تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: رسالةالحقوق امام سجّاد (علیه السلام) را يك بار بخوانيد
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
20- حق همسر

و اما حق رعيتى كه به زناشويى مالك اويى (زنت كه به نكاح تو در آمده) اين است كه بدانى خداوند او را مايه آرامش و آسايش و همدم و پرستار تو ساخته و همچنين بر هر يك از شما (زن و شوهر) واجب است كه خداوند را به وجود همسرش سپاس گزارد و بداند كه اين نعمتى است كه خدا به او بخشيده و واجب است كه با نعمت خدا خوشرفتارى كند و او را گرامى دارد و با او سازگارى كند و هر چند حق تو بر زنت سخت‏ تر و فرمان‏پذيرى از تو، در هر چه خوش دارى يا نمى‏پسندى، تا جايى كه گناه نباشد، بر او لازمتر است ولى او را نيز حق مهربانى ديدن و همدمى است و حق دارد آرامش و آسايشش در بر آوردن كامى كه بر آوردنش ناگزير است، تأمين شود و اين (حقى) بس بزرگ است. و لا قوة الا بالله (و نيرويى جز به خدا نيست.)
21- حق برده و غلام

و اما حق رعيتى كه به ملكيت زير دست توست، اين است كه بدانى به راستى او آفريده پروردگار توست و گوشت و خون تو را دارد و تو (فقط) مالك و اختياردار او شده‏ اى نه اينكه به جاى خدا تو او را آفريده باشى و نه اينكه تو برايش گوش و چشم نهاده باشى و نه اينكه روزى رسان او تويى، بلكه تنها خداست كه اين همه را به كفايت خويش انجام داده و سپس او را بيگار تو ساخته و تو را امين او قرار داده و او را به تو سپرده است تا خدا را در مورد او مراعات كنى و به روش خداپسندانه با او رفتار كنى. پس بايد از آنچه خود ی‏خورى به او بخورانى و از آنچه خود میپوشى به او بپوشانى و او را به كارى بيش از توانش واندارى و اگر او را نخواستى خود را از مسؤوليت الهى نسبت به او بيرون آرى و با ديگرى عوضش كنى و آفريده خدا را شكنجه نكنى. و لا قوة الا بالله (نيرويى نيست جز به خداوند.)
22- حق مادر

حق مادرت اين است كه بدانى او تو را چنان برداشته كه كسى ديگرى را بدان گونه برنگيرد و از ميوه دل خود تو را چنان خورانده كه هيچ كس ديگرى را بدان سان نخوراند و به راستى تو را به گوش و چشم و دست و پاى و پوست و تمام اندامهايش (به تمام وجود خود) نگهدارى كرده و بدين نگهدارى به خوشرويى و دلشادى مواظبت در پيوسته و هر ناگوارى و درد و گرانى و نگرانى (دوران باردارى را) تحمل كرده چنانكه دست تطاول (آفات) را از تو دور ساخته و تو را بر زمين نهاده و خرسند بوده است كه تو سير باشى و او خود گرسنه ماند و تو جامه پوشى و او برهنه باشد و تو را سيراب كند و خود تشنه ماند و تو را در سايه دارد و خود زير آفتاب باشد و با بيچارگى خود تو را نعمت بخشد و با بيخوابى خود تو را لذت خواب چشاند و شكمش ظرف هستى تو بوده و دامنش پرورشگاهت و پستانش چشمه نوشت و جانش نگهدارت، سرد و گرم دنيا را براى تو و به خاطر تو چشيده است پس به قدرشناسى از اين همه او را سپاس گزار، و اين قدردانى را نتوانى جز به يارى و توفيق خداوند.
23- حق پدر

و اما حق پدرت اين است كه بدانى او ريشه ی (هستى) توست و تو شاخسار (درخت وجود) اويى و اگر او نمى‏بود تو هم نبودى، پس هرگاه در خود چيزى ديدى كه پسنديدى بدان كه سرچشمه آن نعمت بر تو، پدرت باشد (و آن را از پدرت دارى) و خدا را بستاى و به همان اندازه سپاسش دار (و لا قوة الا بالله) (و نيرويى جز به خداوند نيست.)
سلام.
این کتاب ارزشمند رو می تونید از اینجا دانلود کنید.
حتما به این سایت یه سر بزنید.
24- حق فرزند

و اما حق فرزندت (اين است كه) بدانى او از توست و در اين جهان به نيك و بد خويش وابسته به توست و تو با پرورش خوب و رهنمايى او به راه پروردگارش و كمك به او در فرمانبردارى وى (هم) درباره خودت و (هم) در حق او مسؤول هستى و بر (اساس) اين مسؤوليت پاداش برى و كيفر بينى، پس در كار فرزند، چنان كسى عمل كن كه كارش را در اين دنيا به حسن اثر بيارايد و تو به سبب حسن رابطه فيمابين و سرپرستى خوبى كه از او كرده ‏اى و نتيجه‏اى الهى كه از او گرفته ‏اى نزد پروردگارت معذور باشى. و لا قوة الا بالله (و نيرويى جز به خداوند نيست.)
25- حق برادر

و اما حق برادرت (اين است كه) بدانى او دست توست كه آن را (به كار) مى‏گشايى و پشت توست كه به او پناه مى‏برى و (مايه) غلبه توست كه بدو اعتماد مى‏كنى و نيروى توست كه با آن هجوم آورى. پس او را سلاح نافرمانى خدا و دست‏ افزار تجاوز بر حق خدا مگير و از يارى به او در كار خودش و ياورى به او در برابر دشمنش و حايل شدن ميان او و شيطانهايش و نصيحت‏ پردازى و روى آوردن بدو براى خرسندى خدا، در صورتى كه مطيع خدا باشد؛ و به نيكويى از او پذيرفته آيد، خوددارى مكن وگرنه بايد خدا نزد تو بر او مقدمتر و از وى گراميتر باشد.
26- حق مولا بر بنده ی آزاد شده

و اما حق كسى كه به تو نعمت آزادى از بردگى داده اين است كه بدانى او مال خود را در (راه آزادى) تو پرداخته و تو را از خوارى بردگى و هراس آن در آورده و به عزت آزادگى و آرامش آن رسانده و از اسارت غلامى آزادت كرده و حلقه‏هاى (زنجير) بندگى را از (دست و پايت) گشوده و نسيم عزت (اختياردارى خود را) بر تو دميده و از زندان بى‏اختيارى برونت آورده و سختى را از تو دور رانده و زبان عدالت را بر تو گشاده و تمام دنيا را برايت مباح (و آزاد) كرده و تو را مالك خويشت ساخته و از اسارت رهايت كرده و براى پرستش پروردگارت آسودگى بخشيده و در اين راه كاهش مال خود را تحمل كرده است. پس بايد بدانى كه او بعد از خويشاوندانت، از همه مردم در زندگى و مرگت به تو نزديكتر است و به يارى و ياورى و همكارى تو در راه خدا سزاوارترين مردم است. پس تا او نيازى دارد خود را بر او ترجيح مده.
27- حق برده آزاد شده بدست تو

و اما حق برده آزاد كرده تو اين است كه بدانى خدا تو را پشتيبان و نگهبان و ياور و پناهگاه او ساخته و او را وسيله و سببى ميان تو و خودش قرار داده و سزاست كه تو را (به سبب او) از دوزخ دور سازد و در (خوشرفتارى) تو با او، تو را پاداش آخرت باشد و در دنيا نيز اگر خويشاوندى ‏اش نباشد، به جبران آنكه مالت را بر او خرج كرده و پس از پرداخت مالت به حفظ حقش نيز اقدام كرده ‏اى، ميراث بردن از او بر تو رواست و اگر حقش را مراعات نكنى بيم آن می ‏رود كه ميراثش بر تو گوارا نباشد. و لا قوة الا بالله (نيرويى جز به خدا نيست.)
28- حق کسی که به تو نیکی کرد

و اما حق كسى كه به تو احسان كرده اين است كه او را سپاس دارى و احسانش را ياد كنى و گفتارى نكو درباره او بپراكنى و ميان خود و خداى سبحان خالصانه دعايش كنى، پس اگر به راستى چنين كردى او را در نهان و عيان سپاس داشته ‏اى، آنگاه اگر عوض دادن به او برايت ميسر شد او را عوض دهى وگرنه همواره در صدد جبران باشى و خود را منتظر فرصت آن نگاهدارى.
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع