شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سلام خدمت همه دوستان بزرگوار
خداوند به بنده توفیق داد تا بتونم دو کتاب ارزشمند اخلاقی «گناهان کبیره» و «قلب سلیم» اثر استاد بزرگ اخلاق «شهید عبدالحسین دستغیب» رو مطالعه و نکات مهم اونها رو یادداشت برداری کنم. به گفته خود شهید دستغیب رحمه الله علیه، این دو کتاب حاصل عمر ایشون بوده. این اهمیت این کتابها رو می رسونه خصوصا کتاب قلب سلیم که نکات بسیار ریز و دقیقی درونش گنجونده شده.
خدا رو شکر با مطالعه کتاب تازه فهمیدم چرا معصومین علیهم السلام اینقدر روی استغفارات روزانه تاکید داشتن. همیشه از گناهان خودمون استغفار می طلبیدم اما توی دلم هم می گفتم خودمون خدا حالا منو ببخش اما منم خیلی گناه نمیکنم ها... بعد هم یه تشر مثلا به خودم می زدم که مقابل خدا دچار غرور نشو. شاید خیلی کارات گناه باشه خودت ندونی... اما از درون فکر میکردم کارم درسته.
خلاصه تا اینکه توفیق مطالعه این کتب و جند کتاب اخلاقی دیگه برای بنده حاصل شد. تازه می فهمم که چقدر بار گناهان ما سنگینه. چه گناهان درونی زشت و پلیدی داریم که اصلا نمی دونیم اونها گناه هستن اونهم اینقدر خطرناک. مگر خدا خودش بهمون رحم کنه و با فضلش با ما کنار بیاد که اگر بخواد با عدل خودش باهامون تا کنه، خیلی خیلی زشت میشه....
جزوه ای حدود 30 صفحه از یادداشت های خودم تهیه کردم که چون احساس کردم میتونه برای عزیزانی که قدم در راه تهذیب نفس گذاشتن مفید باشه تصمیم گرفتم اون جزوه رو کم کم در این تاپیک در اختیار دوستان قرار بدم. ان شاءالله که مفید واقع بشه.حقیقتش چند وقتی هست که این جزوه رو تایپ کردم اما می ترسیدم با ارائه این جزوه دیگه دوستان هیچوقت سراغ اصل کتابها نرن. اما وقتی جزوه رو به یکی از دوستان دادم، ایشون بسیار اظهار علاقه کردن و بلافاصله رفتن و کتاب قلب سلیم رو خریدن. متوجه شدم اگر کسی واقعا برای خدای خودش احترام زیادی قائل باشه حاضره همه جوره براش هزینه کنه. چه مالی چه زمانی. اینه که تصمیم گرفتم مطالب رو اینجا هم بگذارم.
پس یه بار دیگه تاکید میکنم که حتما به فکر تهیه و مطالعه این دو کتاب خصوصا کتاب قلب سلیم باشین.
در ادامه تاپیک به مرور عین متن جزوه رو ارائه میدم. البته نسخه word و pdf این جزوه هم آماده هست که ان شاءالله آخر کار تقدیم دوستان میشه تا هر طور خواستن استفاده کنن.
ادامه دارد ان شاءالله...
مطالب این مقاله، از کتابهای ارزشمند «گناهان کبیره» و «قلب سلیم» اثر استاد بزرگ اخلاق «شهید عبدالحسین دستغیب» برگرفته و گردآوری شده است. البته در مواردی نیز از سایر منابع بهره گرفته شده است. مقدمتا تعریفی مختصر و مفید از تقوی داشته باشیم که تقوی به معنای ترک گناهان است. اقسام تقوی (ورع):
- ورع تابعین و آن پرهیز از محرمات است.
- ورع صالحین و آن پرهیز از مشتبهات است که در حرام واقع نشود.
- ورع متقین و آن ترک مباحات است که در حرام واقع نشود مانند ترک سوال نمودن از احوالات مردم از ترس اینکه مبادا در غیبت افتد.
- ورع سالکین و آن اعراض از غیر خداست از ترس ضایع شدن عمر عزیز در کارهای بیهوده هر چند منجر به حرام هم نشود.
در ادامه، گناهان به دستههای «گناهان قلبی و بدنی» و «گناهان زبان» تقسیم بندی شده است که برای هر کدام از گناهها سعی شده نکتههای مهم و برجسته استخراج شود. طبعا این نکات از جانب حقیر برجسته و مهم بوده حال آنکه ممکن است برای دیگران نکات دیگری مهم و برجسته باشد. این است که اکیدا توصیه مینمایم به خوانندگان عزیز که این دو کتاب ارزشمند خصوصا کتاب قلب سلیم را مطالعه و یادداشت برداری نمایند.
این نکته را نیز باید اضافه کرد که تزکیه نفس اگرچه بسیار مشکل و بر نفس گران و سخت و ناخوشایند است ولی چون تنها راه خوشبختی و رستگاری است (قد افلح من زکیها)، ارزش دارد که برای آن سختی کشید که: نابرده رنج گنج میسر نمیشود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
در مورد روایات، تمامی روایات در این کتب از منابع معتبر جمعآوری شده که برای رعایت اختصار، از آوردن سند احادیث خودداری شده است. علاقمندان میتوانند به کتب مربوطه مراجعه نموده و به منابع احادیث و روایات دست پیدا کنند. انواع گناهان قلبی و بدنی در زیر ارائه میگردد و در ادامه آن، گناهان زبان مطرح میشود.
ادامه دارد ان شاءالله...
1- شرک
توحید در ذات و صفات و افعال و اطاعت و عبادت، داریم، همین طور هم شرک.
شرک در مقام صفات: انسان نگوید علم من، فهم من، قدرت من؛ بلکه بگوید علمی که خدا به من داده، فهم و قدرتی که خدا به من داده.
امیرالمومنین در خطبه همّام میفرمایند: «چون یکی از ایشان(متقین)، مورد ستایش قرار گیرند، از آنچه در مورد او میگویند، میترسد... و میگوید خداوندا مرا به آنچه میگویند، مگیر و مرا از آنچه گمان میبرند، بالاتر قرار ده و بیامرز گناهانی را که نمیدانند».
اینکه میگویی ستایش فقط مخصوص خداست (الحمدلله) ، یعنی هیچ چیز از علم و اخلاق نیک و مال و قدرت، از آن تو نیست که لایق ستایش باشی و مَن مَن کنی، بلکه تمام ستایشها مخصوص خداست.
اهل توحید در هنگام بلا یا مصیبت بایستی زبان و دل خود را از اعتراض به قضای الهی نگاه دارند و اگر گریه و نالهای است باید بر مفارقت بستگان مرده باشد نه اعتراض که چرا چنین شد.
مومن موحد بایستی علاقه و محبتش تنها در جهت خداوند باشد و مخلوق خدا را دوست داشته باشد به این دلیل که محبوب خداست. مثل ملائکه و پیامبران و معصومین. یا اینکه آن مخلوق، نعمت و عطای پروردگار است و به وسیله شکر آن، میتواند رضای پروردگار و قرب او را به دست آورد مانند همسر و فرزند و مال و بلکه اصل حیات دنیا.
شرک در مقام بندگی و عبادت: سید بحرالعلوم: «در حال نماز که میگویی تنها تورا بندگی میکنم، بترس از اینکه مشرک و دروغگو و بنده هوی نفس خویش باشی». خواجه عبدالله انصاری: «بنده آنی که در بند آنی».
شرک در استعانت به اسباب: اینکه انسان، اسباب را مستقل در تاثیر بداند (ایاک نستعین). توکل به معنای ترک اسباب نیست و یک امر قلبی است. یعنی امیدش در کسب منفعت و نجات از ضرر، تنها پروردگار باشد و تمسک به اسباب برای این است که سنت الهی اجرا شود.
«اللهم ما بنا من نعمه فمنک لا اله الا انت استغفرک و اتوب الیک»
«اى خدا، هر نعمت كه ما بندگان داریم همه از توست، خدايى جز تو نيست و از تو آمرزش مىطلبم و به سوى تو از هر گناه باز مىگردم»
مصداقی از شرک این است که نعمت را از خود میبیند نه از خدا، یعنی نعمت رسیده را بر اثر دانش و تلاش و هوش و زیرکی خود بداند، نه از طرف خدا.
آنچه در ادامه میآید، آیاتی از قرآن است که دلالت دارد بر مالکیت خداوند بر همه جوانب هستی:
- «جان دهنده اوست و میراننده هم اوست: یحیی و یمیت»
- «آفریدن کار اوست، روزی دادن و زیادی و کمی آن هم از اوست» رعد 26
- «سربلندی و پستی از اوست» آل عمران 26
- «ثروتمندی و تهیدستی هم از اوست» نجم 48
- «فرزند داشتن و بی فرزندی و دختر و پسر بودن فرزند از اوست» شوری 49 و50
- «سیری و گرسنگی و سیرابی و تشنگی و تندرستی و بیماری از اوست» شعرا 79 و80
- «خوشبختی و بدبختی، هدایت و گمراهی از خداست» فاطر 8
- «خنده و شادی و غم و گریه هم از اوست» نجم 43
- «کنترل و مهار همه موجودات عالم به دست اوست، حتی برگهای درختان» انعام 52
در توحید نسبت به گفتار و کردار مراقب باش.
اگر عمل خیری از تو سر زد، خدا را شاکر باش که تو را وسیله خیر قرار داده و اگر خیری از کسی به تو رسید، خیّر اصلی را فراموش نکن، چرا که «بیده الخیر».
«نگویید فردا چنین کاری را میکنم، مگر اینکه بگویید، اگر خدا بخواهد» کهف 23
اینها نیز مصادیقی از شرک خفی به خداوند است:
- اگر فلان پزشک نبود، من مرده بودهام.
- اگر فلانی پول را به من نرسانده بود، از گرسنگی تلف شده بودم.
- اگر دولت پول نمیداد، من از کجا نان میخوردم.
نکته مهم: اگر خشنودی مردم را بر خشنودی خداوند ترجیح دهی، گونهای دیگر از شرک خفی است.
ادامه دارد ان شاءالله...
2- یاس و قنوط (نا امیدی)
نا امیدی از لطف خدا در مشکلات دنیوی و امور اخروی.
کسی که از بخشش خداوند ناامید شد، از خداوند بریده و در گناهان بیشتر غرق خواهد شد، بنابراین بعد از شرک، از بزرگترین گناهان، نا امیدی از خداوند است.
یاس، ناامیدی در قلب است و قنوط ظاهر شدن این نا امیدی در کلام و افعال است.
قنوط به بدگمانی و سوءظن داشتن به خداوند نیز اطلاق میشود.
3- نفاق
نفاق در اصل ایمان: چنین منافقی، خدا و آخرت را باور ندارد اما در ظاهر خود را نزد مسلمانان با ایمان وانمود میکند.
نفاق با خدا در لوازم و فروع ایمان: فرد ایمان ضعیفی دارد ولی لوازم ایمان در او نیست. مثلا ترسی از روز قیامت و جزا ندارد ولی ادعا میکند از خدا میترسد و شاهد دروغگو بودنش، بیباکی در گناه کردن است.
صدور گناه، دلیل بر بیایمانی نیست بلکه پشیمان نشدن از گناه، نشانه بیایمانی است.
امام باقر علیهالسلام: «کسی که کارهای نیکش او را شاد و گناهانش او را ناراحت کند، صاحب ایمان است.»
دیگر مورد نفاق با خدا در لوازم ایمان، ادعای رجاء به خداست از کسی که در دل امیدی به خدا ندارد یا بسیار ضعیف است. یعنی میگوید من به خدا امید دارم در حالیکه دروغ میگوید و از بذل عمر و مال در راه خدا دریغ دارد و مثلا خرج کردن در راه خدا را ضرر میپندارد.
پس نشانه ترسیدن از خدا، پرهیز از گناه و توبه کردن. و نشانه امید به خدا، سعی در انجام طاعات میباشد.
نفاق با مردم: دو رویی و دو زبانی. مدح پیش رو و دشمنی پشت سر.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «بدترین مردم در روز قیامت، کسی است که مردم برای نگهداری خود از شرش، او را اکرام و احترام نمایند.»
البته این اکرام به شرطی جایز است که احتمال شر و ضرر از آن شریر وجود داشته باشد و الا چنانچه به واسطه پستی یا ضعف نفس یا طمع و ... با مردم بنای دو رویی گذاشته و ستایشی کند که در دلش از آن خبری نیست، نفاق قطعی و حرام است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «سه خصلت در هر که باشد منافق است اگرچه نماز بخواند و روزه بگیرد و گمان کند مسلمان است: 1- کسی که خیانت در امانت کند. 2- هر گاه با مردم سخن گوید، دروغ گوید. 3- چون وعدهای دهد، وفا نکند.»
علامه حلی رحمه الله علیه: «کسی که گناهی کرده، باید برای زشتی کارش که معصیت خدا را کرده، پشیمان باشد وگرنه توبه نیست (مثل کسی که از گناه توبه کند برای سلامتی بدن یا حفظ آبرو بین مردم و ...) و ترس از آتش تنها هم اگر باشد، توبه نیست. همچنین کسی که واجبی را ترک کرده اگر پشیمانیاش تنها از جهت محرومیت از ثواب و مبتلا شدن به عقاب ترک باشد، توبه حقیقی نیست. (پس اگر پشیمانی و توبه، به خاطر مخالفت امر خدا و جسارت در محضر پروردگار بوده و عزم بر تدارک و اصلاح باشد، توبه صحیح است.)»
شهید دستغیب رحمه الله علیه: البته با این وجود، چنانچه فرد، تنها از ترس عذاب و محرومیت از ثواب، توبه کند و عازم بر ترک آینده و اصلاح و تدارک گذشته باشد، خداوند به فضلش توبه آنها را می پذیرد.
امیر المومنین علی علیهالسلام: «از گنجهای بهشت، پنهان داشتن عمل (نیک)، و شکیبایی بر ناملایمات، و پوشیده داشتن مصیبتها است (بیان نکردن مصیبتها و شکوه ها پیش دیگران).»
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «بنده به حقیقت اخلاص نمیرسد تا اینکه دوست ندارد ستایش شود بر کاری که برای خدا کرده است.»
ادامه دارد ان شاءالله...
4- عُجب
حقیقت عُجب آن است که فرد، خود را بی عیب و نقص ببیند و از اینکه در کمال و نعمت است، خود را بزرگ بداند. به این ترتیب که آن کمال را از خودش ببیند نه خدا. و یا اینکه در انجام عبادات، آنها را از ناحیه خود ببیند نه توفیقی از جانب خدا.
در چنین حالتی، خود را مقرب خدا دانسته و خود را به درگاه خداوند مقصر نمیبیند و گناهان خود را کوچک میبیند.
شیخ بهایی رحمه الله علیه: «شک نیست هر که اعمال نیکی مانند نماز، روزه و انفاق انجام دهد، به آن شاد شود و این شادی اگر از این نظر باشد که این کار نیک، عطای خدا و نعمت اوست و در عین حال از خود بیمناک باشد (شاید به واسطه کمی اخلاص، مورد قبول خداوند نباشد) و نیز از زوال آن ترسناک باشد و از خداوند فزونی آن را بخواهد، این خرّمی، عُجب نیست. اما اگر آن کار خیر را از شخصیت خود بداند و خود را از تقصیر در طاعت حق بیرون پندارد، این عُجب است.»
امام صادق علیهالسلام: «خداوند میداند که گناه، برای مومن بهتر از عُجب است و اگر چنین نبود هرگز شخص مومن به گناهکاری گرفتار نمیشد.»
یعنی چون عُجب، گناه دل است و آن از گناه بدنی بدتر است، پس گاهی که مومن قصد گناه بدنی میکند، خداوند از او جلوگیری نمیفرماید و به خودش وا میگذارد. چون اگر از گناه کردنش جلوگیری فرماید، گرفتار خودبینی و خودپسندی میشود.
امام علی علیهالسلام: «گناهی که تو را گریان و ناراحت کند، بهتر است از کار خیری که تو را به عُجب اندازد.»
حضرت اباالحسن علیهالسلام: «خیر بسیار خود را بسیار ندانید و گناه کم خود را کم و کوچک نشمارید.»
انواع عُجب:
- عُجب به عقاید باطل
- اطاعت با منت و توقعات بیجا از خداوند
- عُجب به زیاد دیدن عمل نسبت به خدا
- زیاد دیدن عمل خود نسبت به دیگری (بسا عمل و انفاق کم و کوچکی که از اخلاص بالاتری برخوردار باشد)
منشا عُجب در عبادات، آن است که فرد نمیداند عبادات توفیقی از ناحیه خداوند است و گمان میکند عبادات را به خاطر محبتی که نسبت به خداوند دارد، انجام میدهد. در حالیکه نمیداند هم محبت و هم عبادات ناشی از آن، موهبتی است که خداوند بدون حساب به فرد داده. از عبادت و مناجات پیامبر و ائمه مشخص میشود که چنین عُجبی، حاصل بیمعرفتی است آنهم زمانیکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله گوید:
«ما عبدناک حق عبادتک».
ابوسعید: «بیزارم از آن طاعت که مرا به عجب آرد، بنده آن معصیتم که مرا به عذر آرد.»
«لولا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ابدا» نور 21
«اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هرگز هيچ كس از شما پاك نمیشد»
عُجب در غیر عبادات: عُجب به بدن مانند زیبایی، خوش اندامی، و خوش صدایی و ... عُجب به قوه و توان جسمی، عُجب به عقل و هوش و زیرکی و درک و ریزبینی و ...عُجب به کثرت مال و ثروت و فرزند و شاگرد و دوست و ...
ادامه دارد ان شاءالله...
5- کبر
کبر حالتی است نفسانی که به واسطه بزرگتر و بهتر و بلند مرتبه تر دیدن خود از دیگران پیدا میشود. بنابراین عُجب، خودپسندی و بزرگداشت خود و عمل خود است بدون ملاحظه دیگری. در حالیکه کبر، بزرگتر دیدن خود نسبت به دیگران است. کبر گناهی قلبی است که در صورت بروز در رفتار یا گفتار، به آن تکبر میگویند.
آخرت برای آنهاست که کبر ندارند:
«تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین» (قصص 83)
«اين سراي آخرت را تنها براي كساني قرار ميدهيم كه اراده برتريجوئي در زمين و فساد را ندارند، و عاقبت نيك براي پرهيزكاران است»
فعل «لا یریدون» یعنی بودن حس کبر در دل ولو اینکه در رفتار و گفتار نباشد.
کلمه علوّ، به معنای تکبر بر بندگان خداست یعنی در هر شأنی، طالب برتری نسبت به آن شأن بر دیگران است. مثلا در کسب و تجارت، بخواهد که متاعش از دیگران بیشتر مورد پسند واقع گردد و مشتریان او نیز بیشتر باشد و مورد ثنای مردم باشد. در صنع و اختراع بخواهد بالا دست همه باشد طوریکه بیشتر از همه مورد ستایش قرار بگیرد. از جهت طبابت، استاد کل شناخته شود و تنها او مورد نیاز مردم و مدح و ثنای آنها قرار گیرد و ...
حضرت علی علیه السلام در تفسیر این آیه میفرمایند:
«به راستی، مردی که به عُجب آورد او را اینکه بند کفش او بهتر و خوبتر از بند کفش رفیقش باشد، مصداق کسانی است که علوّ میخواهند.»
آری کمتر روزی بر انسان میگذرد که به واسطه چیزی از دارایی اش، بر دیگران برتری نجوید و به آن ننازد. همین است که این آیه، ناله بسیاری از بزرگان را در آورده.
اما شکر خدا که راه توبه باز است. البته اراده علوّ، امری قلبی است بنابراین آنچه غیر اختیاری است، خطورات و وساوس است و بر آنها مؤاخذه نیست اما آنچه مذموم است ماندن تفکر در قلب و از روی اختیار میباشد.
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام: «هر کس ذره ای کبر در دلش باشد، بهشت نمیرود.»
از خطرناکترین حالات کبر، تحقیر ولیّ خداست و چون ولیّ خدا، نام و نشان ندارد و در هر لباس و شغلی ممکن است یافت شود، پس واجب است از تحقیر تمام مؤمنین خودداری شود، کوچک و بزرگ، ثروتمند و تهیدست، توانا و ناتوان، باسواد و بیسواد و ....
امام صادق علیه السلام: «خداوند، ولی خودش را در بین بندگانش پنهان داشته است. پس کوچک نگیرید هیچیک از بندگان خدا را، چه بسا همانکس ولیّ خدا باشد و تو ندانی.»
از نشانه های کبر، مجادله در گفتگو است. به قصد خوار کردن و سبک کردن گوینده و اظهار دانایی و زیرکی خود و لجبازی در مقابل حرف حق و برنگشتن از رأی اشتباه خود و سخن راندن طوریکه بخواهد به هر قیمتی شده حرف خود را ولو نداند درست باشد به کرسی بنشاند.
امام صادق علیه السلام: «از تواضع این است که در نشستن، به پایین مجلس راضی باشی، و به هر که برخوردی سلام کنی، و مجادله را وانهی گرچه حق با تو باشد، و خوش نداشته باشی که تو را به پرهیزگاری بستایند.»
پس اگر 1- به یقین خود را صاحب حق بداند و یا مظلوم باشد 2- برای رسیدن به حق خود مجادله کند نه از روی عناد و دشمنی 3- به مقدار لازم مجادله نماید 4- در ضمن قول یا فعل خود، حرامی به جای نیاورد 5- بیش از حد لازم مجادله نکند، اینکار جایز است.
یکی از مصادیق اصلی تکبر این است که به کسی بگویند از خدا بترس و چنین بکن یا نکن ولی فرد در مقابل بگوید تو برو خود را باش، به توچه، هر کسی حسابش با خودش هست و ... یا در بحثها و مناظره ها، سخن حقی بشنود اما از سر کبر نپذیرد.
تمسخر دیگران نیز نشانه وجود کبر در دل است.
درسی برای ما: بزرگی می گفت: «اگر همه خلایق جمع آیند تا مرا خوار کنند، بدین گونه که من خویشتن خوار دارم، نتوانند.»
بعضی از نشانه های کبر:
- در بحثها چنانچه حرف حق شنید و اعتراف به حق برایش گران باشد، کبر دارد.
- اگر در مجامع و محافل، پایینتر از دیگران نشستن برایش گران باشد، یا هنگام راه رفتن، عقب همه راه رفتن برایش گران باشد، کبر دارد.
- اگر اول سلام کردن به زیر دستش برایش گران باشد، نشانه کبر است.
- اگر اجابت دعوت فقیر یا انجام حاجت یا نشستن پهلویش برایش گران باشد، کبر دارد.
ادامه دارد ان شاءالله...
6- ریا
اگر خواسته درونی کسی این باشد که به وسیله انجام عبادات و مستحبات بدنی و مالی، نزد مردم آبرومند شود و اعتبار پیدا کند و بین آنها محبوب شود و مردم او را درستکار و دیندار بشناسند، این ریا است. ریا میتواند پس از مرگ نیز باشد که بنای خیری بسازد و کتابی بنویسد و نام خود را بر آن حک کند به این نیت که پس از مرگ، او را به نام نیک یاد کنند.
نیز کسی که خواسته درونی اش جلوه دادن نفس خود و کمال فروشی و خودنمایی و زیاد شدن پیروان و مستمعان است و با همین خواسته ها تدریس علوم دینی کند یا منبر رود و یا تحقیقات دینی کند یا کتاب بنویسد یا امر به معروف و نهی از منکر نماید، هر چند پیش از شروع به این کارها، از دل بگذراند که برای قرب به خدا انجام میدهد، اهل ریا و ریاکار خواهد بود.
کسی که خواسته دلش شهرت نزد مردمان و مدح و ثنای آنها و آبرومندی و محبوبیت نزد آنهاست، معلوم میشود چشم دلش کور است و بی اعتباری و بی ارزشی آنها را ندیده و نیز بزرگی و پر ارزشی حیات اخروی را ندانسته. چشم دلش ندیده که کاری از دست مخلوق ساخته نیست تا جاییکه اگر تمام بشر جمع شوند و بخواهند کسی را عزیز کنند یا از سختی نجاتش دهند تا خدا نخواهد محال است و اگر بخواهند کسی را ذلیل و گرفتار کنند تا خدا نخواهد نمیتوانند.
امیر المومنین علی علیه السلام: «ریاکار و خودنما را سه نشانه است: هنگامیکه نزد مردم باشد نشاط به عبادت دارد و چون تنها باشد کسل و تنبل است و دوست دارد در تمام کارهایش او را ستایش کنند و به او آفرین گویند.»
البته اینکه نشاط، ناشی از دیدن جمعیت باشد متفاوت است تا اینکه نشاط، ناشی از دیده شدن توسط جمعیت باشد.
اگر فردی کار خیر و عبادتی کرده باشد و دوست داشته باشد مردم آن را بشنوند، او ریاکار است. اینکه به قصد شنیدن مردم، کار خیر کند به آن «سمعه» گویند که مصداقی از ریاست.
زراره به امام باقر علیه السلام گفت: «مردی کار خیری کرده و دیگری او را می بیند و او شاد میشود. امام فرمود عیبی ندارد و باکی نیست. کسی نیست مگر اینکه دوست دارد که میان مردم برای او کار خوبی ظاهر شود به شرطیکه قصد او در این کار خیر، خودنمایی و جلب توجه و رضایت مردم نباشد یعنی سبب اقدام او به آن کار، قرب به مردم نباشد.»
اما پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «بنده به حقیقت اخلاص نمیرسد تا جایی که ستایش کردن مردم را دوست نداشته باشد بر کاری که برای خدا انجام داده است.»
جمع بین دو روایت: گاهی نشاط فرد برای ستر جمیل الهی است که زشتی هایش را پنهان داشته و نیکی هایش را آشکار فرموده و از اینکه نیکی هایش را در دنیا فاش نموده امیدوار میشود که در آخرت هم چنین باشد. یا اینکه شاد میشود از اینکه کسانی که از کار نیکش با خبر شدند آنها هم در این کار خیر شرکت خواهند کرد که شادی در این موارد سمعه نیست. اما گاهی شادی اش برای آن است که چون مردم از نیکوکاری اش باخبر شدند او را می ستایند و انتظار تعظیم و تکریم و مدح و ستایش را از آنها دارد. این شادی، سمعه و ریا میباشد.
تنها درمان قطعی ریا، تابش نور یقین در دل است. یقین در توحید صفاتی و افعالی و تا این نور بر دل نتابد، در خطر ریا است هر چند خود نداند.
اگر بخواهد بداند به مقام یقین رسیده تا از ریا محفوظ باشد یا نه، پس اگر حالش طوری است که بشر و شتر، پیش چشمش برابر است، یعنی چه چندین شتر عملش را ببیند یا چندین بشر، هیچ تفاوتی برایش نداشته باشد، معلوم است که به مقام یقین رسیده است.
اگر فردی هنوز به مقام یقین نرسیده وظیفه اش این است که عبادات و مستحبات را در نهانی انجام دهد به جز عباداتی که دستور رسیده آشکار باشد مانند نماز جماعت و حج و زکات و ...
اگر کسی اعمال حج را که انجام میدهد، غرضش هم ادای واجب الهی و هم سیاحت و تفریح و تفرج باشد، حجش باطل است. البته این به این معنا نیست که اگر کسی کالایی خریداری کرد حجش باطل است. باید دید چه چیزی محرک او برای انجام حج بوده.
اگر کسی مطاع خرابی دارد و میخواهد از شر آن خلاص شود و آن را در راه خدا انفاق میکند، شکی در بطلان عملش نیست.
در کل باید دید چه چیز باعث شده فرد اقدام به کاری کند. چنانچه جنباننده فرد، خدا باشد اشکالی ندارد.
شیخ بهایی رحمه الله علیه فرموده اگر عادت، کسی را به عبادت واداشت و نه اطاعت امر خدا، عمل باطل است.
نماز و عبادات طوری باشد که در خلوت باشی یا در جمعی باشی، تغییری در حال عبادت تو حاصل نشود.
باش تا عمل نیک خود برملا نکنی که نگهداری کار خوب از خود کار سختتر است، چه بسا سالها بعد از انجام کار خیری، بالاخره فاشش کنی.
ادامه دارد ان شاءالله...
7- حسد
هر که از دیدن یا شنیدن نعمتی مانند مال و فضیلت و کمالی مانند علم، شجاعت و سخاوت و تقوی که دیگری دارد ناراحت و خشمگین شود و نتواند این نعمت و فضیلت را در او ببیند و گرفته شدن آن را از او آرزومند باشد، خواه گرفته شدن از او به تنهایی باشد، خواه گرفته شدن از او و رسیدن به خودش باشد، این را حسادت گویند.
اگر از اینکه دیگری نعمت و فضیلتی را داراست کراهتی ندارد و گرفته شدن آن را از او نخواهد و تنها دارا شدن خود را مانند آن آرزومند باشد، این را غبطه میگویند.
گناه بدنی درمانش نسبت به گناه قلبی زودتر و آسانتر است چون گناه بدنی مثل زنا یکبار صورت میگیرد و یکباره میتوان از آن توبه کرد. اما گناه قلبی مثل حسد مادامی که در دل است حرام و گناه بوده و ترک آن به مدت زمان طولانی نیاز دارد و توبه از آن مشکلتر است.
8- حقد یا کینه
گاهی که انسان از دیگری ناملایمی میبیند یا میشنود و خشمگین میشود و از جلوگیری و فرو بردن خشم یا تلافی کردن آن، ناتوان باشد و نتواند دل خود را خنک بکند، پس آتش خشم و دشمنی را یا باید فرو نشاند و یا در دل ذخیره کند که آن را حقد یا کینه میگویند.
امام رضا علیه السلام: «دوستدار آل محمد صلیاللهعلیهوآله باش هر چند بدکردار باشی و دوستدار آل محمد صلیاللهعلیهوآله باش هر چند آنها بد کردار باشند.»
بغض مسلمان به جهت ستمی که کرده سه حالت دارد: حرام، مباح، مستحب
1- حرام: بیش از اندازه ظلم در دلش کینه داشته باشد مثلا یک سیلی بخورد اما به اندازه 100 سیلی، کینه طرف مقابل را در دل نگه دارد و آرزوی ورشکستگی و مرگ فرزند و ... طرف مقابل را داشته باشد.
2- مباح: بغض ستمکننده را دقیقا به اندازه ستمش در دل نگه دارد و بعد قصاص کند و پس از قصاص، دیگر بغضی در دل نداشته باشد.
3- مستحب: عفو، یعنی از ستمی که به او شده خشمگین نشود و او را عفو نماید. آیات زیادی در این باب در قرآن مطرح شده است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «پوزش پذیر باشید از هر پوزشی. خواه درست باشد خواه نادرست. و هر که پوزش دیگری را نپذیرد، شفاعت من به او نمیرسد.»
هر گاه شخصی از مومنی خلاف توقع و انتظارش را دید یا پاره ای از آداب عرفی را ترک کرد و بدین وسیله او را دشمن دارد، این بغض حرام قطعی و گناه بزرگی خواهد بود.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر کس شب کند و در دلش دشمنی و بدخواهی برادر مسلمانش باشد، شب کرده در خشم خدا و صبح کرده در خشم خدا تا اینکه توبه کند و از دشمنی برگردد و اگر بمیرد در حالیکه در دلش دشمنی مسلمانی باشد، بر دین اسلام نمرده است.»
{واضح است که قبح این عمل در روابط بین زن و شوهر نیز مصداق دارد کما اینکه روایات زیادی نیز در این باب وجود دارند.}
زیان های حقد و کینه: حسادت، شماتت و سرزنش، تهمت، غیبت، خیانت، تحقیر، آزار رسانی و ...
ادامه دارد ان شاءالله...
9- قساوت
صراط مستقیم و راه راستی که از پیمودن آن، قلب سلیم نصیب میشود و در نتیجه به مقام قرب میرسد، صراط توحید است، در توحید صفاتی و افعالی. کسی که یقین کرد که عزت مال خداست (من کان یرید الغزه فلله عزه جمیعا... فاطر 10)، هیچ گاه از مخلوق طلب عزت نمیکند و برای طلب منزلت نزد خلق ریا نمیکند...
الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله... حدید 16
خشوع، تذلل و کوچکی منزوج با محبت است در برابر منعم بزرگوار. مثلا غلام سلطان مقتدری که تمام دستگاه و جلالش از اوست، هرگاه برابر سلطان قرار گیرد از درک عظمت و قدرت او هیبتی، و از درک انعامش، محبتی در دلش پدید آمده، پس با دلی خاشع و بدنی خاضع با او مواجه میشود.
قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون...مومنون 1-2
پس تا فرد خود را می بیند و برای خود شأن و بزرگواری و توانایی می پندارد و نعمتها را از خودش یا مخلوق دیگری به طور مستقل خیال میکند، از حقیقت ایمان مومن، بی نصیب است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «از شقاوت است خشکی چشم و سخت دلی و حرص زیاد دنیا و اصرار بر گناه.»
قساوت به معنای سختی دل است که در چنین حالی، فرد حق را نمی پذیرد و برای آن خاشع نمی گردد و نیز پند و اندرز در آن اثری نمی بخشد و نیز مناظر رقت آور مانند آه مظلوم و ناله یتیم و پریشانی تهیدستان، در او اثری نمیگذارد و عادی از کنار آنها میگذرد.
گناه مطلوب خداوند نیست، اما توبه و رجوع پس از گناه مطلوب است که در آن حکمتهایی است، از جمله قرب پرودگار. چه بسا بنده بر اثر عبادات دچار عُجبی شود که ویرانگر است. اما گناه و توبه او را به قرب خداوند برساند.
اسباب قساوت دل:
1- گناه، بزرگترین سبب قساوت: هر گناهی قساوت آورد، مگر اینکه زود از آن توبه شود.
2- آرزوها، قساوت می آورند: امام علی علیه السلام: «ترسناکترین چیزی که بر شما میترسم دو چیز است، یکی هواپرستی و دیگر درازی آرزو. اما پیروی از هوای نفس، پس باز میدارد از پیروی حق. و اما آرزوی دراز، پس انسان را از آخرت به فراموشی می اندازد.»
3- پرخوری:
امام صادق علیه السلام: «نزدیکترین حالات بنده از خداوند، زمانی است که شکم او سبک باشد از طعام و مبغوض ترین حالات بنده نزد خداوند، وقتی است که شکمش از طعام انباشته و پر شده باشد».
امام علی علیه السلام: «بپرهیزد از پرخوری که آن سبب قساوت دل و کسل کننده از نماز و خراب کننده بدن است.»
امام علی علیه السلام: «چهار خصلت یادت میدهم که به وسیله آنها از طب بی نیاز میشوی: 1- منشین برای خوردن جز در حالی که گرسنه باشی (تا گرسنه نشدی، نخور). 2- بر مخیز از خوردن جز در حالی که هنوز میل به آن داشته باشی (قبل از سیر شدن، دست از غذا بکش). 3- طعام را در دهان خوب و زیاد جویده و آنگاه فرو بر. 4- هنگام خواب در بیتالتخلیه خود را از فضولات خالی کن.»
امام صادق علیه السلام: «مبادا آنچه را اشتها نداری بخوری که حماقت و ابلهی می آورد.»
جز به هنگام گرسنگی نخور و چون خواستی بخوری دقت کن طعام از حلال بود و بر آن نام خدا ببر.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «آدمی ظرفی را پر نکرد که شرش از شکمش بیشتر باشد.»
امام صادق علیه السلام: «بر دل مومن چیزی زیانبارتر از پر خوری نیست. چه باعث سختی دل و هیجان شهوت گردد. و بر عکس، گرسنگی غذای روح و طعام دل و صحت بدن است.»
شکم منشاء تمام شهوتها و دردها و آفت هاست. بنابراین هرگاه بنده، نفس شرور خود را به گرسنگی عادت دهد و راههای مداخله شیطان را ویران سازد، میتواند خود را برای فرمانبرداری از خداوند آماده کند.
بهترین راه اعتدال آن است که آن قدر از خوراکیها استفاده کند که سنگینی در خود احساس نکند و نه آنقدر گرسنگی به خود بدهد که درد آزار گرسنگی، قلبش را مشغول ساخته و او را از عبادت باز دارد.
4- پرگویی: سخنی که حرام نباشد و واجب و مستحب هم نباشد و هیچ سودی هم نداشته باشد، پس آن مباح است. لکن زیادی آن مکروه و موجب قساوت است.
حضرت عیسی علیه السلام: «جز در ذکر خداوند، سخن بسیار نگویید چرا که زیاد سخن گفتن به جز ذکر خدا، سختی دل و قساوت آورد در حالیکه شخص خودش نمی داند.»
امام صادق علیه السلام: «خاموشی، کلید راحتی دنیا و آخرت است و در آن رضایت خداست و سبکی حساب و مصونیت از گناهان و لغزشها است.»
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «بر تو باد به خاموشی زیاد زیرا سکوت، دور کننده شیطان است و یاری کننده توست بر دینداریت.»
5- پرخوابی: امام صادق علیه السلام:«خواب زیاد از زیاد آب خوردن است و آن از خوراک زیاد است و هر دو سنگین میکند نفس را از طاعت و عبادت و دل را قسی میکند از تفکر.»
امام صادق علیه السلام: «خداوند هر پرخور و پرخوابی را دشمن میدارد.»
6-ثروت زیاد: چنانچه فرد به فکر زیادتی مال باشد و از انفاق خبری نباشد، قساوت می آورد.
7- غفلت:
امام باقر علیه السلام: «پرهیز کن از غفلت که در غفلت (نداشتن یاد خدا) قساوت قلب است.»
« وَ اَنْ تَجْعَلَنى مِمَّنْ یُدیمُ ذِکَرَکَ و َلا یَنْقُضُ عَهْدَکَ وَ لایَغْفُلُ عَنْ شُکْرِکَ وَ لایَسْتَخِفُّ بِاَمْرِکَ... (مناجات شعبانیه)
«و مرا از کسانى قرارم ده که پیوسته به یاد تو هستند و پیمانت را نمىشکنند و از شکر تو غافل نشوند و دستور تو را سبک نشمارند»
8- راحت طلبی:
پیامبر صلی الله علیه وآله: «سه چیز قساوت می آورد: دوستی خواب، دوستی راحتی، دوستی خوراک.»
9- سایر موارد قساوت آور: خنده زیاد، گوش دادن به لهو، نشستن با افراد غافل از یاد خدا و آنهایی که برای حیات پس از مرگشان کاری نمی کنند.
کسی که درد دین دارد و دنبال سعادت است باید به حد توانایی اش از امور مذکور پرهیز نماید اگرچه اینها حرام نیست اما اگر سرسری از کنار آنها بگذریم به تدریج رقت دل کم شده و دل، کم کم سخت و تاریک میگردد تا نعوذ بالله به مرتبه شقاوت میرسد.
درمان قساوت:
[b]- یاد مرگ:
پیامبر صلی الله علیه وآله: «ای اباذر، در دنیا مانند غریبی باش که به غربت گرفتار است و وطن و آرامگاه ابدی، جهان پس از مرگ توست. چون صبح کنی در خاطر خود فکر شام را مده و شام را از عمر خود حساب مکن و چون شام کنی، خیال صبح و اندیشه آن را در خاطر مگذران و از صحت خود پیش از بیماری توشه گیر...»
امام صادق علیه السلام: «یاد مرگ، شهوات را میمیراند و ریشه های غفلت را میکند.»
امام علی علیه السلام: «زیاد کنید یاد مرگ را هنگامی که نفستان میخواهد شما را به گناه و شهوات بکشد.»
- مهربانی با یتیم:
مهربانی با یتیم دل را نرم میکند.
- یاد خدا:
امام باقر علیه السلام: «طلب کن رقت دل را به زیاد یاد خدا کردن در خلوتها.»
ادامه دارد ان شاءالله...
10- نافرمانی پدر و مادر (عاق والدین)
همین بس که خداوند تشکر از پدر و مادر را هم ردیف پرستش خود قرار داده است.
«پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكي كنيد، هر گاه يكي از آنها - يا هر دو آنها - نزد تو، به سن پيري برسند كمترين اهانتي به آنها روا مدار، و بر آنها فرياد مزن، و گفتار لطيف و سنجيده بزرگوارانه به آنها بگو.» (اسراء ۲۳)
«و خدا را بپرستيد! و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد! و به پدر و مادر، نيكي كنيد؛ ...» (نساء 36)
پیامبر صلی الله علیه وآله: «کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم و غضب در آورده است».
امام صادق علیه السلام: «کسی که به پدر و مادرش از روی غیظ بنگرد، در حالی که والدین بر او ستم کرده باشند، خداوند نماز او را نمیپذیرد». (پس چگونه است در صورتی که به او نیکوکار باشند)
علامه مجلسی رحمه الله علیه در شرح کافی میگوید: «عقوق والدین به این است که فرزند حرمت آنها را رعایت نکند و بی ادبی نماید و آنها را با رفتاری یا گفتاری برنجاند و در چیزهایی که عقلا و شرعا مانعی ندارد، آنها را نافرمانی نماید. کمترین عقوق والدین گفتن اُف به آنهاست و همین طور نگاه تند و خیره به آنها و نیز محزون کردن آنها. حتی نیکی نکردن به آنها ترک واجب محسوب میشود. نیکی به والدین بایستی پس از مرگ آنها نیز ادامه داشته باشد، وگرنه ممکن است منجر به عاق شود».
11- مردم آزاری
به طور كلي شكستن دل انسان مؤمن كه به تعبير روايات، احترام آن از كعبه بيشتر است، داراي آثار وضعي و جانبي فراواني است و دلي كه شكست به سادگي التيام نمي يابد و جبران آن دشوار است.
پس در مرحله اول بايد انسان مراقب باشد دل كسي را نشكند و قلبي را جريحه دار نسازد و اگر خداي ناخواسته اين اتفاق افتاد، بايد به سرعت جبران و تلافي كند و دل شكسته را التيام بخشد و آن را به دست آورد و تنها استغفار و آمرزش كافي نيست مگر اينكه آن فرد از انسان دور باشد و انسان قدرت جبران نداشته باشد كه در اين صورت علاوه بر استغفار و طلب آمرزش از درگاه الهي، بايد در حق آن فرد دعاي خير كرد و خير دنيا و آخرت او را از خداوند درخواست نمود و با اين كار انشاءالله قلب او در باطن از شما راضي و خشنود ميگردد.
دل آزردن و دل شکستن اگر ناحق باشد، از مصادیق «ایذاء» مؤمن است و «ایذاء» و اذیت مؤمن از گناهان بزرگ محسوب میشود.
پیامبر صلی الله علیه وآله: «هر کس مؤمنی را به ناحق اذیت کند، مثل این است که ده هزار مرتبه، مکه معظمه و بیت المعمور را خراب کرده و هزار فرشته مقرب را کشته باشد.»
پیامبر صلی الله علیه وآله: «کسی که مؤمنی را بیازارد، گرچه به یک کلمه باشد، روز قیامت محشور میشود، در حالیکه بین دو چشمش نوشته شده است او از رحمت الهی محروم است و مانند کسی است که کعبه و بیتالمقدس را ویران کرده باشد و ده هزار فرشته را به قتل رسانده باشد.»
از این روایات بر می آید که آزار رساندن و رنجاندن مؤمن، مانع ورود به بهشت میشود مگر کسی که این گناه را مرتکب شده است، توبه نماید و از عمل خود پشیمان گردد و حتی الامکان اصلاح نماید و یا در عالم برزخ کیفر گناه خود را ببیند.
از حقوق همسایه اینکه بایستی با او مهربان بود و احسان کرد، نیازش را برطرف کرد، هنگام مرض عیادتش کند، هنگام مصیبت، تعزیت، و هنگام شادی به او تهنیت گوید، اگر عیبی از او دانست، بپوشاند، اگر خطایی کرد، او را عفو کند و ...
ادامه دارد ان شاءالله...