کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 12 رای - 4.08 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار و نوشته های ادبی کاربران (طوفان واژه ها)
۱۷:۲۸, ۱۳/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/فروردین/۹۳ ۶:۵۴ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #1
آواتار


با سلام خدمت همه شما دوستان عزیزم

این تاپیک رو ایجاد کردم تا هرکدام از شما عزیزان اشعار ونوشته های زیبایتان را که خودتان سرودید یا نوشته اید را در اینجا قرار دهید.همانطور که اطلاع دارید در تالار بیداری اندیشه بخشی زیبا به نام دلنوشته ها واشعار وجود دارد.ولی در آنجا کاربران اشعار ونوشته هایی که دیگر شاعران یا نویسندگان نوشته اند را قرار میدهند.من خواستم با ایجاد این تاپیک هرکس میخواهد اشعار و نوشته های ادبیش رو بقیه دوستان ببینند و یا در موردش نظر بدهند و نقدش کنند در اینجا قرار دهد.

(۱۳/فروردین/۹۳ ۲۲:۰۵)HermeS نوشته است:  
دست و قلم بجنبانید و بنویسید...
می نویسیم، پس هستیم...
«قسم به قلم و آنچه می نگارد...»
.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: SAViOR ، netlog36 ، MohammadSadra ، vahid1878 ، نگار ، m.hossein ، *منجی* ، مفقود الاثر ، Farzaneh ، soheyl68 ، help me ، Ali#59 ، سدرة المنتهی ، السا ، انتصـار ، رضوانه ، Just God ، محمد حسین ، مجید املشی ، حضرت عشق ، رهگذر. ، fafa* ، nasimesaba

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۹:۴۳, ۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #21
آواتار
RoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRose

این خطیبان که نیک خطبه عقد میخوانند

کمتر از نطفه ای از رتبه ی حق میدانند


ظاهرو باطنشان فریفته است آینه را

قاتل باطنشان دریده است قافله را


قایق ظاهرشان شد آزادو بی پروا

شاهد باطنشان در یخبندان در سرما


این همه مدحو ثنا لطفو صفا در ظاهر

عجبا! دّر درون صدفش نیست دیگر در باطن


شکل آینه وباطن دور کرد فاصله را

باطن اینه ببیند,آینه فاجعه را


RoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRose
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: revenger ، netlog36 ، m.hossein ، *منجی* ، مفقود الاثر ، Ali#59 ، السا
۲۲:۲۹, ۱۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #22
آواتار
یک رباعی از خودم

یک روز از عمق جاده برمیگردد
معمولی و صاف و ساده برمیگردد

از جنس من و شماست موعود زمین
با اسب که نه، پیاده برمیگردد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: netlog36 ، شیدا ، رمز شب ، Anti gods ، مفقود الاثر ، saloomeh ، فاطمه خانم ، دل خسته ، هانا ، Ali#59 ، السا
۱۷:۳۲, ۲۳/مهر/۹۱
شماره ارسال: #23
آواتار
گرچه مولامان زما دل خسته است باب توبه کس نگوید بسته است
شهر گر از کوفیان سرشار شد شیعه باید شد زنو هوشیار شد
کوفی بی عهد و بی مولا نباش نا امید از یاری زهرا نباش

نیست دیگر کوفه در میعاد ما کربلا باشد شهادتگاه ما
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Anti gods ، أین المنتظر ، مفقود الاثر ، فاطمه خانم ، *منجی* ، شیدا ، دل خسته ، reyhaneh.sh ، ali0077 ، هانا ، Ali#59 ، السا
۱۷:۵۸, ۲۶/مهر/۹۱
شماره ارسال: #24
آواتار
یه شعر ، ترکی براتون نوشتم!Blush ( ما شعر ترکی می گیم دیگه!!!Big Grin ) امیدوارم خوشتون بیاد. براتون زیرنویس هم آوردما! بعضی لغات ترکی در مرور زمان به فراموشی سپرده شده اند که ، شاید فقط مادربزرگان ما به یاد آورند...


آدام وار کی آدیندان قورخی یاغیر دولو تک!
آدامدا وار آدیندا
یاللی گئدیر گول چیچک
سرحد آدی گلنده ؛ کونول قونور آرازا
آدین نه یی خاطیر لار ، گورن میلاد؟


دولی: تگرگ یاللی: یک نوع ساز آذربایجانی سرحد: مرز


درد و سوز شعرم رو فقط ترک ها می فهمند و بس... Confused
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Anti gods ، *منجی* ، مفقود الاثر ، Ali#59
۱:۲۸, ۵/آبان/۹۱
شماره ارسال: #25
آواتار
رباعی دوم از دفتر شعرم
آیینه و آب را دخیل آوردیم
صد پنجره نذر چشمهایت کردیم

اینجا به گمان ما تو برمیگردی
اما نه تو، ماییم که برمیگردیم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Anti gods ، مجید املشی ، شیدا ، دل خسته ، هانا ، Reza2035 ، Ali#59
۱۱:۳۸, ۵/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/آبان/۹۱ ۱۱:۴۱ توسط mohammadhadi.)
شماره ارسال: #26

سلام
بار الها در حیرتم که تو از من مرا میخواهی و من از تو غیر تو را میطلبم

چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی

خداوندا با اینهمه اشتیاقی که به من داری و گفته ای انسان خلیفه تو است روی زمین فقط میتوانم بگویم:

من از دلبستگیهای تو با ایینه دانستم
تو بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی

و حیرانم از نزدیکی تو به من و دوری من از تو

مردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سری است که باید بر استاد کشم

و در اخر
هر ره که زنم به دوست می پیوندد
جانا سخنم به دوست می پیوندد
بگرفته دلم ز هر چه باشد جز دوست
کی جان و تنم به دوست می پیوندد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، شیدا ، Anti gods ، Ali#59
۱۲:۱۰, ۲/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #27
آواتار
من شعرهام سطح پایین تا انشاالله ارتقا پیدا کنن Big Grin

سرای ما ایران است

جان ما برای آن است


در این روزهای آزادی

جای شهدا خالی


آن ها که رفتند تا بمانیم

چیزهایی هست که باید بدانیم


بدانیم رفتند که استقلال داشته باشیم

در کشور خود، امنیت داشته باشیم


نباشد دست غریبه وطنمان

دوستش داریم بیشتر از جان
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: هانا ، mahyamatin ، رهگذر. ، Ali#59 ، السا ، یاســین
۱۲:۵۸, ۲/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/اسفند/۹۲ ۱۲:۵۹ توسط zryy.)
شماره ارسال: #28
آواتار
این روزهایی که دلم تنگ میشود / گویا نوای یاد تو پر رنگ میشود
این روزها هوای دلم سخت ابری است / گاهی به یمن عطر تو بارانی میشود
بانو، منم هوایی کوی شماست دلم / چشمم به لطف دست شماست، قابلم؟؟

(وزن درست حسابی نداره، ولی دوسش دارم!!)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: soheyl68 ، mahyamatin ، Ali#59 ، السا ، یاســین
۱۳:۲۶, ۲/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #29
آواتار
زمستان و سرما خواب و غفلت نیست
آن گونه که خدا می خواهد باید زیست

خدا خواسته زمین آرام شود
تا که زمستان تمام شود

آید بهار و زیبایی و سرسبزی، بعد آن
شروع شود طراوتی تازه با آغاز آن

در سرما بهتر درک می کنیم گرما را
همین تفاوت هاست که متوجه می کند مارا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahyamatin ، رهگذر. ، Ali#59 ، السا ، یاســین
۱۵:۰۸, ۲/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #30
آواتار
سکوت،یافت نمیگردد این مکان،گویی
غروبها همه شهر است در هیاهویی
سکوت کرده ام اینجا در این شلوغی شهر
ندارد این همه گل پیش یاسمن بویی

هوا،هوای غم انگیز عصر پاییز است
نوا،نوای غم آگین شب ز تنهایی
چقدر سهم غروب از ستاره ناچیز است
چه زود میپرد از خواب سبز تنهایی

صدای ناله ی بادی ز دور می آید
نسیم یخ زده ای زوزه میکشد گویی
به زور ثانیه شب میشود غروب ولی
شبی که ساکت و سرد است،بی هیاهویی...

غروب همچو من از این زمانه دلگیر است
چرا که قلبش از اندوه مردمان سیر است
غروب اگرچه که از تازیانه های شب است
ولی خودش ز تکاپوی شب به زنجیر است
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: السا ، اسکای ، یاســین
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا