۲۷/فروردین/۹۱, ۱۴:۰۵
۲۷/فروردین/۹۱, ۱۴:۱۰
سلام
دقت کنید به نم در فشانم و یی در جدایی ، این دو هجا بلند هستند ، پس باید به جای آنها تن بگذارید ، نه ت
دقت کنید به نم در فشانم و یی در جدایی ، این دو هجا بلند هستند ، پس باید به جای آنها تن بگذارید ، نه ت
۲۷/فروردین/۹۱, ۱۴:۴۲
بله درست میگید!
بالاخره تازه کاریم!
حالا این شعر!
ای نام توبهترین سرآغاز
مفعول مفاعلن فعولن
درسته؟
لطفا یکی جزوه این وزن هارو به من بده من همشون سریع یادم میره!
بالاخره تازه کاریم!
حالا این شعر!
ای نام توبهترین سرآغاز
مفعول مفاعلن فعولن
درسته؟
لطفا یکی جزوه این وزن هارو به من بده من همشون سریع یادم میره!
۲۷/فروردین/۹۱, ۱۴:۴۶
سلام
درسته ، دقتتون خوب بود که سرآغاز رو سَ را غاز خوندید ، چون خیلی ها به اشتباه می خونند سر آ غاز که اشتباهه.
من خودم جزوه ای ندارم ، آقای منتقم دارند که قراره تجربیاتشون رو اینجا قرار بدن (ایشون انسانی خوندند واردترند ، من ریاضی خوندم و فقط در حد مورد نیاز برای شاعری وزن ها رو یاد گرفتم).
درسته ، دقتتون خوب بود که سرآغاز رو سَ را غاز خوندید ، چون خیلی ها به اشتباه می خونند سر آ غاز که اشتباهه.
من خودم جزوه ای ندارم ، آقای منتقم دارند که قراره تجربیاتشون رو اینجا قرار بدن (ایشون انسانی خوندند واردترند ، من ریاضی خوندم و فقط در حد مورد نیاز برای شاعری وزن ها رو یاد گرفتم).
۲۷/فروردین/۹۱, ۱۴:۵۳
منم انسانی خوندم ولی فکر کنم اینا برای پیش دانشگاهی باشه!
یکی دیگه؟
ببخشید این چی میشه
زهی دریای گوهر بخش و موج انگیز پهناور نه آن راغایت و پایان نه آن را ساحل ومعبر
؟
راستی قرار بود یاد بدید شعر بگیم!
یکی دیگه؟
ببخشید این چی میشه
زهی دریای گوهر بخش و موج انگیز پهناور نه آن راغایت و پایان نه آن را ساحل ومعبر
؟
راستی قرار بود یاد بدید شعر بگیم!
۲۷/فروردین/۹۱, ۱۵:۳۱
مفاعیلن مفاعلین مفاعلین مفاعلین
راست گفتید، می خواستم مبحث جدا بزنم ، اما خوب همین جا می گم
این رو نمی شه روش شعرگفتن نامید ، بهتره بگید تجربیات شعری من.
من در کل انسان تنهایی بودم، تنهایی سخت هست و بد ، اما تاثیرات مناسبی هم داره.من تا دوم سوم راهنمایی معمولا نمره های انشاءم پایین بود ، درست در همون سال ها بود که وارد دوران بلوغ شدم ، بلوغ و تنهایی در کنار هم باعث شد نگاهم به زندگی عوض بشه ، زندگی رو پر از غم می دیدم ، و پر از امید.این سال ها بود که رفته رفته رو آوردم به شعر و شاعری ،اکثرا هم شعر هام برا مبنای مسائل مذهبی بود ، مثل ماجرای امیرالمومنین علیه السلام و عقیل.یا شهادت صدیقه کبری سلام الله علیها.شعرهای اون دوران من بیشتر نظم بودند تا شعر ، و مشکلاتی در وزن و قافیه داشتند.از معلم ادبیاتمون در مورد یادگیری وزن شعر پرسیدم ، ایشون بارها تفره می رفت و به من می گفت این امر برای شما سنگینه.همونطور که گفتم قبل از دبیرستان بود که وزن شعر رو از یکی از همسایه ها یاد گرفتم ، کمی هم کتاب عروض و قافیه چهارم دبیرستان نظام قدیم رو خوندم ، شعر های من اکثرا توی این مدت چنین شکلی داشتند.این مدت دبیرهای ادبیات خیلی به من لطف داشتند اما باز هم زیاد به من توی بهبود شعرهام کمک نمی کردند.
اما تحول دیگه ای که در من ایجاد شد سال دوم دبیرستان بود.من تا این سن و سال وقتی اشعار حافظ رو می خوندم ، یک حالت بدیبهم دست می داد ، منظورم همون می و عشق و امثالهم بود ، من با تصور مذهبی که نسبت به این اشعار داشتم خیلی سخت باهاشون نار میومدم ، اما در این سن و سال بود که کمی با معنای عشق آشنا شدم و تونستم معنی برخی روشهای شعری رو متوجه بشم.رفته رفته رو آوردم به سمت غزل و مثنوی رو کنار گذاشتم و نوع شعرهام عوض شد ، شعرهام اکثرا از امثال حافظ مولوی کپی برداری می شد.
سال های آخر دبیرستان بودم ، این سال ها برای من ر بود از افسردگی و ناامیدی ، تا این که رسیدم به پیش دانشگاهی ، کنکور اوایل برای من خیلی سخت بود ، اما همین سال پیش دانشگاهی رو باید بهترین سال زندگی خودم بدونم ، نگاه من از یک نگاه کودکانه تبدیل شد به یک نگاه امیدوارانه ، هدفی بزرگ داشتم ، پس این هدف در نوع شعر گفتن من تاثیر گذاشت،شعرهام بیشتر رفت به سمت امید و آینده نگری و احساساتم رفته رفته شکل گرفت.
اما اصل مطلب ، که چگونه باید شعر گفت.
به نظر من همه ما مردم ایران زمین استعداد شعر گفتن داریم.برای شعر گفتن نیاز به حالتی داریم به نام حالت شاعرانه ، مطمئنا شما تا به حال این حالت رو تجربه کردید و اگر اون رو وصف کنم متوجه خواهید شد.حالت شاعرانه زیبا ترین حالت یک انسان هست.همه چیز معنا پیدا می کنه ، حتی درد ها.همه چیز زیبا می شن ،در عین حال که زشت هستند.می دونید ، برای این که متوجه بشید منظرم چیه ، شما رو یاد سخت ترین لحظات زندگیتون میندازم ، وقتی انسان به این لحظات می رسه ، همه چیز بی ارزش می شن ، و فقط خدا دیده میشه ، و همه چیز از خدا رنگ می گیرند و رنگ خدایی پیدا می کنند.شما غمناکید ، بیم دارید از آینده ، اما چیزی رو در دلتون حس می کنید به نام امید.به واقع به نظر من امید با ارزش ترین احساس شاعرانه است ، همانطور که در احادیث هم داریم، مثل زمانی که شما در طوفان و در میان دریا قرار گرفتید ، و فقط خدا رو می بینید ، پس با خدا عشق بازی می کنید
نمونه ای رو آوردم :
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم.
باید بگم این امید در نهایت نا امیدی چیزی هست که بزرگترین شاعران ایران زمین و بزرگان دینی از اون بهره می برند :
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزو است. (مولوی)
پس همیشه سعی کنید هنگام شعر گفتن وارد این حالت بشید ، امید داشته باشید در عین نا امیدی ، خوف و رجا رو با هم داشته باشید ، و این همان چیزی است که اسلام به ما آموخته است.
من معمولا زمانی وارد این احساس می شم که تنها هستم ، باران در حال باریدنه ، یا نزدیک غروب ، یا شب های شنبه و بهتر از همه شب های ماه مبارک رمضان.پس ان شاء الله ماه مبارک رمضان بعد رو از دست ندیم.
نکته مهم و اساسی دیگه که بین شعرا و انسان های عادی فرق می کنه ، دقت به جزئیاته ، چیزی که دیگران ندارند ، بارها و بارها می بینیم که شعرا به چیزهایی اشاره کردند که ما تا به حال به اونها فکر نکردیم و این تحریک کننده احساسات هست.این مورد هم در احادیث بسایر مورد اشاره هست.
برگ درختان سبز در نظر هوشیار------هر ورقش دفتری است،معرفت کردگار.
یا خوبه که به تعبیر زین العابدین علیه السلام اشاره کنم:
نکته مهم دیگه آشنایی و استفاده از تکنیک های شعری هست ، بنده به شخصه بیشتر از همه عاشق ایهام ، بزرگنمایی و پارادوکس هستم.
شود کوه آهن چو دریای آب--------اگر بشنود نام افراسیاب.
نمی دونم نوشته های من به کار دوستان میاد یا نه ، اما امیدوارم تونسته باشم حالتم رو به شما منتقل کنم.باید بگم که سالهای سال شعر و شعرسرایی دوستان خوب من بودند.
