تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: عباس(علیه السلام) جان، برادرمان میشوی؟؟؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
همیشه پرچمش بالاست «عباس» / فراتر از همه دنیاست «عباس»...
«امیرالمومنین» باب گرامش / که آقازاده و آقاست «عباس»...
بی بى «ام البنین» شادست زیرا / پسر سوم «زهراست» عباس...
قسم بر قل هوالله احد که / به مانند خدا یکتاست عباس...
من از عباس حق را میشناسم / خدایی از رخش پیداست عباس...
به نزدش یوسف مصری حقیر است / ز بس که خوشگل و زیباست عباس...
رجز میخواند او مانند حیدر / همه گفتند خود مولاست عباس...
رقیه بر سر دوشش نشسته / بنازد که عموی ماست عباس...
علی اصغر زند لبخند بر او / ندارد غم که چون سقاست عباس...
آری، در کربلا همه همانطور بودند که می‌گویند...

در کربلا امام حسین(علیه السلام) یاری‌دهنده می‌خواستند، ولی نه به این خاطر که آنجا کسی مانده باشد که یاری‌شان کند، آمده بودند تا مسلمانان تمام تاریخ را به یاری دین خدا فرا بخوانند.

در کربلا حضرت ابوالفضل(علیه السلام) برای سقایی رفته بودند، ولی نه به این امید که ممکن شود از میان آن لشکر به خانواده‌شان آب برسانند، آمده بودند تا تشنگی مفهوم کربلا را به مسلمانان برسانند، طوری که در تمام طول تاریخ کسی نتواند جلودارشان شود.

در کربلا حضرت علی اکبر(علیه السلام) بدون شک و درنگ به نبرد رفته بودند، ولی نه به این حساب که خود را قوی‌تر از یک لشکر می‌پنداشتند، آمده بودند تا به مسلمانان تمام تاریخ نحوه‌ی حساب کردن قوا را بیاموزند، که کسی که در طرف خدا می‌ایستد خدا را در محاسباتش فراموش نکند، و مطمئن باشد که همواره پیروز است.

در کربلا تیر سه شاخه در گلوی علی اصغر شش ماهه رفت، ولی نه فقط به این خاطر که امام حسین به طفل خویش بنگرد و نداند که چطور خارجش کند، خدا خواست که این تیر در گلوی مسلمانان تمام تاریخ برود و ندانند این بغض گیر کرده را چطور خارج کنند.

در کربلا حضرت زینب(سلام الله علیها) شاهد به شهادت رسیدن و به اسارت بردن خانواده‌شان بودند و جز زیبایی نمی‌دیدند، ولی نه به این خاطر که خداوند باطن ملکوتی آنها را به ایشان نمایانده بود، آمده بودند تا بگویند آن ظاهر دنیوی را چگونه می‌بینند تا حتی از پس قرنها، تعاریف زیبایی و عزت و شرف، حتی ذره‌ای در نزد مسلمانان جابجا نشود.

آری، اگر اینگونه نبودند، کربلا آن نمی‌شد که از پس تاریخ پیامش به ما برسد،
و اسلامی که هر روز را عاشورا و همه‌جا را کربلا نمی‌دانست، زنده نمی‌ماند.
بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابالفضل العباس (علیه السلام)
الان که اومدم تالار، نمیدونم چرا هر کاری میکنم نمیتونم اینجا چیزی ننویسم...

دیشب توی روضه، یه چیزی روضه خون میگفت که...
میدونید که آقا ابالفضل(علیه السلام) خیلی در مقابل امام حسین (علیه السلام) ادب داشتند...
میگفت اون لحظه که عباس (علیه السلام) روی زمین افتادند و حسین (علیه السلام) بالا سرش اومدند،
بازوهای بریده را تکان میدادند و سعی میکردن که بلند بشن و ادب کنند اما نمیتونست...
میخواست بگه حسین جان میخوام ادب کنم اما نمیتونم...

دیشب
امروز...
هر وقت اسم عباس(علیه السلام) میاد...
این جمله ها تو ذهنم تکرار میشه...

نقل قول:
میدانید تخصص ابالفضل چیست؟؟؟؟؟؟
ابالفضل فوق تخصص تربیت یاران درجه ی یک برای امام زمان است!!!!!!!!!!!!!!!
هر کس میخواهد جزو یاران درجه ی یک حضرت حجت باشد باید دخیل عباس بن حیدر شود!!!!!!!!!!!!
آنها که باید بگیرند
گرفتند من چه گفتم
یا ابالفضل العباس
ما را تربیت کن آقا جان

التماس دعا دوستان
تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت
از دست هر کسی که نباید سبو گرفت

تو آبی وبه آب تو را احتیاج نیست
پس این فرات بود که با تو وضو گرفت

کوچک نشد مقام تو ،نه! تازه کربلا
با آبروی ریخته ات آبرو گرفت

شرم زیاد تو همه را سمت تو کشید
این آفتاب بود که با ماه خو گرفت

دیگر برای اهل بهشت آرزو شدی
وقتی عمود ازسر تو آرزو گرفت

خیلی گران تمام شد این آب خواستن
یک مشک از قبیله ما یک عمو گرفت

از آن به بعد بود صداها ضعیف شد
ازآن به بعد بود که راه گلو گرفت

زینب شده شکسته غرورش،شنیده ای؟
دست کسی به کنج النگوی او گرفت

در کوفه بیشتر به قدت احتیاج داشت
با آستین پاره نمی شد که رو گرفت

علی اکبر لطیفیان
مرحوم علامه طباطبائی صاحب تفسیر المیزان فرموده اند که: مرحوم سید السّالکین و برهان العارفین آقای سیّد علی قاضی فرموده است:
"در حین کشف بر من روشن و آشکار شد که
مظهر رحمت کلیه ی الهیّه در عالم هستی وجود مقدّس حضرت سیّدالّهداء امام حسین علیه السلام است
و باب آن حضرت و پیشکاریش سقّای کربلا، سرحلقه ی وفا، آقا باب الحوائج الی الله ابوالفضل العبّاس است. "
چهره درخشان قمر بنی هاشم، ص 147 و 480 داستان از فضایل، مصائب و کرامات حضرت ابالفضل العبّاس علیه السلام، عباس عزیزی، انتشارات صلاة، ص 104
ای ماه بنی هاشم خورشید لقــــــــا عباس

ای نور دل حیدر، شمـــــــــع شهدا عباس

ای از تو دلِ اطفــــال، روشن به امید آب

ای ساقی غــــــم پرور، میزان وفا عباس

ای تشنــــــــــۀ آب آور، ای کشته نام آور

ای صف شکن لشکر، سردار صفا عباس

لب تشنه شدی در آب، لب دوخته برگشتی

جان را بلــب آوردی، با عین رضا عباس

ای مــــــــــیر علمداران، سقای وفاداران

در جمع فداکاران، بودی بسزا عبــــــاس

تو درس وفــــــا دادی، با دست جدا دادی

بی دست شدی رهـرو، در راه خدا عباس

با اینهمه درد و غـــم، ما رو به تو آوردیم

دست همه محزون گیر، از بهر خدا عباس
بسم الله الرحمن الرحیم

سپاس خدایی را که به من حب عباس (علیه السلام) داد...

سرکارم...نیم ساعت پیش یکی از کارمندا یه سینی آورد که توی سینی یه پارچه خاتم بود که دور یه چیزی پیچیده شده بود...
فقط من و بودم و دو تا دیگه از همکارا...
گفت خانم شما هم بیاید... من هم مات که این چیه...
پارچه را باز کرد...
پرچم حرم حضرت عباس (علیه السلام) بود...
هنوز تو حال و هواشم...

خدایا شکرت...
خدایا به حق عباست (علیه السلام) کمکمون کن...
بسم الله

دعا کنید برای همه ی اون عاشق هایی که در حسرت در آغوش کشیدن حرم حضرت عباس(علیه السلام)هستن ولی مثل من لیاقتش رو ندارن....
اسم آقا رو که میشنوم بی تاب میشم... از بچگی عمو صداش میزدم... عمو که خطابش میکنم آروم میگیرم مثل همون بچه هایی که تا عموشون رو داشتن از هیچی ترس نداشتن امید داشتن... ولی آقا منو خیلی دوست نداره آخه هر چی ازش میخوام توفیق زیارتش رو نصیبم نمیکنه... قبولم نمیکنه... حق داره هنوز لیاقتش رو ندارم خیلی ازدستم ناراحته... برام دعا کنید تا بتونم دلش رو به دست بیارم که بدون توجهش هیچم...هیچ
بسم الله الرحمن الرحیم

دیشب ...
وقتی مداح اسم حضرت عباس(علیه السلام) را میاورد دلم ...
فکر میکردم عباس(علیه السلام) منو فراموش کرده....
خیلی وقت بود که صداشون نکرده بودم...
دیشب دلم میخواست مداح تا صبح بگه...
یاابالفضل(علیه السلام)...


داداش عباس(علیه السلام) دوستت دارم...
حتی با قلب سیاهم...
بسم الله الرحمن الرحیم

کنترل پنلم رو که میزنم یه موضوعی هست...
یه کلمه هایی داره
که کشش دارن واسم...
کشش این کلمه ها هم حب داره هم بغض...
بغض نه از نوع دشمنی...
بغضی که نزدیکه بعدش اشکات بیاد...
و اون کلمه ها چیزی نیستند جز...

عباس(علیه السلام)
و
برادر
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
آدرس های مرجع