کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مناظرات شیعی و سنی #
۲۲:۴۸, ۲۲/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۲:۱۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علی المهدی و علی آبائه

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب

سلام دوستان

همان گونه که مستحضر هستید به رواج روز افزون مذهب حقه تشیع و گرویدن فوج فوج مردم دیگر مکاتب و ادیان به این مذهب دشمنان همیشگی این مذهب درخشان از جمله وهابیون و سلفی که سر در اخور صهیونیسم دارند با القا شبهه و تضعیف باورهای جوانان شیعه سعی در از خود بی خود کردن و بی هویت کردن جوانان شیعه نموده و با احتجاجات موهوم این قشر را که آگاهی دینی کمی دارند به سمت خود جذب می نمایند.

در صدد بر آمدیم در این مبحث شبهات مربوط را پاسخ بگوییم، در این راستا از همه دوستان تقاضا داریم هر گونه مطلب یا سوال مقدر همراه با جواب دارند در این تاپیک مطرح کنند باشد تا با کمک هم برای دفاع از مذهب حقه با دشمنان احتجاج نماییم

دوستان جنگ نرم یعنی جنگ بر سر اعتقاد ایمان و هویت و امروز به نظر بنده هیچ چیزی فراتر از این نیست که ما بیاییم و از مذهب خود دفاع کنیم برای شروع در پایین مناظره بنده با یکی از افراد اهل سنت را می گذارم تا فتح البابی باشد برای مطالب شما

یا علی

سلام
برای شروع این مناظره را گذاشتم S H شیعه و D P سنی مذهب است

موضوع مناظره: شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)


S H: حدیث "راستگوتر از فاطمه کسی نبود " با سند صحیح چنان که هیثمی در مجمع الزواید و ابن حجر در الاصابه آن را صحیح می دانند آمده است

S H: و

S H: حضرت زهرا از خلیفه اول مطالباتی داشت ولی ابوبکر آن ها را رد کرد

S H: آیا این نشان گر تکذیب پیامبر نیست؟

D P: خب

S H: اگر سند بیشتری می خواهی عرض کنم

D P: بسیار ممنون از طرح مثالت

D P: نه فعلا روی منطقی بودن قضیه کار کنیم

D P: حالا من بپرسم

D P: ؟

S H: شما جواب بدهید بعد سوال تان را بپرسید

S H: اول این را تمام کنیم بعد

D P: نه منظورم اینه میخوام تو جوابای خودت بگردم

D P: خب

D P: باشه

D P: من ادامه میدم نمیپرسم

S H: آیا این نشان گر تکذیب پیامبر نیست؟

D P: مگه در فقه اسلامی نیامده که باید حتما شاهد 4 نفر باشد؟

S H: اگر خلیفه اول مطالبات فاطمه را رد کرده پس فاطمه دروغ گو است دیگر

S H: و پیامبر تکذیب می شود

S H: ببخشسید مگر فاطمه نعوذ بالله زنا کرده بود ؟

S H: که 4 تا شاهد نیاز باشد

D P: نه

D P: منظورم بر ملک هم باید باشد

D P: نخواندید؟

D P: ادامه بدم؟

S H: آیا سخن پیامبر ملاک نیست؟

S H: در منابع خودتان آمده است؟

S H: بله که امده

S H: ایا پیامبر ملاک نیست که می گوید فاطمه دروغ نمی گوید

D P: خب پس آن سخن دیگرش چی که "هیچ شخصی از ما پیامبران ارث نمی برد؟

D P: فاطمه دروغ نگفت

D P: در جریان آن روایت نبود

S H: خب حالا که این طور شد سوالی هست راجع به همین قضیه

D P: بفرمایید

S H: چرا ابوبکر و عمر به خانه پیامبر تجاوز کرده اند و در کنار وی دفن شده اند در حالی که خداوند فرموده

S H: « اي مؤمنان بدون اذن و اجازۀ پيامبر ، داخل خانه اش نشويد...»

S H: مي دانيم كه رسول اكرم در خانۀ خودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در خانۀ آن حضرت دفن شده اند و محل دفن ايشان غصبي است .

D P: به نظر داداش این به موضوع ما ربط نداشته باشه لی روی این موضوع هم بحث می کنیم

S H: نه ربط دارد چون ابوحنیفه امام شما می گوید

D P: خب باشه

S H: ان ها در سهم الارث عایشه و حفصه دفن شده اند

S H: در این باره چه می گویی؟

S H: اگر ارث نمی برند چرا ابوحنیفه چنین گفته ؟

D P: شما توی حدیثی که روایت کردید نوشته شده که بدون اجازه ی پیامبر: یعنی پیامبر هست و ما بدون اجازه وارد می شویم اما زمانی که آن دو بزرگوار رحلت فرمودند پیامبر در قید حیات نبود

S H: آیه قران می گوید که باید از پیامبر اجازه بگیرید و اطلاق دارد یعنی در حیات و در ممات

S H: فرقی ندارد

D P: نه اطلاق ربطی به فعلی که شما امر فرمودید ندارد

D P: فعل حاضر است

D P: حال

S H: نظر شما در مورد قول امام حنیفه چیست؟

S H: ایشان گفته اند ان دو در سهم الارث عایشه و حفصه دفن شده اند

S H: ظاهرا وی می دانسته که ایه قران در این خصوص صادق است س

S H: مگر نمی گویید پیامبر ارث نمی گذارد پس این حرف امام شما جیست ؟

D P: خب عزیز من هروقت پیامبر فوت کنند ماترکش به ارث نمی رود اما آن خانه ای که نشسته اند که مربوط به امهات المسلمین بود

S H: خب پیامبر چند تا زن داشته اند ؟

D P: در قید حیات خود؟

S H: وارثان وی از زن ها چند نفر بوده اند ؟

D P: 10 نفر

S H: سهم زوجه طبق قرآن چقدر است ؟

D P: 2 سهم

S H: دو سهم یا یک هشتم ؟

D P: من خوانده ام دو سهم آن یک هشتم شما را نخواندم پسر دو سهم دختر یکی زن هم دو سهم

S H: بر فرض دو سهم

D P: خب

S H: تمام ماترک پیامبر یک حجره بوده که اگر مطابق سهم الارث بین 10 تا زن پیامبر تقسیم شود به هر کدام چند وجب می رسد

S H: چطور ان هیکل ها در چند وجب جا شده اند

S H: ؟

D P: اول اینکه پیامبر هیچ ارثی را مشخص نکردند ضمنا هرکدام از زنان هنگام دفن هیچ سفارشی در دفن نزد پیغمبر ص نکردند

S H: مطابق قران نباید دفن شوند

S H: اگر شما ایه را مقید می کنید باید دلیل از سنت بیاورید

S H: ایه به خودی خود اطلاق دارد

D P: آیه مقید است اما سفارش آن ها چی؟

D P: آن ها نباید سفارش کنند؟

S H: سفارش آن ها بر قران مقدم است؟

D P: قرآن توصیه می کند استاد

S H: قرآن تکلیف می کند

S H: نهی کرده است یعنی حرام است

D P: نخیر اشتباه نکنید تمام قرآن اشاره است و توصیه

D P: نهی از چی؟

S H: پس شما می توانید نماز نخوانید؟ بنا به این که توصیه است نه تکلیف؟

D P: همین طور است چون نماز از فروع دین است

S H: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ

S H: یعنی نماز واجب نیست ؟

D P: واجب هست اما از اصول دین نیست

D P: اصول دین مقدم تراست

S H: چرا واجب است ؟ خداوند در قرآن امر کرده ؟

D P: هیچ جای قرآن ذکر نشده هرکس فروع دین انجام ندهد به جهنم می رود

S H: پس این ایه چیست؟

S H: فویل للمصلین

S H: یا

D P: آیه بالا که در مورد اذن است

S H: زمانی که کافران را عذاب می کنند

D P: کامل بگوش

S H: می پرسند چرا عذاب می شوید می گوید ما از نمازگزاران نبودیم

D P: کدام آیه است؟

S H: يَتَسَآءَلُونَ عَنِ الْمُجْرِمِينَ مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ

S H: سوره ی مدثر، آیه ی43

S H: چه چيز شما را روانه دوزخ كرد.

گويند: ما از نمازگزاران نبوديم.

D P: از کی مپرسه؟

S H: نظرت چیست؟

S H: از مجرمان مى‏پرسند:

D P: خب مجرمان جزو کافرانند؟

D P: یعنی جرمی مرتکب شدند

S H: عذاب می شوند یا نه؟

S H: به خاطر این که نماز نخوانده اند

D P: می شوند اما این کلمه قابل هضم است

D P: مجرم

S H: خب جرم را در ایه بعد توضیح داده

S H: گويند: ما از نمازگزاران نبوديم.

S H: و افراد مسكين را اطعام نمى‏كرديم

S H: و با اهل باطل در سخنان باطل فرو مى‏رفتيم.

D P: یعنی جرمی مرتکب شده اند و نماز نخوانده اند

S H: و پيوسته روز جزا را تكذيب مى‏كرديم

S H: نه جرمشان این بوده که ان کار ها را نکرده اند و در صدر ایه نماز را ذکر کرده

D P: خب خودت که جواب دادی

S H: اما شما می گویید نماز نخواندن باعث جهنم رفتن نمی شود

D P: ببین ما از بحث دور شدیم

S H: این مخالف قران است

S H: برمی گردیم به بحث

S H: می خواهم بگویم

D P: خب خود قرآن توضیح داده کلمه مجرم رو

D P: اگه میورد به تنهایی نماز نخواندند و به جهنم رفتند آن حرفی

S H: اگر عبارت اول در خصوص راستگو بودن فاطمه را که شما قبول دارید ابوبکر رد کرد یعنی پیامبر را تکذیب کرده قبول داری؟

D P: گفتم که قبول دارم فاطمه راستگو بود اما روایت ارث را نمی دانست که هیچ کس از پیامبر ارث نمی برد

S H: ایا دلیلی از قران بر این داری که پیامبر ارث نمی گذارد؟ این روایت از شماست اما ما در شیعه چنین چیزی نداریمر

S H: ایه قران در ابتدا خطاب به پیامبر است بعد مومنین

S H: یوصیکم الله فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین - سوره مدنی نساء آیه 11

D P: قرآن که نمیاد برای پیامبران تعیین تکلیف کنه فقط توصیه میکند توصیه

S H: خطاب عام است و شامل پیامبر هم می شود

S H: در مورد ایه 5 سوره مریم چه می گویید ؟

D P: بگو

S H: هب لی من لدنک ولیا یرثنی ویرث من آل یعقوب واجعله رب رضیا

S H: كه از من ارث بَرَد و از خاندان يعقوب (نيز) ارث بَرَد، و او را- پروردگارا- مورد رضايت (خود) قرار ده.

D P: چه کسی ارث برد؟

S H: خاندان یعقوب از یعقوب

S H: حدیث نحن معاشر الانبیا ما گروه پیامبران ارث نمی گذاریم مخالف قران است قبول داری؟

D P: خاندان یعغوب از خاندان یعقوب ارث برد؟

S H: ایه را کامل بخوان

D P: یه لحظه

S H: زکریا می گوید از من

S H: زکریا نگران قرار گرفتن میراث وی در اختیار نا اهلان بود

S H: لذا این دعا را کرد

S H: هم ارث خودش هم ارث همسرش که از ال یعقوب بوده

D P: میشه بگی منظور زکریا ار ارث چی بوده؟

S H: ارث اموالش

S H: نه نبوت و نه علم

D P: مگه اموالش چقدر بوده

S H: چه تفاوتی دارد مال مال است

D P: نخیر چون ما از اموال وی خبر نداریم نقل مطلب به ارث دیگر میکنیم

S H: پیامبر فرموده هر حدیثی که مخالف قران باشد و از من نقل شود بر ان هیچ اعتباری نیست

S H: پس ارث وی چه بوده ؟

D P: بی شک علم

D P: و نبوت

S H: پس نظر شما در مورد اییه

S H: (( وداود وسلیمان اذ یحکمان فی الحرث اذنفشت فیه غنم القوم کنا لحکمهم شاهدین ففهمناها سلیمان وکلااتینا حکما وعلما )) و آیه (( ولقد آتینا داود و سلیمان علماً))

S H: چیست؟

S H: ایا نبوت قابل قسمت است ؟

S H: اگر این طور بود که باید تمامی اولاد پیامبران نبی می شدند

D P: آیه ؟

S H: نبوت وحی الهی است

S H: جوابی داری؟

D P: آیه

D P: سوره

S H: سوره انبیا

S H: 78

S H: سلیمان در حال حیات داوود عالم بود و پیامبر گشت طبق قران

S H: و سوره سوره : النمل آیه : 15

D P: من چیزی از ارث نمی بینم بجز علم

D P: همونی که خودت گفتی

D P: در مورد گوسفندان هم گفته که بی شبان بودند

S H: ایا علم قابل قسمت است ؟

D P: یعنی به ارث نمی رسد؟

S H: نه منظورم این است که سلیمان عالم بوده و در زمان حیات پیامبر داوود به نبوت رسیده

S H: خیر

S H: پس این حرف شما هم مخالف قران است

D P: نساء 77

S H: خب

D P: بذار اولش چیزی رو بگم

D P: تمام مشکلات شما بر سر یک قطعه زمین هست؟

S H: دوست عزیز لطفا حاشیه نروید

S H: بحث را ادامه دهید

S H: اجازه می دهید ؟

D P: من که ج.ابی نگرفتم

D P: بحث هم ادامه دارد

S H: بنده حرف دارم

D P: 77 نسا رو بخون

D P: بگویید

S H: خوندم منظورتان چیست ؟

S H: ریختن خون مشرکان

D P: بگو کالای دنیا اندک است و آخرت برای کسی که پرهیزگار باشد بهتراست

S H: خب این ایه که ربطی به بحث ما ندارد

D P: این 77 نساست

S H: این به خود شخص بستگی دارد

S H: لطفا جواب بدهید

S H: که

D P: آها یعنی حضرت فاطه پول پرست بودند

S H: هوچیگری نکنید

D P: مال ما شد هوچیگری

D P: خب بفرمایید

S H: در خصوص حضرت زکریا به این سوال پاسخ دهید

S H: لطفا

D P: سوالت

S H: ایا قبول داری که منظور از میراث علم و نبوت نیست؟

D P: دقیقا علم است فدایت شوم و هم نبوت

S H: پس با این حساب ایا می گویید که همه فرزندان یعقوب پیامبر بوده اند و عالم؟

D P: زکریا مالی نداشته بجز عصایش

D P: نخیر یک فرزند نبوت و علم پدر را به ارث می برد

S H: طبق کدام ایه؟

S H: و طبق کدام قانون ارث؟

D P: طبق تاریخ انبیا

D P: اگر قصد آیه است که قران میشد صحیفه فاطمیه دست مهدی 70 گز

S H: قوانین ارث از قران در می اید و قران می گوید میراث مالی است که از مرده بر جا می ماند

D P: خب زکریا مالی جز عصایش نداشته

S H: پس قبول داری مال داشته

D P: کجای تاریخ نوشته که زکریا ثروتمند بوده؟

S H: میراث میراث است چه کم

S H: چه زیاد

D P: یعنی تمام هم زکریا بر عصاش بوده؟ و نبوت رو بیخی؟

S H: ایا زکریا از خداوند می خواهد که نبی بعد از وی را تعیین کن؟ ایا نبوت انتخابی بشر است ؟

S H: اگر زکریا در دعای خود وارث نبوت را از خدا درخواست کرده یعنی این که به رضای الهی قانع نبوده است

D P: ببین سوال را با سوال جواب نده

S H: و این با مقام زکریا منافات دارد

S H: سوال نیست

S H: می گویم اگر چنین است که شما می گویی پس این را جواب بده

S H: مرتبط با بحث است

D P: چطور اینکه زکریا بخاطر مالش از خدا درخواست بچه میکند اما دعای نبوت نه؟

D P: این به زکریا منافات ندارد؟

S H: روشن است

S H: چون مال از ان زکریا است

S H: اما نبوت نه
D P: بله

S H: نبوت الهی است

D P: کاملا روشنه

S H: پس مسایلی غیر از نبوت و علم مطرح است

S H: و آن هم ارث بردن پیامبران است توسط فرزندشان

D P: برای من روشن نشد که زکریا چقدر مال داشته که انقدر ناراحت بوده که قرآن هم ذکر بخاطر یک عصا

D P: حالا من یک سوال بپرسم؟

S H: سوال مرتبط با همین بحث بفرمایید بپرسید

D P: چرا حضرت علی ع به خلافت رسید حقش رو نگرفت؟

S H: همان طور که ابن ابی الحدید می گوید

S H: علي و خاندانش فدك را رها نكردند مگر به اجبار و از روي غصب؛ لذا حضرت بعد از جملات اوليه مي‌گويد : "بهترين داور و حَكَم خداست

S H: پیامبر می گوید: ما خانداني هستيم كه اگر به ظلم از ما چيزي را بگيرند آنرا بازپس نخواهيم گرفت

D P: این جواب کافی نیست چون برای ادعاهای غیر مادی حاکم خدا می شود نه مادی

S H: علی در نامه اش به عثمان بن حنیف می نویسد

S H: از تمام آنچه آسمان بر آن سايه افكنده ، تنها فدك در دست ما بود، كه گروهي بر آن، چشم طمع دوختند و گروهي ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند و بهترين داور و حَكَم خداست . مرا با فدك و غير فدك چه كار ، در حالي كه آرامگاه فرداي آدمي قبري است كه در تاريكي آن آثار وي محو مي‌شود و اخبارش ناپديد مي‌گردد ... » (نهج البلاغه، نامه 45)

D P: خب

D P: سند این نامه

D P: :

S H: اگر هم پس می گرفت شما می گفتید که ان ههه اصرار برای خودش بود

S H: ایشان این کار را کرد که در موردش این گونه قضاوت نشود

S H: سند دادم

D P: اولا نهج البلاغه کلش فاقد سند هست

D P: سند که یک نفر نمیشه

S H: برای ما سند دارد

S H: ما شیعیان قبول داریم

D P: سند ذات السلاسل هست

S H: این کافی است

D P: شما شیعیان قبول دارید ما سنی ها قبول نداریم

S H: ما طبق سند خودمان شما هم طبق سندتان تازه برای شما از خودتان سند اوردم قبول نمی کنی

S H: صدر بحث را ببین

D P: ببینم چرا بعدش میگه فدک و غیرفدک براچیمهم/

D P: ؟

S H: خب؟

D P: چرا خودش این رو حرف رو میزنه شما بعد از 1400 سال هنوز ول نکردید؟

S H: ایا این دلیل می شود که ما مال فردی را غصب کنیم اگر چنین می گوید؟

D P: بعدش اگه حضرت ابوبکر از بغض این رو گرفته چرا از دختر خودش دریغ کرد/

D P: ؟

D P: نه این دلیل نمی شود نامه بی سند شما دلیل می شود

S H: خب ببینید شما به جزیی از حدیث ما استناد می کنید اما اول ان را در نظر نمی گیرید

S H: اگر استناد می کنید در صدر حدیث علی گفته غصب کرده اند

D P: بعدش همین چیزی که داری میگی در اسناد ما اومده که بعد از مشاوره با حضرت علی حضرت فاطمه راضی شدند به حرف حضرت ابوبکر

S H: پس قبول دارید که ابوبکر فدک را غصب کرده ؟

D P: این کلمه در شان این مرد نیست بلکه ادای حق رجوع به کلمات حضرت رسول کردند

D P: حضرت فاطمه راضی شد

S H: در خصوص ندامت ابوبکر که می گوید : اي کاش من خانه فاطمه زهرا را مورد هجوم قرار نمي دادم و آن خانه را کشف نمي کردم

S H: چه می گویی؟

D P: بعدش چطور ممکنه که فاطمه ای که بعداز سه ماه بعداز رسول فوت میکنه داغ چنین پدری رو ذل تراز مادیات بدونه

S H: بحث مادیات نبوده بحث این بود که فاطمه بعد از پیامبر مظلوم واقع شد حرفش پذیرفته نشد این برای ما دردآوره

S H: و تحت اثر جریان هجوم شهید شد

S H: ایا شما می گویی فاطمه راضی شد؟

D P: آها سر مادیات، البته این حکم مادیات برای شیعیان است و حکم داغدیدگی پیامبر و راضی شدن حضرت برا ما

D P: بله راضی شد

S H: طبق حديث بخاري ومسلم در صحيحين فاطمه زهرا از آندو ابوبکر و عمر راضي نبوده و ناراضی از دنیا رفت

S H: چه می گویی؟

D P: میشه سندش رو بگی؟

S H: صحيح بخاري ج 5 ص 82 ح 4240 و صحيح مسلم ج 5 ص 154

D P: یه لحظه

D P: نظرت در مورد سوره نمل آیه 16 چیه؟

S H: در خصوص ندامت ابوبکر که می گوید

S H: { اي کاش من خانه فاطمه زهرا را مورد هجوم قرار نمي دادم و آن خانه را کشف نمي کردم }

S H: چه می گویی؟

D P: من هنوز قاطع نیستم روی این سند اما دارم میگردم اگه 1 دقیقه فقط مهلت بدی

D P: اما شما هم روی 16 نمل فکر کنید

D P: علی ایحال

S H: سيوطي در مسند فاطمه ص 34 و مقدسي در الاحاديث المختاره ج 10 ص 81 و فرحان مالکي در قراءه في کتب العقائد ص 52 مي گويند : اين حديث با سند صحيح ثابت شده و هيچ شبهه اي در آن نيست .

S H: همان طور که می دانی داوود پادشاه بوده و سلیمان مال و سلطنت را از داود به ارث برد

D P: اما کافی می گوید که : حضرت محمد وارث علم داوود است

S H: لفظ ارث در عرف همان ارث اموال است و تفسیر به وراثت در علم خلاف ظاهر قران است و باید قرینه ای بر ان باشد

S H: البته علم اکتسابی می تواند منتقل شود و این معمول است در مدارس و دانشگاه و مکتب ها

D P: سخنان ابوبکر رض بر بالین حضرت فاطمه در آخرین روزهای عمر پر برکتش

D P: :

S H: اما علم انبیا علم الهی است

S H: در خصوص نمل 15 چه می گویی؟

D P: ای عزیز رسول خدا

S H: این ایه ناقض سخن حضرتعالی در خصوص میراث بردن علم توسط سلیمان از داوود است

D P: خویشان پیامبر نزد من عزیزتر و گرامی تر از خویشان خودم می باشند

D P: و تو در نزد من گرامی تر از دخترم عایشه هستی

D P: نسا مبشرات بالجنه ص 224

D P: سیر اعلام النبلا ج 2 ص 121

S H: خب پس این دختر عزیز چه شد که ابوبکر دستور هجوم را صادر کرد ؟

D P: زندگانی فاطمه زهرا، نصیرپور چاپ قم ص 107

S H: ابوبکر: اي کاش من خانه فاطمه زهرا را مورد هجوم قرار نمي دادم و آن خانه را کشف نمي کردم

S H: نظیر همین سخن شما را عمر هم گفته

S H: سند می دهم

D P: عزیز من انگار متوجه نشدی این روایت بر بالین حضرت فاطمه در بستر بیماری ضبط شده

S H: ابن ابي شيبه در المصنف ج 8 ص 752 مي گويد : عمر گفت با آنکه حضرت زهرا براي من احترام دارد اما اين مانع از آن نمي شود که دستور بدهم خانه را با ساکنانش به آتش بکشند . همين روايت را بلاذري در الانساب ج 1 ص 586 و طبري در تاريخش ج 2 ص 443 نقل مي کند .

S H: اما در همان صحیحین می گوید فاطمه ناراضی از دنیا رفت

D P: خب خانه را اتش زد یا نه؟

S H: صرف گفتن این کلمات دلیل نیست صحیحن می گوید ناراضی از دنیا رفت

D P: شما چطور حالا صحیحین شده مسند براتون

S H: چون برای شما سند است

D P: من از همون صحیحین روایت بیارم که در مدح ابوبکر گفته شده؟

S H: مال ما را که قبول نمی کنید

D P: درباره عمر

S H: فعلا بحثمان در خصوص فاطمه است

D P: یک لحظه

S H: اجازه می دهی سوال دومم را بپرسم؟

D P: ما که هنوز به جایی نرسیدیم

S H: در خلال همین سوال ها خواهیم رسید

S H: اجازه می دهی ِ؟

S H: مرتبط به همین بحث های بالایی است

D P: بپرس

S H: شما می گویید عمر و ابوبکر را مثل اهل بیت دوست دارید درست است ؟

D P: بله

S H: .اما با توجه به حديث بخاري ومسلم در صحيحين فاطمه زهرا از آندو راضي نبوده و خدا و پيامبر هم از آندو راضي نيستند . محبت چنين اشخاصي ( عمر و ابوبکر ) بر خلاف عقل و شرع است . پاسخ بدهید

D P: من که جواب دادم

D P: بذار دوباره بنویسم

D P: D P: خویشان پیامبر نزد من عزیزتر و گرامی تر از خویشان خودم می باشند

D P: و تو در نزد من گرامی تر از دخترم عایشه هستی

D P: نسا مبشرات بالجنه ص 224

D P: سیر اعلام النبلا ج 2 ص 121

S H: کسب رضایت کرده بود ؟

D P: بله

S H: نخیر صحیحین می گوید غضبناک از دنیا رفت اگر راضی بود غضبناک از دنیا نمی رفت قبول داری ؟

D P: من سند اوردم برات حالا صحیحین شده استناد؟ من سند بیارم از حب ابابکر و اهل بیت؟

S H: ببیند عزیز من من با کتاب خودتان با شما احتجاج می کنم

S H: نه از کتاب خودمان

D P: من یک سوال بپرسم/

D P: ؟

S H: شما جواب ندادی

D P: جواب دادم با سند

D P: بپرسم یا نه

S H: صحیحین می گوید غضبناک از دنیا رفت اگر راضی بود غضبناک از دنیا نمی رفت قبول داری؟

D P: باشه اگر به قول شما جواب ندادم با این سوال تمام روایات دروغین برملا میشن

D P: بپرسم

D P: ؟

S H: بپرسید

D P: فاطمه پیش ابابکر رفت و چی گفت؟

S H: چرا وکیل مرا از فدک بیرون کردی؟ پدرم رسول خدا آنرا به امر خدا به من داده است.

D P: خب یعنی ادعای ارث کرده بود؟

S H: هدیه پیامبر به فاطمه بود

D P: ادعای ارث کرده بود یا نه؟

S H: خب بر فرض کرده بود

D P: خب پیامبر اون رو در زمان حیات خویش به حضرت داده بود درسته؟

S H: بله

D P: پس باید جزو اموالش باشه درسته؟

S H: قبلا هدیه داده بود پس خارج از اموالی است که به ارث می رسد

D P: جواب رو صریح بده، آیا جزو اموال حضرت بود یا نه؟

S H: ملک حضرت فاطمه بود

S H: نیمی از فدک از ان فاطمه بود

D P: خب پس این چه اموالیست که بعد از فوت حضرت محمد دوباره حضرت فاطمه طلب ماترک میکنه؟

D P: مگه نمیگید پیامبر داده پس باید جزو اموال باشد

S H: چون ابوبکر ان را غصب کرده است

D P: باز که حرف خودت رو میزنی

S H: جزو اموال فاطمه است قبلا پیامبر به وی داده است

D P: باید جزو اموالش باشه نه ارث

D P: خب این چطور بخششی ست که بعد از مرگ گرفته می شود؟

S H: این را باید از شما پرسید؟

S H: که چرا ملک فاطمه را گرفته اید

D P: نخیر این از شما پرسیده می شود

D P: شما می گویید این جزو اموال فاطمه است

D P: پس جزو اموال محمد دیگه نیست

S H: بله

S H: علی وفاطمه بدون یارو یاور بودند فدک از فاطمه مصادره شد وبخاطر همین فاطمه چندین باراقدام به مجادله نمود لکن کاری ازبیش نبرد (باذکرسند ازکتب اهل سنت: ابن ابی الحدید در شرح خود ج9 ص198 تحت عنوان((ماجرت بین فاطمه وعلی وعایشه))با ذکرسندازشیخ ابی یعقوب

S H: فاطمه از دو راه برای گرفتن فدک وارد شد

D P: اولا ابن ابی الحدید سنی نبوده و معتزلی بوده است

S H: فاطمه برای گرفتن فدک ابتدا ادعای ملکیّت کرد به همین خاطر فاطمه نزد ابی بکررفت وبه وی گفت:بیامبر ص درزمان حیات خود فدک را به من اختصاص داد(باذکرسند ازکتب اهل سنت:عمررضاکحاله در کتاب((اعلام النسا))ج4 ص19چاب بیروت بهنقل از فتوح البلدان بلاذری)

D P: دوما اموال بخشیده شده جزو ارث نیست

S H: وان را به من بخشید!بس فدک رابه من برگردان(باذکرسند ازکتب اهل سنت:ابی الحسن احمدبن یحیی بن جابربن داود بغدادی بلاذری درکتاب خود به نام ((فتوح البلدان))چاب مصرص44

S H: که طبق کتب شما ابوبکر شاهد خواست

S H: وقتی فاطمه شاهد اورد و ابوبکر دید که کار از دست رفته گفت

S H: این مال بیامبرص نبود که بخواهد به کسی ببخشد!! (باذکرسند ازکتب اهل سنت: ابن ابی الحدید در ج16ص213تحت عنوان ذکرماوردمن السیرفی اخبار فدک به نقل از ابوبکرجوهری)

S H: وقتی از راه ملکیت کاری از پیش نبرد ادعای ارث کرد

D P: خب حالا بذار من شروع کنم

S H: بس از انکه فاطمه س از راه ملکیت نتوانست به حق خود برسد ادعای ارث نمود لذا نزد ابی بکر رفت وبا ناله جانسوز به ابوبکر گفت:ای ابابکر!وقتی مردی چه کسی از تو ارث میبرد؟ابوبکر گفت:خانواده وفرزندانم! فاطمه گفت توچگونه از بیامبر ارث میبری ولی من که دختر او هستم ارث نبرم(باذکرسند ازکتب اهل سنت:بلاذری در کتاب((فتوح البلدان))ص45 باذکر سند از ((ام هانی))

D P: اول اینکه فدک توسط خود حضرت محمد وقف یتیمان هاشمی شد

D P: دوم اینکه حضرت فاطمه بعد از روایت ارث نبردن از زبان حضرت ابابکر راضی شد

D P: البته بعد از مشورت با مولا علی

D P: سوم اینکه اصلا کل قضیه چند دقیقه بوده 1400 سال است که ادامه داره

S H: رسیدیم به همان روایت از صحیحین که فاطمه غضبناک از دنیا رفت. در این صورت شما نمی توانی ادعای رضایت کنی البته اگر قبول کنی

D P: چهارم اینکه اگر بخشیده شده جزو اموال است و ارث نیست

S H: خب حالا من بپرسم ؟

D P: فاطمه راضی از دنیا رفت اگه تعصب شیعیان برسر چندتا نخل بذاره

D P: بپرس

S H: در صحيح مسلم ج6 ص22 آمده هر کس بميرد و بر او امامي نباشد به مرگ جاهليت مرده است درست است؟

D P: قضیه امامت؟

S H: نه

D P: پس چی

S H: مرتبط به بحث فوق است

D P: بله

S H: در صحيح بخاري و مسلم آمده که فاطمه (سلام الله علیها) نه تنها با ابوبکر بيعت نکرد بلک غضبناک هم از دنيا رفت .درست است؟

D P: نخیر

S H: با چه دلیلی؟ ایا روایت را ملاحظه کرده ای ؟

D P: به همان دلیل که ذکر کردم

S H: این روایت صحیح است و قابل رد نیست

D P: در صحیحین همین روایت صحیح است؟

S H: بله

D P: یعنی همین یکی روایت صحیح است؟

D P: روایات دیگه غلط ان/

S H: در باب درباب فرض خمس امده است

S H: در باب باب غزوة خیبر هم همین را گفته

S H: در باب باب قَوْلِ النبى (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) لا نُورَثُ ما تَرَکْنَا صَدَقَةٌ هم امده است

S H: در چند جا

D P: خب آقا من عقلی پرسیدم که اگه جزو ملک زهرا بود پس همه می فهمیدن و حضرات بر اون کار می کردن

S H: جواب بدهید به این سوال

S H: در خصوص رابطه ابوبکر و زهرا

S H: سند

S H: صحیح بخاری، ج 3،‌ ص 1126، ح2926، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

S H: صحیح بخاری، ج 4، ص 1549، ح3998، کتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

3. صحیح البخاری، ج 6، ص 2474، ح6346، کتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) لا نُورَثُ ما تَرَکْنَا صَدَقَةٌ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987

S H: ایا این همه سند برای این روایت کافی نیست ؟

D P: من هم سند اوردم برای عیادت ابابکر با فاطمه با 3 تا سند

D P: یکی از اسناد هم کتاب حجه السلام نصیرپور بود

D P: ص 107

D P: چاپ قم

S H: می دانم به عیادت امده اند اما شما روایت را سانسور کردی

S H: اخر روایتی که شما اورده اید می گوید:

D P: چه سانسوری

D P: خب

S H: من خدا و فرشتگان را شاهد مى‌گیرم که شما دو نفر مرا اذیت و ناراحت کرده‌اید و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شکایت خواهم کرد.»

S H: حضرت به این نیز بسنده نکرده و فرمود: والله لأدعون الله علیک فی کل صلاة أصلیها

به خدا قسم پس از هر نماز بر شما نفرین خواهم کرد.

S H: ابن قتیبة دینوری (متوفای276هـ)، الإمامة والسیاسة، ج 1،‌ ص 17، باب کیف کانت بیعة علی رضی الله عنه، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م.

D P: ما قتیبه را قبول نداریم

S H: در السنن الکبری ج6 ص 300 چاپ بیروت امده است: فَغَضِبَتْ فاطمةُ علی أبی بکر و هَجَرتْه فَلَم تُکَلمه حتیّ ماتَتْ فدفَنَها علیٌ لیلاً «حضرت فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و از او اعراض نمود و با او صحبت نکرد تا اینکه وفات یافت . پس علی شبانه او را دفن کرد .»

S H: ایا صحیحین را قبول داری؟

D P: صحیحین هم کامل قبول نداریم صحیحین یک مسند دارد توسط علامه آلبانی چرا از آن که تماما صحیح است روایت ندارید؟

S H: بر فرض که ان دو به عیادت رفته باشند اما بخاری می گوید غضبناک از دنیا رفت

S H: پس شما چه چیزی را قبول دارید ؟

D P: ما عقل سلیم را اول قبول داریم

D P: بعد صحیحین رو

D P: من عقلی بهت گفتم اگه پیامبر فدک رو به زهرا داد پس همه می فهمیدند

D P: و حضرت بر آن برداشت می کرد

D P: اما رفت تا بعد از فوت حضرت محمد

S H: در چند جای صحیح بخاری این روایت امده است و همچنین صحیح مسلم

D P: آن وقت حضرت زهرا یادش افتاد که فدکی هم داشته

S H: حال بگو ببینم اگر فاطمه غضبناک از دنیا رفته

S H: آيا زهرا (سلام الله علیها) به مرگ جاهليت مرده ( العياذ بالله ) يا خلافت ابوبکر مشروع نبوده ؟

D P: گفتم که کتابی به نام مسند که تمام روایت سندیت گرفته توسط آلبانی نوشته شده که روایات

D P: نقل شده صحیحش

D P: فاطمه چه ربطی داره به ابابکر که نشناسش

D P: ؟

S H: پس امام زمان ان موقع چه کسی بوده ؟

D P: قرآن کریم

S H: عجب

D P: عجبا

S H: خب از این سوال می گذرم سوال بعدی را می پرسم

D P: بپرس

S H: قبول می کنی عمر و یارانش به خانه فاطمه هجوم بردند ؟

D P: رفتند تهدید هم کردند اما آتشی در کار نبود، فشاری در کار نبود

D P: هیچی در کار نبود

S H: هجوم بردند یا نبردند؟

D P: ولی تعصب کور شیعه در کار بود و هست و خواهد بود

S H: تهدید به چه کردند ؟

D P: کلمه هجوم رو به کار نبر

D P: تهدید به آتش زدن

S H: پس قبول داری که هجوم بردند و تهدید به اتش زدن کردند ؟

D P: گفتم که هجوم نبردند این ادبیات شما شیعه هاست

S H: حال هر اسمی می خوای روش بذار

D P: بله رفتند

S H: آيا خليفه حق دارد اگر کسي ممانعت از بيعت کرد اين کار را بکند ؟

S H: بيعت کردن از قبول دين بالاترست ؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۳:۳۳, ۲۲/مهر/۹۰
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله النور
سلام علیکم
دوست عزیز ، این موضوع قبلا طرح شده .ایکاش در فروم زیر ادغام نمایید تا تاپیک قوی شود.

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-84...l#pid57083

در ضمن ، این مناظره توسط خودتان نوشته شده و یا از منبعی نوشته اید ؟ (منبع نوشته نشده است)
موفق باشید و خدایی .

امضای Agha sayyed
صِبغَةَ اللهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَةً
رنگ خدایی بپذیرید ! رنگ ایمان و توحید و اسلام و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است ؟!
بقره -138
اين است نگارگرى الهى؛ و كيست ‏خوش‏نگارتر از خدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۷:۳۹, ۲۳/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مهر/۹۰ ۱۶:۰۱ توسط s_habibee.)
شماره ارسال: #3
آواتار
(۲۲/مهر/۹۰ ۲۳:۳۳)Agha sayyed نوشته است:  بسم الله النور
سلام علیکم
دوست عزیز ، این موضوع قبلا طرح شده .ایکاش در فروم زیر ادغام نمایید تا تاپیک قوی شود.

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-84...l#pid57083

در ضمن ، این مناظره توسط خودتان نوشته شده و یا از منبعی نوشته اید ؟ (منبع نوشته نشده است)
موفق باشید و خدایی .

سلام بر شما
بله مناظره خود بنده است با یک سنی مذهب
تاپیک مزبور عنوانش معرفی کتاب است هر چند مناظره دارد اما منظورم این بود که فقط صرف مناظره و پاسخ گویی به شبهات باشد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۰:۲۰, ۲۴/مهر/۹۰
شماره ارسال: #4
آواتار
نقل شده كه دو نفر از شيعيان در گذرگاهي از بغداد به مجلس بزرگي رسيدند.
پرسيدند اين مجلس متعلّق به كيست؟
گفتند مجلس درس امام اعظم ابوحنيفه است .
راوي حكايت مي گويد رفيق من كه اسمش فضل بن حسن بود و مردي متعصّب درمذهب شيعه و در عين حال آدمي بحّاث و با اطلاع از مباني مذهب بود ، گفت من مي روم و با اين مرد مباحثه مي كنم و تا او را ملزم و مجاب نكنم ازاين مكان نمي روم.

گفتم اين عالم بزرگي است و از عهدۀ بحث با او بر نمي آيي .
گفت من معتقد به مذهب حقم و حق مغلوب نمي شود .

وارد مجلس شديم و نشستيم و در يك فرصت مناسب، فضل از جا برخاست و گفت :

ايها العالم من برادري دارم كه رافضي است ( يعني شيعه است) و من هر چه مي خواهم به او بفهمانم كه ابوبكر بعد از پيامبر اكرم ، افضل امّت و خليفۀ به حق بوده قبول نمي كند و مي گويد علي بن ابيطالب ، افضل و خليفۀ به حق است . شما يك دليل قاطعي به من ياد بدهيد كه به او بفهمانم و او را به راه راست بياورم .

ابوحنيفه گفت به برادرت بگو بهترين و روشن ترين دليل اين است كه پيامبراكرم همواره در ميدان هاي جنگ ، آن دو بزرگوار ! ( ابوبكر و عمر) را كنارخود مي نشاند و علي را مقابل نيزه و شمشير دشمن مي فرستاد و اين نشان مي دهد كه آن دو نفر ، محبوب پيامبر بوده اند و چون آن حضرت مي خواسته كه آن ها بعد از خودش جانشين باشند آنها را حفظ مي كرد و چون علي را دوست نمي

داشت طردش مي كرد و به ميدان مي فرستاد تا كشته شود و اين بهترين دليل برافضليت ابوبكر و عمر است !
فضل گفت بله من اين را به برادرم مي گويم ولي او از قرآن به من جواب ميدهد كه خداوند فرموده است: « خداوند ، مجاهدين را بر قاعدين و نشستگان برتري داده و اجري بزرگ براي آنان آماده است» و به حكم اين آيه ، علي چون مجاهد بوده افضل از ابوبكر وعمراست كه قاعد بوده اند .

ابوحنيفه گفت به او بگو از اين بهتر مي خواهي كه ابوبكر و عمر قبرشان كنار قبر پيامبر و چسبيده به قبر آن حضرت است در حالي كه قبر علي از قبرپيامبر دور افتاده و در عراق است .

فضل گفت بله اين را هم به برادرم مي گويم امّا او مي گويد آن ها غاصبانه در كنار پيامبر اكرم دفن شده اند براي اين كه خداوند فرموده است « اي مؤمنان بدون اذن و اجازۀ پيامبر ، داخل خانه اش نشويد...» و مي دانيم كه رسول اكرم در خانۀ خودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در خانۀ آن حضرت دفن شده اند و محل دفن ايشان غصبي است .
ابوحنيفه كه از اين گفتگو سخت ناراحت شده بود تأمّلي كرد و سپس با لحني تند گفت به اين برادر خبيثت بگو آنها غاصبانه در خانة پيامبر دفن نشده اند بلكه عايشه و حفصه كه دختران آن دو بزرگوار و همسران پيامبر بودند وازپيامبر مهريه طلبكار بودند، پدرانشان را در مهرية خودشان دفن كردند .

فضل گفت بله من اين مطلب را هم به برادرم گفته ام ولي او باز آيه اي براي من مي خواند و مي گويد پيامبر صلي الله عليه و آله به همسرانش بدهكارنبوده براي اينكه خداوند فرموده است « اي پيامبر ما همسران تو را كه مهرشان را پرداخته اي براي تو حلال كرديم» طبق اين آيه ، پيامبر اكرم مهريۀ زن هايش را داده بود و وقتي كه از دنيا رفت به زن هايش بدهكار نبوده است .

ابوحنيفه اندكي تأمّل كرد و گفت به اين برادرت بگو درست است كه همسران پيامبر، مهريّه طلبكار نبوده اند اما سهم الارث كه از ماتَرَك پيامبرداشته اند و ماتَرَك (يعني آنچه پيامبر اكرم بعد از مرگش از خود باقي گذاشته ) نيز همين خانه اش بوده و شرعاً سهمي هم از آن خانه به همسرانش مي رسد و چون عايشه و حفصه وارث پيامبر بوده اند پدرانشان را در سهم الارث خودشان دفن كرده اند و بنابراين غصبي در كار نبوده است .

فضل گفت بله من اين را هم به برادرم گفته ام ولي او مي گويد شما آقايان سنّي ها مگرنمي گوييد كه پيامبر ارث نمي گذارد و خودتان حديث نقل مي كنيد كه پيامبر اكرم فرموده است « ما پيامبران اصلاً ارث نمي گذاريم و هر چه
از ما باقي مانده صدقه است» پس طبق گفتة خودتان عايشه و حفصه سهم الارث نداشته‌اند . به همان دليلي كه شما حضرت فاطمه را از فدك محروم كرديد و گفتيد پيامبر ارث نمي گذارد آن دو همسر نيز نبايد ارث ببرند . آيا دختر از پدر ارث نمي برد اما همسر از شوهر ارث مي برد ؟!

حالا بر فرض بپذيريم كه آنها سهم الارث داشته اند ، مگر نه اين است كه ميّت اگر فرزند داشته باشد ، سهم الارث زوجه اش يك هشتم ماتَرَك مي شود ، در اين جا تمام ماتَرَك پيامبر اكرم يك حجره (اتاق) بوده كه وقتي آن تقسيم بر هشت شود يك قسمت از آن هشت قسمت تقسيم مي شود ميان همسران پيامبر اكرم كه نُه نفر بوده اند و در نتيجه سهم هر يك از عايشه و حفصه به قدر يك وجب هم نمي شود، پس چگونه آن دو هيكل بزرگ در يك وجب زمين جا شده اند ؟!

سخن كه به اينجا رسيد ابوحنيفه حسابي از كوره در رفت و با لحني خشم آلود فرياد كشيد اين مرد را بيرون كنيد اين خودش رافضي است و اصلاً برادر هم ندارد !



اسناد این نقل تاریخی :
خزائن نراقی، ص 109؛
احتجاج طبرسی، ج 2، ص 317، نشر اسوه.
طبرسی-احتجاج،ج2،ص،317

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۰:۱۴, ۲۵/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/مهر/۹۰ ۱۰:۲۲ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #5
آواتار
مناظرات مرحوم آیت الله العظمی حاج سید عبدالله طاهری شیرازی با علمای اهل سنت در مکه و مدینه

مرحوم آیت الله شیرازی از علمای برجسته شیعه و حوزه علمیه نجف بودند که در سال 1361 هجری قمری به قصد زیارت خانه خدا به مکه معظمه مشرف شدند و در ضمن ادای مناسک حج، گفتگوها و بحثهایی با اهل تسنن انجام داده که پس از مراجعت به نجف اشرف بنا به تقاضا و اصرار برخی از علمای شیعه، این گفتگوها به صورت کتابی با عنوان «الاحتجاجات العشره دلیلهای دهگانه» جمع آوری شده که من بخش هایی کوتاه از این کتاب ارزشمند را برای استفاده همه دوستان شیعه و سنی اینجا می‌نویسم:

* اگر بعد از پیامبر اسلام، پیامبر دیگری بود، او چه کسی بود؟

[/b]
از من پرسید : شما درباره این حدیث چه می‌گوئید که مضمون آن اینست پیامبر فرمود:«لو کان نبی غیری لکان عمر: اگر بعد از من پیامبری بود، او عمر بود»
گفتم: این حدیث را هرگز پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نفرموده و نسبت دادن آن به آن حضرت دروغ محض است.
گفت: چرا و به چه علت؟
گفتم: شما درباره حدیث «منزله» چه می‌گوئید؟ آیا این حدیث بین ما و شما از مسلمات هست یا نه که رسول خدا فرمود: «یا علی انت بمنزله هارون من موسی الا انه لانبی بعدی: ای علی! نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسی است جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود»(این حدیث مورد اتفاق شیعه و سنی است و در کتابهای معتبر اهل تسنن مانند صحیح مسلم ج 3 ص 236 و صحیح بخاری ج 2 ص 185 و مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 98 و 118 و ... ذکر شده است)
گفت: آری این حدیث به عقیده ما مسلم و غیرقابل تردید است.
گفتم: این حدیث به دلالت التزام، حاکی از آنست اگر پیامبری بعد از پیامبر اسلام می‌بود، حتما علی بود. روی این اساس حدیثی که شما گفتید دروغ محض بوده زیرا قبول کردید که حدیث منزله از احادیث مسلم می‌باشد
به چه دلیل متعه (صیغه) حرام است؟
آنگاه پرسید آیا شما شیعیان، متعه می‌کنید؟ آیا چنین عقدی را جایز می‌دانید؟
گفتم: آری و آنرا جایز می‌دانیم.
گفت: به چه دلیل؟
گفتم: به دلیل همان حدیث معروفی که شما از «عمر» نقل می‌کنید که او گفت:«دو متعه در زمان رسول خدا حلال بود که من آنها را حرام کردم و هرکس مخالفت کند، مجازات خواهد شد» خود این حدیث صرف نظر از ادله مسلم دلالت دارد که «متعه» در زمان رسول خدا جایز و حلال بود و فقط عمر آنرا حرام کرده است. اینک از شما می‌پرسم که عمر به چه دلیل و به چه مجوزی، آنرا حرام کرد؟ آیا بعد از وفات پیامبر، عمر به پیامبری رسید و خداوند به او چنین وحی کرد؟ آیا وحی بر او نازل می‌شد؟ چرا حرام کرد با اینکه طبق احادیث مسلم و متواتر، حرام محمد تا روز قیامت حرام است و حلال او تا روز قیامت حلال است؟ آیا این موضوع بدعت نیست؟
مساله سب و بدگویی خلفاء
سومین پرسش او که به بصورت اعتراض پرسید این بود که «معروف و مشهور است که شیعیان سب و بدگوئی خلفا را جایز می‌دانند. آیا این روش صحیح است؟ و به چه دلیل آنانرا سب و دشنام می‌دهند؟»
گفتم:آری بیشتر عوام شیعه آنها را سب می‌کنند. ولی علما و دانشمندان شیعه در این مساله اختلاف دارند. بعضی از آنها سب کردن و بدگوئی خلفا را جایز می‌دانند.
گفت: چرا و به چه دلیل؟
گفتم: آیا سب و دشنام حضرت علی بن ابیطالب با اینکه داماد و پسرعموی پیامبر و شوهر فاطمه زهرا و پدر حسن و حسین بود و آنهمه گفتار از رسول خدا در حق و مقام او شنیده شده، جایز است؟!
گفت: نه هرگز جایز نیست.
گفتم: پس چرا معاویه، آن حضرت را سب کرد و دستور اکید داد تا مسلمانان در تمام بلاد آن جناب را سب کنند؟ آیا اگر شما در آن عصر بودید، معاویه و کسانی را که بر علی دشنام می دادند، نمی‌کشتید و آنها را لعن نمی‌کردید؟
گفت: نه، ما آنها را نمی‌کشتیم و لعنت هم نمی‌کردیم.
گفتم: چرا؟ با اینکه گفتی بدگوئی از علی جایز نیست. لابد می‌گوئید معاویه مجتهد بوده و اجتهاد کرد و از روی اجتهاد خود گفت سب علی جایز است گرچه در اجتهاد خود خطا کرده باشد!
گفت:آری ما اعتقاد داریم که معاویه از روی اجتهاد با علی مخالفت کرد و با او دشمنی کرد!
گفتم: اولا من هم می‌گویم علما و مجتهدین شیعه از روی اجتهاد گفتند سب خلفا جایز است و عوام شیعه هم از این علما تقلید می‌کنند. پس به چه دلیل شیعیانی که خلفا را سب می‌کنند قتل آنها را واجب می‌دانید و در برابر سب کنندگان بر علی سکوت می‌کنید؟!
ثانیا معاویه سب و لعن علی (علیه السلام) را به یک سنت تبدیل کرد و این سنت او هشتاد سال ادامه داشت، با این وجود چرا از مقام معاویه در بین شما اهل تسنن چیزی کاسته نشد؟ با اینکه دشمنی معاویه با امام علی و امام حسن (علیه السلام) غیرقابل انکار است . همچنین در حدیث متواتر از رسول خدا نقل شده است:«من آذی علیا فقد آذانی: هر کس علی را بیازارد، مرا آزرده است» و قرآن هم می‌فرماید:«ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره: آنانکه خدا و رسولش را بیازارند، در دنیا و آخرت لعنت خداوند بر آنها باد» (احزاب 57)

آیا سجده بر مهر یا سنگ، شرک است؟
روزی در مسجد النبی پس از انجام نماز صبح در روضه مقدسه نشسته بودم. یک مرد شیعی آمد و در طرف چپ من ایستاد و مشغول نماز شد. سمت راست من دو نفر که ظاهرا مصری بودند به ستون تکیه داده بودند و به مرد شیعی نگاه می‌کردند. آن مرد در بین نماز مهری را در دست داشت تا بر آن سجده کند. یکی از آن دو نفر گفتmall">:«این عجمی را نگاه کن می‌خواهد بر سنگ سجده کند»
وقتی که مرد شیعی رکوع کرد و به طرف سجده رفت، فورا یکی از آن دو بلند شد به قصد آنکه مهر را از از دست نمازگزار بگیرد. من دستش را گرفتم و گفتم:
چرا نماز مرد مسلمانی را باطل می‌کنی؟
گفت: او می‌خواهد روی سنگ سجده کند.
گفتم: چه مانعی دارد؟ من هم بر سنگ سجده می‌کنم.
گفت: چرا؟
گفتم: او پیرو مذهب جعفری هست. من هم جعفری مذهب هستم. mall">آیا جعفر بن محمد(علیه السلام) را می‌شناسی؟
گفت:آری
گفتم:
او از اهل بیت پیامبر است. او رئیس و پیشوای مذهب ماست و می‌گوید سجده بر این فرش‌ها و زیلوها جایز نیست و ما باید بر چیزهایی که از اجزا زمین هست، سجده کنیم.
مرد سنی کمی سکوت کرد و سپس گفت: دین یکی است و نماز هم یکی است.
گفتم: اگر دین یکی است و نماز یکی است، پس چرا شما اهل تسنن هنگام قیام به چهار شکل نماز می‌خوانید؟ بعضی از شما (مالکی) دستهای خود را آزاد می‌گذارید و بعضی از شما دستها را بر سینه و بعضی هم بر شکم می‌چسبانید؟ چرا با آنکه دین یکی است و نماز هم یکی است هر یک از شما پیروان مذاهب چهارگانه به شکلی نماز می‌خوانید؟ آیا ابوحنیفه یا شافعی یا مالک و یا احمد بن حنبل اینچنین نگفته‌اند؟
گفت آری آنها چنین گفته‌اند.
گفتم: جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) رئیس مذهب ماست. او از اهل بیت پیامبر است. امام صادق (علیه السلام) کمتر از ابوحنیفه و دیگران نیست. او به ما فرموده که باید سجده بر اجزا زمین باشد و بر فرش و پنبه سجده کردن جایز نیست. این اختلاف ما و شماست، همچنانکه شما هم در کیفیت دستها در حال نماز با یکدیگر اختلاف دارید. و این اختلافات مربوط به فروع دین است و به اصول دین مربوط نیست و هیچ ربطی به «شرک» ندارد. (پس چرا به این مسلمان بخاطر نحوه نماز خواندنش نسبت شرک دادید؟)
سخن که به اینجا رسید همه کسانی که شاهد مناظره و گفتگوی ما بودند، مرا تصدیق کردند و آن مرد هم ساکت شد.


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۶:۳۶, ۲۵/مهر/۹۰
شماره ارسال: #6
آواتار
قشنگ بوددددددددددددددددددددددددددددددددددد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۲:۳۱, ۲۶/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/مهر/۹۰ ۱۲:۴۳ توسط Shahed.)
شماره ارسال: #7

سلام بر کسی که هدایت را دنبال کرد.
و سلام بر کسانی که سخنان را می شنوند و سپس بهترین آن را به کار میگیرند.
دوستان تاپیک بلندی بود نتونستم کامل بخونم سرسری خوندم و لی به عنوان یک سنی غیر متعصب من دنبال حقیقتم.
اینطور که من میبینم دعوای شیعه و سنی بیشتر دعوا سر لحاف ملاست.
مشکل ما هم همینه
افتادیم دنبال اینکه همدیگه رو تکفیر کنیم و بهشت را برای خودمون رزرو کنیم
نمی خوام بحث کنم چون تاپیک رو کامل نخوندم
نمی خوام هم کسی رو سنی کنم جون به این اعتقاد رسیدم خدا از روی برچسب کسی رو بهشت و جهنم نمیفرسته
مسلمان سنی رستگار میشه
مسلمان شیعه هم رستگار میشه
فقط یک چیز درین میان برام مهمه
شیعه باشید
اما شیعه علوی
نه شیعه صفوی
پیرو راستین دوازده امام بزرگوار باشید
نه پیرو آخوندای پول و مقام پرست که به خاطر یه ارتقا پست و مقام صد حدیث و حرف دروغ به اهل بیت گرامی رسول خدا نسبت میدن.
بنیان تشیع بر اصول درستی هست.
اما این تشیع ظاهری که من در تلویزیون ایران میبینم تشیع علوی نیست.
محبت اهل بیت رو تبدیل کردند به شرک به خدا
ائمه بزرگوار رو از جایگاه انسان خارج کردند رسوندند جایگاه نور چشمی های خدا
همون عقیده ای که یهودی ها درباره خودشون و مسیحیا در باره عیسی دارند.
خدا عادل هست. چندین بار قرآن پیامبر اعظم رو مورد عتاب قرار داده.
حالا این آخوندا میان میگن خداوند ائمه رو تافته جدا بافته خلق کرده.
همونطور که ذر سریال ظهور گفته شد هدف اینه که اسم مقدس خدا از زبانها بیافته
قدیم مردم بی سواد بودند. سنگ و بت و الهه ها و غیره بود
الان که مردم با سوادند عقلشون میرسه و سنگ و چوب قبول نمی کنند.
میان بندگان صالح خدا رو میارن وسط و میگن به اینا بگید اینا به خدا میگن شما نمی خواد مزاحم خدا بشید.
و گرنه خدا هم مهربانتر هست. هم قدرتمندتر. همه کاره هم هست.
اگر بخواد کسی رو نبخشه حرف کسی رو قبول نمیکنه حتی پیامبر ( نمونه هم زیاذ هست ذر قرآن)
اگر بخواد ببخشه هم نیازی به رابط نداره
باز هم میگم حب اهل بیت رو داشته باشید و ازاونا اطاعت کنید.
اما شریک خدا قرار ندید
خود ائمه به خدا دعا می کردند از کسی هم نخواستند اونا رو واسطه قرار بدند.
خدا حافظ مومنان باشد و ما را به راه صحییح هدایت کند
آمین
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۲:۳۷, ۲۶/مهر/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
مناظره خواندنی امام جواد ع/ موضوع : رد احادیث جعلی نسبت به عمر و ابوبکر


مناظره امام جواد (علیه السلام) و یحیی بن اکثم در دربار مامون

بنام خدا
در مجلسی که مامون و یحيی بن اکثم و ام الفضل دختر خودش و امام جواد علیه السلام بودند .
یحيی بن اکثم پرسيد:
یابن رسول الله در باره اين خبر در باره ابوبکر چه می گويی؟
روی ان جبرييل نزل ....روایت شده که جبرییل نازل شد و گفت ای محمد خدا سلام می رساند و می گويد من از ابوبکر راضی هستم بپرس ايا او از من راضی است
امام جواد علیه السلام فرمود: من منکر فضل ابوبکر نيستم ولی واجب است بر صاحب اين خبر با روايتی که پیامبر( ص اله ) در حجه الوداع فرمود مطابقت کند : پيامبر( ص اله ) فرمود :
دروغگو بر من زياد شده و بعداز من زياد می شود پس هر کس عمداً به من دروغ ببندد
جايگاهش اتش است پس هر گاه حديثی بر شما آمد (آوردند) آن را بر کتاب خدا عرضه کنيد ،پس هر چه موافق کتاب خدا بود بپذيريد و هرچه مخالف کتاب خدا و سنت من بود آن را رها کنيد
اين خبر موافق کتاب خدا نيست (منظور مخالف است زیرا) خدا فرمود :
لقد خلقنا الانسان و نعلم ما نوسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد/(ق/1).
ما انسان را خلق کرديم و می دانيم نفس او انچه را وسوسه می کند و ما از رگ گردن (يا سينه ) به او نزديکتر هستيم
آيا خداوند بر او مخفی مانده رضايت ابوبکر يا غضب او تا بپرسد از ته دل ابوبکر !!!!!!!!!!!!!!

يحيی ابن اکثم پرسيد : روايت شده که مثل ابوبکر و عمر در زمين مثل جبرييل و مکاييل است در اسمان
امام جواد ع جواب دادند :
در اين نيز بايد نظر شود زيرا جبرييل و مکاييل دو فرشته مقرب هستند يک لحظه از اطاعت خدا جدا نشده اند و هرگز گناه نکرده اند و در حالی که ان دو( ابوبکر و عمر ) بيشتر عمرشان در شرک بوده است پس محال است مشابهت بين اينان .

يحيی گفت:و نيز روايت شده که ابوبکر و عمر اقای پيران بهشت هستند پس شما در اين باره چه می گويی؟
امام جواد فرمود :این خبر نيز حال است زيرا در بهشت همه جوانند و اين خبر را بنی اميه
وضع کردند برای ضديت با خبر
" الحسن و الحسين سيد الشباب اهل الجنه"
يحيی گفت :و روايت شده که همانا عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است .
امام جواد ع فرمود: و اين نيز محال است زیرا در بهشت ملائکه مقرب آدم و محمد و جميع الانبيا و مرسلين هست بهشت به نور انان روشن نمی شود تا چه رسد به نور عمر روشن شود .( گويامنظور روشن شدن کل بهشت باشد )

گوهر مراد ج۲-ص۴۴۷
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۰:۰۷, ۲۶/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/مهر/۹۰ ۲۰:۴۳ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #9
آواتار

Shahed

عزیز دل برادر
سالیانی شیعیان و اهل تسنن برادر وار در کنار هم میزیستند . ازدواج میکردند و .... تا از خدا بی خبر هایی اومدند و سعی دارند این اتحاد رو به نفع اربابانشون به هم بزنند(تکفیری ها)

بنده خودم مدتی در کشور های عربی بودم . در مساجد برادرانم (اهل سنت ) پشت سرشان نماز میخواندم و ...
حالا یک عده بیفکر به نام وهابی پیدا شده اند که نه شیعه را قبول دارند و نه سنی .

جناب شاهد ما برادریم و به امید خدا نمیتوانند میان ما را به هم بزنند . اما در مورد توسل از طرف همین از خدا بی خبران خیلی اغراق شده است .
جنابتان هر گونه سوال و یا اشکالی در هر زمینه ای دارید در یک محیط دوستانه و علمی میتوانیم با هم گفتگو کنیم .
اصلا معنای توسل را دارند بد به شما میرسانند .

اگر اماده اید در این مورد برای شروع صحبت کنیم انشا الله از خدا هم بخواهیم ما را هدایت کند

در مورد چیزی که فرمودید شیعه عباسی و ... اینها ساخته و پرداخته ذهن کسانیست که سعی دارند بدون درک حقایق تاریخی جماعتی را انگ بزنند

اگر اعلام امادگی بفرمایید در هر موردی با همدیگر صحبت خواهیم کرد
بعد از صحبت خواهید دید که ما هیچ کس را نعوذ بالله شریک خدا نمیدانیم

یا حق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۰:۵۳, ۲۶/مهر/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
(۲۶/مهر/۹۰ ۱۲:۳۱)Shahed نوشته است:  نمی خوام هم کسی رو سنی کنم جون به این اعتقاد رسیدم خدا از روی برچسب کسی رو بهشت و جهنم نمیفرسته
...
فقط یک چیز درین میان برام مهمه
شیعه باشید
اما شیعه علوی
نه شیعه صفوی
پیرو راستین دوازده امام بزرگوار باشید
نه پیرو آخوندای پول و مقام پرست که به خاطر یه ارتقا پست و مقام صد حدیث و حرف دروغ به اهل بیت گرامی رسول خدا نسبت میدن.
بنیان تشیع بر اصول درستی هست.
اما این تشیع ظاهری که من در تلویزیون ایران میبینم تشیع علوی نیست.
محبت اهل بیت رو تبدیل کردند به شرک به خدا
ائمه بزرگوار رو از جایگاه انسان خارج کردند رسوندند جایگاه نور چشمی های خدا
همون عقیده ای که یهودی ها درباره خودشون و مسیحیا در باره عیسی دارند.
خدا عادل هست. چندین بار قرآن پیامبر اعظم رو مورد عتاب قرار داده.
حالا این آخوندا میان میگن خداوند ائمه رو تافته جدا بافته خلق کرده.
همونطور که ذر سریال ظهور گفته شد هدف اینه که اسم مقدس خدا از زبانها بیافته
قدیم مردم بی سواد بودند. سنگ و بت و الهه ها و غیره بود
الان که مردم با سوادند عقلشون میرسه و سنگ و چوب قبول نمی کنند.
میان بندگان صالح خدا رو میارن وسط و میگن به اینا بگید اینا به خدا میگن شما نمی خواد مزاحم خدا بشید.
و گرنه خدا هم مهربانتر هست. هم قدرتمندتر. همه کاره هم هست.
اگر بخواد کسی رو نبخشه حرف کسی رو قبول نمیکنه حتی پیامبر ( نمونه هم زیاذ هست ذر قرآن)
اگر بخواد ببخشه هم نیازی به رابط نداره
باز هم میگم حب اهل بیت رو داشته باشید و ازاونا اطاعت کنید.
اما شریک خدا قرار ندید
خود ائمه به خدا دعا می کردند از کسی هم نخواستند اونا رو واسطه قرار بدند.
خدا حافظ مومنان باشد و ما را به راه صحییح هدایت کند
آمین

سلام شاهد عزیز ضمن خوش آمد گویی به شما، جنابعالی می گویید خداوند از روی برچسب کسی را به جهنم نمی فرستد اما خودتان به ما برچسب می زنید و بحث شیعه علوی صفوی راه می اندازید اگر سوالی دارد که حتما دارید چون از نوشتار شما چند تا سوال در اومد بنده و دوستان دیگر حاضریم در این خصوص با هم صحبت کنیم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا