تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: سنتی یا مدرن؟؟؟ مساله این است!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
به نام خدا

آیا تا به حال شده قانون حق مسلم شما را خورده باشد و شما به آنچه که سزاوار شماست نرسیده باشید؟

آیا تا به حال شده از قوانین موجود در یک مجموعه ناراضی باشید ولی ناگزیر مجبور به اجرای آنها باشید؟

آیا تا به حال شده در خیابان درخواست کمک داشته باشید ولی هیچ کس نظری به شما نیاندازد؟

آیا تا به حال شده اشتباهی سهوی در رانندگی مرتکب شده باشید اما افسر رانندگی فقط و فقط از ما کارت شناسایی بخواهد؟

آیا تا به حال شده اتفاق غیر منتظره ای برای شما افتاده و به محل کار خود دیر رسیده باشید ولی مامور مراقب فقط و فقط ساعت ورود شما را ثبت کند تا از حقوق شما کسر شود؟

آیا تا به حال شده دلیل موجهی برای غیبت در کلاس داشته باشید، اما استاد درس فقط و فقط چون قانون حرف اول و آخر را می زند از نمره ی شما کسر کند؟

آیا تا به حال شده از این همه قانون گرایی و نظم و انضباط پولادین به سطوح آمده باشید و احساس شکستگی و خرد شدگی میان چرخ دنده های آهنین جامعه ی مدرن داشته باشید؟

آیا تا به حال شده که تصمیم بگیرید برای همیشه شهرنشینی رو ترک کنید و به مناطق دورافتاده تغییر سکونت بدید تا برای همیشه از این قوانین وحشتناک مدرن خلاص شوید؟

آیا . . . .


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

ابتدا برای درک بهتر بحث باید با دو واژه ی جامعه شناسی آشنا شویم :

Gemeinschaft ( به فارسی گِمین شافت ) و Gesellschaft ( به فارسی گِزِل شافت ) دو واژه ی آلمانی هستند که هر دو را اولین بار Ferdinand Tönnies ( فردیناند تونیس ) جامعه شناس آلمانی در سال 1887 در توصیف، تبیین و تفکیک بهتر رده های تجمع مردم در مکان های مختلف به کار برد.

_از منظر ریشه یابی لغوی ( Etymology ) :

Gemeinschaft از واژه ی آلمانی Gemein که در انگلیسی به کلمه ی "Cruel" و در فارسی به کلمه ی "بی رحمی" نزدیک است، گرفته شده و پسوند انتهایی آن یعنی "schaft" در انگلیسی همان کار پسوند هایی نظیر "ness"، "hood" و . . . را انجام می دهد، در واقع معنی اسم و فعل را مصدری می کند. سرانجام شاید بهترین معنی برایش "بی رحمانه" و "خصمانه" باشد.

Gesellschaft از واژه ی آلمانی Geselle که در انگلیسی به کلمه ی "Associate" و در فارسی به کلمه ی "شریک" نزدیک است، گرفته شده و در نهایت شاید "شراکت" بهترین مهنی برایش باشد.


و در آخر دقیق ترین و نزدیک ترین معنی برای "گمین شافت"، در فارسی "جامعه" و در انگلیسی " Society" و برای "گزل شافت"، در فارسی "اجتماع" و در انگلیسی "Community" می باشد.

_اما توضیح بیشتر در جامعه شناسی ( Sociology ) :

گزل شافت : تجمع توده ی زیادی از مردم است که قوانین بین آنها بیرونی و عقلانی است. قوانین محکم و انضباط پولادین حرف اول و آخر را می زنند و حرف هیچ کس به قانون ارجحیت ندارد. همه موظفند در همه ی شرایط قوانین را رعایت کنند و در صورت سرپیچی مجازات خواهند شد.

در یک جمله : گزل شافت، قانون محور و قانون گراست.


گمین شافت : تجمع اندکی از مردم است که قوانینشان درونی و عاطفی است. خبری از اجرای خشک و محکم قوانین نیست و هر کار نادرستی می تواند قابل اغماض باشد. روابط بیشتر بر مبنای احترام متقابل و صمیمیت افراد شکل می گیرد.

در یک جمله : گمین شافت، شخص محور و صمیمانه تر است.


از گزل شافت در جامعه ی امروز، می توان دانشگاه، مدرسه، ادارت، نهادهای دولتی و غیر دولتی رو نام برد و از گمین شافت می توان به خانواده، گروه های دوستی و روابط فامیلی رو نام برد.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

خوب . . . تا اینجا که شد تعریف و تبیین اجمالی دو کلید واژه ی مهم در مباحث جامعه شناسی. . . اجازه بدید تا کمی هم به تاریخ رجوع کنیم :

مدرنیته، از منظر جامعه شناسی در یک جمله خلاصه می شود :

|| . . . رجعت از گمین شافت به گزل شافت . . . ||


یعنی زمانی که دکارت راسیونالیزم رو به عنوان اصل تکمیلی فلسفی به حرکت اصلاح طلبانه ی پروتستانتیزم، اضافه می کنه و همه چیز رو از پستوی ذهن بیرون میریزه و دوباره از نو شناخت و معرفت رو با اتکا به عقل تبیین می کنه، عقل خودبنیاد بشر شروع به خلق قوانین جدید برای ایجاد یک جامعه ی مدرن می کنه.
این ماجرا همینطور ادامه پیدا می کنه و روز به روز قوانین جدیدتری برای مدیریت شرایط جدیدتر که برای بشر به وجود آمده، وضع می شوند.

و اما سوالات مهمی در اذهان انسان مدرن کم کم شکل می گیرد :

_این روند تا کجا قرار است ادامه پیدا کند؟ تا چه زمانی قرار است برای حرکات غیر قابل پیش بینی بشر قانون وضع شود؟ تا چه موقع با اعمال انضباط و تنبیه و با وضع قوانین محکم تر قرار است بشر کنترل شود؟

_و از طرفی تا کجا انسان باید این قوانین سفت و سخت و بدون عاطفه که خیلی از شرایط رو برای انسان متصور نمیشن، رو تحمل کنه؟ تا کی باید حق یک آدم با اعمال قانون های بی جا خورده شود؟

_ و از طرف دیگری این که تا چه زمانی قرار است قوانین، پیچیده و پیچیده تر شوند؟ تا کی باید مغز و ذهن انسان درگیر فهم این پیچیدگی های ناشی از قانون مداری شود؟

_ و در آخر تا چه زمانی این همه ظاهرگرایی باید ادامه داشته باشد؟ تا چه درددل های شخصی افراد نباید کوچکترین اهمیتی برای مجریان قانون داشته باشد؟ تا کی باید این زندگی ماشینی و صرفا قانون گرا ادامه داشته باشد؟


یعنی به طور خلاصه این قانون گرایی در مدرنیته، چهار پیامد مخرب برای انسان غربی داشت :

1.از بین رفتن عاطفه و محبت میان اعضای یک جامعه و حتی اعضای یک خانواده. چرا که مدرنیته دوست داشت در همه ی ابعاد به سمت قانون گرایی و گمین شافت، حرکت کند و به بستر خانواده هم رسید. که نهایتا منجر به ایجاد افراد تنها و منزوی در بطن جامعه شد.

2.ازدیاد قوانین و اعمال فشار و تنبیه های بیشتر که در دراز مدت انسان را از زندگی زده می کرد.

3.پیچیدگی ناشی از به وجود آمدن شرایط جدید که ذهن انسان رو متشوش می کرد و استرس و فشار زیادی به بشر وارد می ساخت. و از طرفی شرایط رو برای اعمال قانون هم برای مجریان قانون سخت می کرد.

4.ظاهرگرایی افراطی و عدم توجه به مسائل، مشکلات و زندگی شخصی افراد و عدم وجود یک همدم برای ابراز درددل های شخصی و سرانجام زندگی های بی روح و ماشینی.


که نهایتا این روند سه قرن بیشتر دوام نیاورد . . . تا این که سر کله ی نیچه و سایرین پیدا شد تا اساس این حکومت و جامعه ی نظم محور و قانون گرا رو زیر سوال ببرن و عملا عصر پست مدرن وارد جامعه ی غربی بشه!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

حالا سوال اساسی :

با توجه به این که جامعه ی مدرن در غرب عملا فروپاشیده شده محسوب می شود، و با توجه به این که جامعه ی امروز ما تا حد خیلی خیلی زیادی مدرن است و در جهت صنعتی شدن حرکت می کند، باید چه کار کرد؟

آیا بازگشت به گزل شافت و جامعه ی سنتی راه چاره است؟ یا تلفیقی از این دو وضعیت؟ و یا راه سومی را باید پیش گرفت؟ و یا ادامه ی همین وضعیت موجود لطمه ای به مردم نخواهد زد؟


منتظر نظرات شما هستم . . .

پ.ن : قبل از ارائه ی راهکار و اعلام موضع حتما نسبت خود را با این جمله مشخص کنید :

آیا قوانین باید ارزش تلقی شوند؟
آیا قانون گرایی محض خوب است یا بد؟


موفق بمانید . . . محمد
سلام . . .

شاید بنده موفق نشدم که عزیزان را به عمق فاجعه ببرم و مساله رو خوب تبیین کنم که هیچ مشارکتی نیست و باید روی نوع نوشته هایم بیشتر تمرین کنم . . .

به هر حال یه بار دیگه به طور خلاصه و با زبان ساده ماجرا رو توضیح میدم :

ماجرا بر می گرده به اصلی به نام قانون گرایی در جامعه ی مدرن!!!!!

که این قانون گرایی تا جایی که اینجانب رصد کردم پنج_شش جور معضل رو به وجود میاره :

_از بین رفتن عاطفه، مهر، محبت، عشق، صمیمیت، اعتماد، اطمینان، درک متقابل و . . .

_اعمال تنبیه و مجازات که در صورت سهوی بودن اشتباهات منجر به دلزدگی بشر از زندگی می شود. و همچنین باعث ایجاد رعب و وحشت و استرس در میان مردم می شود.

_پیچیده شدن قوانین که در صدد آن ذهن انسان هم به مقدار زیادی برای درک این قوانین و اجرای آنها دچار فشار و . . . می شود و انرژی زیادی را باید بابت این مساله هزینه کند.

_به وجود آمدن ظاهرگرایی!! که مجریان قانون فقط به ظواهر برای اجرای قانون بسنده می کنند و مجالی برای درک موقعیت های خاص افراد و دردل های شخصی باقی نمی ماند. که این ماجرا عواقب خیلی زیاد دیگه ای هم داره مه بعدتر اشاره می کنیم.

_سخت تر شدن اجرای قوانین برای مجریان قانون که باعث ایجاد پیچیدگی روزافزون برای جامعه ی مدرن می شود. و این یچیدگی ها هم برای مجریان قانون دردسر ساز است و هم برای اجرکنندگان قانون که ذهنشان آشفته و متشوش می شود.

_عدم پیش بینی شرایط خاص در قانون که اگر حق انسانی خورده شود، می تواند منجر به سرخوردگی و عقده های درونی شود و با بیزاری از جامعه یاد کند و آن را متهم به بی رحمی کند.


حالا با توجه به این معضلات از دوستان می خوام ابتدا بعد از این که نسبت خودشون رو با این گزاره مشخص کردن :

قانون گرایی تا کجا خوب است؟؟؟؟؟؟؟؟

راهکار ارائه کنن!!! که حقیر گمان نمی کنم از این چهار گزینه خارج باشد :

1.بازگشت به گزل شافت ( جامعه ی سنتی )

2. تلفیقی از مدرن و گزل شافت

3. ترسیم جامعه ای جدید که هیچ نسبتی با این دو نداشته باشد

4.ادامه ی وضعیت گمین شافت ( مدرن ) و پیشرفت به سوی تکنولوژی


امیدوارم دوستان مشارکت کنند!

در پناه حق
بسم الله الرحمن الرحیم

قانون گرایی تا کجا خوب است؟؟؟؟؟؟؟؟


فقط یک نکته به عنوان آغاز بحث میگم.
وخیلی ساده میگم.
قانون گرایی تاجایی خوبه که در برابر ارزش ها نایسته.

وچرا این رو گفتم؟

دریکی از جلسات پرسش وپاسخ سروش ،دانشجویی نظرایشان رو درمورد هم*جنس گرایی پرسید.

نظر ایشون دقیقا تقابل همین موضوع رو تشون میداد( ارزش مداری وقانون گرایی ).

بنظر سروش از آنجایی که این قانون ( هم*جنس گرایی ) درقوانین کشوری مثل x تائید وتصویب شده واز آنطرف هم در تمام شریعت وادیان رد ومذموم شمرده شده نمیتوان نظر قطعی داد ...زیرا از یک سو قانون زیر پا گذاشته میشود وازسوی دیگر اخلاق.

نمیدونم مثال درستی بود یا خیر...؟؟؟؟؟؟؟؟


یاحق




با سلام . . .

جمله ی شما رو اینگونه اصلاح می کنم :

قانون ( و نه قانون گرایی!!!!!! ) تا جایی خوب است که جلوی ارزش ها نایستد!

قانون گرایی با وجود قانون متفاوت است و عدم قانون گرایی مبنی بر عدم وجود قانون نیست.

ببنید قانون گرایی یعنی هر آنچه که به عنوان قانون تصویب شد دیگر وحی منزل است. یعنی انسان هیچ ارجحیتی در برابر قانون ندارد و اگر قانون شرایطی رو برای یک انسان خاص وضع نکرده بود اون انسان باید حقش خورده بشه و چه بسا گاهی به اندازه ی از بین رفتن همه ی زندگی اش تمام شود!!!!!!!!!!

قانون گرایی یعنی وقتی رو به روی مجری قانون می ایستی، فقط می بیند که ظواهر تو با اجرای قانون جور می شود یا نه؟؟ و اگر جور نشد دیگر کاری به شرایط خاص تو و درونیات زندگی تو ندارد. و می گوید به من ارتباطی ندارد که زندگی شخصی تو چیست و من مامورم و معذور!!!!!!!!!!!!!!!!!!

قانون گرایی یعنی وقتی سر صبح از خواب پا شدی و حرکت کردی به سمت اداره موظف هستی که کارت بزنی و کارت ساعت ورود و خروج تو را به سیتم می گوید و سیستم از حقوقت کسر می کند و چون ماشین است دیگر نمی فهمد که تو ممکن است برای کار خیلی ضروری و واجبی دیر رسیده باشی!!! چون اصلا گوش شنوا ندارد که حرف انسان را بفهمد.

قانون گرایی یعنی محدود کردن زندگی انسان در جامعه!!! یعنی تعیین پارادایم!!!! یعنی دیگر تو موظفی آنچه را که از تو می خواهند انجام دهی و مجالی برای فکر و انتخاب نداری!!!!

و قس علی هذا . . . .

اما وجود قانون با قانون گرایی متفاوت است که امیدورام توضیحم جامعه بوده باشد.

در پناه حق
سلام
موضوع جالبی و برام خیلی اتفاق افتاده که واقعا جلوی قانونی قرار گرفتم که واقعا وجود اون را لازم میدونستم .
هر وقت می خواهیم حقانیت یک موضوع را برای بقیه روشن کنیم میگیم قانون اینو میگه ،یا مثلا قانونیه و برامون دلیل موجهیه که مسئله ای را قبول و یا رد کنیم. با پیشرفت جامعه بشری و با ازدیاد جمعیت نیاز به قانون و مقررات برای نظم و ساماندهی اوضاع بیش از گذشته حس میشه ولی تا جایی این قانون به کمک بشر میادکه قانون در خدمت بشر باشه نه یک سری باید و نباید غیر قابل انعطاف که نه تنها کمکی به جامعه نمیکنه بلکه باعث سردرگمی میشه .البته هیچ موردی در دنیا مطلق نیست و همین طور که چرخ فلک میگرده باید قانون هم متناسب وضعیت موجود باشه ..ساده ترین مورد برای قانون و مقررات ،قوانین راهنمایی و رانندگیه .روزی را تصور کنید که نه افسری باشدو نه چراغ راهنمایی .چند کیلومتر میتوان رفت ؟ آیا به مقصد میرسیم ؟ آیا سنت اینجا جواب میدهد ؟ البته مواقعی هم وجود دارد که قانون و مدرنیته اصلا راهی از پیش نمیبرد.....
[font=B Mitra][/font]
با سلام به شما!

گمان می کنم منظور بنده رو متوجه نشدید :

ببینید قانون مداری با قانون گرایی متفاوته!

در قانون گرایی انسان در خدمت قانونه و در قانون مداری قانون در خدمت انسان!

بنده به هیچ وجه با قانون مداری مخالف نیستم و از طرفی به هیچ عنوان قانون گرایی رو هم قبول ندارم.

قانون گرایی، یعنی انسان دیگر به هیچ وجه نمی تواند ابراز وجود کند و می شود یک ربات و یک ماشین!!!

اما در قانون مداری علاوه بر وجود مقرارت بیشتر تاکید بر استعداد و شرایط متفاوت انسان های مختلف است.

مثلا اگر شما نتوانستید سر موقع به کاری برسید دیگر از زندگی ساقط نمی شوید و یادتون باشه که قوانین به هیچ وجه نمی تونن همه ی شرایط زندگی انسان رو پیش بینی کنن!!

اگر باز هم قانع نشدید بگید تا مثال بزنم و بیشتر توضیح بدم!

یا حق
(۲۸/آذر/۹۰ ۱۸:۱۳)Admirer نوشته است: [ -> ]
آیا قوانین باید ارزش تلقی شوند؟
آیا قانون گرایی محض خوب است یا بد؟
اینجور که من برداشت کردم با قانون گرایی مخالفم ولی قانون را ارزش میدونم و خودم را ملزم به اجرای اون . مخصوصا در دنیای امروزی که از بی احترامی به قانون بی احترامی به شخصیت دیگر افراد است . تعریفی که من ازقانون دارم احترام به خودم و دیگر افراد جامعه ای است که در بین آن ها زندگی میکنم. اما با زندگی ماشینی و در خدمت قانون بودن انسان راه به جایی نمیبرد ....
البته نکته ی ظریفی اینجا وجود داره!!!!

اگر قانون ارزش باشد آنگاه باز هم به همان قانون گرایی می رسیم.

احترام به افراد سر جای خودش باید همیشه باشد. شما فرض کنید قوانین پی در پی و بی ارتباط در یک روز توی زندگی شما چنان چیده بشوند که مجبور بشوید واجبی را ترک کنید و یا مثلا فعل حرامی را مرتکب شوید!!!!

مثلا قانون دانشگاه شما این باشد که از ظهر تا شب پشت سر هم کلاس باشد و شما نتوانید نمازتان را بخوانید!!!!!

پس اگر خودتون رو تحت هر شرایطی ملزم به انجام قوانین اجتماعی بکنید در واقع قوانین اجتماعی ارزش محسوب بشوند باز هم به همان قانون گرایی می رسیم!!!

در نهایت شاید بهترین جمله ای که بتونم بگم اینه :

احترام به قوانین مهم است اما زمانی که تشخیص بدهی مخل برنامه های اصلی زندگی توست ( مانند ارزش های دینی )، باید بتواند پویا باشد و بتوانی به موضوعات مهم تر زندگی ات برسی!!!

یا حق
سلام . . .

اصلا بحث بر سر الهی و غیر الهی بودن قوانین نیست. بحث بر سر محور قرار گرفتن قانون و اجرای قانون است!!!!

یعنی به جای تاکید بر روابط و شرایط انسان های مختلف، قانون اصل قرار بگیرد.

حکم الهی لازم الاجراست و در این شکی نیست. یعنی به فرض مثال اگر کسی زنای محصنه مرتکب شد آنگاه سنگسار می شود و . . .

اما بحث ما امروز بر سر محصور کردن انسان در قانون و استفاده از قانون به عنوان اهرم فشار برای تربیت بشر است.

یعنی مثلا در همان ماجرای زنای محصنه شما تربیت فرد رو کنار بذارید و فرزند نا به هنجاری رو وارد جامعه کنید و بعد حالا بخواهید با اعمال قانون و ترس از قانون از به وجود آمدن چنین مشکلی جلوگیری کنید.

یعنی مثلا شما در دانشگاه و مدرسه روز به روز قوانین رو پیچیده تر کنید که بخواهید دانش آموز و یا دانشجو را با اعمال فشار و زور تربیت کنید در صورتی که از ابتدای بچگی فرزند نابه هنجار و بدون تعادلی وارد اجتماع کرده اید. و حالا مثلا می خواهید با ترس از افتادن و تنبیه بدنی و مشروط شدن و . . . دانشجو و یا دانش آموز رو تربین کنید و اینجاست که این قضیه شاید در کوتاه مدت جواب بدهد اما در درازمدت معضلات زیر را به وجود می آورد :

_از بین رفتن عاطفه، مهر، محبت، عشق، صمیمیت، اعتماد، اطمینان، درک متقابل و . . .

_اعمال تنبیه و مجازات که در صورت سهوی بودن اشتباهات منجر به دلزدگی بشر از زندگی می شود. و همچنین باعث ایجاد رعب و وحشت و استرس در میان مردم می شود.

_پیچیده شدن قوانین که در صدد آن ذهن انسان هم به مقدار زیادی برای درک این قوانین و اجرای آنها دچار فشار و . . . می شود و انرژی زیادی را باید بابت این مساله هزینه کند.

_به وجود آمدن ظاهرگرایی!! که مجریان قانون فقط به ظواهر برای اجرای قانون بسنده می کنند و مجالی برای درک موقعیت های خاص افراد و دردل های شخصی باقی نمی ماند. که این ماجرا عواقب خیلی زیاد دیگه ای هم داره مه بعدتر اشاره می کنیم.

_سخت تر شدن اجرای قوانین برای مجریان قانون که باعث ایجاد پیچیدگی روزافزون برای جامعه ی مدرن می شود. و این یچیدگی ها هم برای مجریان قانون دردسر ساز است و هم برای اجرکنندگان قانون که ذهنشان آشفته و متشوش می شود.

_عدم پیش بینی شرایط خاص در قانون که اگر حق انسانی خورده شود، می تواند منجر به سرخوردگی و عقده های درونی شود و با بیزاری از جامعه یاد کند و آن را متهم به بی رحمی کند.


اگر با این موارد مخالفید بگید تا بحث کنیم!

مساله اینه که با پیچیده تر شدن شرایط بشر، اگر بخواهیم ملاک و معیار و تاکید رو روی قانون بذاریم روز به روز با پیچیدگی مواجه میشیم اما می تونیم به جای این کار تربیت، شعور و بینش افراد رو از کودکی تقویت کنیم و مساله بعدی اینه که قانون نمیتونه همه ی شرایط زندگی انسان رو پیش بینی کنه و حرف بنده اینه که جامعه باید شخص محور بشه و خود شخص به اون حدی از شعور و درک رسیده باشه که هر روز صبح سر موقع به محل کارش برسه و اگر روزی نرسید استرس و اضطراب نداشته باشه و از ترس سکته نکنه!! ( که یکی از بزرگترین معضلات این قانون گرایی اضطراب و نگرانی و ترس است!!! )

یا علی
فقط قبل از ارائه ی راهکار جایگزین خواهش می کنم همه ی دوستان کاملا نسبت خودشون رو با مساله ی قانون گرایی مشخص کنن!! چون اگر بخواهیم وارد مقوله ی راهکار بشیم دیگر مجالی برای پرداختن به نقد قانون گرایی نیست!

پس با توجه به این موضوع جواب شما رو فعلا مبسوط نمی دم چرا که اگر راهکار جامع داشتم هیچ وقت این بحث رو شروع نمی کردم و به گفت و گو نمی گذاشتم . . .

اما منظور بنده از شخص محوری :

یعنی شخص در هر لحظه بداند تکلیفش در برابر خدا چیست و نیازی به اعمال فشار از سوی قانون نباشد!!

شاید لفظ اشتباهی به کار برده باشم اما به هر طریق منظورم همین گزاره بود!

یا علی
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع