تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار(جالب)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
(۲۷/اسفند/۹۱ ۱۳:۵۲)ابوبکر نوشته است: [ -> ]
جنگ بین دو مسلمان امریست عادی بگذریم.
اما میخوام بدونم ایا علی (علیه السلام) انتقام خون همسرشو از قاتلین گرفت اگه نگرفت ادامه بحث خیلی جالب میشه.

چشمانشان را باز کنند و جواب را بخوانند!!!!

شاهکار احتجاج مولا علی در دلایل سکوتش در برابر غصب خلافت!!!
و ظلم در حق فاطمه ی زهرا
ابوهاشم از قول ابو علی نقل کرده است که:


هنگامی که به امیرالمومنین(علیه السلام) خبر رسید که مردم درباره ایشان گفتگو می کردند و می گفتند چرا با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید همانطور که با طلحه وزبیر و عایشه جنگید ؟
حضرت در حالی که ردایی به دوش انداخته بود ، از منزل بیرون آمد و بر منبر تشریف برده حمد و ثنای خدارا نمود و پیامبر(صلوات الله علیه) را یاد کرد و بر او صلوات فرستاد .
سپس فرمود :
ای گروه مسلمانان ، به من خبر رسیده است که گروهی گفته اند علی را چه می شود که با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید همانطور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید . من از جنگ با آنها عاجز نبودم ،
ولی از هفت نفر از پیامبران پیروی کردم ...
اولشان نوح(علیه السلام) است آنجا که خداوند تعالی از او خبر می دهد که گفت:
فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ ﴿قمر-۱۰﴾

«من مغلوب شدم پس مرا یاری کن» و اگر شما بگویید مغلوب نشده بود ، همانا کافر شده اید ، زیرا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید او مغلوب بود ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
دوم از آنان ابراهیم(علیه السلام) است هنگامی که خداوند از او در قرآن خبر داد که به قومش فرمود:
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاء رَبِّي شَقِيًّا ﴿مریم-۴۸﴾

«از شما و از آنچه غیر از خدا می پرستید دوری می گزینم» پس اگر بگویید او دوری جست بدون ناراحتی ، قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید که او رنج و ناراحتی دید و سپس دوری گزید ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
سوم لوط (علیه السلام) است که خداوند خبر داد از آنچه او گفت به قومش:
قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ ﴿هود-۸۰﴾

«ای کاش مرا در دفع شما قوتی بود یا به جانب صاحب قوتی پناه می گرفتم»
پس اگر بگویید که قدرت داشت بر آنان ، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید که بدانها قدرت نداشت پس علی دارای عذر بیشتری است.
چهارم یوسف(علیه السلام) است آنجا که گفت:
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ ... ﴿یوسف-۳۳﴾
«پروردگارا زندان برای من بهتر است از آنچه مرا بدان می خوانند»
پس اگر بگویید او سختی را همراه با خشم خدا خواست ، همانا کافر شده اید و اگر بگویید او به آنچه خدا را به خشم می آورد فرا خوانده شد ولی زندان را انتخاب کرد ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
پنجم موسی بن عمران(علیه السلام) است آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد:
فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿شعراء-۲۱﴾
«وقتی از شما ترسیدم فرار کردم و خداوند به من حکم داد و مرا از مرسلین قرار داد»
پس اگر بگویید او گریخت بدون ترس ، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید او گریخت از ترسی که بر خود داشت ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
ششم برادرش هارون است از آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد:
قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴿اعراف-150﴾

«ای پسر مادرم ، همانا این قوم مرا ضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند ، پس دشمنان را بر علیه من سرزنش نیاور»
پس اگر بگویید نزدیک نبود او را بکشند، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید نزدیک بود او را بکشند، پس علی عذر بیشتری دارد.
هفتم پسر عمم محمّد است آنجا که از ترس کفار به غار گریخت(سوره ی توبه - 40)،
پس اگر بگویید او از ترس جانش نگریخت ، همانا دروغ گفته اید و اگر بگویید او به خاطر حفظ جانش گریخت ، پس وصی پیامبر دارای عذر بیشتری است.
ای مردم ، از هنگامی که مادر مرا زاده است ، پیوسته مظلوم بوده ام ...