راست گفتید، می خواستم مبحث جدا بزنم ، اما خوب همین جا می گم
این رو نمی شه روش شعرگفتن نامید ، بهتره بگید تجربیات شعری من.
من در کل انسان تنهایی بودم، تنهایی سخت هست و بد ، اما تاثیرات مناسبی هم داره.من تا دوم سوم راهنمایی معمولا نمره های انشاءم پایین بود ، درست در همون سال ها بود که وارد دوران بلوغ شدم ، بلوغ و تنهایی در کنار هم باعث شد نگاهم به زندگی عوض بشه ، زندگی رو پر از غم می دیدم ، و پر از امید.این سال ها بود که رفته رفته رو آوردم به شعر و شاعری ،اکثرا هم شعر هام برا مبنای مسائل مذهبی بود ، مثل ماجرای امیرالمومنین علیه السلام و عقیل.یا شهادت صدیقه کبری سلام الله علیها.شعرهای اون دوران من بیشتر نظم بودند تا شعر ، و مشکلاتی در وزن و قافیه داشتند.از معلم ادبیاتمون در مورد یادگیری وزن شعر پرسیدم ، ایشون بارها تفره می رفت و به من می گفت این امر برای شما سنگینه.همونطور که گفتم قبل از دبیرستان بود که وزن شعر رو از یکی از همسایه ها یاد گرفتم ، کمی هم کتاب عروض و قافیه چهارم دبیرستان نظام قدیم رو خوندم ، شعر های من اکثرا توی این مدت چنین شکلی داشتند.این مدت دبیرهای ادبیات خیلی به من لطف داشتند اما باز هم زیاد به من توی بهبود شعرهام کمک نمی کردند.
اما تحول دیگه ای که در من ایجاد شد سال دوم دبیرستان بود.من تا این سن و سال وقتی اشعار حافظ رو می خوندم ، یک حالت بدیبهم دست می داد ، منظورم همون می و عشق و امثالهم بود ، من با تصور مذهبی که نسبت به این اشعار داشتم خیلی سخت باهاشون نار میومدم ، اما در این سن و سال بود که کمی با معنای عشق آشنا شدم و تونستم معنی برخی روشهای شعری رو متوجه بشم.رفته رفته رو آوردم به سمت غزل و مثنوی رو کنار گذاشتم و نوع شعرهام عوض شد ، شعرهام اکثرا از امثال حافظ مولوی کپی برداری می شد.
سال های آخر دبیرستان بودم ، این سال ها برای من ر بود از افسردگی و ناامیدی ، تا این که رسیدم به پیش دانشگاهی ، کنکور اوایل برای من خیلی سخت بود ، اما همین سال پیش دانشگاهی رو باید بهترین سال زندگی خودم بدونم ، نگاه من از یک نگاه کودکانه تبدیل شد به یک نگاه امیدوارانه ، هدفی بزرگ داشتم ، پس این هدف در نوع شعر گفتن من تاثیر گذاشت،شعرهام بیشتر رفت به سمت امید و آینده نگری و احساساتم رفته رفته شکل گرفت.
اما اصل مطلب ، که چگونه باید شعر گفت.
به نظر من همه ما مردم ایران زمین استعداد شعر گفتن داریم.برای شعر گفتن نیاز به حالتی داریم به نام حالت شاعرانه ، مطمئنا شما تا به حال این حالت رو تجربه کردید و اگر اون رو وصف کنم متوجه خواهید شد.حالت شاعرانه زیبا ترین حالت یک انسان هست.همه چیز معنا پیدا می کنه ، حتی درد ها.همه چیز زیبا می شن ،در عین حال که زشت هستند.می دونید ، برای این که متوجه بشید منظرم چیه ، شما رو یاد سخت ترین لحظات زندگیتون میندازم ، وقتی انسان به این لحظات می رسه ، همه چیز بی ارزش می شن ، و فقط خدا دیده میشه ، و همه چیز از خدا رنگ می گیرند و رنگ خدایی پیدا می کنند.شما غمناکید ، بیم دارید از آینده ، اما چیزی رو در دلتون حس می کنید به نام امید.به واقع به نظر من امید با ارزش ترین احساس شاعرانه است ، همانطور که در احادیث هم داریم، مثل زمانی که شما در طوفان و در میان دریا قرار گرفتید ، و فقط خدا رو می بینید ، پس با خدا عشق بازی می کنید
نمونه ای رو آوردم :
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم.
باید بگم این امید در نهایت نا امیدی چیزی هست که بزرگترین شاعران ایران زمین و بزرگان دینی از اون بهره می برند :
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزو است. (مولوی)
پس همیشه سعی کنید هنگام شعر گفتن وارد این حالت بشید ، امید داشته باشید در عین نا امیدی ، خوف و رجا رو با هم داشته باشید ، و این همان چیزی است که اسلام به ما آموخته است.
من معمولا زمانی وارد این احساس می شم که تنها هستم ، باران در حال باریدنه ، یا نزدیک غروب ، یا شب های شنبه و بهتر از همه شب های ماه مبارک رمضان.پس ان شاء الله ماه مبارک رمضان بعد رو از دست ندیم.
نکته مهم و اساسی دیگه که بین شعرا و انسان های عادی فرق می کنه ، دقت به جزئیاته ، چیزی که دیگران ندارند ، بارها و بارها می بینیم که شعرا به چیزهایی اشاره کردند که ما تا به حال به اونها فکر نکردیم و این تحریک کننده احساسات هست.این مورد هم در احادیث بسایر مورد اشاره هست.
برگ درختان سبز در نظر هوشیار------هر ورقش دفتری است،معرفت کردگار.
یا خوبه که به تعبیر زین العابدین علیه السلام اشاره کنم:
خدايا
من در كلبه حقيرانه خود چيزي را دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري
من چون تويي دارم تو چون خود نداري .
من در كلبه حقيرانه خود چيزي را دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري
من چون تويي دارم تو چون خود نداري .
نکته مهم دیگه آشنایی و استفاده از تکنیک های شعری هست ، بنده به شخصه بیشتر از همه عاشق ایهام ، بزرگنمایی و پارادوکس هستم.
شود کوه آهن چو دریای آب--------اگر بشنود نام افراسیاب.
نمی دونم نوشته های من به کار دوستان میاد یا نه ، اما امیدوارم تونسته باشم حالتم رو به شما منتقل کنم.باید بگم که سالهای سال شعر و شعرسرایی دوستان خوب من بودند.
۲۷/فروردین/۹۱, ۱۸:۰۱
ببخشید من یه شعری پیدا کردم که آخرش یه مکث خاصی داره و یه حالت تک ضربی داره تو وزن هایی که تاحالا گفتید هرکدومو گذوشتم نخوند!
یه حالتی مثله فع لن میشه ولی نمیدونم وزن فع لن داریم اصلا؟
یه حالتی مثله فع لن میشه ولی نمیدونم وزن فع لن داریم اصلا؟
۲۷/فروردین/۹۱, ۲۲:۲۴
سلام
تا جایی که خاطر من هست داریم ، اما اگر بتونید به صورت دیگه ای وزن های بلند تر رو استفاده کنید بهتره.
اصل شعر رو اگر بگذارید بهتر می شه روش بحث کرد.
تا جایی که خاطر من هست داریم ، اما اگر بتونید به صورت دیگه ای وزن های بلند تر رو استفاده کنید بهتره.
اصل شعر رو اگر بگذارید بهتر می شه روش بحث کرد.
۲۸/فروردین/۹۱, ۹:۵۰
شعرش اینه
ازتو با مصلحت خویش نمی پردازم
همچو پروانه که میسوزم و درپروازم
آخرش این میشه
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
درسته؟
ازتو با مصلحت خویش نمی پردازم
همچو پروانه که میسوزم و درپروازم
آخرش این میشه
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
درسته؟
۲۸/فروردین/۹۱, ۱۰:۰۱
بله کاملا درسته.
می خواهید چک کنید صحت وزن رو ، یک راه ساده این هست که وزن رو مثل یک مصرع از شعر در کنار شعر و با همون آهنگ بخونید.
از تو با مصلحت خویش نمی پردازم
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن.
مثلا شما یک وزن اشتباه قرار بدید و بخونید ، باز هم ببینید میشه؟
از تو با مصلحت خویش نمی پردازم
فعلاتن فاعلاتن فعلاتن فعلن
می بینید که اصلا نمیشه در ادامه این رو خوند.
می خواهید چک کنید صحت وزن رو ، یک راه ساده این هست که وزن رو مثل یک مصرع از شعر در کنار شعر و با همون آهنگ بخونید.
از تو با مصلحت خویش نمی پردازم
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن.
مثلا شما یک وزن اشتباه قرار بدید و بخونید ، باز هم ببینید میشه؟
از تو با مصلحت خویش نمی پردازم
فعلاتن فاعلاتن فعلاتن فعلن
می بینید که اصلا نمیشه در ادامه این رو خوند.