تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: رسالةالحقوق امام سجّاد (علیه السلام) را يك بار بخوانيد
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
9- حق غریزه شهوت

و اما حق عورتت، نگهدارى آن است از آنچه بر تو حلال نيست و كمك و تقويت آن نگهداشت، با چشم پوشى (از نامحرم)؛ زيرا (چشم فرو بستن) مددكارترين ياوران (در جلوگيرى از شهوت) است، و (با) بسيار ياد كردن از مرگ و تهديد نمودن خود از (عذاب) خداوند و ترساندن نفس از اوست، كه عصمت و پاكدامنى و تاييد از خداست. و لا حول و لا قوه الا بالله. (هيچ جنبش و نيرويى نيست مگر به خدا.)
10- حق نماز

و اما حق نماز اين است كه بدانى نماز روى آوردن به درگاه خداست و تو در برابر خداوند ايستاده‏ اى، پس چون اين را دانستى تو را شايد كه چون زبون دلداده ی پارساى ترسان اميدوار بيچاره ی زارى كننده‏ اى در نماز بايستى كه (بنده) با آرامگيرى و سر به زيرى و سرسپردگى اندامها و نرمى و فروتنى (و خاكسارى) به تمام وجود، آنكه را برابرش ايستاده بزرگ میدارد و از دل به درگاه او به خوبى راز و نياز مى‏كند و (تو) از او میخواهى كه گردنت را از قيد خطاهايى كه فرايت گرفته‏ اند و گناهانى كه به پرتگاه نابوديت میكشانند رها سازد. و لا قوه الا بالله. (و نيرويى جز به خدا نيست.)
11- حق روزه

و اما حق روزه اين است كه بدانى روزه پرده ‏اى است كه خداوند بر زبان و گوش و چشم و عورت و شكمت افكنده تا بدان، تو را از آتش بپوشاند. و همچنين در حديث آمده است: «روزه، سپرى در برابر دوزخ است.» پس اگر اندام هايت را در آن پرده آرام دارى (و بدان در پوشانى)، اميدوار شوى كه محفوظ بمانى و اگر آنها را رها كردى كه در پرده خود آشفتگى كنند (و تجاوز نمايند) و تو خود اطراف آن پرده را بلند كنى و بدانچه نبايد نگريست به نظر شهوت‏ انگيز سركشى و به نيرويى خارج از مرز پرهيزكارى خدا سر بر آرى، در امان نيستى كه آن پرده دريده شود و از آن برون افتى. و لا قوه الا بالله (نيرويى جز به خدا نيست).
12- حق صدقه

و اما حق صدقه (زكات) اين است كه بدانى اين صدقه پس انداز توست نزد پروردگارت و سپرده‏ اى است كه (استردادش) نياز به گواه ‏آورى ندارد و چون اين را بدانى بدانچه در نهان امانت سپارى بيشتر از آنچه آشكارا امانت مى‏سپارى اعتماد كنى و تو را سزد كه آنچه قصد دارى آشكارا به امانت نهى در نهان به خداوند بسپرى و به هر حال موضوع بين تو و او پنهان ماند، و بر آنچه بدو امانت داده‏اى از گوشها و چشمها بر او به گواه گيرى مدد مخواه كه گويى اين گواهان در نظر تو بيشتر از (خود او) مورد اعتمادند و چنين مى‏نمايد كه تو به بازپس‏گيرى امانتت از او اعتماد ندارى. سپس به دادن صدقه بر هيچ كس منت منه؛ زيرا آن (صدقه) براى خود توست و اگر بر كسى به دادن آن منت گذارى ايمن مباش كه به روز زارِ همان كس كه بر او منت نهاده‏اى بيفتى (و خود مستحق صدقه گيرى شوى)؛ زيرا اين دليل است كه تو آن (صدقه) را (پس‏اندازى) براى خود نخواسته ‏اى؛ چه اگر آن را براى خود مى‏خواستى هرگز بر ديگرى منت نمى‏ نهادى. و لا قوه الا بالله. (و نيرويى نيست جز به خداوند.)
14- حق قربانی

و اما حق قربانى اين است كه از انجام آن، خالصانه قصد (نزديكى) به خدا و رحمت و پذيرفتن او را داشته باشى و براى جلب نظر ديگر بينندگان نباشد. پس اگر چنين باشى، سختگير خودنما و ظاهرساز نيستى و به راستى آهنگ (نزديكى) به خدا را دارى. و بدان كه خدا را بدانچه آسان و ميسر است بخواهند (و رضايش را بجويند) و بدانچه دشوار است نخواهند همچنانكه خداوند هم از آفريدگان خود (انجام تكليف) آسان را خواسته و (تكليف شاق) و دشوار بر آنها ننهاده است. نيز فروتنى براى تو شايسته‏تر از رياست‏مآبى است؛ زيرا فزون گرايى (و زحمت) پرخرجى در نهاد رياست مآبان است اما در فروتنى و خاكسارى نه فزون گرايى (و زحمتى) است و نه هزينه‏اى برمى‏دارد؛ زيرا اين دو خصلت (فروتنى و خاكسارى) موافق آفرينش و هر دو در سرشت طبيعى موجودند و لا قوه الا بالله (و نيرويى جز به خداوند نيست.)
15- حق اداره كننده حكومت

[b]و اما حق اداره كننده تو به حكومت (حق فرمانروا و پيشواى تو) اين است كه بدانى تو براى او وسيله آزمايش (او نزد خدا) شدى و او به خاطر تسلطى كه خداوندش بر تو داده به وسيله تو آزمايش مى‏شود، و اينكه خيرخواه او باشى و با او نستيزى كه به راستى دستش بر تو گشوده است، و سبب نابودى خود و هلاك او نگردى. نسبت به او (چندان) زيردستى و نرمش كن كه خرسندى او را، بدان حد كه زيانش به تو نرسد و (در عين حال) زيانى به دين تو نزند، به دست آرى و در اين مورد از خدا يارى بجويى. در سلطه با او رقابت مكن و به مخالفتش برنخيز؛ زيرا اگر چنين كردى او را ناسپاسى كرده و پاس خود را نيز نداشته ‏اى و خويشتن را دستخوش نارواييهاى او ساخته ‏اى و او را هم از جانب خود عرضه هلاك كرده ‏اى و شايسته است كه تو به زيان خود مددكار وى شوى و در هر چه با تو كند شريك (و همراه) او باشى. و لا قوه الا بالله. (و نيرويى نيست جز به خدا).
16- حق آموزگار و تعلیم دهنده

و اما حق آنكه به علم آموزى اداره‏ ات كند (يعنى استاد علم‏آ موزت) بزرگداشت اوست و حفظ احترام مجلس او و نيك گوش دادن به گفتارش و رو كردن (و توجه) به او و يارى دادن به وى به سود خودت تا بتواند دانشى را كه نياز دارى به تو بياموزد، بدين گونه كه ذهن خود را كاملا مصروف او سازى و فهمت را به او پردازى و پاكدلانه به (گفته) او دل دهى و چشمت را به روشنى تمام، با ترك لذتها و كاهش شهوتها (و آرزوهايى غير از تحصيل دانش) بر او دوزى. و اينكه بدانى در هر چه به تو آموزد بايد فرستاده (و نماينده) او باشى كه آن را به نادانان برسانى و بر توست كه اين رسالت را از جانب او به بهتر گونه‏اى به آنان برسانى و در اداى رسالتش به وى خيانت نكنى و چون آن (رسالت) را بر عهده گرفتى به نيابت او بپردازى. و لا حول و لا قوه الا بالله. (و جنبش و نيرويى نيست مگر به خدا).
17- حق مالك و سرپرست

و اما حق سرپرست تو به مالكيت (مالك و آقاى تو) مانند حق همان حكمرواى توست جز اينكه اين يك مالكيتى (بر تو) دارد كه آن يك ندارد. فرمانبردارى از او در هر كم و بيشى بر تو واجب است مگر آنكه اين فرمانبردارى تو را از وجوب اداى حق خداوند بيرون برد و ميان تو و حق او و حق آفريدگان مانع شود، پس چون حق خدا را گزاردى به حق وى (مالكت) باز مى‏ گردى و به اداى آن مى ‏پردازى. و لا قوه الا بالله. (نيرويى جز به خداوند نيست.)
18- حق رعیت و زیر دست

و اما حقوق رعيت تو كه بر آنان حكومت دارى اين است كه بدانى تو به فزونى نيرويت بر ايشان آنان را به زير سرپرستى گرفتى و ناتوانى و خوارى آنان ايشان را زير سرپرستى تو در آورده، پس چه شايسته است كسى كه ناتوانى و خوارى‏اش تو را از او بى‏نياز ساخته چندان كه وى را رعيت تو كرده و حكمت را بر او روا ساخته، به غلبه و نيرو از تو سرنتابد و بر آنچه از تو او را بزرگ و دشوار آيد جز (به خداوند) به رحمت و حمايت‏ خواهى و بردبارى، يارى نجويد. و چه سزاوار است براى تو كه چون دانستى خدايت به مدد اين تسلط و نيرو كه بر ديگران چيره آمده‏ اى چه (نعمتى) به تو بخشيده خدا را سپاسگزار باشى كه هر كه شكر گزارد خدايش بدان نعمت كه بدو بخشيده در افزايد. و لا قوة الا بالله (و نيرويى جز به خدا نيست.)
19- حق دانش آموز

و اما حق رعيت تو در دانش (رعاياى مملكت علم و دانش ‏آموزان تو) اين است كه بدانى خدا با دانشى كه به تو داده و گنجينه حكمتى كه به تو سپرده تو را (سرپرست و خزانه ‏دارى) براى آنان قرار داده است و اگر در اين سرپرستى كه خدايت داده نيك از عهده برآيى و براى ايشان چون گنجور مهربانى باشى كه خير خواه مولاى خود در بين بندگان اوست، و (خزانه‏ دار) بردبار خدا خواهى باشى كه چون نيازمندى بيند از اموالى كه در اختيار اوست به وى بدهد، سرپرستى راستين و خادمى امين (و در خور انتظار) هستى وگرنه به او خائن و به خلقش ظالمى و دستخوش سلب (نعمت) او و غلبه وى (بر خودت) گشته ‏اى.
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع