمهای من است . »
من به امر امام مایوسانه برگشتم . چون به محل خود رسدیم بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم نمودیم . مادرم به من گفت : پسرم چه می کنی ؟ کجا رفتی که این طور ناراحت برگشتی ؟
گفتم : مادر ٬ پسر آن پدری که ما را مسلمان کرد حالش در کربلا چنین و چنان است ٬ من رفتن تا یاریش کنم اما آن حضرت اجازه نفرمود. چون امر امام واجب بود برگشتم .
مادرم چون سخنان مرا شنید گفت : ای فرزند ! ترا عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش فاطمه چه بگویم ؟
زعفر گفت : مادر ! من خیلی آرزو داشتم که جانم را فدای آن حضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمودند .
مادر گفت : بیا برویم ٬ من به همراه تو می آیم و دامنش را می گیریم و التماس می کنم شاید اجازه دهد که تو در رکابش شهید بشوی .
پس مادرم از پیش و من با لشکریان از عقب ٬ یه طرف کربلا حرکت کردیم . چون به آنجا رسیدم از لشگر صدای تکبیر شنیدیم چون نگاه کردیم سر آقا امام حسین (علیه السلام) بلای نیزه است و دود و آتش از خیام حرم حسین (علیه السلام) بلند می باشد . مادرم خدمت امام سجاد(علیه السلام) رسید و اجازه خواست تا با دشمنان آنان جنگ کند ولی ایشان اجازه نداد ولی فرمود : « در این سفر همراه ما باشید و در شبها اطفال ما را در بالای شتران نگه دارید . »
پس آنان اطاعت کردند و تا شهر شام با اسراء بودند تا اینکه حضرت آنها را مرخص نمود . [sup]۱[/sup]
[sub]۱) شرح زیارت عاشورا نقل از ریاض القدس[/sub]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: EMPERATOR ، hesam110 ، مگان ، nafas ، mohamad ، Agha sayyed ، أین المنتظر ، mohager ، montazer ، khadem ، محمداحسان ، zarati313 ، MohammadSadra ، amirshiva ، F_R ، yamin
۱۳:۲۸, ۵/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/مهر/۹۰ ۱۳:۴۳ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #8
آواتار
گریه حضرت زكریا بر امام حسین(علیه السلام)
مولایمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در پاسخ سعدبن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی می فرماید:حضرت زكریا از پروردگارش درخواست نمود كه اسامی پنج تن را به او بیاموزد. جبرئیل(علیه السلام) بر او نازل شد و آنها را به او آموخت. هر گاه كه زكریا اسم محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و علی(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها) و حسن(علیه السلام) را می‌برد اندوهش برطرف می‌شد، ولی همین كه اسم حسین(علیه السلام) را می برد بغض گلویش را می فشرد و نفسش به شماره می افتاد و گریه اش می گرفت.روزی گفت: خداوندا، چه سری دارد كه هر گاه اسم چهار نفر از اینان را می‌برم غم و اندوهم برطرف می شود و خاطرم تسكین می یابد، ولی هنگام نام بردن از حسین(علیه السلام) اشكم جاری و آه و ناله ام بلند می شود؟
خداوند متعال داستان حسین(علیه السلام) را به او خبر داد و فرمود: (كهیعص)(آیه 1سوره مریم) .

كاف اسم كربلا، هاء هلاك خاندان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، یاء یزید كه به حسین(علیه السلام) ظلم و ستم نمود، عین اشاره به عطش و تشنگی حسین(علیه السلام) و صاد صبر اوست .
زكریا كه این مطالب را شنید سه روز از مسجدش بیرون نرفت و دستور داد كسی بر او وارد نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذكر مصیبت او این عبارت بود: خداوندا، آیا بهترین آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده می‌شود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه آنان فرود می آید؟
به همین دلیل از خداوند طلب فرزندی نمود تا در جوانی وی را داغدار کرده واندکی از رنج و مصائب حضرت خاتم را او نیز بچشد . فلسفه ولادت حضرت یحیی این مورد بود .



منبع : فاطمه الزهرا ، رحمانی همدانی ، بحارالانوار ،ج52،ص84 ؛ شجره طوبی ، ج2 ، ص403

بدان که از برای حضرت یحیی با حضرت حسین (علیه‏السلام) خصوصیتی است از سه جهت: اول: این که در اخبار وارد شده که از برای حسین (علیه‏السلام) موازات با یحیی بوده است در چند امر.دوم: این که در حدیث است که حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود که: در جهنم منزلی است که مستحق آن نیست احدی، مگر قاتل یحیی بن زکریا و قاتل حسین (علیه‏السلام). سوم: این که حسین (علیه‏السلام) در سفر کربلا مکرر یحیی را ذکر می‏کرد و هر وقت فرود می‏آمد در منزلی، یا بار می‏کرد از منزلیو به جهت این خصوصیات در مقام تطبیق سه امر ذکر می‏کنیم: اول بیان موازات آن حضرت با یحیی دوم آنچه در وقت نزول و ارتحال ذکر می‏فرمود، سوم در بیان زیادات مصیبات آن حضرت به کیفیتی که سابقا اشاره شد.
بشارت به ولادت یحیی و حسین از طرف خداوند
امر اول: در بیان موازات که از اخبار مستفاد می‏شود، پس می‏گوئیم: از جانب خداوند بشارت به ولادت یحیی رسید و همچنین به ولادت حسین (علیه‏السلام) پس بشارت اول آن است که می‏فرماید: (یا زکریا انا نبشرک بغلام اسمه یحیی) یعنی: ای زکریا بشارت می‏دهم ترا به پسری که اسمش یحیی است.و بشارت دوم آن است که ملائکه به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) گفتند: خداوند ترا بشارت می‏دهد به مولودی که از فاطمه (علیه‏السلام) متولد می‏شود و لکن بشارت به یحیی سبب فرح زکریا شد و بشارت به حسین (علیه‏السلام) موجب حزن گردید، زیرا که مادرش حامله گردید و به او از روی کراهت و وضع نمود او را از روی کراهت چنانکه در حدیث است که مراد حضرت فاطمه (علیهاالسلام) است.یحیی (علیه‏السلام) هر دو شش ماهه متولد شدند و هر دو را خداوند بلاواسطه اسم گذاشت. . و هر دو از پستان شیر نخوردند، بلکه یحیی از آسمان شیر خورد، و حسین (علیه‏السلام) از عرش عظیم یعنی زبان پیغمبر (صلی الله علیه و آله) خدا شیر خورد و هر دو پیشانی ایشان می‏درخشید. . و هر دو در طول عمر فرحناک نشدند، اگر احیانا فرحی از برای ایشان می‏شد به زودی منقلب به حزن می‏گردید . و قاتل ایشان ولدالزنا بود، و در خبر است که در نار منزلی است که احدی مستحق آن نیست مگر قاتل حسین (علیه‏السلام) و یحیی (علیه‏السلام). و یحیی و حسین (علیهماالسلام) آسمان برایشان خون گریست،و بر هر دو زمین خون گریست ، سر هر دو تکلم نمود بعد از قتل، سر یحیی به پادشاه گفت: از خدا بترس ، و سر حسین ( علیه‏السلام) مکرر قرآن می‏خواند و لاحول گفت. یحیی را به طریق صبر کشتند و حسین (علیه‏السلام) با اینکه در میدان جنگ شهید شد باز به طریق صبر کشته شد ،

یاد کردن یحیی در وقت نزول و ارتحال
امر دوم: در خبر است که حضرت حسین (علیه‏السلام) در هر منزلی ذکر یحیی می‏فرمود و می‏گفت: سر او را به هدیه از برای زن زانیه بردند. و از تأمل با دیده‏ی بصیرت ظاهر می‏شود که این اعظم مصائب است یعنی شماتت دشمن و دیدن آن شخص را به حالت ضعف و ابتلا دچار می‏سازد، پس چگونه است مصیبت دیدن آن سر را بریده، پیش رویش گذاشته، و هر چه بخواهد با او بکند، چنانکه از برای امام مظلوم واقع شد در مجلس ابن‏زیاد و یزید.و این امر بر رسول (صلی الله علیه و آله) خدا اصعب بوده به آن خصوص و از این جهت نفرین کرد بر کسانی که نظر به آن سر کردند با خوشحالی.

اعظمیت مصیبت حسین مظلوم از یحیی مظلوم
امر سوم: در اعظمیت مصیبت حسین مظلوم (علیه‏السلام) از یحیی مظلوم. و این مطلب را بیان کنیم در ضمن سلام بر یحیی، زیرا که سلام بر او می‏کرد، در وقت ذکرش در هر منزل، حال نزول و ارتحال، ما نیز تأسی به آن جناب می‏کنیم در منازل تطبیق، پس می‏گوئیم سلام باد بر یحیی که خداوند او را گرامی داشت به شهادتش ، حال می‏خواهی قصد کن آن یحیی را که به طریق صبر کشتند یعنی او را گرفتند و سرش را بریدند، یا قصد کن این یحیی را که به طریق صبر کشتند، یعنی آن قدر زخم بر او زدند که
از حرکت افتاد، پس سرش را بریدند. اگر خواهی قصد کنی یحیی را که سرش را به دست گرفتند و در طشت بریدند، یا قصد کن این یحیی را که نیزه به پهلویش زدند تا از اسب بر زمین افتاد، پس سرش را بریدند. اگر خواهی قصد کن آن یحیی را که عداوت قاتلش ساکن شد به کشیدن یک کارد به خنجرش یا قصد کن این یحیی را که اکتفا نکردند به چهار هزار تیر و صد و چند ضربه‏ی شمشیر و صد و چند نیزه و به آن چه رسید به آن حضرت از بریدن گلو، و نحر کردن، و نیزه زدن و به آن چه به بدنش رسید بعد از قتل از پامال کردن و مثله نمودن، پس عداوت ایشان نسبت به سر مقدس او ساکن نگردید بکشتن، بلکه بر نیزه‏اش کردند و به شهرها گردانیدند، و به دار کردند، باز کفایت نکردند، باز چوب به لب و دندانش اشاره کردند در چند مجلس.
اگر خواهی قصد کن آن یحیی را که سرش را به هدیه بردند ز خانه‏ای به خانه‏ای یک دفعه، و حسین (علیه‏السلام) بر این امر تأسف می‏کرد و گریه می‏کرد، یا قصد کن این یحیی را که سرش را در شهرها گردانیدند و هدیه فرستادند مرتبة بعد اخری (یعنی نه یک مرتبه بلکه دفعات متعدده از مکانی به مکانی و از شخصی به شخصی) اگر خواهی یحیی را قصد کن که چون سرش را به نزد ظالم بردند حالتش متغیر شد، یا قصد کن این یحیی را که چون سرش را در نزد ظالمش گذاشتند تبسم نمود، و این تبسم بالاتر بود از همه‏ی آن زخمها که بر آن جناب زده بودند، کور مباد چشمی که در وقت سماع این تبسم گریان شود. اگر خواهی قصد کن یحیی را که از مسجدش بیرون کشیدند از برای کشتن و حال آنکه هیچ علاقه و عیال و اطفالی نداشت، یا قصد کن این یحیی را که او را از خیمه‏ها بیرون کشیدند که در آن بود زنان حیران تشنه، بی‏کس در میان دشمنان، و هر یک فریاد واویلاه واثکلاه می‏کشیدند ، پس ایشان را ساکت کرده بیرون آمد ، ناگاه دختر صغیره‏اش به او رسید، و بر پایش افتاد و می‏بوسید و فریاد می‏کرد، داد از بی‏کسی و ذلت، حضرت برگشتند و او را به دامان مرحمت نشانیدند، و فرمودند اشعاری که مضمونش آن است که: تا زنده‏ام دل مرا به گریه‏ی خود مسوزان و چون کشته شوم هر چه خواهی گریه کن.اگر خواهی قصد نما آن یحیی را که سرش را در طشت بریدند، و از خونش یک قطره بر زمین افتاد، پس جوشید و ساکن نشد از جوشش، تا اینکه فانی نمود بسیاری ازبنی‏اسرائیل را، آن وقت از جوشش افتاد، یا قصد کن این یحیی را که بر روی خاک سرش را بریدند و خونش را بر خاک ریختند، مگر چند قطره از آن که خودش بدست گرفت، و بر صورت مالید، و به آسمان پاشید، و به سوی زمین برنگشت و الا تمام زمین سرنگون می‏شد. اگر خواهی قصد کن آن یحیی را که به کشش یک کارد سرش را بریدند، یا این یحیی را که سرش را به دوازده ضربت جدا نمودند با شمشیر. اگر خواهی قصد کن آن یحیی را که سرش را بریدند، و لیکن بدنش صحیح بود، یا این یحیی را که سرش را بریدند و بدنش پامال شده، و سوراخ سوراخ، و مجروح بود، سلام بر این یحیی که سرش را از قفا بریدند، و بدنش پامال شد، سلام بر این یحیی که سرش را بر روی سنگ گذاشتند و بر نیزه بلند نمودند و بر درخت آویختند و بر دروازه نصب کردند و در تنور و در زیر ابخانه گذاشتند و محل دفنش معلوم نیست هر چند عاقبت سر با بدن است.

mall">1- بحار 212 - 211 :45 - کامل الزیارات باب 28 ص 90 - 91
mall">
2- بحار 358 - 357 :14 - تفسیر قمی 88:1
3- بحار 13:45 - لهوف ص 68
4- بحار 248:44 - مقتل خوارزمی 1: 164
[highlight=#NaNNaNNaN]
5- بحار 318:98
[/highlight]

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohamad ، Agha sayyed ، أین المنتظر ، mohager ، hesam110 ، montazer ، khadem ، محمداحسان ، zarati313 ، MohammadSadra ، F_R ، yamin ، عبدالرحمن
۱۳:۱۵, ۶/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/مهر/۹۰ ۱۷:۴۶ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #9
آواتار
وسایل حسینى حسنه است
بى شك وسایل حسینى، اعمال حسنه است. اما ممكن است و در میان اعمال تو گناهان و سیئاتى باشد كه آن اعمال را حبط كند؛ از این رو بار دیگر نگران شدم و دچار حالت دیگرى گردیدم.

اعمال شخصى قابل حبط است
در مورد حبط عمل اندیشم. دیدم كه اعمال قابل حبط، اعمال خود شخص است و در وسایل حسینى اعمال صالحى است كه در نامه عمل افراد به ثبت مى رسد؛ كه خوشبختانه از اعمال خود شخص به حساب نمى آید تا در معرض حبط قرار گیرد. چنانچه در روایات مربوط به فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام آمده است كه براى زائر، حجى از حج هاى پیامبر نوشته مى شود و حجى كه پیامبر انجام دهد از اعمال شخص نیست تا حبط گردد؛ ضمن اینكه عمل نبى (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) جزمى و حتمى است، و از عجایب این روایات، روایاتى است كه از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است كه حسین علیه السلام روزى در دامن پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود و حضرت با او بازى مى كرد و او را مى خنداند؛ عایشه گفت: چقدر به این محبت دارى؟ پیامبر فرمود: چگونه او را دوست نداشته باشم و از او به شگفت نیایم؛ كه میوه قلب من، و روشنایى چشمان من است؛ اما امت در آینده او را مى كشند. پس، كسى كه او را بعد از وفاتش زیارت كند، خداوند براى او حجى از حج هاى من مى نویسد.
عایشه تعجب كرد و گفت: حجى از حج هاى شما؟! فرمود: بلى، دو حج از حجهاى من. عایشه گفت: دو حج از حج هاى شما؟! فرمود: بلى چهار حج. و این رقم را آنقدر بالا برد به 90 حج از حج هاى رسول با عمره هایش.

از بین رفتن اعمال به وسیله مظالم
ترسیدم روز قیامت حقوق مردم و مظالمى كه ممكن است بر عهده من باشد، اعمال مرا ببرد و دست مرا از اعمال حسنه خالى كند و رهسپار جهنم شوم؛ زیرا در روایت آمده است: كسانى محشور مى شوند كه حسنات را آنان بر فراز دستشان مى درخشد، اما طلبكاران و صاحبان مظالم، آن حسنات را برده و از سیئات خود نیز بر عهده آنان نهاده و به عذاب الهى رهسپار مى شوند؛ در این صورت حالت بعد به من دست داد:

ثواب زیارت حسین محدود نیست وزوال نمى پذیرد
ملاحظه این معنا كه بر گریه امام حسین علیه السلام ثوابى مترتب مى شود كه حدى ندارد - و البته آنچه حدى ندارد زوال و نیستى نمى پذیرد؛ بنابراین هر قدر از آن بردارند، كم نخواهم شد - برایم روزنه امید و دریچه اطمینانى شد.



امید پس از یاءس و...
از طرفى ملاحظه كردم كه شرط قبولى اعمالى عبادى، قبولى نماز است و عبادت هاى دیگر پس از پذیرفته شدن نماز، قبول مى شوند؛ در حالى كه چه بسا نماز من پذیرفته نشود و اگر رد شود اعمال دیگر هم رد مى شوند. بنابراین چگونه این اعمال كه از وسایل حسینى است، پذیرفته مى شوند؟
در این هنگام بود كه امر بر من دشوار شد و مى رفت تا بعد از عارض شدن حالت ها و غلبه حالت هاى ضد و نقیض، یاءس و ناامیدى بر من چیره شود كه خدا بر من منت نهاد، امر من به رجاء و امیدى منتهى شد كه به آن حالت هاى متعارض خاتمه داد و آن حالت بعدى مى باشد.

امید مؤكد
این حالت، امید مرا مؤ كد كرد؛ زیرا راه هاى اطمینان قلب و آنچه به من امنیت مى بخشد، پیاپى شدند و خواص و ویژگى هاى عجیبى كه در وسایل حسینى ملاحظه كردم آرامش خاطر و سكون قلب به من داد.
اولا: یكى از آن خواص این است كه نوافل نمازهاى واجب در پذیرفته شدن نماز واجب كه پذیرش آن سبب پذیرش دیگر اعمال مكلفین مى شود، اثر كامل دارد و كاستى هاى فرائض را رفع مى كند. بنابراین چگونه وسایل حسینى كه فضیلت بالاترى دارند، در قبول اعمال اثر نبخشند، حتما به طریق اولى اثر مى بخشند.
ثانیا: قبول یا حبط اعمال و عبادات در جایى است كه به اختیار و تكلف و قصد قربت از شخص مكلف سرزده باشد، در حالى كه در وسایل حسینى مترتب شدن آثار، همیشه مربوط و منوط به اختیار نیست و وسایل حسینى اعمالى نیستند كه رد یا حبط شوند یا بتوان آنها را از صاحبش گرفت. مانند رقت و دلسوزى بر مصائب امام حسین علیه السلام كه گاهى با قصد و تاءمل و ملاحظه این است كه آن حضرت، امام مفترض الطاعة هستند، و گاهى رقت و بكاء بدون ملاحظه امرى و فقط به محض شنیدن ماوقع حاصل مى شود، هر چند كه شخص، مظلوم را نشناسد، ما همین قدر كه بداند او یكى از بندگان خدا یا مسلمان است، حالت رقت و بكاء بر او دست مى دهد.
حتى بالاتر از این، اگر بر مخالف اسلام هم این مصیبت ها وارد شود، شنونده دچار رقت و بكاء مى شود. حداقل درباره كودكان و چگونگى مرگ ناشى از تشنگى آنها و كشته شدن با شمشیر و بر سینه امام حسین علیه السلام نشستن، یا با تیر بر دست مبارك ایشان زدن كه در حالت طلب آب براى كودك شیرخوار تشنه خود بودند، چنین حالتى عارض مى شود؛ چرا كه نهایت آنچه دشمن درصدد انجام آن بر مى آید، همانا مضروب و مجروح و اهانت بر كشته و مقتولى است كه روى زمین افتاده است، اما بدن را زیر سرنیزه ها كردن و در جاهاى مختلف گرداندن و بعد از 200 سال نبش قبر كردن، از جمله امور بسیار زشت و ناپسند و رقت انگیز است كه بى اختیار موجب جارى شدن اشك مى شود و بدون تردید این تاءثرات موجب عنایت حق و جلب رحمت هاى بارى تعالى مى گردد. مگر نه این است كه یونس به خاطر تاءثر و اندوه بر مرگ موسى و هارون و آل عمران مورد عنایت حق واقع شد و عذاب دنیا از او رفع گردید،" 1 " پس چگونه خداوند كسى را كه بر آل عمران و آل ابراهیم تاءسف و اندوه به دل دارد، ماءیوس كند؟!
هیچ عملى مانع از همه تاءثیرات امام حسین علیه السلام نمى شود.
مؤ ثرات كلى قوى، اگر با مانعى همراه گردد، ممكن است تاءثیر كلى را از دست بدهد، اما اثربخشى جزئى آن باقى خواهد بود. در توسل به امام حسین علیه السلام تاءثیرات عظیمى است كه هر گاه صفات و اعمال شخصى مانع از تاءثیر تام آنها بشود، تاءثیر جزئى آن باقى است.
و من به همان تاءثیر جزئى قانع هستم؛ چرا كه در تاءثیر زیارت آن حضرت آمده است كه زائرش شفیع ده یا صد نفر قرار مى گیرد، یا به او گفته مى شود دست هر كس را كه دوست دارى بگیر و او را وارد بهشت كن. و چون من خود را مى بینم كه درهاى هفتگانه جهنم بر رویم باز شده است، بلكه در همین حال ملاحظه مى كنم كه با زنجیرها و غل هایش بر من احاطه دارد و نشانه هاى جاودانگى در آتش بر من ظاهر گردیده، امیدى ندارم كه در روز محشر از شفیعان باشم، بلكه به این قانع هستم كه كسى دست مرا بگیرد و از خطرات قیامت نجات دهد؛ حتى من قانع به این هستم كه - ولو بعد از مدتى - مرا از جهنم بیرون آورد و از خلود آتش نجات دهد.
همچنین در فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام وارد شده است كه زائر امام حسین در عرش با حضرت حق بارى تعالى هم سخن مى باشد. من در این جایگاه نیستم، و به این بسنده مى كنم كه فرشته اى از فرشتگان رحمت با من سخن بگوید.
همچنین در فضیلت زیارت آن حضرت آمده است كه زائر ممكن است به این وسیله از ساقیان كوثر باشد، باز من چنین شایستگى و لیاقتى را ندارم، ولى راضى هستم از كسانى باشم كه در میان آتش دوزخ، بهشتیان را مخاطب قرار داده و بگویم: از آن آب به ما هم بدهید و یكى از ساقیان كوثر مرا سیراب كند. و نیز در فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام وارد شده است كه به واسطه زیارت ایشان، ممكن است شخص به مقامى برسد كه با پیامبر اسلام همسفره شود و در بهشت با آن حضرت بر سر یك سفره بنشیند، كه البته من این لیاقت را ندارم و به این بسنده مى كنم كه از درخت زقوم رهایى یابم. بنابراین، اگر این تاءثیرات عظیم و قوى با موانع همراه گردد، آثار جزئى از آن سلب نخواهد شد.
مطلب دیگر اینكه ممكن است شخص در آن واحد به همه وسایل حسینى دست یابد كه پائین ترین درجه آن تباكى بر آن حضرت است و بالاترین آن، شهادت در پیشگاهش مى باشد كه با حصول شهادت، در آن واحد، اجر و مزد همه عبادت ها حاصل مى شود. و این چنین است كه مثلا اگر مجلسى براى ذكر مصیبت هاى امام حسین علیه السلام برپا شد و در آن مجلس آنچه را بر ایشان رفت یادآور شوند و در آن مجلس بگریانند و گریه كنند و تباكى و حزن و غم و اندوه حاصل شود و دل به آن حضرت توجه پیدا كند و بر او درود و سلام بفرستد و این حالت با معرفت و توجه به مقام و عظمت آن حضرت و تصور حالت ایشان و آرزوى نصرت و یارى او و شهادت در پیشگاهش باشد، چنین شخصى به ثواب تمام وسایل حسینى دست یافته و همه عبادت هاى خدا را به جا آورده و حتى به ثواب شهادت در راه خدا نائل گشته است كه ما اخبار و روایاتى را كه دلالت بر این امور دارد، خواهیم آورد.
علاوه بر اینها، بر اساس آنچه كه از اخبار و روایات استنباط مى شود، چنان مجلسى، جمیع صفات مشاهد شریفه را داراست و داراى چهارده ویژگى مى باشد.

مجلس حسین
- مصلاى خدا، یعنى محل صلوات خداوند بر اهل آن مجلس است،
- مشهد ملائكه مقرب درگاه الهى است،
- محل نیل به دعاى پیامبر، على، زهرا و مجتبى علیهم السلام است،
- مورد عنایت امام حسین علیه السلام است و به آن نظر دارند،
- محلى است كه حسین علیه السلام اهل آن مجلس را مخاطب قرار داده و با آنان سخن مى گوید،
- مورد عنایت و علاقه امام صادق علیه السلام است،
- عرفه است،
- مشعرالحرام است،
- حطیم است،
- محل طواف خانه خداست،
- قبة الحسین است،
- خاموش كننده شعله هاى فروزان آتش است،
- آبى است در بهشت به نام آب حیوان،
- و سرانجام مجلس حسین علیه السلام از مجالسى است كه اولین آن قبل از خلق عالم و آخر آن محشر است.

امام حسین در عوالم وجود و جایگاه ایشان ازاول خلقت آن حضرت قبل از آفرینش و بعد از آفرینش تا روز قیامتحسین مخلوق نخست
بیشتر حكما، علما و متكلمان در تعیین اولین مخلوق با هم اختلاف نظر دارند، اما بر اساس روایات صحیح فراوان، اولین مخلوق، نور پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله مى باشد، كه نقل سلیم نیز بر آن دلالت دارد؛ چرا كه اشرفیت و كثرت اعتنا و محبوبیت در پیشگاه خداوند تعالى، موجب تقدم در آفرینش است. در بعضى روایات (دیگر) آمده است كه نور پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه علیهم السلام اولین مخلوق است.
پس چون این حقیقت به اثبات رسیده است كه اولین مخلوق نور نبى (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و یا نور آن حضرت و ائمه اولین علیهم السلام است، مى توان گفت كه اولین مخلوق همان نور حسین علیه السلام است؛ زیرا پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: حسین منى و انا من حسین حسین از من است و من از حسین. و در روایت دیگرى آمده است؛ انا من حسین و حسین منى من از حسینم و حسین از من.
بنابراین حسین اولین مخلوق و اولین چیزى است كه از روز اول ایجاد شده است و هر مخلوقى تابع آن حضرت است.

همه موجودات بر حسین گریانند
اگر همه موجودات بر حسین علیه السلام گریانند، جاى شگفتى نیست و اگر مى گوییم هر مخلوقى بر او اشك مى ریزد، مبالغه یا گزافه گویى نكرده ایم، چنانچه از باب تمثیل و استعاره هم نمى باشد؛ حتى زبان حال و یا فرض دیگرى هم در كار نیست، بلكه هم موجودات از جمله پیامبر، فرشته، ملك، جن و انس، شیطان، بهشت و جهنم، درخت و گیاه و حیوان، خورشید و ماه، همه جهان ها، ماه ها و آسمان ها، زمین ها و ساكنان آنها هم، همه براى او گریه مى كنند، و گریه هر موجودى بر حسب آن مورد، گریه حقیقى است و منظور از گریه، گریه هر چیزى بعد از شهادت آن حضرت نمى باشد، بلكه مقصود گریه موجودات قبل از قتل امام علیه السلام نیز است. همان طور كه در زیارت منقول از حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ماه شعبان آمده است كه آسمان و هر كه در آن است و زمین و هر چه در روى آن است، به حال آن حضرت گریانند.
حتى وسایلى كه به واسطه آنها حضرت به شهادت رسید نیز از جمله گریه كنندگان بر امام حسین علیه السلام هستند، چنانچه حكیم در قصیده خود گفته است؛ السیف یفرى بنحره باكیا والرمح ینعى قائما و ینثنى فالنبل یصیبه و یبكى " 3 ".
قاتلان آن حضرت هم خارج از گریه كنندگان بر ایشان نیستند؛ زیرا آنها نیز به وجود عام و ماهیت شان دچار انكسار مى شوند و به حقایق و فطرتشان بر حسین علیه السلام گریانند، ولى به مقتضاى صفات افعالى اختیارى، در آتش جاودانند. و گریه نمى كنند مگر وقتى كه از اعمال خود غافل باشند كه در این حال گریه ظاهرى و اختیارى دارند، مانند كسى كه خدا را از روى ستم و طغیان انكار مى كنند، اما جان و روح شان به خدا یقین دارد..



منبع : کتاب خصائص الحسین

پاورقی :
1- یونس در شكم ماهى گرفتار بود و قارون در شكم زمین معذب؛ وقتى وقتى یونس بر او گذر كرد، از او احوال موسى و هارون و آل عمران را جویا شد و چون از مرگ آنها با خبر شد، متاءثر گشت. خداوند آن محبت را به حساب مى آورد و عذاب دنیا را از یونس رفع فرمود

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خادمة الزهرا ، أین المنتظر ، محمداحسان ، MohammadSadra ، Hadith ، عبدالرحمن
۱۷:۵۱, ۹/مهر/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
تشنگی آن حضرت در چهار عضو تأثیر نموده بود[/font]
[font=tahoma]وجه دوم: اینکه تشنگی آنسرور در چهار عضو تأثیر تمام نموده بود:

اول: لبهای مبارک که افسرده شده بود.
دوم: جگر پاره پاره چنانکه در آخر امر، بعد از ناامیدی از زندگی فرمود: «اسقونی قطرة من الماء فقد تفتت کبدی من الظماء»: [قطره‏ی آبی به من بدهید که جگرم از تشنگی پاره پاره شد.] سوم: زبان آن حضرت که مجروح شده بود از بس باطراف دهان سائیده بود.
چهارم: چشمهای مقدسش که از تشنگی تاریک گردیده بود، چنانکه در حدیث مکالمه جبرئیل با حضرت آدم (علیه‏السلام) منقولست که گفت: اگر ببینی ای آدم او را در حالتی که می‏گوید «وا عطشاه» به حدی که تشنگی حائل شده باشد ما بین او و آسمان مانند دود

پس به سبب هر یک از این اعضاء اربعه یک نوع از آب خداوند به او عطا نمود چون
سخن به اینجا رسید شما شیعیان هم بخل نورزید به اشک دیدگان.


[highlight=#NaNNaNNaN]1- بحار 187:44
2- بحار 266:44
3- بحار 376:44 - ارشاد مفید 79:2
4- بحار 113:43 - مناقب 128:3
5- ذریعة النجاة ص 135 - منتخب طریحی 134:2[/highlight]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خادمة الزهرا ، أین المنتظر ، mohager ، Agha sayyed ، montazer_rm ، محمداحسان ، MohammadSadra ، yamin ، عبدالرحمن
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  کربلا چگونه کربلا شد؟(لهوف نامه) صبح صادق 4 2,181 ۱۲/آذر/۹۲ ۱۹:۱۳
آخرین ارسال: صبح صادق

پرش در بین بخشها:


بالا