کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چه خواهد شد؟ (سرنوشت یا همان تقدیر چیست؟)
۱۱:۴۶, ۳/آبان/۹۰
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام.
من همیشه جای بحث های علمی رو در این تالار خالی می بینم. نه اینکه بحث علمی در این تالار انجام نمی شه بلکه احساس می کنم. خیلی کمتر از اون چیزی که نیاز هست به مطالب علمی پرداخته می شه.
هدف از ایجاد این بحث اینه که: به پاسخ این سوال بر اساس مبنای علمی برسیم یا حداقل نزدیک بشویم.
که آیا می شود پاسخ داد چه خواهد شد؟
منظورم از چه خواهد شد. این است واقعاً چه اتفاقی برای جوامع خواهد افتاد و پایان آن چیست؟
از اینکه دوستان اگر روایتی را با این موضوع سراغ دارند. آن را ارائه کنند خوشحال می شوم.
سوال اول این است ؟
آیا بشر می تواند آینده را تغییر دهد . یا آینده مشخص است؟ و بشر فقط در مسیر رسیدن به آینده حرکت می کند.
سوال دوم که برای پاسخ به آن حداقل نیاز است تا از نظریات علمی در باب پایان زمان اطلاع داشته باشید این است؟
آخرالزمان . قیامت و ظهور امام زمان(علیه السلام) چه ارتباطی با هم دارند؟
شاید در بسیاری از منابع ادیان به موضوع پایان اشاره شده باشد . اما هنوز علم نتوانسته است تصویری روشن از آینده ارائه کند.
اگر می توانید به من کمک کنید و بگوئید آیا علم می تواند بگوید چه خواهد شد؟
آیا در 27 حرف علم در زمان امام زمان (علیه السلام) برای ما مشخص خواهد شد که چه خواهد شد؟
اگر علم 27 حرف است . یعنی علم محدودیت دارد؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۲:۰۳, ۳/آبان/۹۰
شماره ارسال: #2
آواتار
در بخش مهدویت اگر مباحث در چهارچوب و با محوریت آیات و روایات باشد میتواند ادامه پیدا کند در غیر این صورت به سایر بخشها منتقل خواهد شد و یا حذف خواهد شد

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۳:۴۴, ۳/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۷ ۱۷:۲۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #3
آواتار
نامه ی امام هادی علیه السلام در پاسخ به پرسشی در باب جبر و اختیار
نامه اي است از علي بن محمد؛ سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما و تمام افرادي كه پيرو هدايتند باد!
نامه شما بدستم رسيد و از نوشته هاتان دريافتم كه در عقيده خود دچار اختلاف گشته و به بحث "قدر" فروشده ايد، و برخي از شما قائل به جبر؛ و جمعي معتقد به تفويض گشته اند، و به پراكندگي و جدائي و كينه ورزي و دشمني ميانتان پي بردم، و اين كه در پايان از من خواسته ايد كه آن را برايتان بيان كنم، تمام آن ها را دانستم.
بدانيد - خدا همه شما را رحمت كند - كه ما پس از نگريستن به روايات و اخبار وارده فراواني دريافتيم كه عقيده و نظر تمام افرادي كه دين اسلام را اختيار كرده اند (تمام فِرَق اسلامي) و خدا را مي شناسند خارج از اين دو معني نيست: يا حق است؛ كه بايد پيروي شود، يا ناحق و باطل كه بايد از آن دوري كرد.
باري اجماعات بدون هيچ اختلاف بر اين است كه قرآن حق است و در اين موضوع هيچ شك و ترديدي ميان
فرقه هاي اسلامي نيست، و همگي اجماعا معترف به تصديق و حقانيت قرآن مي باشند، كه در اين مطلب هدايت شده اند. و اين بنا به فرمايش پيامبر صلی الله علیه و آله است كه فرمود: "اُمّتْ من بر هيچ گمراهي و ضلالتي اجماع نخواهند كرد".
پس اين سخن آن حضرت بيان فرمود كه هر آن چه امت بر آن اجماع نمايد تماما حق است، و اين در صورتي است كه هيچ كس با ديگري مخالفت نكند. و قرآن همان حقي است كه تنزيل تصديق آن عاري از هر مخالفتي مي باشد، بنابراين هر گاه قرآن به تاييد و حقانيت حديثي گواهي دهد و فرقه اي همان حديث را رد كند، بنابر اصل "اجماع و اتفاق بر درستي قرآن" بايد آنان به درستي آن اقرار نموده و اعتراف نمايند. پس اگر آن گروه نپذيرفت و منكر آن شد، محكوم به خروج از آئين ملت اسلامند.
پس نخستين حديثي كه حقانيت و تاييدش از قرآن بدست مي آيد و قرآن بر درستي آن گواه است حديثي از پيامبر صلی الله علیه و آله است - كه بي هيچ اختلافي در آن، مورد قبول و تصديق قرآن است - كه فرموده: "من در ميان شما دو چيز نفيس و با ارزش بجا مي نهم: كتاب خدا و عترتم - يعني خاندانم - تا زماني كه به آن دو تمسك جوئيد هرگز گمراه نشويد، و آن دو تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند؛ از هم جدا نخواهند شد".
به ندرت از شواهد قرآني نصي بر درستي اين حديث چون اين آيه مي توان يافت: "انّما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون، و من يتولَ الله و رسوله والذين آمنوا فانّ حزب الله هم الغالبون". / همانا سرپرست شما خداست و پيامبرش و نيز آن كسان كه ايمان آورده اند، آنان كه نماز را بر پا مي دارند و زكات مي دهند در حالي در ركوعند، و هر كس كه خدا و پيامبرش (چنين) كساني را كه ايمان آورده اند به دوستي و سرپرستي برگزيند (از گروه خدا است و) براستي گروه خدا پيروزند. (سوره مائده / 55 و 56)
و اهل سنت نيز در اين زمينه رواياتي درباره اميرالمؤمنين علیه السلام نقل كرده اند كه آن حضرت انگشتري خود را در حال ركوع به صدقه داد، و خداوند در قدرداني از او آن آيه نازل فرمود. و نيز در تاييد همين مطلب پيامبر صلی الله علیه و آله فرموده: "هر كس كه من مولاي اويم پس علي هم مولاي اوست"، و نيز به علي علیه السلام: "موقعيت تو نسبت به من هم چون موقعيت هارون است به موسي، جز آن كه ديگر هيچ كس به نام پيامبر؛ پس از من نيست"، و نيز بدين حديث برمي خوريم كه فرمود: "علي دَيْنِ مرا ادا مي كند، و وعده ام را عملي مي سازد، و پس از من جانشين من بر شما است".
پس حديث نخستي كه اين اخبار از آن بدست آمده، حديثي است صحيح و اجماعي كه نزد مسلمين از هر اختلاف عاري، و موافق قرآن است. پس وقتي كه قرآن و شواهد ديگر گواهي بر درستي آن مي دهند اعتراف بدان به ناچار بر امت لازم آيد، زيرا قرآن به صحت و درستي اين احاديث گويا است، كه هم با قرآن موافقند و هم قرآن با آن ها هم خواني و سازگاري دارد.
آن گاه احاديث صحيح رسول خدا صلی الله علیه و آله است كه از امامان معصوم علیهم السلام رسيده و آن ها را افرادي موثق و شناخته شده نقل نموده اند، پس اقتدا و پيروي از اين احاديث بر هر مرد و زن باايمان فريضه اي واجب است، و جز افراد معاند و دشمن از آن سرپيچي نكنند، زيرا گفتار خاندان پيامبر علیهم السلام متصل و پيوسته به كلام خدا است، و آن مطلب مانند اين آيه از قرآن است:
"انّ الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا والآخرة و اعدّلهم عذابا مهيناً" / همانا كساني كه خدا و پيامبرش را مي آزارند خدا آنان را در اين جهان و آن جهان لعنت كرده و براي آنان عذابي خوار كننده آماده ساخته است. (سوره احزاب / 57)
و نظير اين آيه به سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله برمي خوريم كه فرموده: «هر كس كه علي را آزار دهد مرا آزُرده، و هر كس كه مرا آزار دهد بزودي دچار انتقام خدا شود». و نيز سخن پيامبر صلی الله علیه و آله كه فرموده: «هر كس كه علي را دوست دارد مرا دوست داشته، و هر كس كه مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است».
و همچون كلامي است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره قبيله بنو وليعه فرمود كه: «به تحقيق مردي را به سويشان فرستم كه همچون خود من است، خدا و رسولش را دوست مي دارد، و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند، برخيز اي علي و بسويشان روان شو!»، و نيز كلام آن حضرت صلی الله علیه و آله در روز خيبر:
«فردا مردي همانند خودم را به سويشان (يهود خيبر) مي فرستم كه هم او؛ خدا و رسولش را دوست مي دارد، و هم خدا و رسولش او را دوست مي دارند، او حمله كننده اي بي گريز است، و بازنگردد تا آن كه خدا فتح و پيروزي را به وي ارزاني دارد.»، و پيامبر صلی الله علیه و آله پيش از اعزام؛ نويد فتح و پيروزي داد، پس ياران آن حضرت در پي اين كلام (براي آن كه انتخاب شوند) گردن كشيدند، و چون فردا شد رسول خدا صلی الله علیه و آله علي را فراخوانده و بسويشان فرستاد، پس امام علی عليه السلام را بدين فضيلت برگزيد و او را "حمله كننده اي بي گريز" ناميد، و خداوند نيز او را دوست دار خدا و رسولش نام نهاد، پس (با اين كلام) خبر داد كه خدا و رسولش هر دو او را دوست مي دارند.
و جز اين نيست كه ما اين شرح و بيان را مقدم داشتيم تا ضمن اين كه راهنماي مقصدمان بوده، براي ما پشتيباني در تعريف "جبر" و "تفويض" و مرتبه ميان آن دو باشد. و كمك و ياري تنها از خدا است، و در تمام كارهايمان بر او توكل مي كنيم. پس ما اين بحث را با اين شخن
امام صادق علیه السلام آغاز مي كنيم كه فرمود:
«نه جبر است و نه تفويض، بلكه مرتبه اي ميان آن دو است، كه شامل:
1- تندرستي
2- آزادي راه
3- و مهلت كافي
4- و توشه راه؛ همچون مركب
5- و وسيله تحريك شخص بر انجام كار مي باشد».

ادامه دارد انشالله....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۴:۳۶, ۳/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/آبان/۹۰ ۱۴:۴۰ توسط arnh.)
شماره ارسال: #4
آواتار
مطالبی که شما در باب جبر و اختیار ارائه کردید . تا آنجایی که من توانستم مطالعه و تحلیل کنم صحیح بود.
اما در مورد این آیه

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.
﴿الأنفال: ١٧﴾

این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختی؛ بلکه خدا انداخت! و خدا می‌خواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند؛ خداوند شنوا و داناست.

با توجه به این آیه به نظر می رسه کل مطالب ارائه شده در باب جبر و اختیار به نوعی ناقص باشه .
و شاید اگر ما از جنبه علمی رشد کنیم . جبر و اختیار اصلا در امور علمی موضوعیت نداشته باشه.
به هر حال از شما می پرسم. تا آنجایی که شما از متن احادیث و روایات اطلاع دارید.
آیا می توانیم بواسطه علم از آن چیزی که برای ما مقدر شده آگاه شویم؟
یا به نظر شما اصلا هنوز چیزی برای ما مشخص نشده؟
حدیثی در این مورد در جایی خوانده اید؟؟


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۴:۳۸, ۳/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۷ ۱۷:۲۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #5
آواتار
در نتيجه اين همان پنج چيزي است كه امام صادق علیه السلام در آن كليات فضل را گرد آورده، پس اگر بنده اي فاقد يكي از آن ها باشد به نسبت همان كاستي و كمبود تكليف از او ساقط گردد.
بنابراين آن حضرت خبر از يك اصلي داده كه طلب فهمش بر مردم واجب است، و قرآن در تصديق آن گويا است، و آيات (احاديث) محكم رسول خدا صلی الله علیه و آله نيز بدان گواهند، زيرا هرگز شخن پيامبر و خاندانش علیهم السلام از حدود قرآن تجاوز نمي كند، پس هر گاه احاديث صحيح و درستي نقل گردد، و گواه صدق آن ها از قرآن طلب شود، و پس از بررسي؛ كتاب خدا موافق و دليل صحت و درستي آن ها گردد، در اين صورت اقتدا و پيروي از آن ها واجب است، و جز افراد معاند - همان طور كه در ابتداي كتاب گفتيم - با آن ها مخالفت نكرده و سرپيچي نمي كنند.
و زماني كه ما جوياي تحقيق در سخن حضرت صادق علیه السلام: «مرتبه ميان جبر و تفويض، و عدم پذيرش آن دو»، شويم درخواهيم يافت كه قرآن بدان گواه است و گفته اش را در اين باره تاييد مي كند. و نيز حديثي موافق آن؛ بدين مضمون از آن حضرت علیه السلام وارد شده كه: "فردي از او پرسيد:

آيا خداوند، بندگان را مجبور به ارتكاب گناه مي كند؟ فرمود: خدا عادل تر از اين است. پرسيد: آيا كار را به خودشان واگذاشته؟ فرمود: عزت و اقتدار خدا بر آنان بالاتر از اين است».
و نيز حديثي از آن حضرت نقل شده كه فرمود: مردمان در موضوع "قدر" سه گروهند:

1- دسته اي معتقدند كه كار بديشان واگذار شده، كه با اين پندار خدا را در سلطه و قدرتش ضعيف شمرده اند در نتيجه رو به هلاكتند.
2- و دسته اي قائلند كه خداي جليل و عزيز بندگان را مجبور به معصيت و تكلیف طاقت فرسا و خارج از حد توان شان كرده است، كه با اين پندار به خدا نسبت ظلم و ستم داده، و آنان نيز رو به هلاكتند
.

3- و گروهي معتقند كه خداوند بندگان خود را در حد توانشان مامور ساخته، نه خارج از حد توان و زائد بر نيرويشان، پس هر گاه خوبي كنند (به شكرانش) خدا را سپاس گويند، و چون بدي نمايند استغفار و طلب آمرزش كنند، پس فرد با اين عقيده همان مسلمان رشد يافته است.

در نتيجه آن حضرت با اين كلام خبر داده:
هر كس از جبر و تفيض پيروي كند و بدان معتقد شود برخلاف حق بوده و از صراط حق خارج است. باري من (در توضيحاتم)، هم جبر را؛ كه پيروش دچار خطا بوده، و هم تفويض كه معتقد به آن باطل گرائيده را شرح دادم، بنابراين مرتبه ميان جبر و تفويض در وسط آن دو واقع است.
سپس حضرت علیه السلام فرمود: و براي هر يك از اين ابواب (نه گانه) مثالي خواهم زد تا هم معني آن را به ذهن جوينده حقيقت نزديك سازد و هم بررسي نمودن شرح آن را آسان نمايد، به گونه اي كه هم آيات محكم قرآن تصديقش نمايند، و هم خردمندان پذيرفته و تاييدش كنند، و توفيق و عصمت با خدا است.
اما جبري كه معتقدانش دچار خطايند اين است كه: "خداي جليل و عزيز بندگان را مجبور به گناه كرده، و با اين حال آن ها را عذاب مي كند"، و هر كس كه عقيده اش اين باشد، خداي را در حكمش به ستم نسبت داده و تكذيب كرده است. (و با اين عقيده) كلام خدا را رد نموده كه فرمود:
«ولا يظلم ربك احدا» / و پروردگار تو به هيچ كس ستم نكند. (
سوره كهف / 49)،
و نيز اين آيه: «انّ الله لايظلم الناس شيئا و لكن الناس انفسهم يظلمون» / براستي خدا بر مردم هيچ ستم نكند بلكه مردم بر خود ستم مي كنند. (سوره يونس
/ 44)، همراه با آيات بسيار ديگري در اين موضوع.
پس هر كس كه گمان كند كه مجبور به گناه شده؛ گناه خود را به خدا ارجاع نموده و او را در عذاب خود منسوب به ظلم و ستم داشته است، و كسي كه خدا را ستمكار داند قرآن را
دروغ شمرده، و هر كس كه قرآن را تكذيب كند به اجماع اُمت به كفر گرائيده.
و مثل اين عقيده همچون مردي است كه صاحب برده اي شده كه آن نه اختياري از خود دارد و نه صاحب چيزي از متاع دنيا است، و اربابش هم مي داند، و با علم به اين موضوع به او دستور مي دهد كه به بازار رفته و جنسي برايش تهيه كند، ولي بهاي خريد آن جنس را به او نمي دهد، هر چند ارباب خود بدين مطلب واقف است كه تمامي اجناس تحت نظر صاحب آن ها بوده و كسي جز با پرداخت قيمت مورد رضايت صاحبش؛ در برداشت آن ها به طمع نيفتد.
و ارباب؛ خود را به
عدل و داد وصف نموده و حكيم و غير ظالم مي داند، و غلامش را در صورت نياوردن اين جنس تهديد به كيفر و مجازات نمايد، هر چند كه خود مي داند صاحب جنس مانع او خواهد شد، و اين كه برده اش نه مالي دارد و نه به او بهائي پرداخته است.
باري چون آن بنده به بازار رفته تا جنس او را تهيه كند درمي يابد كه صاحب جنس جز در مقابل بهايش آن را به وي نمي دهد، و خود بنده نيز بهاي آن را ندارد، در نتيجه نوميد و دست خالي به سوي اربابش بازگردد، و ارباب نيز به خشم آمده و او را مجازات مي كند.
آيا عدل و حكم او ايجاب نمي كند كه او را كيفر نكند؛ با اين كه او مي داند كه برده اش نه صاحب چيزي از متاع دنيا است، و نه خود پولي بدو داده؟! پس اگر او را مجازات كند در كيفرش ظالم است و متجاوز، و با اين كار آن چه از عدل و
حكمت و داد خود شمرده همه را باطل ساخته، و اگر كيفرش نكند خود را در تهديدي كه نموده دروغگو به حساب آورده است، بنابراين تهديدي كه دروغ و ستم است با عدل و حكمت منافات دارد! و خداوند برتر است از آن چه مي گويند؛ برتري بزرگ!
پس هر كس كه قائل به "جبر" يا هر عقيده اي كه مستلزم جبر است باشد؛ نه تنها خدا را ستمكار دانسته بلكه او را منسوب به بيداد و تجاوز داشته است، زيرا مجازات را بر كسي واجب كرده كه مجبور (به معصيت) شده، و هر كس كه پندارد خداوند بندگان را وادار به گناه نموده - بنا به قياس عقيده خودش - همو نيز كيفر و مجازات را از ايشان بازمي دارد. و هر كس معتقد باشد كه خداوند عذاب را از گناهان دفع داشته و باز مي دارد، بي شك خداي را در تهديدش دروغگو شمرده، آن جا كه فرموده:
«بلي منْ كسب سيّئة و احاطت به خطيئته فاولئك اصحاب النار هُم فيها خالدون» / آري هر كس كه كار بدي كند و گناهش او را فراگيرد آنان دوزخيانند و در آن جاودانند. (
سوره بقره / 81)،
و اين آيه: «انّ الذين ياكلون اموال اليتامي ظُلما انّما ياكلون في بطونهم نارً و سيصلون سعيراً» / همانا كساني كه از روي ستم مال هاي يتيمان را مي خورند جز اين نيست كه در شكم هاشان آتشي فرو مي برند و بزودي به آتش افروخته دوزخ
درآيند. (سوره نساء / 10)،
و اين آيه «انّ الذين كفروا بآياتنا سوف نصليهم ناراً كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب انّ الله كان عزيزاً حكيما» / كساني كه به آيات ما كافر شدند بزودي آنان را به (چنان) آتشي درآوريم كه هر گاه پوست شان پخته شود و بسوزد آنان را پوست هاي ديگري جايگزين سازيم تا عذاب را بچشد، زيرا خدا؛ تواناي بي همتا و داناي استوار كار است. (سوره نساء / 56)
، همراه با آيات بسيار ديگر در اين موضوع، بنابراين هر كس كه تهديد خداي را دروغ شمارد در اين تكذيبش آيه اي از قرآن را كافر گشته، و از زمره كساني است كه خدا درباره ایشان فرموده:
«اَفتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض فما جزاء منْ يفعلُ ذلك منكم الا خزيٌ في الحياة الدنيا و يوم القيامة يُردون الي اشد العذاب و ما الله بغافل عمّا تعملون» / آيا به برخي از كتاب ايمان مي آوريد و به برخي ديگر كافرمي شويد؟ پس سزاي كسي از شما كه چنين كند جز رُسوائي و خواري در دنيا نيست، و روز رستاخيز به سخت ترين عذاب بُرده شوند، و خدا از آن چه مي كنيد غافل نيست. (سوره بقره / 85)،
بلكه مي گوئيم و معتقديم كه: بي خداي جليل و عزيز بندگان را بر اساس اعمالشان پاداش دهد، و بر كار بدشان - بنا به قدرتي كه بديشان داده - عقوبت نمايد، و بر اساس همان قدرت به آنان امر و نهي كرده
، و كتاب او نيز گوياي آن است كه فرمود:
«منْ جاء بالحسنة فلهُ عشرُ امثالها و من جاء بالسيئة فلا يجزي الا مثلها و هم لايُظلمون» / هر كس كه كار نيكي آورد ده برابر آن پاداش دارد، و هر كس كه كار بدي آورد جز همانند آن كيفر نبيند، و بر آنان ستم نرود. (سوره انعام / 160)،
و نيز فرموده: «يوم تجد كل نَفسٍ ما عملت من خيرٍ مُحضرا و ما عملت من سوء تود لو انّ بينها و بينه امدا بعيذا و يحذركم الله نفسه» / روزي كه هر كس هر كار نيكي كه كرده حاضر يابد و هر كار بدي كه كرده؛ دوست دارد كه كاش ميان او و كارهاي بدش جدائي دوري بود! خدا شما را از (نافرماني) خويش بيم مي دهد. (
سوره آل عمران / 30)،
و نيز فرمود: «اليوم تُجزي كلُّ نفسٍ بما كسبت لاظلم اليوم» / امروز هر كس بدان چه كرده است پاداش داده شود، امروز هيچ نوع ستمي نيست. (سوره مؤمن
/ 17)،
پس اين ها آيات محكمي بود كه "جبر" و معتقدان بدان را رد مي كند،
و نظير و مانند آن آيات در قرآن بسيار است - و ما آن را مختصر ساختيم تا مايه طولاني شدن كتاب نشود، و توفيق با خدا است.
ادامه دارد انشالله

و اما آن تفويض كه امام صادق علیه السلام آن را باطل ساخته، و معتقدان و پيروانش را خطا كار دانسته اين عقيده است كه:
خداوند اختيار امر و نهي خود را به بندگان سپرده، و سر خود رهايشان ساخته، و در اين مورد گفتاري دقيق براي جويندگان فهم و دقت نهفته است، و اين (گفتار) را امامان هدايت يافته از عترت پيامبر صلی الله علیه و آله بيان داشته اند، ايشان علیه السلام فرموده اند:
"اگر خدا اختيار بندگان را از سر اهمال و سهل انگاري به خودشان سپرده بود، بايد انتخاب آنان را (هر چه باشد) پذيرفته، و به سبب آن مستحق ثواب گردند، و (زماني كه خودسري و اهمال حاصل شود) ديگر بر جنايتي كه كنند هيچ عقوبتي نباشد". و دو معني از اين گفتار برمي آيد:

1- اين كه بندگان بر خدا شوريده اند و به ناچار او مجبور به قبول اختيار توسط راي و نظرشان ساخته اند كه در اين صورت - چه نخواهد و چه بخواهد - وهن سستي خدا لازم آيد.

2- اين كه خداوند جليل و عزيز از وادار نمودن آنان به امر و نهي - چه نخواهند و چه بخواهند - درمانده و عاجز است. از اين رو امر و نهي خود را بديشان سپرده و بر وفق مرادشان امضاء نموده،
آن گاه از وادار نمودن ايشان به خواست خود وامانده، به همين خاطر اختيار كفر و ايمان را به خودشان واگذاشته است، و مثال آن "به مانند مردي است كه برده اي خريده تا بدو خدمت كند و قائل به مقام سرپرستي او باشد و از دستورات و فرامين او نيز پيروي نمايد، و صاحب برده مدعي است كه قاهر است و عزيز و حكيم، پس غلامش را امر و نهي مي كند، و به او - در صورت پيروي از دستورش - وعده ثواب بزرگ داده، و نيز در صورت نافرمانيش به كيفر دردناك تهديد كرده باشد، ولي غلام با خواست اربابش مخالفت كند و از دستورات او تخلّف بورزد، و خلاصه نه تنها به هيچ امر و نهي صاحباش اعتنائي نكرده، بلكه به خواست خود رفتار نمايد، و پيروي از هوي و هوس خود كند.

در اين حال ارباب هم نتواند وي را وادار به اطاعت از دستورات و خواست خود كند، در نتيجه اختيار امر و نهي را به خود غلام بسپرد، و به هر آن چه كه غلام به خواست خود انجام دهد نه به خواست ارباب رضايت دهد، باري ارباب برده اش را (با همين اوصاف) به دنبال كاري كه برايش مشخص كرده مي فرستد، ولي غلام پي خواست خود رفته و از هوايش پيروي نمايد، پس زماني كه نزد صاحب خود بازگردد وي ببيند آن چه آورده خلاف چيزي است كه دستورش داده، پس به غلام بگويد: چرا از دستورم تخلف ورزيدي؟ غلام اين گونه پاسخ دهد كه: چون تو اختيار كار را به من واگذاشتي، من هم پيروي هوي و خواسته ام را نمودم، زيرا فرد مختار بلامانع است. پس تفويض محال است.
آيا بدين ترتيب دو چيز لازم نمي آيد:

1- يا ارباب قادر است غلامش را موافق خواست خود نه خواست او به پيروي از دستوراتش وادار ساخته و در حد انجام دستوراتش (امر و نهي) توانش دهد، كه در اين صورت او را به كار وادار يا از آن بازداشته و پاداش و كيفر بر آن دو را به او معرفي كند، و او از معصيت خود بر حذر داشته و با تعريف پاداش خود تشويقش نمايد، تا بنده توسط نيرويي كه براي امر و نهي و تشويق و ترساندن به او داده به قدرت و توان مولايش پي برد، تا مشمول عدل و انصاف او گردد، و حجت بر او روشن گشته است، هم عذر را نمايانده و هم از عواقب كار ترسانده. پس چون آن بنده از دستور مولايش پيروي كند او را پاداش دهد، و هر گاه از نهي او بازنايستد مجازات و كيفرش نمايد؟
2- يا ارباب درمانده و ناتوان است
، بنابراين كار بنده را به خودش واگذارد، خوبي كند يا بدي، اطاعت كند يا سرپيچي، در تمامي اين موارد از كيفر نمودن او و بازگرداندنش به فرمان خود عاجز است؟ و در اثبات عجز؛ نفي و انكار قدرت و خداوندي او است، و بطلان امر و نهي، و پاداش و كيفر خواهد بود، و نيز مخالفت با قرآن نيز هست، كه مي فرمايد:
«ولا يرضي لعباده الكفر و اِن تشكروا يَرْضَهُ لكم». / و (خدا) ناسپاسي را براي بندگان خود نمي پسندد، و اگر سپاس بداريد آن را براي شما مي پسندد. (سوره زمر
/ 7)
و نيز اين آيه: «اتقواالله حق تفاته و لاتموتنّ الا و انتم مسلكون». / ترس از خداي را چنان كه شايسته ترس او است پيشه كنيد، و نميريد مگر در حالي كه مسلمان باشيد. (
سوره آل عمران / 102)

و اين آيه: «و ما خلقت الجنّ والانس الا ليعبدون، ما اريد منهم رزقٍ و ما اُريدُ ان يطعمون». و پريان و آدميان را نيافريديم تا مگر مرا بپرستند، از آنان نه روزي و رزقي خواهم و نه اين كه مرا طعام دهند. (سوره الذاريات / 56 و 57)،
و اين آيه: «اعبدوا الله ولاتشركوا به شيئا» / و خداي را بپرستيد و چيزي را با او انباز مسازيد. (
سوره نساء / 36)،
و نيز قريب بدين مضمون
(در سوره انفال
آيه 2) مي فرمايد: خدا و پيامبر را فرمان بريد و از او روي مگردانيد در حالي كه مي شنويد.
پس هر كس پندارد كه خداوند متعال امر و نهي را به بندگان خود سپرده (با اين كار) عجز او را به ثبوت رسانده
، و برايش قبول هر عمل خوب و بدي كه خدا همه آن ها را به او سپرده است باطل دانسته، زيرا فرد مختار به خواست خود عمل مي كند، اگر خواهد كفر و اگر خواهد ايمان را برمي گزيند (و در هر دو حال) نه جلوگيري دارد و نه مانعي، بنابراين هر كس كه بدين معني معتقد به تفويض باشد، بي شک تمامي آن چه كه از خداي برشمرديم. از وعد (تشويق) و وعيد (تهديد)؛ و امر و نهي را باطل دانسته، و مشمول اين آيه است:
«اَفتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض فما جزاء من يفعل ذلك منكم الا خزيٌ في الحياة الدنيا و يوم القيامة يُردون الي اشد العذاب و ما الله بغافل عمّا تعملون» / آيا به برخي از كتاب ايمان مي آوريد و به برخي ديگر كافر مي شويد؟ پس سزاي كسي از شما كه چنين كند جز رسوائي و خواري در دنيا نيست، و روز رستاخيز
به سخت ترين عذاب باز برده شوند، و خدا از آن چه مي كنيد غافل نيست. (سوره بقره / 85)،
خدا از آن چه اهل تفويض بدان معتقدند برتر و بالاتر است، برتري بزرگ!
بلكه ما را اعتقاد بر اين است كه خداوند جليل و عزيز مردم را با قدرت خود آفريده، و نيروي بديشان بخشيده تا با آن او را پرستش و اطاعت كنند، آن گاه آنان را بخواست خود امر و نهي كرد، و پيروي امر خود از ايشان پذيرفته و بدان رضايت داد.
و آنان را از نافرماني خود بازداشته و گناهكاران را نكوهيده و بر آن مجازات مي كند، و اختيار در امر و نهي؛ با خدا است، آن چه خواهد انتخاب كرده و بدان فرمان دهد، و از هر آن چه ناپسند دارد بازداشته و كيفر كند، به جهت همان قدرتي كه به بندگان خود داده تا از دستوراتش پيروي؛ و از نافرمانيش اجتناب كنند، زيرا عدل و انصاف و حكمت رَساي او ظاهر و آشكار است، و حجت خود را با نماياندن عُذر و ترساندن از عواقب كار (بر مردم) تمام كرده.
و انتخاب (انبياء) با او است، هر يك از بندگانش را كه بخواهد برگزيند تا تبليغ رسالت كرده و بر مردم اتمام حجت كند، باري؛ محمد صلی الله علیه و آله را برگزيد و وي را با ماموريت هاي خود به سوي مردم فرستاد، و گروهي از كافران قوم او از سَرِ حسادت و تكبر گفتند: «لولا نُزِّلَ هذا القرآن علي رجلٍ من القريتين عظيم» چرا اين قرآن بر مردي بزرگ (از جهت مال و جاه) از اين دو شهر (
مكه و طائف) فروفرستاد نشده است؟ (سوره زخرف / 31)، منظور از آن دو تن اُميّة بن ابي الصَّلت و ابومسعود ثقفي است
پس (با اين آيه) خداوند نه تنها انتخاب شان را باطل ساخت بلكه راي و نظر ايشان را نيز امضاء نكرد، آنجا فرمود:
«اَهُمْ يقسمون رحمة ربك نحن قسمنا بينهم معيشتهم في الحياة الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعضٍ درجات لِيَتَّخذَ بعضهم بعضا سُخريا و رحمت ربك خير ممّا يجمعون» / آيا آنان رحمت پروردگار تو (نبوت
) را بخش مي كنند؟ مائيم كه ميان ايشان مايه گذران شان را زندگاني دنيا بخش كرده ايم، و درجات برخي را بر برخي برتر داشتيم، تا برخي ديگر را به خدمت گيرند، و بخشايش پروردگار تو از آن چه گرد مي آورند بهتر است. (سوره زُخرف / 32)
و به همين خاطر از تمام امور آن چه را كه خواست؛ برگزيد، و از آن چه ناپسند و مكروه داشت منع فرمود، پس فرمانبران و اهل طاعت را پاداش داد، و نافرمانان را مجازات و كيفر كرد، و چنانچه اختيار كار خود را به بندگان سپرده بود، بي شك انتخاب قريش را در مورد اُميه بن ابي صلت و ابومسعود ثقفي امضاء مي كرد، چرا كه آن دو به نزد ايشان برتر از محمد صلی الله علیه و آله بودند.
و چون خداوند با اين آيه مومنان را ادب كرد كه : «و ما كان لِمؤمنٍ ولا مؤمنة اِذا قضي الله و رسوله اَمراً اَنْ يكون لهم الخِيَرَة من امرهم» / و هيچ مرد و زنِ كارشان اختياري باشد. (
سوره احزاب / 36)، پس براي آنان انتخاب از سر هوي و هوس را امضاء نكرد، و از ايشان نپذيرفت، جز در پرتو پيروي از فرمان او، و خودداري از نهي او كه توسط فرد انتخابيش انجام مي شود،
پس هر كس كه فرمان بُرد راه يافت، و هر كس بدو عصيان ورزيد گُمراه و سركش گشت، و به جهت توانائي و نيروئي كه بدو داده تا از دستورش پيروي و از نهي و منعش خودداري كند حجت بر او تمام است و ديگر جاي هيچ عذر و بهانه اي برايش باقي نماند، چرا كه توانش بخشيد تا از دستورش پيروي و از منعش خودداري كند، از اين جهت؛ هم او را از ثواب خود محروم سازد و هم مجازات نمايد.
و اين همان تعريف مرتبه ميان دو مرتبه است، نه جبر و نه تفويض.
ادامه دارد انشالله...

و نيز به همين مضمون اميرالمومنين علیه السلام در پاسخ عَبايه بن ربعي كه
پرسيد: آن قدرتي كه با آن برپا مي ايستد و مي نشيند و كار انجام مي دهد چيست؟
فرمود: تو پرسشي از "قدرت" كردي، بگو آيا تنها خود مالك آن هستي يا تو و خدا؟
عبايه ساكت ماند،

آن حضرت بدو گفت: اي عبايه بگو.
گفت: چه بگويم؟
فرمود: اگر گفته بودي من و خدا، تو را كشته بودم،
و اگر مي گفتي: بدون خدا و به تنهائي، باز هم تو را كشته بودم.
عبايه گفت: پس چه بگويم اي اميرالمونين؟
فرمود: مي گوئي: تو مالك آني به خواست و اجازه خداوندي كه غير تو را نيز مالك آن مي سازد، پس چنان چه اختيارش را به تو بسپرد آن از بخشش او است، و اگر تو را از داشتن آن محروم سازد از آزمون او است
،
چرا كه او صاحب چيزي است كه اختيارات بخشيده، و قادر تواناي بر آن چه توانمندت ساخته است، آيا نشنيده اي كه مردم چون "لاحول ولاقوّة الا بالله" / هيچ حركت و نيروئي جز بخواست خدا نيست. گويند: از خداوند طلب "حول" و "قوة" مي كنند؟
عبايه گفت: (آري) تاويل آن چيست اي اميرالمومنين؟ فرمود: يعني هيچ حركتي از نافرماني هاي خدا صورت نگيرد مگر به نگهداري او، و ما را هيچ نيروئي بر طاعت خدا جز به ياري و كمك او نيست، گويد: عَبايه (با شنيدن اين سخنان) از جا پريده و دست و پاي آن حضرت را غرق بوسه ساخت.
و نيز از اميرالمومنين علیه السلام نقل شده، كه چون "نجده" خدمت آن حضرت رسيد از او درباره خداشناسي پرسيد كه: چگونه به پروردگارت معرفت يافتي؟ فرمود: با تشخيص و ادراكي كه به من ارزاني داشته، و عقل و خردي كه مرا بدان رهنمون شده، پرسيد: آيا تو بر آن معرفت سرشته شده اي؟
فرمود: اگر اين چنين بود نه بر احسان و نيكي ستوده مي شدم و نه بر زشتي و بدي ذم و نكوهش، و شخص نيكوكار به سرزنش سزاورتر بود تا فرد بدكار، در نتيجه دريافتم كه خداوند پاينده است و جاويد، و جز او همه پديده اند و متغير و رو به زوال. و قديم پايدار چون پديده ناپايدار نيست. نجده گفت: اي اميرالمومنين شما را فردي حكيم يافتم!
فرمود: من مختار شداه ام، پس اگر بجاي خوبي بدي كنم، بر همان عمل كيفر و مجازات خواهم شد.
و نيز از اميرالمومنين علیه السلام نقل شده كه پس از بازگشت از شام
(جنگ صفين) در پاسخ به پرسش مردي كه پرسيد: اي اميرمومنان بفرمائيد حركت ما با شما آيا قضا و قدر الهي
بود؟ فرمود: آري؛ اي شيخ، از هيچ تپه اي بالا نرفتيد و به هيچ دره اي سرازير نشديد مگر به قضا و تقدير الهي. پرسيد: اي اميرمومنان آيا رنج و زحمتي كه من در اين راه برده ام به حساب خداي گذارم؟
فرمود: مپرس اي پيرمرد، كه بي شك خداوند به اِزاي (رنج) اين سفر و راهي كه پيموديد، و هر مكاني كه منزل كرديد، و در برگشت شما كه بازمي گشتيد (در تمامي اين مراحل) به شما اجر و پاداشي عظيم داده است، چرا كه شما در هيچ يك از كارهايتان نه مجبور بوديد و نه ناچار.
مبادا پنداشته اي كه آن؛ قضائي قطعي و تقديري حتمي بوده؟!
اگر مطلب اين چنين بود در اين صورت پاداش و كيفر بيهوده گشته، و تشويق و تهديد بي معني مي بود،
و ديگر چيزي پا برجا و ثابت نمي ماند، اين اعتقاد بت پرستان و دوستان شيطان است،
ادامه دارد انشالله...

(۳/آبان/۹۰ ۱۴:۳۶)arnh نوشته است:  مطالبی که شما در باب جبر و اختیار ارائه کردید . تا آنجایی که من توانستم مطالعه و تحلیل کنم صحیح بود.
اما در مورد این آیه

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.
﴿الأنفال: ١٧﴾

این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختی؛ بلکه خدا انداخت! و خدا می‌خواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند؛ خداوند شنوا و داناست.

با توجه به این آیه به نظر می رسه کل مطالب ارائه شده در باب جبر و اختیار به نوعی ناقص باشه .
و شاید اگر ما از جنبه علمی رشد کنیم . جبر و اختیار اصلا در امور علمی موضوعیت نداشته باشه.
به هر حال از شما می پرسم. تا آنجایی که شما از متن احادیث و روایات اطلاع دارید.
آیا می توانیم بواسطه علم از آن چیزی که برای ما مقدر شده آگاه شویم؟
یا به نظر شما اصلا هنوز چیزی برای ما مشخص نشده؟
حدیثی در این مورد در جایی خوانده اید؟؟

در پاسخ به این سوال
امام هادی علیه السلام می فرمایند
و اين طور نيست كه هر آيه متشابه و مبهمي بتواند بر آياتي محكم كه مامور به تحصيل آن هايم حجت و دليل باشد،
و بنا به گفته خود قرآن: «منهُ آيات محكمات هُنَّ اُمُّ الكتاب و اُخَرُ متشابهات فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويلهِ وما يعلمُ - الآية» / برخي از آيات آيات آن محكم اند، كه آن ها مادر و اصل كتاب اند، و برخي ديگر متشابهند، اما آنان كه در دلشان كژي (انحراف از راه راست) است آن چه را متشابه است پي مي گيرند براي فتنه جوئي و در جستن تاويل، و حال آن كه تاويل آن را نمي داند. تا آخر آيه 7
سوره آل عمران،
و نيز فرموده: پس بندگان مرا مژده ده، آنان كه سخن را مي شنوند و بهترين آن را پيروي مي كنند. يعني: محكمتر و واضحترين آن را. ايناند كساني كه خدا راهشان نموده، و ايشانند خردمندان. (سوره زمر / 17 و 18)
اميدوارم خداوند همه ما را به همان سخن و كرداري كه موجب دوستي و رضايت خود اوست موفق فرمايد، و در پرتو منت و فضل خود؛ از نافرماني خود دور فرمايد، و حمد بسيار از آن خداست همان طور كه اهل آنست، و صلي الله علي محمد و آله الطيبين، و حسبنا الله و نعم الوكيل.

انشالله ادامه دارد
(۳/آبان/۹۰ ۱۴:۳۶)arnh نوشته است:  مطالبی که شما در باب جبر و اختیار ارائه کردید . تا آنجایی که من توانستم مطالعه و تحلیل کنم صحیح بود.
اما در مورد این آیه

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.
﴿الأنفال: ١٧﴾

این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختی؛ بلکه خدا انداخت! و خدا می‌خواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند؛ خداوند شنوا و داناست.

با توجه به این آیه به نظر می رسه کل مطالب ارائه شده در باب جبر و اختیار به نوعی ناقص باشه .
و شاید اگر ما از جنبه علمی رشد کنیم . جبر و اختیار اصلا در امور علمی موضوعیت نداشته باشه.

و بنا به گفته خود قرآن: «منهُ آيات محكمات هُنَّ اُمُّ الكتاب و اُخَرُ متشابهات فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويلهِ وما يعلمُ - الآية» /
برخي از آيات آيات آن محكم اند، كه آن ها مادر و اصل كتاب اند،
و برخي ديگر متشابهند،
اما آنان كه در دلشان كژي (انحراف از راه راست) است آن چه را متشابه است پي مي گيرند براي فتنه جوئي و در جستن تاويل، و حال آن كه تاويل آن را نمي داند. تا آخر آيه 7
سوره آل عمران،

(۳/آبان/۹۰ ۱۴:۳۶)arnh نوشته است:  آیا می توانیم بواسطه علم از آن چیزی که برای ما مقدر شده آگاه شویم؟
یا به نظر شما اصلا هنوز چیزی برای ما مشخص نشده؟

عجالتاً شما و من و کل جامعه بشری هر 27 حرف علم را هم که بیاموزیم باز علم ما در برابر علم خالق هیچ است
و بر ما بینهایتی مجهول است
چون فرق است بین علم خالق و علم مخلوق
اگر ما همه چیز را بدانیم تفاوت ما با خالق چیست؟
فرقی باید باشد بین علم خالق و علم مخلوق
تازه این علم به معنای آگاهی که بر طبق محکم قرآن قلیلش به انسان داده شده است را هم که تمام آنمقدار که در ظرفیت بشری ما است بدانیم باز قدرت ما عاجز است از بسیاری از امور
و علم در وجه انسانی آن و جنبه ی مخلوقی آن برابر با قدرت نیست!!!!!!!!!!
توجه کنید به این پرسش و پاسخ:
اميرالمومنين علیه السلام در پاسخ عَبايه بن ربعي كه
پرسيد: آن قدرتي كه با آن برپا مي ايستد و مي نشيند و كار انجام مي دهد چيست؟
فرمود: تو پرسشي از "قدرت" كردي، بگو آيا تنها خود مالك آن هستي يا تو و خدا؟
عبايه ساكت ماند،

آن حضرت بدو گفت: اي عبايه بگو.
گفت: چه بگويم؟
فرمود: اگر گفته بودي من و خدا، تو را كشته بودم،
و اگر مي گفتي: بدون خدا و به تنهائي، باز هم تو را كشته بودم.
عبايه گفت: پس چه بگويم اي اميرالمونين؟
فرمود: مي گوئي: تو مالك آني به خواست و اجازه خداوندي كه غير تو را نيز مالك آن مي سازد، پس چنان چه اختيارش را به تو بسپرد آن از بخشش او است، و اگر تو را از داشتن آن محروم سازد از آزمون او است
چرا كه او صاحب چيزي است كه اختيارات بخشيده، و قادر تواناي بر آن چه توانمندت ساخته است

ادامه دارد انشالله
نامه ی امام هادی را دنبال کنید با دقت...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۵:۲۵, ۳/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۷ ۱۷:۲۴ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #6
آواتار
بدرستي خداي جليل و عزيز با دادن اختيار؛ امر و فرمان داده، و براي بر حذر ساختن نهي فرموده، نه اطاعت از او با اكراه و زور است، و نه از سر قهر و چيرگي بدون اختيار نافرماني و معصيت شده، و نه آسمان ها و زمين و آن چه را ميان آن هاست بيهوده و عبث آفريده! اين پندار كساني است كه كفر ورزيدند، پس واي بر آنان - كه كافر شدند - از آتش (دوزخ)، آن شيخ برخاست و سر اميرالمومنين علیه السلام را بوسيد و اين دو بيت را سرود و مي گفت: توئي آن امامي كه در پرتو طاعتش اميد داريم، روز قيامت از خداي رحمان آمرزش را، امور مشكل دين را براي ما روشن ساختي، پروردگارت باِزاي اين كار از جانب ما رضوان را به تو پاداش دهد، هيچ عذري در كار بد و زشت من نيست، چرا كه از سر ظلم و سركشي مرتكب آن شدم.
پس به تحقيق اميرالمومنين علیه السلام موافق و مناسب قرآن راهنمائي و دلالت فرموده، و آن با (مذهب) جبر و تفويضي كه اعتقاد و پيروي از آن دو و باطل و كفر؛ و مايه تكذيب قرآن است منافات دارد، و ما از گمراهي و كفر به خدا پناه مي بريم! و نيز نه معتقد به جبريم و نه به تفويض، بلكه قائل به مرتبه اي ميان آن دوئيم و آن امتحان و آزمايش توسط قدرتي است كه خدا به ما داده و در پرتو آن به طاعت خود فراخوانده
، همچنان كه قرآن بدان گواه است، و امامان نيكوكار خاندان پيامبر - كه درود خدا بر تمام ايشان باد - بدان معتقدند.
و مثال آزمايش با قدرت مانند مردي باشد كه برده اي دارد و ثروتي بسيار، و با آگاهي و علمي كه از عاقبت كار برده اش دارد مايل است او را بيازمايد، به همين خاطر مقداري از مال خود را به او داده و با اموري آشنايش ساخته و به او عمل را فهمانده، پس به او دستور مي دهد كه اين مال را در همان امور خرج نمايد، و او را از چيزهائي كه دوست ندارد بازدارد، و خاطر نشان سازد كه از آن ها دوري نموده و از مالش در آن موارد خرج نكند، و آن مال در هر وجه خرج مي شود، يكي اين كه در راه تبعيت و رضايت خاطر مولا، و ديگري در راه نهي و خشم او.
و او را ساكن در سراي آزمايش ساخت تا يادآور او شود كه سكونتش در اين سرا موقت و ناپايدار است، و بي شك او را سرائي جز آن است، و همو وي را از اين سراي بدان جا برد، كه ثواب و عقاب در آن جا دائمي است، بنابراين اگر آن غلام دارائي را كه مولايش بدو داده در همان جهت كه فرمانش داده خرج كند، صاحبش نيز او را از آن ثواب دائمي كه بدو وعده داده در آن سرا بهره مند سازد، و اگر آن مال را در راهي كه منعش نموده صرف كند (در اين صورت) او را به كيفري ابدي در سراي جاودان مجازات نمايد، و بي شك صاحب غلام در اين مورد مدتي معين كرده - و آن در همان مكاني است كه در سراي نخست او را ساكن نموده - پس چون آن حد به آخر رسد (يعني مدت اقامت غلام در سراي نخست پايان پذيرفت) مولاي او؛ هم مال و هم برده را برگيرد، چرا كه او هميشه و همه وقت صاحب مال و غلام است، جز آن كه غلامش را وعده داده مادامي كه در اين سراست و تا زماني كه سكونت خود را سپري مي كند آن مال را از او نگيرد، كه بي شك از صفات مولا؛
عدالت و وفا و انصاف و حكمت است.
آيا با اين حساب اگر غلام آن دارائي را در همان راه كه امر شده خرج كرده باشد نبايد مولايش به وعده اي كه از ثواب بدو داده وفا كند، و به اين كه از سر تفضل او را در سرائي فاني به كار گماشته و در برابر اطاعتش نعمتي پاينده در سرائي جاودان بدو بخشد؟! و اگر غلام آن مال را - كه صاحبش بدو داده - در روزگاري كه در اين سراست در راه ممنوع خرج كند و خلاف دستور صاحبش رفتار نمايد، به همين ترتيب آن مجازات دائمي كه از آن وي را برحذر داشته بود بر او واجب شود، بي آن كه بر او ستمكار باشد، زيرا قبلاً او را امر و وعيد خود نيز جامه عمل بپوشاند، و اين گونه مولاي توانا و مسلط وصف گردد.
و اما مولي (در مثال فوق) همان خداوند جليل و حكيم است، و غلام؛ آدمي زاده مخلوق است، و مراد از مال يا دارائي همان قدرت گسترده او، و امتحان او؛ آشكار ساختن حكمت و قدرت او است، و سراي فاني؛ دنيا است، و آن مقدار مال كه مولا به غلام داده؛ همان قدرتي است كه به آدمي زاده داده، و اموري كه مولا دستور به صرف مال در آن موارد داده؛ بكارگيري قدرت و توان؛ در راه پيروي از انبيا و اعتراف بدان چه از جانب خدا آورده اند، و خودداري از بكاربردن آن وسائلي كه از آن نهي كرده همان راه هاي شيطان است. و اما وعده اش كه نعمت دائم باشد همان بهشت است، و سراي ديگر كه جهان پاينده باشد؛ سراي آخرت است.
ادامه دارد انشالله...

و كلام ميان جبر و تفويض عبارت از:
آزمايش و آزمون و امتحان سخت و مشكل به جهت قدرت و تواني است كه به بنده داده. و بيان و شرح اين قدرت در همان پنج مثالي است كه حضرت صادق علیه السلام يادآور شده اند (تندرستي، آزادي راه، و مهلت كافي، و توشه راه، و وسيله تحريك) كه آن (پنج نمونه) تمامي فضل را گردآورده، و من بخواست خدا آن ها را با بيان و شواهدي از قرآن تفسير خواهم كرد.
شرح و بيان "تندرستي": [/i]
اما معناي سخن حضرت صادق علیه السلام اين است كه: آفرينش انسان و دستگاه حواس او كامل بوده و برخوردار از دوام عقل و نيروي درك و زباني گويا است، و اين همان كلام خداوند است كه فرموده:
«ولقد كرّمنا بني آدم و حملناهم في البر والبحر و رزقناهم من الطيبات و فضّلناهم علي كثيرٍ ممّن خلقنا تفضيلا» / و به تحقيق فرزندان آدم را گرامي داشتيم، و در خشكي و دريا (بر مركب و كشتي) برنشانديم، و از چيزهاي پاكيزه روزيشان داديم، و آنان را بر بسياري از آفريدگان خويش برتري كامل بخشيديم. (سوره اسراء / 70)،
پس با اين كلام بي شك خداي عزيز و جليل اعلام فرموده كه: آدمي زاده را بر ساير خلق خود از چارپايان و درندگان و آبزيان و پرندگان برتري داده است و نيز بر هر جنبنده اي كه دستگاه ادراك آدمي زاده با تشخيص عقل و بيان آن را درك مي كند، و اين (مضمون) همان آيه است كه
فرموده: «لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم» / به حقيقت ما آدمي را در بهترين بنياد بيافريديم. (
سوره التین / 4)،
و نيز اين آيه: «يا ايّها الانسان ما غرّك بربك الكريم، الذي خلقك فسواك فعدلك، في ايّ صورة ما شاء ركبك» / اي آدمي، چه چيز تو را به پروردگار بزرگوارت بفريفت؟!، آن كه تو را آفريد، پس پرداخت و معتدل و هماهنگ گردانيد، به هر صورتي كه خود خواست تركيبت كرد. (سوره انفطار / 6 تا 8)، و نيز در آيات بسيار ديگر.
بنابراين نخستين نعمت خداوند بر انسان همان سلامت عقل و خرد او است، و برتري او بر بسياري از مخلوقات ديگر به كامل بودن عقل و بيان روشن مي باشد، و اين بدان خاطر است كه پايداري و تكامل هر جنبنده اي بر سطح زمين در پرتو خواص و ادراكات او است. در نتيجه (خدا) فرزندان آدم را با نطقي كه در ساير مخلوقات؛ محسوس نيست برتري داده و بر آن ها مسلط ساخته تا او (انسان) امر و نهي كرده و بكار گيرد، و همگي رام و مسخر او باشند، همچنان كه خداوند فرموده:
اين چنين آن ها را براي شما رام ساخت تا خداي را به پاس آن كه شما را راه نمود به بزرگي ياد كنيد. (سوره حج / 37)،
و اين آيه: «و هو الذي سخر البحر لِتاكلوا منه لحما طريا و تستخرجوا منه حلية تلبسونها» / و او است آن كه دريا را رام كرد تا از (صيد) آن گوشت تازه بخوريد و از آن زيوري بيرون آريد كه آن را مي پوشيد. (
سوره نحل / 14)،
و اين آيه: «والانعام خلقها لكم فيها دِفءٌ و منافع و منها تاكلون، ولكم فيها جَمالٌ حين تريحون و حين تسرحون، و تحملُ اثقالكم الي بلدٍ لم تكونوا بالغيهِ الا بشقّ الانفس» / و چارپايان (شتر و گاو و گوسفند و امثال آن) را آفريد كه از آن ها براي شما گرمي (پوشش گرم) و سودهاست، و از (گوشت و شير) آن ها مي خوريد، و شما را در آن ها شبانگاه كه از چراگاه بازمي آيد و بامدادان كه به چراگاه مي بريد نشاني از جمال و شكوه است، و بارهاي شما را به شهري مي برند كه جز به دشواري و رنج خويشتن نمي توانستيد بدان رسيد. (سوره نحل، 5 تا 7)،
پس به همين خاطر خداوند آدمي را به پيروي فرمان و طاعت خويش فراخوانده است، كه وي را به جهت خلقت موزون و دادن شعور كامل و معرفت؛ برتري و تفضيل داده، پس از آن كه قدرت انجام تكليف را بديشان ارزاني داشت، بنا به فرموده اش در اين آيه: «فاتقواالله ما استطعتم واسمعوا واطيعوا» / پس هر چه توانيد از خدا پروا كنيد و بشنويد و فرمان بريد. (
سوره التغابن / 16)،
و نيز اين آيه: «لايُكلف الله نفسا الا وسعها» / هيچ كس را جز در حد توانش تكليف نمي كند. (سوره بقره / 286)،
و اين آيه: «لايُكلف الله نفساً الا ما آتاها» / خدا هيچ كس را تكليف نمي كند مگر (به اندازه) آن چه به او داده است. (
سوره طلاق / 7)، و نيز در آياتي بسيار.
پس هر گاه خداوند از حواس بنده يكي را برگيرد تكليف آن حس را از او برمي دارد، همچون اين آيه: «ليس علي الاعمي حرج و لاعلي الاعرج حرج» / بر نابينا و لنگ ؛ تنگي و گناهي نيست. (سوره نور / 61)،
پس باز افراد مشمول اين آيه؛ جهاد و تمام كارهائي كه توان و قدرت انجام آن ها را ندارد را برداشته است، و (انجام سفر) حج و (پرداخت) زكات را بر توانگر و دارا واجب ساخته، زيرا از توان آن برخوردارش نموده است، و بر مستمند؛ حج و زكات را واجب نكرده،
در اين آيه كه فرمود: «ولله علي الناس حِجُّ البيت من استطاع اليه سبيلا» / و خداي راست بر مردمان زيارت آن خانه، آن كس كه تواند راهي به آن يابد. (
سوره آل عمران / 97)،
و آيه ظِهار: «والذين يُظاهرون من نسائهم ثُمَّ يعودون لما قالوا فترير رقبة - الي قولهِ - فَمن لم يستطع فاِطعامُ ستين مسكيناً» / كساني كه زنان خويش را ظهار مي كنند و سپس از آن چه گفته اند پشيمان مي گردند (كفاره اش) آزاد كردن يك برده است - تا آن جا كه - و هر كس كه نتواند، پس طعام دادن شصت مستمند ببايد. (سوره مجادله 3 و 4)،
تمام اين موارد دليل آن است كه خداوند تبارك و تعالي بندگانش را جز در حد توان با نيروي كاري كه به ايشان داده مكلف نكرده، و نهي و منع او نيز از بندگان به همين ترتيب است.
اين بود (شرح و بيان) تندرستي.

شرح و بيان "آزادي راه": [/i]
و اما شرح و بيان "آزادي راه": مراد كسي باشد كه او را نگهبان و مراقبي نيست تا مانعش شود و از عمل به دستور خداوند بازش دارد، و اين همان كلام اِلهي درباره افراد ناتوان و از كارافتاده اي است كه نه چاره اي دارند و نه راهي مي يابند، همچنان كه فرموده: «اِلا المُستضعفين منَ الرجال والنساء والولدان لايستطيعون حيلة ولا يهتدون سبيلا» / مگر ناتوان شمرده شدگان از مردان و زنان و كودكاني كه چاره اي ندارند و راهي نيابند. (
[b]سوره نساء / 98)،
و خداوند اعلام فرموده كه فرد مستضعف (بي قدرت) راهش آزاد نبوده، و در صورت داشتن ايمان قلبي ديگر هيچ باكي بر گفتار (خلاف) او نيست.
شرح و بيان "مهلت كافي":
و اما شرح و بيان "مهلت كافي": دوران عمري است كه آدمي - از هنگامي كه شناخت خدا
بر او واجب گشته تا زمان مرگ - از آن بهره مند مي گردد، و اين محدوده از زمان درك و تشخيص و بلوغ تا دم مرگ است. پس كس در حالي بميرد كه در جستجوي حق بوده و به كمال آن دست نيافته (اين چنين شخصي) بر خير است، و اين همان كلام خدا است كه فرموده:
«و من يخرج من بيته مُهاجراً الي الله و رسوله - الآية» / و هر كس كه از خانه خويش هجرت كنان به سوي خدا و پيامبرش بيرون آيد (سپس مرگ او را دريابد همانا مزدش بر خدا باشد). (سوره نساء / 100)،
هر چند به دليل عدم مهلت كافي نتونسته به دستورهاي او عمل كرده و آن را به اتمام رساند، و در هر حال فرد بالغ را از چيزهائي بازداشته كه بر كودك نابالغ ممنوع نكرده، در اين آيه:
«قُل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن - الآية» / و زنان مومن را بگو كه ديدگان خويش را فروبندند. (
سوره نور / تا آخر آيه 31)، و بر آنان هيچ ممنوعيتي در نشان دادن آرايش خود به كودكان قرار نداد، و ساير احكام نيز بر او (كودك) جاري نمي شود.
شرح و بيان "زاد و توشه":
و اما شرح و بيان "زاد و توشه": مراد همان توان مالي و هزينه اي است كه بنده در اجراي دستورات از خداوند آن ياري مي گيرد، كه در اين آيه فرموده:
«ما علي المحسنين من سبيل - الاية» / زيرا بر نيكوكاران هيچ راهي (براي سرزنش و عقوبت) نيست. (
سوره توبه / 91)، مگر نديدي كه خداوند عُذر افرادي كه هزينه (جهاد) را ندارند پذيرفته، و حجت را بر كساني كه براي سفر حج و هزينه جهاد و امثال آن توان مالي و مركب دارند تمام كرده و جاي هيچ عذر و بهانه اي باقي نگذاشته؟!
به همين ترتيب عذر فقيران را پذيرفته و براي ايشان در ثروت توانگران حقي واجب ساخته است، طبق اين آيه:
«للفقراء الذين اُحصروا في سبيل الله - الآية» / (صدقه ها) براي نيازمنداني است كه در راه خدا بازداشته شده اند. (سوره بقره / 273)، پس دستور به معاف داشتن شان فرموده، و آنان را بر آمادگي بدان چه نمي توانند و ندارند مكلف نساخته است.
شرح و بيان "وسيله تحريك":
و اما شرح و بيان "وسيله تحريك": همان نيت و قصد درون است كه آدمي را به (انجام) تمامي كارها فراخوانده و دعوت مي كند، و عضو ادراكي دل است، بنابراين هر كس كه كاري ديني انجام دهد ولي قلبا موافق آن نباشد، خدا هيچ عملي را جز با صدق نيت از او نپذيرد، و به همين جهت با اين آيه از منافقين خبر داده است كه:
"يقولون بافواههم ما ليس في قلوبهم والله اَعلمُ بما يكتمون" / با دهانشان چيزي مي گويند كه در دلهاشان نيست، و خدا بدان چه پنهان مي دارند داناتر است. (سوره آل عمران / 167)
، سپس اين آيه را به جهت توبيخ مومنان بر پيامبرش نازل فرموده: «يا ايهاالّذين آمنوا لِمَ تقولون ما لاتفعلون - الآية» / اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا مي گوييد آن چه را كه عمل نمي كند، نيت او را وادار مي سازد تا با آشكار نمودن كردار كلام خود را تصديق كند، و در صورتي كه قلبش گفته اش را تصديق نكند درستي و حقانيت آن آشكار نگردد، و در هر حال خداوند آن صدق نيت را هر چند فعل موافق آن نباشد - به دليلي كه مانع اظهار آن باشد - پذيرفته است، در اين آيه: «اِلاّ مَنْ اُكرهَ و قلبهُ مطمئنّ بالايمان» / مگر آن كس كه به ناخواه مجبور شود (كه حرفي خلاف ايمانش گويد) در حالي كه دلش به ايمان آرام است. (سوره نحل / 106)،
و اين آيه: «لايُؤاخذكم الله باللغوِ في اَيْمانكن» / خداوند شما را به سوگندهاي بيهوده و ناسنجيده تان بازخواست نمي كند. (
سوره بقره / 225)،

در نتيجه قرآن و احاديث پيامبر صلی الله علیه و آله راهنمائي نموده اند كه دل نه تنها صاحب حواس و ادراكات انساني است كه تمام اعمال آن ها را تصحيح مي كند، و آن چه را كه قلب اصلاح كند چيزي آن را باطل نسازد.
پس اين شرح و بيان نمونه هاي پنچ گانه اي بود كه امام صادق علیه السلام متذكر آن ها شده، و فرموده: آن ها همه مرتبه ميان جبر و تفويض است،

ادامه دارد انشالله...
پس هرگاه اين پنج نمونه بطور كامل در آدمي گردآيد. در اين صورت بايد دستورات خدا و رسولش را تماماً بكار بندد، و هرگاه بنده اي فاقد يكي از آن ها باشد به نسبت همان كاستي، تكليف و عمل از او كم گشته و ساقط مي گردد.
اما شواهد قرآني مربوط به موضوع امتحان و آزمايش با "استطاعت" - كه جامع عقيده ما بين
جبر و تفويض مي باشد - بسيار است، و از شمار آن ها اين آيه است:
«وَ لَنبلوَنَّكم حتي نعلمَ المجاهدين منكم والصابرين و نبلوَ اخباركم» / و بي شك شما را بيازمائيم تا مجاهدان و صابران شما را معلوم كنيم و خبرهاي شما (اعمالتان) را بيازمائيم. (سوره محمد / 31)،
و اين آيه: «سنستدرجهم من حيث لايعلمون» / (و كساني كه آيات ما را
دروغ شمردند) اندك اندك از جائي كه ندانند گرفتارشان خواهيم ساخت. (سوره اعراف / 182)،
و اين آيه: «الم، اَحَسِبَ النّاسُ ان يُتركوا اَنْ يقولوا آمنّا و هم لايُفتنون» / آيا مردم پنداشته اند همين كه گويند ايمان آوريم آنان را وامي نهيم و آزموده نمي شوند؟! (سوره عنكبوت / 1 و 2)،
و خدا در مورد (فتنه) كه مُراد همان امتحان و آزمون است فرموده: «ولقد فتَنّا سُليمان - الاية» / و هر آينه (يا: در هر صورت) ما سليمان را آزموديم. (
سوره ص / 34)،
و در داستان حضرت موسی علیه السلام فرموده: «فَاِنّا قد فتنّا قومك من بعدك و اَضلّهم السامريُّ» / ما قوم تو را پس از تو آزموديم و سامري گمراهشان ساخت. (سوره طه / 85)
و كلام موسي كه گفت: «اِنْ هيَ اِلاّ فتنتك» / (پروردگارا) اين نيست مگر امتحان تو. (سوره اعراف / 154)، يعني آزمايش تو، پس اين آيات با هم مقايسه شده و بر هم گواهند.
و اما آياتي كه در آن ها لفظ (بلوي) به معناي آزمون آمده بدين قرارند. و اين آيه: «صرفكم عنهم لِيَبْتَليَكم» / سپس شما را از آنان واگردانيد تا شما را بيازمايد. (سوره آل عمران / 152)،
و اين آيه: «اِنّا بلوناهم كما بلونا اصحاب الجنة» / ما آنان را بيازموديم چنان كه صاحبان آن بوستان را آزموديم. (
سوره قلم / 17)،
و اين آيه: «خلق الموت والحياة لِبلوكم ايّكم احسن عملا» / مرگ و زندگي را بيافريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما نيكوكارتر است. (سوره ملك / 2)،
و اين آيه: «و اِذ ابتلي ابراهيم ربُّهُ بكلماتٍ» / و آن گاه كه ابراهيم را پروردگار وي به اموري چند بيازمود. (سوره بقره / 124)،
و نيز اين آيه: «ولو يشاء الله لانتصر منهم ولكن ليبلوَ بعضكم ببعض» / و اگر خدا مي خواست از كافران انتقام مي كشيد وليكن خواست تا برخي از شما را به برخي بيازمايد. (
سوره محمد / 4)، و تمام آيات قرآن به لفظ (بلوي) - كه در ابتدا شرح شد - معنايش آزمون بوده و نظير آن ها در قرآن بسيار است، كه موجب اثبات و تاييد امتحان و آزمون است، به درستي كه خداوند جليل و عزيز مخلوقات را نه بيهوده آفريده و نه خودسر رهايشان گرفته، و نه حكمت خويش را با بازيچه ساخته، و پيرو همين مطلب را در كلام خود اعلام داشته كه:
«اَفحسبتم اَنّما خلقناكم عبثا» / آيا پنداشته ايد كه شما را بيهوده آفريديم؟! (سوره مومنون / 115)
بنابراين اگر كسي گويد: در نتيجه خداوند تا بنده اي را نيازمايد از آينده او باخبر نمي شود، گوئيم: او پيش از وقوع عمل بر آينده ايشان واقف است، و اين همان آيه است كه فرموده:
«ولو رُدُّوا لَعادوا لِما نُهوا عنهُ» / و اگر (به دنيا) بازگردانده شوند بي گمان بدان چه از آن نهي شده اند بازگردند. (سوره انعام / 28)، و جز اين نيست كه آنان را امتحان كند تا ايشان را به عدالت خود آگاه سازد، و بعد از ارتكاب كار زشت جز با حجت و برهان عذابشان نكند،
و در اين آيه خبر داده است كه: «ولو انّا اهلكناهم بعذابٍ من قبلهِ لقالوا ربنا لو لاارسلت الينا رسولاً» / و اگر ما آنان را پيش از آن (فرستادن كتاب و پيامبر) به عذابي هلاك مي كرديم بي شك مي گفتند: پروردگارا، چرا بسوي ما پيامبري نفرستادي؟! (
سوره طه / 134)،
و اين آيه: «و ما كنّا مُعذبينَ حتي نبعث رسولا» / ما (هيچ مردم و قومي را) عذاب كننده نباشيم تا آن گاه كه پيامبري برانگيزيم. (سوره اسراء / 15)،
و نيز اين آيه: «رُسلاً مُبشرين و منذرين»، پيامبراني نويد رسان و بيم كننده. (
سوره نساء / 165)،
در نتيجه آن آزمون الهي با استطاعتي كه به بنده ارزاني داشته (يا: به بنده داده) همان عقيده ما بين جبر و تفويض است، كه قرآن بدان گويا است و احاديث امامان از خاندنان پيامبر صلی الله علیه و آله بدان جاري.

پس اگر بگويند: حجت و دليل در اين كلام الهي كه "خدا هر كس را كه خواهد راه نمايد و هر كس را خواهد گمراه سازد." و مانند آن ها چيست؟
گوئيم: تفسير اين آيات همگي بر دو معنا است، اما معناي نخست: كه قدرت او را اعلام مي دارد،
يعني: او به هدايت و گمراهي هر كس كه خواهد قادر و توانا است، پس هر گاه با قدرت خود آنان و گمراهي هر كس كه خواهد قادر و توانا است، پس هرگاه با قدرت خود آنان را وادار بر يكي از آن دو كند نه ثواب برند و نه عقاب كشند، به همان ترتيبي كه در نامه شرح داديم، و معناي ديگر اين است كه مراد از هدايت خداوند راهنمائي او است، مانند اين آيه:
«و امّا ثمود فهديناهم» / و اما قوم ثمود (قوم صالح)، آنان را راه نموديم، يعني راهنمائي كرديم.
«فاستحبوا العمي علي الهدي» / ولي كوري (گمراهي) را بر رهيابي برگزيدند. (
سوره فصلت / 17)،
بنابراين اگر آنان را وادار بر هدايت كرده بود، توان گمراه شدن نداشتند، و اين طور نيست كه هر آيه متشابه و مبهمي بتواند بر آياتي محكم كه مامور به تحصيل آن هايم حجت و دليل باشد،
و بنا به گفته خود قرآن: «منهُ آيات محكمات هُنَّ اُمُّ الكتاب و اُخَرُ متشابهات فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويلهِ وما يعلمُ - الآية» / برخي از آيات آيات آن محكم اند، كه آن ها مادر و اصل كتاب اند، و برخي ديگر متشابهند، اما آنان كه در دلشان كژي (انحراف از راه راست) است آن چه را متشابه است پي مي گيرند براي فتنه جوئي و در جستن تاويل، و حال آن كه تاويل آن را نمي داند. تا آخر آيه 7
سوره آل عمران،
و نيز فرموده: پس بندگان مرا مژده ده، آنان كه سخن را مي شنوند و بهترين آن را پيروي مي كنند. يعني: محكمتر و واضحترين آن را. ايناند كساني كه خدا راهشان نموده، و ايشانند خردمندان. (سوره زمر / 17 و 18)

اميدوارم خداوند همه ما را به همان سخن و كرداري كه موجب دوستي و رضايت خود اوست موفق فرمايد، و در پرتو منت و فضل خود؛ از نافرماني خود دور فرمايد، و حمد بسيار از آن خداست همان طور كه اهل آنست، و صلي الله علي محمد و آله الطيبين، و حسبنا الله و نعم الوكيل.

دوستان و هسمنگران عزیزم
میدانم فونتش مقداری مشکل دارد
به زودی انشالله خدا توفیق بدهد فونت را سرو سامان میدهم
اما پیشنهاد حقیر این است که این مطلب حیاتی و مهم را از دست ندهید
اگر مثل من گناه چشم هم دارید بگذارید به عنوان کفاره
ولی سعی میکنم در اولین فرصت فونت را هم درست کنم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۵:۴۹, ۳/آبان/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
علی آقا دستت درد نکنه
این همین موضوعی بود که بنده مدتها دنبالش می گشتم.
مسئله جبر و اختیار تا حدودی برای بنده حل شده بود ولی شما کاملش کردید.
واقعا نمی دونم چطور ازتون تشکر کنم چون به یکی از اساسی ترین سوالات ذهنم پاسخ دادید.
فقط یه لطفی بکن و فونت...Big Grin
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۷:۱۱, ۳/آبان/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
سلام
راستش حال نداشتم نوشته هاي گران بهاي آقا علي رو بخونم Big Grin
پس گفتم يه پست جمع و جورم براي تنبلاي مثل خودم بزارم Big Grin
تا اونجايي كه من ميدونم جبر خدا جدا است از اختيار ما ....
شايد بعضيها بگن كه خدا چون همه چيز آينده ي ما رو ميدونه پس راه ما راه انتخاب شده ايه ....
ما نبايد موضوعات مختلف رو قاطي كنيم
اولن كه خدا به همه چيز علم داره . دوما خدا خودش گفته ما رو مختار آفريده و خدا هم كه صادقه و دروغ نميگه ( استغفر لله ).
جبر براي گياهان و حيوانات درسته ولي جبر براي انسان نادرست چون كه انسان خودش راهي رو انتخواب ميكنه و وقتي مثلا براي يك قوم عذابي نازل ميشه و خدا ميگه من بر آن قوم عذاب نازل كردم به دليل اين بوده كه خودشون با كاراشون اون عذاب رو براي خودشون خريدن و خداوند فقط عدل رو بر اونها مقرر كرده .

درباره ي آخر دنيا هم ميشه گفت كه تصوير درستي نميشه از علم عادي به دست آورد .... خودتون ديديد كه تو همين چند روز كل اروپا بر عليه نظام سرمايه داري قيام كرد و خواستار نابوديه اين نظامه .... اين اتفاقات ممكنه طي فقط چند ماه بيفته و زندگيه تمام انسان ها رو تا قرن ها تحت تأثير قرار بده .
ببخشيد كه كمي طولاني شد .Blush
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۷:۲۸, ۳/آبان/۹۰
شماره ارسال: #9
آواتار
نقل قول: عجالتاً شما و من و کل جامعه بشری هر 27 حرف علم را هم که بیاموزیم باز علم ما در برابر علم خالق هیچ است
و بر ما بینهایتی مجهول است
چون فرق است بین علم خالق و علم مخلوق
اگر ما همه چیز را بدانیم تفاوت ما با خالق چیست؟
فرقی باید باشد بین علم خالق و علم مخلوق
تازه این علم به معنای آگاهی که بر طبق محکم قرآن قلیلش به انسان داده شده است را هم که تمام آنمقدار که در ظرفیت بشری ما است بدانیم باز قدرت ما عاجز است از بسیاری از امور
و علم در وجه انسانی آن و جنبه ی مخلوقی آن برابر با قدرت نیست!!!!!!!!!!
این نظری شخصی شما است ؟
یا در جایی خوانده اید که علم خالق و مخلوق دو تا است؟

شما حدیث حقیقت را قبول دارید یا نه ؟
و سوال مهم تر اینکه علم غیب جزئی از 27 حرف علم هست یا نه ؟(لطفاً برای پاسخ به این سوال دلیل کامل ارائه کنید.)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۸:۰۲, ۳/آبان/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
به نام خدا
بنده سالیانی به این مسئله دست به گریبان بودم و هر چی کتاب خوندم و سوال کردم به جایی نرسیدم که قلبم رو اروم کنه
تا اینکه اتفاقی تلوزیون رو روشن کردم تا رهبر انقلاب داره در مورد همین مسئله سخن رانی میکنه
و جواب خودم رو گرفتم

برای شما هم خلاصه توضیح میدم .

اول حدیث امام صادق (علیه السلام) رو یادمون باشه که نه جبر کامل و نه اختیار کامل ....

ببینید زندگی هم جبر است و هم اختیار با هم
وقتی به دنیا می اییم اولین جبر زندگی رقم میخورد . ما د رخوانواده و مکانی دنیا می اییم که انتخاب نکرده ایم و این جبر است
خوب پدر و مادر ما جبر
بزرگ که میشیم و مکلف اختیارات شروع میشه
یک نفر شما را به کاری دعوت میکنه . این که اون این کار رو کرده جبره چون دست خودتون نیست . ولی شما مختارید چه تصمیمی بگیرید
بعد از گرفتن تصمیم و اتخاب مسیر باز همین وضع ادامه داره .
یعنی اختیار انتخاب شما جبر بعدب رو میاره و شما باید انتخاب کنید

این خاصیت محدود بودن دنیاست (یه بحث فلسفیه واردش نمیشیم)در واقع در دنیا فقط یک جا میتوان بود نه همه جا . این جبر است ...

این خلاصه و مفید و مختصر .

..............................
در مورد علم خدا به اینده .
ما نمیتونیم بگیم خداوند چگونه میداند چون لازمه اش محیط بودن به دانش خداست که ما نداریم و نخواهیم داشت
ولی برای تقریب ذهن مثال میزنیم
شما میدانید یک ماشین با سرعت 10 کیلومتر حرکت میکند با محاسبه سرعت باد و مقاوت ماشین و شناخت راننده میدانید سر پیچ با درخت برخورد خواهد کرد و با توجه به مقاومت درخت و همه جزییات دیگر میتوانید همه چیز را پیشبینی کنید
همانطور که خداوند با رویای صادقه بشما نشان میدهد .
سر فرصت این رو به امید خدا باز میکنیم


یا علی (علیه السلام)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا