38- حق طرفین دعوا (1)
اما حق طرفى كه مدعى توست اين است كه اگر در آنچه ادعا مى كند او را بر تو حقى است دليلش را نشكنى. و واخواهى او را باطل نسازى و به سود او با خود طرف شوى (كلاهت را قاضى كنى) و بر ضد خود حكم كنى و بى گواهى گواهان، خودت، گواه حق او باشى؛ زيرا اين حق خدا بر توست، و اگر آنچه ادعا مى كند باطل است با او نرمى كنى، و بيمش (از خدا) دهى و به دينش سوگند دهى (و بخواهى كه دين را مراعات كند) و با يادآورى از خدا تندى او را بكاهى و (خود) دست از پرگويى و نارواگويى بكشى (كه اين دو) دشمنت را از تو دور نسازد بلكه تو را به گناه او گرفتار سازد و تيغ دشمنىاش را بر تو تيز كند؛ چه نارواگويى شر به بار آرد و خوشگويى ريشه شر را براندازد. و لا قوة الا بالله (و نيرويى نيست جز به خداوند.)
40- حق کسی که از تو مشورت می خواهد
و اما حق كسى كه از تو رايزنى خواهد (و چاره جويد) اين است كه اگر رأى درستى به خاطرت رسيد در نصيحت (و خيرانديشى) براى او بكوشى و هر چه مى دانى به مشورتش بفهمانى و بگويى كه اگر تو به جاى او بودى چنان مى كردى و اين از آن روست كه او از سوى تو مهربانى و نرمى بيند؛ زيرا نرمش رمندگى را از ميانه بردارد و سختگيرى به جاى همدلى، رمندگى آرد. و اگر در كار او نظرى بر خاطرت نگذرد ولى ديگرى را بشناسى كه به رأى او اعتماد دارى و او را براى رايزنى خودت مى پسندى وى را به او معرفى و رهنمايى كنى، و در حق او كوتاهى نورزى و از خيرانديشى برايش فروگذار نكنى. و لا قوة الا بالله (و نيرويى نيست جز به خدا.)
42- حق کسی که از تو پند و اندرز می خواهد
اما حق اندرزخواه اين است كه به اندازه اى كه مىبينى شايستگى و توانايى پذيرفتن دارد (خيرخواهانه) اندرزش دهى (و گونه اى سخن گويى) و از راهى در آيى كه به گوشش خوش آيد و به اندازه اى كه عقلش توان دريافت دارد با او سخن گويى؛ زيرا هر عقلى را نوعى از سخن در خور است كه آن را (بهتر) بفهمد و دريابد، و بايد روش تو مهربانى باشد. لا قوة الا بالله (و نيرويى نيست جز به خدا.)
43- حق کسی که از او پند میگیری
و اما حق اندرزگو اين است كه نسبت به او فروتنى كنى و به او دل دهى (و زلال اندرزش را به دلت بنوشانى) و گوش بدو فرا دارى تا اندرزش را بفهمى، سپس بدان بينديشى، اگر در اندرزگويى راه درست پيموده خدا را بر آن سپاس دارى و از او بپذيرى و قدر اندرزش را بدانى، و اگر توفيق درستگويى نيافته با او مهربان باشى و او را متهم نكنى و بدانى كه در خيرانديشى براى تو كوتاهى نورزيده اما اشتباه كرده است، مگر آنكه به ديده تو شايسته بدگمانى باشد كه (در اين صورت) به هر حال به هيچ سخن او (وقعى مگذار و) وزن و ارزشى مده. و لا قوة الا بالله (و نيرويى نيست جز به خدا.)
45. حق خردسال
و اما حق خردسال، مهربانى با اوست و پرورش و آموزش او و گذشت از او و چشمپوشى بر او و نرمى با او و كمك به وى و پردهپوشى بر لغزشهاى كودكانه اوست كه موجب توبه او شود، و كنار آمدن با او و اجتناب از تحريك كردن او؛ زيرا اين (روش) به رشد وى نزديكتر است.
46. حق سائل و بینوا
و اما حق سائل (بينواى خواهنده) اين است كه اگر به راستى او يقين دارى و بر رفع نياز او توانا هستى به او بدهى و براى (سپرى شدن بلاى بينوايى) كه بر او نازل شده دعا كنى و در انجام دادن درخواستش به او كمك كنى، و اگر در راستى او شك دارى و بدگمانى به او در دلت راه يافته اما بدان يقين ندارى، از نيرنگ شيطان در امان نيستى كه خواسته است تو را از نصيب ثوابت باز دارد و ميان تو و (اين وسيله) نزديكى تو به پروردگارت حايل شود (در اين صورت) چشم از او فرو پوش و به خوشى جوابش كن و اگر بر نفس خود در كار او چيره آمدى و با آنكه در ضمير تو چنان گمانى گذشته بود چيزيش بخشيدى (مانعى ندارد) كه اين كار بجايى است.