|
نقد فیلم دموکراسی تو روز روشن
|
|
۲:۲۴, ۱۲/آبان/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/فروردین/۹۱ ۱۵:۵۰ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام بر همه ی رفقا
به نظر حقیر خطر جبهه ی ضد فرهنگیِ داخل به مراتب از خطر جبهه ی ضد فرهنگی خارج بیشتر است. با توجه به عنایات ویژه ی حضرات، در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، امروز به هر فیلمنامه ای که دستمایه ضد فرهنگی و ضد اسلامی دارد به راحتی مجوز داده می شود بدترین خروجی ممکن که از آثار فرهنگی می تواند به وجود بیاید این است که این آثار به مرور و اندک اندک، آن مفاهیمی را که باید در یک جامعه ی انسانی ، اسلامی و الهی یک ارزش ، هنجار ، واجب و معروف تلقی شود را مفاهیمی ضد ارزشی ، ارتجاعی و منکر نشان دهد و بالعکس آن مفاهیمی را که باید ضد ارزش، ناهنجار و حرام و منکر تلقی شود را مفاهیمی دارای ارزش و نمادِ بلوغِ شعورِ اجتماعی و هنجار و معروف در جامعه نشان دهد. و این همان کاری است که در سینمای ایران آگاهانه (البته از نظر حقیر) یا نا آگاهنه به صورتی سیستماتیک در حال انجام است به عنوان مثال در فیلم پوپک و مشت ماشالا ما شاهد به سخره گرفته شدن یکی از مهمترین ارزش های انسانی ، اسلامی و الهی هستیم. محوریت محتوای این فیلم ، مسخره کردن غیرت و تعصب مردانه است صفت ارزشمندی که در اسلام به آن توجه ویژه شده خداوند کریم، خود غیور است و رسول اکرم سراحتاً غیرت را از نشانه های ایمان معرفی می کنند و خود را غیرتمند ترینِ انسانها معرفی می کند و با این همه صراحتاً و پیاپی به شکل های مختلف این صفت در این فیلم به سخره گرفته می شود و یک ناهنجار رفتاری و اجتماعی نشان داده می شود ، و در مقابل رابطه آنچنانی (به قول فیلم boyfriend-girl friend)با نا محرم را از بدیهیات حیات اجتماعی و یک هنجار مسلم نشان می دهد و یا در فیلم دموکراسی در روز روشن ... نقدی راکه یکی از دوستان درباره ی این فیلم نوشته اند را نقل میکنم: امروز از قضا و يا شايد از روي اجبار فيلم "دموكراسي تو روز روشن"را ديدم! از قبلترش هم مي دانستم اين فيلم چيز دلچسبي نخواهد بود، آن هم با مجمدرضا گلزار! آن هم در نقش عزراييل! به هرحال، فيلم را ديدم! نميدانم چه بايد بگويم. اصلاً نميدانم...فقط دوست دارم بگويم: - چشمتان روشن آقايان ظاهراً اسلامگراي اداره سانسور وزارت ارشاد كه هر روز تيغ سانسورتان صدها و هزاران صفحه از كتابها را از صفحه روزگار محو ميكند و اين طرف در سينما غوغاي رفع توقيفيها بيداد ميكند! يعني واقعاً فيلم سخيفي مثل "دكوكراسي..." از چند خط يك نويسنده بياثرتر است؟! - چشمتان روشن آقايان سردار سپاه كه به هر بهانهاي اعلاميه ميدهيد! چشمتان روشن كه در اين فيلم دختر سردار را با سروگردن برهنه روبروي دوربين زني مينشانند كه فقط فيلم منصفانه ميسازد و دختر سردار با آن قيافهاي كه بيشتر به زنان ... ميماند تا دختر سردار جواب ميدهد: «نمي دونم سردار بود يا بابا...»آري! خيلي سخت است تفاوتش!... اي سرداران جان بر كف سپاه! آفرين بر غيرت شما!... - دوباره هم چشمتان روشن آقايان سپاه كه چشم به درياي آمريكا داريد براي حل مشكلاتش و در زير گوشتان فيلمي ميسازند كه در آن به عمد در ميان هزاران حادثه بايد "عزراييل گلزاري!!" با مورانو و عينك دودياش برود و جنازه شما را از توي كوههاي خرم آباد جمع كند كه روي زمين نماند!! چشمتان روشن كه در اين فيلم تمام سرداران و بسيجيهايي كه براي شما جنگيدند را به لجن كشيدند و شما نشستهايد و هنوز به سران فتنه گير ميدهيد! - چشمتان روشن آقاي وزير ارشاد! زير نظر شما فيلمي ساخته ميشود كه در آن كل آخرت و فرشتگانش را به لجن ميكشند! فيلمي كه در آن فرشتههاي خدا دارند با lcd هاي msi به رتق و فتق امور رزمندگان ميپردازند!! واقعا چشمتان روشن كه حضرت عزراييل را دارو دستهاي سياه پوش همانند گروه نجات دهندگان "صهيون" فيلم "ماتريكس" ساختهاند و شما نشستهايد ميگرديد ببينيد آيا هنوز هم حاتميكياي خودي در فيلم به رنگ ارغوانش تصميم داشته وزارت اطلاعات را به گند بكشد يا نه!!؟ آيا به رنگ ارغوان در حد اين فيلم سخيف بود؟! نمايشش كه داديد چه شد؟! - چشمتان روشن آقايان مدعي حجاب برتر"چادر" كه صبح تا شب گلو چاك ميكنيد چرا در ايران فرهنگ سازي ميشود يا نميشود!! فيلمي در سطح ملي در اين كشور ساخته ميشود كه در آن يك فرشته به يك سردار مشكل دار جنگ(به زعم كارگردان) كه در اين دنيا همه تحويلش ميگيرند و آن دنيا هيچكس برايش تره هم خرد نميكند و حتي شهيدش هم نميداند، ميگويد كه به چه حقي تا قبل نه سالگي دخترت را مجبور كردي چادر بپوشد كه از خدا زده شود!! و اين دختر هم يك بار به واسطه چادر پايش ميگيرد و لبش زخمي ميَشود!! واقعا هنوز هم سر در كلاف داريد تا ببينيد نيروي انتظامي چرا با بدحجابها برخورد ميكند يا نه؟! - چشمتان روشن رزمندگان، پاسداران، داوطلبان جنگ و سرداران سپاه و ارتش! در اين كشور فيلمي ساخته مي شود كه در آن تمام رشادت خضور رزمندگان در جبهه به اندازه ارشاد يك نفر به تحصيل نميارزد! يعني اگر شما سر چهارراه يك دستفروش را به علم فرابخوانيد آن دنيا تا آخرش از آن بهرهمند ميشويد و اگر جانتان را كف دستتان بگذاريد و برويد زير آتش دشمن به مفت نميارزد!! آفرين بر شما! - چشمتان روشن آقايان مدعي هنر انقلابي! در اين كشور فيلمي ساخته ميشود كه در ان شهيد آويني را مسخره ميكنند و جك سخيفي كه در باره ايشان ساخته شده را متن يك فيلم ميكنند و به ريشتان مي خندند!!..."اينها بچههاي گروه شهيد آوينياند! آمدهاند فيلم بگيرند!"..."اِ! شوخي ميكني؟! سيد شهيد شد؟!"...بله! اين متن فيلم دقيقاً از روي همان جك است، باور كنيد! -چشمتان روشن اقايان روحانيون كه در اين فيلم كامل به شما و لحن صحبتكردنتان اهانت ميشود و هرگاه ميخواهند از رياكاري و توجيه حرف بزنند لحن شما را ميگيرند و خنده بر لبان مخاطب مينشانند! آفرين! هنوز هم روي منبرها بنشينيد و ذكر مصيبتهايي را بگوييد كه هر روزه همانها را تكرار ميكنيد! واقعا ظرفيت حوزه ما همينقدر است؟!... - و چشم ما روشن با اين پرورش نسل مثلاً انقلابي مان در هنر! دشمنان انقلاب و انقلابيگري با بودجه همين كشور در همين كشور دارند فيلم مي سازند و اکران عمومي مي كنند و 100ميليون مي دهند گلزار براي 5 دقيقه در آن بازي كند تا مخاطبانش را براي شنيدن و ديدن صحنههاي سخيفشان جذب كنند و ما نشستهايم براي همديگر از فتنه نرم سخن ميگوييم و تز ميدهيم! واقعا قرار نیست این وسط کسی طلایه دار سینمای متعهد شود؟! - محمدعلي زم هنوز دارد در اين كشور از همه انتقام ميگيرد! مخصوصاً از پاسداراني كه دستش را خيليجاها رو كرده اند! با اين همه هيچكس نيست جلوي اين آدم را بگيرد...نميدانم! شايد هم واقعاً لزومي نباشد! - تا به حال كمتر پيش آمده بود از ديدن فيلمي چنين عصباني شوم! امروز دلم براي خيليها سوخت! مخصوصاً آنها كه رفتند تا ما بنشينيم زير كولر و "دموكراسي تو روز روشن" ببينيم! واقعاً اين حقشان نبود...اين هم از هفته دفاع مقدسمان...ياعلي پس نوشت واقعا چشم همه دیگر روشن! حمیدفرخ نژاد بازیگر این فیلم به خاطر بازی در این فیلم جایزه بهترین بازیگر مرد را به خود اختصاص داد! یعنی اینکه نه تنها همه مدعیان هنر انقلابی متوجه کلاهی که سرشان رفته نبوده اند که این شاهکار به جشنواره یازدهم فیلم دفاع مقدس راه یافته و برنده جایزه هم شده است!! به قول آیت ا... حائری شیرازی دشمن در هجمه ی فرهنگیِ خود قصد دارد تا واجب خدا را از معروفیت خارج کنند و حرام خدا را از منکر بودن ایشان می گویند اساساً چرا ما در اسلام امر به معروف و نهی از منکر داریم به جای امر به واجب و نهی از حرام؟!! این به این خاطر است که اگر واجبی معروفیتش را از دست داد دیگر نمی شود در اجتماع به آن امر کرد چون مهمترین شرط امر نهی احتمال اثر دادن در طرف مقابل است حال اگر در نزد افراد واجب معرف نباشد و حرام هم منکر نباشد دیگر امر و نهی اثرِ حقیقی ندارد به همین علت پروژه منکر نشان دادن واجب و معروف نشان دادن حرام از سوی دشمن و پیروانِ آگاه و ناآگاه داخلی اش در حال پیگیری است یک نکته مهم را فراموش نکنیم که یهود در طول تاریخ تمام تلاش خود را در نفوذ در حوزه ی اقتصاد و حوزه ی فرهنگ دشمنانش به کار گرفته و به کار می گیرد با توجه به این مسائل در خواستم از بروبچه های این موضوع اینه که از شاهکارهای گاه و بی گاه سینمای داخل غافل نشند و نقدهای دلسوزانه و روشنگرایانه ی خود را برای بیداری اندیشه جامعه بنویسند و در اختیار عموم قرار بدند چون حقیر بر این عقیده ام که حتی با یک گل هم بهار می شود که اگر نمی شد خداوند رحیم ما را به قیام در راه حق ولو یکی یکی و دو تا دوتا امر نمی فرمود یا علی التماس دعای فراوان |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۳:۵۵, ۲۲/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان
چند سالی هست که در مورد سینمای ایران سوالی در ذهنم حک شده که با شما در میان میگذارم. چرا در سینمای ما در مورد پلیسهای فاسدی که در ایران عمل خلاف انجام میدهند فیلمی ساخته نشده ؟؟ آیا پلیس فاسد در ایران وجود ندارد؟ |
|||
|
۸:۲۹, ۲۲/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
@metallica
چرا وجود داره.. همه جا وجود داره اما دلايلش: 1. عدم استقبال از سوي مخاطب به اون شكل 2. نبود يك فيلمنامه مستقل و قوي 3. احتمال گله مندي اين نهاد از گارگردان و عوامل سازنده و ... 4. نبود جلوهاي ويژه و قدرت مانور بر روي فيلم همين دو دليل كافي هست كه كسي سرمايه گذاري نكنه... شما سينماي ايران رو با هاليوود و جاهاي ديگه مقايسه نكن براي مثال تو ايران هنوز كسي رو نداريم كه بتونه در حد فيلم بلوك 16 از اين نوع فيلم ها بسازه... |
|||
|
۱۰:۳۳, ۲۲/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۲۲/اسفند/۸۹ ۳:۵۵)metallica نوشته است: سلام و خسته نباشید خدمت دوستانفیلم"اسب حیوان نجیبی است" ساخته عبدالرضا کاهانی.البته به مذاق برادران نیروی انتطامی خوش نیامد. |
|||
|
|
۱۳:۲۹, ۲۲/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
CD يا DVDديش هست تو بازار؟
|
|||
|
۱۷:۱۸, ۲۲/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
|
۹:۲۲, ۶/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
با سلام به همه دوستان
به نظر من، بايستي بين آرمانهاي خودمان و ساير كشورها تفاوت ها رو بشناسيم و متناسب با اون ها قضاوت كنيم كه كدوم فيلم يا كدوم ايده بايستي تقويت بشه و كدوم يكي تضعيف. در ادامه بحث هاي مطرح شده درباره سينماي ايران، به نظر من در بسياري از فيلم ها اولويت ها رعايت نميشه، يعني ما منكر نقص ها و اشكاللات در ابعاد مختلف جامعه نيستيم و همچنين جايگاه انتقاد سازنده رو درك ميكنيم ولي موضوعات به ترتيب اهميت بهشون پرداخته نميشه! مثلاً در حال حاضر بايستي فيلم سازان ما نقاط قوت سرداران جنگ رو هنرمندانه و واقع بينانه به تصوير بكشند يا معايب رو بزرگ تر و موثر تر جلوه بدن؟ آيا بايد در جهت نهادينه كردن ارزشهاي اسلامي تلاش كنند يا با سهل انگاري و ناديده گرفتن ظرافت ها، ارزشهاي واقعي مثل حجاب، غيرت، امر به معروف و نهي از منكر، نماز، ساده زيستي و ... رو به حاشيه ببرند؟ همگي با كليشه هاي سينما به خوبي آشنا هستيد: - مهندس ها و دكترها پولدار و مرفه هستند و از ديانت و تقوا اثري در اونها نشون نميدن - فقط افراد بي پول و فقير هستند كه حرف از خدا و دين و تقوا مي زنند، بصورت سطحي و ظاهري در حد نماز و مسجد و سادگي ظاهري، اون هم از روي اجبار و بي پولي - افراد پولدار هم كه ظاهر موجهي دارند با لقب حاجي مشهور هستند بصورت آدمهاي "آب زير كاه" هستند يا بچه هاشون منحرف نشون داده ميشن - خانمهاي محجبه يا طلاق گرفتن يا شوهرشون از دنيا رفته يا شوهر بدي دارن و در هر صورت بصورت آدمهاي بدبخت نشون داده ميشن - دانشجو هاي حزب اللهي هم كه هميشه توي حاشيه نشون داده ميشن و اهل درس نيستن - در فيلم هاي دفاع مقدس ، بجز معدودي، يا رزمنده هاي ما در حد ترميناتور هستند يا بي نهايت عاطفي و احساسي، نه پيروزي هامون توي جنگ درست نشون داده ميشه و نه شكستهاي ظاهري مون! صدها مثال اينجوري وجود داره همگي با اونها آشنا هستيم آيا در دنياي واقعي ما اينجوري هستيم؟ اميدوارم همه براي برطرف كردن اين مشكلات تلاش موثر بكنيم. |
|||
|
|
۲۲:۱۲, ۸/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۰ ۲۳:۳۵ توسط bamzi64.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
سایت هالیوود، در صفحه اصلی این سایت چهره گلشیفته فراهانی در صدر لیست ستارههای پرطرفدار هالیوود قرار گرفته است.
اختلاف نظراتی که کاربران این سایت درباره گلشیفته فراهانی ارائه دادهاند نسبت به نفر دوم یعنی آنیتسون چند برابر است؛ بیش از ۸۰۰ نظر برای گلشیفته ثبت شده است و این در حالیست که آنیتسون تنها ۹۰ نظر دارد. بر اساس گزارش از این خبر، پیش تر هم تعدادی از کارشناسان رسانه و سینما نسبت به سوء استفاده از حضور بازیگران ایرانی در هالیوود و بهره برداری دلخواه کارتلهای اقتصادی و فرهنگی از این حضور با کارهایی از این دست هشدار داده بودند. منبع با عکس:http://www.jahannews.com/vdccpxqm.2bqsx8laa2.html ___________________________________ سینمای ایران آخرش میشه این: http://jedal.blogfa.com/post-279.aspx |
|||
|
|
۱۴:۵۳, ۹/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/فروردین/۹۰ ۱۴:۵۴ توسط bamzi64.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
متن زیر نامه مادرانه مادریست که اونو برای گلشیفته نوشته خوندنش برای کسانیکه خوندن واونایی که اصلا نخوندن خالی از لطف نیست
گلشیفته خودمون در هالیوود سلام گلشیفته جان؛این روزها نام تو را از خیلیها می شنوم و در هر مجلس و مهمانی ای نقل زبانهایی.شنیده ام رفته ای به ینگه دنیا و حجابت را از سر برداشته ای و... گلشیفته جان،وقتی ۲ سال پیش با پسر بزرگم رفتم به سینما كه فیلم میم مثل مادرت را ببینم،از بازی گرم و صمیمانه تو همه صورتم از اشك خیس شد،آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ایرانی شبیه گلشیفته اند و گلشیفته،نقش پنهانی ا ست از تصویر مادری كه هر ایرانی در ضمیرش دارد.مادری كه همه وجودش ایثار و از خود گذشتگی است،می سوزد تا نورو گرمی و محبت وحیات ببخشد،"هست"برای آن كه فرزندش "باشد."مادری كه یك زیبایی آسمانی در رخسارش موج می زند و ترنم لبانش به ذكری الهی،در خانه نور می پراكند. یادت هست هنگامی كه تو با مشت به شیشه كوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد،چگونه رسول ملاقلی پور در پشت صحنه زار زار گریست؟رسول،چهره مادر خودش را در تو ترسیم كرد.تو زنی شدی به شكل مادر رسول،به شكل مادر همه ایرانیها.این تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن كه آن حادثه،آن خبر شوم رخ دهد. اما حالا تو رفته ای آن ور دنیا و عوض شده ای.می گویند می خواهی ستاره فیلمهایهالیوود شوی. گلشیفته جان،نمی دانم كه مادرت در قید حیات هست یا نه،اما می خواهم به عنوان یك مادر با تو حرف بزنم.دخترم،تو می دانی كههالیوود كجاست؟ می دانم كه هنر پیشه هستی و به اندازه همه گیسهای سفید من در شباب عمرت فیلم دیده ای،عمرت دراز باد مادر،اما خبر از دنیایهالیوودیها داری؟می دانی این اختاپوس بر هر زنی كه چنگ بیندازد تا چه منجلابهایی سقوطش می دهد؟ دخترم،دنیای غربی كه تو اكنون به آنجا رفته ای،ترمز بریده است.غرق شدن در تنعمات عجیب و تهوع آور جسمی،دارد مثل موریانه پایههای خانوادهها رادر غرب می جود...می دانم،می دانم كه آنها پیشرفته اند،اما این پیشرفتها چشمت را كور نكند. دخترم،برای من كه مادرم قابل تصور نیست كه چگونه یك هنرپیشه زن غربی،در حالی كه از استودیو به خانه می آید و تنش به ننگ بوی مردی غریبه آغشته است،می تواند آغوشی پر از عشق را به همسرش هدیه دهد؟ چگونه چنین زنی همراه فرزندش،در برابر پرده سینما یا تلویزیون می نشیند،و صحنه هم آغوشی خود و هنرپیشه ای بیگانه را تماشا می كند؟گلشیفته جان،دنیای رسانه و تبلیغات،خیلی پر هیاهوست مادر جان!مبادا زرق و برقهالیوود چشمت را كور كند كه گوهر عصمت و عفافت را بدزدند. شهرت،طعم خوشایندی دارد در شباب عمر.شهرت،یعنی پول،احترام،فلشهای پرنور دوربینهای عكاسی و هلهله و هورای میلیونها هوادار در سراسر جهان.دخترم،هالیوود می تواند تو را به قله شهرت جهان برساند،می تواند نام تورا در تاریخ سینمای جهان جاودانه كند،می تواندحساب بانكی تو را با ارقام نجومی پر كند،دستشان درد نكند،خیلی هم خوب است كه به این چیزها می رسی مادر.اما به یاد داشته باش كه حتی اگر لباسی از یاقوت برتنت كنند،تاجی از الماس بر سرت بگذارند،و در قصری پر از جواهرات رنگین و افسانه ای ساكنت كنند، جای خانه ای گرم از محبت و هلهله شادمانه كودكت را نخواهد گرفت.این درسی بود كه رسول ملاقلی پور به تو یاد داد،اما خیال می كنم خوب این درس را یاد نگرفته ای.از تو خواهش می كنم یك بار دیگر بنشین و فیلم میم مثل مادر را ببین؛ببین رسول می خواسته در این فیلم چه چیزرا به تو و به همه دختران ما حالی كند؟ فراموش نكن گلشیفته جان كه تو اول یك مادر هستی،بعد یك هنرپیشه،اول یك مادر هستی بعد یك شهروند،اول یك مادر هستی بعد یك...حتی همسر. گلشیفته،هیچ چیز،هیچ چیز در دنیا وجود ندارد كه بخواهی برای آن لذت یك مادر پاك و نورانی بودن را از دست بدهی.تمام فرصتهای درخشانهالیوود هم نمی تواند لذت یك لحظه از تجربه شگفتی را كه امثال مادر ملاقلی پور درك كرده اند به توهدیه بدهد.هنرپیشه باش گلشیفته جان،به فكر ترقی و پیشرفت باش عزیزم، اما قبل از هر چیز یك"مادر"باش .. ______________________________ قبلا از مدیران محترم بابت عکسهای زیر عذز خواهی میکنم: وقتی گلشیفته گلشیفته بود http://025.img98.net/out.php/i206807_MimMesleMadar.jpg http://025.img98.net/out.php/i206806_Mim...783840.jpg http://025.img98.net/out.php/i206801_goli.jpg http://025.img98.net/out.php/i206769_01.jpg و وقتی پیشرفت کرد تا بشه این http://025.img98.net/out.php/i206783_02.jpg http://025.img98.net/out.php/i206784_03.jpg http://025.img98.net/out.php/i206785_04.jpg http://025.img98.net/out.php/i206786_05.jpg http://025.img98.net/out.php/i206787_06.jpg http://025.img98.net/out.php/i206791_07.jpg http://025.img98.net/out.php/i206793_10.png http://025.img98.net/out.php/i206794_11.jpg http://025.img98.net/out.php/i206795_12.jpg http://025.img98.net/out.php/i206797_13.jpg http://025.img98.net/out.php/i206798_14.jpg http://025.img98.net/out.php/i206799_15.jpg و چقدر بینش آدمها باهم متفاوته http://025.img98.net/out.php/i206800_16.jpg کسایی که به ادعای طرفداری و ایرانی پرستی به این مسائل دامن میزنن http://baradaranegoli.blogfa.com |
|||
|
|
۱۷:۵۹, ۹/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
حتما شما هم شنیدین مخملباف فیلمی در مورد رهبر ساخته که تو ماهواره پخش شده من که ندیدم چه دروغایی گفته اما مطلب خیلی جالبی حداقل برای خودم از شهید اهل قلم آوینی بزرگوار پیدا کردم که براتون میزارم
نظر شهيد آويني در مورد مخملباف « خب حالا با اطمینان می توان گفت دور مخملباف به پایان رسیده است، دوری که به اعتقاد من هرگز آغاز نشد... از همان اول با کمال تاسف معلوم بود که مخملباف از آن تب های تند است که زود سرد خواهد شد، اما همان تندی و داغی مانع از آن بود که این برودت قریب الوقوع را باور کنند. اما امروز دیگر در وجود او، باید «ایمان بیارویم به آغاز فصل سرد.» «نوبت عاشقی» و «شبهای زاینده رود» از لحاظ ساختار سینمایی به اولین کارهای دانشجویان بی استعداد سینما شبیه هستند و بنابراین، اصلا نباید درباره آنها به عنوان فیلم سخن گفت.» این یکی از فرازهای نظرات انتقادی شهيد سید مرتضی آوینی درباره محسن مخملباف است که در سال 67 در لابلای نقدهای سینمایی او آمده است. آوینی در یادداشت "مضمون عشق در جشنواره نهم" در جلد دوم آینه جادو، البته انتقاداتش به مخملباف را به سالها قبل باز می گرداند و می نویسد: « آنچه كه باعث میشد تا ما علیرغم آگاهیمان از تحولات فكری و درونی او سكوت كنیم همان ملاحظاتی بود كه امروز ما را وا داشته است تا با تفكر او به مقابله برخیزیم» سید مرتضی آوینی که پنج دوره یادداشت هایش درباره فیلم های جشنواره های فیلم فجر در کتاب آینه جادو گرد آمده است، در مورد کارهای بسیاری از کارگردانان ایران نقدهای عالمانه نوشته است. اما در این میان محسن مخملباف که همواره به عنوان عنصری رادیکال در میان سینماگران پس از انقلاب شناخته می شد، کارش از نوشتن "مانیفست سینمای اسلامی" به جایی رسید که آرام آرام زاویه انحراف از معتقدات اولیه اش، در فیلمهایش روشن شد. این البته قضاوت کسانی بود که به ظاهر مسائل توجه می کردند و سید مرتضی درهمان سالهای اولیه او را نه تنها فیلمساز نمی دانست بلکه به انحرافات عمیق فکری وشدت گرفتن آن مکررا اشاره کرد. وی در دو یادداشت از سه یادداشتی که به بهانه جشنواره نهم فجر در سال 1369 منتشر شده، تعریضهایی به محسن مخملباف دارد که خواندنیست. "یادداشت های یک تماشاگر حرفه ای" عنوان مقاله ای بلند از سید مرتضی آوینی است که دربردارنده یادداشتهایی کوتاه درباره عمده فیلم های حاضر در جشنواره است. مخملباف که به عنوان نویسنده فیلم "فرماندار" نیز در این دوره از جشنواره حاضر شده است، مورد نقد سید مرتضی قرار می گیرد. آوینی با میان تیتر "وقتی یک خشکه مقدس فرماندار می شود!" به سراغ فیلم او می رود. آوینی با اشاره به شخصیت وی می نویسد: "مسئلهی مخملباف از «دستفروش»به بعد، فقر و عدالت بوده است بیآنكه جواب را پیدا كند، و آدمی مثل او هرگز به جواب نخواهد رسید. شكاك است، اما این شك را مقدمهی رسیدن به یقین و بعد هم قطعیت و قاطعیت قرار نمیدهد. فقط شك میكند و دیگران را به شك میاندازد و بعد هم رهایشان میكند، چرا كه خودش هم به جواب نرسیده است." او در ادامه می نویسد: "وقتی كه به سینمای مخملباف میروی باید قبول كنی كه یك ساعت و نیم از زندگیات را در یك فضای آكنده از بدخلقی، عصبانیت، ظاهرگرایی، تردید، نیهیلیسم مزمنِ بدخیم، سیاهاندیشی، سرگردانی و عوامفریبی سر كنی. اشكال كار اینجاست كه وقتی كسی به اینجا میرسد باز هم هیچچیز مانع از آن نیست كه امكانات سینما در اختیارش قرار بگیرد و فیلم بسازد، فیلم اكران عمومی پیدا كند و آدمهای بسیاری فیلم را تماشا كنند و بیماریهای فیلمساز به آن كسانی كه آمادگی دارند سرایت كند و مگر نه اینكه آقای مخملباف خودشان بارها گفته بودند كه فیلم، كارگردان را لو میدهد؟" آوینی ضمن مقایسه فضای روشنفکرمآبانه "فرماندار" با "هامون" و اشاره به اینکه "این سردرگمی صفت ذاتی روشنفکربازی است"، معتقد است فرماندار سردرگم تر از هامون است. اهانت مخملباف به شهید رجایی در سال 65 فیلم سینمایی "فرماندار" حاوی اهانت هایی به رئیس جمهور شهید رجایی است و این نکته را سید مرتضی با نقل یکی از دیالوگ های فیلم فرماندار مورد اشاره قرار می دهد که میگوید: "وقتی یک سیرابی فروش معاون فرمانداری می شود و یک کاسه بشقابی رئیس جمهور، معلوم است که کار به کجا می کشد." و سپس می نویسد: "مقصود از رئیس جمهور کاسه بشقابی، شهید رجایی است و آدم در می ماند که مگر قرار نبود داستان در زمان بنی صدر اتفاق بیفتد!" مخملباف؛ مدافع لیبرالیسم جنسی سید شهیدان اهل قلم و تفکر، معتقد است مخملباف هنوز در اصول اعتقاداتش دچار شک و تردید است: "كسی كه بر سر عدالت مشكل دارد باید بداند كه پای عقل او در مسئلهی جبر و اختیار میلنگد؛ بگذریم از آنكه اصلاً جای مباحثه و حل مسائل فلسفی در سینما نیست. كسی تا به قطعیت نرسیده است نباید فیلم بسازد و اگر هم فیلم میسازد تا طرح مسئله كند، باید داستانی را طراحی كند كه در طول آن، در متن وقایع و ارتباط میان افراد، این مسئله وجود پیدا كند. از زبان قاضی فیلم «نوبت عاشقی» میشنویم كه: «قضاوت به درد كسی میخورد كه به نتایج عمل مجرم فكر میكند نه به دلایلش.» و درست خود آقای مخملباف هم به همین درد مبتلاست." آوینی که نمیدانست روزگاری کار محسن مخملباف به تولید فیلم «سکس و فلسفه» خواهد کشید، در ادامه این یادداشت او را مدافع لیبرالیسم جنسی معرفی می کند و می نویسد: "در جامعهای كه «جبر موقعیت و شرایط» بسیاری از جوانان كشور را وا داشت تا خود را برای آزادی فدا كنند، «جبر همان موقعیت و شرایط» بچه مسلمان دیگری را هم وا داشت تا خط بطلان بر هرچه داشت بكشد و در صف اصحاب هربرت ماركز و پوپر از لیبرالیسم جنسی دفاع كند! به راستی از «جبر محیط» چه كارها كه برنمیآید!" دور مخملباف به پایان رسیده است در ادامه همین مقاله بلند، جایی که نوبت به نقد "نوبت عاشقی" و "شبهای زاینده رود" می رسد؛ مرتضی آوینی در همان آغاز، فاتحانه می نویسد "خب حالا با اطمینان می توان گفت دور مخملباف به پایان رسیده است، دوری که به اعتقاد من هرگز آغاز نشد." و بعد هم پیش بینی می کند که "او هیچگاه فیلمساز نخواهد شد." مخملباف که در "نوبت عاشق" نویسنده و در "شبهای زاینده رود" کارگردان است، اینگونه مورد خطاب فیلسوف فقید سینمای ایران قرار می گیرد که: "آقای مخملباف! شما متعلق به قشری از جامعهی ایران هستید كه هرگز روشنفكر نخواهید شد. شما اگر بخواهید ادای روشنفكرها را در بیاورید فیلمی مثل «شبهای زایندهرود» میسازید كه یك فیلمفارسی است و هر پلان فیلم داد میزند كه سازندهی فیلم از روشنفكری و مراتب و لوازم آن بیخبر است و فقط راهگم كردهای حیران است. فیلم روشنفكری، «پردهی آخر» است با ساختی در كمال مهارت. فیلم روشنفكری، فیلم «نقش عشق» است. فیلم روشنفكری خودش داد میزند كه فیلمسازش متعلق به بورژوازی اشرافمنش علمزده و غربزدهی ایرانی است. شما فیلمفارسی میسازید و از «دستفروش» به بعد، فقط شعار دادهاید." آوینی حتی پا را فراتر می گذارد و بنا به شناخت شخصی که از این کارگردان سینما دارد، او را تحقیر می کند: "آقای مخملباف هنوز در مرحلهی «شك» است و خلاف آنچه وانمود میشود هیچچیز برای گفتن ندارد. فیلم ساختن برای او نوعی اظهار وجود است و هیچ غایت دیگری را در نظر ندارد. خانهتكانی هم نكرده است و فقط در شك خویش عمیقتر و عمیقتر شده است، اما باز هم حاضر به اعتراف به این حقیقت، لااقل در نزد خویش نیست. او باید روی به صداقت بیاورد تا نجات یابد." وی در یک قضاوت کلی درباره شخصیتهای فیلم های مخملباف می نویسد: "انسان در فیلمهای مخملباف موجودی بیهویت، سرگشته، كور و حیوانصفت است و میان پرسوناژهای او با زندگی واقعی هیچ نسبتی نیست. او همه چیز را برای دستیابی به مطامعی خاص، آنسان كه خود میخواهد شكل میدهد، اما از آنجا كه هنوز خود به قطعیت نرسیده است، فیلمهایش نیز تجسم شكاكیت بیانتهای او هستند." در جشنواره نهم فقط دو فیلم مخملباف مفسده انگیز و منافی تعفف بودند! سید مرتضی آوینی در مقاله دیگری که مربوط به دوره نهم جشنواره است اما به بررسی یک موضوع؛ یعنی عشق؛ در همه فیلمهای این دوره پرداخته است، ارزیابی وضعیت این دوره را از یک جمله شروع می کند: " در جشنواره امسال بجز دو فیلم محسن مخملباف، هیچ فیلم دیگری که مفسده انگیز و منافی تقدس و تعفف انسان باشد وجود نداشت." آوینی در تحلیلی از آغاز روند ابتذال و استحاله در برخی فیلم های ایرانی، پیش قراول آن را افرادی ظاهرا منتسب به انقلاب و باطناً پیوسته با دشمن می داند و با اشاره صریح به مخملباف می نویسد: «پیشقراولان ایجاد آن فضای مغشوشی كه امكان ازالهی هویت از انقلاب را رفتهرفته فراهم كند باید افرادی باشند ظاهراً منتسب به خود انقلاب و باطناً پیوسته با دشمن. محسن مخملباف یكی از بهترین كسانی بود كه میتوانست این وظیفه را بر عهده بگیرد؛ سیاهاندیشی و عصبیت او سالها بود كه خود را در فیلمهایش به ظهور رسانده و گرگها را در كمین او نشانده بود.یك تحلیل درست از جلوههای تحولات فكری او در فیلمهایش میتوانست بهخوبی نشان دهد كه مخملباف خودش نیز به همان دور باطلی گرفتار آمده است كه «بایسیكلران» در آن ركاب میزد و به مقصد نمیرسید. دیگر پرسوناژهای او نیز به مقصد نرسیدند، نه دستفروش، نه حاجی و نه دیگران...» آوینی به خودی ها تذکر می دهد و می نویسد: «آنچه كه به آنان این جرأت را بخشیده یكی تفرقهی حاكم در میان ماست و دیگر، وجود افرادی چون مخملباف كه به حریمهایی كه روزی به آن اعتقاد داشتهاند وفادار نماندهاند... مخالفان سیاسی داخلی و خارجی، این كارگردان را به عنوان «یك فرد حزباللهی كه از عقاید خویش برگشته است» میشناسند و به همین دلیل در هنگام نمایش فیلمهای او، درست در نقاطی كه نیشی سیاسی به نظام میزند، تماشاگران جشنوارهای هم كف میزنند." دستفروش؛ آینه نابخود مخملباف سید مرتضی بارها به نمایان شدن انحراف مخملباف در فیلم «دستفروش» به نویسندگی و کارگردانی وی، اشاره می کند. او بارها و بارها به انحراف مخملباف در فیلم "دستفروش" محصول 1365 اشاره می کند و در جای دیگری از همین یادداشت می نویسد: "از فیلم «دستفروش» به بعد، مخملباف فیلم را وسیلهی «شعار دادن» ساخت و بهبه و چهچههای جناح روشنفكران نیز اجازه نداد كه او به حقیقتِ كاری كه انجام میدهد واقف شود. این معروفیت و هیاهو، نوعی ورم بود كه بالأخره میخوابید. جایی كه ورم میكند، بادكنكی كه باد میشود، ظاهراً چاق میشود و رشد میكند، غافل از آنكه در درون چیزی جز باد ندارد و بالأخره خواهد تركید. از همان موقع همهی ما نگران او بودیم، اما فضای آشفتهی ژورنالیسم و انتلكتوئلیسم اجازه نمیداد كه واقعیت را درك كند" او در این مقاله نیز این فیلم را آینه نابخود مخملباف می خواند و می نویسد: "آن "فیلم «دستفروش» ـ آینهی نابهخود مخملباف ـ نشان میداد كه دیگر میان او و تفكر دینی هیچ پیوندی نمانده است و هرچه هست به تلنگری فرو خواهد ریخت و آقای مخملباف نیز در پرتگاهی خواهد افتاد كه بسیاری دیگر فرو غلطیده بودند. و البته در عمق این پرتگاه، آغوشی شیطانی هم باز است كه بازماندگان از قافلهی حق را میبلعد. آنچه كه باعث میشد تا ما علیرغم آگاهیمان از تحولات فكری و درونی او سكوت كنیم همان ملاحظاتی بود كه امروز ما را وا داشته است تا با تفكر او به مقابله برخیزیم." منبع:http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=92732 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نقد فیلم روز روشن... | نورالسادات | 0 | 1,108 |
۵/بهمن/۹۲ ۱۹:۱۴ آخرین ارسال: نورالسادات |
|










