|
پنتاگون و هالیوود
|
|
۹:۲۶, ۲۱/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۱ ۱:۲۸ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
پنتاگون و هالیوود ( 1 )-کثیف ترین کار هالیوود از نگاه خبرنگار نیویورک تایمز :
دیوید راب،خبرنگار سابق نیویورک تایمز و واشنگتن پست در مقدمه کتاب عملیات هالیوود می نویسد: "وزارت دفاع آمریکا به فیلمسازان می گوید که در فیلم ها چه چیزهایی باید گفته شود و چه چیزهایی نباید گفته شود. این کثیف ترین کار هالیوود است." عملیات هالیوود/قسمت اول کثیف ترین کار هالیوود از نگاه خبرنگار نیویورک تایمز "عملیات هالیوود" کتابی است که توسط دیوید ال. راب در سال 2004 منتشر گردید. وی در هر فصل از 49 فصل این کتاب، با ارایه اسنادی به شیوه های کنترل و دخالت پنتاگون در هالیوود و سانسور و یا تغییر محتوای فیلمنامه ها و نظارت و ارزیابی و تایید نهایی پنتاگون می پردازد. دیوید ال. راب، که مدتی زیادی را به روزنامه نگاری در نیویورک تایمز، واشنگتن پست، لس آنجلس دیلی نیوز، نیشن (ملت)، لس آنجلس هفتگی و سالن، مشغول بوده و اکنون فرد سرشناسی است؛ با تسلط و آگاهی از فشارها و جریانات حاکم بر هالیوود، در مقدمه کتابش به نکاتی می پردازد که قابل تامل است: - پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) به فیلمسازان می گوید که در فیلم ها چه چیزهایی باید گفته شود و چه چیزهایی نباید گفته شود. این کثیف ترین (کار) هالیوود است. - "الیور استون": بیشتر فیلم ها درباره ارتش پوسترهایی برای جذب نیروی تازه است." - همچنین قبل از آنکه فیلم به عموم مردم عرضه شود مقامات پنتاگون باید آن را ببینند! - در واقع کنگره خود نیز یکی از اهداف ارتش برای تاثیر گذاری بر افکار عمومی بوده است که این کار نیز از طریق گنجاندن پروپاگانداهای ارتش در فیلمها و برنامه های تلویزیونی انجام می شده است. - آنها به فیلمهایی کمک می کنند که حقایق درباره نبرد را فاش نکند و آنها به فیملهایی که به دنبال گفتن حقایق درباره جنگ هستند کمک نمی کنند. - طی 50 سال گذشته، صدها فیلم روند اخذ موافقت ارتش را طی کرده اند و به اتاق حذف کردن تصاویر فیلم ها وارد شده اند و اتاق حذف دیالوگ ها، شخصیت ها و حذف صحنه ها را سپری کرده اند. - تمامی این فیلم ها تحت تغییرات قرار گرفته اند. - پنتاگون در محبوب ترین برنامه کودکان که عبارتند از "لاسي" (Lassie) و "میکی ماوس" (Mickey mouse club) درصدد تاثیر گذاری بر کودکان بوده است؛ تا نیروهای مسلح را برای کودکان جذاب تر جلوه دهد. متن کامل مقدمه کتاب عملیات هالیوود، در زیر آمده است: مقدمه ممکن است ما فکر کنیم که محتوای فیلم های آمریکایی رها از دخالت دولت است؛ اما در واقع برای چندین دهه است که پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) به فیلمسازان می گوید که در فیلم ها چه چیزهایی باید گفته شود و چه چیزهایی نباید گفته شود. این کثیف ترین (کار) هالیوود است. سازندگان فیلم و برنامه تلویزیونی نیز اجازه دخالت پنتاگون در فیلم هایشان را می دهند چون همکاری با پنتاگون می تواند پول بسیار زیادی را برای آنها به همراه داشته باشد. در صورتی که ارتش با قرض دادن تجهیزات و کمک های خود برای ساخت این فیلم ها موافقت کند، میلیون ها دلار از هزینه ساخت اینگونه فیلم ها کاسته می شود. تمامی تولید کنندگانی که خواستار دریافت اینگونه کمک ها از پنتاگون هستند باید 5 نسخه از کپی فیلم نامه را برای تایید به پنتاگون بدهند و هر تغییری را که پنتاگون خواستار آن است انجام دهند و دقیقا فیلمنامه را که مورد تایید پنتاگون است به فیلم تبدیل کنند. همچنین قبل از آنکه فیلم به عموم مردم عرضه شود مقامات پنتاگون باید آن را ببینند! این یک معامله پرسود شیطانی است که قراردادی خوب برای هر دو طرف به شمار می آید و تنها چیزی که هالیوود بیشتر از یک فیلم خوب دوست دارد، یک معامله خوب است. "الیور استون" (Oliver Stone) که یک فیلمساز است معتقد است: آنها (پنتاگون) همه را فاحشه کرده اند چون از ما می خواهند دیدگاه های خود را به آنها بفروشیم. استون از دریافت کمک های ارتش برای فیلم "جوخه" و "متولد چهارم جولايPlatoon and Born on the Fourth of july) که درباره دوران جنگ ویتنام است؛ محروم ماند. این فیلمساز می گوید:" آنها (پنتاگون) خواستار ساخته شدن نوع خاصی از فیلم هستند. آنها نمی خواهند با فیلمی که روی منفی جنگ را نشان می دهد به تعامل بپردازند. آنها به فیلمهایی کمک می کنند که حقایق درباره نبرد را فاش نکند و آنها به فیملهایی که به دنبال گفتن حقایق درباره جنگ هستند کمک نمی کنند. بیشتر فیلم ها درباره ارتش پوسترهایی برای جذب نیروی تازه است." این همکاری (میان پنتاگون و هالیوود) عملی است چون پنتاگون دارای آن چیزی است که هالیوود می خواهد که شامل دسترسی به سخت افزارهای نظامی پیچیده چندین میلیارد دلاری برای استفاده در فیلم ها است و هالیوود نیز دارای آن چیزی است که پنتاگون خواستار آن است و آن دسترسی به کره چشم میلیون ها بیننده و نیروهای نظامی بالقوه است و پنتاگون نیز کاملا درباره علت فراهم کردن این کمک ها به هالیوود صادق است. بر اساس کتاب " راهنمای تولیدکنندگان برای همکاری صنایع سرگرم کننده با ارتش آمریکا" که کتاب راهنمای ارتش به شمار می آید، این همکاری باید به جذب نیروهای نظامی تازه و ابقای پرسنل کنونی ارتش کمک کند. طی 50 سال گذشته، صدها فیلم روند اخذ موافقت ارتش را طی کرده اند و به اتاق حذف کردن تصاویر فیلم ها وارد شده اند و اتاق حذف دیالوگ ها، شخصیت ها و حذف صحنه ها را سپری کرده اند. تمامی این فیلم ها تحت تغییرات قرار گرفته اند چون کسی در ارتش نمی خواهد که اینگونه صحنه ها یا دیالوگ ها در فیلم وجود داشته باشد. پنتاگون حتی از فیلم ها و برنامه های تلویزیونی برای هدف قرار دادن کودکان به عنوان نیروهای نظامی آینده استفاده کرده است. پنتاگون در محبوب ترین برنامه کودکان که عبارتند از "لاسي" (Lassie) و "میکی ماوس" (Mickey mouse club) درصدد تاثیر گذاری بر کودکان بوده است با فشاری پنتاگون بخش هایی از این دو برنامه تلویزیونی کودکان بازنویسی شده است تا نیروهای مسلح را برای کودکان جذاب تر جلوه دهد. دادگاه عالی مدت ها است که بر اساس قانون مشخص کرده است که دولت این اجازه را ندارد تا مزایایی را به کسانی که در موافقت با آن صحبت می کنند، اعطا کند در حالی که از اعطای مزایای مشابه به کسانی که در مخالفت با دولت صحبت می کنند، امتناع می کند. (به طور مثال) در یک نمونه در سال 1995 در مورد دانشگاه ویرجینیا، دادگاه به طور شفاف حکم صادر کرد: در محدوده اظهارات یا سخنرانی خصوصی، مقررات دولتی این امکان را ندارد که یک سخنران را بر دیگری برتری دهد. و هنوز، پنتاگون که برای بیش از 50 سال است که اینگونه اقدامات را انجام می دهد در دادگاه ها به چالش کشیده نشده است. اگر چه کارشناسان برجسته متمم نخست قانون هم اکنون در حال مطرح کردن این موضوع هستند که این اقدام پنتاگون به طور رسوا کننده غیر قانونی است. و کنگره که وظیفه نظارتی دارد، هرگز یک بار نیز به جایگاه استفاده پروپاگاندا توسط قدرتمندترین ارتش جهان در قدرتمندترین رسانه جهان، در منافع عمومی نگاه نکرده است. در واقع کنگره خود نیز یکی از اهداف ارتش برای تاثیر گذاری بر افکار عمومی بوده است که این کار نیز از طریق گنجاندن پروپاگانداهای ارتش در فیلمها و برنامه های تلویزیونی انجام می شده است. سرگرد "دیوید جئورجی" که مشاور فنی ارتش در ده ها فیلم و برنامه تلویزیونی بوده است، هم اکنون این موضوع را تایید کرده است که کنگره در لیست اهداف پنتاگون قرار داشته است. وی در تشریح انگیزه پنتاگون برای قرار دادن تصاویر مثبت از ارتش در فیلم ها می گوید:" ما می خواستیم به کنگره نشان دهیم که چه چیزی می توانیم انجام دهیم. واضح است که یک فیلم همیشه 100 درصد واقعی نیست بنابراین زمانی که کنگره این فیلم ها را می بینند، آنها این فیلم را در شرایطی مساعد می بینند و این به ما در جذب بودجه از کنگره کمک می کند. در صفحات آتی شما خواهید دید که هالیوود چگونه با اقدام بی رحمانه ارتش برای پوشاندن دستکاری در نظراتمان همدستی کرده است. این دستکاری ها در نظراتمان درباره سیاست های جهان، تاریخ آمریکا، ماهیت جنگ، و بالاتر از همه خود تصویر ارتش آمریکا است. تذکری درباره منابع خواننده می تواند لیستی از تمام کسانی که برای کتاب "عملیات هالیوود" از آنها مصاحبه شده را در انتهای کتاب ببینند. برخی از شخصیت ها به دلیل نگرانی برای شغلشان، خواستند که مجهول باقی بمانند. منبع:مشرق |
|||
|
|
۱۲:۱۸, ۲۲/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۱ ۱:۴۴ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
پنتاگون و هالیوود ( 2 )-سياستهاي سردمداران آمريکا در مديريت افکار عمومي :
در طول دهه 1980، با فروکش کردن جنگ سرد، هالیوود فرصت یافت بر دشمنان خود در جهان عرب متمرکز گردد. در سال 1981 تضاد با سرهنگ قذافی بر سر وسعت آبهای مرزی لیبی در خلیج صدرا منجر به چند جنگ هوایی محدود شد و سپس به بهانه بمب گذاری در سالن لابله در برلین، ریگان دستور بمباران هوایی لیبی را صادر کرد. این رخداد مصادف بود با نمایش فیلم تا دندان مسلح با بازیگری تامکروز. هالیوود بزرگ ترین تولید کننده آثار تلویوزیونی و سینمایی در جهان، همواره در آثار خود به حمایت از سیاست های جنگ طلبانه آمریکا پرداخته است و افکار عمومی جهان بویژه آمریکاییان را به این باور که جنگ افروزی آمریکا در جهت اهداف بشردوستانه است،سوق داده است. هالیوود از زمان روی کار آمدن "ویلسون " رییس جمهوری آمریکا در سال 1917 به تبلیغات جنگ پرداخته است. هالیوود همصدا با رییسجمهور، افکار عمومی آمریکاییان را متقاعد کرد که تصمیم مصیبت بار برای درگیر شدن در جنگ جهانی اول واقعا کار درست و خوبی است. از آن هنگام تعهد هالیوود در ستایش از جنگ به عنوان منافع مالی ایالات متحده، پیامدهای فاجعه آمیزی بر محتوای اخلاقی و هنری فیلمها داشته است.این مقاله به بررسی زد و بندهای پشت پرده در ساخت فیلمها خواهد پرداخت. همچنین مسایلی از قبیل نژادپرستی و پوچگرایی که در تولیدات هالیوود به مخاطبان القاء می شود بررسی خواهد شد. * وال استریت سیاست های هالیوود را تعیین می کند اجازه دهید روشن سازم که من هالیوود را بعنوان نیروی خود مختار و مستقلی که سیاست راهبردی خود را تدوین میکند نمیدانم. بر عکس هالیوود بعنوان بازوی تبلیغاتی منتقدان مالی وال استریت عمل میکند؛ زیرا این بانکهای وال استریت و بنگاههای سرمایهگذاری هستند که صاحب استودیوهای فیلم سازی بوده و آنها را کنترل میکنند. بنابر این وقتی میگوییم هالیوود منظور ما دقیقا وال استریت میباشد امروزه هالیوود با نفوذترین بخش تولید فیلم در جهان است. در گذشته مکتبهای رقیبی بودند از قبیل مکتب اکسپرسیونیزم آلمان در بین دو جنگ جهانی، مکتب نئورئالیسم ایتالیای پس از جنگ، مکتب نووله واگ فرانسه، فیلمهای کلاسیک کوروساوای ژاپن و بعضی از فیلمهای شوروی اما حوالی 1980فیلمسازان کشورهای دیگر دست از کار کشیدند و شروع به تقلید از ژانرهای هالیوود نمودند که نتیجه آن تنزل و فقر فرهنگی فیلمها بوده است. در این زمان بود که فیلمهای جرج لوکاس جنگ ستارگان و استیون اسپیلبرگ آروارهها و پارک ژوارسیک سینما را به تسخیر خود درآوردند و منتقدان حساس و با هوش این مرحله از تاریخ هالیوود را بعنوان مرحله تباهی آن میدانند. * پنتاگون برای پیشبرد اهداف خود اداره ویژه ای در هالیوود تاسیس کرده است نفوذ پنتاگون بر هالیوود مستقیم و مطلقه نیست بلکه به صورت غیرمستقیم و میانجی گرایانه است. به طوریکه نویسندگان و کارگردانان صدیق هالیوود فرصت را مغتنم شمرده و توانستند فیلمهای واقع گرایانه و ضد نظامیگری بسازند مثل فیلم جبهه غرب آرام است. محصول 1930 فیلم جوخه محصول 1987 ساخته الیوراستون. این قبیل فیلمها باعث شد کار استخدام جوانان در نیروهای مسلح برای پنتاگون سخت شود و همانطور که در دوره جنگ ویتنام اتفاق افتاد تصویب لوایح جنگی با موانعی روبرو شد. برای اجتناب از این دردسرها، وزارت دفاع ایالات متحده اقدام به تاسیس دفتر ارتباطی با هالیوود کرد که رسما دفتر دستیاری ویژه وزارت دفاع در امور سمعی و بصری نام گرفت. این دفتر در سال 1954 تأسیس شد. در طول چهل سال اول تحت سرپرستی دان باروخ این دفتر توانست صدها فیلمساز را متقاعد کند که برای ارائه چهره موجه از ارتش ایالات متحده، تغییراتی را در فیلمهای خود اعمال کنند. باروخ با کمک فیلم استراب موفق شد از دهه 1990 در بیش از 100 فیلم اعمال نفوذ کند. ممکن است بپرسد دفتر پنتاگون چگونه کارگردانان و نویسندگان را وادار میکند تغییراتی را در کار خود اعمال نمایند؟ آیا از زور استفاده میکند؟ آنان کارگردانان هالیوود را قانع میکردند که در قبال اینکار میتوانند از امکانات فنی نیروهای مسلح استفاده کنند از قبیل دسترسی آزاد و رایگان به سخت افزارهای نظامی و سیستمهای تسلیحاتی کرایه یک فروند هلیکوپتر جنگی برای تیراندازی در صحنهای از یک فیلم، هزینه قابل توجهی در بردارد حال آنکه با کمک پنتاگون این کار را میتوان به طور رایگان انجام داد. تنها کاری که باید کرد اینست که متن فیلم نامه عوض شود. الیور استون فیلم جوخه را براساس تجربیات شخصی خود در جنگ ویتنام ساخته است و به نظر میرسد که توانسته باشد در مقابل تطمیع پنتاگون مقاومت نماید. استون بعدها درباره پنتاگون گفت: آنها ما را وادار میکنند که برای پول خود را پست کنیم زیرا از ما میخواهند که به افکار عمومی خیانت کنیم. اداره روابطعمومی ارتش ایالات متحده برای راهنمایی فیلمسازان اقدام به انتشار کتابی کرده است تحت عنوان راهنمای تهیهکنندگان فیلم درباره همکاری ارتش ایالات متحده با صنعت سرگرمی. * فیلمنامه ها باید مورد تایید پنتاگون قرار بگیرند در عمل پنتاگون بعضی از قسمتهای فیلمنامه را بر هم زننده معامله و غیرقابل نمایش دانسته و خواستار حذف آنها میگردد. در غیر این صورت استفاده پرمنفعت از تسهیلات پنتاگون و مشاوران فنی آن غیرممکن می شود. بنظر میرسد شمار زیادی از افسران عالیرتبه ارتش قادرند از حق و توی پنتاگون در مورد محتوای فیلمهای هالیوود استفاده کنند. فیل استراب به یکی از فیلم نامه نویس هایش گفته بود باید صفحات 6 و 7 را کاملا حذف کنیم در غیر این صورت نمیتوانیم از ناو هواپیما بر استفاده کنیم. شایان ذکر است که کار پنتاگون در ارائه کمکهای با ارزش رایگان به جنگ طلبان و عدم ارائه آنها به صلح طلبان بر خلاف قانونی اساسی ایالات متحده و قوانین مدون میباشد. وقتی دولت فقط به عده معدودی آزادی بیان میدهد و آن را از دیگران دریغ میکند، باعث به وجود آمدن سانسور میشود و بنابر این نقض آشکار اصلاحیه اول قانون اساسی میباشد. یکی از مدافعین قدرتمند اعمال غیرقانونی دفتر ارتباطی فیلمسازی پنتاگون، انجمن فیلمسازان آمریکاست که از سال 1966 تا 2004 توسط، دلال معاملات سیاسی یعنی جک والنتی اداره شده است که خود با حمایت رئیس جمهور جانسون در زمان جنگ ویتنام روی کارآمد. نقش والنتی این بود که رابطه مسالمتآمیز بین پنتاگون و هالیوود حفظ شود. * برخی از فیلم ها مصداق کامل تبلیغ جنگ هستند هالیوود از این وضع راضی بود و فیلمهای جنگی مورد نظر پنتاگون را درباره ملل مختلف، گروههای قومی و اجتماعات مذهبی تهیه میکرد . و بسیاری از این فیلمها آشکارا جنبه تبلیغاتی دارد. برای مثال سری فیلمهای رمبو 2 و 3 که در آن سیلوستراستالون برای جنگ با کمونیستها به ویژه شوروی ها، ابتدا به ویتنام و سپس به افغانستان فرستاده میشود. توانایی جنگی فوق انسانی رمبو، بیننده را به یاد سرباز آمریکایی قوی بنیه فیلم گروهبان یورک میاندازد که در سال 1941 ساخته شد. فیلم سپیده دم سرخ محصول 1984 یکی از اغراق گوییهای ضد شوروی است که در آن رزمندگان جوان چریک در مقابل هجوم شوروی به ایالات متحده مقاومت میکنند. در طول دهه 1980، با فروکش کردن جنگ سرد، هالیوود فرصت یافت بر دشمنان خود در جهان عرب متمرکز گردد. در سال 1981 تضاد با سرهنگ قذافی بر سر وسعت آبهای مرزی لیبی در خلیج صدرا منجر به چند جنگ هوایی محدود شد و سپس به بهانه بمب گذاری در سالن لابله در برلین، ریگان دستور بمباران هوایی لیبی را صادر کرد. این رخداد مصادف بود با نمایش فیلم تا دندان مسلح با بازیگری تامکروز. گفته میشود تحت تاثیر این فیلم جوانان بسیاری به خدمت خلبانی نیروی دریایی ایالات متحده درآمدند. فیلم شکار اکتبر سرخ محصول 1990 داستان خیالی است که در آن فرمانده زیر دریایی هستهای شوروی میخواهد به ایالات متحده پناهنده شود. با نمایش این فیلم نیز پنتاگون نتایج خوبی در استخدام نیروهای نظامی به دست آورد. * آمریکا همیشه باید یک دشمن حتی دشمن خیالی داشته باشد در دهه 1990 تهدید شوروی به طور عمده از بین رفت و جعل تصویر دشمن جدید در دستور کار هالیوود قرار گرفت. بعضیها در هالیوود وظیفه جعل تصویر دشمن کلی را بدون اشاره به گروه یا ملت خاصی پذیرفتند. بهترین ایده حمله موجودات فضایی از سایر کرات به زمین بود. در فیلم «روز استقلال» محصول 1996 یک تمدن غارتگر متشکل از موجودات غولپیکر که هدفشان کشتن و نابود کردن بود در روز چهارم جولای توسط جنگجویان ایالات متحده به رهبری رئیس جمهور شکست میخورند و در نهایت مهاجمین کلا تار و مار شده و از بین میروند. فیلم دیگر از این نوع «سربار کشتی استارشیپ» محصول 1997 است که در آن سوسکهای غولپیکر و دیگر حشرات نفرت انگیز به طرز بیرحمانهای قلع و قمع میشوند. استیون اسپیلبرگ در فیلم «جنگ دنیاها» محصول 2005 مهاجمین فضایی را به صورت آدمخواران و خونخوارانی نشان میدهد که عاقبت توسط موجودات ذرهبینی از پای درمیآیند. پس از آن برای مدتها معلوم نبود که تصویر دشمن بعدی چه خواهد بود. سرانجام این دشمن نیز اختراع شد. صربهای یوگسلاوی سابق برای این منظور در سال 2001 هالیوود اقدام به ساخت فیلم «پشت خطوط دشمن» نمود که باعث شد روند سربازگیری در نیروی دریایی رو به بهبود رود. دخالت دولتهای بوش-کلینتون در سومالی که تحت پوشش کمکهای بشردوستانه انجام شد منجر به ظهور فیلم «سقوط شاهین سیاه» در سال 2001 گردید که در نوع خود یک انحطاط فرهنگی به شمار میرفت. در این فیلم سربازان ایالات متحده بدون هدف سیاسی یا نظامی خاصی تنها تحت نام «انجام مأموریت» به کشت و کشتار میپردازند. آنها میبایست کاری را که شروع کردهاند تمامش کنند صرفنظر از اینکه اینکار منتهی به نسل کشی می شود. در این فیلم طرز کار سلاحهای مختلف و جزییات آدم کشی به طرز دیوانهواری بیپرده نشان داده میشود. مشابه آن را در فیلم «نجات سرباز رایان» ساخته استیون اسپیلبرگ میبینیم: در جریان یورش به نرماندی در 1944 به جوخهای از سربازان ایالات متحده دستور میرسد که برای پیدا کردن سربازی که برادرانش همگی در جنگ کشته شدهاند و بنابراین از ادامه خدمت معاف گردیده اقدام کنند. در خلال این جستجو چندین نفر کشته میشوند و آخر سر که سرباز مورد نظر پیدا میشود او از ترک واحد خود امتناع میکند. عملیات جستجو برای پیدا کردن این سرباز بی ثمر و پوچ بوده اما به قیمت جان بسیاری تمام میشود و در آخر فیلم فقط یک هدف نظامی برآورده می شود و آن دفاع از یک پل است که به طور تصادفی سرراه سربازان قرار میگیرد. تنها وجه سیاسی فیلم آن است که نشان دهد آلمانیها خائن هستند. این فیلم که بیشتر شبیه به بازیهای خشن کامپیوتری است مدتهای مدیدی بر پرده سینما ماند و خشونت را ترویج نمود تا اینکه گردانندگان هالیوود بتوانند دشمنان جدیدی برای به تصویر کشیدن بیابند. * دشمن جدی آمریکا سر از خاورمیانه در آورد با نمایش فیلم «قوانین درگیری» محصول 2000 معلوم شد که دشمن جدید در خاورمیانه است. در این فیلم یک کوماندوی ایالات متحده به یمن اعزام میشود تا سفیر ایالات متحده و خانوادهاش را از اسارت تظاهرکنندگان نجات دهد. تظاهرکنندگان به صورت اوباش خشمگین به تصویر درآمدهاند. او دستور قتل عام نظامیان را صادر میکند و بعد به اتهام جنایات جنگی محاکمه میشود. سپس یک نوار ویدئویی پیدا میشود که نشان میدهد بسیاری از تظاهرکنندگان در حال تیراندازی با سلاحهای خود میباشند اما کاخ سفید این مدرک را از بین میبرد. پیام فیلم روشن است: اول بکش بعدا سؤال کن و اینکه نگذارید «جنگجویان» با اتکا به قوانین کنوانسیون ژنو دستگیر شوند. آیا نیازی هست که عربستان سعودی بیاعتبار شود؟ برای این منظور نیز پنتاگون و هالیوود از قبل مقدمات کار را فراهم نمودهاند. فیلم «پادشاهی» محصول 2007 بر مبنای وقایع برجهای خوبار در دهه 1990 ساخته شد. به گفته یک منتقد در این فیلم که از حمایت دولت افراطی و دست راستی بوش دیک چینی برخوردار است نشان داده میشود که دیپلماسی و مذاکره با سعودیها بی فایده است تصمیم به اقدام نظامی گرفته میشود. پلیس سعودی ناکارآمد، اشکال تراش و گمراه جلوه داده میشود اما ابرمردهای آمریکایی به سرعت غائله را فیصله میدهند و مقصر را به سزای اعمال خود میرسانند. * شبیه سازی خاورمیانه جدید در محصولات آمریکایی «سیریانا» محصول 2005 فیلمی است که در آن نقش سازمان سیا مهمتر از پنتاگون است چرا که بر مبنای خاطرات رابرت بائر مأمور سیا ساخته شده است. فیلم به خاورمیانهای اشاره میکند که طبق طرح برناردلوئیس و طرحهای مشابه آن به سرزمین های کوچکی تقسیم گشته است. محل وقوع داستان احتمالا یکی از شیخ نشینهای خلیج فارس است جایی که در آن یک شاهزاده هوادار چین و اصلاحطلب در رقابت با برادر خود که میخواهد خیانت کرده و به غرب بگریزد به رقابت میپردازد. در این کشور ناامیدی از اصلاحات اقتصادی منجر به تروریسم میشود و خیانت و مداخله اشتباه آمیز ایالات متحده به فاجعه میانجامد و در این میان شاهزاده اصلاحطلب به قتل میرسد. درسی که فیلم به بینندگان خود میدهد این است که خاورمیانه یک هزار توی پیچ در پیچ از نیرنگ و فریب است که در آن هیچ پیشرفتی میسر نیست. سنت دیرینهای در سینما وجود دارد که دیوانسالاری و غیرمنطقی بودن زندگی نظامیگری را نشان میدهد. فیلم «سرباز خوب» ساخته یاروسلاو هاشک و فیلم «دکتر استرنج لاو» ساخته استنلی کوبریک از آن جمله است. نیازی به توضیح نیست که پنتاگون میانه خوبی با شوخی ندارد و هرگونه طنز را به عنوان خرابکاری تلقی میکند فیلم «مریخ حمله میکند» محصول 1996 مثال خوبی است که در آن سربازان آمریکایی را به صورت گروهکی دلقک بدذات و خطاکار به تصویر میکشد که قادر نیستند مهاجمین غارتگر مریخی را شکست دهند. برخلاف دیگر فیلمها کره زمین نه توسط پنتاگون بلکه به وسیله یک نوجوان و مادر بزرگش نجات داده میشود آنها درمییابند که یک آواز غربی باعث میشود مغز مریخیها منفجر شود. فیلم دیگری که احتمالا از مساعدت فنی پنتاگون بی نصیب بوده است با نام «هارولد و کومار از گوانتانامو فرار میکنند» محصول 2008 میباشد. در این فیلم کلیشههای دولت بوش دیک چینی در مورد «جنگ گسترده جهانی بر علیه تروریسم» به هجو کشیده میشود. موضوع دیگری که برای ارتش به صورت تابو مانده احتمال وقوع یک کودتای نظامی در ایالات متحده است. خطری که جان فرانک هایمر در 1964 فیلم «هفت روز در ماه مه» را بر اساس آن ساخت. در فیلم «محاصره»محصول 1998 یک سرلشگر ارتش به اتهام ایجاد بازداشتگاه زندانیان سیاسی همراه با شکنجه و قتل آنها در زمان حکومت نظامی شهر نیویورک محاکمه میشود. سرانجام گروهی از مأمورین اف.بی.ای به سرپرستی دنزل واشنگتن این ژنرال را دستگیر میکنند. * آمریکا اخیراً چهره خوب و مظلومی از ارتش خود به نمایش گذاشته است تمایل روزافزون به پوچگرایی در فیلمهای جنگی هالیوود در فیلم «گنجه درد» محصول 2009 به وضوح دیده میشود. در این فیلم جنگ عراق محکوم شده است. میتوان نتیجه گرفت که فقط به علت نفرت عمیق مردم از اقدامات بوش، سینما علاقهای به ماجرای عراق ندارد وگرنه هالیوود هیچگاه به مخالفت اصولی با تجاوز امپریالیستی برنخواسته است. در حقیقت در رژیم اوباما اعتراضهای پرسر و صدای ضدجنگ کاهش یافته است. این فیلم سه سرباز ارتش ایالات متحده را نشان میدهد که کارشان خنثی سازی بمبها، تلههای انفجاری و مواد مفنجره است. این فیلم که شبیه بازهای کامپیوتری است با توجه دقیق به جزییات فنی کار، تجربه هراسناک خنثی کردن یک بمب را به بیننده القا میکند. اما چرا این سربازان در عراق هستند؟ هدف سیاسی کار آنان چیست؟ یکبار دیگر مثل همیشه جواب اینست آنها مشغول انجام وظیفه هستند. این فیلم قویا به بیننده القا میکند که زندگی انسانی ذاتا عاری از معنی و مفهوم است و فقط با انجام کارهای داوطلبانه است که زندگی معنی پیدا میکند. در این فیلم نیز به روشی جدید و ظرفیت از جنگ طرفداری میشود. معمولا تبلیغات جنگی ایالات متحده به دنبال پوزشخواهی مستقیم است به طوری که آمریکا در مقام برتر قرار دارد همیشه فاتح خواهد بود و شکستهایی که بروز میکند نقائص کوچکی هستند که توسط دشمنان پلید بزرگنمایی میشوند و سرانجام خود سیستم از طریق مکانیسمهای داخلی خود آنها را مرتفع خواهد ساخت. |
|||
|
|
۱۳:۱۳, ۲/مرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۱ ۱:۳۱ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
پنتاگون و هالیوود ( 3 )-پنتاگون چگونه شخصیت های فیلم جیمز باند را تغییر داد؟ :
دیوید راب، نویسنده "عملیات هالیوود" در فصل اول کتابش این موضوع را برای مخاطب خود مشخص می کند که چگونه پنتاگون به خاطر دادن تجهیزات لازم برای ساخت سری فیلم های جیمز باند، با اعمال فشار برعوامل سازنده فیلم آنها را وادار به تغییر یا حذف متن فیلمنامه می کند. تا آنجا که حتی این کار در مواردی منجر به تغییر هویت کارکتر های فیلم می شود. به عنوان مثال در یکی از فیلم های جیمز باند، فرمانده ای که قرار بود آمریکایی باشد، با مخالفت پنتاگون ملیتش به فرانسوی تغییر کرد و سپس با مخالفت فرانسوی ها نیز به یک کانادایی تبدیل شد. مشرق، متن کامل ترجمه فصل اول از فصول 46 گانه این کتاب (عملیات هالیوود) را در اختیار مخاطبان خویش قرار می دهد: فصل اول سانسور کردن جیمز باند پنتاگون خواستار حذف قسمتی از یک دیالوگ در این فیلم شده بود، اما نویسنده فیلمنامه عصبانی بود. وی خواستار آن بود که این خط در نمایشنامه باقی بماند و حذف نشود. این فقط یک فیلم است. "بروس فیراستین" (Bruce Feirstein) پیش نویس اولیه نمایشنامه فیلم جدید جیمز باند را با نام "فردا هرگز نمی میرد" (Tomorrow Never Dies) در آپارتمان خود در سانتا مونیکای ایالت کالیفرنیا نوشته بود و در بهار سال 1997 وی همچنان بر پیش نویس نهایی این فیلم در لندن کار می کرد. این دومین فیلم وی بود که بر اساس شخصیت جیمز باند ساخته می شد. وی پیشتر فیلم "چشم طلایی" (Golden eye) را که دو سال پیش تمام شد نوشته بود و دو سال بعد از فیلم "فردا هرگز نمیرد" سومین نمایشنامه خود را با نام "جهان کافی نیست" (the world is not enough) را قلم زد. نیروی دریایی ارتش مایل بود این اجازه را به تولید کننده فیلم "فردا هرگز نمی میرد" بدهد که از برخی کشتی ها و بالگردهای این نیرو استفاده کند اما "فیل استراب" (Phil Strub) رئیس دفتر ارتباطی پنتاگون با هالیوود در ازای ارائه این امکانات چیزهایی را خواستار بود. وی خواستار حذف جمله ای از فیلمنامه بود. بنابراین تولیدکنندگان فیلم نزد فیراستین آمدند تا خواسته پنتاگون را مطرح کنند. آنها به وی گفتند که این جمله می تواند باعث شرمساری سفیر جدید آمریکا در ویتنام شود و می تواند باعث تخریب روابط بازسازی شده بین آمریکا و ویتنام شود. آنها گفتند که این جمله قادر است جرقه یک بحران بین المللی را رقم بزند. فیراستین به تولیدکنندگان گفت: "اما این جمله خوبی است، من واقعا آرزو می کنم که بتوانیم از آن استفاده کنیم. آیا شما مطمئن هستید که این جمله باید حذف شود. تولیدکنندگان پاسخ دادند: بله، فیل استراب در پنتاگون خواستار حذف شدن این جمله است. جمله آزاردهنده در این فیلم، به تنها شکست نظامی آمریکا اشاره دارد اما استراب و پنتاگون زیاد تمایل ندارند که درباره جنگ ویتنام شوخی شود. در پیش نویس اصلی نمایشنامه، "پیرس بروسنان" (Pierce brosnan)برای اولین بار نقش جیمز باند را ایفا می کند و وی در یکی از صحنه ها خود را برای پریدن با پاراشوت به درون آب های ویتنام آماده می کند. در این صحنه یکی از عناصر سیا (سازمان جاسوسی آمریکا) که این نقش توسط "جو دون بیکر" (Joe Don Baker) ایفا شده است، به باند هشدار می دهد که مواظب باشد اسیر نشود. این عامل سیا به باند گفت: تو می دونی که چه اتفاقی خواهد افتاد، یه جنگ در پیشه و این بار ممکنه که ما برنده باشیم. بنا بر درخواست پنتاگون این جمله باید حذف می شد، اما در ابتدا فیراستین نتوانست دلیل این درخواست را درک کند. وی به آنها گفت: معامله بزرگ کدام است؟ این تنها یک جُک است. اما تولید کنندگان این فیلم گفتند که حذف این جمله برای پنتاگون یک معامله بزرگ به شمار می آید. آنها به فیراستین گفتند که استراب نگران است که این خط ممکن است توسط ویتنامی ها به غلط تفسیر شود و ممکن است آنها به این جمله به عنوان تهدیدی پنهان از سوی ارتش آمریکا بنگرند که در تولید این فیلم همکاری داشته اند. از سوی دیگر استراب معتقد است که این فیلم می تواند باعث شرمساری "پیت پترسون" سفیر جدید آمریکا در ویتنام شود که تنها دو هفته است به "هانوی" (پایتخت ویتنام) رسیده تا بعد از چندین دهه اولین سفیر آمریکا در ویتنام باشد. در نهایت فیراستین زمانی که برایش کاملا واضح شد که تولیدکنندگان فیلم اجازه نخواهند داد تا این خط در متن فیلمنامه باقی بماند، نرم شد و اجازه حذف آن را داد. وی پرسید:" آیا فیلم با این خط سقوط یا صعود خواهد کرد، نه. این فقط یک جُک است. پس چرا نباید آنرا حذف کرد." اما در پایان استراب خوشحال بود، تولید کنندگان فیلم نیز خرسند بودند و سفیر آمریکا در ویتنام نیز خشنود بود. اما تماشاگران آمریکایی هرگز نفهمیدند که فیلم "فردا هرگز نمی میرد" به دلایل سیاسی توسط پنتاگون ویرایش شده است. این اولین باری نبود که تولیدکنندگان فیلم جیمز باند نزد فیراستین می آیند و از وی می خواهند تا نمایشنامه جیمز باند را به دلایل سیاسی تغییر دهد. در نوامبر 1994، زمانی که فیراستین بر روی پیش نویس نهایی "چشم طلایی" در در دفاتر تولید فیلم در استودیوی لیوسدن در شمال لندن کار می کرد، تولیدکنندگان فیلم از وی خواستند تا ملیت یکی از شخصیت های این فیلم را تغییر دهد. فیراستین مجبور شد تا پیش نویس این فیلم نامه را بازنویسی کند چون استراب با نسخه اولیه این فیلم مشکل داشت. در پیش نویس اولیه فیلم چشم طلایی یک فرمانده آمریکایی به عنوان فردی ساده لوح به تصویر کشیده شده که به طور سهوی توسط یکی از زنان مافیای روسیه اغوا می شود و این زن موفق می شود تا کارت شناسایی وی را برباید و به کمک آن سلاح فضایی فوق محرمانه ای به نامه "چشم طلایی" را برباید. تولیدکنندگان این فیلم از پنتاگون تقاضا کردند تا برای دو یا سه روز برای آنها سه بالگرد و 50 تفنگدار دریایی فراهم کند تا در یک صحنه درگیری در پورتوریکو برای نجات جیمز باند به ایفای نقش بپردازند. استراب به تولیدکنندگان فیلم گفت که پنتاگون خوشحال خواهد شد که به شما کمک کند. وی افزود تا آنجا که به پنتاگون مربوط است هر فیلمی که در آن تفنگداران دریایی را نشان دهد که برای نجات می آیند، فیلم خوبی است، اما فقط یک مشکل کوچک وجود دارد. اگر تولیدکنندگان خواستار مساعدت پنتاگون هستند، باید ملیت فرمانده آمریکایی که توسط زن تبهکار فریب می خورد، تغییر کند. تولیدکنندگان فیلم می توانستند به این درخواست پاسخ منفی دهند، تولیدکنندگان می توانستند به اجاره بالگرد بپردازند و چندین نفر را به کار گیرند که در نقش تفنگداران دریایی به ایفای نقش بپردازند. اما این کار هزینه زیادی در پی خواهد داشت. آنها باید بالگردها را رنگ می زدند، چندین خلبان به کار می گرفتند، لباس نظامی اجاره می کردند و کسانی که قرار بود به عنوان تفنگدار دریایی به ایفای نقش بپردازند، آموزش دهند. استفاده از تفنگدار دریایی واقعی و بالگردهای نظامی واقعی بسیار ساده تر بود. به همین دلیل آنها شرایط استراب را پذیرفتند و در قبال دسترسی به تجهیزات و نیروهای ارتش، ملیت آن فرمانده را تغییر دادند. در واقع آنها رشوه دریافت کردند تا فیلم خود را تغییر دهند. وقتی که این تعامل انجام شد، استراب نامه قدردانی به "تام پیوسنر" (Tom Pevsner) مدیر اجرایی فیلم چشم طلایی ارسال کرد. استراب در نامه ای که تاریخ آن مربوط به 20 ژانویه 1995 است، نوشت: ما از اقدام شما در تغییر هویت فرمانده آمریکایی به یک افسر خارجی تشکر می کنیم. استراب در مصاحبه ای که در دفتر وی در پنتاگون صورت گرفت، گفت: ما نمی توانیم فیلمی داشته باشیم که در آن یک فرمانده نیروی دریایی (آمریکا) اسرار را منتشر کرده باشد، بنابراین ما گفتیم ملیت این فرمانده را تغییر دهید، و آنها ملیت این فرمانده را به یک فرمانده فرانسوی تغییر دادند. اما تغییر ملیت این فرمانده به یک افسر فرانسوی، باعث ایجاد مشکل جدید شد. تولیدکنندگان فیلم به همکاری نیروی دریایی فرانسه برای تولید این فیلم نیاز داشتند و فرانسه نیز نمی خواست که یکی از فرماندهانش به عنوان فردی ساده لوح به تصویر کشیده شود. فیراستین گفت: من یادداشتی دریافت کردم که در آن یکی از تولیدکنندگان گفته بود برای به دست آوردن موافقت دولت فرانسه، باید تغییرات به خصوصی ایجاد شود. وی درباره چگونگی ایجاد تغییرات در فیلمنامه گفت: "زن تبه کار روسی که فرمانده را اغوا می کند باید کارت شناسایی وی را برباید تا به کمک آن سوار ناوچه شده و بالگرد را برباید." فیراستین افزود: این ناوچه در "مونته کارلو" (شهری در موناکوی فرانسه) قرار دارد اما برای ورود به این ناوچه نباید از کارت شناسایی فرمانده آمریکایی استفاده می شد، من مطمئن نبودم که چه کسی قرار است این ناوچه را به ما قرض بدهد چون اگر قرار بود فرانسوی ها این ناوچه را به ما بدهند، از ما می خواستند که این اطمینان حاصل شود که ارتش فرانسه با تصویری بد به نمایش در نیاید. زمانی که آنها ابزاری را به شما قرض می دهند، آنها می خواهند بدانند که چگونه از این ابزار استفاده می شود." وی ادامه داد: فرمانده ای که قرار بود آمریکایی باشد، اما با مخالفت پنتاگون ملیت آن به فرانسوی تغییر کرد، با مخالفت فرانسوی ها نیز سرانجام ملیت آن به کانادایی تبدیل شد، و در خود فیلم نیز اگر به دقت نگاه کنید، می توانید برگ درخت افرای کانادایی (نمادی که بر روی پرچم کانادا قرار دارد) را بر روی کارت شناسایی این فرمانده ببینید. این اقدام هم برای نیروی دریایی آمریکا خوب بود و هم برای فرانسه و هم برای تولیدکنندگان فیلم نیز عالی بود چون آنها در این فیلم هیچ نیازی به نیروی دریایی کانادا نداشتند. نامه قدردانی "فیل استراب" مدیر دفتر ارتباطی پنتاگون با هالیوود از "تام پیوسنر" مدیر اجرایی فیلم "چشم طلایی" آقای پیوسنر عزیز وزارت دفاع خوشبخت است که با کمک ارتش آمریکا در تولید فیلم "چشم طلایی" موافقت کند. این مساعدت شامل فراهم کردن 50 تفنگدار نیروی دیایی و سه بالگرد گارد ملی UH-1N برای یک یا دو روز فیلمبرداری در پورتوریکو (منطقه ای متعلق به آمریکا در دریای کارائیب) است. صحنه در اوایل فوریه سال جاری فیلم برداری می شود که در آن نشان داده می شود که تفنگداران دریایی برای نجات جیمز باند می آیند، هر چند که تا اندازه ای دیر شده است. ما از اقدام شما در تغییر هویت فرمانده آمریکا به یک افسر خارجی و دیالوگ ضمیمه شما در تشخیص تفنگداران دریایی قدردانی می کنیم. افسر پروژه وزارت دفاع، ناوبان یکم " دوستین سالم" است، معاون رئیس، دفتر روابط عمومی لشكر تفنگداران دریایی، لس آنجلس با كسانی كه شما پیشتر با آنها آشنا بودید. ناوبان یكم سالم، شما را در تکمیل نیازهای مجاز مشارکتمان بر اساس موافقت نامه همکاری تولید، یاری خواهد کرد. ما برای شما آرزوی موفقیت در تولید داریم و منتظر به تصویر کشیده شدن تولید برای عموم هستیم. اگر می توانم کمک بیشتری انجام دهم، لطفا درنگ نکنید و اجازه بدهید تا از آن مطلع شوم. فیلیپ استراب |
|||
|
|
۲۱:۱۵, ۸/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/اردیبهشت/۹۱ ۲۱:۱۵ توسط Mitsonary.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
پنتاگون فیلم ها را به پیام تبلیغاتی ارتش تبدیل می کند
ناظر و مشاور فنی پنتاگون در هالیوود ضمن اذعان به اینکه تیغ سانسور پنتاگون فیلم ها را به تبلیغات ارتش تبدیل می کند، در گزارش خود می نویسد: زمانی که فیلمسازان بفهمند تا زمانی که پنتاگون از فیلمنامه رضایت پیدا نکند٬ موافقت به آنها داده نمی شود٬ سرانجام تغییرات در فیلمنامه ایجاد می شود. دیوید ال. راب، که مدتی زیادی را به روزنامه نگاری در نیویورک تایمز، واشنگتن پست، لس آنجلس دیلی نیوز، مشغول بوده است در کتاب خود، "عملیات هالیوود" ، که در سال 2004 دور از چشم پنتاگون و در کشور کانادا منتشر شده است؛ با ارایه اسنادی به شیوه های کنترل و دخالت پنتاگون در هالیوود و سانسور و یا تغییر محتوای فیلمنامه ها و نظارت و ارزیابی و تایید نهایی پنتاگون می پردازد. وی در فصل دوم از فصول 49 گانه این کتاب، با ارایه اسناد و مدارک، به نکاتی در خصوص نحوه دخالت و اعمال قدرت و تیغ سانسور پنتاگون در تولید فیلم "خطر آشکار" (Clear and Present Danger) می پردازد که قابل تامل است. خلاصه فصل وی در این فصل می نویسد: [/font]* (با توجه به سختی تولید فیلم خطر آشکار در محیط خطرناک کلمبیا) شواهد نشان داده است که تعامل با پنتاگون حتی بسیار سخت تر از تولید فیلم در این اماکن خطرناک است. * فیلیپ استراب رئیس دفتر ارتباطی پنتاگون با هالیوود، از نیوفلد (تهیه کننده خطر آشکار) خواست قبل از آنکه خواسته هایش را برآورده کند، تغییرات عمده ای را در متن فیلمنامه ایجاد کند. * استراب دلیل عدم موافقت پنتاگون با درخواست های نیوفلد را اینگونه بیان کرده است که در این فیلم تصویر بسیار منفی از رئیس جمهور آمریکا و مشاور امنیت ملی وی نشان داده شده است. همچنین در این فیلم نشان داده می شود که نیروهای ارتش ایالات متحده، عملیات مخفیانه و غیرقانونی در کلمبیا انجام می دهند. * نیوفلد(تهیه کننده)، دستورالعمل پنتاگون برای دریافت کمک در تولید فیلم ها را خوانده بود. آنها از فیلمسازان می خواهند تا به دقت ارتش را به تصویر بکشند اما در این دستورالعمل هیچ چیزی در این باره که نباید تصویر منفی از دولت کلمبیا یا حتی رئیس جمهور آمریکا به تصویر کشانده شود، وجود ندارد. * انجام دادن تمام جزییات فیلمنامه بدون کمک پنتاگون بسیار هزینه بر خواهد بود. به همین دلیل نیوفلد همچنان بر پنتاگون برای دریافت کمک پافشاری می کرد٬ اما این ساده نبود و باید بخش های عمده ای از فیلمنامه تغییر می کرد تا موجبات رضایت "استراب" فراهم می شد. * نیوفلد در ابتدا رغبتی برای تن دادن به خواسته های پنتاگون نداشت و هفته ها با استراب مبارزه کرد تا بتواند فیلمنامه را دست نخورده باقی بگذارد؛ اما در پایان نیوفلد به این نتیجه رسید که تا زمانی که خواسته های پنتاگون را برآورده نکند٬ خواسته های وی نیز برآورده نخواهد شد. * ناظر و مشاور فنی پنتاگون در هالیوود در گزارش خود می نویسد: زمانی که فیلمسازان بفهمند تا زمانی که پنتاگون از فیلمنامه رضایت پیدا نکند٬ موافقت به آنها داده نمی شود٬ سرانجام تغییرات در فیلمنامه ایجاد می شود. یکی از تغییراتی که پنتاگون بر تغییر آن در این فیلم اصرار داشت٬ صحبت هایی بود که توسط رئیس جمهور آمریکا در انتهای این فیلم پخش می شد. * درخواست رئیس جمهور آمریکا برای گرفتن انتقام (در فیلمنامه)، برای استراب و پنتاگون بسیارسنگین است و در صورتی که تولید کنندگان فیلم خواستار دریافت کمک های ارتش بودند٬ باید این دیالوگ ها حذف می شد و سرانجام نیز حذف شد. متن ترجمه فصل دوم این کتاب که به طور کامل و بدون دخل و تصرف در اختیار مخاطبان مشرق قرار می گیرد: فصل دوم پیام تبلیغاتی برای ما مغازه مشروب فروشی شلوغ بود. خدمتکاران از یک میز به میز دیگر می رفتند تا غذاهای ادویه دار و شراب های خوشرنگ مشتریان را بر روی میزهای چوبی در برابر آنها قرار دهند. پیچک ها دیوارها را پوشانده و گل ها میزها را آراسته بودند. رستوران زیبایی بود اما بوی مدفوع اسب، فضا را گرفته بود. "میس نیوفلد" (Mace Neufeld) تهیه کننده، "فیلیپ نویس" (Phillip Noyce) کارگردان، بر روی میز بزرگی به همراه "استوارت نیومن" (Stuart Neumann) نشسته بودند و از مناظر و رنگ و بوی شهر "مدلین" کلمبیا لذت می بردند. مدلین سومین شهر بزرگ کلمبیا با دومیلیون نفر جمعیت[ به عنوان پایتخت کوکائین جهان به شمار می آید و قرار است صحنه های فیلم بعدی آنها با نام "خطر آشکار[b]" (Clear and Present Danger) در این منطقه گرفته شود. قرار بود این فیلم بر اساس رمان "تام کلانسی" (Tom Clancy) ساخته شود. ستاره این فیلم "هریسون فورد (Harrison Ford) بوده که نقش یک عامل سیا به نام "جک رایان" را ایفا می کرد که با عناصر مهم قاچاق مواد مخدر در کلمبیا و مردان خطرناکی در دولتش مبارزه می کرد.[/b] "فابیو اوچوا" (Fabio Ochoa) مالک مغازه مشروب فروشی بر روی صندلی بزرگ خود در داخل اتاق نشسته است. مردان، زنان و کودکان به میز وی نزدیک می شوند و با او دست داده و دستان چاقش را تکان می دهند. اوچوا یکی از بزرگترین سركردگان مواد مخدر در کلمبیا بود اما حکمرانی وی در عرصه مواد مخدر تا زمانی بود که مقامات محلی به وی پیشنهادی را دادند که وی نتوانست آن را رد کند. آنها به اوچوا گفتند:"از تجارت مواد مخدر خارج شو، تا ما به تو اجازه دهیم که به زندگی خود ادامه دهی." وی حداقل به طور موقتی از تجارت مواد مخدر کنار کشید و یک رستوران ساخت و برای آنکه این رستوران را اندکی متفاوت کندٰ یک آغل نگهداری اسب در وسط اتاق نهارخوری ساخت. بنابراین وی هم اکنون و در یک بعدازظهر گرم سال 1993، تمام طول روز خود را در حیاط می گذراند و به نظاره نوه هایش می نشیند که در اطراف رستوران به اسب سواری با اسب های زیبای "پاسو فینو" می پردازند تا باعث خوشحالی مشتریان رستوران شوند. ***** ![]() این توضیحات فقط نوعی از مشخصات محلی بود که تهیه کننده به دنبال آن بوده است. فیلمسازان شب قبل، از "بوگوتا" (پایتخت کلمبیا) به شهر مدلین پرواز کرده بودند. رؤسای آنها به دلایل منطقی برای امنیت این فیلمسازان نگران بودند . قاتلان و آدم دزدان در این نقطه از جهان مشترک هستند و سقوط هواپیماها در این منطقه امری عادی به شمار میآید. پیش از آنکه هواپیمای آنها از بوگوتا پرواز کرد شخصی داخل هواپیما شد و در کابین خلبان را زد و به وی یک هفت تیر داد. فقط چند هفته پیش نیز راهزنان، چندین برج راداری را منفجر کردند، این در حالی است که این رادارها برای راهنمایی هواپیماها برای عبور از کوهستان های وسیعی که دو شهر بوگوتا و مدلین را جدا می کند مهم هستند. یکی از کارمندان وزارت امور خارجه آمریكا که در مدلین مستقر بود چشم انتظار این فیلمسازان بود. وی به آنها مناظر این شهر و وضعیت بدترین همسایه آمریکا را نشان داد و قبل از آنکه آنها به هالیوود بازگردند و داستان های خوبی برای گفتن داشته باشند با صحنه های واقعی دسیسه و خطراتی که می تواند در تولید فیلم برای آنها به وجود آید آشنا شدند. اما شواهد نشان داده است که تعامل با پنتاگون حتی بسیار سخت تر (از تولید فیلم در این اماکن خطرناک) است. نیوفلد تا قبل از آغاز تولید فیلم نمی دانست که آیا برای تولید این فیلم به موافقت پنتاگون نیازی وجود دارد یا خیر؟ فیلیپ استراب رئیس دفتر ارتباطی پنتاگون با صنعت فیلمسازی، از نیوفلد خواست قبل از آنکه خواسته هایش را برآورده کند، تغییرات عمده ای را در متن فیلمنامه ایجاد کند. نیوفلد برای تولید فیلمش به چندین جنگنده اف-14، 3 بالگرد تهاجمی "بلاک هاوک" و دسترسی به قبرستان ملی "آرلینگتون" نیاز داشت. در 20 جولای سال 1993، استراب در نامه ای به نیوفلد گفت که پنتاگون با درخواست شما برای فراهم کردن تجهیزات مورد نیاز برای تولید فیلم موافقت نکرده است. استراب دلیل عدم موافقت پنتاگون با درخواست های نیوفلد را اینگونه بیان کرده است که در این فیلم تصویر بسیار منفی از رئیس جمهور آمریکا و مشاور امنیت ملی وی نشان داده شده است. همچنین در این فیلم نشان داده می شود که نیروهای ارتش ایالات متحده عملیات مخفیانه و غیرقانونی در کلمبیا انجام می دهند و تصویری بسیار منفی نیز از کلمبیا به تصویر کشانده شده است. [font=B Mitra]نیوفلد دستورالعمل پنتاگون برای دریافت کمک در تولید فیلم ها را خوانده بود. آنها از فیلمسازان می خواهند تا به دقت ارتش را به تصویر بکشند اما در این دستورالعمل هیچ چیزی در این باره که نباید تصویر منفی از دولت کلمبیا یا حتی رئیس جمهور آمریکا به تصویر کشانده شود، وجود ندارد. نیوفلد در وضعیت بغرنجی قرار داشت، یافتن جت های جنگنده بسیار مشکل است، اما وی می توانست به کمک گروه جلوه های ویِژه چیزی شبیه جنگنده اف-14 در حال پرواز را شبیه سازی کند و می توانست چندین بالگرد اجاره کند و بر روی درهای آن چند سلاح خودکار قرار داده و آنها را به گونه ای رنگ کند که شبیه بالگردهای تهاجمی شوند و همچنین می توانست گروه پشتیبانی را فعال کند تا پارکی را شبیه قبرستان ملی "آرلینگتون" در آورند. اما انجام دادن تمام این کارها بسیار هزینه بر خواهد بود. به همین دلیل نیوفلد همچنان بر پنتاگون برای دریافت کمک پافشاری می کرد٬ اما این ساده نبود و باید بخش های عمده ای از فیلمنامه تغییر می کرد تا موجبات رضایت استراب فراهم می شد. نیوفلد در ابتدا رغبتی برای تن دادن به خواسته های پنتاگون نداشت و هفته ها با استراب مبارزه کرد تا بتواند فیلمنامه را دست نخورده باقی بگذارد اما در پایان نیوفلد به این نتیجه رسید که تا زمانی که خواسته های پنتاگون را برآورده نکند٬ خواسته های وی نیز برآورده نخواهد شد. "دیوید جئورجی" سرگرد ارتش و مشاور فنی که ارتش در یک توافقنامه داخلی برای این فیلم تعیین کرده است٬ می گوید: شاید بزرگترین مانعی که مقامات روابط عمومی وزارت دفاع باید بر آن فائق آیند٬ احساس فیلمسازان درباره دخالت هایمان در تولیدات آنها و احساس ما است که آنها درخواست های ما را جدی نمی گیرند. وی افزود: تا زمانی که روز فیلمبرداری آغاز شود٬ تنشی وجود دارد که خود را در اظهاراتمان نشان می دهد که در پیش نویس های فیلمنامه بعدی بی پاسخ باقی می ماند. زمانی که فیلمسازان بفهمند تا زمانی که پنتاگون از فیلمنامه رضایت پیدا نکند٬ موافقت به آنها داده نمی شود٬ سرانجام تغییرات در فیلمنامه ایجاد می شود. یکی از تغییراتی که پنتاگون بر تغییر آن در این فیلم اصرار داشت٬ صحبت هایی بود که توسط رئیس جمهور آمریکا در انتهای این فیلم پخش می شد. در نمایشنامه این فیلم که پیش نویس آن در 10 نوامبر 1992 ارائه شد٬ رئیس جمهور آمریکا که خشونت و بی قانونی باندهای مواد مخدر وی را ناامید کرده است به صورت نیمه جدی می گوید که آرزو دارد بیشتر آمریکای جنوبی را نابود کند. بر اساس پیش نویس فیلمنامه٬ رئیس جمهور می افزاید: "آنها (اشاره به سرکرده های باندهای مواد مخدر) فرزندان زنان هرزه هستند. قسم می خورم گاهی اوقات دوست دارم تا تمام آن کشور لعنتی (کلمبیا) و پرو و اکوادور را با خاک یکسان کنم. استراب قصد نداشت اجازه دهد که چنین چیزهایی در فیلمنامه وجود داشته باشد. "ادوراد الیس" (Edward Ellis) از مقامات بلندپایه پنتاگون در امور برنامه استراتژیکی در نامه ای به استراب در تاریح 9 ژوئن 1993 نوشت: در پایان نمایشنامه٬ رئیس جمهور ایالات متحده قسم می خورد که گاهی اوقات وی دوست دارد که کلمبیا٬ اکوادور و پرو را با خاک یکسان کند. این جملات باعث خوشحالی دوستان در آمریکای لاتین نخواهد شد. بنابراین بر اساس درخواست پنتاگون٬ دیالوگ هایی که باعث رنجش (دوستان آمریکا در آمریکای لاتین) می شود باید حذف شود٬ اما این تمام تغییراتی نیست که استراب خواستار آن بود. طبق متن نمایشنامه اصلی٬ فیلم زمانی آغاز می شود که قایق های گشت ساحلی قایق تفریحی لوکس "Empire Builder" را می یابند که در آبهای گرم خلیج مکزیک سرگردان بوده و صاحب این قایق تفریحی که یکی از دوستان شخصی نزدیک رئیس جمهور بود به طرز وحشیانه ای به قتل رسیده بود. به زودی آشکار شد که دوست رئیس جمهور و همسرش توسط سرکردگان قاچاق مواد مخدر کلمبیایی کشته شده اند و در جریان نشست کمپ دیوید٬ رئیس جمهور به مشاور امنیت ملی خود و رئیس سازمان سیا می گوید که برای مرگ دوستش خواستار انتقام گرفتن است. بر اساس متن پیش نویس فیلمنامه که در 10 نوامبر 1992 ارائه شد٬ رئیس جمهور می گوید: من از دست این میمون ها (سرکردگان قاچاق مواد مخدر) مریض و خسته شده ام. من به مردم آمریکا قول دادم که کارهایی برای چالش مواد مخدر انجام دهم و درباره این مشکل بی تفاوت نباشم. من می خواهم به این آدم های احمق پیامی بدهم. مشاور امنیت ملی از رئیس جمهور می پرسد: چه جور پیامی٬ آقای رئیس جمهور؟ وی با عصبانیت جواب می دهد: قصد شده است که جریان آنها در اینجا٬ همانند ادرار یک گاو متوقف شود. قصد داریم آنها را تعطیل کنیم. رئیس سازمان سیا نیز گفت: من صحبت های شما را می شنوم٬ قربان. رئیس جمهور با غضب می گوید: اجازه دهید آنها (سرکردگان باندهای مواد مخدر) متوجه شوند که صبر ما از کارهای آنها به پایان رسیده است. مشاور امنیت ملی وی می گوید: قربان٬ چیزی که شما خواستار انجام آن هستید از طریق سازمان های پلیسی قابل انجام نیست. رئیس جمهور فریاد می زند: پس برای چه جهنمی من از رئیس سیا خواستم که به اینجا بیاید؟ رئیس سیا در پاسخ می گوید: اما آقای رئیس جمهور٬ حتی ما هم برای اینگونه اقدامات محدودیت هایی داریم. مشاور امنیت ملی می گوید: اینگونه تلاش ها نیازمند حداکثر منابع است. رئیس جمهور می گوید: لطفا این را برای من تفسیر کنید. مشاور امنیت ملی می گوید: قربان٬ یا امنیت ملی ما توسط این مردم (قاچاقچیان) تهدید شده است یا خیر. رئیس جمهور می پرسد: بله خوب٬ من این را گفتم٬ نگفته بودم؟ مشاو امنیت ملی می گوید: بله٬ قربان، شما گفته بودید. رئیس جمهور می گوید: پسرها٬ اجازه دهید فقط این را مورد توجه قرار دهیم که من خواستار انتقام هستم. ********** درخواست رئیس جمهور آمریکا برای گرفتن انتقام (در فیلمنامه)، برای استراب و پنتاگون بسیارسنگین است و در صورتی که تولید کنندگان فیلم خواستار دریافت کمک های ارتش بودند٬ باید این دیالوگ ها حذف می شد و سرانجام نیز حذف شد. در پیش نویس پایانی این فیلم رئیس جمهور بسیار سیاست مآبانه تر از صحنه ای که در آن دستور حمله به سرکردگان قاچاق مواد مخدر را صادر کرده بود٬ ظاهر می شود. کلمات اهانت آمیزی که رئیس جمهور در پیش نویس قبلی از آنها استفاده کرده بود٬ همگی حذف شدند. در فیلمنامه نهایی٬ رئیس جمهور با وجود آنکه از به قتل رسیدن دوستش عصبانی است اما مصمم است که دستوراتش بر اساس منافع ملی و نه با هدف انتقام باشد. این صحنه هم اکنون اینگونه در آمده است که رئیس جمهور به سادگی می گوید: این باندهای مواد مخدر خطر آشکار برای امنیت ملی ایالات متحده به شمار می آیند. ارتش خواستار تغییرات زیاد دیگری در این فیلمنامه شده بود که همگی رعایت شدند. در یک مورد ارتش خواستار حذف صحنه ای شد که در آن جنگنده های نیروی دریایی یک هواپیمای مسافربری غیرمسلح که محموله ای از کوکائین منتقل می کرد را مورد هدف قرار می دهند. بر اساس درخواست پنتاگون٬ فیلمنامه به گونه ای تغییر کرد که نظامیان آمریکایی این هواپیما را بر روی زمین منفجر می کنند و در این حادثه به هیچ کس آسیبی نمی رسد. سرگرد جئورجی در گزارشی بعد از آغاز تولید فیلم در تاریخ 8 دسامبر 1993 می نویسد: فیلمنامه مورد بازبینی قرار گرفت تا نگرانی های ارتش در رابطه با کنترل و فرماندهی را نشان داده و بر اساس این باز بینی حق حاکمیت کلمبیا به رسمیت شناخته شده و تصویر بهتری از رئیس جمهور نشان داده شده است. به طور خلاصه٬ تصویری که از ارتش در این فیلم به نمایش در آمده٬ بیشتر از یک پیام تبلیغاتی برای ما تبدیل شده است و این فیلم ارزش اطلاعاتی عمومی خوبی را ایجاد می کند. تبدیل فیلم به پیام بازرگانی برای ارتش٬ چیزی است که استراب و پنتاگون خواستار آن هستند. موفقیت یا شکست استراب و پنتاگون در این موضوع به طور گسترده ای به ترس تولیدکنندگان بستگی دارد و هالیوود از لحاظ تولیدکنندگان ترسو کمبودی ندارد. برای سرگرد جئورجی٬ "خطر آشکار" ٬ آخرین فیلم از ده ها فیلم و برنامه تلویزیونی بود که وی از سوی پنتاگون به عنوان مشاور فنی برای این فیلمها تعیین می شد. جئورجی در سال 1994 از ارتش بازنشسته شد. وی هنوز گه گاه به عنوان مشاور نظامی برای تولیدکنندگان فیلمهای هالیوودی کار می کند. جئورجی مرد صاف و صادقی است که ارتش را دوست دارد و زمانی که با وی درباره نقشش و اقدامات ارتش در شکل دادن به فیلمها صحبت می کنید٬ چیزی را پنهان نمی کند. وی می گوید: هیچ چیزی آسان نبود اما روند ساده بود. با دفترم در لس آنجلس تماس می گرفتند و می گفتند که خواستار حمایت ارتش هستند و من می گفتم٬ باشه طرز کار را برایم بفرستید و پس از آن٬ شما می توانید بگویید که آیا آنها می توانند حمایت ارتش را داشته باشند یا خیر. اگر آنها تردید داشته باشند٬ معمولا به این معناست که آنها چیزهایی را پنهان کرده اند٬ چیزی که ممکن است در فیلمنامه وجود داشته باشد که تصویر خوبی از ارتش نمایش ندهد. زمانی که فیلمنامه موافقت ارتش را برای پشتیابی به دست آورد٬ جئورجی باید هر روز در صحنه فیلمبرداری حضور داشته باشد تا تولیدکنندگان به فیلمنامه ای که مورد موافقت ارتش است پایبند بوده و به طور پنهانی صحنه هایی را که بر خلاف منافع ارتش باشد را فیلمبرداری نکنند. در فیلم "خطر آشکار" اگر چیزهایی تغییر می کرد٬ اگر آنها می خواستند که صحنه ها را به گونه ای متفاوت فیلمبرداری کنند٬ من (جورج) می گفتم: خب٬ من دارم وسایلم را جمع می کنم و قصد دارم که به خانه برگردم. وی همراه با خنده به یاد می آورد که در یکی از صحنه های فیلمبرداری این فیلم و پس از آنکه تولیدکنندگان قصد داشتند چند صحنه را بر خلاف توافقات با پنتاگون فیلمبرداری کنند ٬ گفت: من در حال جمع آوری تانک ها٬ نیروها و محل فیلمبرداری خود هستم و من قصد دارم به خانه بروم. این صحبت ها باعث جلب توجه تولیدکننده شد و وی صحنه ها را طبق توافقات فیلمبرداری کرد. این اتفاق در تولید هر فیلمی که من در آن حضور داشتم روی می داد. تقریبا در تمامی تولیدات اختلافاتی وجود داشت که باید در جریان تولید فیلم حل می شد. من می گفتم: طبق فیلمنامه توافق شده به تولید فیلم بپردازید اما آنها می خواستند به شیوه ای متفاوت به فیلمبرداری بپردازند٬ اما سرانجام توافقی میان دو طرف حاصل می شد. جئورجی معتقد است که همیشه جایی در ذهن تولیدکنندگان وجود دارد که تلاش می کنند که تصاویری که فیلمبرداری می شود در راستای فیلمنامه اصلی و دست نخورده باشد. آنها همیشه این موضوع را در پس زمینه ذهن خود دارند. به عنوان مشاور فنی٬ شغل من این است که اطمینان حاصل کنم فیلم اساسا از نسخه ای که مورد تایید پنتاگون است منحرف نشود. اما آیا این نقش مناسبی برای ارتش است؟ که این نقش عبارت است از اطمینان یافتن از این موضوع که فیلمنامه اساسا از نسخه مورد تایید شده منحرف نشود. این نقش چه کاری در روند فیلمسازی ایفا می کند؟ بسیاری از فیلمها تا آخرین روزی که قرار است فیلمبرداریشان آغاز شود متحمل تغییراتی در فیلمنامه می شوند. کارگردان ممکن است نداند آیا چیزی که در حال کارکردن بر فیلم است تا روز آغاز فیلمبرداری بدون تغییر باقی خواهد ماند یاخیر. در هالیوود دستورالعمل این است: اگر چیزی اجرایی نیست٬ آن را تغییر دهید اما وظیفه مشاور فنی پنتاگون ایجاد توقف در روند بوده تا فیلمسازان را از تغییر افکار خود و تغییر فیلمنامه ها که بر خلاف روند فیلمبرداری است٬ متوقف کند. "فیل استراب" رئیس دفتر ارتباطی پنتاگون و هالیوود (سمت راست) و سرگرد "دیوید جئورجی" (سمت چپ) به همراه یک نظامی بدون نام(در مرکز) در حال بازدید از روند فیلمبرداری فیلم "خطر آشکار" هستند. تولیدکنندگان این فیلم در قبال دریافت کمک از پنتاگون با ایجاد چندین تغییر در این فیلم موافقت کردند. ![]() ترجمه نامه سند یادداشت ها خطر آشکار 8 دسامبر 93 بعد از شش مذاکرات فعال٬ تولید تصاویر بسیار مهم " خطر آشکار " فراتر از هماهنگی و مسیر صحنه رفته است که این اقدام برای تامین موافقت نظامی وزارت دفاع است. آقای فیل استراب و ATSD(PA)/AV نمایندگان بخش عملیات ویژه J-3 و OCPA-LA به طور تنگاتنگی با تولیدکنندگان و نویسندگان، کار کرده تا فیلمنامه ای را ایجاد کنند که برای نیروهای مسلح قابل قبول باشد. تامین افراد توسط وزارت دفاع ٬J-3٬ SOCOM٬ USASOC٬ USCG٬ نیروی دریایی٬ نیروی هوایی ایالات متحده٬ سازمان سیا٬ اف بی آی٬ DEA انجام شده است. فیلمنامه تجدیدنظر شده است تا نگرانی های وزارت دفاع درباره کنترل و فرماندهی ارتش٬ برسمیت شناختن حق حاکمیت کلمبیا و تصویر بهبود یافته ای از ریاست جمهوری را منعکس کند. سرتاسر مداخله و کمک مشاور فنی عملیات ویژه٬ واقع گرایی عملیاتی را با رفتار شخصیت های داستان ترکیب کرده است. عملیات تاکتیکی عملیات ویژه به طور معتبری انجام شد٬ پرسنل ارتش به طور واقع گرایانه ای به تصویر کشیده شدند و تجهیزات٬ تسلیحات و سیستم های ارتش به طور صحیح٬ هوشمندانه و مناسب استفاده شدند. به طور خلاصه٬ نمایش ارتش بیش از آنکه یک کنترل ویرانگر باشد به پیام تبیلغاتی برای ما تبدیل شد و تولید ارزش اطلاعاتی عمومی خوبی را ارائه کرد. لیست نیازمندی های نظامی هم اکنون تحت بازبینی قرار دارد. آغاز تولید 8 نوامبر 93 است. گادر ساحلی در روزهای 13-14 دسامبر پشتیبانی را فراهم خواهد کرد. ضرب الاجل غیر رسمی 17 دسامبر برای موافقت پروژه وزارت دفاع تعیین شده تا اجازه دهد زمان مورد نیاز برای هماهنگ کردن پشتیبانی خدمات در اواخر دسامبر و ژانویه-مارس 1994 را فراهم کند. سرگرد جئورجی
|
|||
|
|
۲۱:۵۳, ۱۶/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/اردیبهشت/۹۱ ۲۱:۵۶ توسط Mitsonary.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
پنتاگون نمی گذارد تجاوز به زنان در نیروی دریایی نمایش داده شود!
پنتاگون که به کمک هالیوود، چهره ای افسانه ای و جذاب از تفنگداران دریایی خود ساخته و نمیخواهد کسی این تصویر را خراب کند؛ با سانسور فیلم اقدامات متقابل (Countermeasures) اجازه آگاه ساختن مردم از تجاوز و آزار جنسی زنان نیروی دریایی آمریکا را نداد. پنتاگون که با استفاده از هالیوود موفق شده است تصویری از تفنگداران دریایی خود بسازد و نمیخواهد کسی این تصویر را خراب کند؛ با تیغ سانسوری که بر فیلم اقدامات متقابل (Countermeasures) اعمال کرد، اجازه نداد که عوامل این فیلم، تجاوز و آزار جنسی زنان نیروی دریایی آمریکا را به تصویر بکشند و مردم از این موضوع مطلع شوند. در سال 1993، بازیگر زن هالیوودی، جینا دیویس، برای بازی در فیلم Countermeasures انتخاب شد؛ دیویس در این فیلم قرار بود نقش روانپزشک نیروی دریایی را ایفا کند که طی جنگ خلیج هویت یک گروه جنایتکار را روی عرشه یک ناوهواپیمابر هستهای آشکار میسازد. اما مشکلی وجود داشت؛ ناظر پنتاگون در هالیوود اجازه ساخت آن را نمی داد؛ زیرا نیروی دریایی را بطور مناسبی از نظر آنان به تصویر نمیکشید. شخصیت جینا دیویس (سی.سی) که به مدت چندین ماه تنها زن روی عرشه رزمناو نیروی دریایی ارتش آمریکا است، دائماً از سوی خدمه ناو، بویژه سروان لندرز از بخش تحقیقات نیروی دریایی، در معرض آزارهای جنسی قرار میگیرد. این فیلم در بخش دیگری به اجازه فروش قطعات یدکی هواپیما به ایران توسط کاخ سفید می پردازد که به رسوایی ایران کونترا معروف شد و نزدیک بود در سال 1986 باعث سقوط دولت ریگان شود. که با فشار پنتاگون حذف می شود، ناظر پنتاگون در هالیوود در این خصوص مینویسد: «انتخاب یک مأمور NIS به عنوان شخصیت منفی فیلم تصویری منفی از سرویس ارائه داده، وجهه منفی به سایر مأمورین بخشیده و اتهام فقدان حرفهای بودن را که طی چند سال گذشته بطور گسترده توسط رسانهها گزارش شده است تقویت میکند. همچنین مسئله اشاره فیلمنامه به همدستی کاخ سفید در عملیات سری فروش قطعات هواپیما به ایران نیز در بین بود. استراب نوشت «دلیلی ندارد که کاخ سفید را بدنام کنیم یا ماجرای ایران کونترا را به یاد مردم بیاوریم. نتیجه بحث، که در واقع خلاصه ای از بحثهای صورت گرفته بین تهیه کننده و کمپانی دیسنی پس از دریافت نامه شما بود، تمایل به ایجاد تغییرات و اصلاحات در فیلمنامه است که به وزارت دفاع و نیروی دریایی اجازه خواهد داد از ساخت فیلم حمایت کنند. آنها از میزان صحنه های آزار جنسی کاسته و تنها صحنه هایی را نگه خواهند داشت که برای داستان فیلم ضروری هستند. همچنین بر ارائه تصویر واقع گرایانه از خدمه و عملیاتهای ناو که برای Desert Storm[1] آماده می شد تأکید می شود. همچنین درباره اینکه شخصیت منفی فیلم یعنی لندرز از بازرس NIS به افسر فنی یکی از پیمانکارهای وزارت دفاع تبدیل شود بحث شد.» ![]() یکی از عوامل فیلم می گوید:«ما واقعاً به همکاری نیروی دریایی نیاز داشتیم، و آنها هم از ابتدا میدانستند از فیلمی که در آن قتلی روی یک ناو هواپیمابر اتفاق میافتد حمایت نخواهند کرد. در نتیجه فیلم ساخته نشد. موضوع فیلم آن را نابود کرد.» ![]() تصویر جینا دیویس، بازیگر هالیوود
تبعیض علیه گفتار بخاطر پیام آن، نقض قانون اساسی است.[/b] روی میز فیل استراب در پنتاگون پر از فیلمنامه فیلم و مجموعههای تلویزیونی است، پوستر فیلم دیوارها را پوشانده و قفسهای پر از ویدئوی فیلمها و برنامههای تلویزیونی در اتاق قرار دارد. استراب پنجاه و شش ساله، قد کوتاهی دارد و موهایش ریخته اند، اما وضعیت جسمانی مناسبی دارد. در حقیقت شبیه حسابداری بنظر میرسد که بدنسازی انجام میدهد. اما استراب حسابدار نیست؛ رابط اصلی پنتاگون با صنعت فیلمسازی و تلویزیون است که باعث شده یکی از قدرتمندترین افراد در عرصه نمایش باشد. استراب نفوذ زیادی دارد؛ فیلمسازهای برجسته مرتباً برای جلب همکاری ارتش به دفتر وی در پنتاگون میآیند. اگر فیلمنامهای را دوست داشته باشد میتواند توصیه کند که پنتاگون تجهیزات نظامی زیادی – شامل زیردریاییهای هستهای، هواپیما، تانک و بمب افکنهای جت – به ارزش میلیونها دلار را برای تولید فیلم در اختیار آنان بگذارد. و اگر از فیلمنامهای خوشش نیاید تهیهکنندگان مجبور هستند فیلمنامه خود را عوض کنند، یا کشتی و هواپیماهای جنگنده که برای ساخت فیلم به آنها نیاز دارند را از جای دیگری پیدا کنند و یا اینکه کلاً از خیر ساختن فیلم بگذرند. چیس براندون ، رابط سازمان سیا با صنعت فیلمسازی، میگوید «فیل استراب میتواند بگوید "من میخواهم صفحه 6 و 7 کاملاً حذف شوند وگرنه نمیتوانید از ناوهای هواپیمابر ما استفاده کنید." » ممکن است تهیهکنندگان هالیوودی وقتی استراب دست رد به سینه آنها میزند در خفا ـ و برخی حتی بطور آشکار ـ غرولند کنند، اما بطور کلی هالیوود فیل استراب را دوست دارد. در حقیقت وقتی در سال 1998 پنتاگون اعلام کرد ممکن است شغل استراب بخاطر تعدیل نیروی کلی در وزارت دفاع حذف شود، رئیس انجمن فیلمسازی آمریکا جک والنتی شخصاً از ویلیام کوهن وزیر دفاع وقت آمریکا خواست تجدید نظر کند. تعداد زیادی از فیلمسازان برجسته نیز نامههایی در این زمینه نوشتند و در نهایت وزارت دفاع تصمیم گرفت استراب را نگه دارد. استراب از سال 1989 مسئولیت دفتر ارتباطات فیلمسازی پنتاگون را برعهده داشته است، یعنی زمانی که مسئول قبلی دفتر، دان باروش ، پس از چهل سال بازنشسته شد. مافوق کنونی وی، سخنگوی پنتاگون لاورنس دیریتا، دستیار ویژه سابق دونالد رامسفلد، وزیر دفاع و محقق سابق بنیاد هریتیج است. استراب در زمان جوانی تصمیم داشت فیلمساز بشود. وی پس از فارغالتحصیل شدن از دانشگاه سنت لوئیس در سال 1968 سه سال به عنوان افسر روابط عمومی نیروی دریایی خدمت کرد و سپس به مدرسه فیلمسازی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی رفت. استراب پس از دریافت مدرک فوق لیسانسش در سال 1974 فعالیت خود در عرصه نمایش را با ساختن تبلیغات تجاری رادیویی و تلویزیونی برای آژانس تبلیغاتی Young&Rubicam، و کار کردن روی کمپینهای تبلیغاتی Holiday Inn، General Foods، Execdrin و Eastern Airlines آغاز کرد. استراب که خود را «فیلمنامهنویس زبردستی» میداند سالها در حاشیه صنعت نمایش پلکید، فیلمهای مستند و آموزشی برای مرکز پزشکی دانشگاه نیویورک در سیراکوس، و سپس برای موسسه تحقیقاتی والتر رید وابسته به ارتش ساخت. در سال 1980 تهیهکننده/نویسنده اصلی شبکه اخبار نیروی دریایی آمریکا شد و در سال 1984 شغلی به عنوان کارگردان برنامه صوتی تصویری در Naval Health Sciences and Training Command در مریلند به دست آورد و همزمان به مقام فرماندهی در نیروهای ذخیره نیروی دریایی رسید.
5 سال بعد در سال 1989 استراب برای ریاست دفتر فیلم پنتاگون استخدام شد. او هیچگاه نمیتوانست به رویایش که ساختن فیلم بود برسد، اما اکنون میتوانست به فیلمسازهای واقعی بگوید چطور فیلمهای خود را بسازند.در سال 1993، یعنی همان سالی که استراب تهیهکنندگان Clear and Present Danger را در منگنه قرار داده بود تا درخواستهایش را برآورده کنند، جینا دیویس برای بازی در فیلم Countermeasures انتخاب شد؛ دیویس در این فیلم قرار بود نقش روانپزشک نیروی دریایی را ایفا کند که طی جنگ خلیج هویت یک گروه جنایتکار را روی عرشه یک ناوهواپیمابر هستهای آشکار میسازد. دیویس، یکی از ستارههای در حال پیشرفت هالیوود، آن زمان در اوج خود قرار داشت. دو فیلمش، A league of their own و Hero (قهرمان)، سال گذشته روی پرده رفته بودند و Countermeasures هم فیلم پرهزینهای بود که Touchstone Pictures دیسنی تصمیم به ساخت آن داشت. اما مشکلی وجود داشت؛ استراب از فیلمنامه خوشش نمیآمد زیرا نیروی دریایی را بطور مناسبی به تصویر نمیکشید. در تاریخ 8 ژوئن 1993 استراب در نامهای به مدیر ارشد والت دیسنی، بروس هنریکس، نوشت « نوشته شده بود، داستان با سقوط یک هواپیمای جنگنده با عرشه ناوهواپیمابری در خلیج فارس آغاز میشود. خلبان کشته میشود اما افسر رادیویی وی یعنی سراون رودیک، که به سختی مجروح و دچار فراموشی شده است، زنده میماند. شخصیت جینا دیویس (سی.سی) که برای درمان رودیک از پایگاه آمریکا در ترکیه به ناو منتقل میشود؛ تنها زن روی عرشه است و دائماً از سوی خدمه، بویژه سروان لندرز، در معرض آزارهای جنسی قرار میگیرد. سروان لندرز بازرس Naval Investigative Service (بخش تحقیقات نیروی دریایی) است که به مدت چندین ماه روی کشتی بوده و اکنون مسئولیت تحقیق درباره سقوط را به عهده دارد. وقتی که سی.سی به تدریج حافظه رودیک را باز میگرداند درمییابد که سقوط جنگنده تصادفی نبوده و بخاطر خرابکاری اتفاق افتاده است. همچنین متوجه میشود که بیمارش بخشی از یک عملیات محرمانه تحت نظر کاخ سفید بوده است که قطعات هواپیما به ایران منتقل میکردند، و لندرز هم جزو همان عملیات سری است. سی.سی از لندرز میپرسد «چه کسی همچین دستوری میدهد؟» و لندرز پاسخ میدهد «هوم. یک کلنل نیروی دریایی جایی در یک دفتر زیرزمینی»، که اشاره آشکاری به نقش کلنل الیور نورث در عملیات اسلحه در ازای گروگانها داشت که کلنل نورث از زیرزمین کاخ سفید آن را اداره میکرد؛ عملیات محرمانهای که بعدها به عنوان رسوایی ایران کونترا معروف شد و نزدیک بود در سال 1986 باعث سقوط دولت ریگان شود. در فیلمنامه پونیکسان کاخ سفید اجازه فروش قطعات یدکی هواپیما را به ایران میداد. زیرا پس از جنگ هشت ساله ایران با عراق، که در سال 1988 با مرگ صدها هزار نفر از نیروها و مردم عادی به آتشبس انجامید، ناوگان هوایی ایران که ایالات متحده طی سلطنت شاه به این کشور فروخته بود دیگر هیچ قطعات یدکی نداشت. پس از تحقیقات بیشتر سی.سی جریانی ناخوشایندتر در عرشه کشتی را کشف میکند؛ کسی در بین خدمه از عملیات محرمانه فروش قطعات هواپیما به ایران برای سرپوش گذاشتن روی عملیاتی کثیفتر استفاده میکند؛ یعنی فروش اجزای سیستم هدایت موشک برای موشکهای اسکاد به عراق که علیه نیروهای آمریکایی در جنگ خلیج بکار گرفته میشدند. هنگامی که رودیک حافظهاش را باز مییابد، سی.سی متوجه میشود او هم بخشی از توطئه بوده است اما چون خلبان در آخرین لحظات دچار شک و تردید میشود نقشهاش شکست میخورد. سی.سی همچنین کشف میکند که مجرم اصلی، کسی که نقشه رودیک را بر هم میزند و مسئول اصلی عملیات فروش قطعات موشک به عراق، کسی جز افسر NIS و مسئول بررسی سقوط جنگنده یعنی لندرز نیست. در پایان فیلم لندرز رودیک را میکشد و سعی میکند سی.سی را نیز به قتل برساند،Tailhook مورد انتقاد شدید قرار گرفته بود. استدلال استراب این بود که ساختن چنین فیلمی در فاصله کوتاهی پس از آن جریان برای NIS یا نیروی دریایی مفید نخواهد بود. «انتخاب یک مأمور NIS به عنوان شخصیت منفی فیلم تصویری منفی از سرویس ارائه داده، وجهه منفی به سایر مأمورین بخشیده و اتهام فقدان حرفهای بودن را که طی چند سال گذشته بطور گسترده توسط رسانهها گزارش شده است تقویت میکند.» همچنین مسئله اشاره فیلمنامه به همدستی کاخ سفید در عملیات سری فروش قطعات هواپیما به ایران نیز در بین بود. استراب نوشت «دلیلی ندارد که کاخ سفید را بدنام کنیم یا ماجرای ایران کونترا را به یاد مردم بیاوریم.» مدیران اجرایی دیسنی که مشتاق بودند همکاری پنتاگون را جلب کنند جان هورتون افسانه ای را استخدام کردند تا به جلب رضایت استراب کمک کند. هورتون، سرگرد ارتش در دوران جنگ جهانی دوم، به عنوان مدیر لوکیشن در کمپانی برادران وارنر کار می کرد. در سال 1948 به خدمت فراخوانده شد تا به عنوان یک کلنل در سمت رئیس دپارتمان فیلمسازی ارتش فعالیت کند. وی در سال 1949 به تدوین سیاست اولیه وزارت دفاع در زمینه شرایط همکاری با فیلمسازهای تبلیغاتی کمک کرد. هورتون سال بعد ارتش را ترک کرد، به دنیای فیلمسازی بازگشت؛ ابتدا به عنوان نماینده Universal Pictures در واشنگتن و سپس به عنوان تهیه کننده در Universal و Paramount Pictures فعالیت کرد. در سال 1959 موسسه مشاوره خود را در زمینه هماهنگ کردن همکاری ها بین هالیوود و ارتش تأسیس نمود. طی چهل سال بعد به صدها تهیه کننده کمک کرد از هزارتوی قوانین پنتاگون ـ که به تدوین آنها کمک کرده بود ـ بگذرند تا بتوانند حمایتی را که برای ساخت فیلم و نمایشهای تلویزیونی خود نیاز داشتند از پنتاگون دریافت کنند. هورتون در نامه ای به تاریخ 16 ژوئن 1993 به استراب نوشت: «من در تاریخ 14 ژوئن ملاقاتی با مدیران Pacific Western Production، تهیه کنندگان Countermeasures در دیسنی تاچستون، و بروس هندریکس، تاد گارنر و جین گلدن رینگ، داشتم تا فیلم را بررسی کنیم. من بر دغدغه های وزارت دفاع و نیروی دریایی که شما در نامه خود در تاریخ 8 ژوئن 1993 بطور کلی به آنها اشاره کرده بودید تأکید کردم. ما طی یک جلسه یک ساعت و نیمی بسیار مفیدی جنبه های بنیادین و مهم فیلمنامه را که باعث می شود فیلم ارزیابی مطلوبی در راستای جلب حمایت وزارت دفاع دریافت نکند بررسی کردیم.»
«نتیجه بحث، که در واقع خلاصه ای از بحثهای صورت گرفته بین تهیه کننده و کمپانی دیسنی پس از دریافت نامه شما بود، تمایل به ایجاد تغییرات و اصلاحات در فیلمنامه است که به وزارت دفاع و نیروی دریایی اجازه خواهد داد از ساخت فیلم حمایت کنند. آنها از میزان صحنه های آزار جنسی کاسته و تنها صحنه هایی را نگه خواهند داشت که برای داستان فیلم ضروری هستند. همچنین بر ارائه تصویر واقع گرایانه از خدمه و عملیاتهای ناو که برای Desert Storm آماده می شد تأکید می شود. همچنین درباره اینکه شخصیت منفی فیلم یعنی لندرز از بازرس NIS به افسر فنی یکی از پیمانکارهای وزارت دفاع تبدیل شود بحث شد.»تهیهکنندگان حاضر بودند شخصیت منفی فیلم را از افسر نیروی دریایی به شخصی غیرنظامی تبدیل کرده، و میزان آزار جنسی که سی.سی در معرض آن قرار میگرفت کاهش دهند اما این مسئله که فیلم درباره جنایت و قتل روی عرشه یک ناوهواپیمابر نیروی دریایی بود را نمیشد تغییر داد. استراب دوباره مخالفت کرد و در نهایت تهیهکنندگان نتوانستند حمایت پنتاگون را به دست بیاورند. در نتیجه تلاش کردند یکی از کشتیهای نیروی دریایی اسپانیا را بگیرند، اما وقتی اسپانیاییها متوجه شدند نیروی دریایی آمریکا فیلمنامه را رد کرده است آنها هم از کمک به فیلم امتناع کردند. پونیکسان میگوید: «فیلم خیلی خوبی بود. اما نمیشد آن را بدون یک ناو هواپیمابر ساخت. ما سعی داشتیم کشتی دیگری از نیروی دریایی اسپانیا بگیریم اما فایده نداشت، زیرا آنها نمیخواستند کاری را که نیروی دریایی آمریکا آن را رد کرده بود انجام دهند.» در نهایت تهیهکنندگان از ساخت فیلم منصرف شدند. پونیکسان ادامه میدهد که «ما واقعاً به همکاری نیروی دریایی نیاز داشتیم، و آنها هم از ابتدا میدانستند از فیلمی که در آن قتلی روی یک ناو هواپیمابر اتفاق میافتد حمایت نخواهند کرد. در نتیجه فیلم ساخته نشد. موضوع فیلم آن را نابود کرد.» پونیکسان که در سال 1962 در نیروی دریایی ثبت نام کرد بود از قدرت فیلم به عنوان ابزار جذب نیرو آگاه است؛ «یکی از دلایل من برای ثبت نام در نیروی دریایی فیلم از اینجا تا ابدیت بود.» اما همچنان معتقد است پنتاگون در اینکه فیلمسازها را مجبور کند تصویر پاک و پاکیزهای از ارتش ارائه دهند زیادهروی میکند. «آنها معتقدند ـ از نظر من به اشتباه ـ که فقط تصاویر بسیار مثبت از ارتش به جذب نیرو و تقویت روحیه نیروها کمک میکند. اما از نظر من اینطور نیست. من فکر میکنم فیلمهایی که به مسائل و مشکلات ارتش میپردازند آن را جالبتر میکنند.» پونیکسان پیش از این هم سر دو فیلم که در دهه 1970 نوشته بود با نیروی دریایی مشکل پیدا کرد؛ Cinderella Liberty با بازی جیمز کان در نقش یک دریانورد که با یک فاحشه و پسر نامشروعش دوست میشود، و The Last Detail با بازی جیمز نیکلسون در نقش افسر نیروی دریایی که موظف است دریانوردی را تا زندان اسکورت کند. پنتاگون از هیچیک از این فیلمها بخاطر موضوعشان حمایت نکرد. پونیکسان میگوید «ما سعی کردیم در فیلم Cinderella Liberty و The Last Detail با آنها همکاری کنیم. اما هرچه بیشتر با آنها راه بیایی انتظاراتشان بیشتر میشود، تا جایی که یکپارچگی فیلم به خطر میافتد. سروکله زدن با نیروی دریایی بر سر فیلم Cinderella Liberty اعصاب خرد کن بود. آنها میگفتند اشکال ندارد اگر یکی از خدمه در حال مستی یا ناسزا گفتن نشان داده شود، اما افسر نیروی دریایی نه. آنها تصویری از یک دریانورد آمریکایی دارند و نمیخواهند کسی خرابش کند. کنار آمدن با نیروی دریایی خیلی دشوار است. تنها مشکل من با آنها این است که باید بگذارند نویسنده آنطور که صلاح میداند ارتش را به تصویر بکشد. تلاش برای کنترل نتایج اشتباهی تمام عیار است، نه به آنها کمک میکند و نه به فیلم. از نظر من همکاری با فیلمهایی که ارتش را بصورتی نادرست به تصویر میکشند اشتباه است. آنها نباید صرفاً به خاطر اینکه از محتوای فیلم خوششان نمیآید حداقل همکاری را از فیلمهایی که تهدیدی برای اسرار نظامی یا مسائل این چنینی نیستند دریغ کنند. این مطابق اصول دموکراسی نیست. اگر شما به همکاری ارتش نیاز داشته باشید و آنها بخاطر محتوای فیلم از همکاری امتناع کنند این کار واضحاً نوعی سانسور است.» کارشناسان حقوقی بسیاری، از جمله فلوید آبرامز کارشناس مشهور متمم اول قانون اساسی آمریکا و پروفسور برجسته قانون اساسی ایروین کمیرینسکی معتقدند این نوع سانسور نقض آشکار متمم اول است. آبرامز، که پیش از این در دادگاه های بسیاری در دیوان عالی آمریکا حضور یافته و اکنون مشاور نیویورک تایمز در زمینه موارد مربوط به پنتاگون است می گوید «این نوع تبعیض بر اساس دیدگاه توسط دولت، که شکل خاصی از بیان را بر اشکال دیگر ترجیح می دهد، نقض آشکار متمم اول است. دولت دو نوع محدودیت بر بیان اعمال می کند که مورد ظن هستند؛ نخستین مورد شامل محدودیت بر اساس موضوع مورد بحث است. برای مثال اگر ارتش بگوید "ما نمی خواهیم هیچ فیلمی درباره ارتش ساخته شود، بنابراین به هیچکس که فیلمی درباره ارتش می سازد کمک نمی کنیم این کار اعمال محدودیت بر موضوع محسوب می شود و خلاف قانون اساسی است. اما دومین نوع محدودیت بیان از منظر متمم اول نگران کننده تر نیز هست؛ یعنی محدودیت بر بیان بر اساس دیدگاه گوینده. بنابراین اگر ارتش بگوید "ما با بعضی فیلمسازها همکاری می کنیم اما فقط آنهایی موضعشان درباره نیروهای مسلح رضایت ما را جلب کند" حتی بیشتر از مورد اول قانون اساسی را نقض می کند.» کمرینسکی که در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی قانون اساسی تدریس می کند با نظرات آبرامز موافق است: «دیوان عالی گفته است که طبق متمم اول، دولت نمی تواند در هیچگونه تبعیض علیه گفتار بر اساس نقطه نظر مشارکت کند. دولت نمی تواند نوع خاصی از بیان را بخاطر نقطه نظر آن ترجیح داده و یا انواع دیگر را رد کند. دیوان گفته است که دولت نمی تواند بر اساس دیدگاه بیان شده درباره چگونگی تخصیص کمکهای مالی تصمیم بگیرد.» کمرینسکی در راستای حمایت از استدلالش به پرونده روزنبرگر علیه دانشگاه ویرجینیا در سال 1995 در دیوان عالی اشاره می کند. در این پرونده دیوان عالی اعلام کرد نهادهای دانشجویی در کالجهای دولتی را نمی توان بخاطر ماهیت مذهبی فعالیت هایشان از کمکهای مالی که سایر گروههای دانشجویی از آن برخوردارند محروم کرد. آنتونی کندی قاضی دیوان عالی، که حکم دیوان درباره پرونده روزنبرگر را قرائت کرد می نویسد «بدیهی است که دولت نباید بیان را بر اساس محتوا یا پیامی که منتقل می کند کنترل کند. در عرصه بیان یا گفتار خصوصی، قوانین دولت نباید یک گوینده را بر دیگری ارجحیت بدهند.» «تبعیض علیه بیان بخاطر پیام آن نقض قانون اساسی است. بر اساس این قوانین به نتیجه رسیدیم که دولت هنگامی که دشواریهای مالی بر گویندههای خاصی بخاطر محتوای پیامشان تحمیل میکند متمم اول را نقض کرده است. زمانی که دولت نه صرفاً موضوع، بلکه دیدگاههای خاص افراد درباره موضوعی خاص را هدف قرار میدهد متمم اول را بصورت آشکارتر و بارزتری نقض میکند. بنابراین تبعیض بر اساس دیدگاه نوع فاحش تبعیض بر اساس محتوا است. دولت باید از کنترل بیان، هنگامی که ایدئولوژی انگیزهبخش یا عقیده یا دیدگاه گوینده بنیانی برای محدودیت است، بپرهیزد.» پروفسور کمرینسکی در پاسخ به این سوال که چرا پنتاگون تا کنون بخاطر این فعالیت مخالف قانون اساسی مورد بازخواست قرار نگرفته است میگوید «چون کسی تا بحال شکایت نکرده است.» آبرامز هم با نظر وی موافق است: «تا بحال به کارشان ادامه دادهاند زیرا میتوانستند. از فعالیتهایشان در دادگاه شکایت نشده است.» نامه فیل استراب درباره فیلم Countermeasures در تاریخ 8 ژوئن 1993 دفتر معاون وزیر دفاع واشنگتن دی.سی آقای بروس هندریکس مدیر ارشد Motion Picture Production کمپانی والت دیسنی پلاک 500. خیابان بوئنا ویستای جنوبی بربنک، 90521-5622 آقای هندریکس عزیز همانطور که میدانید ما نسخه 12 آوریل 1993 از فیلمنامه countermeasures را بررسی کردهایم. مسائل مورد بحث اساسی و گسترده هستند. فیلمنامه تصویری نادرست و ناخوشایند از شیوه زندگی در نیروی دریایی ارائه میدهد، بویژه برای زنان... تقریبا هیچ یک از خدمه احترامی برای شغل خود، خودشان و همکارانشان قائل نیستند. بنظر میرسد تنها بازنویسی عمده فیلمنامه این تصویر را تصحیح خواهد و گمان میکنیم شما قادر نباشید چنین تغییر اساسی را اعمال کنید. در نتیجه ما دغدغههایمان را صرفاً بطور کلی بیان کردیم. اگر شما معتقدید که میتوانید این مسائل را حل کنید، ما اطلاعات بیشتری در اختیارتان خواهیم گذاشت، با شما و همکارانتان ملاقات کرده و در هر زمینه دیگری با شما همکاری میکنیم تا توافق حاصل شود. اگر چنین کاری امکان پذیر نیست امیدواریم بتوانیم در پروژههای آتی که به نفع هردو طرف باشد با یکدیگر همکاری کنیم. احتراماً فیل استراب نظرات درباره Countermeasures معیارهای وزارت دفاع برای ارائه حمایت: · جنبه های به تصویر کشیده شده از ارتش محتمل و معتبر باشند · به مردم درباره ارتش اطلاعات بدهد · به جذب و حفظ نیرو توسط ارتش کمک کند تعدادی از جنبه های بنیادین فیلمنامه مورخ 12 آوریل 1993 هستند که باعث می شوند فیلمنامه طبق معیار ارتش نباشد 1. شخصیت پردازی افراد نیروی دریایی: اکثریت غالب پرسنل نیروی دریایی کاملاً غیرواقعی و منفی هستند. غیرحرفه ای بوده، آشکارا بر اهداف فردی تمرکز داشته و اگر هم آزار یا تجاوز جنسی انجام ندهند جنسیت گرا هستند. مهمتر از همه، این رفتار محدود به شخصیت های منفی نشده و تقریبا در تمام دیالوگ ها و صحنه ها وجود دارد. - حتی شخصیت سی.سی هم در ابتدا کاملاً تحت تأثیر منافع شخصی قرار دارد. زمانی که مأموریت را قبول می کند می گوید «این رو تو سابقه ام ذکر کن بابی. اینا افتخار نظامیه. افتخار!» - وجود کلیشه های نژادپرستانه: دریانورد الیس آفریقایی آمریکایی مانند خدمتکار کاپیتان است، ساده لوح و بسیار وفادار. و یک فیلیپینی به کاپیتان خدمت می کند. 2. زنها بر عرشه ناو: واکنش شگفت زده خدمه به حضور یک زن روی عرشه کشتی کاملا غیرواقعی است. چندین سال است که زنان برای ماموریت های موقتی به ناوهای هواپیمابر اعزام می شوند. تا زمانی که فیلم پخش شود حضور آنها حتی عادی تر هم خواهد بود. تا آن زمان حتی ممکن است زنان خلبان – تحت پوشش گسترده رسانه های ملی - به اسکادران ناوهای هواپیمابر ملحق شوند. مخاطبین احتمالاً از دیدن واکنش حیرت زده دریانوردان ـ آنطور که اکنون به تصویر کشیده شده اند ـ سرگرم یا حتی متحیر خواهند شد. 3. شخصیت مأمور NIS: انتخاب یک مأمور NIS به عنوان شخصیت منفی اصلی فیلم تصویری نامناسب از NIS ارائه داده، وجهه منفی به سایر مأمورین بخشیده و اتهام فقدان حرفهای بودن را که طی چند سال گذشته بطور گسترده توسط رسانهها گزارش شده است تقویت میکند. 4. همدستی کاخ سفید در توطئه: دلیلی ندارد که کاخ سفید را بدنام کنیم یا ماجرای ایران کونترا را به یاد مردم بیاوریم. 5. اشتباهات فنی: علاوه بر موارد فوق، تعدادی اشتباهات فنی، مانند کل سیستم نصب هدایت Tomahawk در فیلمنامه وجود دارد. ![]() ![]() |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| انتظار پنتاگون از هالیوود چیست؟ | حضرت عشق | 0 | 1,092 |
۳/فروردین/۹۳ ۲۲:۲۶ آخرین ارسال: حضرت عشق |
|









![[تصویر: 80366_942.jpeg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/5/3/80366_942.jpeg)
![[تصویر: 80377_154.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/5/3/80377_154.jpg)
![[تصویر: 96225_825.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/7/2/96225_825.jpg)
![[تصویر: 96234_345.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/7/2/96234_345.jpg)
![[تصویر: 96246_704.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/7/2/96246_704.jpg)
![[تصویر: 96247_490.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/7/2/96247_490.jpg)