تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار(جالب)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
بسم الله الرحمن الرحیم
به این مناظره ی تاریخی بسیار روشنگر خوب توجه فرماید:

گفتم: من در اين باره چيزى نمى‏دانم ولى براى ابوبكر هم فضيلتى مى‏ باشد،
گفت: اگر ابوبكر فضلى نداشت نمى‏ گفتم على از آن افضل است.
اينك فضيلتى كه براى ابوبكر معتقد هستى كدام است،
گفتم: خداوند متعال مى‏فرمايد: ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا، خداوند در اينجا ابو بكر را مصاحب رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله دانسته است،

مامون گفت: اى اسحاق من تو را در راه‏هاى سخت و دشوار حركت نمى‏دهم و تو را گرفتار مشكلات نمى‏كنم.
من مشاهده مى‏كنم كه خداوند متعال گاهى مصاحب افراد مورد نظر خود را هم كافر خوانده است
مگر نديده‏اى در قرآن مى‏فرمايد:
قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا،
يعنى
هنگامى كه او با رفيق خود سخن مى‏ گفت و به وى اظهار داشت تو به خدايت كه تو را از خاك آفريد و بصورت نطفه در آورد و بعد چهره مردى به تو داد كافر شدى.
(پس به صرف مصاحب بودن یک شخص در قرآن نمیتوان برای آن شخص فضیلتی بر شمرد)

گفتم: اين مرد مورد نظر كافر بود ولى ابوبكر ايمان داشت،
مامون گفت هنگامى كه جايز باشد مصاحب شخصى كه مورد رضايت خداوند است كافر باشد ،
جايز است كه مصاحب پيغمبرى مؤمن هم باشد، ولى اين مؤمن لازم نيست كه از همه مؤمنين افضل باشد، و نه در مرتبه دوم حتى در مرتبه سوم هم قرار نمى‏گيرد.


مامون گفت اى اسحاق تو سخنها را قبول نمى‏كنى اكنون با تو از روى تحقيق بايد سخن بگويم.
اينك به من بگو ابوبكر چرا در غار محزون بود، آیا حزن او برای خدا بود یا برای نفسش بود؟
اسحاق گفت: ابوبكر برای خدا و جان رسول خدا محزون بود و دوست داشت گزندى به آن جناب وارد نشود،
مامون گفت: خداوند از حزن او راضى بود و يا اينكه رضايت نداشت،
گفتم: بلكه خداوند راضى بود.
مامون گفت: بايد رسولى مى‏ فرستاد و او را از اين عمل نهى مى‏ كرد؟
گفتم: به خداوند از اين سخن پناه مى‏ برم،
گفت: مگر شما گمان ندارى كه خداوند از حزن ابوبكر راضى مى‏ باشد،
پس اگر خداوند راضی میباشد و حزن او برای خداست و مورد رضای خداست پس چرا رسول خدا او را از این حزن نهی میکند؟
مگر در قرآن مشاهده نمى‏كنى كه رسول خدا به ابو بكر فرمودند: لا تَحْزَنْ، او را از حزن نهى فرمودند،پس مشاهده میکنی که مطلب آنچنان که شما میگویید و اعتقاد دارید نیست.
مگرآنکه معتقد باشی رسول خدا از چیزی نهی میکند که خدا آن را میپسندد
گفتم : به خدا پناه میبرم از این سخن.

مامون گفت: اى اسحاق، مذهب من اين است كه با تو مدارا كنم، شايد خداوند تو را از عقيده‏ ات برگرداند،
اينك به من بگو تفسير آيه شريفه فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ چيست؟ خداوند در اين جا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله را اراده كرده و يا ابوبكر را؟
گفتم:
رسول خدا را
گفتم: درست است، به من بگو در آيه شريفه حنين كه مى‏فرمايد:
وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ آيا مى‏ دانى مقصود از مؤمنان در اين آيه چه افرادى مى‏باشند
گفتم خير در اين مورد چيزى‏ نمى‏دانم،
مامون گفت: در روز حنين همه فرار كردند و با رسول خدا فقط هفت نفر از بنى هاشم باقى ماندند.
على در مقابل رسول خدا شمشير مى‏زد، عباس هم لگام استر او را گرفته بود، ديگران هم پيرامون رسول خدا را گرفته بودند كه كسى به او آسيب نرساند، تا آنگاه كه خداوند او را پيروز گردانيد، پس مقصود از مؤمنان در اين آيه على و كسانى كه با او بودند از بنى هاشم، گفته شده كه سلمان و عمار هم در ميان آن گروه بوده‏ اند و از رسول خدا حمايت مى‏كردند.
اكنون اى اسحاق بگوئيد آيا كسى كه با رسول خدا بود و سكينه بر رسول و او فرود آمد افضل است يا كسى كه با رسول بود و سكينه به او نازل نشد و او را اصلا به حساب نياورد،
اسحاق گفت: البته آن كس كه با رسول خدا حضور داشت و سكينه بر او فرود آمد،

بسم الله الرحمن الرحیم
فراز سوم آيه:
«إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ»؛ آن هنگام كه آن دو در غار بودند. وقتى او به همراه خود مى‏گفت... .
فخر رازى مى‏نويسد: «اينكه حضرت در اين سفر حساس و خطرناك ابوبكر را برمى‏گزيند گواه به اين است كه حضرت او را مؤمن قلبى و راستگو مى‏دانسته است و اگر حضرت او را منافق مى‏دانست، در اين سفر خطرناك ـ با اين احتمال كه او كافران را از جايگاه حضرت آگاه خواهد ساخت ـ هرگز او را همراه خود نمى‏برد.
افزون بر آنكه اين هجرت از سوى خداوند مقرّر گرديده بود و حضرت با داشتن افراد نزديك‏تر به خود، او را براى همراهى انتخاب فرمود كه اين خود حكايت از جايگاه بلند او دارد.»*
وى در ادامه چنين مى‏افزايد: اين فراز از آيه شريفه با توجه به شرايط حاكم، برترى ابوبكر را مى‏رساند؛ چون وى را به عنوان همراه پيامبر معرفى فرموده است و اين اشكال كه قرآن كافر را نيز همراه مؤمن ياد كرده است ـ مانند آيه «قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ...» (كهف: 37) ـ وارد نيست؛ زيرا اين آيه در ادامه، پستى و كفر را مطرح مى‏كند.
ولى آيه مورد بحث ما پس از تعبير «صاحبه»، جمله «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا» را دارد كه از عظمت و جلال حكايت مى‏كند. پس نبايد اين دو را با هم مقايسه كرد.** به تعبير برخى مفسّران حتى آمدن ضمير به جاى نام همراه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گوياى شرافت ابوبكر است؛ زيرا در مورد خود حضرت هم ضمير آمده است.***

نقد و بررسى: در نقد اين برداشت‏ها توجه به چند نكته بايسته است:

نكته اول: كلمه «صاحبه» تنها بر اين دلالت دارد كه در آن غار شخصى با آن حضرت بوده است و هيچ‏گونه بار ارزشى ندارد و از اين لفظ در آيه نمى‏توان امتيازى براى ابوبكر اثبات كرد؛
زيرا از ديدگاه قرآن، ملاك ارزش و افتخار، در افقى برتر از افق اجتماع بشرى است و ملاك كرامت، بندگى و درجات‏نزديك‏بودن‏به‏خداوندمتعال است.

نكته دوم: آنچه آيه بر آن دلالت دارد اين است كه ابوبكر در غار همراه حضرت بوده است، اما اينكه اين همراه شدن به انتخاب حضرت بوده است از آيه استفاده نمى‏شود.
روايات نيز نه تنها دلالتى بر انتخاب ندارند، بلكه برخى از آنها گوياى اين هستند كه اين همراهى صرفا اتفاقى بوده است. در ذيل، به دو نمونه از اين روايات اشاره مى‏شود:

1. حضرت رسول شبانگاه به سوى غار ثور حركت فرمود. ابوبكر به دنبال حضرت به راه افتاد. حضرت صداى نفس زدن او را شنيد، او را شناخت و صبر كرد تا با هم به سوى غار حركت كنند.****
اين روايت حكايت از آن دارد كه هيچ‏گونه هماهنگى و انتخابى در كار نبوده است.
2. ابوبكر در شب هجرت (كه حضرت على در بستر پيامبر اكرم خوابيده بود) وقتى به منزل پيامبر رسيد چنين تصور كرد كه حضرت در بستر خود قرار دارد، اما با حضرت على مواجه شد. صدا زد: يا نبى‏اللّه! كه حضرت على عليه‏السلام فرمود: رسول خدا به سوى بئر ميمون رفته‏اند. وى نيز عازم آنجا شد تا اينكه با حضرت وارد غار گرديد.*****

نكته سوم: از ظاهر آيه و آن داستان استفاده مى‏شود كه حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در موقعيت خطرناكى قرار داشته و كسى، حتى همراه حضرت هم به دفاع از آن حضرت برنخاسته است؛ زيرا آيه شريفه تنها از يارى خداوند با لشكريان ناپيدا سخن مى‏گويد. پس عبارت «ثانى اثنين» تنها بر همراهى فردى با حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دلالت دارد.
*ـ ر.ك: فخر رازى، همان، ص 65.
**ـ ر.ك: فخر رازى، همان، ص 67.
*** ر.ك: خطيب عبدالكريم، التفسيرالقرآنى للقرآن، ج 5، ص 774.
****ر.ك: جلال‏الدين سيوطى، الدرالمنثور، ج 4، ص 196.
*****ر.ك: حافظ حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 133.
نفسی باقی باشد به ادامه بحث میپردازم.
بسم الله الرحمن الرحیم
ارزيابى: استفاده فضيلت ابوبكر از آيه شريفه درست نيست؛
زيرا اولاً، چنان‏كه در ادامه و در نقد استناد به فرازهاى آيه روشن خواهد شد، آيه شريفه ابوبكر را نمى‏ستايد.
ثانيا، ادعاى انحصار مدح قرآنى به ابوبكر از ميان صحابه درست نيست؛
زيرا اين‏سان تفسير در موارد ديگرى از آيات نيز مطرح است؛ از آن جمله مى‏توان به آيه مباهله* اشاره كرد كه مى‏فرمايد: «.. فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ»(آل‏عمران: 61)؛ (پس بگو بياييد ما پسرانمان را فرامى‏خوانيم و شما پسرانتان را و ما زنان خويش را دعوت مى‏كنيم و شما زنان خودتان را و ما خويشان نزديك خود را فرامى‏خوانيم و شما خويشان نزديك خود را سپس مباهله مى‏كنيم.)
تمام مفسّران** شيعه و جمهور مفسّران اهل‏سنت كلمه «نسائنا» را به حضرت زهرا عليهاالسلام و واژه «ابنائنا» را به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و «انفسنا» را به حضرت على عليه‏السلام تفسير كرده‏اند كه در ماجراى سرنوشت‏ساز مباهله، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آنان را برمى‏گزيند و خطاب به آنان مى‏فرمايد: هرگاه من دعا كردم شما آمين بگوييد.***
زمخشرى مى‏نويسد: «اهل كسا براى او عزيزترين افراد هستند و در اين آيه مى‏بينيم آنان بر خود حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در بيان، مقدم گرديده‏اند و اين خود قوى‏ترين دليل بر فضيلت اصحاب‏ كسابه ‏شمار مى‏آيد.»****
-----
*در مدح حضرت على، فاطمه، حسن و حسين عليهماالسلاممى‏باشد.
**ر.ك: محمدبن حسن طوسى، التبيان، ج 2، ص 484؛ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 2، ص 763؛ ملّا فتح‏اللّه كاشانى، منهج‏الصادقين، ج 2، ص 484؛ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 3، ص 223؛ نصرت‏امين اصفهانى، مخزن‏العرفان، ج 3، ص 131؛ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 2، ص 582؛ فخر رازى، مفاتيح‏الغيب، ج 4، جزء 8، ص 90؛ محمود آلوسى، روح‏المعانى، ج 3، ص 303.
***ر.ك: ابواسحاق احمد ثعلبى، الكشف و البيان، ج 3، ص 85.
**** ـ ر.ك: محمودبن عمر زمخشرى، الكشّاف، ج 1، ص 369.
عمری بود در خدمت دوستان هستم
بسم الله الرحمن الرحیم
تفسير فرازهاى آيه كريمه

فراز اول آيه: «إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ»؛ اگر او را يارى نكنيد خداوند او را فرموده است.

در اين فراز از آيه، جواب شرط حذف شده است؛ به اين‏گونه: «الا تنصروه فسينصره اللّه» و جمله «فقد نصره اللّه» به منزله بيان علت براى جواب محذوف است.*
خداوند خطاب به مسلمانان مى‏فرمايد: اگر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را يارى نمى‏كنيد خداوند او را يارى مى‏كند، همچنان‏كه در گذشته او را يارى كرده است. اگر شما در جنگ تبوك شركت نكنيد به رسول خدا و اسلام زيان نمى‏زنيد، خداوند او را يارى و پيروز خواهد فرمود.

در اينكه خداوند در جريان هجرت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از مكه به مدينه با چه چيزى آن حضرت را يارى فرموده، دو ديدگاه مطرح است:

ديدگاه اول: چنان‏كه برخى از مفسّران اهل‏سنت نيز اشاره دارند،** خداوند پيامبرش را با امدادهاى غيبى و فرشتگان الهى و با نزول سكينه يارى فرموده است. هيچ‏يك از مؤمنان در اين يارى نقشى نداشته‏اند؛ زيرا خداوند در اين قسمت همه آنان را سرزنش مى‏كند.***

ديدگاه دوم: خداوند پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را به وسيله ابوبكر يارى فرمود. قرآن كريم ابوبكر را در مقابل تمام صحابه قرار داده است؛ آنان را بر عدم نصرت رسول خدا نكوهش، و او را به سبب يارى رساندنش ستايش فرموده است.****
---
*ر.ك: محمودبن عمر زمخشرى، همان، ج 2، ص 272؛ محى‏الدين درويش، اعراب القرآن‏الكريم و بيانه، ج 4، ص 101؛ احمدبن يوسف سمين الحلبى، الدرالمصون، ج 6، ص 51.
**ر.ك: اسماعيل‏بن كثير دمشقى، تفسير القرآن‏العظيم، ج 4، ص 136؛ جلال‏الدين سيوطى، تفسير الجلالين، ج 1، ص 196؛ عبدالرحمن‏بن محمد ثعالبى، الجواهرالحسان، ج 3، ص 183؛ محمود آلوسى، همان، ج 5، ص 288؛ محمدبن طاهر ابن‏عاشور، التحرير و التنوير، ج 10، ص 98.
***ـ ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 9، ص 282.
****ر.ك: محمدبن عبداللّه‏بن ابى‏بكر ابن‏عربى، احكام‏القرآن، ج 2، ص 950.
عمری بود در خدمت دوستان هستم
"راستی دوستان یک نکته رو بادم رفت بگم"
در ایه امده" إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا " این لا تحزن خطاب به همراه هست دیگه ، چرا ان همراه باید ترس داشته باشه؟ مگر اینکه به سخن نبی و خدا ایمان نداشته باشه.
از طرفی برادان اهل سنت میگویند که این همراهی یک مدح و ویژگی میتونه باشه برای همراه ( به گفته مفسرینشان خلیفه اول ) که اگر اینگونه باشد چرا باید خدا دروصف این همراه بگوید لا تحزن؟؟؟؟؟؟
در حالی که حضرت امیر المومنین علی بن ابی طالب تنها در جایگاه رسول اکرم در خانه ایشان در رختخواب ایشان ماندن و هیچ ترسی از بایت کشته شدن هم نداشتن و در وصف ایشان گفته نشده که نترس.
بسم الله الرحمن الرحیم
ارزيابى:
ديدگاه اول كاملاً با آيه كريمه همخوان است،
ولى ديدگاه دوم درست نيست؛ چه اينكه در آيه شريفه، خداوند نصرت حضرت در جريان هجرت را به خود نسبت داده است «فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ» و از تأييد حضرت با لشكريان ناپيدا سخن گفته است: «وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا
همچنان‏كه فراز «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا»گوياى اين حقيقت است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چه سان همراه ناآرام خود را آرام مى‏سازد و در حقيقت، از لحاظ روانى او را يارى مى‏كند.
حال آيا چنين همراهى مى‏تواند ياريگر حضرت رسول باشد؟! در اين آيه، شاهدى بر اينكه ابوبكر در جريان غار ياريگر پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است وجود ندارد. منحصر كردن وى در استثناى از نكوهش آيه درست نيست. چنان‏كه ابن عطيه مى‏گويد: «تمام كسانى كه در جنگ تبوك شركت داشته‏اند از اين دايره خارج شده‏اند.»*
«تاريخ قطعى گواه بر آن است كه گستره اين سرزنش بسيارى از مؤمنان را دربر نمى‏گيرد... . پس گرچه خطاب آيه به گونه عام همه مؤمنان را دربر مى‏گيرد، اما نكوهش آن تنها برخى از مؤمنان را شامل مى‏شود؛ زيرا كه همه آنان در يارى حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كوتاهى نكرده‏اند. قرآن هم براى پاسدارى از حق آنان، در آيات ديگر به ستايش آنان پرداخته است.»**
* ر.ك: ابن‏حيان اندلسى، البحرالمحيط، ج 5، ص 421.
**ـ ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 9، ص 29.
عمری باشه خدمت میرسم و ادامه میدم
بسم الله الرحمن الرحیم
فراز دوم آيه: «ثَانِيَ اثْنَيْنِ»؛ او نفر دوم از دو نفر بود...
اين فراز از آيه شريفه،
تنها گزارش مى‏كند نفر دومى با حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در جريان غار بوده است و هيچ دلالتى بر فضيلت نفر دوم ندارد.
گرچه برخى اين فراز آيه را شاهد بر فضيلت ابوبكر و خلافت وى دانسته‏اند؛
به اين بيان كه خليفه همان نفر دوم است و در اين آيه، ابوبكر نفر دوم پس از پيامبر معرفى شده است* و نمى‏توان گفت اين دوم بودن گوياى امتيازى براى ابوبكر نيست؛ زيرا قرآن مجيد خداوند را چهارم هر سه معرفى فرموده است: «مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ»(مجادله: 7)؛ هر نجوايى كه بين سه نفر انجام شود چهارم آنان خداوند متعال است.
و منظور از اينكه خداوند با انسان‏ها مى‏باشد اين است كه او نسبت به آنان علم و تدبير دارد و از باطن آنان آگاه است، اما در مورد اين آيه، دوم بودن ابوبكر نسبت به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نوعى امتياز شمرده مى‏شود؛
زيرا حضرت مى‏دانست كه او از شفافيت باطن برخوردار است. هنگامى كه ابوبكر دچار اندوه شد، حضرت براى آرام ساختن او فرمود:
«ماظنك باثنين اللّه ثالثهما»؛** گمان تو درباره دو نفرى كه خداوند سومى آنان است چيست؟ اين امر نشان از امتياز بزرگ وى دارد.***
------
*- ر.ك: محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ص 147؛ محمد رشيدرضا، همان، ص 446.
**- ر.ك: جلال‏الدين سيوطى، الدرالمنثور، ج 4، ص 200.
***- ر.ك: فخر رازى، مفاتيح‏الغيب، ج 8، جز 16، ص 66.
عمری باشه خدمت میرسم و ادامه میدم
نقد و بررسى:
اين فراز آيه شريفه نيز دلالتى بر فضيلت ابوبكر ندارد؛
زيرا تنها عدد افراد در غار را گزارش می‏كند و دلالت دارد بر اينكه رسول خدا در اين سفر تنها نبوده و شخص ديگرى نيز همراه آن حضرت بوده است.
همراه بودن ابوبكر با حضرت محمد صلی ‏الله‏ عليه‏ و‏آله و سلم در غار مطرح است، نه در فضايل و چه بسيار پيامبرانى كه با كافران و مشركان در يك مكان اجتماع داشتند.*
اگر نفر دوم از فضيلت اول بهره‏مند بوده و منظور از ثانى، دوم بودن در فضايل باشد، ابوبكر از پيامبر اكرم
صلی ‏الله‏ عليه‏ و‏آله و سلم برتر خواهد بود؛ زيرا منظور از «ثانى» در آيه آن حضرت است؛**
چون «ثانى اثنين» حال براى ضمير «اذا خرجه الذين...» است*** و مرجع اين ضمير هم نبى اكرم
صلی ‏الله‏ عليه‏ و‏آله و سلم می‏باشد.

و اما در نقد استناد به حديث «ما ظنك باثنين ...» كه سيوطى آن را چنين نقل می‏كند: «دخل النبى صلی ‏الله‏ عليه‏ و‏آله و سلم و ابوبكر غار حرا فقال... يا ابابكر ان اللّه انزل سكينة عليك و ايدنى بجنود لم تروه.»****
اولاً، اين حديث از غار حرا سخن گفته است، در حالى كه به اعتقاد همگان، اين آيه جريان غار ثور را بيان می‏فرمايد.
ثانيا، آلوسى ادامه حديث را چنين نقل می‏كند: «يا ابابكر ان اللّه تعالى انزل سكينته عليك و ايدك بجنود.»*****
حال روشن نيست كدامين تعبير در اين دو نقل واقعى و كدام تحريف شده است؟
ثالثا، خطاب «لم تروها» در نقل سيوطى خطاب به جمع است، در حالى كه در غار دو نفر بيشتر نبودند تا مخاطب اين خطاب قرار گيرند.******
----
* ر.ك: محمدحسن مظفر، دلائل‏الصدق، ج 2، ص 404.
**ر.ك: ابی اسحاق الزجاج، معانی ‏القرآن و اعرابه، ج 2، ص 449.
***جلال‏الدين سيوطى، الدر المنثور، ج 4، ص 207.
*****ر.ك: محمود آلوسى، همان، ج 6، جزء 10، ص 142.
******ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 9، ص 298.
عمری باشه خدمت میرسم و ادامه میدم
برای ابوبکر و عمر همان تخلف از جیش اسامه
به عنوان تخلف از فرمان رسول الله کافی است
که مورد غضب خداوند و رسول او باشند.
بسم الله الرحمن الرحیم
فراز سوم آيه:
«إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ»؛
آن هنگام كه آن دو در غار بودند. وقتى او به همراه خود مى‏گفت... .
فخر رازى مى‏نويسد: «اينكه حضرت در اين سفر حساس و خطرناك ابوبكر را برمى‏گزيند گواه به اين است كه حضرت او را مؤمن قلبى و راستگو مى‏دانسته است و اگر حضرت او را منافق مى‏دانست، در اين سفر خطرناك ـ با اين احتمال كه او كافران را از جايگاه حضرت آگاه خواهد ساخت ـ هرگز او را همراه خود نمى‏برد.
افزون بر آنكه اين هجرت از سوى خداوند مقرّر گرديده بود و حضرت با داشتن افراد نزديك‏تر به خود، او را براى همراهى انتخاب فرمود كه اين خود حكايت از جايگاه بلند او دارد.»*
وى در ادامه چنين مى‏افزايد: اين فراز از آيه شريفه با توجه به شرايط حاكم، برترى ابوبكر را مى‏رساند؛ چون وى را به عنوان همراه پيامبر معرفى فرموده است و اين اشكال كه قرآن كافر را نيز همراه مؤمن ياد كرده است ـ مانند آيه «قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ...» (كهف: 37) ـ وارد نيست؛ زيرا اين آيه در ادامه، پستى و كفر را مطرح مى‏كند. ولى آيه مورد بحث ما پس از تعبير «صاحبه»، جمله «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا» را دارد كه از عظمت و جلال حكايت مى‏كند. پس نبايد اين دو را با هم مقايسه كرد.**
به تعبير برخى مفسّران حتى آمدن ضمير به جاى نام همراه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم گوياى شرافت ابوبكر است؛ زيرا در مورد خود حضرت هم ضمير آمده است.***
*ـ ر.ك: فخر رازى، همان، ص 65.
**ـ ر.ك: فخر رازى، همان، ص 67.
***ـ ر.ك: خطيب عبدالكريم، التفسيرالقرآنى للقرآن، ج 5، ص 774.
عمری باشه درخدمت دوستان هستم.
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع