تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: پیامبر من...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا کمکم کن...
یا علی...

قدم بیستوششم:
قدر نعمت خدا را بدانید و از خود مرانید؛ کم شده نعمتی برود و دوباره بازگردد.(نهج الفصاحة، ص510)




حمد و ستایشش...
بر زبانش ورد خدا بود. "الحَمدُللهِ عَلی هذِهِ النِّعمَةِ". "الحَمدُللهِ عَلی کُلِّ حالٍ". اولی را وقتی موضوع خوشحال کننده ای می شنید و دومی را وقتی ناراحت می شد، می گفت.

وقتی هم به چیزهای دوست داشتنی اش می رسید، می گفت: "الحَمدُللهِ الَّذی تُتِّمُّ الصّالِحاتُ".(سنن النبی، ص394)
معتقد بود در بدن آدمی زاد، سیصدوشصت رگ وجود دارد. پس در هر روز حداقل سیصدوشصت مرتبه می گفت: "الحَمدُللهِ کَثیراً عَلی کُلِّ حالٍ".(همان، ص414)
همیشه ستایشگر بود.
بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا کمکم کن...
یا علی...


قدم بیستوهفتم:
خشم خدا با صدقه ی نهانی می رود.(مستدرک الوسائل،ج7،ص183)




صدقه اش...
هیچوقت محتاجی را از خود نراند.اگر چیزی داشت حتماً به او می داد، وگرنه می گفت: خدا برساند.
به قول معروف، نه نمی گفت.(سنن النبی،ص366و368)

از فقیران غافل نمی شد. دستور داده بود میوه ها را شب نچینند مبادا فقیری محروم بماند.(همان،ص82؛ به نقل از خاتم النبیین،ص194)
در مدینه به یاد فقیران قریش هم بود. پولی برای ابوسفیان فرستاد تا در مکه میانشان تقسیم کند.(نظام الحکومة النبویه،ج1،ص290؛ به نقل از همان،ص182) عطایایش را حساب کردند، فقط در قریش بیش از ششصد میلیون درهم. آن روز یعنی ...تومان امروز!(همان،ج1،ص87؛ به نقل از همان؛ص175)

گوسفندی ذبح کردند وبه چند سائل دادند. به پیام بر گفتند: جزشانه اش چیزی نمانده. فرمود آنچه دادید مانده، جز شانه اش.(تیسیرالاصول،ج3،ص152؛ به نقل از همان،ص193)
بسم الله الرحمن الرحیم


خدایا کمکم کن...
یا علی...


قدم بیستوهشتم:
عیب مؤمن مجویید که خدا عیبتان جوید و رسواتان کند؛ ولو در پستوی خانه نهانش کنید.(منتخب میزان الحکمة،ح4726)




قرض دادنش...
قرض را بهتر از صدقه می دانست. اعلام کرده بود قرض هم نوعی صدقه است.(نهج الفصاحه،ص526)
اگر گرسنه یا برهنه ای می آمد و چیزی می خواست، بلال را می فرستاد تا قرض بگیرد و کارشان را راه بیندازد.
حتی اگر کسی از دنیا می رفت و وامی به گردنش بود، پیام بر می داد.(نظام الحکومة النبویه،ج1،صص445؛ به نقل از خاتم النبیین،ص188)
بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا کمکم کن...
یا علی...
قدم بیستونهم:
اگر نصیحتی برای برادرت به خاطرت گذشت، دریغ مکن.(نهج الفصاحة،ص265)




نصیحتش...
از هر موقعیتی برای بیداری استفاده می کرد.مردی وصیت کرده بود انبار خرمایش را فقط پیام بر آنهم با دست خودش صدقه بدهد. او هم همینکار را کرد.آخرین خرمایی که از زمین برداشت به همه نشان داد:
-اگر این را خودش صدقه می داد، بهتر از انبار خرمایی بود که من به جایش دادم.
خیلی به صدقه اعتقاد داشت. توصیه هم می کرد آدم ها بای د با دست خودشان صدقه بدهند؛ نه بعد از مرگ، وقتی که دستشان از دنیا کوتاه شد...(داستان های اخلاقی در آثار شهید محراب آیت الله دستغیب،ج1،ص34)

تند هم می شد، وقتی پای مصلحت دیگران در میان بود.
با اصحاب و یارانش، از وسط مزرعه ای گذشتند. اما طرف کور بود و فکر می کرد مال خودش است: اگر پیام بر با شماست، راضی نیستم از زمین من رد شوید.
فرمود: رهایش کنید، هم چشمش کور است هم دلش.(سیره ی شامی،ج3،ص28؛ به نقل از خاتم النبیین،ص99)
بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا کمکم کن...
یا علی...
قدم سیم:
نیکی به پدر و مادر، وفای به عهد و پس دادن امانت؛ مسلمانی به ترک اینها مجاز نیست خواه برای مسلمان و خواه کافر.(نهج الفصاحة،ص649)




وفاداری اش...
همیشه سر قول و قرارش بود. نه اینکه بعد از پیام بری اینطور شده باشد. قبلش هم اهل وفا بود.
عمار دوست قدیمی اش بود. می گفت: یک بار قبل از پیام بری، برای چراندن گوسفندان مردم با محمد قرار گذاشته بودم. اینکه با هم گوسفندها را بچرانیم. اما فردا کمی دیر آمدم. دیدم محمد نمی گذارد گوسفندان به چرا بروند. گفتم: چرا مانع می شدی؟ گفت: قرارمان این نبود. باید با هم بچرانیم، نه تنهایی.(بحارالانوار،ج75،ص96)
ممنون از مطالب ارسالی گل مرداب
بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا کمکم کن...
یا علی...
قدم سی ویکم:
گشاده رویی کینه را می برد.(الکافی،ج2،ص103)




عیادت بیمارش...
عیادت بیمار را خیلی مهم می دانست. مخصوصا اگر همسایه هم بود.
اذیت و آزارش می دادند، او هم عادت کرده بود. وقتی دید از خاک و خاکستر همیشگی خبری نیست و کوچه تر و تمیز است و راه باز، بعد از نمازش پرسید: دوستی داشتیم که از کنار خانه اش عبور می کردیم. چند روزی است خبرش نداریم، کجاست؟ گفتند: مریض شده.
با چند نفر برای عیادت رفت. بیمار به پسرش گفت: زود باش رویم را بپوشان! وقتی آقا آمد، گفت: ای پیام بر، اول مسلمانی ام بعد دیدار رویت.
یهودی بود؛ اما همانجا مسلمان شد.عرفان اسلامی،ج2،ص299؛ به نقل از با محمد،ص56)


شاید بارها و بارها این داستان رو شنیده باشیم، شاید حتی انیمیشنش رو هم دیده باشیم. اما همیشه فقط با بی تفاوتی از کنار تمام این روایت ها گذشتیم. چقدر براش وقت گذاشتم؟ چقدر بهش فکر کردم؟ چقدر فرهنگ لغت آقا با مال من فرق داره! تو فرهنگ لغت من دوست یه معنی دیگه داره!؟ دوست همونه که اگه تب کنی برات بمیره، شایدم به جات بمیره! من اگه هر روز با همین دوست با معنی فرهنگ لغت خودم یه بار دعوا نگیرم، روزم شب نمیشه انگار!
این روزا دوست ندارم زیاد حرف بزنم، ولی دلم از دست خودم خیلی پره!
چقدر متوجه نبودن آدما میشیم، اصلا متوجه میشیم؟ وقت داریم؟!
بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا کمکم کن...
یا علی...
قدم سی ودوم:
غیرتمندی از ایمان است و بی بند و باری از نفاق.(بحارالانوار،ج68،ص342)




غیرتش...
پیام بر بود و خدای غیرت.
حکم بن ابی العاص که مسلمانِ ظاهری بود، از شکاف خانه ی پیام بر به داخل نگاه انداخت. پیام بر همان لحظه فهمید و دنبالش دوید. اما او فرار کرد، فرمود: اگر دستم می رسید، چشمانش را از کاسه درمیاوردم.(اسدالغابه،ج2،ص33؛ به نقل از آموزه های اخلاقی-رفتاری امامان شیعه،ص252و253)

غیور دوست هم بود. مؤمن و غیر مؤمن برایش فرق نمی کرد. دستور قتل یکی از مشرکین را داده بود که قبل از اجرا، گفت: امین وحی از غیرتش خبر داد. هر دو گذشتند؛ پیام بر از قتلش، مشرک از بُتش.(داستان های اخلاقی در آثار شهید محراب آیت الله دستغیب،ج1،ص38)
بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا کمکم کن...
یا علی...
قدم سی و سوم:
بهترین کسب ها آن است که نادرستی در آن نباشد و کاری ست که مرد با دست خود انجام دهد.(نهج الفصاحه،ص542)




تشویق به کارش...
مرد است و کارش. مؤمن اگر کار نداشته باشد، دینش می شود وسیله ی پول درآوردنش.(بحارالانوار،ج23،ص9)
وقتی از تبوک برمی گشت، سعد انصاری به استقبالش رفت:
-دستان سفتی داری، سعد!
-طناب و بیل، منبع درآمدم است.
باورش سخت بود. بر دستان سعد بوسه زد: این دستی است که آتش دوزخ به آن نمی رسد.(اسدالغابه،ج2،ص269؛ به نقل از آموزه های اخلاقی-رفتاری امامان شیعه،ص315)

یک بار هم از ذکر و دعا و قرآن و نمازِ کسی در مسافرت برایش گفتند، پرسید: چه کسی کارهایش را انجام می داد؟گفتند: البته ما! با کمال میل. فرمود: شما از او بهتر بودید.(با محمد،ص37)

معاذ که از دنیا رفت، پیام بر سنگ های لحدش را چید. با خاک خوب پوشاند و با دقت پر کرد. گفتند: بعید است قبر اینهمه نیاز به دقت داشته باشد؟ فرمود: طولی نمی کشد که همه ی اینها خراب می شود. اما خدا محکم کاری بنده اش را دوست دارد.(بحارالانوار،ج22،ص107؛ به نقل از همان،ص37و38)
بسم الله الرحمن الرحیم


خدایا کمکم کن...
یا علی...
قدم سی و چهارم:
مهمان، روزی اش را می آورد و گناهان اهل خانه را می برد.(نهج الفصاحه، ص617)




مهمان نوازی اش...
همان دم در نشست؛ جمعیت زیادی مهمان پیام بر بودند اما او داخل خانه جایش نبود. یک وقت دید پیام بر لباسش را آورده و می گوید رویش بنشین خاکی نشی! جریربن عبدالله هم آن را گرفت، اما بوسید.(بحارالانوار،ج16،ص235)

دعوتش که میکردند، ملاحظه ی میزبانش می کرد. مبادا کسی همراهش باشد که میزبان نمی خواسته. یک بار وقتی برای مهمانی کسی همراهش شد، دم در به صاحب خانه گفت: این مرد هم به دنبالم آمد. می توانی اجازه بدهی می توانی ندهی.(تیسیرالاصول،ج3،ص165؛ به نقل از خاتم النبیین،ص148و149)
بعد از غذا در حق میزبان هم دعا می کرد:
-نمی خواهید به برادر خود پاداش دهید؟
-چه کنیم؟
دعای برکت.(اسدالغابه،ج4،ص250؛ به نقل از همان،ص153)
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع