(۳/اردیبهشت/۹۱ ۲۲:۱۱)نگار نوشته است: [ -> ] (۳/اردیبهشت/۹۱ ۲۰:۳۳)tiyam نوشته است: [ -> ]من نمیتونم درک کنم چطور یه زنه نمیتونه حجاب داشته باشه!
اصلا آدم حجاب نداشته باشه انگار اعتماد به نفس نداره انگار یه چیزیش کمه!
منکه بدون چادر می میرم!
ولی من باید بگم آنگاه که پوشیه را انتخاب کردم!
واقعا فهمیدم حجاب قدیم بهترین حجاب وکاملترین حجاب بوده!
دلم میخواست این پوشیه زدن بشه یه فرهنگ!نه اینکه تا میزنی بگن املی!
چقــــــــــــــــــــدر خوب!!!!!من عاششششششق پوشیه ام!!!ولی خب بابام خوشش نمیاد زیاد...یعنی میگه تو جامعه ی فعلی بیشتر جلب توجه میکنه!!!البته همسرم مشکلی نداره با این موضوع ولی خب تا موقعی که تو خونش نرفتم نمیتونم تصمیمی بگیرم...!
شما توخونه...یعنی تو مهمونیاتونم میزنید پوشیه؟؟؟
سلام
به پدرتون بگید برفرض که جلب توجه کنه! طرف از اون زیر چیزی نمیتونه ببینه که حالا بگیم جلب توجهش دچار مشکل میشه!
منم پدرم اوایل میگفتند نه ولی خب راضیشون کردم!
سعی میکنم همه جا بزنم کلا بیرون زیاد میزنم چون واقعا تهران روزبه روز اوضاعشض بدتر میشه!
ولی وقتی میزنم عینکمو برمیدارم ووقتی میرسم تو یه حالا مهمونی باهمون چادر ساده رو سری و بالاخره رو گرفتن آنچنان تفاوت قیافه ای پیدا میکنم که کسی باورش نمیشه من همون قبلی ام!
(۱۰/فروردین/۹۱ ۲:۲۰)فاطمه خانم نوشته است: [ -> ] (۹/فروردین/۹۱ ۱۸:۳۶)a123 نوشته است: [ -> ]شاید من هنوز اعتقاد راسخ به چادر پیدا نکردم، حالا احساس می کنم حجابی که دارم کامله و چادر یه چیز اضافه است.(چونکه همیشه با روسری کامل موهامو می پوشونم و مانتوهام هم نسبتا گشاده) احساس می کنم وقتی چادر سر میکنم بعدش گردن درد می گیرم!
شاید شما بتونید کمکم کنید تا به چادرم اعتقاد محکم پیدا کنم و هیچ وقت بدون اون از خونه بیرون نرم.
سلام خدمت شما
عزیز دل ، چادری که ما سر می کنیم قطعا همراه با مسائلی هم هست . طبیعتا سختی هم داره ، خوب نمیشه کتمان کرد .
ولیکن ارزشش رو داره .
چادر هم اصلا چیز اضافه ای نیست و حجاب کامل هستش .
اگر روپوش گشاد باشه ، اونقدر که خاصیت چادر رو داشته باشه ، دیگه از فرم دور میشه ، با این حال باز هم، چادر نمیشه !
چادر رو هم جهت رضایت خداوند ، باید سر کرد . از خداوند کمک بخواهید
تشکر از شما
شاید هم تو راس میگی و حجابت بدون چادر مشکلی نداشته باشه، ولی من به این نتیجه رسیدم اگه میخوای از چیزی لذت ببری باید کاملش رو داشته باشی، اگه میخوای از حجابت لذت ببری چادر سرت کن وگرنه ازاینجا مونده از اونجا رونده میشی .
یه چیز دیگه ام بهت بگم . ببین : وقتی تو میخوای واسه یکی کادو بخری ، دوس داری اون شخص از کادوت خوشش بیاد . مخصوصا اگه اون شخص برات مهم باشه

. دوس نداری که از سرت وا کنی؟! حالا اگه بشه حجابو یه هدیه واسه خدا در نظر گرفت ، بهترینو بهش هدیه کن . وچه کسی از خدا مهمتر؟!

(۴/اردیبهشت/۹۱ ۱۲:۳۶)tiyam نوشته است: [ -> ] (۳/اردیبهشت/۹۱ ۲۲:۱۱)نگار نوشته است: [ -> ]چقــــــــــــــــــــدر خوب!!!!!من عاششششششق پوشیه ام!!!ولی خب بابام خوشش نمیاد زیاد...یعنی میگه تو جامعه ی فعلی بیشتر جلب توجه میکنه!!!البته همسرم مشکلی نداره با این موضوع ولی خب تا موقعی که تو خونش نرفتم نمیتونم تصمیمی بگیرم...!
شما توخونه...یعنی تو مهمونیاتونم میزنید پوشیه؟؟؟
سلام
به پدرتون بگید برفرض که جلب توجه کنه! طرف از اون زیر چیزی نمیتونه ببینه که حالا بگیم جلب توجهش دچار مشکل میشه!
منم پدرم اوایل میگفتند نه ولی خب راضیشون کردم!
سعی میکنم همه جا بزنم کلا بیرون زیاد میزنم چون واقعا تهران روزبه روز اوضاعشض بدتر میشه!
ولی وقتی میزنم عینکمو برمیدارم ووقتی میرسم تو یه حالا مهمونی باهمون چادر ساده رو سری و بالاخره رو گرفتن آنچنان تفاوت قیافه ای پیدا میکنم که کسی باورش نمیشه من همون قبلی ام!
سلام
امیدوارم خدا قدرت این کارو بهم بده و توفیقشو پیدا کنم...
ممنونم از راهنمایی و توضیحتون...

گفت: اگه گفتی چی شد من بعد از این همه مدت چادر پوشیدم؟
گفتم: چه میدانم، لابد اینطوری خوشتیپ تری!
گفت: نچ!
گفتم: خب لابد فهمیدی اینطوری حجابت کاملتره مثلاً!
گفت: نچ!
گفتم: ای بابا! خب لابد عاشق یکی شدی، اون گفته اگه چادر بپوشی بیشتر دوستت دارم!!
گفت: نزدیک شدی!
گفتم: آها!! دیدی گفتم همهی قصهها به ازدواج ختم میشوند؟ دیدی!!
گفت: برو بابا… دور شدی باز
گفتم: خب خودت بگو اصلاً
گفت: یک جایی شنیدم چادر، لباس “فاطمه زهرا (سلام الله علیها)”ست،
خواستم کمی شبیه “زهرا ” باشم.
من اول یا دوم راهنمایی که بودم از مامانم قول گرفته بودم که برام چادر بخره.ولی از اونجایی که وضع مالی خوبی نداشتیم نمیتونست به قولش عمل کنه.
بالاخره اینقدر گریه کردم تا مجبور شد پای یکی از چادرهای خودش رو کوتاه کنه تا سرم کنم.
تا بیست سالگی چادری بودم تا اینکه به دلایل مختلفی از جمله قرار گرفتن تو یه گروه خشک مذهب که توهمات خودشون رو به اسم دین به خورد جوونا میدادن، کلا از همه چبز بیزار شدم
دیروز تو شهرمون مراسم تشییع شهدای گمنام بود.با امروز دو روزه که چادری شدم
با چادر خیلی آرامش دارم.آرزو میکنم که یه روز از روی معرفت چادر سرم کنم نه فقط به خاطر آرامشی که به من میده.برام خیلی دعا کنید
احسنت بر تو خواهر شما مایه ی افتخار اسلامین ماهم تا جایی که توان داشته باشیم ازتون دفاع می کنیم
سلام
منم از بچگی چادر سر می کنم و برام خیلی مهمه ولی الان یه دوره ای شده که نمیدونم بگم بعضی از خانمای چادری یا چه لغتی استفاده کنم که یه اخلاقای بدی از خودشون نشون میدن که خانمای بد حجاب و بی حجاب اصلا این کارو نمی کنن . و این یه کم که نه خیلی بده .
مثلا خیلی زود با یه نفر که میشه باهاش درست صحبت کرد بنای دعوا رو میذارن یا اگه چیزی یا کاری رو بلد باشن نمیگن و مخفی می کنن که مبادا به کسی کمک کرده باشن یا خیلی توی ظاهرن و چشم و هم چشمی . نگم همیشه ولی خیلی وقتا رفاقت باهاشون مایه دردسره چون همش میخوان یه باری رو دوشت بذارن و غیبتم زیاد می کنن .
نمی دونم شهر ما اینطوریه یا همه جا ولی کاش اول بدونیم چادر چقدر احترام داره و حجاب کی بوده و بعد استفاده کنیم نه فقط چون مادرمون سرش کرده یا توی بسیج به درد میخوره یا عادت کردیم یا توی دانشگاه اجباریه هرچی.
امیدوارم از حرفم ناراحت نشید ولی این حقیقتیه که متاسفانه زیاد می بینم
البته فکر نکنم کسی این نوشته رو بخونه چون یه کم که یه تاپیک قدیمی شد دیگه کسی اعتنایی بش نمیکنه . تاحالا دو سه موردش توی این سایت برای من پیش اومده .انشاءالله که اینم رفع بشه.
موفق باشید
سلام این مطالب را تاحالا برا کسی تعریف نکردم وهمیشه دلم میخواسته یک جا که مناسب باشه وارزششو داشته باشه بگم
فکر می کنم برای پدر مادرهای آینده و کسانی که الان هم فرزندی
دارند مفید باشه
راستش به لطف خدا من از اول چادری بودم و هستم
پدرم از امام خمینی (رحمة الله علیه) شنیده بودند که از 5 سالگی به دخترهاتون حجاب را یاد بدین.پدرم هم این جمله را الگوی تربیتی خودشون قرار دادند و روی من پیاده کردند.ایشان از 5 سالگی اصرار داشتند که روسری سر کنم چادر رنگی کوچکی هم برای نماز و یا مواقع دیگه داشتم مادر و خواهر بزرگترم چادری بودند.حجاب داشتن مادر و خواهرم و همچنین شیوه ی تربیتی پدرم حیا را در من تقویت کرد و علاقه ی شدیدی نسبت به حجاب در من ایجاد کرد تا
آنجا که یادم هست حدودا اول دبستان بودم که درخواست چادر مشکی از مادرم کردم و ایشان در مقابل کار خوبی از من چادر عربی ای را جایزه
دادند و از اول دبستان با ذوق و اشتیاق خودم با چادر به مدرسه می رفتم البته قابل تذکر است که هیچ اجباری برای چادر نداشتم و دقیقا خودم می خواستم که سرکنم.
حیا آنقدر در من تقویت شده بود که با آنکه به تکلیف نرسیده بودم ولی از این که حجاب در مقابل نامحرم نداشته باشم خجالت می کشییدم یک رفتار موثری که یادم هست این است که 5،6 ساله بودمیک بار پسر عمه هایم به خانمان آمدند آنها به تکلیف رسیده بودند و نامحرم بودند.من وسط اتاق مشغول نقاشی کشیدن بودم که یک باره سررسیدند و وقتی به اتاق وارد شدند من در حال جمع کردن مدادرنگی هایم بودم به آنها سلام کردم و چون حجاب نداشتم به بیرون فرار کردم دیگر رویم نمی شد که وارد اتاق شوم خلاصه بعداز مدتی با روسری وارد اتاق شدم پسرعمه هایم با این که خیلی از من بزرگتر بودند برایم از جا بلند شدند و در واقع این حرکتشان بیان گر این بود که با حجاب با شخصیت تر شدم و لیاقت دارم که کسی برایم از جا برخیزد حتی با وجود سن بسیار کمم!
از سوم دبستان که به تکلیف رسیدم همیشه چادر داشتم فقط وقتی پارک می رفتم برای بازی چادرم را برمیداشتم.
به سن 13 ،14 سالگی
رسیدم.با چالش حجاب روبه روشدم که حجاب چیست آیا حجاب برابر با چادر است؟با خودم قرار گذاشتم که اگر به این نتیجه رسیدم که باید چادر داشته باشم هیچ وقت جلوی هیچ نامحرمی چادرم را برندارم حتی اگر پوشش زیر چادرم کامل باشد و اگر به این نتیجه رسیدم که چادر لازم نیست چادر سر نمیکنم یا برای دل پدرو مادرم گاه گاهی سر می نمایم.خلاصه در طی یکی دو سالی خداوند به من نشان داد که بهترین حجاب چادر است و از اول دبیرستان با خود قرار گذاشتم که هیچ گاه چادرم را برندارم وتاحالا به لطف خدای متعال در هیچ زمانی چادرم را برنداشتم حتی در آزمایشگاه های دانشگاه با اجازه ی استاد چادر ملی را به جای روپوش آزمایشگاهی استفاده می کردم و خدا هم کمکم کرد و همه ی اساتید با این امر موافقت کردند(در این موارد هم پدرم با دلگرمی هایشان پشتوانه ی خوبی برایم بودند)
خدا را شکر
من این مطالب را نوشتم که تاثیر تربیت و نوع رفتار را به همه ی عزیزان متذکر شوم .
پدرم هم اکنون نیز با راهنماییهای ارزنده یشان و غیرت پدرانه یشان من را در حفظ حجاب بهتر یاری می کنند و گاه گاهی که در حجابم کمی سست می شوم ایشان کمکم می کنند.خداوند ایشان را سلامت بدارد
حجابم را مدیون شیوه ی تربیتی پدرم و الگوی عملی مادر و خواهرم می دانم و البته مدیون آن کلام گهربار امام راحلمان ،امام خمینی (رحمة الله علیه) هستم
خیلی داستان هایی که از باحجاب شدنتون نوشتید رو من تاثیر داشتند،باورتون نمیشه!!از وقتی که این داستانارو خوندم نماز شبم ترک نمیشه و حسابی به خدا نزدیکتر شدم.(البته خیلی وقت پیش خوندم این مطالب رو)از همتون التماس دعا دارم،خیلی برام دعا کنید
راستش من از اول چادر سر می کردم،خب چون تو شهر ما همه مجبورن چادر سر کنن وگرنه...
منم از روی اجبار چادر سر می کردم و موهام رو می ذاشتم بیرون و آرایش می کردم و کلا از چادر خوشم نمیومد اما خب بدم هم نمیومد.بعضی وقتا واقعا با چادر احساس امنیت می کردم.اما این مطالب رو که خوندم باعث شد من دوباره به خودم بیام،البته هنوز خیلی جای کار دارم.واقعا به حالتون غبطه می خورم که شما تو اون شرایط سخت حجابتون رو حفظ می کنید اما من که تمام شرایط برام مهیاست و خونوادم هم چادری هستن و مومن

همه دوستام هم تقریبا میشه گفت همینطورن،چادر رو از روی اکراه سر میکنن تازه من خوبشونم

چون لزومی در چادر سر کردن نمی بینن.بنظر منکه اصلا نباید کسی رو مجبور کرد حجاب داشته باشه،چون در اینصورت یه حس تنفری نسبت به حجاب بوجود میاد.باید فرد خودش انتخاب کنه چطور باشه...
یکی از دلایلی هم که من به شخصه از حجاب خوشم نمیومد این بود که خیلی از زنای محجبه رو می دیدم که هزار تا گناه بدتر می کردن و اهل غیبت و تجمل و...اینکارا بودن.البته که همه اینطور نیستن!
الان تو فکر اینم که پوشیه بزنم.دعا کنید بتونم عملیش کنم،خیلی مشکله!می ترسم انقدر اعتماد بنفس نداشته باشم و تا کسی چیزی بهم گفت از خیرش بگذرم
اولین باریه که دارم توی تالار مطلبی از خودم می نویسم و همیشه خواننده بودم،چون کوچکتر از اونی ام که بخوام اظهار نظر کنم!اگه بد نوشتم به بزرگی خودتون ببخشید دیگه

شدیدا التماس دعا دارم از همتون
