کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
منــزل به منــزل همراه کاروان اربــاب
۱۵:۳۶, ۱۳/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آبان/۹۰ ۸:۱۴ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله

آغاز حركت حضرت امام حسين (عليه السلام) از مكه به طرف عراق
جناب مسلم بن عقيل روز هشتم ذى الحجه كه به آن يوم الترويه مى‏گويند در كوفه به شهادت رسيد و در همان روز حضرت امام حسين (عليه السلام) پس از انجام عمره مفرده مكه را به قصد عراق ترك فرمودند.
پيش از آنكه حضرت از مكه معظمه خارج شوند به انجام دو كار اقدام فرمودند:

الف: ايراد خطبه‏اى جانسوز كه در ضمن آن به شهادت خود اشاره فرمودند.
ب: انشاء نامه‏اى به خويشان خود از بنى هاشم.

1 - ايراد خطبه و اعلام شهادت خود
مرحوم سيد بن طاووس و ديگران روايت كرده‏اند چون حضرت عازم عراق شدند بين اصحاب و ياران خويش ايستاده و اين خطبه جانسوز را ايراد فرمودند:
الحمدلله و ماشاء الله و لا قوة الا بالله و صلى الله على رسوله (سپاس و حمد خدا را و آنچه او خواهد همان شود، هيچ كس را قوت بر كارى نيست مگر به اعانت و يارى او و درود خداوند بر رسول و فرستاده‏اش.)
خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيدالفتاة (مرگ بر فرزندان آدم همچون قلاده بر گردن دختر جوان بسته شده است.)
و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف (و چه بسيار اشتياق دارم به مصاحبت گذشتگان خود همچون اشتياق يعقوب به يوسف.)
و خير لى مصرع انا الاقيه كانى با وصالى تتقطعها عسلان الفلواة بين النواويس و كربلا (و برايم برگزيده شد زمينى كه پيكرم در آن افكنده شود، بايد بدان زمين برسم و گوئى مى‏بينم كه بند بند مرا گرگان بيابان‏ها از يكديگر جدا مى‏كنند ميان نواويس و كربلاء.)
فيملأن منى اكراشا جوفا و اجربة سغبا (پس شكم‏هاى تهى و انبابان هان خالى خود را بدان پر مى‏سازند.)
لا محيص عن يوم خط بالقلم (گريزى نيست از آن روزى كه به قلم قضا نوشته شده است)
رضاء الله رضانا اهل البيت (خشنودى خدا، خشنودى ما اهل بيت مى‏باشد.)
نصبر على بلائه و يوفينا اجورالصابرين (بر بلاى او صبر مى‏كنيم و او اجر و مزد صبر كنندگان را تماما و كمالا اعطاء مى‏فرمايد.)
لن تشذ عن رسول الله لحمته و هى مجموعة له فى خطير القدس (قرابت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه بمنزله پود جامه محسوب شده و به آن حضرت پيوسته‏اند از آن جناب جدا نمانده بلكه با حضرتش در بهشت گرد آورده شده‏اند.)
تقريهم عينه و ينجز بهم وعده (چشم پيامبر بدانها روشن شده و خدا وعده خود را راست مى‏گرداند.)
من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا فانى راحل مصبحا انشاء الله تعالى (هر كس خواهد جان خود را در راه ما ايثار كرده و خود را براى ملاقات خدا آماده نموده با ما بيرون آى كه من انشاء الله بامداد روانه خواهم شد.)

2 - انشاء نامه حضرت به خويشان‏
مرحوم واعظ قزوينى در كتاب رياض القدس مى‏نويسد:
در كتاب وسائل از محمد بن يعقوب كلينى نقل شده كه چون پادشاه حجاز از مكه آهنگ سفر عراق نمود فرمود كاغذ و دواتى آوردند نامه به خويشان خود از بنى هاشم باين مضمون نگاشت:
بسم الله الرحمن الرحيم: من الحسين بن على الى بنى هاشم:
اما بعد: فانه من لحق لى منكم استشهد و من تخلف عنى لم يبلغ الفتح والسلام.

(هر كس از شما به من ملحق شود شهيد خواهد شد و آنكه از الحاق به من باز ماند فتح و گشايشى برايش نخواهد بود.)

بعد از نوشتن اين نامه فرمود تا تدارك سفر ببينند آنانكه اسامى ايشان در صحف آل محمد ثبت شده بود بايد همراه باشند و شهيد راه حق شوند آماده سفر شدند.
در تاريخ محمد بن جرير طبرى مسطور است:
جمعى كثير و جمّى غفير به هواى سلطنت حضرت و بعضى به عشق و ارادت در ركاب حضرت راهى شدند.
آنانكه صرفا بخاطر ارادت و علاقه به حضرت و بدون داشتن هوائى در ركاب ظفر اثر آنجناب حاضر شدند عبارتند از:
اول - عباس بن على با شش يا هفت برادر كمر بسته حاضر شدند، ايشان عبارت بودند از:
1 - جعفر بن على (عليه السلام)
2 - عثمان بن على (عليه السلام)
3 - عمر بن على (عليه السلام)
4 - ابوبكر بن على (عليه السلام)
5 - عبدالله بن على (عليه السلام)
6 - محمد بن على (عليه السلام)
7 - ابراهيم بن على (عليه السلام)

دوم - پنج پسر امام حسن مجتبى (عليه السلام) هر يك مانند سرو طوبى لباس سفر در بر كرده حاضر شدند، ايشان عبارت بودند از:
1 - حسن بن حسن (عليه السلام)
2 - قاسم بن حسن (عليه السلام)
3 - احمد بن حسن (عليه السلام)
4 - عبدالله بن حسن (عليه السلام)
5 - ابوبكر بن حسن (عليه السلام)
سوم: اولاد مسلم‏
چهارم: اولاد عقيل‏
پنجم: اولاد جعفر
ششم: اولاد عبدالله بن جعفر
اينها نيز پانزده تن بودند همه نو نهال، همه صاحب جمال على قامات كطوبى و قدود كسدرة سينا
هفتم: دو فرزند امام (عليه السلام) با عز و احتشام هر دو على نام:
يكى: زين العابدين (عليه السلام)
ديگرى: على اكبر (سلام الله عليه)

چون عليا مكرمه مجلله محترمه خاتون الخواتين حضرت زينب دختر پادشاه عرب قدم به دهليز خانه نهاد قمر بنى هاشم شمشير كشيد و فرياد بر آورد: غضوا ابصاركم و طاء رؤسكم (مردم چشم‏ها ببنديد و سرها بزير اندازيد) حوراء انسيه دختر پادشاه عراق خواهر سلطان حجاز بضعه فاطمه زهراء حضرت زينب خاتون عليها سلام الله بيرون تشريف مى‏آورند.
مردم صورت‏ها به ديوار كرده، سرها به زير انداختند عليا مكرمه بيرون آمد چشمش به قامت جوانان هاشمى نشان افتاد گريه بر دختر امير عرب مستولى شد، قاسم دويد كرسى به زمين نهاد على اكبر دويد پرده كجاوه گرفت عباس بن امير زانو خم كرد امام حسين زير بغل خواهر گرفت با اين عزت و احترام سوار گرديد و بدين ترتيب اردوى كيوان شكوه حركت كرد و از مكه خارج شد.
كسى در مكه باقى نماند مگر آنكه از حركت محبوب عالميان محزون و نالان شد بلكه بيت الله الحرام از مفارقت امام (عليه السلام) گريست چگونه خانه خدا نگريد در حالى كه مى‏بيند حسين (عليه السلام) خارج شد در شبى كه مردم از هر طرف به سوى آن متوجهند كه شب عرفه بود و حال آنكه آن حضرت از كثرت و اشتياق به خانه خدا بيست و پنج مرتبه پياده آمده و با قدوم مبارك او كعبه و ركن و مقام مشرف شده وليكن متاسفانه امسال از وقوف و اتمام حج متمكن نشد از ترس اينكه مبادا او را دستگير كنند و يا خونش را بريزند.
كوچ كرد آن جناب از مكه در حالى كه فرزند مكه بود و به واسطه آن حضرت حطيم و زمزم شرافت پيدا كرده بود.

ادامه دارد ان شاء الله...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: shakiba ، Seyed Mohsen ، فاطمه خانم ، rastin ، محمود ، MESSENGER ، janali ، EMPERATOR ، vahid1878 ، Abasaleh ، parisan ، علی 110 ، میثاق ، مجنون الحسین ، محیصا ، mosafer ، Agha sayyed ، shafagh_mah ، MohammadSadra ، hesam110 ، SARV ، Amir ، رضوانه ، منادی حق ، عبدالرحمن ، mahdy30na ، Night moans ، یاســین

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۶:۱۹, ۲۲/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آبان/۹۰ ۶:۵۰ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #11
آواتار
بسم الله

از مکه تا کربلا کاروان ارباب حدود 430 كيلومتر پیمودند ، كه روزانه متوسط 20-16 كيلومتر راه سپري شده است .

ورود کاروان امام(علیه السلام) به منزل حاجر (در بعضی مقاتل حاجز ذکر شده) سه شنبه 15 ذي حجه سال 60 هجري ، يك هفته پس از حركت از مكه بوده است .

ورود کاروان امام(علیه السلام) به منزل خُزیمیه در روز جمعه 18 ذي حجه بوده است .

التماس دعا ...

امضای میلاد.م
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجنون الحسین ، shakiba ، MESSENGER ، Agha sayyed ، Seyed Mohsen ، MohammadSadra ، محمود ، محیصا ، janali ، Amir ، منادی حق ، Night moans
۹:۳۸, ۲۲/آبان/۹۰
شماره ارسال: #12
آواتار
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود

وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود




ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: shakiba ، MESSENGER ، میلاد.م ، Agha sayyed ، Seyed Mohsen ، MohammadSadra ، محمود ، محیصا ، منادی حق ، Night moans
۲۳:۰۲, ۲۳/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آبان/۹۰ ۷:۰۰ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #13
آواتار
رسیدن کاروان نور به منزل زَرود و ماجرای زهیر
.
.
زرود با فتحه اول و ضمه دوم و دال، ريگزارى است بين ثعلبيه و خزيميه كه تقريباً يك مايل تا خزيميه فاصله دارد، در آنجا بركه و حوض آبى است كه مسافران بار مى‏اندازد، در آنجا واقعه‏اى اتفاق افتاده است كه به نام يوم زرود ناميده شده است.
.
مرحوم مفيد در ارشاد مى‏نويسد:

جماعتى از طائفه فزاره و قبيله بجيله نقل كرده‏اند كه ما همراه زهير بن قين بجلى كه عثمانى بود به سفر مكه معظمه مشرف شده بوديم، مناسك و اعمال حج را به عمل آورده زود برگشتيم در بين راه به حضرت ابا عبدالله الحسين (عليه السلام) برخورديم ولى خوش نداشتيم كه با او هم منزل و هم منزل و هم صحبت باشيم مخصوصا از اردوى حضرت دورى مى‏كرديم ولى در منزل ذرود به ناچار با حضرت هم منزل شديم خيام با عظمت حضرت را در طرفى بر سر پا كردند و چادرهاى ما نيز كه عيال همراه داشتيم در سمتى زده شد سفره پهن كرده غذا چيده مشغول خوردن شديم ناگاه فرستاده جناب مولى الكونين سبط رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از در خيمه در آمد و سلام كرد گفت:
حضرت سلام فرستاد فرموده زهير بن قين نزد ما بيايد.
ما چون شنيديم از اوقات تلخى جواب نداده سرها بزير انداخته لقمه از دست و دهان ما افتاد زهير همسرى داشت به نام ديلم (دلهم نسخه ب) دختر عمرو پشت پرده نشسته بود گوش مى‏داد و اين حالت ما را ديد پرخاش كرد و به همسرش گفت:
سبحان الله!! اين چه معنا دارد، شرم ندارى و از روى پيامبر خجالت نمى‏كشى پسر پيغمبر تو در پى تو كس فرستاده و ترا خواسته چرا اجابت نمى‏كنى برخيز برو ببين اگر فرمايشى دارد كه مى‏توانى از عهده آن بر آئى مضايقه مكن والا برگرد.
كلام آن شير زن بر دل زهير اثر كرد برخاست روانه اردوى كيوان شكوه حضرت شد. زهير مردى بود شجاع و فرزانه و در حروب و غزوات هميشه غالب و ظافر و صاحب ايل و قبيله و شمشير بود، بهر صورت وقتى نزديك سراپرده با عظمت امام (عليه السلام) رسيد جوانان علوى علامت، هاشمى شهامت و فاطمى فطرت از يازده ساله تا بيست ساله جناب زهير را استقبال كردند به در چادر رساندند، زهير وارد شد چشمش بر جمال ملكوتى و دل آرام امام (عليه السلام) افتاد كه بر وساده امامت تكيه داده و به راز و نياز مشغول مى‏باشد.
زهير سلام كرد، حضرت جواب داد و اذن جلوس، سپس احوال پرسى نمود.

ملا حسين كاشفى در روضة الشهداء مى‏نويسد:

امام (عليه السلام) به زهير فرمودند: اى زهير هيچ ميل دارى كه مركب مجاهدت در ميدان محبت الهى بتازى و به آب شمشير تابدار آتش فساد را منطفى‏ سازى و پروانه وار بر حوالى شمع شهادت پرواز نمائى و درى از خشنودى حق سبحانه بر روى خود بگشائى:
ز جان بگذرى تا بجانان رسى.
مقصود آنكه در نصرت و يارى من كمر همت ببند و دست به دامان ولايت من بزن تا در دنيا و آخرت با من همراه باشى.
زهير سخنان امام (عليه السلام) را با دقت شنيد و سپس در فكر فرو رفت، عقل و نفس او باهم در جنگ و جدال شدند، عقل مى‏گفت اطاعت كن، نفس وى اغواء نموده و مى‏گفت در اين راه جانت را خواهى باخت و از لذائذ دنيوى محروم خواهى شد بارى پس از درنگ و تامل عاقبت جذبه رحمانى زهير را از چنگ وساوس شيطانى و تسويلات نفسانى نجات داد كم كم رخسارش برافروخت و صورتش منور گشت سر بلند كرد عرضه داشت:
اى عزيز پيغمبر و اى نور ديده فاطمه اطهر به ديده منت دارم، در راه تو از جان و مال و عيال و فرزند گذشتم به همان شرطى كه فرمودى يعنى در آخرت با شما باشم.
پس از جا برخاست متوجه خيام خود شد اما شادان و خندان، رويش از كثرت شادى برافروخته، امر كرد به نوكرها كه اسباب و اساس و بنه و خيمه او را كندند و به اردوى حضرت ملحق كردند و به ياران خود گفت هر كه ميل بهشت دارد همراه من بيايد كه من رفتم و هر كدام كه از شهادت كراهت دارد از من مفارقت نمايد، اغلب ياران زهير از وى اعراض نموده روى به كوفه نهادند.
.
بعضى از مورخين گفته‏اند:
پسر عموى وى سلمان بن مضارب بن قيس از جمله كسانى بود كه با او موافقت كرده و همراه وى به اردوى امام (عليه السلام) آمد و در كربلاء بعد از نماز ظهر روز عاشوراء شهيد گرديد.
.
مرحوم مفيد در ارشاد مى‏نويسد:
سپس زهير همسر خود را طلاق داد و او را بدينوسيله رها نمود.
.
ملا حسين كاشفى در روضه مى‏نويسد:
زهير به همسر خويش گفت: اى زن از مال و اسباب من هر چه قدر مى‏خواهى بردار و همراه برادرت به كوفه برو كه من رفتم نوكرى پسر مرتضى على (عليه السلام) را اختيار كردم و تا جان دارم سر از آستانش بر نمى‏دارم.
همسرش كه اين سخنان بشنيد گريست و گفت:
اى مرد بى وفائى مكن كه من خضر راه تو شدم اكنون كه مى‏روى نوكرى پسر مرتضى على را بنمائى مرا هم ببر كنيزى دختر مرتضى على را نمايم تو غلام آن در خانه باش و من هم كنيز آن خانواده، پس هر دو باتفاق كمر خدمتكارى اولاد رسول بر ميان بسته و طريق هوادارى احفاد بتول اختيار فرموده و بدين ترتيب سعادت هر دو سرا را كسب نمودند.
.
ورود امام به اين جايگاه را دوشنبه 21 ذي حجه نگاشته اند . در اين منزل چند تن از ياران امام از جُهينه ( منطقه اي نزديك به مدينه ) به امام پيوسته بودند . اعلام وفاداري كردند و بر پيمان خويش پافشاري كردند كه مي توان از مجمع بن زياد بن عمرو جهني ، عباد بن مهاجر بن ابو مهاجر جهني ، عقبه بن صلت جهني ياد كرد .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: SARV ، محب الزهرا ، Seyed Mohsen ، MESSENGER ، MohammadSadra ، محمود ، Agha sayyed ، محیصا ، janali ، رضوانه ، منادی حق ، Night moans
۹:۰۲, ۲۵/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/آبان/۹۰ ۹:۰۴ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #14
آواتار
رسیدن کاروان ارباب به منزل ثَعلبيه و اتفاقات این منزل
.
.
امام نزديك غروب به اين منزل رسيدند ، ثعلبه مردي از بني اسد بود كه در اين جا چشمه اي حفر كرده بود و كه به همين دليل به «ثعلبيه» معروف شد . امام نزديك يك شب در آن درنگ كرد .ورود امام به اين منزل قبل از ظهر سه شنبه 22 ذي حجه بوده است . فاصله بين ثعلبيه و خزيميه را بيست و سه ميل نوشته اند .
.
عمده وقايع در اين منزل سه حادثه مى‏باشد به اين شرح:

1 - رسيدن خبر وحشت اثر شهادت جناب مسلم بن عقيل (سلام الله عليه) و هانى بن عروه رضوان الله تعالى عليه به سمع مبارك امام (عليه السلام)
.
مفيد عليه الرحمه در ارشاد مى‏فرمايد:

دو تن از مردمان بى كبر و حسد از قبيله بنى اسد كه يكى را نام عبدالله بن سليمان بود و ديگرى منذر بن مشمعل هر دو به اتفاق عازم بيت الله الحرام شدند تا حج اسلام به عمل آورند بعد از ايام معدودات روبه راه نهادند از مكه بيرون آمدند گفتند: لما قضينا حجنا چون ما از مناسك حج فارق شديم لم يكن لنا همة الااللحاق بالحسين (عليه السلام) يعنى ما هيچ مقصودى نداشتيم مگر آنكه خود را به حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) برسانيم ببينيم كار آن بزرگوار به كجا مى‏انجامد، شتر رانديم و منازل پيموديم تا آنكه در منزل زرود به موكب مسعود حسينى (عليه السلام) برخورديم با آن قافله محنت و ابتلاء هم سفر شديم،
.
مى‏آمديم به سمت كوفه اذا نحن برجل من اهل الكوفة قد عدل عن الطريق حين رأى الحسين كانه يريده چون خامس آل عبا از دور آن مرد كوفى را ديد عنان كشيد، توقف فرمود مثل اينكه مى‏خواست او را ببيند و صحبت كند وليكن آن نامرد رو از حضرت برگرداند و از جاده منحرف شده مثل باد مى‏رفت اى عزيز خيلى سعادت مى‏خواهد كه امام زمان خود را بشناسد و رو از فرمانش بر نگرداند.
.

.
حاصل راويان اسديان گفتند: چون حضرت از آن مرد كوفى مايوس گرديد روانه شد ما از عقب سر تاختيم خود را به او رسانديم، سلام كرديم، جواب داد.
پرسيديم: برادر از چه طائفه هستى؟
گفت: اسدى‏
پرسيديم: بسيار خوب نحن اسديان ما نيز با تو هم قبيله‏ايم، نام تو چيست؟
گفت: بكر بن فلان‏
ما نیز خود را معرفى نموديم و نسب خويش را آشكار كرديم، وى ما را شناخت.
پرسيديم: اخبرنا عن ورائك، از كوفه چه خبر دارى؟ در چه حالتند؟
گفت: شهر پر آشوب است، اينقدر بدانيد كه از كوفه بيرون نيامدم مگر آنكه ديدم مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را كشتند و رأيتهما يجران بارجلهما فى السوق به چشم خود ديدم پاهاى هر دو را بسته بودند و در ميان بازارها مى‏كشيدند، اين بگفت و جدا شد،

.
ما نيز برگشتيم به حضرت پيوستيم، همراه قافله سالار آمديم تا به منزل رسيديم و آن منزل را ثعلبيه نام بود اردوى همايونى نزول اجلال نمود، حضرت‏ در سرادق جلال قرار گرفت ياران و ياوران، شهزادگان آزادگان در حضور مهر ظهورش حلقه زدند، بعضى ايستاده و بعضى نشسته، ما نيز وارد سرا پرده امام با احترام شديم، سلام كرديم و نشستيم، عرض كرديم.
فداى تو شويم،
عندنا خبر ان شئت حدثناك علانية او ان شئت سرا تازه خبرى نزد ما هست اگر مى‏فرمائى آشكارا در حضور ياران عرضه بداريم والا در خلوت به عرض حضرت برسانيم.

.

حضرت نگاهى به ما و نظرى به اصحاب نمود و فرمود: ميان من و اين جماعت چيزى پوشيده و پنهان نيست ،مى‏دانم مى‏خواهى چه بگوئى ولى آشكارا بگو.
عرض كردند: مولى أرأيت الراكب الذى استقبلك عشى امس آن سوار نبود كه ديروز عصر از جلوى ما در آمد، از سمت كوفه مى‏آمد چون شما را ديد از جاده منحرف گرديد و شما مى‏خواستيد او را ملاقات كنيد نشد فرمود: چرا.
عرض كردند: يابن رسول الله، ما مقصود شما را دانستيم كه مى‏خواهيد از اهل كوفه خبرگيرى كنيد، ما عوض شما تاختيم، آن مرد را شناختيم اسدى بود، مردى صادق القول، سديدالعقل بود هرگز حرف بى مأخذ نزده به ما گفت: عزيز پيغمبر كجا تشريف مى‏برد؟ مگر از جان خود سير شده كه به پاى خود به سوى تير و شمشير مى‏رود به خدا قسم از كوفه بيرون نيامدم الا آنكه ديدم مسلم و هانى را كشتند و پاهاى ايشان را به ريسمان بستند و در بازارها گردانيدند.
حضرت فرمود: انالله و انا اليه راجعون، رحمة الله عليهما، اشگ ريخت و مكرر اين كلمات را بر زبان جارى نمود، حضار مجلس به گريه در آمدند.

.
ما عرض كرديم فدايت شويم حال كه چنين است بهتر آن كه از همين جا برگرديد و اهل بيت را برگردانيد كه از قرار مذكور شما در كوفه يار و هوادار نداريد بلكه همه دشمن جان تو و جوانان تواند.
.
مرحوم محدث قمى در منتهى الامال مى‏نويسد:
.

از بعضى تواريخ نقل شده كه مسلم بن عقيل (سلام الله عليه) را دخترى بود سيزده ساله كه با دختران امام حسين (عليه السلام) مى‏زيست و شبانه روز با ايشان مصاحبت داشت چون امام حسين (عليه السلام) خبر شهادت مسلم را شنيد به سراپرده خويش در آمد و دختر مسلم را پيش خواست و نوازش بسيار نمود بطوريكه از حد معمول و عادت بيرون بود، دختر مسلم از آنحال صورتى در خيالش مصور گشت عرض نمود:
يابن رسول الله با من ملاطفت بى پدران و عطوفت يتيمان مرعى مى‏دارى، مگر پدرم مسلم را شهيد كرده‏اند؟!!!
حضرت ديگر تاب نياورده و نيروى شكيبائى از دست داد با صداى بلند گريست بعد فرمود:
دخترم اندوهگين مباش، اگر مسلم نباشد من پدر تو باشم و خواهرم مادر تو و دخترانم خواهران تو و پسرانم برادران تو باشند.
دختر مسلم فرياد بر آورد و زار، زار بگريست و پسرهاى مسلم سرها از عمامه عريان ساختند و به هاى هاى بانگ گريه در انداختند و اهل بيت در اين مصيبت با ايشان موافقت كردند و امام حسين (عليه السلام) از شهادت مسلم سخت كوفته خاطر گرديد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------
این نقل مرحوم محدث ما را نا خود آگاه به یاد روضه شب سوم محرم می اندازد.
خدا لعنت کند آنهایی را که به یتیمی دختر سه ساله رحم نکردند.
((خواستم یه شعری بذارم اما... اما نمیشه ، خیلی اشعار رو مرور کردم ولی جرات نکردم بنویسم))
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

التماس دعا.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، محمود ، Agha sayyed ، محیصا ، MESSENGER ، Seyed Mohsen ، janali ، منادی حق ، Night moans
۲۱:۵۴, ۲۵/آبان/۹۰
شماره ارسال: #15
آواتار
2 -صحبت امام با فرد کوفی
.
واقعه ديگر در اين منزل آن است كه ثقةالاسلام كلينى عليه الرحمه نقل نموده كه در منزل ثعلبيه شخصى به حضرت برخورد و پس از درود و ثناء حضرت را از رفتن به كوفه بازداشت.
.

.
حضرت فرمودند:((اَما وَاللّه لَوْ لَقِيتُكَ بِالْمَدِينَة لا رَيْتُكَ اَثَرَ جَبْرَئيلَ فى دارنا
وَنُزُولِه بِالْوَحى على جَدّى يا اَخا اَهْلِ الْكُوفَةِ مِنْ عِنْدِنا مُسْتَقَى الْعِلْمِ اَفَعَلِمُوا وَجَهِلْنا؟ هذا مِمَّا لا يَكُونُ))

.
اگر در مدينه نزد من مى‏آمدى جاى دخول و خروج جبرئيل در منزل خود را به تو نشان مى‏دادم و نيز به تو مى‏نمودم كه جبرئيل امين چگونه بجدم رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) وحى را مى‏رسانيد حال آن چشمه‏هاى علم و معرفت كه در خانه ما است مردم آن علوم را مى‏دانند اما ما نمى‏دانيم!!! اين هرگز نمى‏شود.
ما به قضا و قدر الهى عالم هستيم و شما نيستيد آنچه خدا درباره من تقدير نموده مى‏دانم در پى آن مى‏روم.

.
.
3 - ديگر از وقايع اين منزل ملحق شدن وهب بن عبدالله كلبى است به اردوى كيوان شكوه وهب جوانى بود سرو قامت، زيبا روى، دلير و شجاع، مسيحى مذهب.
.
منزلش در همان صحراء بود، خيمه هائى چند بر پا كرده و در هنگامى كه اردوى نصرت اثر امام (عليه السلام) به آنجا رسيد وى به صحرا رفته بود، از بركت مقدم امام (عليه السلام) در نزديكى خيام وى چشمه آبى آشكار شد در كمال لطافت و نظافت، وهب چون از صحرا برگشت آن چشمه را ديد بى نهايت خرم شد از مادرش قمر پرسيد اين چشمه با اين لطافت و نزاهت كجا بود؟
مادرش گفت: يكساعت قبل شهريار عالي مقدارى از كنار اين خيام عبور كرد احوال پرسى نمود و از صاحب خيمه سراغ گرفت، من نام و نسب تو را گفتم.
فرمود: چون باز گردد بگو نزد ما بيايد و نيزه‏اى در دست داشت، آنرا در زمين فرو برد فورا از بن نيزه آن حضرت اين چشمه آشكار شد چنانچه مى‏بينى.

.
وهب را شور طلب و وجد و طرب بر سر افتاد، گفت: مادر چون خدا ما را خواسته، نوكرى همچو شاهى سلطنت دو جهان مى‏باشد، برخيزيد خود را به موكبش برسانيم و در ملازمتش كمر خدمت ببنديم، پس خيمه‏ها را كنده بار و بنه خود را جمع كرده و به سرعت هر چه تمامتر طى طريق نموده تا خود را به اردوى كيوان شكوه رسانده و محضر مبارك سلطان الكونين مشرف شد خود را روى دست و پاى حضرت انداخت و از روى صدق و اخلاق مسلمان شد و در ركاب ظفر آفرين آن جناب ملازم بود تا به كربلاء رسيدند و در آن سرزمين در نصرت عزيز فاطمه سلام الله عليها شربت شهادت را نوشيد.


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، rastin ، MESSENGER ، Seyed Mohsen ، محیصا ، janali ، منادی حق ، Night moans
۱۰:۳۱, ۲۸/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/آبان/۹۰ ۱۰:۳۴ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #16
آواتار
رسيدن موكب همايونى به منزل زُباله
.
.
مرحوم مفيد در ارشاد مى‏فرمايد:
.
امام (عليه السلام) وقتى عازم خروج از ثعلبيه شدند به جوانان و غلامان فرمودند از اين مكان آب زيادى برداريد اهل اردو هم سيراب آب خوردند و هم ظرف‏ها و مشگ‏ها را از آب پر كرده و سپس از آن مكان كوچ نموده همه جا مى‏آمدند تا به منزل زباله رسيدند و هنوز نياسوده بودند كه خبر شهادت عبدالله يقطر را به سمع مبارك امام (عليه السلام) رساندند و محضر آن سرور عرضه داشتند كه وى پس از گرفتار شدن بدست دژخيمان ابن زياد مخذول وى را به نزد آن ناپاك برده و او ابتداء فرمان داد وى را مثله كرده و سپس گردن بزنند اين خبر وحشت اثر سبب شد در اين منزل نيز مجلس عزا و سوگ به پا شود و تمام جوانان و اصحاب براى آن مظلوم گريستند.
و نيز در همىن منزل به گفته صاحب روضة الصفا كاغذ و نامه‏اى از جانب عمر بن سعد بنا به درخواست جناب مسلم بن عقيل (سلام الله عليه) از او به حضرت رسيد و در آن نامه تمام جزئيات واقعه هولناك شهادت حضرت مسلم و هانى بن عروه و عبدالله يقطر درج شده بود.
.

پس از آنكه امام (عليه السلام) نامه را خواندند در محضر اصحاب خطبه‏اى بدين مضمون خواندند:
.
به گفته ابو مخنف ابتداء حضرت حمد و ثناى الهى را بجا آورده و بعد به نعت حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) پرداخته و سپس فرمودند:

.
ايهاالناس انا جمعتكم على ان العراق لى و قد جائنى بخبر فظيع من امر مسلم بن عقيل و هانى بن عروة و قد خذلنا و شيعتنا.
اى مردم من شما را جمع كردم و شما همراه من شديد به اميد آنكه عراق با من است و اكنون خبر وحشت اثرى از حال مسلم و هانى به من رسيد، آگاه باشيد ما و شيعيان ما در كوفه مخذولند.
سپس فرمود:
من كان يصبر على حر الاسنة و حد السيوف و الا فلينصرف فليس من امرى شيئا

پس هر كدام از شما طاقت چشيدن حرارت تير و تيزى شمشير را داريد بيائيد و هر كدام كه چنين طاقتى نداريد برگرديد كه كار من به جائى نمى‏رسد.
.

بعد از سخنان حضرت آنانكه به اميد رسيدن به حطام دنيوى و احراز پست و مقام و آباد كردن امر دنيا به دور آن جناب جمع شده بودند از رسيدن به آمال و آرزوهاى خود مايوس شده لذا از ميان خيمه‏ها بيرون آمده بار و بنه خود را برداشته به سمت راست و چپ بيابان زده و متفرق شدند و باقى نماند براى آن حضرت مگر اهل بيت آن سرور و آنانكه صرفا براى يارى امام واجب الطاعه همراه آن جناب آمده بودند، بارى پس از رفتن اغيار و باقى ماندن اخيار چون اصحاب و ياران غربت و تنهائى آن امام مظلوم را مشاهده كردند شهادت جناب مسلم بن عقيل را بهانه كرده‏ شروع كردند به زار زار گريستن و چنان گريه جانسوزى در اردوى كيوان شكوه آغاز شد كه هر دوست و دشمن را تحت تاثير قرار مى‏داد.

طبرى مورخ شهير و مرحوم مفيد بزرگترين دانشمند جهان تشيع پس از نقل اين سخن امام عليه السلام درباره انگيزه و نتيجه اين پيشنهاد توضيح مشابهى دارند كه ترجمه گفتار طبرى در انگيزه پيشنهاد امام چنين است :
.
امام عليه السلام مى دانست كسانى كه در طول راه به وى ملحق گرديده اند به اين اميد بوده است كه آن حضرت به شهرى وارد مى گردد كه مردم آن مطيع و پذيراى فرمان او هستند ولى چون او امتناع و كراهت داشت از اينكه اين عده بدون اطلاع از واقعيت جريان ، به همراه او حركت كنند و مى دانست كه اگر حقيقت امر بر آنها روشن گردد از اين سفر منصرف خواهند گرديد مگر آن عده معدودى كه واقعا تصميم به يارى او تا پاى مرگ دارند، لذا اين پيشنهاد رابه آنها نمود و مضمون آن نامه را با آنان در ميان گذاشت .
ولى اين طرح و پيشنهاد نه يك بار و در يك منزل بلكه در موارد مختلف و به مناسبتهاى گوناگون مطرح گرديده است كه پس از اين پيشنهاد و اجازه انصراف به يارانش در منزل زباله و پس از آنكه تنها عده معدود و با صداقت و استقامت و فداكار از يارانش با او ماندند چون به منزل بعدى و ((بطن عقبه )) وارد گرديد باز هم موضوع را با بيان ديگر و با صراحت هرچه بيشتر مطرح فرمود .


.
.
.
.
[تصویر: Capture4.JPG]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمود ، MohammadSadra ، محیصا ، Agha sayyed ، janali ، rastin ، Seyed Mohsen ، MESSENGER ، shafagh_mah ، منادی حق ، Night moans
۱۰:۰۰, ۲۹/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آبان/۹۰ ۱۰:۰۳ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #17
آواتار
ورود کاروان ارباب به منزل بطن العقبه

.
حسين بن على (عليه السلام) از زباله حركت كرد و پيوسته راه طى مى‏كرد تا به بطن عقبه رسيد.
كاروان كم كم به كوفه نزديك مي شود. طايفه اي از بني اسد درا ين محل سكونت دارند. وجود قصري مرتفع و مسجدي گواه روستايي سر سبز و آباد در آن منطقه بوده است . ورود امام به اين منزل وز جمعه 25 ذي حجه الاحرام بوده است.

قافله حسين بن على عليهما السلام پس از حركت از منزل ((زباله )) به منزل ديگرى به نام ((بطن عقبه )) وارد گرديد و بنابر نقل ((ابن قولويه )) از امام صادق و همچنين بنا به نقل محدثان و مورخان ديگر از جمله مرحوم مفید در ارشاد:
.
حسين بن على عليهما السلام به مناسبت خوابى كه در اين منزل ديده بود خطاب به ياران و اصحابش چنين فرمود:
((ما اَرانى اِلاّ مَقْتولاً فَاِنِّى رَاءيْتُ فىِ الْمَنامِ كِلاباً تنهشنى
وَاَشَدُّها عَلَىَّ كَلْبٌ اَبْقَعُ))
((... يا عَبْدَاللّه لَيسَ يَخْفى عَلَىَّ الرَّاْىُ
وَاَنَّاللّه لا يُغْلَبُ عَلى اَمْرِهِ اِنَّهُمْ لَنْ يَدَعُونى حَتّى يَسْتَخْرِجُوا هذِهِ الْعَلَقَةَ
مِنْ جَوْفِى فَاِذا فَعَلُوا ذلِكَ سَلَّطاللّهُ عَلَيْهِمْ مَنْ يُذِلّهُمْ حَتّى يَكُونُوا اَذَلَّ فِرَقِ الاُمَمِ)).



((من درباره خودم هيچ پيش بينى نمى كنم جز اينكه به قتل خواهم رسيد؛ زيرا در عالم رؤ يا ديدم كه سگهاى چندى به من حمله نمودند و بدترين و شديدترين آنها سگى بود سياه و سفيد)).


بنابر نقل مرحوم مفيد در ارشاد در اين هنگام پيرمردى از قبيله ((عكرمه ))
به نام عمروبن لوذان كه در همين منزل به قافله امام عليه السلام برخورده بود خطاب به آن حضرت عرضه داشت : مقصد شما كجاست ؟
امام فرمود: طرف كوفه .
عمروبن لوذان گفت : به خدا سوگندت مى دهم كه از همين جا برگردى ؛ زيرا من فكر مى كنم در اين سفر به جز نيزه و شمشير با چيز ديگرى مواجه نخواهى شد و اينها كه از تو دعوت كرده اند اگر جلو جنگ و آشوب را بگيرند و از هر جهت آمادگى پيدا كنند سپس به طرف آنها حركت كنى ، عيبى ندارد ولى با اين وضعى كه خودت هم پيش بينى مى كنى ، من رفتن شما را به هيچوجه صلاح نمى دانم !


امام در پاسخ وى چنين فرمود:
((يا عَبْدَاللّه لا يَخْفى عَلَىَّ الرَّاءْىُ ...؛))
(( اين مطلبى كه تو درك مى كنى براى من نيز واضح و روشن است ولى برنامه خدا تغييرپذير نيست )).

امام عليه السلام سپس فرمود:
((اِنَّهُمْ لَنْ يَدَعُونى ...؛))
(( اينها دست از من برنمى دارند مگر خون مرابريزند ولى پس از اين عمل ننگين خداوند كسى را بر آنان مسلط خواهد نمودكه طعم تلخ ذلت را به شديدترين وجه به آنان بچشاند و از همه ملتها ذليل ترشان بگرداند)).






ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، rastin ، MESSENGER ، janali ، MohammadSadra ، فاطمه خانم ، محیصا ، shafagh_mah ، Seyed Mohsen ، منادی حق ، Night moans
۱۴:۵۷, ۳۰/آبان/۹۰
شماره ارسال: #18
آواتار
وقایع منزل شراف و منزل ذوحسم



نخستین منزل گاه برخورد نیروهای ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) با سپاه عبید الله بن زیاد « شراف » است منطقه ای پر آب و درخت که به دلیل برجستگی و بلندی « شراف » نامیده می شد . امام و همراهان شب را در شراف گذراندند.ورود حضرت امام حسین (علیه السلام) به منزل اشراف را شنبه 26 ذی حجه نگاشته اند.




امام (عليه السلام) از بطن حركت كرد و رفت تا به شراف رسيد، هنگام سحر بود كه دستور داد جوانان تمام ظرفهاى خود را آبگيرى كنند، وسط روز بود شنيد مردى از يارانش تكبير مى‏گويد.

امام (عليه السلام) پرسيد: به چه مناسبت تكبير مى‏گويى؟

جواب داد: نخلستانى را مشاهده كردم به اين مناسبت تكبير گفتم.

همراهيان همه منكر شدند و گفتند: در اين مواضع از بيابان نخلستانى وجود نداشته است. پس از آنكه دقت كردند فهميدند اينها همه نيزه‏ها و ابزار جنگ و گوشهاى اسبها است. و امام حسين (عليه السلام) همين را تأييد فرمود و

سپس از آنها پرسيد: آيا پناهگاهى وجود دارد كه در آنجا سنگر بگيريد؟

جواب دادند: آرى ذوحسم در طرف چپ قرار دارد كه براى اين كار مناسب است، امام قبل از آنكه لشكر مخالف برسد به آنجا رفت و خيمه‏هاى خود را سرپا كرد.
و حر رياحى نيز با هزار سوار هنگام ظهر از راه رسيد و در مقابل اصحاب ابى عبدالله توقف كرد. ابن زياد او را فرستاده بود هر كجا حسين را ديد يا به كوفه بياورد و يا همان جا نگهدارد و نگذارد به مدينه برگردد.

امام (عليه السلام) ديد لشكريان حر به شدت تشنه‏اند، به اصحاب خود دستور داد آنان را سيرآب كنند و به اسبها نيز آب بدهند. تمام لشكريان و همه اسبها را سيرآب كردند.

على بن طعان محاربى كه از لشكريان حر بود مى‏گويد: من آخرين نفر بودم كه به محل رسيدم و از شدت عطش بى تاب شده بودم،

امام (عليه السلام) به من فرمود: أنخ الراويه

روايه به زبان حجاز به معناى شتر و به زبان عراقيها، به معناى مشك بود.

مى‏گويد: من منظور حضرت را نفهميدم

لذا حضرت متوجه شد و به زبان عراقى فرمود: أنخ الجمل

يعنى شتر را بخوابان. وقتى كه خواستم آب بياشامم آب از لبه مشك مى‏ريخت،

ريحانه رسول الله فرمود: أخنث السقاء

از شدت تشنگى كه بى تاب شده بودم نفهميدم چه بايد بكنم حضرت ابى عبدالله خودشان بلند شدند و دهانه مشك را برگرداندند و تا زدند و شخصاً من و اسبم را سيرآب كردند.

اين بود نمونه‏اى از لطف و محبت و مهربانى نستوه كربلا بر اين گروه بى وفا، در آن بيابان خشك و سوزان هنگام ظهر كه يك جرعه آب در آن بيابان بر هوت پيدا نمى‏شد!! با اينكه عزيز زهرا (عليها السلام) آگاه به موقعيت محل و نايابى آب بود و مى‏دانست فردا در اثر بى آبى جانها به لب مى‏رسد ولى اصالت پاك نبوى و درياى كرم علوى مانع شدند كه حسين (عليه السلام) اين تفضل را اعمال نكند!.



نقل در بیان وقایع این منزل ادامه دارد ان شاء الله...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، فاطمه خانم ، rastin ، Agha sayyed ، محیصا ، MESSENGER ، janali ، shafagh_mah ، Seyed Mohsen ، منادی حق ، Night moans
۷:۰۲, ۱/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۰ ۷:۲۴ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #19
آواتار
پس از اين محبت و پذيرايى و استراحت مختصر موقع ظهر و وقت نماز فرا رسيد، امام به حجاج بن مسروق مؤ ذن مخصوصش فرمود:

((اَذِّنْ يَرْحَمُكَاللّه وَاَقِمْ لِلصَّلوةِ نُصَلِّى ؛)) ((خدا رحمتت كند اذان و اقامه بگو تا نمازمان را بخوانيم ))

حجاج مشغول اذان گرديد امام به ((حر)) فرمود تو نيز با ما نماز مى خوانى يا مستقل و با سپاهيانت مى خوانى ؟ عرضه داشت نه ، ما هم با شما و در يك صف به نماز مى ايستيم .
امام در جلو و يارانش و ((حر)) و سپاهيانش در پشت سر آن حضرت ايستادند و نماز ظهر را با آن حضرت به جاى آوردند.


سخنرانى امام پس از نماز ظهر

پس از تمام شدن نماز حسين بن على عليهما السلام در حالى كه به شمشيرش تكيه كرده و در پايش نعلين بود و لباسش را پيراهنى ساده و عبايى عربى تشكيل مى داد، رو به طرف مردم ايستاد و خطاب به آنان چنين فرمود:

((اَيُّهَاالنّاسُ اِنَّها مَعْذِرَةٌ اِلَى اللّه وَاَليْكُمْ
وَانِّى لَمْ آتِكُمْ حتّى اَتَتْنى كُتبُكُمْ وَقَدِمَتْ بِها رُسُلْكُمْ
اَنْ اَقْدِمْ عَلَيْنا فَاِنَّهُ لَيْسَ لَنا اِمامٌ
وَلَعَلَّاللّه اَنْ يَجْمَعَنا بِكَ على الْهُدى فَاِنْ كُنْتُمْ عَلى ذلِكَ
فَقَدْ جِئْتُكُمْ فَاعْطُونى ما اَطْمئنُّ بِهِ مِنْ عُهُودِكُمْ وَمواثِيقِكُمْ وَاِنْ كُنْتُمْ لِمَقْدَمى كارِهينَ
اَنْصَرِفُ عَنْكُمْ اِلَى الْمَكانِ الَّذى جِئْتُ مِنْهُ اِلَيْكُمْ))

(( مردم ! سخنان من اتمام حجت است بر شماها و انجام وظيفه و رفع مسؤ وليت در پيشگاه خدا، من به سوى شما حركت ننمودم مگر آنگاه كه دعوتنامه ها و پيكهاى شما به سوى من سرازير گرديد كه ما امام و پيشوا نداريم دعوت ما را بپذير و به سوى ما حركت كن تا خداوند به وسيله تو ما را هدايت و رهبرى نمايد. اگر بدين دعوتها وفادار و پايبند هستيد اينك كه من به سوى شما آمده ام بايد با من پيمان محكم ببنديد و در همكارى و هميارى با من از اطمينان بيشترى برخوردارم سازيد و اگر از آمدن من ناراضى هستيد حاضرم به محلى كه از آنجا آمده ام مراجعت نمايم )).

سپاهيان حر در مقابل گفتار امام عليه السلام سكوت اختيار كردند و جواب مثبت يا منفى از سوى آنان ابراز نگرديد.
و بدين صورت نماز ظهر با سخنان امام عليه السلام پايان پذيرفت تا وقت نماز عصر فرا رسيد و اين نماز نيز با امامت حسين بن على عليهما السلام و شركت ياران آن حضرت و سپاهيان ((حر)) اقامه گرديد .








================================================================

سخنرانی امام(علیه السلام) پس از نماز عصر
بعد از اتمام نماز ظهر و سخنرانى امام عليه السلام نماز عصر را نيز هر دو سپاه به امامت حسين بن على انجام دادند آنگاه امام سخنرانى دوم خود را بعد از نماز عصر خطاب به سپاهيان ((حر)) چنين ايراد فرمود:


((اَمّا بَعْدُ: اَيُّهَاالناسُ فَاِنَّكُمْ اِنْ تَتَّقُوااللّه وَتَعْرفُواالْحَقَّ
لاَهْلِهِ يَكُنْ اَرْضى للّهِِ
وَنَحْنُ اَهْلُبَيْتِ مُحَمَّدٍصلّى اللّه عليه و آله و سلّم اَوْلى بِوَلايَةِ هذا الا مْرِ
مِنْ هؤُلاءِ الْمُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ وَالسّائِرينَ بِالْجَورِ
وَالْعُدْوانِ وَاِنْ اَبَيْتُمْ اِلاّ الْكَراهَةَ لَنا وَالْجَهْلَ بِحَقِّنا وَكانَ رَاءيُكُمْ الا نَ غَيْر ما اَتَتَنْى بِهِ كُتُبُكُمْ اَنْصَرِفُ عَنْكُمْ
)).

((مردم ! اگر از خدا بترسيد و بپذيريد كه حق در دست اهل حق باشد موجب خشنودى خداوند خواهد گرديد و ما اهل بيت پيامبر به ولايت و رهبرى مردم شايسته تر و سزاوارتر از اينها (بنى اميه ) مى باشيم كه به ناحق مدعى اين مقام بوده و هميشه راه ظلم و فساد و دشمنى با خدا را در پيش گرفته اند و اگر در اين راهى كه در پيش گرفته ايد پافشارى كنيد و از ما روى بگردانيد و حق ما را نشناسيد و فعلاً خواسته شما غير از آن باشد كه در دعوتنامه هاى شما منعكس بود، من از همين جا مراجعت مى كنم )).
پس از بيانات امام (عليه السلام)، حر گفت: من از اين نامه‏ها خبر ندارم امام (عليه السلام) به عقبه بن سعمان دستور داد دو عدد خورجينى كه پر از دعوتنامه‏ها بودند آورد و نامه‏ها را نشان داد.

حر گفت: من جزء دعوت كنندگان نبودم بلكه از طرف ابن زياد مأمورم دست از شما برندارم تا اينكه در كوفه به وى تحويلتان دهم!

امام (عليه السلام) فرمود: مرگ به تو نزديكتر است از اينكار. و دستور داد اصحاب سوار شوند و زنها نيز سوار شدند همين كه خواستند از آن محل حركت كنند و به سوى مدينه برگردند حر مانع شد و نگذاشت برگردند. امام (عليه السلام) به حر فرمود: مادرت به عزايت بنشيند از ما چه مى‏خواهى؟

حر در پاسخ حضرت امام (عليه السلام) گفت: اگر كس ديگرى غير از تو اين سخن را به من مى‏گفت، من تلافى به مثل مى‏كردم و هر كى بود پاسخش را مى‏دادم ولى به خدا سوگند من حق ندارم نام مادر تو را جز به بهترين وجه ممكن، بر زبان جارى سازم. (والله ما لى الى ذكر امك من سبيل الا بأحسن ما يقدر عليه).

ولى راه ميانه‏اى را اختيار كن كه نه به كوفه برود و نه به مدينه تا من نامه‏اى به ابن زياد بنويسم و كسب تكليف كنم، شايد خداوند وسيله‏اى درست كند كه من از اين كار نجات يابم و مبتلاى به امر شما نشوم.

و بعد از آن پيشنهاد، مجدداً شروع كرد به موعظه و نصيحت كردن به امام (عليه السلام) كه: تو را خدا برخودت رحم كن، من يقين دارم كه اگر با اينها بجنگيد حتماً كشته خواهى شد. (فأنى اشهد لئن قاتلت لتقتلن).

ابو عبدالله در جواب حر فرمود: عجبا! مرا از مرگ مى‏ترسانى، أفبالموت تخوفنى؟ آيا غير از كشتن من كارى ديگرى از شما ساخته نيست؟ و من در پاسخ تو همان چند بيت را مى‏گويم كه برادر اوسى وقتى كه مى‏خواست در جنگ شركت كند و به يارى پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بشتابد به پسر عمويش كه مخالف حركت وى بود گفت:
سأمضى وما بالموت عار على الفتى******************اذا ما نوى حقاً و جاهد مسلما

و واسى الرجال الصالحين بنفسه*********************و فارق مثبوراً و خالف مجرماً

فان عشت لم اندم و ان مت لم ألم*******************كفى بك ذلاً ان تعيش و ترغ
((من بسوى مرگ خواهم رفت كه مرگ براى جوانمرد ننگ نيست،اگر معتقد به اسلام و جهاد در راه آن باشد.
و اگر بخواهد با ايثار جان خود از نيكان حمايت،واز دشمنان خدا دورى و با جنايتكاران مخالفت نمايد.
(من در جنگ با دشمن شركت مى‏كنم) اگر زنده ماندم پشيمانى نخواهم داشت و اگر بميرم ناراحت نخواهم بود ولى براى تو همين ذلت بس كه زندگى ننگينى داشته باشى.))



حر با شنيدن سخن امام كه حكايت از قاطعيت او مى‏كرد كنار رفت و از آن پس، حسين و يارانش از يكسوى، و حر و همراهيانش از سوى ديگر به موازات پيش مى‏رفتند .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، MESSENGER ، janali ، Agha sayyed ، محیصا ، rastin ، shafagh_mah ، Seyed Mohsen ، منادی حق ، Night moans
۱۳:۲۹, ۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #20
آواتار
رسیدن کاروان نور به منزل بیضه

پبيضه سرزمين پهناورى است كه بن واقصه و عذيب الهيجانات واقع شده است،دشتي هموار و بي گياه را بیضه گويند.به دليل سفيدي و روشني به آن بيضه مي گويند. قبيله بنى يربوع بن حنظله، نياكان حر در آنجا ساكن بود. ورود کاروان به این منزل یکشنبه ، 27 ذیحجه سنه 60 بوده.
پس از حركت از منزل ((شراف )) هردو قافله به موازات و در نزديكى همديگر در حركت بودند در منازل و در محلهايى كه امكان آب و استراحت بيشتر بود هردو قافله با هم فرود مى آمدند و يكى از اين منازل منزل بيضه بود كه در آنجا فرصتى به امام دست داد تا باز هم با سپاهيان ((حر)) سخن بگويد و حقايقى را با آنان در ميان بگذارد و علت قيام و حركت و انگيزه مبارزه خويش را تشريح كند.

سخنرانی امام حسین (علیه السلام) به شرح زیر می باشد:

((اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ رَسُولَاللّه صلّى اللّه عليه و آله قالَ
مَنْ رَاى سُلْطانا جائراً مُسْتَحِلاًّ لِحَرامِاللّه ناكِثاً عَهْدَهُ مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِاللّه يَعْمَلُ فى عِبادِاللّه بالا ثْمِ وَالْعُدْوانِ فَلَمْ يُغَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْلٍ
وَلا قَوْلٍ كانَ حَقّاً عَلَى اللّه اَنْ يُدْخِلهُ مَدْخَلَهُ اَلا
وَانَّ هؤُلاءِ قَدْ لَزَمُوا طاعَةَ الشَّيْطانِ
وَتَرَكُوا طاعَةَ الرَّحْمنِ وَاَظْهَرُوا الْفَسادَ
وَعَطَّلُوا الْحُدُودَ وَاسْتاءْثرُوا بِالْفَىْءِ
وَاَحَلُّوا حَر امَاللّه وَحَرَّمُوا حَلا لَهُ وَاَنَا اَحَقُّ مِمَّنْ غَيَّرَ
وَقَدْ اَتَتْنِى كُتُبُكُمْ وَقَدِمَتْ عَلَىَّ رُسُلكُمْ بِبَيْعَتِكُمْ اِنَّكُمْ لا تُسَلِّمُونى
وَلا تَخْذِلُونى فَاِنْ اَتْمَمْتُمْ عَلَىَّ بَيْعَتَكُمْ تُصِيبُوا رُشْدَكُمْ
فَاَنَاالحسَينُ بْنُ عَلِىِّ وَابْنُ فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِاللّه نَفْسِى
مَعَ اَنْفُسِكُمْ وَاَهْلِى مَعَ اَهْلِكُمْ وَلَكُمْ فِى اُسْوَةٌ
وَانْ لَمْ تَفْعَلُوا وَنَقَضْتُمْ عَهْدَكُمْ
وَخَلَّفْتُمْ بَيْعَتى مِنْ اَعْناقِكُمْ ماهِىَ لَكُمْ بِنُكْرٍ
لَقَدْ فَعَلْتُمُوها بِاءَبِى وَاءَخِى وَابْنِ عَمِّى مُسْلِم
فَالْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِكُمْ فَحَظَّكُمْ اَخْطاءْتمْ
وَنَصيبَكُمْ ضَيَّعْتُمْ وَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ
وَسَيُغْنِى اللّهُ عَنْكُمْ وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحَمَةُاللّه وَبَرَكاتُهُ
))


((مردم ! پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود هر مسلمانى با سلطان زورگويى مواجه گردد كه حرام خدا را حلال نموده و پيمان الهى را درهم مى شكند و با سنت و قانون پيامبر از در مخالفت درآمده و در ميان بندگان خدا راه گناه و معصيت و عدوان و دشمنى در پيش مى گيرد ولى او در مقابل چنين سلطانى با عمل و يا با گفتار اظهار مخالفت ننمايد بر خداوند است كه اين فرد (ساكت ) را به محل همان طغيانگر در آتش جهنم داخل كند.
مردم ! آگاه باشيد اينان (بنى اميه ) اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بر خود فرض نموده اند فساد را ترويج و حدود الهى را تعطيل نموده ، فى ء را (كه مختص به خاندان پيامبر است ) به خود اختصاص داده اند. حلال و حرام و اوامر و نواهى خداوند را تغيير داده اند و من به رهبرى جامعه مسلمانان از اين مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند شايسته ترم .
گذشته از اين حقايق ، مضمون دعوتنامه هايى كه از شما به دست من رسيده و پيكهايى كه از سوى شما به نزد من آمده اند اين بود كه شما با من بيعت كرده و پيمان بسته ايد كه مرا در مقابل دشمن تنها نگذاريد و دست از يارى من برنداريد اينك اگر بر اين پيمان خود باقى و وفادار باشيد به سعادت و ارزش انسانى خود دست يافته ايد؛ زيرا من حسين فرزند دختر پيامبر و فرزند على هستم كه وجود من با شما مسلمانان درهم آميخته و فرزندان و خانواده شما به حكم فرزندان و خانواده خود من هستند (در ميان من و مسلمانان جدايى نيست ) كه شما بايد از من پيروى كنيد و مرا الگوى خود قرار دهيد.
و اگر با من پيمان شكنى نموديد وبر بيعت خود باقى نمانديد به خدا سوگند اين عمل شما نيز بى سابقه نيست و تازگى ندارد كه با پدرم و برادرم و پسرعمويم مسلم نيز اين چينن رفتار نموديد و با آنان از در غدر و پيمان شكنى درآمديد پس آن كس گول خورده است كه به حرف شما اعتماد كند و به پيمان شما مطمئن شود. شما مردمانى هستيد كه در به دست آوردن نصيب اسلامى خود راه خطا پيموده و سهم خود را به رايگان از دست داده ايد و هركس پيمان شكنى كند به ضرر خودش تمام خواهد گرديد و اميد است خداوند مرا از شما بى نياز سازد والسلام )).
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، MESSENGER ، محیصا ، rastin ، shafagh_mah ، Seyed Mohsen ، janali ، MohammadSadra ، منادی حق ، Night moans
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  کاروان راهپیمایی نجف تا کربلا sondos 0 1,290 ۲۰/آذر/۹۱ ۱۰:۴۹
آخرین ارسال: sondos

پرش در بین بخشها:


بالا