تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خیلی بی معرفتیم !
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
(۲۸/فروردین/۹۱ ۴:۰۱)Havbb 110 نوشته است: [ -> ]یکی از رفقا میگفت رفته بودیم راهیان نور برای عید ، میگفت یه نفر بود اونجا سخنرانی کرد منو واقعا به فکر فرو برد ، میگفت الان شبه عید بود کدوم یکی از شما که ادعا دارید که ارادت مند هستید به شهدا رفتید در خونه یه خانواده شهید رو بزنید کمکشون یه شیشه پاک کنید یا بهشون عید رو تبریک بگید....


بسم الله الرحمن الرحيم
سلام دوستان عزيز :
همون دوست شما شب عيدي رفت در خونه ي يكي از شهدا رو بزنه و كمك شون كنه ؟ به نظرم گفتار و رفتارهاي ما شعار گونه شده و متاسفانه در عمل زير صفر هستيم .
توي اين تاپيك لازم دونستم كه حتما يكي از جانبازهاي شهرمون رو معرفي كنم . اما اسمش رو نميگم به 2 دليل :
1) اينكه فرد شناخته شده اي هستش .
2) اينكه شايد خودش راضي نباشه .
دوستان عزيز :
اين جانباز عزيز ما ، توي سن 21 سالگي قطع نخاع ميشه . دلم ميخواد يه عكس از اين جانباز توي تالار بذارم ؛ ولي مطمئنم كه خودش راضي نيست . شايد باورتون نشه ؛ اگه چهره ي ايشون رو ببينين ، ميگين اصلا ايراني نيست . چشماني سبز رنگ ، چهره اي گشاده ، خنده رو ، و بسيار زيبا كه يه همسر داره كه بعد از جانباز شدنش باهاش ازدواج كرد و ديوانه وار شوهرش رو دوست داره . اين جانباز قطع نخاعي سيد هم هست . به برنامه ماه عسل هم توسط احسان عليخاني دعوت شد ؛ اما به خاطر دخترش ، حاضر نشد كه به اين برنامه بره . امثال اين جانباز كم نيستن . اما خيلي از ماها فكر ميكنيم كه نبايد اينهمه امكانات مادي و معنوي براشون در نظر گرفته بشه . غافل از اينكه خودمون حتي حاضر نيستيم فكرش رو بكنيم كه يه روزي بخوايم روي ويلچر بشينيم و به اون سختي زندگي كنيم . متاسفانه افرادي هم كه به ايشون احترام ميذارن ، فقط براي موقيعت ايشون هستش تا بلكه بتونن كاري براي خودشون يا بچه هاشون دست و پا كنن .
اميدوارم يه روزي بشه كه قهرمان هاي بچه هاي ما به جاي مرد عنكبوتي و ترميناتور ، شهيدان و جانبازان والامقام ما باشن .
در پناه الله
يا مهدي مدد
نقل قول:همون دوست شما شب عيدي رفت در خونه ي يكي از شهدا رو بزنه و كمك شون كنه ؟ به نظرم گفتار و رفتارهاي ما شعار گونه شده و متاسفانه در عمل زير صفر هستيم .


شما متوجه نشدی قضیه چیه.... یه بار دیگه بخونش!
(۲۸/فروردین/۹۱ ۱۴:۳۲)Havbb 110 نوشته است: [ -> ]
نقل قول:همون دوست شما شب عيدي رفت در خونه ي يكي از شهدا رو بزنه و كمك شون كنه ؟ به نظرم گفتار و رفتارهاي ما شعار گونه شده و متاسفانه در عمل زير صفر هستيم .



شما متوجه نشدی قضیه چیه.... یه بار دیگه بخونش!


بسم الله الرحمن الرحيم
سلام دوست عزيز :
فكر ميكنم شما متوجه جمله حقير نشديد . منظور حقير اين بود كه همون دوست شما كه از اين جمله خوشش اومده و اون رو براي شما تعريف كرده كه شما هم تحت تأثير اين حرف قرار بگيرين ، رفته به يه خانواده ي شهيدي كمك كنه ؟ اصلا خود گوينده اين جمله هم رفته اين كار رو بكنه ؟
منظور حقير ، نه شما ، نه دوست شما و نه اون فرد گوينده هستش . منظورم عام ، يعني خودمون هستش . چقدر به اين چيزا اهميت ميديم ؟ نشده پشت سر يكي از خانواده ي شهدا غيبت كنيم ؟ نشده كه بگيم چرا بايد اينهمه امكانات داشته باشن ؟ اصلا نشده ؟ نشده كه از سر عصبانيت همچين حرفهايي به زبون بياريم ؟ به قول اون سريال كه مادر شهيده با اون لهجه خاص تركي ميگفت : « تو جيب ما رو نزن ، نميخواد . . . » ، لازم نيست بريم كمكشون كنيم . همينقدر كه براشون ارزش قائل بشيم ، خودش يه دنيا ارزش داره . هر فردي بهتر از ديگران ميدونه كه كمك معنوي ، خيلي بهتر از كمك مادي هستش . كمك مادي منظورم ، مالي نيست . منظورم كمك هاي فيزيكي هستش . در ضمن براي كمك كردن به خانواده ها ، الزاما بايد خانواده ي شهيد باشن كه حضرت حق خوشش بياد ؟ شما به يه نيازمند توي كاراش كمك كني ، هيچ فرقي نميكنه كه اون نيازمند خانواده شهيد باشه يا خانواده معمولي باشه .
در پناه الله
يا مهدي مدد
نقل قول:به قول اون سريال كه مادر شهيده با اون لهجه خاص تركي ميگفت : « تو جيب ما رو نزن ، نميخواد . . . »


بله حق با شماست و من معذرت میخوام. ولی اون دوستم به خاطر اینکه این کارو نکرده بود تحت تاثیر قرار گرفت!


در مورد این سریال که گفتید اگه منظورتون "خوش نشین ها" است ، فکر نکنم اون پیرزنه مادر شهید بود توی اون فیلم!
(۲۸/فروردین/۹۱ ۱۵:۵۰)Havbb 110 نوشته است: [ -> ]
نقل قول:به قول اون سريال كه مادر شهيده با اون لهجه خاص تركي ميگفت : « تو جيب ما رو نزن ، نميخواد . . . »



بله حق با شماست و من معذرت میخوام. ولی اون دوستم به خاطر اینکه این کارو نکرده بود تحت تاثیر قرار گرفت!


در مورد این سریال که گفتید اگه منظورتون "خوش نشین ها" است ، فکر نکنم اون پیرزنه مادر شهید بود توی اون فیلم!



بسم الله الرحمن الرحيم
سلام دوباره به شما دوست عزيزم :
اون پيرزن كه متاسفانه اسمش يادم رفته ، واقعا يه مادر شهيد هستش . اما اونجا يه نقش ديگه داشت . توي يه برنامه تلويزيوني كه از شبكه 3 پخش شد ، گفت كه مادر شهيد هستش و حقير خودم اين برنامه رو زنده ديدم .
در پناه الله
يا مهدي مدد
به نام خدا
میخوام از(احسان)بگم بچه محل خودمونه توجبهه براخودش یلی بود گاهی میاد شروع میکنه ازتعریف کردن اون دوران چطورسردارقربانی باهاشون بودمیگفتم اون که بچه اصفهانه چطورپیش شمابود؟میگفت فرمانده لشگرمون بود اون عاشق بچه های لشگرمابود همش هم باهمشهریهای مابودنمونه اش هم تو فیلم سرداربصیرهست (قربانی داره با بصیر وداع میکنه)
بگذریم اصل داستان یه چیزدیگه است
احسان داستان ما که یه روز براخودش یلی بود یه روز شد بیمارجامعه چه بیماری همونی که (جرم نیست وبیماریه!!!)
چندشب پیش اومده بودپیشم بحث فیلم سیزده پنجاه ونه شد بهش گفتم دیدی اون بسیجیه چی شد؟گفت تو چه میدونی درد چیه من برات ازکجاش بگم ازاون موقعی که داد میکشیدم یا اونموقعی که زمین رو گازمیگرفتم یااونموقع که زن وبچه ام رومیزدم
اوائل مجروحیتمون بهمون مرفین میدادن بعدهم پوکه اش رومیخواستن میبردیم چندتادیگه میدادن تااینم قطع شد بعدش هم که تسکین دردمون روچیزدیگه دیدیم نمیتونست خوب صحبت کنه اینجاشو ولی خداروشکراین یل جبهه الان پاکه نزدیک به دوساله که پاکی داره وتو ان ای هم هست من نمیدونم ازکجا بگم یه سال توشهرمون برنامه گذاشتن تو مصلی شهرقرارشد بچه های جنگ همدیگه رو ببین ازهمه جااومده بودن ولی باعث خجالت بودکه اکثرشون به بیماری احسان دچارشده بودن نتونستن سرشون روبالاکنن وهمدیگه روببینن شمابگین کجای دنیاباقهرمانهاشون اینطوررفتارمیشه ماچه کردیم باهاشون!!؟؟؟
حالا این وسط ما باید چیکار میکردیم؟!
(۲۸/فروردین/۹۱ ۱۶:۲۱)Havbb 110 نوشته است: [ -> ]حالا این وسط ما باید چیکار میکردیم؟!


کاری که با اونا کردند ، ما نکنیم ...
سلام
در این تاپیک حرف شهید حمید باکری خیلی خالیه که گفتن
بعد از جنگ رزمنده ها به سه دسته تقسیم میشن
دسته ی اول کسانی که میرن زندگی ساده ی خودشون رو ادامه میدن
دسته ی دوم کسانی که مال دنیا چشم اونارو جوری کور میکنه که هیچ چیزو نمی بینن
ودستهی سوم کسانی که از دیدن نسل بعد خودشون دق مرگ میشن
(۲۹/دی/۹۰ ۱۰:۴۵)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]
برادرم عذاب آورتر اون روزی بود که توی مسجد دانشگاه شریف چهارتا شهید گمنام آوردن و این قرتی ها نمیذاشتن دفنشون کنن بعد از چند ساعت سخنرانی و ... آخرش با یا حسین بچه ها و در گیری شاخه گل ها رو دفن کردیم.
بسیجی های بی بخار می گفتند که مهمون رو از در خونه بر نمی گردونند و اون شمر زاده ها می گفتند دانشگاه رو سیاسی نکنید.

[/b]

تف به غيرت اون بسيجي ها كه از يه مشت و لگد و چك و يه سنگ ميترسيدند.

خدا نكنه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بياد.
اگه بياد همينا شهيدش ميكنند.
ديگه احتياجي به لشكر كشي دشمن نيست.
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع