وقتی فیلم توهین دانشجوای دانشگاه شریف رو به شهید گمنام دیدم تو دلم گفتم...
یه دانشگاه بزنن مخصوص بچه های شهدا بهترین استاد های ایران و جهانو بیارن اونجا بهترین امکانات داشته باشه اگه کسی حرفی زد واقن نا مرده اما واسه یه جوون که شب بیداری میکشه تا یه رشته قبول شه واقن سخته که یکی با سهمیه بیاد
اگر این کار را هم بکنند باز عده ای هستند که می گویند : چرا دانشگاه جدا؟
هر کاری هم که بکنند باز صدای اعتراض بلند است.
در این مورد قبلا مفصل صحبت شده در جستاری دیگر
بسم الله الرحمن الرحیم
(۱۳/خرداد/۹۱ ۲۲:۱۲)tezhosh نوشته است: [ -> ]یه دانشگاه بزنن مخصوص بچه های شهدا بهترین استاد های ایران و جهانو بیارن اونجا بهترین امکانات داشته باشه اگه کسی حرفی زد واقن نا مرده اما واسه یه جوون که شب بیداری میکشه تا یه رشته قبول شه واقن سخته که یکی با سهمیه بیاد
دراین تاپیک به طور کامل دراینباره بحث وگفتگو شده:
آیا اين سهميه های بسیج و... حساب و كتاب ندارند؟
نیازی به بحث دوباره واتلاف وقت نیست.
----
این موضوع با توجه به محتوا بامبحث زیر ادغام میشود:
خیلی بی معرفتیم !
درپناه حق
(۱۳/خرداد/۹۱ ۲۲:۱۲)tezhosh نوشته است: [ -> ]یه دانشگاه بزنن مخصوص بچه های شهدا بهترین استاد های ایران و جهانو بیارن اونجا بهترین امکانات داشته باشه اگه کسی حرفی زد واقن نا مرده اما واسه یه جوون که شب بیداری میکشه تا یه رشته قبول شه واقن سخته که یکی با سهمیه بیاد
همهء ان سهمیه ها از ان تو .....اصلا همه دنیا از تو و هم فکرانت .....ما پدرانمان را میخواهیم ...همین و بس و...انتظاری بیش از این نداریم ...از این دنیای پوشالی.

وقتی گزینش دانشجوی ما فقط درصد کنکور باشه همین میشه دیگه!
نه خبر از گزینش اخلاقی ، نه خبر از گزینش جنسیتی ، نه خبر از گزینش اعتقادی و نه خبر از تزکیه در دوران تحصیل!
دعا کنید چهار تا پولدار پیدا بشند دانشگاهی با چنین شرایطی رو بسازند ، حداقل اگر قراره متخصص داشته باشیم ، چهار نفر اهل دین باشند.
گاهی چه قدر به خودم می خندم







یه روزی یه مردی رفت یه جایی اسمش جبهه بود رفت ......
آدم بدای قصه یه بمب زدن اسمش بود شیمیایی
مرد قصه ی ما پرید رو بمب
با خودش گفت که اگر نپره بچه های زیادی باید بی بابابشن خودش پرید
مرد قصه ی ما سوخت
سوخت
سوخت
اما خندید
روزای زیادی گذشت خیلی گذشت
بچه ی اون مرد بزرگ شد
بی بابا
بی بابا
میخواست بره یه جایی که بش میگن دانشگاه بهش گفتن تو راحت تر میره
.
.
من اومدم گفتم راحت تر ؟ اون ؟ چرا ؟ چرا اون باید راحت تر بره ؟ من سخت تر برم چرا آخه ؟
.
.
اما من تو اون روزای حتی یه بار هم نگفتم چرا اون باید بی بابا باشه چرا من نباشم
همه ی ارزش یک شهادت رفت زیر ترازوی سهمیه
اون هم سهمیه ی دانشگاه
این روزا اون دلش بابا میخاد تا یه روز پدر داشته باشه
من دارم روز پدر رو
اما اون حق نداره بگه چرا تو داری
من میگم بابات میخاست نره
میخواست نره زیر تانک
و اون نباید حرفی بزنه
زیر نگاه های سنگین و تنفر زای من و اون باید مث فرشته ها باشه زیر میکروسکوپ عیب گیری من
.
.
من حق ندارم بخندم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی آدم بد قصه کی بود !!!