|
نامه ها و سخنان امام حسین (علیه السلام) در کربلا ***ویژه محرم***
|
|
۱۶:۲۸, ۲۶/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آذر/۹۰ ۱۵:۵۳ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
نامه شماره یک: هنگام ورود به کربلا
قافله امام عليه السلام و به موازات آن سپاهيان حر، به حركت خود ادامه دادند تا به ((نَيْنوا)) رسيدند و در اينجا با مردى مسلح كه سوار بر اسب تندرو بود مواجه گرديدند و او پيك ابن زياد و حامل نامه اى از سوى وى به ((حر)) بود. متن نامه چنين است :((جَعْجِعْ بِالْحسَيْنِ حينَ تَقْرَاءُ كِتابى وَلا تُنْزِلهُ اِلاّ بِالْعَراءِ عَلى غَيْرِماءٍ وَغَيْرِ حِصْنٍ؛)) با رسيدن اين نامه بر حسين بن على فشار وارد بياور و در بيابانى بى آب و علف و بى دژ و قلعه اى فرودش آر)). ((حر)) نيز متن نامه را براى امام عليه السلام خواند و آن حضرت را در جريان ماءموريت خويش قرار داد. امام فرمود: پس بگذار ما در بيابان نينوا و يا غاضريات يا شفيه فرود آييم . حر گفت : من نمى توانم با اين پيشنهاد شما موافقت كنم ؛ زيرا من ديگر در تصميم گيرى خود آزاد نيستم چون همين نامه رسان ، جاسوس ابن زياد نيز مى باشد و جزئيات اقدامات مرا زير نظر دارد. در اين هنگام ((زهير بن قين )) به امام عليه السلام چنين پيشنهاد نمود كه براى ما جنگ كردن با اين گروه كم ، آسانتر است از جنگ كردن با افراد زيادى كه در پشت سر آنهاست و به خدا سوگند! طولى نخواهد كشيد كه لشكريان زيادى به پشتيبانى اينها برسد و آن وقت ديگر ما تاب مقاومت در برابر آنان را نخواهيم داشت . امام در پاسخ پيشنهاد زهير چنين فرمود:((ما كُنْتُ لاَبْدَاءَهُمْ بِالْقِتالِ؛)) من هرگز شروع كننده جنگ نخواهم بود)). آنگاه امام عليه السلام خطاب به حرّ فرمود: بهتر است يك قدر ديگر حركت كنيم و محل مناسبترى براى اقامت خود برگزينيم . حرّ موافقت نمود و به حركت خود ادامه دادند تا به سرزمين كربلا رسيدند دراينجا حرّ و يارانش به عنوان اينكه اين محل به فرات نزديك و محل مناسبى است از پيشروى امام جلوگيرى نمودند. وقتى حسين بن على عليهما السلام تصميم گرفت در آن سرزمين فرود آيد، از نام آنجا سؤ ال كرد، پاسخ دادند كه : اينجا را ((طف )) مى گويند. امام پرسيد نام ديگرى نيز دارد؟ عرضه داشتند:((كربلا)) هم ناميده مى شود. امام با شنيدن اسم ((كربلا)) گفت :((اَللهُمَّ اَعُوذُبِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلاء؛)) خدايا! از اندوه و بلا به تو پناه مى آورم )). سپس فرمود: ((اينجاست محل فرودآمدن ما و به خدا سوگند! همين جاست محل قبرهاى ما و به خدا سوگنداز اينجاست كه در قيامت محشور و منشور خواهيم گرديد و اين وعده اى است از جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و در وعده او خلافى نيست )). |
|||
|
|
۱۶:۵۱, ۲۶/آبان/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام.متنت خيلي خوب بود.اميدوارم بچه هاي اينجا يكم بيشتر به اين جور بحث ها بپردازن و اينقدر غرق فراماسونري نشن!
|
|||
|
|
۱:۰۵, ۲۷/آبان/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
نامه شماره دو: خطبه امام (علیه السلام) پس از ورود به کربلا حسين بن على عليهما السلام در دوّم محرم الحرام سال 61 هجرى وارد كربلا گرديد و پس از توقف كوتاه در ميان ياران و فرزندان و افراد خاندان خويش قرار گرفت و اين خطبه را ايراد نمود:
((اما بعد، پيشامد ما همين است كه مى بينيد؛ جدا اوضاع زمان دگرگون گرديده ، زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بربسته است ، از فضائل انسانى باقى نمانده است مگر اندكى مانند قطرات ته مانده ظرف آب . مردم در زندگى ننگين و ذلت بارى به سر مى برند كه نه به حق ، عمل و نه از باطل روگردانى مى شود، شايسته است كه در چنين محيط ننگين ، شخص با ايمان و بافضيلت ، فداكارى و جانبازى كند و به سوى فيض ديدار پروردگارش بشتابد، من در چنين محيط ذلت بارى مرگ را جز سعادت و خوشبختى و زندگى با اين ستمگران را چيزى جز رنج و نكبت نمى دانم )). امام به سخنانش چنين ادامه داد:((اين مردم برده هاى دنيا هستند و دين لقلقه زبانشان مى باشد، حمايت و پشتيبانيشان از دين تا آنجاست كه زندگيشان در رفاه است و آنگاه كه در بوته امتحان قرار گيرند، دينداران ، كم خواهند بود)). |
|||
|
|
۲:۲۱, ۲۷/آبان/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۲۶/آبان/۹۰ ۱۶:۵۱)worldandiran نوشته است: سلام.متنت خيلي خوب بود.اميدوارم بچه هاي اينجا يكم بيشتر به اين جور بحث ها بپردازن و اينقدر غرق فراماسونري نشن! کتاب سخنان حسین بن علی(علیه السلام) از مدینه تا کربلا رو بهت پیشنهاد می کنم حتما بخون من عاشق سخنرانی امام در روز عاشورا هستم اونجایی که سپاه امویان هلهله میکنند ملعونها که مانع ادامه صحبت امام شوند امام می فرمایند که وای برشما چرا به سخنانم گوش نمیدهید تا حجت را بر شما تمام کنم اری این کارتان در اثر لقمه های حرامی است که شکم تان با انها اشباع شده است........................................................................................ کلا اگر میتونی بخر کتاب سخنان حسین بن علی(علیه السلام) از مدینه تا کربلا نوشته ایت الله محمد صادق نجمی |
|||
|
|
۱۵:۲۸, ۲۷/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/آبان/۹۰ ۱۵:۳۲ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
نامه شماره سه: نامه ای به محمد حنفیه
ابن قولويه در كامل الزيارات از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه حسين بن على عليهما السلام پس از ورود به كربلا نامه اى خطاب به محمد حنفيه و افراد قبيله بنى هاشم كه با امام عليه السلام همسفر نشده بودند نگاشت ، متن نامه چنين است : ((بسم اللّه الرحمن الرحيم :)) از سوى حسين بن على به محمد بن على و افراد بنى هاشم كه نزد وى مى باشند، اما بعد: گويا دنيايى وجود نداشته (و ما هم در اين جهان نبوده ايم ) همان گونه كه آخرت هميشگى است (و ما از بين نخواهيم رفت )). |
|||
|
|
۱۸:۴۵, ۲۷/آبان/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
نامه شماره چهار: در پاسخ به نامه ابن زیاد ((حرّ بن يزيد)) طى نامه اى ورود حسين بن على عليهما السلام را به ابن زياد اطلاع داد و او اين نامه را به امام عليه السلام نوشت :
اما بعد من از ورود شما به سرزمين كربلا مطلع گرديدم و اميرمؤ منان يزيد بن معاويه به من دستور داده است كه سر به بالين راحت نگذارم و شكم از غذا سير ننمايم تا تو را به قتل برسانم يا اينكه به فرمان من و به حكومت يزيد گردن بگذارى ، والسّلام . امام عليه السلام چون نامه ابن زياد را خواند، آن را بر زمين انداخت و چنين فرمود:((رستگار نباد مردمى كه خشنودى خلق را بر غضب خدا مقدم داشتند)). نامه رسان درخواست پاسخ نامه را نمود، امام در جواب او اين جمله را فرمود:((مالَهُ عِنْدِى جَوابٌ لاَنَّهُ حَقَّتْ عَلَيْهِ كَلِمَة الْعَذابِ؛)) نامه ابن زياد در پيش ما پاسخى ندارد، زيرا عذاب خدا بر وى ثابت گرديده است )). يعنى او دشمنى و مبارزه با خدا را براى خود اختيار نموده است . چون نامه رسان نزد ابن زياد برگشت و عكس العمل امام را در مورد نامه اش به اطلاع وى رسانيد، ابن زياد شديدا خشمناك گرديد. امّا پاسخ امام : پاسخ امام عليه السلام پيامى بود كه در روز عاشورا داد و چنين فرمود:((ان الدّعى ابن الدّعى قد ركزنى بين اثنتين بين السّلّة والذلّة و هيهات منّا الذّلّة ياءبى اللّه لنا ذلك ورَسُولُهُ ...)) |
|||
|
|
۱۲:۱۱, ۲۸/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/آبان/۹۰ ۱۲:۲۵ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
نامه شماره پنج: خطاب به عمربن سعد حسين بن على عليهما السلام به وسيله يكى از يارانش به نام ((عمرو بن قرظه انصارى )) به عمر بن سعد پيام فرستاد تا با همديگر ملاقات و گفتگو نمايند. عمرسعد با اين پيشنهاد موافقت نمود و آن حضرت شبانه با بيست تن از ياران خويش به سوى خيمه اى كه در وسط دو لشكر برپا شده بود، حركت نمود و دستور داد يارانش بجز برادرش ابوالفضل و فرزندش على اكبر وارد خيمه نشوند. عمرسعد هم به يارانش كه تعداد آنها نيز بيست تن بود همين دستور را داد و تنها فرزندش حفص و غلام مخصوصش به همراه او وارد خيمه شدند.
امام در اين مجلس خطاب به عمرسعد چنين گفت :((فرزند سعد! آيا مى خواهى با من جنگ كنى در حالى كه مرا مى شناسى و مى دانى پدر من چه كسى است و آيا از خدايى كه برگشت تو به سوى اوست نمى ترسى ؟ آيا نمى خواهى با من باشى و دست از اينها (بنى اميه ) بردارى كه اين عمل به خدا نزديكتر و مورد توجه اوست )). عمرسعد در پاسخ امام عرضه داشت مى ترسم در اين صورت خانه مرا در كوفه ويران كنند. امام فرمود: من به هزينه خودم براى تو خانه اى مى سازم . عمرسعد گفت : مى ترسم باغ و نخلستانم را مصادره كنند. امام فرمود: من در حجاز بهتر از اين باغها را كه در كوفه دارى به تو مى دهم . عمر سعد گفت : زن و فرزندم در كوفه است و مى ترسم آنها را به قتل برسانند. امام عليه السلام چون بهانه هاى او را ديد و از توبه و بازگشت وى ماءيوس گرديد در حالى كه اين جمله را مى گفت ، از جاى خود برخاست : ((چرا اينقدر در اطاعت شيطان پافشارى مى كنى ! خدايت هرچه زودتر در ميان رختخوابت بكشد و در روز قيامت از گناهت درنگذرد، به خدا سوگند! اميدوارم كه از گندم عراق نصيبت نگردد مگر به اندازه كم (يعنى عمرت كوتاه باد)). عمرسعد نيز از روى استهزاء گفت : جو عراق براى من بس است. |
|||
|
|
۰:۰۲, ۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
نامه شماره شش: گفتار امام در عصر تاسوعا بنا به نقل طبرى عصر پنجشنبه نهم محرم عمرسعد فرمان حمله داد و لشكر به حركت درآمد امام عليه السلام در آن ساعت در بيرون خيمه به شمشيرش تكيه نموده خواب خفيفى بر چشمانش مستولى شد.
و چون زينب كبرى عليهاالسلام سروصداى لشكر عمرسعد را شنيد و جنب و جوش آنها را ديد به نزد امام آمد و عرضه داشت : برادر! اينك دشمن به خيمه ها نزديك شده است . امام عليه السلام سربرداشت و اوّل اين جمله را گفت :((اِنِّى رَاءيْتُ رَسُولَاللّه ...؛)) اينك جدم رسول خدا را در خواب ديدم كه به من فرمود: فرزندم به زودى به نزد ما خواهى آمد)). سپس برادرش ابوالفضل عليه السلام را خطاب كرد و چنين گفت : جانم به قربانت ! سوار شو و با اينها ملاقات كن و انگيزه و هدف آنان را بپرس . طبق فرمان امام عليه السلام حضرت ابوالفضل با بيست تن كه زهير بن قين و حبيب بن مظاهر نيز در ميان آنان ديده مى شد به سوى دشمن حركت نموده و در مقابل آنان قرار گرفت و انگيزه حركتشان را سؤ ال نمود. لشكريان عمرسعد در جواب او گفتند: اينك از سوى امير (ابن زياد) حكم تازه اى رسيده است كه بايد شما بيعت كنيد و الا همين الا ن وارد جنگ خواهيم گرديد. حضرت ابوالفضل به سوى امام برگشت و پيشنهاد آنان را به عرض آن حضرت رسانيد. امام در پاسخ وى چنين فرمود:((به سوى آنان بازگرد و اگر توانستى همين امشب را مهلت بگير و جنگ را به فردا موكول بكن تا ما امشب را به نماز و استغفار و مناجات با پروردگارمان بپردازيم ؛ زيرا خدا مى داند كه من به نماز و قرائت قرآن و استغفار و مناجات با خدا علاقه شديد دارم )). ابوالفضل عليه السلام برگشت و تقاضاى مهلت يكشبه نمود. عمرسعد چون در قبول اين پيشنهاد مردد بود موضوع را با فرماندهان لشكر مطرح و نظر آنان را جويا گرديد. پس از گفتگوى زياد پاسخ عمرسعد به حضرت ابوالفضل عليه السلام اين بود: ما امشب را به شما مهلت مى دهيم اگر تسليم شديد و به فرمان امير گردن نهاديد به نزد او مى بريم و اگر امتناع كرديد ما هم شما را به حال خود باقى نخواهيم گذاشت و جنگ است كه سرنوشت شما را تعيين خواهد نمود. و بدينگونه با درخواست امام عليه السلام موافقت گرديد و شب عاشورا به وى مهلت داده شد. |
|||
|
|
۱:۴۷, ۸/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/آذر/۹۰ ۱۶:۵۲ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
نامه شماره هفت: (بخش اوّل) سخنان امام حسین (علیه السلام) در شب عاشورا حسين بن على عليهما السلام نزديك غروب تاسوعا و پس از آنكه از طرف دشمن مهلت داده شد (و يا پس از نماز مغرب ) در ميان افراد بنى هاشم و ياران خويش قرار گرفته اين خطابه را ايراد نمود:
خدا را به بهترين وجه ستايش كرده و در شدايد و آسايش و رنج و رفاه مقابل نعمتهايش سپاسگزارم . خدايا! تو را مى ستايم كه بر ما خاندان ، با نبوت ، كرامت بخشيدى و قرآن را به ما آموختى و به دين و آيين مان آشنا ساختى و بر ما گوش (حق شنو) و چشم (حق بين ) و قلب (روشن ) عطا فرموده اى و از گروه مشرك و خدانشناس قرار ندادى . اما بعد: من اصحاب و يارانى بهتر از ياران خود نديده ام و اهل بيت و خاندانى باوفاتر و صديقتر از اهل بيت خود سراغ ندارم . خداوند به همه شما جزاى خير دهد. آنگاه فرمود: جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خبر داده بود كه من به عراق فرا خوانده مى شوم و در محلى به نام ((عمورا)) و يا ((كربلا)) فرود آمده و در همانجا به شهادت مى رسم و اينك وقت اين شهادت رسيده است به اعتقاد من همين فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه مى دهم كه از اين سياهى شب استفاده كرده و هريك از شما دست يكى از افراد خانواده مرا بگيرد و به سوى آبادى و شهر خويش حركت كند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند و اگر بر من دست بيابند با ديگران كارى نخواهند داشت ، خداوند به همه شما جزاى خير و پاداش نيك عنايت كند)). |
|||
|
|
۱۶:۵۸, ۸/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/آذر/۹۰ ۱۷:۰۱ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
نامه شماره هفت: (بخش دوّم) پاسخ یاران امام (علیه السلام) پس صحبتهای امام در شب عاشورا اينك پاسخ چند تن از اين ياران باوفا و اهل بيت صديق و باصفا:
1 - اولين كسى كه پس از سخنرانى امام عليه السلام لب به سخن گشود برادرش عباس بن على عليه السلام بود او چنين گفت :((لا اَرَانااللّه ذلِكَ اَبَداً؛)) خدا چنين روزى را نياورد كه ما تو را بگذاريم و به سوى شهر خود برگرديم )). 2 - و سپس ساير افراد بنى هاشم در تعقيب گفتار حضرت ابوالفضل و در همين زمينه سخنانى گفتند كه امام نگاهى به فرزندان عقيل كرد و چنين گفت :((حَسْبُكُمْ مِنَ الْقَتْلِ بِمُسْلِمٍ اِذْهَبُوا قَدْ اَذِنْتُ لَكُم ؛)) كشته شدن مسلم براى شما بس است ، من به شما اجازه دادم برويد)). آنان در پاسخ امام چنين گفتند: در اين صورت اگر از ما سؤ ال شود كه چرا دست از مولا و پيشواى خود برداشتيد چه بگوييم ؟ نه ، به خدا سوگند! هيچگاه چنين كارى را انجام نخواهيم داد بلكه ثروت و جان و فرزندانمان را فداى راه تو كرده و تا آخرين مرحله در ركاب تو جنگ خواهيم كرد. 3 - يكى ديگر از اين سخنگويان ، ((مسلم بن عوسجه )) بود كه چنين گفت : ما چگونه دست از يارى تو برداريم ؟ در اين صورت در پيشگاه خدا چه عذرى خواهيم داشت ؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمى گردم تا با نيزه خود سينه دشمنان تو را بشكافم و تا شمشير در دست من است با آنان بجنگم و اگر هيچ سلاحى نداشتم با سنگ و كلوخ به جنگشان مى روم تا جان به جان آفرين تسليم كنم . 4 - و يكى ديگر از ياران آن حضرت ((سعد بن عبداللّه )) بود كه چنين گفت : به خدا سوگند! ما دست از يارى تو برنمى داريم تا در پيشگاه خداوند ثابت كنيم كه حق پيامبر را درباره تو مراعات نموديم ، به خدا سوگند! اگر بدانم كه هفتاد مرتبه كشته مى شوم و بدنم را آتش زده و خاكسترم را زنده مى كنند باز هم هرگز دست از يارى تو برنمى دارم و پس از هر بار زنده شدن به ياريت مى شتابم در صورتى كه مى دانم اين مرگ يك بار بيش نيست و پس از آن نعمت بى پايان خداست . 5 - ((زهير بن قين ))چنين گفت : يابن رسول اللّه ! به خدا سوگند! دوست داشتم كه در راه حمايت تو هزار بار كشته ، باز زنده و دوباره كشته شوم و باز آرزو داشتم كه با كشته شدن من ، تو و يا يكى از اين جوانان بنى هاشم از مرگ نجات مى يافتند. 6 - در همين ساعتها كه خبر اسارت فرزند محمد بن بشير حضرمى (يكى از ياران آن حضرت ) به وى رسيده بود، امام به او فرمود تو آزادى برو و در آزادى فرزندت تلاش بكن . محمد بن بشير گفت : به خدا سوگند! من ابدا دست از تو برنمى دارم ! و اين جمله را نيز اضافه نمود كه : درندگان بيابانها مرا قطعه قطعه كنند و طعمه خويش قرار دهند اگر دست از تو بردارم . امام چند قطعه لباس قيمتى بدو داد تا در اختيار كسانى كه مى توانند در آزادى فرزندش تلاش كنند قرار دهد. آنگاه كه حسين بن على عليهما السلام اين عكس العمل متقابل را از افراد بنى هاشم و صحابه و يارانش ديد و آن كلمات و جملاتى كه دليل بر آگاهى و احساس مسؤ وليت و وفادارى آنان نسبت به مقام امامت است به سمع آن حضرت رسيد، در ضمن اينكه آنها را با اين جمله دعا مى نمود ((جزاكُمُاللّهُ خيراً)) خدا به همه شما پاداش نيك عنايت كند. به طور قاطعانه و صريح چنين فرمود:((اِنِّى غَداً اُقْتَلُ وَكُلّكُمْ تُقْتَلُونَ ...؛)) من فردا كشته خواهم شد و همه شما و حتى قاسم و عبداللّه شيرخوار نيز با من كشته خواهند شد)). همه ياران آن حضرت با شنيدن اين بيان يكصدا چنين گفتند: ما نيز به خداى بزرگ سپاسگزاريم كه به وسيله يارى تو به ما كرامت و با كشته شدن در ركاب تو بر ما عزت و شرافت بخشيد، اى فرزند پيامبر! آيا ما نبايد خشنود باشيم از اينكه در بهشت با تو هستيم ؟ و طبق نقل خرائج راوندى امام پرده را از جلو چشم آنان كنار زد و يكايك آنان محل خود و نعمتهايى كه در بهشت برايشان مهيا شده است مشاهده نمودند. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| واغربتا...(ویژه نامه شهادت حضرت جواد الائمه(علیه السلام) ) | boghz | 46 | 16,866 |
۳۱/مرداد/۹۶ ۶:۵۸ آخرین ارسال: ماحی |
|
| نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟ (ویژه نامه سالروز تخریب بقیع) | حضرت عشق | 11 | 7,185 |
۲۲/تیر/۹۵ ۲۳:۳۳ آخرین ارسال: میثم2 |
|
| ⁂فرصت عاشقی⁂ (ویژه نامه ولادت سه نور ولایت) | Bahar | 60 | 26,801 |
۲۲/اردیبهشت/۹۵ ۱۳:۲۵ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| توسل ویژه به حضرت اباالفضل علیه السلام | مجنون الحسین | 218 | 76,887 |
۲۲/اردیبهشت/۹۵ ۸:۲۲ آخرین ارسال: Farzaneh |
|
| ویژه نامه ی ولادت خزانه دار علم الهی امام باقر علیه السلام | آفتاب | 6 | 4,341 |
۲۰/فروردین/۹۵ ۱۳:۰۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| هـیهـات منـا الـذلـه ... "ویژه نامه مـحــرم الحرام 1437" | عبدالرحمن | 83 | 20,189 |
۲۸/اسفند/۹۴ ۹:۵۲ آخرین ارسال: sagheb |
|
| ویژه نامه ولادت امام حسن عسکری علیه السلام-اباالامام المنتظر | mahdy30na | 13 | 6,096 |
۲۹/دی/۹۴ ۱۲:۲۷ آخرین ارسال: ماحی |
|









