به نام خدامسلک نیستی
[/b] جز عشق تو، هیچ نیست اندر دل ما
عشق تو سرشته گشته اندر گِل ما
«اسفار» و «شفاء» ابن سینا نگشود
با آن همه جرّ و بحثها مشکِل ما
با شیخ بگو – که راه من باطِل خواند :
بر حقّ تو لبخند زند باطِل ما
گر سالک او منازلی سیر کند
خود مسلک نیستی بود منزل ما
صد قافله دلْ بار به مقصد بستند
بر جای بماند این دل غافِل ما
گر نوح ز غرق سوی ساحل ره یافت
[b]این غرق شدن همی بود ساحِل ما.
امام خمینی(رحمة الله علیه)
[/b]
به نام خدا
لب دوست
گرچه از هر دو جهان هیچ نشد حاصل ما
غم نباشد، چو بود مهر تو اندر دل ما
حاصل کوْن و مکان، جمله ز عکس رخ توست
پس همین بس که همه کوْن و مکانْ حاصِل ما
جمله اسرارِ نهان است درونِ لب دوست
لبگشا! پرده برانداز از این مشکِل ما
یا بکش با برَهان زین قفس تنگ مرا
یا برون ساز ز دل این هوس باطل ما
لایق طوْف حریم تو نبودیم اگر
از چه رو پس ز محبت بسرشتی گِل ما؟
امام خمینی(رحمة الله علیه)
شعری در مورد بهار از امام (رحمة الله علیه) :
.
مــــژده اى مــرغ چمن، فصل بهار آمد باز / موسم مىزدن و بـــوس و كنار آمد باز
وقت پـــــــژمـــردگى و غمزدگى آخر شد / روز آويختن از دامــــــن يــــار آمد بــــاز
مـــــُردگيها و فـــرو ريختگيهـــــــــا بشدند / زندگيها به دو صد نقش و نگار، آمد باز
زردى از روى چمـــــن بار فرابست و برفت / گلبن از پــــرتـو خورشيد به بار آمد باز
ساقى و ميكده و مُطرب و دست افشانى / به هــــــواى خَم گيسوى نگار آمد باز
گــــر گذشتى به درِ مدرسه، با شيخ بگو: / پى تعليم تــــــو، آن لاله عذار آمد باز
دكــــه زُهــــد ببنديد در اين فصـــل طَــرب / كه به گـــــوش دلِ ما نغمه تار آمد باز
.
به نام خدا
خانقاه دل
ألا یا أیها السّاقی! برون بر حسرت دل ها
که جامت حل نماید یکسره اسرار مشکل ها
به می بر بند راه عقل را از خانقاه دل
که این دارالجنون هرگز نباشد جای عاقل ها
اگر دلبستهای بر عشق جانان، جای خالی کن!
که این میخانه هرگز نیست جز مأوای بی دل ها
تو گر از نشئهی می کمتر از آنی، به خود آیی
برون شو! بیدرنگ از مرز خلوتگاه غافل ها
چه از گل های باغ دوست رنگ آن صنم دیدی
جدا گشتی ز باغ دوست دریاها و ساحل ها
تو راه جنت و فردوس را در پیش خود دیدی
جدا گشتی ز راه حق و پیوستی به باطل ها
اگر دل دادهای بر عالم هستی و بالاتر
به خود بستی ز تار عنکبوتی بس سلاسل ها
امام خمینی (رحمة الله علیه)
بسم الله الرحمن الرحیم
این دوتا رباعی امام (رحمة الله علیه)روبخونید خیلی جالب هستند اسم یکیشون فلسفه ودیگری حجاب هست:
فلسفه
فاطى كه فنون فلسفه مىخواند
ازفلسفه "فا" و "لام" و "سين" داند
اميّد مـــن آن است كه با نورِخدا
خـــــــــود را ز حجاب فلسفــــــه برهاند
و
حجاب
آنان كه به علم فلسفه نازند
بر علم دگــــــــــر به آشكارا تازند
ترسم كه در اين حجاب اكبر، آخر
سرگرم شوند و خويشتن را بازند
------------
حجاب اکبر:
حجاب اکبر ، علم به نفس مجازی است. بزرگ ترین حجاب میان تو و ربّ العالمین، همین "من" اکنون توست...
نکته:
دونقل درمورد تواضع وحجاب اکبر
نقل می کنند که حضرت آیت الله العظمی حکیم(رحمه الله) را در حرم امام حسین(علیه السلام) دیدند که مشغول جارو کردن حرم مطهر بودند....
علامه طباطبایی (رحمه الله ) هم انسان متواضعی بودند مثلاً ایشان در صحن مطهر امام رضا(علیه السلام) در نماز آیت الله العظمی میلانی شرکت می کردند و در صف های آخر نماز و در کنار مردم عادی به نماز می ایستادند. اینها تواضع است. مبادا این لباس یا این علم برای تو حجاب بشود. اگر متواضع نباشی پس باید بدانی که لباس و علم و مدرک، حجاب اکبر برای تو خواهد بود.
انشاءالله که برای دوستان مفید بوده باشد.
یاحق
به نام خدا
آفتاب نیمهشب
ای خوب رُخ که پردهنشینی و بیحجاب!
ای صدهزار جلوهگر و، باز در نقاب
ای آفتاب نیمهشب، ای ماه نیمروز!
ای نجم دوربین! که نه ماهی، نه آفتاب
کیهان طلایهدارت و خورشید سایهات
گیسوی حور خیمهی ناز تو را، طناب
جانهای قدسیان همه در حسرتت به سوز
دلهای حوریان همه در فُرقتت کباب
انموذَج جمالی و، اسطورهی جلال
دریای بیکرانی و، عالم همه سراب
آیا شود که نیم نظر سوی ما کنی؟
تا پرده گشوده، کوچ نماییم از این قُباب
ای جلوهات جمالْده هرچه خوبرو
ای غمزهات هلاکْ کنِ هرچه شیخ و شاب
چشم خراب دوست خرابم نموده است
آبادی دو کوْن به قربانِ این خراب.
امام خمینی(رحمة الله علیه)
به نام خدا
بــــــــــــا دلِ تنگ به ســـوى تو سفر بايد كرد
از ســـــــــــر خويش به بتخانه گذر بايد كرد
پيــــــــر مـــا گفت: ز ميخانه شفا بايد جست
از شفـــــــــــا جستنِ هر خانه حذر بايد كرد
آنكــــه از جلوه رخسار چو ماهت، پيش است
بىگمـــــــــــــــان معجزه شقِّ قمر بايد كرد
گــــــــــــــر درِ ميكـــده را پير به عشاق گشود
پس از آن آرزوى فتــــــــــــح و ظفـر بايد كرد
گـــــر دل از نشئه مى، دعوى سردارى داشت
به خــــــــود آييــد كه احساس خطر بايد كرد
مـــژده اى دوست كه رندى سر خُم را بگشود
بـاده نــــــوشان لب از اين مائده، تر بايد كرد
در رهِ جستن آتشكـــــــــــــــده سر بايد باخت
به جفـــــــــــا كارى او سينه، سپر بايد كرد
ســـــر خُـــــــم باد سلامت كه به ديدار رخش
مستِ ســــــــــــاغر زده را نيز خبر بايد كرد
طــــرّه گيسوى دلدار به هر كوى و درى است
پس به هر كوى و در از شوق سفر بايد كرد
با سلام
واقعا عالی بود
دست شما درد نکنه
من هم یک بیت بسیار زیبا از امام را به یاد دارم می نویسم تا دوستان نیز بهره مند شوند
مشنو از نی , نی نوای بی نواست ... بشنو از دل , دل حریم کبریاست
نی که سوزد خاک و خاکستر شود ... دل که سوزد محرم دلبر شود
یا حق