تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: قصه ی دو مدعی انتظار (علی 110 و abbas313)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
السلام

یک وقت آدم حس خوبی داره یه ادعایی میکنه... حال خوشی داره... مثلا سر نماز یکهو اشکش درمیاد... یا مثلا یه صدقه کلفتی میده... یا مثلا... خلاصه حالش خوشه... همه چی ردیفه... فکر میکنه به خودش میگه خب دیگه عجب آدم کاردرستی شدم... نمازمم که عرفانی شده!Smile دیگه کارم تمومه!Wink من منتظر واقعی ام...Big Grin حالا کی آقا میاد بریم توی رکابش؟ ولی یکمی که میگذره از جو که درمیاد آدم یکجایی یک چکش میخوره تو کله آدم، یه جا نفع آدم درمیونه... یه جا نفس آدم یکمی زور میزنه... راحت عین یه نهال تازه کاشته شده از زمین کنده میشه آدم... بعد تازه میفهمه عجب گندی زدم بابا!Huh خراب شد همه چی که... منکه اصلا این کاری که کردم کثیف ترین آم هم نمیکنه... اونموقع من چطور ادعای امام زمانی بودنم میشه؟ چطور میخوام... بماند...

حالا حالا ها کار داریم.
خود گنده بینی... اعتماد بنفس کاذب... زوم کردن روی کارهای خوب... دمار از روزگار من درآورده!

سوء پیشینه گاهی اوقات بدرد آدم میخوره... یک نگاهی به عقبه خودش آدم بکنه، بگه: همونی ها... هیچ فرقی نکردی ها... الان سر سجاده ای لطف خداست وگرنه توی کثافت دست و پا میزدی... الان دلت رنجید بخاطر سید الشهدا چندتا قطره اشک ریختی از خودت نیست ها... این لطف خداست عشق توی دلت انداخته... وگرنه اینجا نبودی الان... همش لطف خداست... ولی من شاسکول فکر میکنم چه خبره... دیگه منتظر حقیقی شدم رفت... آقا بیاین دست منو ببوسین تبرک کنین...

عجب عجب... خدایا منکه شاسکولم... خودت یه کمکی بکن!

یا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
علی جان مطلب شما رو مطالعه کردم. برادر نور بالا میزنی ها.

خبری توی سایت تابناک خوندم به این مضمون.


بهتر بود اسم خبر رو میذاشتند ویژگیهای جامعه منتظر

-------------------------------------------
http://www.tabnak.ir/fa/news/209749/مج...تهران
مجهزترين آپارتمان مسكوني در تهران، با قيمت متري 11 ميليون تومان براي فروش عرضه شده است. اين آپارتمان كه در محله زعفرانيه ساخته شده، سازنده‌اش آن را «آپارتمان ويلايي» معرفي مي‌كند و داراي 20 نوع امكانات ويژه است كه خدماتي فراتر از سكونت را براي ساكنان فراهم مي‌كند.

گزارش «دنياي‌اقتصاد» از جزئيات اين آپارتمان 700 متري حاكي است: در داخل اين آپارتمان يك استخر معلق با قابليت انتقال به نقاط مختلف آپارتمان و تغيير عمق وجود دارد و سالن پذيرايي آن نيز «بدون ستون» طراحي شده‌است.اين آپارتمان در حال حاضر گرانترين واحدمسكوني عرضه شده در شهر تهران و البته در كشور محسوب مي‌شود.ويژگي منحصر به فرد ديگري كه اين آپارتمان دارد، «كترينگ» آن است.

آپارتمان مذكور در يك مجتمع 40 واحدي قرار دارد كه در آن، يك آشپزخانه صنعتي –كترينگ- ساخته شده تا براي ساكنان، انواع غذا طبخ و به آنها عرضه شود.به گزارش «دنياي‌اقتصاد» روز گذشته 11 میلیون و 500 هزار تومان به عنوان قیمت هر متر مربع یک واحد مسکونی در یکی از فرعی‌های محله زعفرانیه اعلام شد. این درحالی است که بازه قیمت متعارف برای هر متر مربع یک واحد مسکونی نوساز در زعفرانیه بین 5 میلیون و 460 هزار تومان تا 6 میلیون و 200 هزار تومان است.

فروشنده ای دو واحد مسکونی با متراژهای 470 و 730 متر مربع واقع در یک برج در محله زعفرانیه را به بازار فروش عرضه کرده است و قیمت هر متر مربع واحد 470 متری را بین 11 میلیون تا 11 میلیون و 500 هزار تومان و قیمت هر متر مربع واحد 730 متری را نيز 11 میلیون و 500 هزار تومان اعلام کرده است، البته وی قیمت هر متر واحد مسکونی در خیابان نیاززاده را 9 میلیون تومان اعلام و اظهار مي‌کند كه این دو واحد مذکور به علت اینکه از امکانات و خدمات خاصی برخوردار هستند با نرخ بالاتری نسبت به واحدهای مشابه برای فروش پیشنهاد شده‌اند.

مسوول فروش این دو واحد مسکونی، دلیل بالا بودن نرخ پیشنهادی فروش را امکانات تفریحی و رفاهی فراهم شده برای این واحدها و همچنین طراحی داخلی اذعان مي‌کند، چراکه تراس‌ها مبله شده با دید چشمگیر است، طراحی سالن‌ها بدون ستون، داراي استخر معلق داخل واحدها، آشپزخانه تمام اتوماتیک با طراحی خاص، شیرآلات کریستال، حسگرهای امنیتی، چوبکاری‌های دست‌ساز ایتالیایی جزئی از امکانات داخلی واحدها است و از سوی دیگر 1700 متر لابی با ارتفاع 8 متر مربع، زمین تنیس، تونل‌های آبی دوار، برکه و آبشار، باغ پرندگان، پارک کودک، روف گاردن، سالن‌های چند منظوره (به منظور برپایی همایش، گردهمایی و جشن‌ها) کترینگ، کارواش و روم سرویس نيز خدماتی است که در اختیار کلیه ساکنان این برج مسکونی 40 واحدي قرار دارد.
-------------------------------------------


علی جان خیلی گلی.
یه روز که دیدمت روی گلت رو می بوسم.
(۲۱/آذر/۹۰ ۱۲:۱۷)mohamad110 نوشته است: [ -> ]السلام

یک وقت آدم حس خوبی داره یه ادعایی میکنه... حال خوشی داره... مثلا سر نماز یکهو اشکش درمیاد... یا مثلا یه صدقه کلفتی میده... یا مثلا... خلاصه حالش خوشه... همه چی ردیفه... فکر میکنه به خودش میگه خب دیگه عجب آدم کاردرستی شدم... نمازمم که عرفانی شده!Smile دیگه کارم تمومه!Wink من منتظر واقعی ام...Big Grin حالا کی آقا میاد بریم توی رکابش؟ ولی یکمی که میگذره از جو که درمیاد آدم یکجایی یک چکش میخوره تو کله آدم، یه جا نفع آدم درمیونه... یه جا نفس آدم یکمی زور میزنه... راحت عین یه نهال تازه کاشته شده از زمین کنده میشه آدم... بعد تازه میفهمه عجب گندی زدم بابا!Huh خراب شد همه چی که... منکه اصلا این کاری که کردم کثیف ترین آم هم نمیکنه... اونموقع من چطور ادعای امام زمانی بودنم میشه؟ چطور میخوام... بماند...

حالا حالا ها کار داریم.
خود گنده بینی... اعتماد بنفس کاذب... زوم کردن روی کارهای خوب... دمار از روزگار من درآورده!

سوء پیشینه گاهی اوقات بدرد آدم میخوره... یک نگاهی به عقبه خودش آدم بکنه، بگه: همونی ها... هیچ فرقی نکردی ها... الان سر سجاده ای لطف خداست وگرنه توی کثافت دست و پا میزدی... الان دلت رنجید بخاطر سید الشهدا چندتا قطره اشک ریختی از خودت نیست ها... این لطف خداست عشق توی دلت انداخته... وگرنه اینجا نبودی الان... همش لطف خداست... ولی من شاسکول فکر میکنم چه خبره... دیگه منتظر حقیقی شدم رفت... آقا بیاین دست منو ببوسین تبرک کنین...

عجب عجب... خدایا منکه شاسکولم... خودت یه کمکی بکن!

یا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)


عجب کاری کردی پسر !!!
منو یاد گذشتم انداختی...Sad
بعضی موقع ها با غرور توی خیابون راه میرم و پیش خودم میگم من این کار رو کردم و من اون کار رو کردم و یادم میره که قبلا چی بودم و نکته جالب ماجرا اینه که الان هم هیچی نیستم
خدایا همه ما رو به راه راست هدایت کن
آن طورکه مورد پسند توست
با سلام
نقل قول:
یک وقت آدم حس خوبی داره یه ادعایی میکنه... حال خوشی داره... مثلا سر نماز یکهو اشکش درمیاد... یا مثلا یه صدقه کلفتی میده... یا مثلا... خلاصه حالش خوشه... همه چی ردیفه... فکر میکنه به خودش میگه خب دیگه عجب آدم کاردرستی شدم... نمازمم که عرفانی شده![تصویر: smile.gif] دیگه کارم تمومه![تصویر: wink.gif] من منتظر واقعی ام...[تصویر: biggrin.gif] حالا کی آقا میاد بریم توی رکابش؟
مشکل من اينه که وقتي کار خوب مي کنم فکر مي کنم منم که تونستم اينکارو بکنم
با اينکه مي دونم خيليا از من سرن اما تو اون لحظه فکر مي کنم که من از همه بهترم
بعضي وقتا که جوگير ميشم ميگم خوشبحال خدا با اين بنده اش
اما نمي دونم من هموني ام که
بي خيال
ترجيح مي دم لينک پايينو مطالعه کنيد به جاي حرفاي من
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-9925.html
التماس دعا
دوستان یک جمله همیشه به من خیلی کمک میکنه...

بزارید داستانش رو بگم.

داشتم میرفتم یک جایی سوار تاکسی توی تاکسی دعای کمیل گذاشته بود... کسی که دعای میخوند یکدفعه وسط ناله هاش و زاری هاش برگشت گفت... خدایا من بدترین فرد امت هستم...

این جمله یکدفعه مثل برق منو گرفت... خیلی به دلم نشست.
گفتم ببین این طرف چی داره میگه؟ میگه من بدترین امت هستم.

این که اینهمه با سوز و گداز داره دعا میخونه... اینکه اینهمه به بخشش و رحمت خدا نزدیکه اینکه اینقدر توفیق داشته بره دعای کمیل بخونه داره میگه من بدترین فرد امت هستم... پس من چی ام؟ من خوبم؟ من خودم رو خوب حساب کنم؟ من خودم رو منتظر حساب کنم؟

تازه گاهی اوقات ما فکر میکنم داریم ثواب میکنم، بدتر گناه میکنم، اینو میرزا جواد آقا میگه. من باید از یک سری کارهای خیرم هم توبه کنم. کارهای ریایی. کارهایی که به خدا نمیرسه به شریک خدا میرسه. کارهایی که خدا پس میزنه میندازه توی جهیم من هم دنبالش.

خدا میگه هرکاری که کسی برای من انجام بده ولی کسی دیگه روهم توش شریک کنه من قبول نمیکنم... همه اش رو میبخشم به شریکم... من چیزی رو قبول میکنم که فقط و فقط مال خودم باشه.

عجب عجب...

خدایا من که شاسکولم. خودت دستمو ول نکن. خدایا خودت منو منتظر کن.

آقای علی 110 عزیز دمت گرم. خیلی دمت گرم. باعث و بانی خیری برادر.

یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
علی110 تو خجالت نمی کشی!
واقعا خجالت نمی کشی؟

يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُون
اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد، چرا چیزی می گویید كه به آن عمل نمي كنيد؟

حداقل مثله من باش
که همیشه حرف و عملم یکیه و هیچ تغییری هم نمی کنه

ببین من که نماز می خونم
شب ها هم که بعضی وقتها قبل از خواب با موبایلم زیارت عاشورا گوش می دم
صبح ها هم که اگه زود برای نماز صبح بیدار بشم، بعدش برای اینکه دوباره خوابم ببره دعای عهد را با موبایلم گوش می دم

در ضمن موقع نماز خوندن هم اگه کسی توی اتاق باشه با صدای بلند و دقت بیشتری نماز می خونم
وقتی هم که نمازم تموم می شه به خدا می گم: "بی خیال شو ... قبول کن دیگه..."
همیشه هم برای همه تعریف می کنم که من چه کارهایی خوبی می کنم

در ضمن امسال عاشورا کلی عکس گرفتم برای جشنواره های عکس
سر جلسه امتحان هم فقط اگه سوالات را بلد نباشم، تقلب می کنم
گاهی اوقات هم فکر می کنم که ممکنه یار سیصد و سیزهم آقا من باشم

یه کمی از من یاد بگیر
(۲۱/آذر/۹۰ ۲۲:۳۰)mohamad نوشته است: [ -> ]علی110 تو خجالت نمی کشی!
واقعا خجالت نمی کشی؟

يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُون
اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد، چرا چیزی می گویید كه به آن عمل نمي كنيد؟

محمد عزیزم
مخاطب این آیه کیه؟
یا ایها الذین ءامنوا
من کی ادعا کردم که مؤمن هستم عزیز برادر؟Smile
پس خجالت هم نمیکشیمWink

اما از شوخی گذشته
محمد جان خیلی موقع ها به خاطر همین قضیه میدونی که خواستم از تالار برم
چون ....
دعا کن خدا لطفی کند و هم مؤمن بشوم و هم متناسب با این آیه به آنچه می گویم عمل کنم
من بر گردن تو حق دارم (هر چند که تو هم برگردن من حق داریWink )
یا علی
بسم رب الحسین
سلام علیکم
السلام علیک یا ثار الله
علی جان و عباس آقای گل،
باز جای شکرش باقی است که تلنگری میخورید و میزنید.
برخی که تازه یه چیزی هم از خدا و مولا طلبکارند.
همین جمعه که گذشت ،مادر این حقیر را یکی از دوستانشان که به همراه همسرشان به حج مشرف شده بودند، برای ولیمه خوری ،به یکی از تالارهای عجیب غریب تهران دعوت نمودند.
عجب میزی ؛انواع غذاها و سالادها و پیش غذا و پس غذا و نمیدونم آنقدر بوده که مادرم همه را یادش نمی آید.
یه حساب دو دو تا پنج تا که کردم دیدم یه چیزی حول حوش 9 میلیونی این حاج آقا و حاجیه خانومشان خرج کردند.
وقتی به مادر گفتم :میدونید با این پول چقدر کار میشد انجام داد مادر پاسخ دادند :
آدمهای خیّریند، اونجوری هم خرج میکنند.
گفتم مادر جان ، تو اسلام یجور بیشتر خرج نمیشه و اونم واسه رضای خدا ، نه رضای خلق خدا .
مادر گفتند : پس سفره های حضرت ابوالفضل (علیه السلام) و حضرت رقیه (سلام الله علیها) و... ندیدی مادر که ببینیی چه خبره !
نمیدونم کجام ؟ اصلا کجا دارم میرم ؟ توی دریای غفلت دارم غرق میشم و میدونم که دارم غرق میشم ، ولی کاری نمیکنم ، از بس که جاهلم!
همین خود من ، واسه همه نسخه چطوری فدایی مولا شدن را مینویسم ولی دور خودمو با رنگ قرمز دایره میکشم که اگه من یکی نباشم اصلا آقا نمــــــــیـــاد !
من استثنام و کلی واسه خودم کارت پستال میفرستم و تقدیر و تشکر میکنم.
علی جان !خیلی خودتو اذیت نکن ، اون غذارم به خودت و عباس آقا کوفت نکن . Big Grin
ولی بدون که خداجون خیلی دوستت داره که اینجوری بهم میریزدت.
قدر خودت بدون .
اصلا همه بر وبچه های خوب و صادق تالار بیداری اندیشه باید قدر خودشون و این محفل دوستانه را بدونن.
تو اولین تاپیکم این قطعه از شعر امام (رحمة الله علیه) را نوشته بودم ، دوباره اینجا هم نقلش میکنم:

در دلم بود که آدم شوم امانشدم / بیخبر از همه عالم شوم اما نشدم
بر در پیر خرابات نهم روی نیاز / تابه این طایفه مَحرم شوم اما نشدم
.
.
آرزوهاهمه درگور شد ای نفس خبیث / در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
امام خمینی (قدس سره)

اللهم الرزقنا شفاعة الحسین
موفق باشید و خدایی .
عجب عجب!!!!!
میدونید قضیه چیه؟ میدونید چرا من دل درد نمیگیرم بعد از اون غذاهای رنگی؟ شخص خودم رو میگم ها... علی آقا اگه شما یکبار خوردی اینجور عذاب وجدان گرفتی من هر روز ازین رنگی تر هاشو میخورم عین خیالمم نیست! Wink

حالا میدونید قضیه از کجا آب میخوره؟

از اینجا که من هنوز یه وری نشدم... تکلیفم با خودم روشن نیست! بالاخره کدوم طرف؟ رومی یا زنگی؟ من باید کجا باشم آخرش؟ بهشت یا جهنم؟
اگر من بتونم به یک سوال به ظاهر ساده جواب بدم کارم حله! من کدوم اتوبوس رو باید سوار بشم؟ اتوبوس ولایت خدا یا ولایت نفس؟ خودم یا امامم؟ کدوم؟ آخه نمیشه که! هی خط عوض میکنم! گاهی اینطرفی گاهی اونطرفی. آخرش هم میبینم شب شد و کلاغه به خونه اش نرسید!
من هنوز اندر خم یک کوچه ام...

خلاصه تکلیف من که باید مشخص بشه...
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع