۲۱/آذر/۹۰, ۱۲:۱۷
السلام
یک وقت آدم حس خوبی داره یه ادعایی میکنه... حال خوشی داره... مثلا سر نماز یکهو اشکش درمیاد... یا مثلا یه صدقه کلفتی میده... یا مثلا... خلاصه حالش خوشه... همه چی ردیفه... فکر میکنه به خودش میگه خب دیگه عجب آدم کاردرستی شدم... نمازمم که عرفانی شده!
دیگه کارم تمومه!
من منتظر واقعی ام...
حالا کی آقا میاد بریم توی رکابش؟ ولی یکمی که میگذره از جو که درمیاد آدم یکجایی یک چکش میخوره تو کله آدم، یه جا نفع آدم درمیونه... یه جا نفس آدم یکمی زور میزنه... راحت عین یه نهال تازه کاشته شده از زمین کنده میشه آدم... بعد تازه میفهمه عجب گندی زدم بابا!
خراب شد همه چی که... منکه اصلا این کاری که کردم کثیف ترین آم هم نمیکنه... اونموقع من چطور ادعای امام زمانی بودنم میشه؟ چطور میخوام... بماند...
حالا حالا ها کار داریم.
خود گنده بینی... اعتماد بنفس کاذب... زوم کردن روی کارهای خوب... دمار از روزگار من درآورده!
سوء پیشینه گاهی اوقات بدرد آدم میخوره... یک نگاهی به عقبه خودش آدم بکنه، بگه: همونی ها... هیچ فرقی نکردی ها... الان سر سجاده ای لطف خداست وگرنه توی کثافت دست و پا میزدی... الان دلت رنجید بخاطر سید الشهدا چندتا قطره اشک ریختی از خودت نیست ها... این لطف خداست عشق توی دلت انداخته... وگرنه اینجا نبودی الان... همش لطف خداست... ولی من شاسکول فکر میکنم چه خبره... دیگه منتظر حقیقی شدم رفت... آقا بیاین دست منو ببوسین تبرک کنین...
عجب عجب... خدایا منکه شاسکولم... خودت یه کمکی بکن!
یا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یک وقت آدم حس خوبی داره یه ادعایی میکنه... حال خوشی داره... مثلا سر نماز یکهو اشکش درمیاد... یا مثلا یه صدقه کلفتی میده... یا مثلا... خلاصه حالش خوشه... همه چی ردیفه... فکر میکنه به خودش میگه خب دیگه عجب آدم کاردرستی شدم... نمازمم که عرفانی شده!
دیگه کارم تمومه!
من منتظر واقعی ام...
حالا کی آقا میاد بریم توی رکابش؟ ولی یکمی که میگذره از جو که درمیاد آدم یکجایی یک چکش میخوره تو کله آدم، یه جا نفع آدم درمیونه... یه جا نفس آدم یکمی زور میزنه... راحت عین یه نهال تازه کاشته شده از زمین کنده میشه آدم... بعد تازه میفهمه عجب گندی زدم بابا!
خراب شد همه چی که... منکه اصلا این کاری که کردم کثیف ترین آم هم نمیکنه... اونموقع من چطور ادعای امام زمانی بودنم میشه؟ چطور میخوام... بماند... حالا حالا ها کار داریم.
خود گنده بینی... اعتماد بنفس کاذب... زوم کردن روی کارهای خوب... دمار از روزگار من درآورده!
سوء پیشینه گاهی اوقات بدرد آدم میخوره... یک نگاهی به عقبه خودش آدم بکنه، بگه: همونی ها... هیچ فرقی نکردی ها... الان سر سجاده ای لطف خداست وگرنه توی کثافت دست و پا میزدی... الان دلت رنجید بخاطر سید الشهدا چندتا قطره اشک ریختی از خودت نیست ها... این لطف خداست عشق توی دلت انداخته... وگرنه اینجا نبودی الان... همش لطف خداست... ولی من شاسکول فکر میکنم چه خبره... دیگه منتظر حقیقی شدم رفت... آقا بیاین دست منو ببوسین تبرک کنین...
عجب عجب... خدایا منکه شاسکولم... خودت یه کمکی بکن!
یا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

دیگه کارم تمومه!
من منتظر واقعی ام...
حالا کی آقا میاد بریم توی رکابش؟