۲/آبان/۹۴, ۲:۴۷
۹/آبان/۹۴, ۱۸:۴۹
من شق القمری سراغ دارم کنار نهر علقمه ک مادری از عرش برای تماشایش ب زمین آمد
![[تصویر: w535]](http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/0qzHR94Jqim_1Lp5rpHOl4k2VEPuhEpZtTa1Mwif-OWPz3d3i33JCA/s/w535/)
۹/آبان/۹۴, ۲۱:۰۵
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت عباس(علیه السلام) باید برای همه ولایتمداران اسوه و الگو باشد که هرکس از درجه ولایتمداری بالاتری برخوردار باشد در بارگاه الهی به همان مقدار منزلت دارد(حجت الاسلام واعظ موسوی)
![[تصویر: 23.jpg]](http://dl.aviny.com/Album/mazhabi/ahlbeit/abalfazl/kamel2/23.jpg)
مقام و عظمتی که خداوند به حضرت عباس(علیه السلام) داده بخاطر تبعیت از ولی زمان خویش بوده است و امروزه ما نیز باید با وحدت عمیق و عظیم بتوانیم در رکاب ولی امرخویش، مملکت را از هر بلایی حفظ کنیم
(حجت الاسلام عیسی عیسی زاده)
![[تصویر: 29.jpg]](http://dl.aviny.com/Album/mazhabi/ahlbeit/abalfazl/kamel2/29.jpg)
۲۹/آبان/۹۴, ۲:۴۳
خیلی وقت ها میگن معیار بزرگی شهدای کربلا نزدیک بودن به امام حسینه
و جناب حر رو مثال میزنن
مقام و مرتبت شهدای کربلا که برای ما معلوم نیست ولی...
بقیش رو اینجا مینویسم دلیه
حضرت ابالفضل استاد مواساتن
مواسات تو چی؟
من و شمایی که از امام حسین فاصله داریم
در این هم مواسات به خرج داده
مواسات در فاصله
بغلشون رو باز کردن تا ما هم استفاده کنیم
بین الحرمین
آنجا باشیم تا دق نکنیم
و جناب حر رو مثال میزنن
مقام و مرتبت شهدای کربلا که برای ما معلوم نیست ولی...
بقیش رو اینجا مینویسم دلیه
حضرت ابالفضل استاد مواساتن
مواسات تو چی؟
من و شمایی که از امام حسین فاصله داریم
در این هم مواسات به خرج داده
مواسات در فاصله
بغلشون رو باز کردن تا ما هم استفاده کنیم
بین الحرمین
آنجا باشیم تا دق نکنیم
۱۶/آذر/۹۴, ۲۲:۰۲
بسم الله الرحمن الرحیم
این سوغات کربلای امساله برای بچه های بیداری
یه پژوهشگر جوانی همسفر ما بودن که وقت گذاشتن در مورد مرام عاشورایی (سایتشون)
چند تا سخنرانی داشتن و یکیش ماحصل و چکیدش اینه که با زبان خودم میگم
توی روضه های شب تاسوعا وقتی از آب نخوردن قمر بنی هاشم حرف زده میشه میگن میخواستن آب بخورن ولی یادشون اومد و نخوردن
این برای عوام شور انگیزه و همینو خیلی از بزرگان هم به هر بهانه ای انجام نمیدن و کار خواص خواصه و مواسات
یه مرتبه بالاترش این میشه
اسب حیوان باهوشیه و حالات سوار خودشو میفهمه
حضرت دستشون رو داخل آب بردن تا اسب فکر کنه سوار داره آب میخوره تا آب بخوره و رمقی داشته باشه برای رزم وگرنه فراموشی برای حضرت....
یه مرتبه بالاترش این میشه
اون ذکر عطش الحسین با تشدیده
ذکّر عطش الحسین
یعنی به آب یادآوری کرد عطش امام رو
و آخرین مرحلش (فعلا در حد شعور ما) در حال حاضر
یه فلاش بک بزنم
اهل بیت نیازی به اومدن به این دنیای پست نداشتن
مقامشون معلوم بود
برای اینکه یسری خلایق رو با خودشون بالا بکشن تمامی این مشکلات رو تحمل کردن و بحث خلقت انسان و ...
این مواسات اهل بیت بوده با جن و انس
حالا هدف این بوده که افراد تا جایی که میشه شبیه اهل بیت بشن
حضرت عباس اون لحظات آخر در آب خودشون رو دیدن و با خودشون گفتن یا عباس چقدر شبیه مولات شدی؟ (زبان حاله)
لذا در رجز بعد این ضمیری که استفاده کردن هذه حسین بوده در حالی که حضور فیزیکی نداشتن اباعبدالله در اون نقطه
و این اون آخرین درجه بوده با حفظ مواسات با اهل بیت امام حسین در مورد حفظ تشنگی
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
این سوغات کربلای امساله برای بچه های بیداری
یه پژوهشگر جوانی همسفر ما بودن که وقت گذاشتن در مورد مرام عاشورایی (سایتشون)
چند تا سخنرانی داشتن و یکیش ماحصل و چکیدش اینه که با زبان خودم میگم
توی روضه های شب تاسوعا وقتی از آب نخوردن قمر بنی هاشم حرف زده میشه میگن میخواستن آب بخورن ولی یادشون اومد و نخوردن
این برای عوام شور انگیزه و همینو خیلی از بزرگان هم به هر بهانه ای انجام نمیدن و کار خواص خواصه و مواسات
یه مرتبه بالاترش این میشه
اسب حیوان باهوشیه و حالات سوار خودشو میفهمه
حضرت دستشون رو داخل آب بردن تا اسب فکر کنه سوار داره آب میخوره تا آب بخوره و رمقی داشته باشه برای رزم وگرنه فراموشی برای حضرت....
یه مرتبه بالاترش این میشه
اون ذکر عطش الحسین با تشدیده
ذکّر عطش الحسین
یعنی به آب یادآوری کرد عطش امام رو
و آخرین مرحلش (فعلا در حد شعور ما) در حال حاضر
یه فلاش بک بزنم
اهل بیت نیازی به اومدن به این دنیای پست نداشتن
مقامشون معلوم بود
برای اینکه یسری خلایق رو با خودشون بالا بکشن تمامی این مشکلات رو تحمل کردن و بحث خلقت انسان و ...
این مواسات اهل بیت بوده با جن و انس
حالا هدف این بوده که افراد تا جایی که میشه شبیه اهل بیت بشن
حضرت عباس اون لحظات آخر در آب خودشون رو دیدن و با خودشون گفتن یا عباس چقدر شبیه مولات شدی؟ (زبان حاله)
لذا در رجز بعد این ضمیری که استفاده کردن هذه حسین بوده در حالی که حضور فیزیکی نداشتن اباعبدالله در اون نقطه
و این اون آخرین درجه بوده با حفظ مواسات با اهل بیت امام حسین در مورد حفظ تشنگی
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
۲۵/آذر/۹۴, ۲:۴۹
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام...
سه سال و نه ماه پیش چنین روزهایی این تاپیکو نوشتم...
نزدیک چهارسال میگذرد...
داداش عباس (علیه السلام)
دارم میام پیشتون...
با دستهای خالیییییییییییی و دلی پر....
و رویی سیاه...
باز قبولم میکنی؟
دعاکنید که با دستهای پر برگردم
خیلی فرصت نیست
حلال کنید
یاعلی (علیه السلام)
در پناه حق
سلام...
سه سال و نه ماه پیش چنین روزهایی این تاپیکو نوشتم...
نزدیک چهارسال میگذرد...
داداش عباس (علیه السلام)
دارم میام پیشتون...
با دستهای خالیییییییییییی و دلی پر....
و رویی سیاه...
باز قبولم میکنی؟
دعاکنید که با دستهای پر برگردم
خیلی فرصت نیست
حلال کنید
یاعلی (علیه السلام)
در پناه حق
۹/بهمن/۹۴, ۰:۴۴
بسم الله الرحمن الرحیم
امشب میخوام از عباس (غ) بنویسم...
از دستهایی که میگیره...
سه سال پیش توی این سایت علی 110 یه پست گذاشته بود
نوشته بود که سال اول دانشگاه یکی از دوستاش که مومن بوده، راه دیگه ای رو پیش میگیره و هر چی نصیحت میکنه فایده نداره
تا اینکه یه شب توی خوابگاه، دوستش رو میسپاره به حضرت عباس و میگه از دست من کاری برنمیاد.... خودتون هوای دوستمو داشته باشید..
این تو ذهنم بود
تا اینکه محرم 91 خدا یه دختری رو سر راهم قرار داد... دوست دوستم بود...
یه سری مشکلات روحی داشت...
تا حدود یک سال و چندماه خیلی سعی کردم کمکش کنم و به لطف خدا هم تاحد خوبی خوب رفت... اما کم کم روی خودم اثر بد داشت میذاشت ...
مادرم ازم خواست که دیگه همراهیش نکنم...
دختر خوبی بود... پاک و مومن...
وقتی بهش گفتم بنا به شرایطی نمیتونم باهاش باشم مثل گذشته، ناراحت شد و ناراحت شدم
شبش یاد حرف آقای علی 110 افتادم...
توی دلم سپردمش به حضرت عباس...
دوستم
خیلی وقته بهتره
قرص هاش از10 تا در روز رسیده به 2 سه تا
و حالش هم خیلی بهتره...
این را داشته باشید.....
حدود یک سال پیش سرکار بودم...
موبایل همکارم زنگ خورد... دوستش بود... کلی حرف زد بادوستش ولی گویا دوستش حالش خوب نبود
وقتی قطع کرد تلفنو واسه ما تعریف کرد که قضیه چیه
دوستش یه بچه ی ساده و مومن...
خیلی مشکلات تو زندگیش داشته... ولی میخواسته سالم زندگی کنه
اما هی نشده... و کلی بد آوردن و...
یه بار نماز خوندن رو قطع کرده بود...
اما دوباره خونده بود...
تا این که حدود یک سال پیش با یه دختری آشنا میشه
و کلی از این رو به اون رو میشه
چندماهی باهم بودن تا این که نزدیک این میشه بره خواستگاری
دختره میزنه زیر همه چی و میگه نه این کار نداره و خانواده اش خوب نیستن و...
این بنده خدا خیلی بهم میریزه...
هرچی همکارم باهاش حرف میزده فایده نداشته...
حتی یه بار بهم گفتن که باز نماز نمیخونه وحتی زندگیش داره تا حدی از قبل منحرف میشه...
یادم افتاد به همون حرف آقای علی 110
من که اون آقا رو ندیده بودم، هنوزم ندیدم و نخواهم دید
ولی تو دلم سپردمش به حضرت عباس...
گفتم این بنده خدا یه زندگی ساده و سالم میخواد. خودتون کمکش کنید...
گذشت.............
رفتم کربلا
همین چهل زوز پیش
فردا جمعه چهل روزم تموم میشه..........
خلاصه
کربلا بودم
بین الحرمین...
چند باری توی بین الحرمین وقتی داشتم گلدسته ها و گنبد حضرت عباس رو میدیدم
یادم افتاد
دفه اول یادم افتاد و گفتم داداش عباس من دوستم رو به شما سپردما
هواشو داشته باشید...
بعدیادم افتاد که یه نفر دیگه هم بود...
یادم نمیموید
آخه ماله چندماه قبل بود
تا این که یادم افتاد که همون آقا بود...
چندبار دیگه هم همین اتقاق افتاد...
گذشت
برگشتم
سرکار بودم، همون آقا زنگ زد همکارم
همکارم گفت کجایی؟ گفته بود دم مسجد...دارم میام بیرون
اون دختره برگشته و این آقا هم گویا برگشته بود...
وقتی این خبر رو شنیدم از خدا خواستم، کاش یکی هم مرا یواشکی به حضرت عباس (علیه السلام) میسپرد...
خیلی خوب امانت داری میکنن...
خیلی...
میدونید چیه
حضرت عباس (علیه السلام) چون معنای آبرو رو خوب میفهمن، خوب آبرو داری میکنن...
اگه متوسل بشید
اگه بخواید هواتونو داشته باشه
بخصوص اگه خانم باشید
و داداش نداشته باشید
یا پدر نداشته باشید
یا داشته باشید ولی با نداشتن فرقی نداشته باشه...
بخصوص اگه خانم باشید و تنها
کمک میکنن
نمیدونم چرا امشب دارم این حرفها رو میزنم
اصلا نمیدونم چی شده که تو این شرایط فرصت نوشتن پیدا کردم...
شاید روز آخر زائر بودنم باعث شده...
اصلا میشه امشب روضه هم خوند...
سقای دشت کربلا ابالفضل ابالفضل...
دستت شده از تن جدا ابالفضل ابالفضل...
پ.ن: داداش عباس (علیه السلام) خودم رو به خودت سپردم... هوامو داشته باش...
امشب میخوام از عباس (غ) بنویسم...
از دستهایی که میگیره...
سه سال پیش توی این سایت علی 110 یه پست گذاشته بود
نوشته بود که سال اول دانشگاه یکی از دوستاش که مومن بوده، راه دیگه ای رو پیش میگیره و هر چی نصیحت میکنه فایده نداره
تا اینکه یه شب توی خوابگاه، دوستش رو میسپاره به حضرت عباس و میگه از دست من کاری برنمیاد.... خودتون هوای دوستمو داشته باشید..
این تو ذهنم بود
تا اینکه محرم 91 خدا یه دختری رو سر راهم قرار داد... دوست دوستم بود...
یه سری مشکلات روحی داشت...
تا حدود یک سال و چندماه خیلی سعی کردم کمکش کنم و به لطف خدا هم تاحد خوبی خوب رفت... اما کم کم روی خودم اثر بد داشت میذاشت ...
مادرم ازم خواست که دیگه همراهیش نکنم...
دختر خوبی بود... پاک و مومن...
وقتی بهش گفتم بنا به شرایطی نمیتونم باهاش باشم مثل گذشته، ناراحت شد و ناراحت شدم
شبش یاد حرف آقای علی 110 افتادم...
توی دلم سپردمش به حضرت عباس...
دوستم
خیلی وقته بهتره
قرص هاش از10 تا در روز رسیده به 2 سه تا
و حالش هم خیلی بهتره...
این را داشته باشید.....
حدود یک سال پیش سرکار بودم...
موبایل همکارم زنگ خورد... دوستش بود... کلی حرف زد بادوستش ولی گویا دوستش حالش خوب نبود
وقتی قطع کرد تلفنو واسه ما تعریف کرد که قضیه چیه
دوستش یه بچه ی ساده و مومن...
خیلی مشکلات تو زندگیش داشته... ولی میخواسته سالم زندگی کنه
اما هی نشده... و کلی بد آوردن و...
یه بار نماز خوندن رو قطع کرده بود...
اما دوباره خونده بود...
تا این که حدود یک سال پیش با یه دختری آشنا میشه
و کلی از این رو به اون رو میشه
چندماهی باهم بودن تا این که نزدیک این میشه بره خواستگاری
دختره میزنه زیر همه چی و میگه نه این کار نداره و خانواده اش خوب نیستن و...
این بنده خدا خیلی بهم میریزه...
هرچی همکارم باهاش حرف میزده فایده نداشته...
حتی یه بار بهم گفتن که باز نماز نمیخونه وحتی زندگیش داره تا حدی از قبل منحرف میشه...
یادم افتاد به همون حرف آقای علی 110
من که اون آقا رو ندیده بودم، هنوزم ندیدم و نخواهم دید
ولی تو دلم سپردمش به حضرت عباس...
گفتم این بنده خدا یه زندگی ساده و سالم میخواد. خودتون کمکش کنید...
گذشت.............
رفتم کربلا
همین چهل زوز پیش
فردا جمعه چهل روزم تموم میشه..........
خلاصه
کربلا بودم
بین الحرمین...
چند باری توی بین الحرمین وقتی داشتم گلدسته ها و گنبد حضرت عباس رو میدیدم
یادم افتاد
دفه اول یادم افتاد و گفتم داداش عباس من دوستم رو به شما سپردما
هواشو داشته باشید...
بعدیادم افتاد که یه نفر دیگه هم بود...
یادم نمیموید
آخه ماله چندماه قبل بود
تا این که یادم افتاد که همون آقا بود...
چندبار دیگه هم همین اتقاق افتاد...
گذشت
برگشتم
سرکار بودم، همون آقا زنگ زد همکارم
همکارم گفت کجایی؟ گفته بود دم مسجد...دارم میام بیرون
اون دختره برگشته و این آقا هم گویا برگشته بود...
وقتی این خبر رو شنیدم از خدا خواستم، کاش یکی هم مرا یواشکی به حضرت عباس (علیه السلام) میسپرد...
خیلی خوب امانت داری میکنن...
خیلی...
میدونید چیه
حضرت عباس (علیه السلام) چون معنای آبرو رو خوب میفهمن، خوب آبرو داری میکنن...
اگه متوسل بشید
اگه بخواید هواتونو داشته باشه
بخصوص اگه خانم باشید
و داداش نداشته باشید
یا پدر نداشته باشید
یا داشته باشید ولی با نداشتن فرقی نداشته باشه...
بخصوص اگه خانم باشید و تنها
کمک میکنن
نمیدونم چرا امشب دارم این حرفها رو میزنم
اصلا نمیدونم چی شده که تو این شرایط فرصت نوشتن پیدا کردم...
شاید روز آخر زائر بودنم باعث شده...
اصلا میشه امشب روضه هم خوند...
سقای دشت کربلا ابالفضل ابالفضل...
دستت شده از تن جدا ابالفضل ابالفضل...
پ.ن: داداش عباس (علیه السلام) خودم رو به خودت سپردم... هوامو داشته باش...
۹/بهمن/۹۴, ۱:۲۳
نقل قول:نمیدونم چرا امشب دارم این حرفها رو میزنم
اصلا نمیدونم چی شده که تو این شرایط فرصت نوشتن پیدا کردم...
شاید روز آخر زائر بودنم باعث شده...
اصلا میشه امشب روضه هم خوند...
سقای دشت کربلا ابالفضل ابالفضل...
دستت شده از تن جدا ابالفضل ابالفضل...
سلام علیکم
این حرفا را امشب دارین به یکی مثل حقیر میزنید
که حالم ...
سپاس از حرفهایتان که بامن حرف میزنندومهر امیدحسین (علیه السلام) وارباب ادب را یادآور شدین...شما رابه ایشان میسپارم ان شاالله همیشه سایه گسترزندگیتان.
التماس دعا
عباسم اگرهمه میخواهندبرگردند..برگردندتوباشی بس است توخود برای من یک دنیایی...
عباسم توامیدمنی ...
۹/بهمن/۹۴, ۱۲:۵۶
(۹/بهمن/۹۴ ۰:۴۴)Tolou نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیمای کاش من هم ...
...
کاش یکی هم مرا یواشکی به حضرت عباس (علیه السلام) میسپرد...
خیلی خوب امانت داری میکنن...
خیلی...
میدونید چیه
حضرت عباس (علیه السلام) چون معنای آبرو رو خوب میفهمن، خوب آبرو داری میکنن...





۴/فروردین/۹۵, ۱۳:۲۸
تقدیم به مادر استاد ادب
رباعی گفتی و تقدیم سلطان غزل کردی
معمای ادب را با همین ابیات حل کردی
رباعی گفتی و مصراعی از آن را تو ای بانو
میان اهل عالم در وفا ضربالمثل کردی
فرستادی به قربانگاه اسماعیلهایت را
همان کاری که هاجر وعده کرد و تو عمل کردی
کشیدی با سرانگشتت به خاک مُرده، خطی چند
تمام شهر یثرب را به خاک طف بدل کردی
خودش را در کنار مادرش حس کرد بغضش ناگهان وا شد
خدا را شکر بودی زینب خود را بغل کردی
چه شیری دادهای شیران خود را که شهادت را
درون کامشان شیرینتر از شهد و عسل کردی
***
رباعی تو بانو! گرچه تقطیع هجایی شد
به تیغ اشک خود، اعرابشان را بیمحل کردی
رباعی گفتی و تقدیم سلطان غزل کردی
معمای ادب را با همین ابیات حل کردی
رباعی گفتی و مصراعی از آن را تو ای بانو
میان اهل عالم در وفا ضربالمثل کردی
فرستادی به قربانگاه اسماعیلهایت را
همان کاری که هاجر وعده کرد و تو عمل کردی
کشیدی با سرانگشتت به خاک مُرده، خطی چند
تمام شهر یثرب را به خاک طف بدل کردی
خودش را در کنار مادرش حس کرد بغضش ناگهان وا شد
خدا را شکر بودی زینب خود را بغل کردی
چه شیری دادهای شیران خود را که شهادت را
درون کامشان شیرینتر از شهد و عسل کردی
***
رباعی تو بانو! گرچه تقطیع هجایی شد
به تیغ اشک خود، اعرابشان را بیمحل کردی