نقش علی(علیه السلام) در شیعه شدن ایرانیان
مکتب شیعه برخلاف مذهب اهل سنت، با شمشیر و زور وارد ایران نشد. و برعکس، این ایرانیان بوده اند که برای حفظ فرهنگ تشیع خویش همیشه مبارزه نموده و خون داده اند. قیام های شیعیان در طبرستان و خراسان و ری در قرون دوم و سوم هجری همه گواه بر این مدعاست. لذا بسیاری از محققان تاریخی، عامل فرهنگی و تبلیغی را به عنوان مهم ترین عامل اشاعه فرهنگ تشیع در نقاط مختلف ایران دانسته اند.
از مهم ترین رویدادهای فرهنگی که زمینه گرایش به مذهب شیعه در ایرانیان را پدید آورد، ارتباطی بود که آنان در خلال حرکت های تبلیغی فرهنگی اسلام در «یمن» (سال۱۰هجری)، با علی ابن ابیطالب(علیه السلام) داشته اند.
اساساً پیشینه آشنایی مردم ایران با دیدگاه اسلامی علی ابن ابی طالب(علیه السلام)، به قدمت آشنایی آنان با اسلام بوده است. یعنی ابتدایی ترین و قابل پذیرش ترین شکل اسلامی که آنان اولین بار با آن آشنا شدند، اسلامی بود که از زبان علی(علیه السلام) شنیده و پذیرفته بودند.
علی(علیه السلام) همراه۳۰۰ نفر از مسلمانان به سوی یمن حرکت کرد. پس از طی مسیری طولانی سپاه تبلیغی اسلام به محل سکونت قبیله بزرگ «همدان» (به سکون میم) رسید و در دامان گرم و پرمهر آن قبیله اتراق نمود. سحرگاهان روز بعد، علی(علیه السلام) با همراهانش نماز صبح را به جماعت و در اوج شکوه و عظمت به پا داشت. همدانیان مات و مبهوت به نیایش سحرخیزان مسلمانان می نگریستند. خورشید آرام از پشت کوه ها بالا آمد. علی(علیه السلام) قبیله همدان را فراخواند. همدانیان گردآمدند. علی(علیه السلام) به حمد و ثنای الهی پرداخت، سپس نامه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را قرائت کرد. سخنان رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر قلب های قبیله همدان نشست و همدانیان اکثراً اسلام آوردند.
سپاه تبلیغی اسلام به سوی مناطق دیگر یمن رفت. اسلام به سرعت در یمن گسترش یافت. علی(علیه السلام) در مدت کوتاهی (کمتر از یک ماه) توانست به نشر اسلام در یمن بپردازد. قضاوت های علی(علیه السلام) در یمن که بعداً مورد تأیید پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قرار گرفت، جزو کارنامه درخشان فضائل وی است. سپاه اسلام وارد سرزمین نجران شد. برخورد بسیار مهربانانه علی(علیه السلام) با مسیحیان نجران با آغوش باز آنها همراه شد. مسیحیان به تمام تعهدات (مالی) خود که در جریان «مباهله» متعهد شده بودند وفا کردند و بدین گونه پیوند خود را با مسلمانان مستحکم و همیشگی نمودند؛ پیوندی که برای اولین بار بین مسلمانان و اهل کتاب به صورتی مسالمت آمیز برقرار شده بود. در این زمان نامه ای از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسید. در آن نوشته شده بود: «پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عازم حج است.» پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از علی(علیه السلام) خواسته بود که برگردد تا در این حج او را همراهی کند.
بر اساس مستندات تاریخی حکومت یمن در آن روزگار در دست ایرانیان قرار داشت و چون راه ابریشم دریایی از یمن عبور می کرد، ایرانیان بسیاری در آن سرزمین ساکن بودند و به تجارت و کار مشغول بودند. حتی علاوه بر زبان عربی، زبان پارسی در آنجا رواج داشت. بدین سان اولین تماس ایرانیان با اسلام، در یمن و بحرین بود که با شیوه تبلیغی پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و در زمان حیات ایشان و از زبان و بیان علی ابن ابیطالب(علیه السلام) که به عنوان نماینده تبلیغی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به آنجا رفته بود، صورت گرفت. بدین خاطر در قرون اولیه اسلام در ایران، نگرش مثبتی از اسلام و شخصیت علی(علیه السلام) در نزد ایرانیان وجود داشت. این امر یکی از عواملی بود که زمینه ساز پدید آمدن گرایش های شیعی در سرزمین ایران گردید.
یکی دیگر از عوامل تمایل ایرانیان به جامعه شیعی، مراوده نزدیک آنان با برخی از یاران و پیروان علی(علیه السلام) بوده است. این امر هم در دوران درگیری های سپاهیان اسلام با حکومت ساسانی و در دوران خلفای قبل از علی(علیه السلام) و هم در زمان زمامداری وی صورت گرفت و از آنجایی که عده ی کثیری از ایرانیان در کوفه و شهرهای اطراف از جمله مدائن و انبار ساکن بودند حکومت عادلانه علی(علیه السلام) را از نزدیک مشاهده کردند و از آنجایی که ایرانیان طی سالها از حکومت شاهان ساسانی تا خلفا از عدل بی نصیب بوده و پیوسته مورد ظلم و ستم قرار گرفته و تبعیض طبقاتی در زمان ساسانی و تبعیض نژادی را در زمان خلفا را تجربه کرده بودند با دیدن حکومت عدل الهی علی(علیه السلام) عاشق و شیفته ی حضرت شدند و مذهب شیعه را برگزیدند
در قرن دوم هجری شمسی ایرانیان شیعه ساکن عراق برای تبلیغ تشیع به ایران بازگشتند و تاثیر به سزایی در توسعه تشیع در ایران داشتند که از مهم ترین آنها میتوان به فعالیت های شیعیان کیسانی در خراسان اشاره نمود
واما به بررسی چند روایت میپردازیم درمورد رفتار علی(علیه السلام) با ایرانیان:
_در عصر خلفاء روزی جمعی از موالی به حضور امام علی(علیه السلام) آمده و از اعراب، شکایت کردند و گفتند:« رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در تقسیم بیت المال با ازدواج، میان عرب و غیر عرب، هیچ گونه تبعیضی قائل نبود، سلمان، بلال و صهیب در عصر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با زنان عرب ازدواج می کردند، ولی اکنون اعراب( سران قوم) میان ما و خودشان، تفاوت قائلند.»
امام علی (علیه السلام) در این باره با سران قوم، صحبت کرد تا برای رفع تبعیض اقدام جدی کنند، اما سفارش آن حضرت، اثری نبخشید، و آنها فریاد می زدند:« چنین چیزی ممکن نیست، ممکن نیست! !».
امام علی(علیه السلام) در حالی که از این جریان خشمناک شده بود، نزد شکایت کنندگان آمد و به آنها فرمود: متاسفانه این ها حاضر نیستند تا با شما روش مساوات پیش گیرند، و مانند یک مسلمان دارای حقوق مساوی با شما رفتار نمایند، من به شما توصیه می کنم(برای سامان دادن به زندگی اجتماعی خود) بازرگانی را پیشه کنید، خداوند به شما برکت خواهد داد، زیرا از رسول خدا شنیدم که فرمود:
« الرزق عشره اجزاء تسعه اجزاء فی التجاره و واحده فی غیرها»
طریق به دست آوردن معاش روزانه، دارای ده شاخه است؛ نه شاخه آن از طریق تجارت و بازرگانی است، و یک شاخه آن از غیر این طریق می باشد.
به این ترتیب، در حالی که دیگران، موالی و ایرانیان را تحقیر و تضعیف کرده و از حق خود محروم می ساختند، امام علی (علیه السلام) پناه و راهنمای دلسوزی برای سامان دادن زندگی آنها بود.
_پس از آن که ایران در عصر خلیفه دوم، به دست مسلمین افتاد و ایرانیان تسلیم حکومت اسلامی شدند، جمعی از مردان و زنان اسیر ایرانی وارد مدینه شدند، عمر بن خطاب تصمیم گرفت زنان و مردان اسیر ایرانی را به عنوان کنیز و غلام در معرض فروش قرار دهد، و نیز تصمیم گرفت تا در مراسم حج در طواف کعبه، ایرانیان، افراد معلول و ناتوان و پیران فرتوت را بر پشت و بر شانه بگیرند و طواف دهند.
امیر مومنان علی (علیه السلام) گفت: رسول مکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرموده است:
« اکرموا کریم قوم و ان خالفوکم.»
بزرگان هر قومی را ـ هر چند با شما مخالفت کنند ـ گرامی بدارید.
سپس علی (علیه السلام) افزود: « و هولاء الفرس؛ حکماء کرماء فقد القو الینا بالسلم و رغبوا فی الاسلام.»
این ایرانیان، افراد دانشمند و بزرگواری هستند، که با کمال میل تسلیم شما( حکومت اسلامی) شده اند، و به اسلام گرایش پیدا کرده اند.
آن گاه چنین اعلام کرد:« من از سهم خود و بنی هاشم، آنها را بخشیدم و در راه خدا آزاد ساختم.»
مسلمانان مهاجر و انصار، به علی(علیه السلام) عرض کردند:« ما نیز سهمیه خود را به تو ای برادر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بخشیدیم.»
آنگاه علی علی(علیه السلام) فرمود:« خدایا! گواه باش که مسلمین مهاجر و انصار، حق خود را به من بخشیدند، و من پذیرفتم و آنها را آزاد ساختم.»
عمربن خطاب وقتی خود را در چنین بن بستی دید، اعلام کرد:« علی(علیه السلام) در حکم، از ما پیشی گرفت، و تصمیم مرا در مورد ایرانیان نقض کرد، بنابراین همان حکم علی(علیه السلام) پذیرفته شد.»
_روزی امام علی(علیه السلام) در کوفه بر بالای منبر که از آجر ساخته شده بود، خطبه می خواند، اشعث بن قیس( سردار منافقین) به عنوان اعتراض گفت:« ای امیرالمومنان! این افراد« حمراء» ( ایرانیان) پیش روی تو بر ما چیره شده اند، و تو جلو آنها را نمی گیری» سپس در حالی که خشمگین بود گفت:« امروز من نشان خواهم داد که عرب چه کاره است؟!»
امام علی(علیه السلام) ( در دفاع از ایرانیان) فرمود:« این عرب های شکم گنده ( مثل اشعث) خودشان در بستر نرم استراحت می کنند، ولی آنها( ایرانیان) در روزهای گرم به خاطر خدا تلاش می نمایند، آن گاه از من می خواهند که آنها را طرد کنم، تا از ستمگران گردم؛ سوگند به خداوندی که دانه را شکافت وانسان را آفرید، از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیدم که فرمود:« به خدا سوگند! همان گونه که شما در آغاز ( در فتح ایران)، ایرانیان را به خاطر اسلام با شمشیر خواهید زد، بعدا ایرانیان، به خاطر اسلام، شما را خواهند زد.» یعنی با شما می جنگند تا شما را به قبول اسلام وادار نمایند.
_شهر انبار در ساحل رود فرات از جانب مدائن به طرف شام قرار دارد. مردم آن قبل از فتح مدائن توسط مسلمین، ایرانی بودند و در آن جا کشاورزی می کردند. این شهر ساحلی پس از فتح ایران، تحت حکومت اسلام درآمد، و دهقانان آن جا از یوغ اسارت شاهان ساسانی آزاد شدند، و به اسلام گرویدند، گروهی از مسیحیان نیز در آن جا سکونت داشتند( و پس از اسلام، مردم این شهر را ایرانیان و عرب های اطراف و مهاجر تشکیل می دادند.)
در جریان جنگ صفین، به امام علی (علیه السلام) خبر می رسد که سپاه معاویه، به شهر حمله کرده و از پای دختری، خلخال ( چیزی شبیه به دستبند) ربوده اند.
حضرت علی برآشفت و نگران گردید. مردمان را در مسجد گرد آورد و فرمود: « فلو ان امرا مسلما مات من بعد هذا اسفا، ما کان به ملوما، بل کان عندی جدیرا.
اگر از خبر این حادثه جانگداز، مسلمانی از غصه بمیرد، سرزنش ندارد، بلکه از نظر من سزاوار است این گونه بمیرد!
سپس سپاه همراه امام علی (علیه السلام) از شهر کوفه به سوی جبهه صفین حرکت کردند، در مسیر راه به شهر انبار رسیدند، کشاورزان ایرانی شهر انبار را آزاد نمودند. آنها هم طبق تشریفات ایران قدیم، صف کشیده بودند تا از امام علی(علیه السلام) استقبال نموده و او را بدرقه کنند، آنها وقتی که امام علی را دیدند، از مرکب های خود پیاده شده، با هلهله و شادی در پیشاپیش علی (علیه السلام) می دویدند( همانند تشریفاتی که ایرانیان قدیم برای شاهان خود انجام می دادند.)
این مراسم گرچه بیان گر علاقه آنها به علی (علیه السلام) بود، ولی امام علی(علیه السلام) نمی خواست که آنها به پیروی از سنت، شخصیت انسانی خود را خوار سازند، از این رو شدیدا آن ها را از چنین روشی نهی کرد و فرمود:« سوگند به خدا! با این رفتار، زمامداران شما بهره مند نمی شوند، و شما در دنیا با این رفتار، خود را به زحمت بیهوده می اندازید که موجب خشم خدا شده و برای قیامت شما نیز مایه بدبختی است، آیا هیچ خردمندی، خشم خدا را به بهای مشقت و زحمت بیهوده خویش خریدار است؟!»
به این ترتیب امام علی(علیه السلام) به آن تازه مسلمانان، درس عزت نفس و بلند همتی آموخت وآنان را از برنامه های غلط طاغوتی بر حذر داشت، و سنت های بالنده اسلامی را به آنان آموخت، و همچنین به زمامداران آموخت که هرگز برای شکوه ظاهری خود، به ذلت دیگران، خشنود نگردند.
این جاست که مغیره بن شعبه( سیاستمدار عرب) همواره می گفت: کان علی علیه السلام امیل الی الموالی و الطف بهم و کان عمر اشد تباعدا منهم.
تمایل و مهربانی علی(علیه السلام) نسبت به موالی، بیشتر بود، و عمر بر عکس، به شدت از آن ها دوری می کرد.
_شيخ صدوق نقل میكند:"بهدية النيروز ، فقال عليه السلام : ما هذا؟"خدمت حضرت امير (علیه السلام) هديه اى آوردند، حضرت فرمود اين چه هديه اين است؟ پاسخ دادند:«يا أمير المؤمنين اليوم النيروز»اين هديه روز نوروز است، حضرت هديه را پذيرفت و فرمود «اصنعوا لنا كل يوم نيروزا» شما هر روز را براى ما نوروز قرار دهيد. (هر روزتان نوروز باد)
(من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 300، ح 4073)
ادامه دارد...