|
کجائید ای شهیدان خدایی
|
|
۱۷:۱۴, ۶/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/بهمن/۸۹ ۱۷:۱۶ توسط oO DaViD Oo.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با سلام خدمت دوستان عزیزم
این تاپیک رو با این نیت شروع می کنم که یادی بکنم از کسانی که غیورانه و مردانه با دلی مملو از آرزوی وصال حق و برای حق به نبرد با باطل رفتند و شاهد لقای دوست شدند امیدوارم که همیشه به یاد این عزیزان باشیم و خودمان هم آرزوی شهادت و لیاقتش را داشته باشیم .( آل عمران ). وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ هرگز كساني را كه در راه خدا كشته شدهاند مرده مپندار بلكه زندهاند كه نزد پروردگارشان روزي داده ميشوند دوستان خاطراتی که در مورد شهدا دارند رو در این تاپیک ارسال کنند تا بقیه ی دوستان هم استفاده کنند با تشکر |
|||
|
| آغاز صفحه 42 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۹:۴۳, ۲۷/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #411
|
|||
|
|||
|
کلام شهدا
امام زمان عج منتظر شماست كه شما را بشناسد. قلب خود را پاك كنيد و همچنان محكم و استوار بر عقيده و ايمان خود باشيد و زمان را براي ظهور حضرتش آماده و مهيّا سازيد. محمدجواد ميري خاطرات شهدابعد از شهادت محمدحسن، آقايي به خانه ما آمد و گفت: شهيد ابراهيمي مرا هدايت كرد و هميشه به ايشان مديونم. اسمش يوسف بود. گردنبندي داشت با نقش شمشير امام علي عليهالسلام كه رويش نوشته شده بود: لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار. ميگفت شهيد آن را به او هديه داده است. گردنبند را به فاطمه داد و گفت يادگاري پدرش، بهتر است پيش خودش باشد. شهيد شيخ محمد حسن ابراهيمي (رايزن فرهنگي ايران در گويان كه بدستور سيا سلاخي شد ) منبع : برگرفته ازسخنان همسر شهيد به نقل از پايگاه حي علي الجهاد |
|||
|
|
۱۵:۰۸, ۲۸/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #412
|
|||
|
|||
|
کلام شهدا
الها! به ما قدرتی عنایت کن که پرچم لااله الاالله را بر سراسر جهان به اهتزاز درآوریم. شهیده نسرین افضل خاطرات شهدا وقتی محمد شکری شهید شد، هنگام دفنش، سید احمد او را داخل قبر گذاشت و به او گفت: « قبل از اینکه چهلمت برسه، میام پیشت! » او گفته بود که من شنبه شهید می شوم و دوشنبه جنازه ام را می آورند.همان هم شد. جنازه او را روز دوشنبه مقارن با چهلم محمد شکری آوردند. شهید سید احمد پلارکمنبع : خاطره ای از زندگی شهید سید احمد پلارک منبع: کتاب پلارک |
|||
|
|
۱۸:۲۰, ۲۸/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #413
|
|||
|
|||
|
این شهید عزیز قبل از اینکه روحش برای همیشه به آسمان پرواز کند انگشت در خون خود زد و نوشت: «سقطنا شهداء و لن نرکع. انظروا دمائنا و تابعوا الطریق».
![]() به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، یکی از شهدای حزبالله لبنان که برای دفاع از حرم عقیله بنی هاشم زینب کبری(سلام الله علیها) راهی سوریه شده بود در راه مبارزه با تروریست های تکفیری به شهادت رسید. این شهید عزیز قبل از اینکه روحش برای همیشه به آسمان پرواز کند انگشت در خون خود زد و نوشت: «سقطنا شهداء ولن نرکع. انظرو دمائنا و تابعوا الطریق» یعنی: در خون خود غلتیدیم و هیچگاه تسلیم نخواهیم شد. به خون ما بنگرید و راهمان را ادامه دهید. |
|||
|
|
۱۵:۰۴, ۳۰/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #414
|
|||
|
|||
|
کلام شهدا
از برادران و خواهران مي خواهم كه اين نهضت را حفظ كنيد و در راه صدور آن از هيچ كوششي دريغ نكنيد و مگذاريد بار ديگر دست جنايتكاران شرق و غرب بر شما مسلط گردد و خونهاي هزاران شهيد از دست برود. شهيد مرتضي بهراميان خاطرات شهدامرد با آن قیافه حق به جانب آمده بود مدرسه ،« تا نمره قبولی فرزندم را نگیرم نمی روم.» بعضی ها می گفتند آقای رجایی! طرف آدم بانفوذی است. یک قبولی که به جایی بر نمی خورد ! می گفت :« مدرسه جای تلاش و کوشش است، بچه این فرد جای یک بچه با استعداد را اشغال کرده است. » غروب که می رفت، مرد همچنان تحصن کرده بود. رو به سرایدار کرد و گفت :« به آقا پتو و آب و چای بدهید که خواستند تا صبح بمانند اذیت نشوند. » از نمره خبری نبود که نبود. شهید محمدعلی رجایی منبع: کتاب « خدا که هست » نوشته مجید تولایی |
|||
|
|
۱۰:۴۸, ۳۱/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #415
|
|||
|
|||
|
کلام شهدا
ای عاشقان دنیا، عشق به دنیا پوچ شدن و بی ارزش نمودن خویش است تا فرصت هست به ستایش و نیایش و اطاعت الله شناور شوید تا مفهوم حیات و لذت زندگی را بچشید. روحانی شهید جلال افشار خاطرات شهدانمازهای اول وقت سردار معروف بود. محال بود نماز را از اول وقتش به تاخیر بیفکند. همیشه دقایقی پیش از اذان خود را آماده می کرد و همیشه هم وضو داشت. فقط هم، این نبود! یعنی علاوه بر نماز اول وقت، حضور قلب فراوانی هم در نمازهایش داشت... می گویند از همان جوانی اش اینگونه بود. وقتی صدای اذان را می شنید، به نزدیکترین مسجد می رفت و اگر مسجدی نمی یافت، کنار خیابان بدون خجالت نمازش را می خواند. حتی در ماموریتهایش هم همینگونه بود و تا صدای اذان می آمد، همه کارهایش را تعطیل می کرد و به نماز می ایستاد... شهید تهرانی مقدم منبع: هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام شماره 649 |
|||
|
|
۱۹:۵۳, ۲/خرداد/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/خرداد/۹۴ ۱۹:۵۴ توسط mohammadhadi.)
شماره ارسال: #416
|
|||
|
|||
|
سلام
به یاد شهیدان تازه تفحص شده میان خاک سر از آسمان در آوردیم چقدر قمری بی آشیان در آوردیم وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم چقدر خاطره نیمه جان در آوردیم چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشتر چقدر آینه و شمعدان در آوردیم لبان سوختهات را شبانه از دل خاک درست موسم خرما پزان در آوردیم به زیر خاک به خاکستری رضا بودیم عجیب بود که آتشفشان در آوردیم به حیرتیم که ای خاک پیر با برکت چقدر از دل سنگت جوان در آوردیم چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم زخاک تیره ولی استخوان در آوردیم شما حماسه سرودید و ما به نام شما فقط ترانه سرویم - نان در آوردیم – برای این که بگوییم با شما بودیم چقدر از خودمان داستان در آوردیم * به بازیاش نگرفتند و ما چه بازیها برای این سر بیخانمان در آوردیم و آبهای جهان تا از آسیاب افتاد قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم شعر از سعید بیابانکی
|
|||
|
|
۱۰:۰۳, ۵/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #417
|
|||
|
|||
|
کلام شهدا
انسان كافي است فقط تصميم بگيرد كه در راه خداوند قدم بردارد. اوّلين قدم را كه برداشت، خداوند بقيه كارهايش را خودش درست خواهد كرد. علي پورحسينيحرفتي خاطرات شهدامحله ى مسجد فين اصفهان بود و هيات رقيه خاتون. هر كس وارد هيات مى شد، تازه بايد مجوز ادامه ى راه مى گرفت. شرطش اين بود كه دفعه ى بعد يك نفر را با خودش بياورد. فكر هيات از عبداللّه بود و اسمش از آقاجون. خيلى به عبداللّه و رحمت اللّه كمك كرد اين هيات را راه بيندازند. يك صندوق قرض الحسنه هم داشتند. هر كس هر قدر مى توانست مى داد. هر وقت هم پشيمان مى شد، مى توانست پس بگيرد. صندوق كار راه اندازى شده بود براى مردم محل. شهید عبد الله ميثمي منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران |
|||
|
|
۱۰:۵۹, ۱۱/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #418
|
|||
|
|||
|
کلام شهدا
اي انسانهای پاک این دنیا وسیله ی کار ماست نه هدف. صمد حیدری خاطرات شهدا از پادگان تا خانه شان پیاده ده دقیقه هم راه نبود ولی یک ماه تمام خانه نرفت بس که کار را جدی گرفته بود . گاهی پدر و مادرش می اومدند دم در پادگان دیدنش! محمود کاوهمنبع : سایت سبک بالان |
|||
|
|
۱۳:۵۴, ۱۳/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #419
|
|||
|
|||
|
کلام شهدا
ای خدا ! به جوانان اين ملت توفيق حفاظت و حراستش را عطا فرما ، تنها راه پاسدارى اسلام وحدت مسلمين است و يك دل بودن و يك صدا بودن كه اگر خداى ناكرده چنين نباشد ، شكست پذير خواهيم بود ، چون تفرقه بود كه على (علیه السلام) را 25 سال خانه نشين كرد و تفرقه بود كه امام حسين (علیه السلام) را در صحراى كربلا تنها گذاشت. حسن قربانی سینی خاطرات شهدااعتقاد عجيبي به نماز اول وقت داشت. در هيچ مسافرتي نبود كه نماز اول وقت نخواند. اگر در خانه بودند وقت نماز كه ميشد و نميتوانستيم به مسجد برويم، در منزل به نماز ميايستادند و اهل خانه به ايشان اقتدا ميكردند. حتي بعد از شهادتشان در عالم خواب به خواهرمان گفته بود: «نگذاريد ثواب نماز اول وقت از دستتان برود. وقت را بيهوده هدر ندهيد، اين دو ركعت نمازي را كه ميتوانيد اينجا بخوانيد آنجا به درد ميخورد.» حجت الاسلام والمسلمين حاج آقا فاكر، در اين باره خوابي ديده بودند كه بعداً برايمان نقل كردند: «در خواب ديدم در مسجدالحرام و در طبقه دوم مسجد در گوشهاي نشستهام. در سمت ديگر، چشمم به يك شخص روحاني افتاد، در حاليكه او هم نشسته بود و برگ درختي بالاي سر و روي صورتش سايه انداخته بود. كمكم سايه رفت و من او راشناختم. شهيد بزرگوار حاج شيخ عباس شيرازي بود. در عالم رويا ميدانستم كه ايشان شهيد شدهاند به همين خاطر با عجله برخاستم و نزديك رفتم، احوالپرسي كردم و گفتم: «فلاني بگو ببينم چه خبر؟ چه ميكني؟» هر چه اصرار كردم ايشان پاسخي نداد. من باز سماجت كردم و دامنش را گرفتم و گفتم: «تا نگويي دست بردار نيستم.» ايشان در عالم رؤيا جملهاي به من فرمودند كه واقعاً عجيب بود، گفت: «همين قدر به تو بگويم اگر ميدانستم اينجا چه خبر است، در دنيا به جاي خوردن و خوابيدن فقط نماز ميخواندم.» اين سخن را كسي در عالم خواب ميگويد كه خودش سراسر عشق به نماز و عبادت بود و از هر چيز بيشتر مقيد به نماز اول وقت بود. شيخ عباس شيرازي منبع : برگرفته از پايگاه نويد شاهد |
|||
|
|
۱۱:۳۱, ۱۶/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #420
|
|||
|
|||
|
کلام شهدا
ای ملت شهید پرور! درود و سلام به حضرت امام حسين (علیه السلام) كه درس شجاعت و شهامت زندگى و مردن شرافتمندانه را به نسل هاى آينده نشان دادند و بر ماست كه با فكر و زبان گفتار وعمل حافظ خون پاكشان و تداوم بخش راه خونبارشان باشيم و غفلت از اين امر گناهى بزرگ و خسارتى جبران ناپذيردارد . حسین قربانی سینی خاطرات شهداپنج سالش بود که گذاشتمش مکتب قرآن یاد بگیره توی شش سالگی روخوانی قرآن بلد شد بعضی سوره هاش را هم حفظ کرد. صبح های زود همیشه با خواهرش می نشستند روی ایوان خانه با صدای بلند قرآن می خواندند. محمود کاوه منبع : سایت سبک بالان |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










![[تصویر: 13940228000254_PhotoL.jpg]](http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1394/02/28/13940228000254_PhotoL.jpg)
