تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: اشعار امام خمینی و رهبر انقلاب و دیگر علمای اسلام
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
به نام خدا
سلام علیکم
بسیار سپاسگزارم از شما به خاطر این حسن سلیقه
فی امان الله
سروده آیت الله حسن زاده آملی درباره عید



علامه آیت الله حسن زاده آملی در تاریخ سه شنبه اول فروردین 1332 هجری شمسی در شب نوروز غزلی زیبا سرودند که تقدیم می شود.
نویسنده وبلاگ دوست مهربان نوشت: استاد مسلم عرفان حضرت علامه آیت الله حسن زاده آملی در تاریخ سه شنبه اول فروردین 1332 هجری شمسی در شب نوروز غزلی زیبا سرودند که تقدیم به دوستان مهربانم می شود:
[تصویر: IMAGE633785154211562500.jpg]

[b]شب عید آمد آن عیدی که باشد عید سلطانی
گروهی در سرورند و گروهی در پریشانی[/b]
ادامه مطلب
مشاعره‌ای زیبا بین امام خمینی و رهبر معظم انقلاب


[تصویر: 39053668851120523851.jpg]


امام:
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم


رهبری:
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی؟
تو طبیب همه ای، از چه تو بیمار شدی؟



امام:
فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بردم
همچو منصور خریدار سرِ دار شدم


رهبری:
تو که فارغ شده بودی زِ همه کون و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی



امام:
غم دلدار فکنده است به جانم شرری
که به جان آمدم و شهره بازار شدم


رهبری:
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی



امام:
درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم


رهبری:
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی



امام:
جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم


رهبری:
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته دُر بار تو هشیار شدی



امام:
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند میآلوده مددکار شدم


رهبری:
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی



امام:
بگذارید که از بتکده یادی بکنم
من که با دستِ بت میکده، بیدار شدم

رهبری:
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی
رخ خـورشيد
عيب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است
ديده بگشاى كـــــه بينى همــه عالم طور است

لاف كـــم زن كـــــــــه نبيند رخ خـورشيد جهان
چشــم خفــاش كـــــه از ديدن نــورى كور است

يــــــــــا رب، ايــن پرده پندار كه در ديده ماست
بـــاز كن تــــا كــــه ببينم همــــه عالم نور است

كــــــــــاش در حلقه رندان خبرى بود ز دوست
سخن آنجا نه ز "ناصر" بــــــود از "منصـور" است

واى اگـــــر پــــــــرده ز اســــرار بيفتــــــد روزى
فاش گردد كه چه در خرقــــه اين مهجــــور است

چــــــه كنــــــــم تا به سر كوى توام راه دهند؟
كاين سفر توشه همى‏خواهــد و اين ره دور است

وادى عشق كه بى هوشى و سرگردانى است
مــــــدعى در طلبش بـــــوالهوس و مغــرور است

لـــب فرو بست هر آن كس رخ چون ماهش ديد
آنكــــه مـــــدحت كنـد از گفته خود مسرور است

وقت آن است كــــــــه بنشينم و دم در نـــــزنم
به همــــه كــون و مكان مدحت او مسطور است
دلم قرار نمي گيرد از فغان بي تو
سپند وار زكف داده ام عنان بي تو

ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبي تر نكرد جان بي تو

نسيم صبح نمي آورد ترانه ي شوق
سر بهار ندارند بلبلان بي تو

لب از حكايت شبهاي تار مي بندم
اگرامان دهدم چشم خونفشان بي تو

چو شمع كشته ندارم شراره اي به زبان
نمي زند سخنم آتشي به جان بي تو

ز بي دلي و خموشي چو نقش تصويرم
نمي گشايدم از بي خودي زبان بي تو

عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم
چو يادم آيد از آن شكرين دهان بي تو

گزارش غم دل را مگر كنم چو امين
جدا از خلق به محراب جمكران بي تو


از سروده هاي مقام معظم رهبري
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع