|
بررسى فضایل حضرت على (علیه السلام) و مساله امامت (حدیث غدیر خم)
|
|
۱۵:۴۷, ۲۲/آبان/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
در کتب تاریخ اسلام، ماجراى خشکسالى و سختى و تنگدستى ناشى از آن در قبیله قریش ذکر شده (۱) و آمده است که پیامبر (صلى الله علیه و آله) و عمویش عباس تصمیم گرفتند به خاطر کمک به ابوطالب، دو تن از فرزندان وى را نزد خود آورده از آنها نگهدارى کنند; پس پیامبر (صلى الله علیه و آله) على (علیه السلام)، و عباس و جعفر را انتخاب کرد . حضرت على (علیه السلام) تا زمان بعثت، در خانه پیامبر (صلى الله علیه و آله) بود . بعضى از مورخان، این امر را از الطاف الهى بر حضرت على (علیه السلام) شمردهاند . (۲)
على (علیه السلام) در سایه همنشینى و همنفسى با پیامبر (صلى الله علیه و آله) و تحت توجهات و تعالیم ایشان ، دوران رشد و بالندگى خود را با کسب فضایل معنوى و اخلاقى از سیره نبوى طى کرد . این امر پس از بعثت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نیز ادامه داشت ; لذا ایشان به عنوان اولین مرد مسلمان، پشتسر پیامبر به نماز ایستاد و در تمام مراحل نبوت، یک لحظه از یارى و پشتیبانى رسول خدا سستى و غفلت نکرد . تاریخ اسلام سرشار از فداکاریها و شجاعتها و دلاوریهاى آن حضرت است . تمامى این فضایل و نیز کسب مقام دامادى پیامبر (صلى الله علیه و آله) که حاکى از علاقه و محبت ایشان بود، بدون شک حسادت برخى را برانگیخت; اینان تا زمان حیات پیامبر (صلى الله علیه و آله)، جرات علنى کردن دشمنى و حسد خود را نداشتند; اما پس از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله)، دشمنى هاى پنهان، آشکار و علنى گشت . حوادث تاسف انگیز تاریخ اسلام پس از رحلت نبى اکرم (صلى الله علیه و آله) از جمله مساله جانشینى و خلافت رسول خدا و خانه نشین کردن بیست و پنجساله حضرت على (علیه السلام) ، گواه این مطلب است; لذا کتمان حقایق و فضایل حضرت على (علیه السلام) از سوى مخالفان و معاندان وى، امرى طبیعى و بدیهى بود . در این میان، تلاش مورخان با انصاف و بدون غرض، در ثبت فضایل و ذکر روایات در خصوص ایشان، قابل تقدیر است . هرچند که فشار سیاسى حکومتهاى وقت، مانع از ذکر تمامى حقایق مىشد . فضایل على (علیه السلام) از دوران کودکى تا بعثت پیامبر (صلى الله علیه و آله) در این مرحله از تاریخ زندگانى على (علیه السلام)، آنچه را که مورخان اسلامى در کتب سیره ابن هشام، تاریخ طبرى و تاریخ ابن اثیر به عنوان فضیلتى براى على بن ابى طالب (علیه السلام) آوردهاند، ذکر مسلمان شدن وى به عنوان اولین ایمان آورنده به آیین محمدى (علیه السلام) است که به تفکیک مورد بررسى قرار مىگیرد: ۱- على (علیه السلام) نخستین مرد ایمان آورنده به پیامبر (صلى الله علیه و آله) ابن هشام ابتدا از اسلام حضرت خدیجه یاد کرده است، (۳) سپس مساله نزول نماز و پس از آن، از اسلام امام على (علیه السلام) سخن گفته است . (۴) طبرى در خصوص اسلام آوردن على (علیه السلام) آورده است: بعضى ها گفتهاند نخستین مردى که به پیامبر خدا ایمان آورد، على بن ابى طالب بود; از ابن عباس روایت کردهاند که اول کسى که با پیامبر نماز کرد على بود و از جابر نیز روایت کردهاند که پیامبر به روز دوشنبه مبعوث شد و على به روز سه شنبه نماز کرد . ابوحمزه گوید: از زیدبن ارقم شنیدم که گفت اول کسى که به پیامبر خدا (علیه السلام) ایمان آورد، على بن ابى طالب بود . (۵) طبرى سپس روایتهاى مختلفى را از کلبى، ابن اسحاق و دیگران در مورد اسلام آوردن على (علیه السلام)، پس از خدیجه آورده است . (۶) ابن اثیر این موضوع را چنین روایت کرده است: «دانشوران درباره نخستین کسى که به اسلام گرایید، اختلاف دارند; گرچه همداستان هستندکه خدیجه نخستین آفریدگان خدا بود که به اسلام گروید . برخى گفتند: نخستین مردى که اسلام آورد، على بن ابى طالب بود . ابن اثیر در ادامه روایت، گزارشى از حضرت على (علیه السلام) ذکر کرده که ابن هشام و طبرى به آن اشارهاى نکردهاند . در این گزارش على (علیه السلام) فرموده است: من بنده خدا و برادر پیامبر او هستم و پس از من هرکه خود را چنین خواند، دروغگو و دروغ پرداز باشد . هفتسال پیش از سایر مردمان، آغاز به نماز خواندن با پیامبر خدا کردم . (۷) » ابن اثیر در ادامه به تقلید از شیوه طبرى، به ذکر سایر روایتها در این خصوص پرداخته است . ۲- نماز گزاردن حضرت على (علیه السلام) با پیامبر در درههاى مکه ابن هشام در این روایت از حضور على (علیه السلام) در کنار پیامبر (صلى الله علیه و آله) به عنوان تنها همراه در خواندن نماز، در درههاى مکه، سخن مىگوید . یکبار ابوطالب آن دو را دیده و از آیین جدیدشان مىپرسد . على (علیه السلام) دین اسلام را شرح مىدهد و از وى مىخواهد که آن را بپذیرد . ابوطالب اظهار مىدارد که نمىتواند از دین پدرانش جدا شود، با این حال اطمینان مىدهد اقدامى که او را ناراحت کند، از وى سر نخواهد زد . در ادامه، ابن هشام روایتى دیگر آورده است که در خاتمه آن ابوطالب به على (علیه السلام) مىگوید: پسرم، پیامبر خدا تو را جز به راستى و درستى و خیر نمىخواند، همواره با او باش . (۸) طبرى در این مورد، مطلبى را ذکر نکرده است، اما ابن اثیر مانند ابن هشام، ماجراى نماز خواندن على (علیه السلام) با پیامبر (صلى الله علیه و آله) را در درههاى مکه و ماجراى دیدار ابوطالب و سخن آنان را آورده است . (۹) از نمونه حذفهاى محافظهکارانه در سیره ابن هشام، حادثه جالبى است که در بخش اندکى از سیره ابن اسحاق که در دست است، وجود دارد و طبرى و ابن اثیر نیز آن را از ابن اسحاق و دیگران آوردهاند . این روایت چنین است که غفیف بن قیس کندى مىگوید: در عصر جاهلیتبه مکه آمده بودم و مىخواستم براى خانوادهام عطر و لباس بخرم; در مکه به دیدار عباس بن عبدالمطلب که تاجر بود، رفتم . محل ملاقات ما، همان محل اجتماع معمول مردم مکه، یعنى مسجدالحرام بود . ما در جایى نشسته بودیم که مىتوانستیم کعبه را مشاهده کنیم . هنگامى که آفتاب بالا آمد و روز به نیمه رسید، جوانى به صحن مسجد الحرام آمد، بعد از اینکه به آسمان نگریست، رو به سوى کعبه ایستاد، اندکى بعد نوجوانى به مسجد آمد و در جانب راست آن جوان ایستاد و با فاصله کمى، زنى آمد و در پشتسر آن دو ایستاد . آن جوان خم شد و رکوع کرد، نوجوان و زن هم رکوع کردند . آن جوان سر برداشت و به سجده رفت و آن دو نیز سر برداشته سجده کردند . من گفتم: عباس! امرى بزرگ است . عباس گفت: آرى امرى بزرگ است ! آیا مىدانى این جوان کیست ؟ گفتم: نه ! گفت: او محمد بن عبدالله برادرزاده من است . آیا مىدانى این نوجوان کیست؟ او على برادرزاده من است . آیا مىدانى این زن کیست؟ او خدیجه بنتخویلد، زوجه آن جوان است . برادرزادهام به ما خبر داده است که پروردگار او - خداى آسمانها و زمین - به این دین که وى بدان عمل مىکند، امر کرده است . به خدا سوگند در تمام روى زمین ، جز این سه تن هیچ کس بر این دین نیست . (۱۰) با بررسى این روایتها در کتب سیره و تاریخ، پیشگامى حضرت على (علیه السلام) در ایمان به رسول خدا به عنوان اولین مرد مسلمان محرز است و جاى هیچ شک و تردیدى نمىگذارد . فضایل على (علیه السلام) از دوران بعثت تا هجرت رسول (صلى الله علیه و آله) ۱- حدیثیوم الدار: ابن هشام این روایت مشهور را از سیره ابن اسحاق حذف کرده و در کتاب خود نیاورده است . (۱۱) خلاصه روایت که در متون دیگر از جمله طبرى و ابن اثیر، از ابن اسحاق نقل شده، چنین است: بعد از نزول آیه مبارکه «و انذر عشیرتک الاقربین» ، پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله)، على (علیه السلام) را که در آن زمان ۱۵ سال بیشتر نداشت، خواست و به او گفت که طعامى آماده سازد و عموم خویشاوندان را که شامل همه فرزندان عبدالمطلب ، یعنى عموها و عموزادهها و عمه زادههاى پیامبر بودند، دعوت کند . تعداد آنان از چهل نفر تجاوز نمىکرد چون براى بار سوم آنها را جمع کرد و غذا صرف شد، پیامبر (صلى الله علیه و آله) در جمع آنها سخن گفت و فرمود: هیچ کس از براى کسان خود، چیزى بهتر از آنچه من براى شما آوردهام، نیاورده است . من خیر دنیا و آخرت را براى شما آوردهام . خدایم به من فرمان داده که شما را به سوى او بخوانم . کدام یک از شما یاور و پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصى و جانشین من در میان شما باشد . سکوت بر مجلس حاکم شد و هیچ کس جواب مثبت نداد . تنها على (علیه السلام) که از همه کوچکتر بود، از جاى برخاست و پشتیبانى خود را اعلام کرد; و چون پیامبر سه بار این سخن را فرمود و هر سه بار على (علیه السلام) برخاست، دستبر گردن او گذاشت و فرمود: این برادر من، وصى من و خلیفه من در میان شماست; سخن او را بشنوید و فرمان او را ببرید . (۱۲) ذکر این حدیث، بیانگر فضیلتى دیگر براى على (علیه السلام) است که از همان ابتداى بعثت، آمادگى خود را براى هرگونه فداکارى در راه حمایت از رسول خدا اعلام مىکند . ۲- ماجراى لیله المبیت ابن هشام در ابتداى خبر هجرت، به این مطلب اشاره دارد که همه اصحاب، هجرت کردند و هرکس ماند، گرفتار حبس یا فتنه شد; مگر على بن ابى طالب و ابوبکر . (۱۳) سپس ماجراى خوابیدن حضرت على (علیه السلام) را در رختخواب رسول خدا (صلى الله علیه و آله) در شب هجرت ایشان به مدینه و پوشیدن جامه سبز خضرى - که به دستور پیامبر براى محفوظ ماندن على (علیه السلام) از آسیب دشمنان بود - را آورده است . سپس، از هجوم کفار قریش در صبحگاه به بستر پیامبر (صلى الله علیه و آله) و دیدن على به جاى ایشان، سخن گفته است . (۱۴) طبرى در کتابش، ماجراى خوابیدن على (علیه السلام) در بستر پیامبر (صلى الله علیه و آله) را بطور مشروح ذکر کرده است . (۱۵) ابن اثیر نیز، ضمن ذکر ماجراى لیلهالمبیت، در خاتمه افزوده که کفار قریش، هنگامى که على را به جاى پیامبر (صلى الله علیه و آله) در بستر یافتند، او را زدند و به سوى مسجد الحرام بردند و ساعتى او را نگه داشتند، سپس رهایش کردند . (۱۶) هرچند هر سه مورخ مسلمان از تحلیل این واقعه و بیان فداکارى حضرت على (علیه السلام) در آن شب سرباز زدهاند، اما ذکر کامل این روایت در سه منبع مورد استناد تحقیق، اهمیت اقدام على (علیه السلام) در شب هجرت را به عنوان یکى از فضایل خاص براى آن حضرت تصریح مىکند . در امالى مفید از امام چهارم (علیه السلام) روایتشده که آیه: «و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد» ، (۱۷) در شان على (علیه السلام) در ماجراى لیله المبیت نازل شده است . (۱۸) ۳- انجام وظیفه حضرت على (علیه السلام) در مکه قبل از هجرت: از دیگر فضایل حضرت على (علیه السلام) پس از هجرت پیامبر (صلى الله علیه و آله) به مدینه، اداى امانتها به صاحبانشان در مکه بود که رسول خدا این وظیفه خطیر را به آن حضرت واگذار کرد . (۱۹) ابن هشام پس از ذکر این مساله چنین آورده است که على بن ابى طالب سه شبانه روز در مکه ماند و پس از اداى امانتها به رسول خدا (صلى الله علیه و آله) ملحق و همراه او بر کلثوم بن هدم وارد شد . (۲۰) وى بیش از این مطلبى نیاورده و به همسفران على (علیه السلام) در این سفر اشارهاى نکرده است . طبرى و ابن اثیر نیز دستور پیامبر (صلى الله علیه و آله) را براى بازگرداندن امانتهاى مردم آوردهاند (۲۱); اما مانند ابن هشام از سایر افرادى که همسفر على (علیه السلام) در هجرت به مدینه بودند، نام نبردهاند; در حالى که روایتشده، یکى از دلایل توقف پیامبر (صلى الله علیه و آله) در محله قبا، ورود على (علیه السلام) و آوردن فرزند رسول خدا همراه خود بوده است . آن حضرت، زمانى که مشغول باز گرداندن امانتهاى مردم از سوى رسول (صلى الله علیه و آله) خدا بود، نامهاى از ایشان دریافت کرد که به همراه فواطم (فاطمه علیها السلام ، فاطمه بنت اسد - مادر آن حضرت - و فاطمه دختر زبیربن عبدالمطلب)، ام ایمن و فرزندش ایمن و جمعى از ضعفاى مکه به مدینه هجرت کند . (۲۲) سپردن اهل بیتبه على (علیه السلام)، نشان دهنده اعتماد و اطمینان کامل پیامبر (صلى الله علیه و آله) به حضرت و آگاهى از انجام ماموریت توسط ایشان است که متاسفانه ابن هشام، طبرى و ابن اثیر از ثبت آن دریغ ورزیدهاند; اما ابن اثیر در ادامه ماجراى هجرت على (علیه السلام) به مدینه آورده است: على بن ابى طالب چون به مدینه رسید، هر دو پاى وى شکافته شده بود . پیامبر (صلى الله علیه و آله) على را خواست و چون به او گفتند نمىتواند راه برود، به نزد وى آمد، او را در آغوش فشرد و از روى مهربانى بر وى گریست و چون پاهاى متورمش را دید، از آب دهان خود بر پاهاى على (علیه السلام) گذارد و پس از آن، حضرت تا روز کشته شدن از درد پا گله نکرد . (۲۳) این روایت، گوشهاى دیگر از محبت پیامبر (صلى الله علیه و آله) را به على (علیه السلام) آشکار مىسازد; این محبت تنها جنبه شخصى و خانوادگى نداشت، بلکه از این رو بود که او فردى نمونه و با فضیلتبود و خدا او را دوست داشت . فضایل على (علیه السلام) از دوران هجرت تا رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) ۱- پیمان برادرى میان پیامبر (صلى الله علیه و آله) و على (علیه السلام): یکى از افتخارات ویژه حضرت (علیه السلام)، انتخاب وى از سوى پیامبر (صلى الله علیه و آله)، على به عنوان برادر خویش در جریان مؤاخات (پیمان برادرى) پس از هجرت به مدینه است . ابن هشام ضمن ذکر رخداد مؤاخات میان مهاجر و انصار، از قول ابن اسحاق، خبر عقد برادرى میان پیامبر و على (علیه السلام) را آورده است . (۲۴) در مورد این شان على (علیه السلام)، در تاریخ طبرى و به تبع آن ابن اثیر، روایتى ذکر نشده و آنها این امر مهم را مسکوت گذاشتهاند . ۲- على (علیه السلام) در مقام دامادى پیامبر (صلى الله علیه و آله): در تاریخ یعقوبى آمده است: وقتى على بن ابى طالب، فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا (صلى الله علیه و آله) را به سوى مدینه آورد، هنوز با او ازدواج نکرده بود و دو ماه پس از هجرت، رسول خدا فاطمه علیها السلام را به او تزویج کرد . (۲۵) مسلم است که حضرت فاطمه علیها السلام خواستگاران بسیارى داشت ابوبکر و عمر نیز چون خواستخود را با پیامبر (صلى الله علیه و آله) در میان نهادند، رسول خدا گفت که منتظر قضاء الهى است . (۲۶) هنگامى که حضرت على (علیه السلام) فاطمه را از پیامبر (صلى الله علیه و آله) خواستگارى کرد، رسول خدا پذیرفت و چون عدهاى لب به اعتراض گشودند، فرمود: «ما انا زوجته و لکن الله زوجه» ، من فاطمه را به على تزویج نکردم، بلکه خدا او را تزویج کرد . (۲۷) مساله ازدواج فاطمه علیها السلام با على (علیه السلام) امرى مهم است; به طورى که وقت عاص بن وائل سهمى، به طعنه، پیامبر (صلى الله علیه و آله) را ابتر و منقطع از نسل خواند، خداوند سوره کوثر را در شان و مرتبت فاطمه زهرا علیها السلام نازل کرد; ابن اسحاق این مطلب را بدون ذکر نام فاطمه علیها السلام آورده است (۲۸); بنابراین جاى تعجب است که چرا مورخانى چون ابن هشام، طبرى و ابناثیر - که به بسیارى از جزئیات زندگانى پیامبر (صلى الله علیه و آله) پرداختهاند این مطلب را مسکوت گذاشتهاند؟ ادامه دارد... _______________________________________________۱) السیره النبویه، ابن هشام ، ج ۱، ص ۲۴۶ ; الکامل فى التاریخ، ابن اثیر، ج ۲ ، ص ۸۷۳ ۲) الکامل فى التاریخ ، ج ۲ ، ص ۸۷۳ ۳) السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۴۰ ۴) همان منبع ، ص ۲۴۵ ۵) تاریخ طبرى ، ج ۳ ، ص ۸۶۷ ۶) همان منبع، ص ۸۵۸- ۸۶۱ ۷) الکامل، ج ۲ ، ص ۸۷۱- ۸۷۵ ۸) السیره النبویه، ج ۱ ، ص ۲۴۶- ۲۴۷ ۹) الکامل فى التاریخ ، ج ۲ ، ص ۸۷۳ ۱۰) البته راوى، دوران قبل از اسلام آوردن خود را مىگوید . ۱۱) ابن هشام تنها به ذکر آیه انذار بسنده کرده است (ج ۱، ص ۲۶۲) ۱۲) تاریخ طبرى ، ج ۲، ص ۸۶۵- ۸۶۷ ; الکامل، ج۲، ص ۸۷۷- ۸۷۹ ۱۳) السیره النبویه، ج ۲ ، ص ۴۸۰ ۱۴) همان منبع، ص ۴۸۱- ۴۸۲ ۱۵) تاریخ طبرى، ج ۳ ، ص ۹۱۱- ۹۱۳ ۱۶) الکامل، ج ۲ص ۹۲۸ ۱۷) بقره، ۲۰۷ ۱۸) تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایى، ج ۲، ص ۱۳۵ ۱۹) بنگرید به: السیره النبویه، ج ۲ ، ص ۴۸۵ ۲۰) همان منبع، ج ۲ ، ص ۴۹۳ ۲۱) تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۹۱۶ و ۹۱۹ ; الکامل، ج ۲ ، ص ۹۲۸و ۹۳۲ ۲۲) بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، ج ۱۹، ص۶۵ ۲۳) الکامل ، ج ۲ ، ص ۹۳۲ ۲۴) السیره النبویه، ج ۲، ص ۵۰۵ . . . (ثم اخذ بید على بن ابى طالب . فقال : هذا اخى . فکان رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، سید المرسلین و امام المتقین و رسول رب العالمین الذى لیس له خطیر و لا نظیر من العباد و علىبن ابىطالب رضى الله عنه، اخوین .) ۲۵) تاریخ یعقوبى ، ابن واضع، ج ۲، ص ۴۱ ۲۶) الطبقات الکبرى، محمد بن سعد، ج ۸ ، ص۱۱ ۲۷) تاریخ یعقوبى، ج ۲ ، ص ۴۱ |
|||
|
|
۱۷:۳۲, ۲۲/آبان/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
۳- حضور على (علیه السلام) در جنگهاى عصر رسول (صلى الله علیه و آله):
براساس شواهد و مدارک تاریخى، حضرت على (علیه السلام) در غزوات و سریههاى صدر اسلام، نقش مؤثر و سرنوشتسازى داشته است . با بررسى اجمالى جنگها در عصر رسول اکرم (صلى الله علیه و آله)، ۲۶ غزوه رخ داد و ۳۵ تا ۴۸ سریه و ماموریت جنگى و شناسایى انجام گرفت (۲۹). به نقل اکثر مورخان اعم از شیعه و سنى، على (علیه السلام) در همه غزوات جز «تبوک» شرکت داشت (۳۰) ، و به عنوان دومین شخصیت نظامى پس از رسول (صلى الله علیه و آله) ایفاى نقش کرده است . در این قسمت ، به بررسى نقش تاریخ حضرت على (علیه السلام) در جنگهاى صدر اسلام، از دیدگاه ابن هشام، طبرى و ابناثیر مىپردازیم . ۱- ۳- جنگ بدر: در جنگهاى صدر اسلام، پرچمدار، نقش مهم و خطیرى داشت و پرچمدار بودن از فضایل اصحاب به شمار مىآمد . در جنگهاى عصر رسول (صلى الله علیه و آله) ، على (علیه السلام) به خاطر شجاعتخود، معمولا پرچمدار سپاه اسلام بود . برخى از راویان سعى کردهاند این فضیلت را نادیده بگیرند . ابن اسحاق درباره پرچم سپاه اسلام در جنگ بدر مىنویسد: دو پرچم سیاه در جلوى سپاهیان رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بود; یکى با نام «عقاب» در دست على (۳۱) و دیگرى در دستیکى از انصار (۳۲). ابن اسحاق همچنین کشته شدن ولیدبن عتبه را در جنگ تن به تن با حضرت على (علیه السلام) ذکر کرده، (۳۳) سپس فهرست جنگجویان قریش را که در جنگ بدر به دست على (علیه السلام) کشته شدند ، آورده است . (۳۴) وى این مطلب را نیز آورده که على (علیه السلام) با زبیر، سعد وقاص و عدهاى دیگر براى گرفتن خبر از حرکت قریشیان به سوى مدینه ، سر چاه بدر رفتند و دو نفر را دستگیر کردند . (۳۵) این امر حاکى از آن است که حضرت على (علیه السلام) به دستور پیامبر (صلى الله علیه و آله) ، مسؤول کسب اطلاعات از مواضع دشمن بوده است . طبرى نیز درباره نقش حضرت على (علیه السلام) در جنگ بدر، به همان مواردى که ابن هشام از ابن اسحاق، درباره پرچمدارى، کشتن ولید و مساله خبرگیرى از حرکت دشمن و رفتن به سر چاه بدر آورده، اشاره کرده است . (۳۶) اما ابن اثیر، در این مورد مطلبى را ذکر نکرده است . ۲- ۳- جنگ احد: ابن هشام روایت کاملى را در مورد حضور حضرت على (علیه السلام) در جنگ احد ذکر کرده و آورده است: وقتى جنگ در احد شدت گرفت، پیامبر (صلى الله علیه و آله) زیر پرچم انصار نشست و براى على بن ابى طالب پیغام فرستاد که پرچم را پیش ببرد . در این هنگام ابو سعد بن ابى طلحه که پرچمدار مشرکان بود، على (علیه السلام) را به مبارزه طلبید . آن دو به نبرد پرداختند و اندکى بعد، ابى طلحه با ضربه على مجروح شد . حضرت براى کشتن به او نزدیک نشد; وقتى علت را پرسیدند، فرمود: عورتش را برهنه کرد، لذا از وى گذشتم و دانستم که خدا او را خواهد کشت . (۳۷) همچنین آورده که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) در احد، در حفرهاى که دشمن کنده بود، افتاد . على (علیه السلام) اورا یارى کرد ودستش را گرفت ; «فاخذ على بن ابىطالب بید رسول الله» (۳۸). در پایان جنگ احد نیز پیامبر (صلى الله علیه و آله)، على (علیه السلام) را براى آگاهى از جهتحرکت لشکر قریش و مقاصد آنها فرستاد که على (علیه السلام) فرمود: من در پى آنها رفتم و دیدم که قصد مکه را دارند . (۳۹) ابن هشام مىنویسد: برخى از آگاهان به من خبر دادند که ابن ابى نجیح گفت: روز احد منادى ندا مىداد: «لا سیف الا ذوالفقار و لا فتى الا على» (۴۰) طبرى نیز جریان نبرد تن به تن حضرت على (علیه السلام) با پرچمدار مشرکان ابو طلحه - را آورده (۴۱) و از حملات مکرر حضرت على (علیه السلام) در صحنه جنگ احد مىنویسد و اینکه جبرئیل گفت: اى پیامبر خدا! از خود گذشتگى این است و پیامبر گفت: او از من است و من از اویم . جبرئیل گفت: من نیز از شمایم . گوید در این وقتبانگى برآمد که شمشیرى جز ذوالفقار و جوانمردى جز على نیست . (۴۲) طبرى آورده: وقت مصعب بن عمیر در جنگ احد کشته شد، پیامبر پرچم را به دست على (علیه السلام) داد; (۴۳) و در جریان زخمى شدن پیامبرو شایعه کشته شدن ایشان، ازجمله همراهان وى که پیامبر را به سمت دره احد بردند تا ازدست دشمنان قریش مصون ماند، على بن ابى طالب بود . (۴۴) او همچنین فرمان پیامبر (صلى الله علیه و آله) را، در خبرگیرى از حرکت دشمنان، توسط على (علیه السلام) روایت کرده است . (۴۵) ابن اثیر در تاریخ کامل، ماجراى چگونگى حضور على (علیه السلام) در جنگ احد، دلاورى وى در کشتار مشرکان قریش، نداى جبرئیل در تقدیر شجاعت على (علیه السلام) در حین جنگ ، پرچمدارى على (علیه السلام) پس از مصعب بن عمیر در احد، رسیدگى به پیامبر (صلى الله علیه و آله) در جریان زخمى شدن و وظیفه تعقیب دشمنان و گزارش دادن از حرکت آن لشکر به سمت مکه را بطور کامل و شبیه آنچه که طبرى آورده، روایت کرده است . (۴۶) ۳- ۳- غزوه بنى نضیر: در السیره النبویه، ابن اسحاق خبر حرکت رسول خدا به سوى بنى نضیر را آورده و افزوده است که همراهان ایشان از صحابه، ابوبکر، عمر و على (علیه السلام) بودند . (۴۷) او از پرچمدارى على (علیه السلام) در این جنگ مطلبى نیاورده است; اما طبرى و ابن اثیر روایت کردهاند که پیامبر وقتى مىخواستبراى جنگ به سوى بنى نضیر برود، عبدالله بن ام مکتوم را به جانشینى خویش در مدینه گذاشت و پرچم را به دست على بن ابى طالب داد . (۴۸) ۴- ۳- جنگ خندق (احزاب): ابن هشام، روایت ابن اسحاق در عبور کردن عمر وبن عبدود از گوشه خندق و مبارزه طلبى او را آورده که در پاسخ به او، حضرت على (علیه السلام) اعلام آمادگى کرد و در این نبرد، عبدود - جنگاور مشهور عرب - به دست على (علیه السلام) کشته شد . سپس چهار بیتشعر منسوب به على بن ابى طالب را آورده و افزوده است که بیشتر آشنایان شعر، در نسبت دادن این اشعار به على (علیه السلام) تردید کردهاند . (۴۹) طبرى و به تاسى از او، ابن اثیر نیز روایتحضور مؤثر على در جنگ خندق و ماجراى مبارزه طلبى عبدود و نبرد تن به تن آن دو را بطور کامل آوردهاند که سرانجام در این مبارزه، عبدود به دست على (علیه السلام) کشته شد . (۵۰) از آنجا که جنگ خندق (احزاب)، از جمله جنگهاى مهم و طراحى شده از سوى جمعى از مشرکان علیه مسلمانان مدینه بود و طولانى و فرسایشى شدن آن براى هر دو گروه - کفار و مسلمانان - ملالآور شده بود; حضور على (علیه السلام) و رشادتهاى وى در کشتن سران جنگجوى مشرکان، بخصوص عبدود، تاثیر بسزایى در تقویت روحیه مسلمانان داشت و سرآغازى براى کشتار سایر مشرکان و درنتیجه شکست و بازگشت آنان به سوى مکه شد . به همین دلیل این ضربه سرنوشتساز على (علیه السلام) در جنگ خندق، برتر از عبادت جن و انس شهرت یافت، که از جمله فضیلتهاى منتسب به على بن ابى طالب است . خداوند در سوره احزاب، به برخى از رویدادهاى جنگ و نیز روحیات مسلمانان و مشرکان اشاره کرده است . ۵- ۳- غزوه بنى قریظه: در مورد حضور على (علیه السلام) در غزوه بنى قریظه، یک روایت از ابن اسحاق آورده شده که گفت: رسول خدا، على بن ابى طالب را با پرچم خود به سوى بنى قریظه فرستاد . على (علیه السلام) تا نزدیک قلعه دشمن رفت و سخن زشتى از آنان درباره پیامبر (صلى الله علیه و آله) شنید; بازگشت و وقتى به رسول خدا رسید گفت: هرگز نباید از این خبیثان درگذرى! رسول خدا فرمود: چرا، آیا درباره من چیز بدى از آنها شنیدى؟ گفت: آرى! حضرت فرمود: اگر مرا مىدیدند، چیزى نمىگفتند . (۵۱) در روایت دیگرى ابن هشام مىنویسد: برخى از موثقان اهل علم برایم نقل کردند که على بین ابى طالب، درحالى که مسلمانان، قلعه بنى قریظه را در حصار داشتند، فریاد مىزد: «یا کتیبه الایمان» ، آنگاه خود با زبیر قدم پیش نهاد و گفت: به خدا سوگند یا مانند حمزه ربتشهادت مىچشم یا قلعهشان را مىگشایم . پس بنى قریظه گفتند: اى محمد، ما حکمیتسعدبن معاذ را مىپذیریم . (۵۲) ۶- ۳- على (علیه السلام) کاتب پیامبر (صلى الله علیه و آله) در جریان صلح حدیبیه: در السیره النبویه، ابناسحاق از زهرى، در مساله نوشتن متن صلحنامه حدیبیه، از على (علیه السلام) نام برده است و به دنبال آن مطلب دیگرى درباره او نیاورده است . سپس از شاهدان صلحنامه یاد کرده که على بن ابى طالب نیز در شمار آنان است; با این قید: «و کان هو کاتب الصحیفه» . (۵۳) طبرى نیز مساله کتابت صلحنامه حدیبیه را توسط على (علیه السلام) به فرمان پیامبر (صلى الله علیه و آله) آورده و قید کرده است که وى از شاهدان صلحنامه بود (۵۴); اما ابن اثیر تنها نوشتن متن صلحنامه از سوى على (علیه السلام) را روایت کرده و از مورد دوم سخنى نیاورده است . (۵۵) ۷- ۳- غزوه خیبر: در السیره النبویه، ابن اسحاق خبر حرکت پیامبر (صلى الله علیه و آله) را به سوى خیبر آورده، اما چیزى درباره پرچمدار سپاه ننوشته است; ولى ابن هشام در این باره مىافزاید: «و دفع الرایه الى على بن ابى طالب رضى الله عنه و کانتبیضاء» . (۵۶) ابن اسحاق خبر فرستادن ابوبکر و عمر را براى فتح قلعه خیبر آورده است که آنان هریک رفتند و برگشتند اما آنجا را فتح نکردند، تا آنکه پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: «فردا پرچم را به دست مردى مىدهم که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش نیز او را دوست دارند و خدا به دست او قلعهها را فتح مىکند .» سپس خبر فتح خیبر و استفاده از آن را به عنوان سپر، توسط على (علیه السلام) آورده است . (۵۷) طبرى و ابن اثیر جریان فتح خیبر به دست على (علیه السلام) را بطور کامل روایت کرده و نوشتهاند که پس از عدم موفقیت ابوبکر و عمر در فتح قلعه یهودیان خیبر، پیامبر فرمود: فردا پرچم را به دست کسى خواهم داد که خدا و پیامبرش او را دوست دارند و او نیز خدا و پیامبر را دوست دارد . همچنین به چشم درد على (علیه السلام) و بهبود آن به دست پیامبر (صلى الله علیه و آله) اشاره کردهاند که پس از مبارزه با مرحب یهودى و هلاکت او، قلعه را فتح کرد . (۵۸) ابن اثیر علاوه بر طبرى، از ابو رافع نقل کرده که چون خدا قلعه را به دست على (علیه السلام) گشود، حضرت در قلعه را فروافکند; ما که هشت نفر بودیم کوشیدیم آن را از یک سو به سوى دیگر برگردانیم، اما نتوانستیم . (۵۹) اخبار این مورخان در خصوص دلاورى و شجاعت على (علیه السلام) در عرصه پیکار با یهودیان خیبر، بخصوص نقل جمله معروف پیامبر (صلى الله علیه و آله) در شان على (علیه السلام) در فتح قلعه، بیان فضیلتى دیگر از حضرت على (علیه السلام) در تاریخ اسلام است . ۸- ۳- سریه ذات السلاسل: ابن هشام در مورد این سریه آورده است: رسول خدا خبر یافت که گروهى از قضاعه، قصد غارت اموال مسلمانان را دارند; «عمروبن عاص» را فراخواند و پرچم سیاهى به وى داد و ۳۰۰ مرد از بزرگان مهاجر و انصار را با او روانه ساخت; او وقتى نزدیک دشمن رسید و از تعداد آنان آگاه شد، از پیامبر (صلى الله علیه و آله) کمک خواست . رسول خدا، «ابو عبیده جراح» را با ۲۰۰ مرد فرستاد و براى وى لوایى بست و بزرگان مهاجر و انصار، از جمله ابوبکر و عمر را همراه وى روانه کرد و به او گفت که به عمرو ملحق شوند و با هم باشند و اختلاف نکنند . سرانجام آنان با جمعى از مشرکان برخورد کرده و آنها را شکست دادند و شخصى را فرستادند تا گزارش آن سریه و بازگشت مسلمانان را به پیامبر (صلى الله علیه و آله) بدهد . (۶۰) طبرى نیز مطلب را مانند ابن هشام نقل کرده است . (۶۱) اما بنا بر بعضى از ماخذ شیعى، کار با اعزام عمروبن عاص به انجام نرسید و مقصود حاصل نگشت; بلکه پس از مامور شدن على (علیه السلام)، دشمن از پاى درآمد و خاطر رسول خدا و سایر مسلمانان آسوده شد; مطلب مهم در خصوص این سریه، نازل شدن سوره «عادیات» در شان على (علیه السلام) است . (۶۲) طبرسى در مجمع البیان آورده: بعضى گفتهاند سوره عادیات وقتى نازل شد که رسول خدا، على (علیه السلام) را به جنگ ذات السلاسل فرستاد و على (علیه السلام) لشکر دشمن را شکست داد و این بعد از چند نوبت اعزام افراد با لشکر به سوى دشمن بود که نتوانستند کارى صورت دهند و به نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله) بازگشتند. در حدیثى طولانى از امام صادق (علیه السلام) وایتشده است که از این جهت جنگ مزبور ذات السلاسل خوانده شد که على (علیه السلام) مشرکان را شکست فاحشى داد، عدهاى را کشت و اسیران را در طناب به هم بست که گویى در غل و زنجیرند . وقتى این سوره نازل شد، رسول خدا از خانه به میان مردم آمد، نماز صبح را خواند و همین سوره را در نماز تلاوت کرد . بعد از آن که نمازش تمام شد، اصحاب گفتند: ما این سوره را نشنیده بودیم; رسول (صلى الله علیه و آله) فرمود: بله! على بر دشمنانش ظفر یافت ، خداى تعالى این سوره را فرستاد و جبرئیل امشب با آمدن آن، فتح على (علیه السلام) را به من مژده داد; چند روز بعد، على (علیه السلام) با غنایم و اسیران رسید . (۶۳) ۹- ۳- نقش على (علیه السلام) در فتح مکه: در جریان فتح مکه، على (علیه السلام) از سوى پیامبر (صلى الله علیه و آله) ماموریتیافت که جاسوس قریش - زنى به نام ساره - را که قصد خبررسانى از حرکتسپاهیان اسلام را داشت، دستگیر کند . ابن اسحاق این مطلب را به نقل از سایر راویان آورده است ; همچنین درباره ورود مسلمانان به مکه در زمان فتح آن و شعار سعدبن عباده یاد کرده که مىگفت: «الیوم یوم الملحمه» . شخصى از این سخن آشفته شد و از تمایل انصار به ایجاد درگیرى با مکیان، به پیامبر (صلى الله علیه و آله) شکایت کرد; در نتیجه پیامبر (صلى الله علیه و آله) به على (علیه السلام) فرمود: به نزد سعد برو، پرچم را از او بگیر و وارد مکه شو . (۶۴) طبرى و ابن اثیر، خبر مربوط به دستگیرى جاسوس قریش را توسط على (علیه السلام) ، ذکر کرده و نیز از فرمان پیامبر (صلى الله علیه و آله) در واگذارى پرچم سپاه را از دستسعد به على (علیه السلام) آوردهاند . (۶۵) براساس این روایات، نقش مؤثر حضرت على (علیه السلام)، در دستگیرى جاسوس کفار و نیز پرچمدارى و دعوت مردم به الفت و رحمت، در لبیک به پیام رسول خدا در فتح بدون خونریزى مکه، تصریح شده است . ۱۰- ۳- بتشکنى على (علیه السلام) در نبرد با قبیله طى: از جمله اقدامهاى پیامبر (صلى الله علیه و آله) پس از فتح مکه، پاکسازى خانه کعبه و سایر مراکز از وجود مظاهر شرک و بتها بود . حضرت على (علیه السلام) نیز در این اقدام انقلابى شرکت داشت و از سوى رسول خدا (صلى الله علیه و آله) براى انهدام بعضى بتها ماموریتیافت . ابن هشام در این مورد آورده است: بعضى از اهل علم روایت کردهاند که پیامبر (صلى الله علیه و آله)، على بن ابى طالب را براى انهدام بت فلس فرستاد که دو شمشیر به نامهاى مخذم و رسوب بر آن بسته شده بود; على (علیه السلام) آنها را برداشته به نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله) آورد . (۶۶) ابن اثیر در روایت کاملى آورده است: در ماه ربیع الاول از سال نهم هجرى، پیامبر (صلى الله علیه و آله) على بن ابى طالب را براى نبرد، به سوى قبیله طى روانه کرد و به وى فرمان داد که «فلس» را درهم شکند . او به سوى طى رفت، به آنها حمله کرد، غنیمت و اسیرانى گرفت و بت را منهدم ساخت و دو شمشیر مخذم و رسوب را که حارث بن ابى شمر به آن بت پیشکش کرده و بر آن آویزان کرده بود، گرفت و به نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله) آورد; دختر حاتم را نیز به اسیرى گرفت و به مدینه آورد که پیامبر او را آزاد کرد . (۶۷) ۱۱- ۳- نبرد حنین: پس از فتح مکه، هنوز قبایلى چون هوازن و ثقیف بودند که در مقابل دعوت اسلام مقاومت کرده و جنگ حنین را به راه انداختند . مسلمانان که در این زمان تعدادشان افزایش یافته بود، مغرور شده در همان آغاز جنگ از مشرکان شکستخوردند و متوارى شدند; اما برخى از صحابه ایستادگى کرده سبب بازگشت مسلمانان و تقویت روحیه آنان شدند و سرانجام پیروزى را نصیب لشگریان اسلام کردند; از جمله این افراد حضرت على (علیه السلام) بود . طبق گفته ابن اسحاق، از جمله کسانى که در حنین ایستادگى کردند و فرار ننمودند، از مهاجران، ابوبکر و عمر، و از اهل بیت، پیامبر (صلى الله علیه و آله)، على (علیه السلام) و عباس بودند . (۶۸) همچنین آورده است: در حنین، پرچمدار مشرکان بر شتر خود کر و فرى داشت، ناگاه على بن ابى طالب به سوى او رفت . مردى از انصار هم قصد وى کرد . على شتر را از پشتسر زد و انصارى به آن مرد حمله ور شد و پایش را قطع کرد و او از روى شتر افتاد . (۶۹) ادامه دارد... ۲۹) صحیح مسلم، ج ۴، ص ۹۳- ۹۵; الکامل، ج۱، ص ۶۵۲ ۳۰) انساب الاشراف، احمدبن یحیى بلاذرى، ج۲، ص ۹۴- ۹۶ ; طبقات الکبرى، ج ۳، ص ۲۴ ; الکامل، ج ۱، ص ۶۵۲- ۶۵۳ ۳۱) صحیح مسلم، مسلم بن حجاج قشیرى نیشابورى، ج۴، ص۹۳- ۹۵; الکامل، ج۱، ص۶۵۲ ۳۲) السیرهالنبویه ، ج ۲ ، ص ۶۱۳ ۳۳) همان منبع ، ص ۶۲۵ ۳۴) همان منبع ، ص ۷۰۸- ۷۱۳ ۳۵) همان منبع، ص ۶۱۶ ۳۶) تاریخ الطبرى، ج ۳ ، ص ۹۴۹، ۹۵۴ و ۹۵۶ ۳۷) السیره النبویه، ج ۲ ، ص ۷۷ و ۷۸ ۳۸) همان منبع ، ص ۸۵ ۳۹) السیره النبویه، ص ۱۰۰ ۴۰) همان منبع ، ص ۱۰۶ ۴۱) تاریخالطبرى ، ج ۳، ص ۱۰۲۲ ۴۲) همان منبع ، ص ۱۰۲۶ ۴۳) همان منبع، ص ۱۰۲۸ ۴۴) همان منبع ، ص ۱۰۲۹ ۴۵) همان منبع ، ص ۱۰۳۶ ۴۶) الکامل، ج ۳، ص ۹۸۶- ۹۹۵ ۴۷) السیره النبویه، ج ۳ ، ص ۲۰۰ ۴۸) تاریخ الطبرى، ج ۳، ص ۱۰۵۸; الکامل، ج ۳، ص۱۰۱۱ ۴۹) السیرهالنبویه، ج ۳ ، ص ۲۳۵ و ۲۳۶ ۵۰) تاریخ الطبرى ، ج ۳ ، ص ۱۰۷۵; الکامل، ج ۳، ص۱۰۲۰ ۵۱) السیرهالنبویه، ج ۳ ، ص ۲۴۵ ۵۲) همان منبع، ص ۲۵۱ ۵۳) همان منبع ، ص ۳۳۱ و ۳۳۳ ۵۴) تاریخ الطبرى ، ج ۳ ، ص ۱۱۲۳- ۱۱۲۴ ۵۵) الکامل ، ج ۳ ، ص ۱۰۴۸ ۵۶) السیره النبویه، ابن هشام ، ج ۳ ، ص ۳۴۲ ۵۷) همان منبع ، ص ۳۴۹- ۳۵۰ ۵۸) تاریخ الطبرى، ج۳، ص ۱۱۴۶- ۱۱۴۷ ; الکامل، ج۳، ص ۱۰۶۹- ۱۰۷۰ ۵۹) الکامل ، ج ۳ ، ص ۱۰۷۰ ۶۰) السیرهالنبویه ، ج ۴ ، ص ۲۷۲- ۲۷۳ ۶۱) تاریخ الطبرى، ج ۳ ، ص ۱۱۴۳ ۶۲) الارشاد، محمدبن نعمان مفید، ترجمه سید هاشم رسولى محلاتى، ص ۵۱ ۶۳) تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۸۰۰- ۸۰۱ ۶۴) السیره النبویه، ج ۴ ، ص ۴۰- ۴۱ و ۴۹ ۶۵) بنگرید به : تاریخ الطبرى، ج ۳ ، ص ۱۱۷۷، ۱۱۷۸ و ۱۱۸۶ ; الکامل ، ج ۳ ، ص ۱۰۹۶ و ۱۱۰۱ ۶۶) السیرهالنبویه، ج ۱ ، ص ۸۷ ۶۷) الکامل ، ج ۳ ، ص ۱۱۵۰- ۱۱۵۱ ۶۸) السیرهالنبویه، ج ۴ ، ص ۸۵ ۶۹) همان منبع، ص ۸۸ |
|||
|
|
۱۰:۳۹, ۲۴/آبان/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
۴- حدیث منزلت:
در مورد عدم حضور على (علیه السلام) در غزوه تبوک و ماجراى آن، ابن اسحاق آورده است: رسول خدا در سفر تبوک ، على بن ابى طالب را میان اهل خویش گذاشت; منافقان گفتند: براى خلاص از دست او ، وى را همراه نبوده است ! در این وقت على (علیه السلام) سلاح بر گرفته در جرف به رسول خدا رسید و آنچه را که منافقان گفته بودند، به عرض آن حضرت رسانید . پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: دروغ مىگویند، من بخاطر آنچه در پشت گذاشتهام تو را در اینجا نگه داشتم; برگرد و به جاى من میان اهل من و خودت بمان . آیا راضى نیستى که نسبتبه من مانند هارون به موسى باشى، جز آن که پیامبرى بعد از من نمىآید . (۷۰) در این وقت على (علیه السلام) به مدینه بازگشت و رسول خدا به سفر ادامه داد . این خبر را طبرى و ابن اثیر بطور کامل آوردهاند و به حدیث معروف رسول (صلى الله علیه و آله) در مورد على (علیه السلام) اشاره کردهاند . (۷۱) این حدیث، پس از حدیثیوم الدار، از مهمترین احادیث در بیان شان على (علیه السلام) است که به حدیث منزلتشهرت یافته و راویان زیادى آن را در کتب خویش ذکر نمودهاند . (۷۲) باید به این نکته توجه داشت که آنچه در کتب مزبور بدان اشاره نشده، آن است که خروج على (علیه السلام) از مدینه در پى گفتار منافقان، به خاطر باور این شایعات نبود; چرا که وى بیشترین و عمیقترین شناخت را از پیامبر داشت و صدور چنین سخنى را از سوى رسول خدا محال مىدانست; بلکه خروج او از مدینه، بهانه و فرصتى براى اتمام حجتبا مسلمانان بود; حقانیت مقام وى نیز، در حدیث پیامبر (صلى الله علیه و آله) آشکار است . ۵- حضور على (علیه السلام) در روز مباهله: از وقایع مهم تاریخ اسلام در سال دهم هجرى ، ماجراى مباهله پیامبر (صلى الله علیه و آله) با مسیحیان نجران است . رؤساى قوم ترسا که در پذیرش آیین جدید مقاومت کرده حقانیت آن را زیر سؤال مىبردند، به دستور خداوند (۷۳) و از سوى رسولخدا دعوت به ملاعنه یا نفرین کردن بریکدیگر شدند . در این مراسم، پیامبر (صلى الله علیه و آله) به همراه على، فاطمه، حسن و حسین بیرون آمد . وقتى مسیحیان آنها را دیدند گفتند: اینها همان چهرههایى هستند که اگر خدا را سوگند دهند که همه کوههاى جهان را از جاى برکند، خدا چنان کند . بنابراین دست از مباهله برداشتند و به شرط پرداخت جزیه، با مسلمانان از در صلح و دوستى درآمدند . (۷۴) از این واقعه مهم که حضرت على (علیه السلام) نیز به عنوان اهل بیت پیامبر در آن شرکت داشت، در سیره ابن هشام مطلبى ذکر نشده است، اما ابن اثیر خبر را بطور کامل آورده است . (۷۵) ۶- شان نزول آیاتى درباره على (علیه السلام): در مورد منزلتحضرت على (علیه السلام)، همین بس که آیات متعددى از قرآن کریم در شان آن حضرت نازل شده است که در اینجا به برخى از مهمترین آنها اشاره مىکنیم . یکى از آیات مهم در مقام على (علیه السلام)، مربوط به ماجراى لیلهالمبیت است . فداکارى على (علیه السلام) در شب هجرت رسول (صلى الله علیه و آله)، آن قدر خالصانه و پر اهمیتبود که مورد ستایش حق تعالى نیز واقع شد و این آیه نازل گشت: «و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد» . (۷۶) همچنین آیه: «الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیه فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم و لا هم یحزنون .» (۷۷) در مجمع البیان، ذیل آیه مذکور آمده است: از ابن عباس در سبب نزول این آیه روایتشده، علىبن ابىطالب (علیه السلام) چهاردرهم داشت; یکى را در شب، دیگرى را در روز، سومى را مخفیانه و چهارمى را آشکارا صدقه داد و این آیه در شان آن حضرت نازل شد . طبرسى گوید: این معنى از امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) نیز روایتشده است . (۷۸) در تفسیر المیزان آمده، افراد مختلفى در تفسیر آیه: «و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیماو اسیرا» ، (۷۹) از ابن عباس روایت کردهاند: این آیه در شان على (علیه السلام) و فاطمه علیها السلام نازل شده است و در روایتى از ابن عباس آمده: حسنین علیهما السلام بیمار شدند و على (علیه السلام) و فاطمه علیها السلام براى بهبودى آنها سه روز، روزه نذر کردند . وقتى حال کودکان بهبود یافت، آنها به اداى نذر پرداختند . اما هر شب سائلى به در خانه آنها آمد و خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله) افطار خود را به او دادند . این ماجرا در سه شب متوالى تکرار شد تا اینکه على (علیه السلام) در صبح روز چهارم، به نزد پیامبر رفت و رسول خدا با دیدن حالت ضعف در کودکان و گودى چشم فاطمه علیها السلام ناراحتشد; در همین حال جبرئیل نازل گشت و گفت: این سوره را بگیر، خدا تو را به داشتن چنین اهل بیتى تهنیت مىگوید . آنگاه آیات را قرائت کرد . (۸۰) از دیگر آیات مهم در منزلت على (علیه السلام)، آیه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا لذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکوه و هم راکعون» (۸۱) است . امامیه معتقدند این آیه در تنصیص ولایت و خلافت آن حضرت است; زیرا تنها او انگشتر خود را در حال رکوع به سائل داد . (۸۲) علاوه بر شان نزول آیات فوق که به عنوان نمونه ذکر شد، سوره «عادیات» نیز در منزلت على (علیه السلام) نازل شده که بشارت پیروزى حضرت در نبرد ذات السلاسل بود و در قسمت جنگهاى صدر اسلام به آن اشاره شد . در این موارد، مطلبى در سیره ابن هشام، تاریخ طبرى و تاریخ ابن اثیر نیامده است . ۷- حجه الوداع و حدیث غدیر خم: ابنهشام که اخبار حجهالوداع را از شروع سفر تا پایان مناسک در دوازده روایت دنبال کرده است (۸۳) ، در روایتسیزدهم بدون پرداختن به کیفیت مراجعت پیامبر (صلى الله علیه و آله) به مدینه، فقط با عبارت «ثم قفل رسول الله» ، به برگشت اشارهاى کرده و آنگاه از اقامت آن حضرت در بقیه ذى الحجه و صفر در مدینه و اعزام اسامه بن زید براى جنگ با رومیان سخن به میان آورده است; (۸۴) و هیچ اشارهاى به حدیث غدیر و مساله امامت و جانشینى على (علیه السلام) نکرده است طبرى و ابن اثیر هم اخبار حجهالوداع را مختصر نوشتهاند و از مساله جانشینى و وصایت پیامبر در مورد على (علیه السلام) و حدیث معروف غدیرخم هیچ سخنى نگفتهاند . (۸۵) به این ترتیب این سؤال به ذهن متبادر مىشود که این منابع، بهرغم پرداختن به سیره و زندگى پیامبر (صلى الله علیه و آله) - که در بعضى موارد حتى کوچکترین جزئیات زندگى آن حضرت را به تفضیل ذکر کردهاند - چگونه روزهاى زیادى از عمر پیغمبر را - که هر دقیقه و ثانیه آن، با قول، فعل و یا تقریر آن حضرت مىتوانست مبین حکم جدید و دستور العمل تازهاى باشد - نادیده انگاشتهاند و بدون اشاره به حادثه مهمى چون غدیر خم و مساله جانشینى پس از رسول خدا، به قسمت دیگر پرداختهاند؟ ! ما مسلمانان معتقدیم پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) در هیچ شرایطى، جامعه و مردم را از داشتن امام بىنیاز نمىدید، حتى اگر تعداد آنها اندک و احتمال بروز شکاف و اختلاف، ضعیف بود . رسولى که از بیم اختلاف سه نفر در سفر ماموریت ، به آنها دستور مىدهد تا یک نفر را به عنوان امیر و رئیس خود انتخاب کنند، چگونه ممکن است امتبزرگ اسلام را پس از خود، بدون تعیین سرپرست و زمامدار که در حل و فصل مشکلات مرجع باشد، رها کند و در سلکى منظم در نیاورد ؟ ! در حالى که نص صریح ایشان در واگذارى وصایت و خلافت مسلمانان به على (علیه السلام) در حدیث غدیر، نشان از اهمیت مساله رهبرى و پیشوایى مردم دارد . (۸۶) رهبرى امت پس از پیامبر (صلى الله علیه و آله) آنقدر مهم بود که خداوند جبرئیل را نزد محمد (صلى الله علیه و آله) فرستاد، آن حضرت در زمان حیات خویش براى ولایت على (علیه السلام) از مردم، شاهد و گواه بگیرد و پیش از وفات خود، وى را امیرالمؤمنین بنامد و نه نفر از اصحاب مشهور و یاران خود را به عنوان شاهد فرا خواند . (۸۷) همچنین در بازگشت از حج، در غدیرخم به پیامبرش فرمود: «یا ایها الرسول، بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته . . .» (۸۸) پس از ابلاغ خلافت و امامت على (علیه السلام) توسط رسول خدا، آیه «الیوم اکملت لکم دینکم . . .» (۸۹) نیز بر پیامبر نازل شد که نزول این آیه، به منزله تبریک و شادباش بود و اینکه حضرت با اعلام ولایت، کمال دین را اعلام کرد، همچنین تاکید بر این نکته بود که اگر رسول (صلى الله علیه و آله) نص ولایت را بر مردم ابلاغ نمىکرد، دین اسلام به کمال نمىرسید . نتیجه حاصل بررسى دقیق و مستند روایتهاى نقل شده در سه متن معتبر تاریخى - سیره ابن هشام ، تاریخ طبرى و تاریخ ابن اثیر در مورد فضایل مربوط به حضرت على (علیه السلام) و مساله امامت (حدیث غدیر) و پاسخ به سؤالهاى اصلى تحقیق این است: در مرحله تولد على (علیه السلام) تا بعثت پیامبر (صلى الله علیه و آله) ، مهمترین روایت در منزلت على (علیه السلام) ، اسلام آوردن وى به عنوان اولین مرد مسلمان بود که هرسه مورخ به آن اشاره کرده و روایتهاى مختلفى پیرامون آن آوردهاند . ابن اثیر علاوه بر دیگران، به سخنى از خود على (علیه السلام) در مسلمان شدن و سبقت وى در ایمان آوردن، استناد جسته است . در مورد نماز گزاردن على (علیه السلام) با پیامبر (صلى الله علیه و آله) در درههاى مکه در دوران بعثت، طبرى مطلبى نیاورده، ولى ابن هشام و ابن اثیر مختصرى ذکر کردهاند . در مرحله پس از بعثت تا هجرت پیامبر (صلى الله علیه و آله) ، یکى از مهمترین روایتها در مقام على (علیه السلام) ، حدیثیوم الدار در جریان انذار خویشاوندان از سوى رسول (صلى الله علیه و آله) است که ابن هشام آن را از سیره ابن اسحاق حذف کرده و در کتاب خود نیاورده است ، لیکن طبرى و ابن اثیر آن را به نقل از ابن اسحاق آوردهاند . بسیارى از مورخان و محدثان و عالمان بزرگ اسلامى بر صحتحدیثیومالدار اتفاقنظر داشته آن را نخستین نص پیامبر (صلى الله علیه و آله) بر جانشینى على (علیه السلام) ذکر کردهاند . (۹۰) از دیگر روایات در مقام على (علیه السلام)، ماجراى لیله المبیت است که هر سه مورخ آن را بطور کامل ذکر کردهاند، اما اشارهاى به شان نزول آیهاى در اهمیت این اقدام على (علیه السلام) نکردهاند . مطلب مهم در مقطع زمانى پس از هجرت رسول از مکه به مدینه سفارش و دستور پیامبر (صلى الله علیه و آله) به على (علیه السلام)، در بازگرداندن امانتهاى مسلمانان و آوردن «فواطم» به مدینه است . ابن هشام، طبرى و ابن اثیر به قسم اول آن اشاره کردهاند، لیکن از همسفران على (علیه السلام) ذکرى به میان نیاوردهاند . در مرحله پس از هجرت تا رحلت رسول (صلى الله علیه و آله); ماجراى مؤاخات یا پیمان برادرى میان پیامبر (صلى الله علیه و آله) و على (علیه السلام) حائز اهمیت است که ابن هشام ضمن ذکر مؤاخات میان مهاجران و انصار، از قول ابن اسحاق این خبر را آورده ، لیکن طبرى و ابن اثیر آن را ذکر نکردهاند . بنا بر اسناد معتبر تاریخى، دو ماه پس از ورود على (علیه السلام) به مدینه، وى با فاطمه علیها السلام تنها فرزند پیامبر (صلى الله علیه و آله) ازدواج مىکند که ابن هشام ، طبرى و ابن اثیر در این مورد، مطلبى را نیاوردهاند; در حالى که مقام دامادى رسول خدا، مقام و فضیلتى درخور توجه بوده است . درباره حضور سرنوشتساز على (علیه السلام) در اکثر جنگهاى صدر اسلام، مورخان مورد نظر، روایتهاى متعددى آوردهاند که در برخى متون، مختصر و در برخى دیگر کاملتر است . هرسه مورخ در غزوه تبوک ، به حدیث منزلت اشاره کردهاند; و خبر جریان مباهله را تنها ابن اثیر آورده است . آنچه درباره نبرد ذات السلاسل آوردهاند و به نقش على (علیه السلام) در آن سریه اشارهاى نکردهاند، مورد قبول علماى امامیه نیست . براساس متون معتبر تاریخى شیعه ، حضرت على (علیه السلام) تنها کسى است که موفق به شکست دشمنان در آن نبرد شد و اهمیت اقدام وى ، بقدرى است که جبرئیل از سوى خداوند، سوره «عادیات» را در شان على (علیه السلام) نازل کرد . مورخان مورد نظر، درباره آیات متعددى که در مقاطع مختلف دوران رسالت در مورد على (علیه السلام) نازل شده، اشارهاى نکردهاند . مهمترین روایتى که هر سه مورخ درباره آن سکوت کرده و هیچ اشاره اى بدان نکردهاند، حدیث غدیر و مساله وصایت و جانشینى على (علیه السلام) در ماجراى حجه الوداع است . با توجه به تواتر این حدیث در منابع اهل سنت و شیعه ، نمىتوان این احتمال را مطرح کرد که وقوع چنین حادثهاى به ثبوت نرسیده است ; بلکه احتمال قریب به یقین آن است که محدودیتهاى سیاسى یا عقیدتى ، آنها را از ذکر بعضى از وقایع و حقایق تاریخ اسلام بازداشته است . تمامى این مورخان که در زمان عباسیان مىزیستند، بطور طبیعى نمىتوانستند و یا مصلحت روزگار ایجاب نمىکرد که اخبارى را که پایه حکومت عباسیان را متزلزل مىساختیا آنها اینطور تصور مىکردند و مىتوانست دستاویزى محکم براى مخالفان باشد، در آثار خود بیاورند . نتیجه ارزیابى این آثار، ما را وادار مىکند تا در مقابل این گونه مورخان که برخى بنیانگذار تاریخ نویسى در اسلام هستند، احتیاط علمى خود را از دست ندهیم . فصلنامه نداى صادق، شماره ۲۰، معینی نیا، مریم؛ ) همان منبع، ص ۱۶۳ (افلا ترضى یا على ان تکون منى بمنزله هارون من موسى ، الا انه لا نبى بعدی) ۷۱) تاریخ الطبرى، ج ۴ ، ص ۱۲۳۴; الکامل ، ج ۳، ص۱۱۴۰ ۷۲) الغدیر، عبدالحسین امینى، ترجمه اکبر ثبوت و محمد شریف رازى، ج ۵، ص ۳۳۴ و ج۱۴، ص۱۴ صحیح مسلم ، ج ۵ ، ص ۲۲، حدیث ۲۴۰۴ ۷۳) آل عمران ، ۶۱ ۷۴) طبقات الکبرى، ج ۱ ، ص ۳۵۷- ۳۵۸ ; تاریخ الیعقوبى، ج ۲، ص۸۲- ۸۳ ۷۵) الکامل ، ج ۳ ، ص ۱۱۶۳ ۷۶) بقره ۲۰۷ ۷۷) بقره، ۲۷۴ ۷۸) تفسیرالمیزان، ج ۲، ص ۱۳۵ ۷۹) دهر، ۸ ۸۰) تفسیر المیزان ، ج ۲۰ ، ص ۳۶۴- ۳۶۵ ۸۱) مائده ، ۵۵ ۸۲) تفسیر المیزان، ج ۶، ص ۶ ۸۳) السیرهالنبویه، ج ۴ ، ص ۲۴۸- ۲۵۳ ۸۴) همان منبع، ص ۲۵۲ ۸۵) امامت و رهبرى، مرتضى مطهرى، ص ۲۱۱ ۸۶) من کنت مولاه فهذا على مولاه . . .» بنگرید به: المسند حنبل، ج ۲، ص ۵۷ ، احادیث ۶۴۱، ۹۵، ۹۶۱، ۹۶۴ و ۱۳۱۰; الاحتجاج ، طبرسى، ج۱، ص۶۰; اصول کافى، کلینى، ج ۳، ص ۴۳; یعقوبى، ج ۲، ص ۱۱۲ ۸۷) امالى، محمد بن نعمان مفید، ص ۲۹ ۸۸) مائده ، ۶۷ ۸۹) مائده، ۳ ۹۰) بنگرید به : تاریخ الطبرى، ج ۱ ، ص ۴۷۸ ; شرح نهج البلاغه، ابن ابىالحدید، ج ۳ ، ص ۲۶۳ ; الاحتجاج، ج ۱ ، ص ۵۹ . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# | علی 110 | 14 | 13,552 |
۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) | آفتاب | 22 | 11,351 |
۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ | در جستجوی سختی | 2 | 2,243 |
۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|
| امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان | bahareh | 1 | 1,944 |
۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} | بچه های گمنام | 36 | 11,686 |
۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲ آخرین ارسال: بچه های گمنام |
|
| حسین علیه السلام آمد | عمار رهبری | 3 | 2,580 |
۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱ آخرین ارسال: عمار رهبری |
|
| فضایل ناب حضرت علی در کتب اهل سنت با سند صحیح | aaaaa | 0 | 1,119 |
۴/اسفند/۹۳ ۲:۵۵ آخرین ارسال: aaaaa |
|







