|
اشعار و نوشته های ادبی کاربران (طوفان واژه ها)
|
|
۱۷:۲۸, ۱۳/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/فروردین/۹۳ ۶:۵۴ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با سلام خدمت همه شما دوستان عزیزم این تاپیک رو ایجاد کردم تا هرکدام از شما عزیزان اشعار ونوشته های زیبایتان را که خودتان سرودید یا نوشته اید را در اینجا قرار دهید.همانطور که اطلاع دارید در تالار بیداری اندیشه بخشی زیبا به نام دلنوشته ها واشعار وجود دارد.ولی در آنجا کاربران اشعار ونوشته هایی که دیگر شاعران یا نویسندگان نوشته اند را قرار میدهند.من خواستم با ایجاد این تاپیک هرکس میخواهد اشعار و نوشته های ادبیش رو بقیه دوستان ببینند و یا در موردش نظر بدهند و نقدش کنند در اینجا قرار دهد. (۱۳/فروردین/۹۳ ۲۲:۰۵)HermeS نوشته است:. |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۹:۴۳, ۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() این خطیبان که نیک خطبه عقد میخوانند کمتر از نطفه ای از رتبه ی حق میدانند ظاهرو باطنشان فریفته است آینه را قاتل باطنشان دریده است قافله را قایق ظاهرشان شد آزادو بی پروا شاهد باطنشان در یخبندان در سرما این همه مدحو ثنا لطفو صفا در ظاهر عجبا! دّر درون صدفش نیست دیگر در باطن شکل آینه وباطن دور کرد فاصله را باطن اینه ببیند,آینه فاجعه را ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|||
|
|
۲۲:۲۹, ۱۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
یک رباعی از خودم
یک روز از عمق جاده برمیگردد معمولی و صاف و ساده برمیگردد از جنس من و شماست موعود زمین با اسب که نه، پیاده برمیگردد |
|||
|
|
۱۷:۳۲, ۲۳/مهر/۹۱
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
گرچه مولامان زما دل خسته است باب توبه کس نگوید بسته است
شهر گر از کوفیان سرشار شد شیعه باید شد زنو هوشیار شد کوفی بی عهد و بی مولا نباش نا امید از یاری زهرا نباش نیست دیگر کوفه در میعاد ما کربلا باشد شهادتگاه ما |
|||
|
|
۱۷:۵۸, ۲۶/مهر/۹۱
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
یه شعر ، ترکی براتون نوشتم!
( ما شعر ترکی می گیم دیگه!!! ) امیدوارم خوشتون بیاد. براتون زیرنویس هم آوردما! بعضی لغات ترکی در مرور زمان به فراموشی سپرده شده اند که ، شاید فقط مادربزرگان ما به یاد آورند...آدام وار کی آدیندان قورخی یاغیر دولو تک! آدامدا وار آدیندا یاللی گئدیر گول چیچک سرحد آدی گلنده ؛ کونول قونور آرازا آدین نه یی خاطیر لار ، گورن میلاد؟ دولی: تگرگ یاللی: یک نوع ساز آذربایجانی سرحد: مرز درد و سوز شعرم رو فقط ترک ها می فهمند و بس...
|
|||
|
|
۱:۲۸, ۵/آبان/۹۱
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
رباعی دوم از دفتر شعرم
آیینه و آب را دخیل آوردیم صد پنجره نذر چشمهایت کردیم اینجا به گمان ما تو برمیگردی اما نه تو، ماییم که برمیگردیم |
|||
|
|
۱۱:۳۸, ۵/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/آبان/۹۱ ۱۱:۴۱ توسط mohammadhadi.)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
سلام
بار الها در حیرتم که تو از من مرا میخواهی و من از تو غیر تو را میطلبم چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی خداوندا با اینهمه اشتیاقی که به من داری و گفته ای انسان خلیفه تو است روی زمین فقط میتوانم بگویم: من از دلبستگیهای تو با ایینه دانستم تو بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی و حیرانم از نزدیکی تو به من و دوری من از تو مردم از زندگی بی تو که با من هستی طرفه سری است که باید بر استاد کشم و در اخر هر ره که زنم به دوست می پیوندد
جانا سخنم به دوست می پیوندد بگرفته دلم ز هر چه باشد جز دوست کی جان و تنم به دوست می پیوندد |
|||
|
|
۱۲:۱۰, ۲/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
من شعرهام سطح پایین تا انشاالله ارتقا پیدا کنن ![]() سرای ما ایران است جان ما برای آن است در این روزهای آزادی جای شهدا خالی آن ها که رفتند تا بمانیم چیزهایی هست که باید بدانیم بدانیم رفتند که استقلال داشته باشیم در کشور خود، امنیت داشته باشیم نباشد دست غریبه وطنمان دوستش داریم بیشتر از جان
|
|||
|
|
۱۲:۵۸, ۲/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اسفند/۹۲ ۱۲:۵۹ توسط zryy.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
این روزهایی که دلم تنگ میشود / گویا نوای یاد تو پر رنگ میشود
این روزها هوای دلم سخت ابری است / گاهی به یمن عطر تو بارانی میشود بانو، منم هوایی کوی شماست دلم / چشمم به لطف دست شماست، قابلم؟؟ (وزن درست حسابی نداره، ولی دوسش دارم!!) |
|||
|
|
۱۳:۲۶, ۲/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
زمستان و سرما خواب و غفلت نیست
آن گونه که خدا می خواهد باید زیست خدا خواسته زمین آرام شود تا که زمستان تمام شود آید بهار و زیبایی و سرسبزی، بعد آن شروع شود طراوتی تازه با آغاز آن در سرما بهتر درک می کنیم گرما را همین تفاوت هاست که متوجه می کند مارا |
|||
|
|
۱۵:۰۸, ۲/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
سکوت،یافت نمیگردد این مکان،گویی غروبها همه شهر است در هیاهویی سکوت کرده ام اینجا در این شلوغی شهر ندارد این همه گل پیش یاسمن بویی هوا،هوای غم انگیز عصر پاییز است نوا،نوای غم آگین شب ز تنهایی چقدر سهم غروب از ستاره ناچیز است چه زود میپرد از خواب سبز تنهایی صدای ناله ی بادی ز دور می آید نسیم یخ زده ای زوزه میکشد گویی به زور ثانیه شب میشود غروب ولی شبی که ساکت و سرد است،بی هیاهویی... غروب همچو من از این زمانه دلگیر است چرا که قلبش از اندوه مردمان سیر است غروب اگرچه که از تازیانه های شب است ولی خودش ز تکاپوی شب به زنجیر است |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |











( ما شعر ترکی می گیم دیگه!!!
) امیدوارم خوشتون بیاد. براتون زیرنویس هم آوردما! بعضی لغات ترکی در مرور زمان به فراموشی سپرده شده اند که ، شاید فقط مادربزرگان ما به یاد آورند...