تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: .::صادق آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)::.
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
مشاغل برتر از نظر امام ششم عليه السلام

حضرت صادق عليه السلام پيروان خود را همواره به انتخاب كسبهاى حلال و مورد نياز جامعه توصيه مى‏نمود; اما در ميان آنها برخى از مشاغل را بيشتر مى‏پسنديد كه به چند نمونه اشاره مى‏كنيم:
باغدارى و كشاورزى
ششمين ستاره آسمان ولايت در تفسير آيه «و على الله فليتوكل المتوكلون‏» (19) فرمود: «بارزترين مصداق انسانهاى متوكل دهقانان و كشاورزان هستند .» (20)
ابن هارون واسطى مى‏گويد: روزى از امام صادق عليه السلام در مورد دهقانان و زارعين پرسيدم . امام فرمود: «برزگران گنجينه الهى در روى زمين هستند .» سپس اضافه كرد: «وما فى الاعمال شى‏ء احب الى الله من الزراعة و ما بعث نبيا الا زراعا الا ادريس فانه كان خياطا; (21) از ميان كارها چيزى در نزد خداوند محبوب‏تر از كشاورزى نيست و خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد، مگر اينكه كشاورز بود، به جز ادريس كه خياط بود .»
امام صادق عليه السلام نه تنها مسلمانان را به كشاورزى و درختكارى ترغيب مى‏كرد، بلكه خود نيز عملا به اين كار اقدام مى‏نمود .
ابو عمرو شيبانى مى‏گويد: روزى امام صادق عليه السلام را مشاهده كردم كه در يكى از باغهاى خود لباس كار پوشيده و بيل به دست گرفته و مشغول فعاليت است . آن حضرت چنان با جان و دل كار مى‏كرد كه بدن مباركش خيس عرق بود . پيش رفتم و عرضه داشتم: جانم به فدايت، اجازه بفرماييد من به جاى شما بيل بزنم و اين كار سخت را انجام دهم . امام از پذيرش پيشنهاد من امتناع كرده و فرمود: «انى احب ان يتاذى الرجل بحر الشمس فى طلب المعيشة; (22) دوست دارم انسان براى به دست آوردن درآمد حلال در مقابل آفتاب آزرده شود .»
آرى، بهترين و پاكيزه‏ترين درآمدهاى انسان، زمانى است كه با عرق جبين و كد يمين به دست آمده باشد و رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله اولين شخص عالم امكان، دست چنين فردى را مى‏بوسيد و مى‏فرمود: «هذه يد لا تمسها النار; (23) اين دستى است كه آتش جهنم به آن نخواهد رسيد .»
چرا انحرافی با عنوان فرقه اسماعیلیه بعد از امام صادق ایجاد شد ؟ شرحی کوتاه بر فرقه اسماعیلیه و علت شکل گیری.
جناب اسماعیل فرزند ارشد حضرت امام صادق (علیه السلام) بودند. و به نزد پدر بسیار محبوب بودند. و به همین دلیل گروهی از شیعیان گمان کردند که امامت بعد از امام صادق (علیه السلام) به آن جناب منتقل شده است. این در حالی بود که جناب اسماعیل در زمان حیات امام صادق (علیه السلام) از دنیا رفت. و امام در مرگ او تشریفات خاصی را انجام داد. با پای برهنه و بی تابی او را تشییع کرد، و در تشییع جنازه جناب اسماعیل چند بار دستور داد، کفن را از روی آن جناب باز کردند، تا همگان بدانند که اسماعیل از دنیا رفته است. با این وصف، جمع زیادی از عقیده خود برگشتند. و اندکی معدود بر همان عقیده که امام بعد از امام صادق (علیه السلام) جناب اسماعیل است، باقی ماندند، فرقه ای از اسماعیلیه گفتند که درست است او مرده است ولی امامت به فرزندش محمد بن اسماعیل منتقل شده است. الآن اکثر فرقه اسماعیلیه بر این اعتقاد هستند.

حضرت موسی بن جعفر الکاظم علیه السلام فرزند امام صادق (علیه السلام) و کسی است که از جانب ایشان و پدران ایشان و پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ایشان هم از طرف خداوند متعال او را به امامت منصوب نموده اند و بر امامت ایشان، نص صریح وارد شده است و شیعیان بینا و دانای عصر ائمه (علیه السلام) با همه سختی روزگار، و فشار قدرتمندان ستم پیشه، حجت خدا و امام خویش را شناسایی می کردند. البته گروه معدودی هم بر اثر جوسازیهای کاذب فریفته گشته و از طریق و جان حقیقت منحرف می شدند.

فرقه اسماعیلیه یا باطنیه یا قرامطه، امروز گروهی هستند که اعتقادات آنان بر مجموعه مسلمین پنهان و مخفی است. بعضی از اعتقادات آنان در مورد قیامت است که معاد را روحانی می دانند و معاد جسمانی را قبول ندارند. در مورد امامت هم عقاید ویژه ای دارند و جدولی از عصر حضرت آدم تاکنون برای امامت دارند که امامت در نزد آنان درجاتی دارند مانند: امام مقیم – امام اساس – امام متم – امام مستقر و امام مستودع و همچنین امام قائم بالقوه و امام قائم بالفعل – امام حسن مجتبی (علیه السلام) را امام مستودع و نه مستقر می دانند. و از آدم تاکنون شش دوره برای امامت قائل هستند که در هر دور امامان و انواع آنان مشخص شده است. البته اسماعیلیه خود را منتظر امام قائم (علیه السلام) می دانند و او را، آیا اسماعیل بن جعفر بن محمد (علیه السلام) می دانند که زنده است و در بلاد روم زندگی می کند و روزی ظهور می کند شریعت اسلام را نسخ می کند و شریعت جدیدی می آورد یا اینگونه نیست، بین خود آنان اختلاف ا ست.
بازرگانى و تجارت
از ديگر مشاغلى كه امام صادقعليه السلام به آن تاكيد مى‏كند، تجارت و معاملات حلال مى‏باشد . آن جناب بر اينباور بود كه تجارت علاوه بر بهره‏هاى سرشار اقتصادى كه دارد، موجب زيادى عقل وافزايش قدرت انديشه و تفكر و تدبير و تجربه نيز هست . بدين جهت مى‏فرمود: «التجارةتزيد فى العقل; (24) داد و ستد موجب افزايش نيروى عقلانى است .»
اسباط بن سالم گفته است: روزى به حضور امام صادق عليه السلام شرفياب شدم، آن حضرتپرسيد: عمربن مسلم چه مى‏كند؟ گفتم: حالش خوب است، اما ديگر تجارت نمى‏كند . امامعليه السلام فرمود: ترك تجارت كار شيطانى است - اين جمله را سه بار تكرار كرد -آنگاه حضرت ادامه داد: رسول خدا صلى الله عليه و آله با كاروانى كه از شام مى‏آمدمعامله مى‏كرد و با بخشى از درآمد آن معامله قرضهاى خود را ادا مى‏كرد و بخشى ديگررا در ميان نيازمندان فاميل تقسيم مى‏نمود . امام در ادامه فرمود: خداوند در موردتاجران خداجو و با تقوا مى‏فرمايد: «رجال لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكر الله‏» ;(25) «مردانى كه داد و ستد و معامله، آنان را از ياد خدا غافل نمى‏كند .» (26)
در مورد اطاعت آتش چی میدونی؟
یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام بنام مامون رقی نقل کرده است که: در محضر سرور و مولایم امام صادق علیه السلام بودم، سهل بن حسن از شیعیان خراسان وارد شد و سلام کرد و نشست، عرض کرد: ای فرزند رسول خدا کرامت و بزرگی از آن شماست، شما خاندان امامت، چرا بر این حق خود سکوت کرده و قیام نمی کنید و حال آن که هزاران نفر از شیعیان شما آماده شمشیر زدن در رکاب شما هستند.

[b]امام علیه السلام فرمود: ای خراسانی! لحظه ای درنگ کن. پس امر فرمود که تنور را روشن کنند، هنگامی که آتش شعله ور شد، به سهل فرمود: داخل تنور شو، سهل گفت: ای پسر رسول خدا مرا از این کار معاف بدار، در این هنگام هارون مکی یکی از اصحاب با وفای امام علیه السلام وارد شد در حالی که کفش های خود را در دست گرفته بود، سلام کرد و جواب شنید، امام به او فرمود: کفش های خود را بر زمین بگذار و داخل تنور شو، او بدون هیچ درنگی وارد تنور شد و در میان شعله های آتش نشست. امام صادق علیه السلام رو به خراسانی کرد و از حوادث خراسان برای او گفت، انگار امام علیه السلام در آن جا حاضر بوده است، سپس فرمود: داخل تنور را نگاه کن. مامون رقی می گوید: من هم جلو رفتم و داخل تنور را مشاهده کردم، هارون مکی در میان آتش نشسته بود و برخاست و از تنور خارج شد. امام به سهل فرمود: در خراسان چند نفر مانند او می شناسی؟ عرض کرد: به خدا قسم احدی را نمی شناسم، امام علیه السلام حرف او را تایید نمود و فرمود: در زمانی که ما حتی پنج نفر از این گونه یاران نداریم چگونه قیام کنیم؟

این ماجرا در این منابع ذکر شده است :

مناقب ابن شهرآشوب، همان، ص 237;
بحارالانوار، همان، ص 123[/b]
مدینة المعاجز، همان، ج 6، ص 114.
منشور حياتبخش امام صادق عليه السلام به پيشه وران
در سيره اقتصادى امام ششم عليه السلام، بازرگانان امين و راستگو جايگاه والايى دارند . عبدالرحمن بن سيابه مى‏گويد: هنگامى كه پدرم از دنيا رفت، يكى از دوستان پدرم به منزل ما آمد و بعد از تسليت گفت: آيا از پدرت ارثى باقى مانده است تا بتوانى به وسيله آن امرار معاش كنى؟ گفتم: نه . او كيسه‏اى كه محتوى هزار درهم بود، به من تحويل داد و گفت: اين سرمايه را خوب حفظ كن و از سود آن زندگى خود را اداره كن! من با خوشحالى پيش مادرم دويدم و اين خبر را به وى رساندم . هنگام شب پيش يكى ديگر از دوستان پدرم رفتم و او زمينه تجارت را برايم فراهم كرد . به اين ترتيب كه با يارى او مقدارى پارچه تهيه كرده، در مغازه‏اى به تجارت پرداختم . به فضل الهى كار معامله رونق گرفت و من در اندك زمانى مستطيع شدم و آماده اعزام به سفر حج گرديدم .
قبل از عزيمت پيش مادرم رفتم و قصد خود را با او در ميان گذاشتم . مادر به من سفارش كرد كه پسرم! قرضهاى فلانى را (دوست پدرم) اول بپرداز، بعد به سفر برو! من نيز چنين كردم . با پرداخت وجه، صاحب پول چنان خوشحال شد كه گويا من آن پولها را از جيب خودم به وى بخشيدم و به من گفت: چرا اين وجوه را پس مى‏دهى، شايد كم بوده؟ گفتم: نه، بلكه چون مى‏خواهم به سفر حج‏بروم، دوست ندارم پول كسى نزدم باشد .
عازم مكه شدم و بعد از انجام اعمال حج در مدينه به حضور امام صادق عليه السلام شرفياب شدم . آن روز خانه امام عليه السلام خيلى شلوغ بود . من كه در آن موقع جوان بودم، در انتهاى جمعيت ايستادم . مردم نزديك رفته و بعد از زيارت آن حضرت، پاسخ پرسشهايشان را نيز دريافت مى‏كردند .
هنگامى كه مجلس خلوت شد، امام به من اشاره كرد و من نزديك رفتم . فرمود: آيا با من كارى دارى؟ عرض كردم: قربانت گردم من عبدالرحمن بن سيابه هستم . به من فرمود: پدرت چه كار مى‏كند؟ گفتم: او از دنيا رفت . حضرت ناراحت‏شد و به من تسليت گفت و به پدرم رحمت فرستاد . آن گاه از من پرسيد: آيا از مال دنيا براى تو چيزى به ارث گذاشت؟ گفتم: نه . فرمود: پس چگونه به مكه مشرف شدى؟ من نيز داستان آن مرد نيكوكار و تجارت خود را براى آن بزرگوار شرح دادم .
هنوز سخن من تمام نشده بود كه امام پرسيد: هزار درهم امانتى آن مرد را چه كردى؟ گفتم: يابن رسول الله! آن را قبل از سفر به صاحبش برگرداندم . امام با خوشحالى گفت: احسنت! سپس فرمود: آيا سفارشى به تو بكنم؟ گفتم: جانم به فدايت! البته كه راهنماييم كنيد! امام فرمود: «عليك بصدق الحديث و اداء الامانة تشرك الناس فى اموالهم هكذا و جمع بين اصابعه; بر تو باد راستگويى و امانت دارى، كه در اين صورت شريك مال مردم خواهى شد . سپس امام انگشتان دستانش را در هم فرو برد و فرمود: اين چنين .» عبدالرحمن بن سيابه مى‏گويد: در اثر عمل به سفارش امام، آن چنان وضع مالى من خوب شد كه در مدتى كوتاه سيصد هزار درهم زكات مالم را به اهلش پرداختم . (27)
سلام
اسماعیل بزیع کیست؟ غالی مشهور زمان امام.

زمان امام جعفر صادق علیه السلام زندگی میکرد و امام صادق را مقام الوهیت (خدایی) میداد. او می گفت که امام صادق، همان خداست که در نظر مردم به صورت انسان، نشان داده می شود. بزیع را بعضی بزیغ گفته اند و گروه و پیروانشان را بزیعیه و بزیغیه خوانده اند. بزیع در ابتدا جزو گروه ابوالخطاب (خطابیه) بود ولی بعد از آنان جدا شد و برای خودش گروهی تشکیل داد و بعد ادعای پیغمبری کرد. او امام صادق را خدا می دانست و چنین گمان می کرد که حضرت به آسمان رفته و خداوند دست بر سرش کشیده و آب دهان بر دهانش ریخته و در اثر این رحمت الهی، سینه اش پر از حکمت شده است. پیروانش (بزیعیه) هم می گفتند: بزیعیه مخاطب وحی الهی اند و مقام شان، از فرشتگان مقرب و حتی رسول خدا برتر است.
بزیع، مدتی همچون "مغیرة بن سعید" و "بیان بن سمعان" از غالیان مشهور، امامان را خدا می دانست و خود را بنی و باب ایشان می گفت. او هرگز عقیده استواری نداشت. امام صادق علیه السلام از ادعای او بیزار بودند و او را در شمار افرادی از غالیان معروف، و کسانی که بر امامان دروغ می بستند یاد می کردند و لعنت می کردند. در حدیثی از "کشی از هشام بن حکم روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمودند: خدا لعنت کند "بیان که بنیانگذار فرقه بیانیه و از غالیان مشهور بود، و بزیع را که شیطان به بهترین صورتی از صورتهای آدمی از فرق تا ناف بر آنها ظاهر شد و در جای دیگر است که حضرت سؤال کردند بزیع چه می کند؟ ابن ابی یعفور جواب داد: کشته شد. حضرت فرمودند: الحمدلله. همانا این مغیریه را چیزی بهتر از کشته شدن نیست. زیرا هرگز توبه نمی کنند. و باز روایت دیگری است که امام صادق فرمودند: ما خاندانی راستگو هستیم، اینان می خواهند با دروغ های خود، راست ما را بزدایند. ما از دست این دروغ پردازان ایمن نیستیم. به عقیده ابوالحسن اشعری و بعضی دیگر، بزیع و پیروانش، علاوه بر افکار و آراء مشترک با برخی اندیشه های غلات شیعی، به تأویل قرآن نیز معتقد بودند و آراء خود را بر اساس منظری تأویلی از قرآن استنباط می کردند و از این جهت معتقد بودند آنچه که بر دلهای آنان واقع یا القا می شود، همانا وحی است.
پس انداز براى آينده
امام صادق عليه السلام همواره توصيه مى‏كرد كه هر شخصى بايد براى آينده خود پس انداز داشته باشد تا اگر خداى ناكرده مشكلى برايش پيش آمد يا نيازى به پول پيدا كرد محتاج ديگران نباشد . يكى از ياران امام به نام «مسمع‏» مى‏گويد: روزى با مولايم حضرت صادق عليه السلام مشورت كرده، عرض كردم: سرورم! من زمينى دارم كه مشترى خوبى برايش آمده و به قيمت مناسب از من مى‏خواهد . امام فرمود: اى ابا سيار! آيا مى‏دانى كه هر كس ملك خود را بفروشد مال او از بين خواهد رفت . عرض كردم: فدايت‏شوم، من آن را به قيمت‏خوبى مى‏فروشم و زمين بزرگ‏ترى را مى‏خرم . امام عليه السلام فرمود: در اين صورت اشكالى ندارد . (28)
آن حضرت مى‏فرمود: از نزديك‏ترين ياران پيامبر صلى الله عليه و آله كه شما آنها را به فضل و زهد و تقوا مى‏شناسيد، سلمان و ابوذر هستند . شيوه سلمان چنين بود كه هرگاه سهميه سالانه‏اش را از بيت المال دريافت مى‏كرد، مخارج يك سالش را ذخيره مى‏نمود تا زمانى كه در سال آينده نوبت‏سهميه‏اش برسد . به او اعتراض كردند كه تو با اين همه زهد و تقوا در فكر ذخيره آينده ات هستى! شايد امروز و فردا مرگ تو برسد! سلمان در جواب مى‏فرمود: شما چرا به مردن فكر مى‏كنيد و به باقى ماندن نمى‏انديشيد؟ اى انسانهاى جاهل! شما از اين نكته غفلت مى‏كنيد كه نفس انسان اگر به مقدار كافى وسيله زندگى نداشته باشد، در اطاعت‏حق كندى و كوتاهى مى‏كند و نشاط و نيروى خود را در راه حق از دست مى‏دهد; ولى همين قدر كه به اندازه نيازش وسيله و مال دنيا فراهم شد با اطمينان و آرامش بيشترى به اطاعت‏حق مى‏پردازد . (29)
امام صادق عليه السلام فرمود: «لا خير فيمن لا يحب جمع المال من حلال يكف به وجهه و يقضى به دينه و يصل به رحمه; (30) كسى كه از راه حلال و به انگيزه حفظ آبرو و اداى قرض و رسيدگى به خانواده و فاميل به دست آوردن مال را دوست نداشته باشد، در او هيچ گونه خيرى نيست .»
امام صادق علیه السلام و مسأله خلافت
برای غیر از چهار امام یعنی امام علی و امام حسن مجتبی و امام رضا و امام صادق علیهم السلام مسئله خلافت به هیچ شکل طرح نبوده است. در مورد حضرت صادق یک مسئله عرضه شدن خلافتی اجمالا وجود دارد. در مورد این حضرت در واقع دو سؤال وجود دارد: یک سؤال اینکه اولا در زمان ایشان یک وضعی پیش آمد که همه کسانی که داعیه حکومت و خلافت داشتند به جنب و جوش آمدند جز امام صادق که اساسا کنار کشید، و خصوصیت اصلی زمان ایشان همان علل و موجباتی بود که سبب شد حکومت از بنی امیه به عباسیان منتقل شود. به علاوه ما می بینیم که شخصیتی مانند "ابوسلمه خلال" که او بر ابومسلم خراسانی هم تقدم داشته است؛ (او را می گفتند "وزیر آل محمد" و ابومسلم را می گفتند "امیر آل محمد") برای انتقال حکومت از امویان به عباسیان تلاش می کند و البته ابوسلمه پس از انقراض امویها و استقرار حکومت بر عباسیها تغییر عقیده می دهد و به فکر می افتد که خلافت را به آل علی منتقل کند و دو نامه به وسیله دو نفر می فرستد به مدینه، یکی برای امام صادق و یکی برای عبدالله محض که از بنی اعمال حضرت و از اولاد امام مجتبی بود. از این دو نفر عبدالله محض خوشحال می شود و استقبال می کند، ولی امام صادق فوق العاده بی اعتنایی می کند، حتی نامه اش را نمی خواند و در حضور آورنده آن، جلوی چراغ می گیرد و می سوزاند. می گوید جواب این نامه همین است.
[/b]
ادامه دارد ...
مهم‏ترين شرط فعاليتهاى اقتصادى

از منظر اسلام فعاليتهاى اقتصادى زمينه ساز كمالات و فضائل انسانى است و اگر فردى با اين انگيزه به عرصه اقتصاد وارد شود، افزون بر منافع مادى و ظاهرى به بهره‏هاى معنوى نيز نايل خواهد شد . عبدالله بن ابى يعفور مى‏گويد: در محضر امام صادق عليه السلام بودم كه مردى از وى پرسيد: به خدا قسم! ما به دنبال دنيا مى‏رويم و دوست داريم آن را به دست آوريم . امام عليه السلام فرمود: تو مى‏خواهى با دنياطلبى و كسب درآمد چه كنى؟ او گفت: مى‏خواهم نيازهايم را برطرف كنم، به خانواده‏ام رسيدگى نمايم، صدقه و احسان بدهم و حج و عمره انجام دهم . امام صادق عليه السلام فرمود: اينكه دنياطلبى نيست; اين به دنبال آخرت و ثوابهاى الهى رفتن است . (31)
كسب درآمد و به دنبال منافع مادى رفتن انسان، بايد با انگيزه‏هاى الهى باشد و آن را وسيله‏اى براى رسيدن به مقاصد الهى قرار دهد وگرنه دنياطلبى امرى زشت و ناپسند خواهد بود; چنان كه برخى افراد به دنبال جمع ثروت و ذخاير دنيوى هستند، در حالى كه هيچ انگيزه خير و معنوى را مدنظر ندارند . گاهى اين گونه افراد چنان حريص به جمع آورى مال دنيا هستند كه حتى سلامتى خانواده و تمام هستى خود را در راه ثروت اندوزى از دست مى‏دهند . امام صادق عليه السلام به چنين كسانى هشدار داده، مى‏فرمايد: «ليس فيما اصلح البدن اسراف، انما الاسراف فيما اتلف المال و اضر بالبدن; (32) در آنچه كه بدن را اصلاح مى‏كند اسراف نيست; اسراف در جايى است كه مال انسان از بين برود و به جانش نيز لطمه بخورد .»
از منظر امام صادق عليه السلام بين كسى كه از دنيا به عنوان وسيله‏اى براى كسب آخرت بهره مى‏گيرد و بين كسى كه دنيا پرستى و جمع مال را پيشه خود نموده است، تفاوت واضح وجود دارد . به اين جهت از سويى دلبستگان به مال دنيا و دنياپرستان ظاهربين را لعن مى‏كند و مى‏فرمايد: «ملعون ملعون من عبد الدينار و الدرهم; (33) مورد لعن خداست كسى كه بنده دينار و درهم باشد .» و از سوى ديگر به دوستدارانش توصيه مى‏كند: «لا تدع طلب الرزق من حله فانه عون لك على دينك; (34) طلب روزى از [راههاى] حلال را هرگز رها نكن; چرا كه مال حلال ياور تو در دينت‏خواهد بود .»
مولوى اين مضامين را در قالب شعر بيان مى‏كند:
چيست دنيا از خدا غافل بدن
نى قماش و نقره و فرزند و زن
مال را كز بهر دين باشى حمول
نعم مال صالح خواندش رسول
آب در كشتى هلاك كشتى است
آب اندر زير كشتى پشتى است
چونكه مال و ملك را از دل براند
زآن سليمان خويش جز مسكين نخواند
گر چه جمله اين جهان ملك وى است
ملك در چشم دل او لاشى است

پي نوشت :


1) وسائل الشيعه، ج 17، ص‏66 .
2) الكافى، ج 5، ص 84 .
3) همان، ص 78 .
4) وسائل الشيعه، ج‏17، ص‏63 .
5) الكافى، ج 5، ص 92 .
6) همان، ج 5، كتاب المعيشه، ح 1 .
7) نهج البلاغه، نامه 31 .
8) وسائل الشيعه، ج 15، ص 193 .
9) تحف العقول، ص‏322 .
10) همان، ص 381 .
11) طلاق/2و3 .
12) تهذيب الاحكام، ج 6، ص‏323 .
13) اصول كافى، باب من لا تستجاب دعوته، حديث 2 .
14) من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 174 .
15) اسراء/29 .
16) اسراء/29 .
17) وسائل الشيعه، ج 17، ص 66 .
18) تفصيل فرمايشات آن حضرت رامى‏توان در كتاب وسائل الشيعه، ج 17، ص 83 و تحف العقول ص 331، 338 مطالعه كرد .
19) ابراهيم/12 .
20) وسائل الشيعه، ج 17، ص 42 .
21) همان .
22) وسائل الشيعه، ج 17، ص‏39 .
23) اسدالغابه، ج 2، ص 169 .
24) وسائل الشيعه، ج 17، ص 17 .
25) نور/37 .
26) وسائل الشيعه، ج 17، ص‏14و15 .
27) الكافى، ج 5، ص 134; بحارالانوار، ج 47، ص 384 .
28) الكافى، ج 5، ص 92 .
29) وسائل الشيعه، ج 17، ص 435 .
30) الكافى، ج 5، ص 72 .
31) وسائل الشيعه، ج 17، ص 34 .
32) تهذيب الاحكام، ج 1، ص 377 .
33) اصول كافى، باب الذنوب، حديث 9 .
34) وسائل الشيعه، ج 17، ص 34 .


منبع: ماهنامه مبلغان
سلام
امام صادق و مسئله خلافت

به طور کلی این مطلب بسیار روشن است که امام صادق از نظر تصدی امر حکومت و خلافت خیلی حالت کناره گیری به خود گرفت و هیچ گونه اقدامی که نشانه ای از تمایل امام باشد به این که زعامت را در دست گیرد وجود نداشت. این به چه علت بوده و چه جهتی در کار بوده است؟ البته در این جهت شک نیست که اگر فرض کنیم که زمینه، زمینه مساعدی برای امام بود که اگر اقدام می کرد حکومت را در دست می گرفت امام می بایست اقدام می کرد، ولی صحبت در این جهت است که اگر زمینه صد در صد مساعد نبود و مثلا صدی پنجاه مساعد بود، چه مانعی داشت که امام اقدام می کرد حتی اگر کشته می شد. در این جا باز همان مقایسه با وضع و روش امام حسین علیه السلام مطرح می شود.
در واقع برای امام صادق اگر چه زمینه برای زعامت فراهم نشد و اگر فراهم می شد مسلم آن زمینه از همه زمینه ها بهتر بود، ولی یک زمینه دیگری فراهم بود و حضرت از آن زمینه استفاده کرد؛ به طوری که تحقیقا می توان گفت حرکتهای علمی دنیای اسلام اعم از شیعه و سنی مربوط به امام صادق است. حوزه های شیعه که خیلی واضح است، حوزه های سنی هم مولود امام صادق است؛ به جهت اینکه رأس و رئیس حوزه های سنی "جامع ازهر" (دانشگاه معروف در مصر) است که از هزار سال پیش تشکیل شده و جامع ازهر را هم شیعیان فاطمی تشکیل دادند، و تمام حوزه های دیگر اهل تسنن منشعب از جامع ازهر است و همه اینها مولود همین استفاده ای است که امام صادق از وضع زمان خودش کرده است.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
آدرس های مرجع