مناقب ابن شاذان ، صفحه 173

مولا علي عليه السلام در خطبه معروف شقشقيه مي فرمايند :

به خدا قسم! پسر ابوقحافه ( ابوبکر ) پيراهن خلافت را در حالي به تن کرد که مي دانست محور اين سنگ آسيا من هستم... تا که اولي درگذشت و جامه‏ي خلافت را پس از خويش بر اندام فلاني (عمر) آويخت!...


شگفتا! با آنکه ابوبکر در زندگيش بارها مي‏خواست جامه‏ي خلافت از تن درآورد، چگونه آن را پس از مرگش بر اندام ديگري افکند! اين دو زورمندانه خلافت را چون دو پستان شتر ميان خويش بخش کردند!


همچنين اميرالمومنين عليه السلام در بخش پايانى خطبه ى دوّم نهج البلاغه ، راجع به ابوبکر ، عمر و عثمان مى فرمايند:

" زرعوا الفجور، وسقوه بالغرور، وحصدوا الثبور "

" تخم گناه كاشتند، و با آب تكبّر و غرور آبيارى اش كردند، و عذاب و هلاكت درو كردند. "

منبع:وبلاگ اولین مدافع و شهیده ولایت و امامت
(۲۷/اسفند/۹۱ ۱۴:۰۵)وحید110 نوشته است: [ -> ]بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار(جالب)

همش شبهه هست . با توکل به االله متعال جواب خواهم داد.
بسم الله الرحمن الرحیم
چكيده

فرق مختلف اسلامى براى اثبات حقانيت باورهاى خود، به قرآن كريم به عنوان اصلى‏ترين منبع معرفتى دين استناد كرده‏اند. در اين زمينه، مى‏توان به نويسندگانى از اهل‏سنت اشاره كرد كه براى اثبات برترى ابوبكر و خلافت وى، آيه 40 سوره «توبه» (آيه غار) را مورد استناد خويش قرار داده‏اند. بيشترين تكيه آنان در راه دست‏يابى به اين هدف، استناد به فراز «ثانى‏اثنين» (به اين بيان كه ابوبكر در اين سفر نسبت به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نفر دوم شمرده شده است) و نيز عبارت «اذ يقول لصاحبه لاتحزن ان اللّه معنا» است.
اين مقاله با ارائه تفسير صحيح از آيه شريفه و نقد ادلّه آنها، ثابت مى‏كند آيه شريفه هيچ فضيلتى را براى ابوبكر بيان نكرده است. [align=CENTER]
كليدواژه‏ها: هجرت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، آيه غار، خلافت ابوبكر.
[align=CENTER]
مقدّمه

مسئله خلافت و امامت پس از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از جمله موضوعات بسيار مهمى است كه در طول تاريخ اسلام مورد بحث و كاوش ميان مسلمانان بوده است.
مفسّران و متكلّمان اهل‏سنت با آنكه در خلافت نصب الهى را شرط نمى‏دانند، اما براى اثبات خلافت ابوبكر به آياتى از قرآن، از جمله آيه 40 «توبه»، استدلال كرده‏اند.
اين آيه شريفه كه به «آيه غار» مشهور است مى‏فرمايد:
«إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا»؛(اگر او را يارى نكنيد خداوند او را يارى فرمود در آن هنگام كه كافران او را از مكه بيرون راندند، در حالى كه او نفر دوم از دو تن بود، آن‏گاه كه در غار بودند و او به همراه خود مى‏گفت غم مخور كه خدا با ماست، پس خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با لشكريانى كه آنها را نمى‏ديديد تأييد نمود.)


اهل سنت جريان همراهى ابوبكر با پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر هجرت از مكه به مدينه را اساسى‏ترين دليل بر حقانيت خلافت وى مى‏دانند و همواره بدان استناد مى‏جويند.


اين استناد در سقيفه كليد خورد و در سير تاريخ همچنان ادامه يافت. عمر در سقيفه خطاب به حاضران گفت: «چه كسى جز ابوبكر داراى اين امتيازات است؟ او نفر دوم در غار و همراه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود.»
* ـ ر.ك: عبدالملك‏بن هشام، السيره‏النبويه، ج 3، ص 661.



ادامه دارد
معرفت سال بيستم- شماره 164-مرداد1390، 19-29
جعفر انوارى




دوستان یک نکته بهش برخودم و برام خیلی علامت سوال بزرگی ایجاد کرد این بود که :
این بحث غار رو مدتی پیش که برسی میکردم برام جالب بود که این موضوع رو خود جناب خلیفه اول خودش هیچ وقت استناد نکرد و هیچ گاه نگفت من با رسول اکرم تو غار بودم .
خوب این شخص که هیچ ادعایی نداره ، چرا به ایشون این قول رو نسبت میدن؟
کسی که حرفی نزده چرا به او این کلام رو نسبت میدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این رو دقت کنین که
""البینه عن المدعی و الیمین علی من انکر""
همین
بسم الله الرحمن الرحیم
وى در روز بيعت عمومى، دگربار گفت: «ابوبكر همراه پيامبر و نفر دوم از دو تن بود. او براى ولايت و حاكميت بر شما اولويت دارد، پس برخيزيد و با او بيعت كنيد.»* عبدالملك‏بن هشام، السيره‏النبويه، ج 3، ص 661.
«عالمان اهل‏سنت همچنان اين همراهى را بزرگ‏ترين امتياز ابوبكر مى‏دانند.

فخر رازى در اين زمينه، بيشترين تلاش را داشته و قرطبى، آلوسى، رشيدرضا و... كار وى را ادامه داده‏اند. در كتاب‏هاى تفسيرى و تاريخى شيعه در تفسير اين آيه نكات قابل توجهى آمده و استدلال مفسّران اهل‏سنت نقد گرديده است.*
(ـ ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان، ج 9، ص 279ـ283؛ محمدبن محمد نعمان مفيد، تفسير القرآن‏المجيد، ص 245ـ258؛ عبدالحسين طيب، اطيب البيان، ج 6، ص 223؛ محمدحسين فضل‏اللّه، من وحى القرآن، ج 11، ص 117.)

در پاره‏اى از كتاب‏هاى سيره‏نگارى همچون الصحيح من سيره‏النبى الاعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به اين بحث پرداخته شده است. اما با جست‏وجويى كه صورت گرفت، پژوهشى فراگير در اين زمينه يافت نشد و از آن‏رو كه استدلال به اين آيه كريمه از سويى جزء مهم‏ترين مستندات اثبات فضيلت ابوبكر است و آنان عنوان يار غار را براى او يك ويژگى مهم مى‏دانند و از همين راه درصدد هموار ساختن زمينه اثبات خلافت او برمى‏آيند و از سوى ديگر چون براى تحكيم مبانى شيعه در امر امامت، نقد استدلال‏هاى اهل‏سنت امرى است بايسته، انجام پژوهش بيشتر در اين‏باره ضرورى مى‏نمايد.

در بحث از اين آيه، گرچه برخى بر اين باورند كه يار غار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عبداللّه‏بن اريقط‏بن بكر بوده است،*( ـ نجاح عطا الطائى، صاحب‏الغار ابوبكر ام رجل آخر؟، ص 15ـ181.) اما نقل‏هاى قطعى تاريخى از همراهى ابوبكر با آن حضرت حكايت دارد و عالمان شيعى هم در مقام تفسير آيه شريفه، با پذيرش اين امر به بررسى آن پرداخته‏اند و اين نوشتار نيز براساس اين نگرش، نگارش يافته است و در آن به بررسى اين آيه از ديدگاه شيعه و اهل‏سنت پرداخته شده است.
محور اصلى اين بحث پاسخ به استدلال عالمان اهل‏سنت به اين آيه براى اثبات خلافت ابوبكر مى‏باشد، پاسخ آنان در مورد اثبات فضيلت براى او مباحث فرعى اين نوشتار به شمار مى‏آيد.
ادامه دارد ...
بسم الله الرحمن الرحیم
نگاه كلى به آيه شريفه

اين آيه در رديف آيات مربوط به غزوه تبوك قرار دارد و بر موضوع جهاد و تشويق مسلمانان به شركت در آن تأكيد مى‏كند. دو آيه پيش از آن، مسلمانان را به شدت نكوهش مى‏كند كه چرا به دعوت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى جهاد در راه خدا پاسخ ندادند. شأن نزول اين آيه نيز حكايت از نزول آن در غزوه تبوك دارد.*

آيه شريفه به اين حقيقت اشاره دارد كه اگر مسلمانان پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را يارى نكنند، خداوند خود يار پيامبرش خواهد بود، چنان‏كه در جريان غار او را يارى كرد. در اين ماجرا، طبق آنچه در شأن نزول آيه در روايات آمده است، خداوند متعال در آن هنگام كه دشمنان بر قتل پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عزم خود را جزم كرده بودند رسولش را يارى فرمود. آن حضرت به دليل تهديدات دشمن، هجرت از مكه را به عنوان تنها راه چاره برگزيد. ابوبكر آن حضرت را در اين سفر همراهى مى‏كرد. حضرت در غار خطاب به وى فرمود: هرگز از اين ماجرا محزون مباش؛ چراكه خداوند متعال ياور ما خواهد بود. خداوند رسولش را با نزول سكينه الهى و لشكريان ناپيدا يارى فرمود. در نتيجه، ايده كافران در كشتن و چيره شدن بر آن حضرت باطل و بى‏اثر گرديد و وعده الهى در يارى آن حضرت و كمك دين جامه عمل پوشيد.**

برخى از مفسّران اهل‏سنت موضوع كلى اين آيه شريفه را مدح ابوبكر دانسته و معتقدند: «قرآن كامل‏ترين كتاب آسمانى است؛ هميشه ايمان و عمل صالح را مى‏ستايد و كفر و شرك را نكوهش مى‏كند و در آن ستايش شخص خاصى جز ستايش پيامبر از ابوبكر ديده نمى‏شود، پس اين آيه شريفه بر فضيلت وى نسبت به تمام افراد امت دلالت دارد.»***
*على‏بن احمد واحدى نيشابورى، اسباب‏النزول، ص 139.
**سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 9، ص 279.
*** محمد رشيدرضا، المنار، ج 10، ص 450.
بسم الله الرحمن الرحیم
ارزيابى:
استفاده فضيلت ابوبكر از آيه شريفه درست نيست؛
زيرا اولاً، چنان‏كه در ادامه و در نقد استناد به فرازهاى آيه روشن خواهد شد، آيه شريفه ابوبكر را
نمى‏ستايد.
ثانيا، ادعاى انحصار مدح قرآنى به ابوبكر از ميان صحابه درست نيست؛ زيرا اين‏سان تفسير در موارد ديگرى از آيات نيز مطرح است؛
از آن جمله مى‏توان به آيه مباهله اشاره كرد كه مى‏فرمايد: «.. فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ»(آل‏عمران: 61)؛
(پس بگو بياييد ما پسرانمان را فرامى‏خوانيم و شما پسرانتان را و ما زنان خويش را دعوت مى‏كنيم و شما زنان خودتان را و ما خويشان نزديك خود را فرامى‏خوانيم و شما خويشان نزديك خود را سپس مباهله مى‏كنيم.) تمام مفسّران * شيعه و جمهور مفسّران اهل‏سنت كلمه «نسائنا» را به حضرت زهرا عليهاالسلام و واژه «ابنائنا» را به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و «انفسنا» را به حضرت على عليه‏السلام تفسير كرده‏اند كه در ماجراى سرنوشت‏ساز مباهله، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آنان را برمى‏گزيند و خطاب به آنان مى‏فرمايد: هرگاه من دعا كردم شما آمين بگوييد.**

زمخشرى مى‏نويسد: «اهل كسا براى او عزيزترين افراد هستند و در اين آيه مى‏بينيم آنان بر خود حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در بيان، مقدم گرديده‏اند و اين خود قوى‏ترين دليل بر فضيلت اصحاب‏ كسابه ‏شمار مى‏آيد.»***
* ـ ر.ك: محمدبن حسن طوسى، التبيان، ج 2، ص 484؛ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 2، ص 763؛ ملّا فتح‏اللّه كاشانى، منهج‏الصادقين، ج 2، ص 484؛ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 3، ص 223؛ نصرت‏امين اصفهانى، مخزن‏العرفان، ج 3، ص 131؛ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 2، ص 582؛ فخر رازى، مفاتيح‏الغيب، ج 4، جزء 8، ص 90؛ محمود آلوسى، روح‏المعانى، ج 3، ص 303.
** .ك: ابواسحاق احمد ثعلبى، الكشف و البيان، ج 3، ص 85.
*** ـ ر.ك: محمودبن عمر زمخشرى، الكشّاف، ج 1، ص 369.
بسم الله الرحمن الرحیم
تفسير فرازهاى آيه كريمه

فراز اول آيه: «إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ»؛ اگر او را يارى نكنيد خداوند او را فرموده است.

در اين فراز از آيه، جواب شرط حذف شده است؛ به اين‏گونه: «الا تنصروه فسينصره اللّه» و جمله «فقد نصره اللّه» به منزله بيان علت براى جواب محذوف است.*
خداوند خطاب به مسلمانان مى‏فرمايد: اگر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را يارى نمى‏كنيد خداوند او را يارى مى‏كند، همچنان‏كه در گذشته او را يارى كرده است. اگر شما در جنگ تبوك شركت نكنيد به رسول خدا و اسلام زيان نمى‏زنيد، خداوند او را يارى و پيروز خواهد فرمود.

در اينكه خداوند در جريان هجرت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از مكه به مدينه با چه چيزى آن حضرت را يارى فرموده، دو ديدگاه مطرح است:

ديدگاه اول: چنان‏كه برخى از مفسّران اهل‏سنت نيز اشاره دارند،**
خداوند پيامبرش را با امدادهاى غيبى و فرشتگان الهى و با نزول سكينه يارى فرموده است. هيچ‏يك از مؤمنان در اين يارى نقشى نداشته‏اند؛ زيرا خداوند در اين قسمت همه آنان را سرزنش مى‏كند.***

ديدگاه دوم: خداوند پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را به وسيله ابوبكر يارى فرمود. قرآن كريم ابوبكر را در مقابل تمام صحابه قرار داده است؛ آنان را بر عدم نصرت رسول خدا نكوهش، و او را به سبب يارى رساندنش ستايش فرموده است.****

ارزيابى: ديدگاه اول كاملاً با آيه كريمه همخوان است، ولى ديدگاه دوم درست نيست؛ چه اينكه در آيه شريفه، خداوند نصرت حضرت در جريان هجرت را به خود نسبت داده است «فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ» و از تأييد حضرت با لشكريان ناپيدا سخن گفته است: «وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا.»
همچنان‏كه فراز «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا»گوياى اين حقيقت است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چه سان همراه ناآرام خود را آرام مى‏سازد و در حقيقت، از لحاظ روانى او را يارى مى‏كند.
حال آيا چنين همراهى مى‏تواند ياريگر حضرت رسول باشد؟!
در اين آيه، شاهدى بر اينكه ابوبكر در جريان غار ياريگر پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است وجود ندارد. منحصر كردن وى در استثناى از نكوهش آيه درست نيست. چنان‏كه ابن عطيه مى‏گويد: «تمام كسانى كه در جنگ تبوك شركت داشته‏اند از اين دايره خارج شده‏اند.»*****
«تاريخ قطعى گواه بر آن است كه گستره اين سرزنش بسيارى از مؤمنان را دربر نمى‏گيرد... . پس گرچه خطاب آيه به گونه عام همه مؤمنان را دربر مى‏گيرد، اما نكوهش آن تنها برخى از مؤمنان را شامل مى‏شود؛
زيرا كه همه آنان در يارى حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كوتاهى نكرده‏اند. قرآن هم براى پاسدارى از حق آنان، در آيات ديگر به ستايش آنان پرداخته است.»******
* ر.ك: محمودبن عمر زمخشرى، همان، ج 2، ص 272؛ محى‏الدين درويش، اعراب القرآن‏الكريم و بيانه، ج 4، ص 101؛ احمدبن يوسف سمين الحلبى، الدرالمصون، ج 6، ص 51.
** ر.ك: اسماعيل‏بن كثير دمشقى، تفسير القرآن‏العظيم، ج 4، ص 136؛ جلال‏الدين سيوطى، تفسير الجلالين، ج 1، ص 196؛ عبدالرحمن‏بن محمد ثعالبى، الجواهرالحسان، ج 3، ص 183؛ محمود آلوسى، همان، ج 5، ص 288؛ محمدبن طاهر ابن‏عاشور، التحرير و التنوير، ج 10، ص 98.
*** ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 9، ص 282.
**** ر.ك: محمدبن عبداللّه‏بن ابى‏بكر ابن‏عربى، احكام‏القرآن، ج 2، ص 950.
***** ر.ك: ابن‏حيان اندلسى، البحرالمحيط، ج 5، ص 421.
****** ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 9، ص 29.
بسم الله الرحمن الرحیم
فراز دوم آيه: «ثَانِيَ اثْنَيْنِ»؛ او نفر دوم از دو نفر بود...
اين فراز از آيه شريفه، تنها گزارش مى‏كند نفر دومى با حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در جريان غار بوده است و هيچ دلالتى بر فضيلت نفر دوم ندارد.
گرچه برخى اين فراز آيه را شاهد بر فضيلت ابوبكر و خلافت وى دانسته‏اند؛ به اين بيان كه خليفه همان نفر دوم است و در اين آيه، ابوبكر نفر دوم پس از پيامبر معرفى شده است1 و نمى‏توان گفت اين دوم بودن گوياى امتيازى براى ابوبكر نيست؛
زيرا قرآن مجيد خداوند را چهارم هر سه معرفى فرموده است: «مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ»(مجادله: 7)؛ هر نجوايى كه بين سه نفر انجام شود چهارم آنان خداوند متعال است.
و منظور از اينكه خداوند با انسان‏ها مى‏باشد اين است كه او نسبت به آنان علم و تدبير دارد و از باطن آنان آگاه است، اما در مورد اين آيه، دوم بودن ابوبكر نسبت به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نوعى امتياز شمرده مى‏شود؛ زيرا حضرت مى‏دانست كه او از شفافيت باطن برخوردار است. هنگامى كه ابوبكر دچار اندوه شد، حضرت براى آرام ساختن او فرمود: «ماظنك باثنين اللّه ثالثهما»؛2
گمان تو درباره دو نفرى كه خداوند سومى آنان است چيست؟ اين امر نشان از امتياز بزرگ وى دارد.3
نقد و بررسى:
اين فراز آيه شريفه نيز دلالتى بر فضيلت ابوبكر ندارد؛ زيرا تنها عدد افراد در غار را گزارش مى‏كند و دلالت دارد بر اينكه رسول خدا در اين سفر تنها نبوده و شخص ديگرى نيز همراه آن حضرت بوده است. همراه بودن ابوبكر با حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در غار مطرح است، نه در فضايل و چه بسيار پيامبرانى كه با كافران و مشركان در يك مكان اجتماع داشتند.4
اگر نفر دوم از فضيلت اول بهره‏مند بوده و منظور از ثانى، دوم بودن در فضايل باشد، ابوبكر از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله برتر خواهد بود؛
زيرا منظور از «ثانى» در آيه آن حضرت است؛5 چون «ثانى اثنين» حال براى ضمير «اذا خرجه الذين...» است6
و مرجع اين ضمير هم نبى اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏باشد.

و اما در نقد استناد به حديث «ما ظنك باثنين ...» كه سيوطى آن را چنين نقل مى‏كند: «دخل النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ابوبكر غار حرا فقال... يا ابابكر ان اللّه انزل سكينة عليك و ايدنى بجنود لم تروه.»7
اولاً، اين حديث از غار حرا سخن گفته است، در حالى كه به اعتقاد همگان، اين آيه جريان غار ثور را بيان مى‏فرمايد.
ثانيا، آلوسى ادامه حديث را چنين نقل مى‏كند: «يا ابابكر ان اللّه تعالى انزل سكينته عليك و ايدك بجنود.»8 حال روشن نيست كدامين تعبير در اين دو نقل واقعى و كدام تحريف شده است؟
ثالثا، خطاب «لم تروها» در نقل سيوطى خطاب به جمع است، در حالى كه در غار دو نفر بيشتر نبودند تا مخاطب اين خطاب قرار گيرند.9
********
1ـ ر.ك: محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ص 147؛ محمد رشيدرضا، همان، ص 446.
2ـ ر.ك: جلال‏الدين سيوطى، الدرالمنثور، ج 4، ص 200.
3-ر.ك: فخر رازى، مفاتيح‏الغيب، ج 8، جز 16، ص 66.
4ـ ر.ك: عبدالحسين طيب، همان، ج 6، ص 223.
5-ر.ك: محمدحسن مظفر، دلائل‏الصدق، ج 2، ص 404.
6- ر.ك: ابى‏اسحاق الزجاج، معانى‏القرآن و اعرابه، ج 2، ص 449.
7-جلال‏الدين سيوطى، الدر المنثور، ج 4، ص 207.
8ـ ر.ك: محمود آلوسى، همان، ج 6، جزء 10، ص 142.
9- ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 9، ص 298
*****
دوستان یک نکته هستش اونم اینه که بازم تکرار میکنم
چرا خود خلیفه اول یک بار هم این فضیلت رو برای خودش قائل نشد؟
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع